صفحه ادب و هنر

نگاهي به فيلم «رحمان۱۴۰۰»
جا به جايي مرزهاي ميانمايگي

«رحمان1400» روايت‎گر داستان زندگي مردي به نام رحمان دردمند(با بازي سعيد آقاخاني) است كه به‎عنوان آبدارچي در شركت سرمايه‎دار متنفذ، متزوّر و به‎ظاهر متشرّعي به‎نام حاجي جالوسي(با بازي مهران مديري) كار مي‎كند. رحمان كه دچار نوعي سرطان مردانه شده است، با مراجعه به دكتر متوجه مي‎شود كه بيش از سه ماه زنده نخواهد بود. او كه از شرايط اقتصادي زندگي خود ناخشنود است، تصور مي‎كند حق و حقوقش در طول سال‎ها خدمت خالصانه براي حاجي جالوسي پايمال شده است؛ از اين رو تصميم مي‎گيرد با كمك همكار ديگرش انوش(با بازي بهرام افشاري) كه او نيز همچون رحمان آبدارچي شركت است، نقشه‎اي را تدارك ببيند تا از سوي اشكان جالوسي؛ پسر حاجي جالوسي(با بازي محمدرضا گلزار) كه آقازاده‎ا‎ي كندذهن و احمق است، به‎قتل برسد تا پس از مرگش، پول حاصل از ديه او بتواند شرايط اقتصادي خانواده‎اش را متحول كند. بدين ترتيب، فيلم تا پايان بر مدار تلاش‎هاي نافرجام رحمان و انوش براي رسيدن به اين هدف روايت مي‎شود.

«رحمان1400» را مي‎توان تازه‎ترين شبه‎كمدي بي‎مايه، نازل و صدالبته سخيف سينماي ايران به‎شمار آورد، فيلمي است مبتني بر فروش گيشه كه هم‎چون اسلاف خود، به هر ابزار و شگرد مبتذل و غيراخلاقي‎اي چنگ مي‎زند تا براي لحظاتي مخاطب را بخنداند و به‎قول ماكياولي؛ فيلسوف شهير ايتاليايي عصر رنسانس، هدف برايش وسيله را توجيه مي‎كند.

نخستين و مهم‎ترين نكته درباره «رحمان1400»، به موفقيت منحصربه‎فرد اين فيلم در ثبت ركوردي تازه از جابه‎جايي مرزهاي ابتذال، بي‎اخلاقي، سخافت و ميانمايگي در سينماي ايران بازمي‎گردد. حجم شوخي‎هاي هزل‎آميز و پرشمار جنسي و غيراخلاقي موجود در فيلم، به‎قدري محيرالعقول و بي‎سابقه است كه پهلو به پهلوي نمونه‎هاي مشابهي چون هزارپا مي‎زند. اين‎كه چگونه چنين حجم انبوهي از مضامين منحط و سخيف غيراخلاقي در يك فيلمنامه گنجانده شده، خود پرسش جالب توجهي است كه ريشه در نبوغ و تسلط خارق‎العاده فيلمنامه‎نويسان به ادبيات موضوع دارد و مي‎تواند به شكلي مجزا در مجال ديگري مورد بررسي قرار گيرد.

آخرين ساخته منوچهر هادي همچون فيلم‎هاي پيشين كارگردان از حفره‎هاي پرشمار فيلمنامه رنج مي‎برد. تمهيد كارگردان براي پر كردن برخي از اين حفره‎ها، تغيير فضاي فيلم از رئاليسم به فانتزي و تخيلي است. اما اين تغيير فضا هرگز در بافت و تار و پود فيلمنامه نمي‎نشيند و هم‎چون وصله‎اي نچسب، فضاي فيلم را به‎سمت وضعيتي مضحك و سمبل‎كاري‎شده سوق مي‎دهد. براي مثال، صحنه واژگون شدن رحمان از روي اسب و فرود مستقيم او در بالن، از حيث حجم تخيلي بودن قابليت رقابت با توليدات شاخص سينماي باليوود را دارد. همچنين زنده شدن ناگهاني رحمان در بيمارستان؛ در حالي كه نوار قلب او صاف شده و پزشكان مرگ وي را به انوش اعلام كرده‎اند، يكي ديگر از وقايع باسمه‎اي و تخيلي فيلمنامه است كه فيلمنامه‎نويسان بدون توجه به پيرنگ و فضاي رئاليستي فيلم و صرفاً جهت پيشروي سناريو، آن را در فيلمنامه گنجانده‎اند.

رحمان، كاراكتر محوري فيلم، آبدارچي ساده‎اي است كه به طبقه فرودست جامعه تعلق دارد. او مدتي است كه احساس مي‎كند سال‎ها از سوي حاجي جالوسي به‎عنوان نماينده طبقه فرادست(حاكم) جامعه، مورد استثمار و بيگاري قرار گرفته است؛ بي‎آن كه در قبال خدمتش، حق و حقوق مكفي و متوازني دريافت كرده باشد. وي اكنون پس از سال‎ها خوش‎خدمتي به رئيس خود، به نوعي خودآگاهي طبقاتي دست يافته و مترصد خلق فرصتي براي انتقام و استيفاي حق و حقوق پايمال‎شده خود از حاجي جالوسي است. اگرچه، نقشه او براي رسيدن به حقوق تضييع‎شده‎اش از سوي حاجي جالوسي، به‎قيمت جانش تمام خواهد شد، با اين وجود، انتخاب رحمان مرگ است. او مرگ را به زندگي در چنين شرايط بغرنج و نكبت‎باري ترجيح مي‎دهد؛ به‎قول خودش "مردن در اين بدبختي، گراني و ترامپ، عين سعادت و خوشبختي است".

«رحمان1400» به‎ظاهر يك هجويه سياسي است اما در بسياري از مواقع از دايره هجو سياست پا فرا مي‎نهد و به حوزه‎هاي ديگري چون فرهنگ و اجتماع نيز نهيب‎هاي جدي‎اي وارد مي‎كند. از جمله بدفرهنگي‎هاي مذموم سياسي‎اي كه مورد هجو و نقد تند و تيز فيلم قرار مي‎گيرد، بدفرهنگي آقازادگي و پديده ژن خوب است. اشكان جالوسي؛ آقازاده كندذهن و خام‎خيالي است كه در غياب پدر متنفذ، متزور و به‎ظاهر متشرع خود، عنان اداره شركت وارداتي عريض و طويل او را در دست گرفته است؛ بي‎آنكه ذره‎اي شايستگي و صلاحيت حضور در چنين مسندي را داشته باشد. او شخصي باري به هرجهت، عياش و پخمه است كه جز خوش‎گذراني و ولخرجي‎هاي ميلياردي براي دوست دخترش، خاصيت ديگري ندارد.

«رحمان1400» همچنين مملو از هجو و تكه‎پراني‎هاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي و حقوقي است؛ از تعريض به برخي شعارهاي سياسي گرفته، تا هجو برخي سياست‎هاي اقتصادي از جمله واردات گوشت برزيلي، ورشكستگي برخي مؤسسات مالي اعتباري، وضعيت بازار ارز و... همه و همه آماج تعريض و انتقادات تند و تيز «رحمان1400» قرار مي‎گيرند. با اين وجود، فيلم در بسياري از مواقع عنان تعادل و توازن را از كف مي‎دهد و به ورطه سخافت و گزاف‎گويي مي‎غلتد. براي مثال، طعنه‎هاي بي‎پروا و بي‎محاباي «رحمان1400» به برخي سياست‎ها و شعائر ملي، از جمله سياست اقتصاد مقاومتي، تا سرحد توليد تخم‎مرغ تقليل مي‎يابد يا سياست آمريكاستيزي كشور، يكي ديگر از مواردي است كه به‎شكلي لوده‎مآبانه با توان تخريبي بولدوزرهايي كه مي‎خواهند خانه رحمان را خراب كنند، مقايسه مي‎شود. فيلم همچنين در هجو سياست‎هاي وارداتي كشور نيز به ورطه گزاف‎گويي و سخافت مي‎افتد؛ تا جايي كه اسپرم گاو را نيز در زمره واردات كشور از چين به‎شمار مي‎آورد.

مسأله مهم ديگر رحمان1400، به رده‎بندي سني(Rating) مضحك و صوري فيلم بازمي‎گردد، فيلمي كه جامعه مخاطبان آن در اكران، افراد داراي سنين بالاي 12 سال اعلام شده‎اند اما پرواضح است كه اين رده‎بندي بيش‎تر به يك شوخي شبيه است و به هيچ وجه كافي و مناسب نيست؛ چراكه فيلم، بالقوه اين توانايي را دارد كه براي مخاطبان بالاي 18 سال نيز آموزه‎هاي مبتذل تازه‎اي را به ارمغان آورد و اساساً پمپاژ محتواي غيراخلاقي در بسياري از لحظات فيلم، به‎قدري علني و بي‎محابا است كه عرق سرد شرم بر پيشاني مخاطب مأخوذ به حيا مي‎نشاند.

در تحليل نهايي، موفقيت «رحمان1400» در جابه‎جايي مرزهاي ابتذال و ميانمايگي چنان چشم‎گير و يكه‎تازانه است كه بسيار بعيد است تا سال 1400، فيلم ديگري بتواند گوي سبقت را از آن بربايد.

دعوت هنرمندان بسيجي از مردم براي خدمت رساني به مردم مناطق سيل زده

درپي حادثه سيل ويرانگر در استان‎هاي گلستان و مازندران، هنرمندان بسيجي كشور در پيامي با ابراز تأسف عميق از خسارات وارده، ضمن اعلام آمادگي حضور هنرمندان بسيجي در مناطق سيل‎زده و كمك‎رساني به مردم سيل‎زده از همه اقشار جامعه جهت كمك‎رساني به مناطق سيل‎زده دعوت به عمل آوردند.

متن پيام هنرمندان بسيجي كشور به اين شرح است:

بسمه تعالي

در آغاز فصل بهار فصل پربركت بهار، جاري شدن سيل و بي‎خانماني هزار نفر از هم ميهنان عزيزمان در استان‎هاي كشور و كشته و زخمي شدن شماري از هموطنان كشور روحمان را جريحه‎دار و چشمانمان را اشكبار نموده است.

هنرمندان بسيجي كشور همراه و در كنار مردم سيل‎زده كشور آماده خدمت‎رساني به مردم عزيز كشورمان بوده و آماده انجام امور هنري پس از سيل براي ايجاد فضايي سرشار از اميد و نشاط براي مردم هستند.

هنرمندان بسيجي ضمن اعلام آمادگي جهت حضور در مناطق سيل‎زده در قالب گروه‎هاي جهادي و حضور در روستاها، همزمان با كمك‎رساني و خدمات توليد و اجراي برنامه‎هاي فرهنگي هنري شاد و نشاط آور در محل استقرار موقت، از اقشار مختلف جامعه جهت حضور در اين مناطق دعوت به عمل مي‎آورد.

ان‎شاءا... سال جديد سالي پر بركت و سرشار از سلامتي براي همه هموطنانمان باشد.

 ادب و هنر

تمام حوزه هايي كه فكر مي كرديم در قرن بيست و يك قديمي شده اند، دوباره شروع شده اند

مجموعه داستان «حواي سرگردان» با داستان‎هايي كه دارد و پيشنهادهايي كه در دل داستان‎هايش نهفته، يكي از مجموعه‎هاي متفاوتي است كه بايد به صورت جدي به آن نگاه شود. شورش عليه باورهاي پوسيده و حركت رو به جلو و... موضوعاتي است كه در لابه‎لاي داستان‎هاي اين مجموعه خودنمايي مي‎كند. داستان‎هاي كوتاهي كه توصيفات بسيار و روايت‎هاي فرعي آن‎ها را جذاب‎تر هم كرده است.
در ادامه بخش‎هايي از گفته‎هاي محمدقائم خاني در مصاحبه با خبرگزاري فارس را مي‎خوانيد.
برخي نويسنده‎هاي مسلمان گرفتار يك سكولاريسم در پيرنگ هستند كه به آن اعتراف نمي‎كنند و گاهي آگاهي هم به آن ندارند. يعني اگر ما قائل به اين هستيم كه پيرنگ بايد مادي باشد و امر ديني نبايد در آن باشد داستاني بنويسيم كه موضع سكولاريستي در آن داشته باشيم و بلند بگوييم كه اين عالم مدبري ندارد به عبارتي بايد همه‎چيزمان به همه‎چيزمان بيايد. نمي‎شود كه باورهايي داشته باشيم ولي در داستان طور ديگري باشيم، اين يك مشكلي در ميان ما است. اگر نيست محكم بگوييم نيست! نه اين‎كه داستاني درباره دين بنويسيم ولي يك پيرنگ مادي داشته باشيم كه دودوتا چهارتاي آن بخواند. نمي‎شود كه داستاني درباره امام حسين(ع) بنويسيم ولي هيچ نسبتي با حقيقت عاشورا نداشته باشد.
من گمان مي‎كنم اين به‎خاطر تنبلي ما است و اين تنبلي نوعي تنبلي ذهني و ابزاري است كه خيلي خود را با موضوع درگير نمي‎كنيم.
البته يك بحث هم به‎خاطر مسأله مجوزهاي ارشاد است كه واقعا سخت است و سبب شده نويسنده‎هاي ما تنبل شوند و از موضوعات دور بايستند و خيلي در مميزي گير نكنند. البته نويسنده‎هاي امروز هم اساسا آدمي نيستند كه بخواهند در ميدان باشند.
قرن بيست و يكم از حد ادبيات بيرون رفته و نويسندگان، آن نقش تاريخ‎سازي را ندارند. يعني اتفاقات در جاي ديگري در حال رقم خوردن است؛ يعني بخشي از آن، كه از دست آدم‎ها خارج است و سيستم اقتصاد و تكنولوژي در حال رقم زدن آن است. اقتصاددان‎ها در عمل همان نقشي را بر عهده دارند كه دوراني نويسنده‎ها داشتند يعني الهام‎بخشي در بازار است و اين بازار همان تكنولوژي است.
بخش ديگر هم اين است كه صنف خاصي نيستند و همه‎جا ديده مي‎شوند. افرادي هستند كه عميقا به دين فكر مي‎كنند و در همه‎جا ردپاي آن‎ها را مي‎بينيد. افراد مهمي كه مسأله دين دارند و حرف‎هاي نو مي‎زنند و الهام‎بخش هستند. به نظرم قرن بيست و يكم، قرن مواجهه دين‎داران و سيستم اقتصادي و نظامي و تكنولوژيك است.
نكته مهم اين است كه مركز اين مواجهه در آمريكا است و در ايران نيست. چون دين‎داران ما خيلي جدي وارد ميدان نشده‎اند. هرچند نسلي از اهل دين در حال وارد شدن به صحنه هستند كه چنين كارهايي كنند ولي يك محافظه‎كاري عجيبي دارند كه سبب مي‎شود طلايه‎دار نباشند.
داستان و بلكه تمام حوزه‎هايي كه فكر مي‎كرديم در قرن بيست و يك قديمي شده‎اند، دوباره شروع شده‎اند. شما ببينيد اسطوره چقدر در دنيا قدرتمند شده است. ۵۰۰ سال بود كه اسطوره را دفن كرده و فاتحه‎اش را خوانده بودند ولي امروز دوباره آن را در نسبت با دين مطرح مي‎كنند و وقتي مي‎گويم دين، منظور سرنوشت است، سرنوشت يك مسأله ديني است و نمي‎شود بيرون از دين آن را طرح كرد؛ هرقدر هم كه يك فرد دين‎دار نباشد از سرنوشت جدا نيست و اين در اسطوره و داستان مطرح مي‎شود.