صفحه جوان

نكاتي مهم براي رسيدن به موفقيت

۱ - فعال باشيد

بين محرك و پاسخ خلأ وجود دارد و در حدفاصل اين خلأ، تمامي آزادي ما نهفته است. بايد تلاش كنيم با همنوا كردن تمامي تجارب زندگي، سرنوشت خود را بيافرينيم. هر چيزي از ذهن ما آغاز و به بيرون ساطع مي‎شود بنابراين هر آن چه در اطراف ما رخ مي‎دهد بازتابي از دنياي درون خود ماست. اين‎كه ما به اين دنياي درون اجازه دهيم سركش شود، اين‎كه بگذاريم علف‎هاي هرز رشد كنند و همه جا را بگيرند يا اين‎كه بوستان سرسبز و دلپذيري را پرورش دهيم، همه انتخاب خود ماست؛ اين معني واقعي فعال بودن است.

۲ - مسووليت پذير باشيد

از آن‎جا كه ما اين قدرت را داريم كه تجربه‎ها را انتخاب كنيم، نياز داريم مسووليت اين انتخاب را هم پذيرا باشيم. شايد هر چيزي كه در سر راه ما قرار مي‎گيرد نتيجه مستقيم افكار ما نباشد(هر چند برخي ممكن است بگويند باشد) اما هر آن چه ما به زندگي مان جذب مي‎كنيم، تا حد زيادي، بازتابي از نحوه انديشيدن ماست. اكثر اين‎ها در سطح ناخودآگاه رخ مي‎دهند اما همين ناخودآگاه از ذهن انديشمند ما خط مي‎گيرد بنابراين تغيير در نحوه انديشيدن، دنياي ما را متحول خواهد كرد و ما در برابر آن مسؤول هستيم. رفتار ما نتيجه طبيعي تصاوير ذهني ماست بنابراين مسوول رفتارمان نيز هستيم، همچنين در برابر رفتاري كه در ديگران تحمل مي‎كنيم. اگر بگذاريم ديگران روي اعصاب ما راه بروند، آن وقت بايد خودمان را سرزنش كنيم.

۳ - رهبر خوبي باشيد

هيچ گاه در هيچ يك از عرصه‎هاي زندگي اثربخش نخواهيم بود مگر اين‎كه مهارت‎هاي رهبري مطلوبي داشته باشيم. رهبري يك هنر است و هر يك از ما بايد رويكردمان را نسبت به آن پيدا كنيم. اول از همه، بايد بفهميم چگونه خودمان را رهبري كنيم، يعني اين‎كه يك قطب نما داشته باشيم، يك خط سير كه همه كارهاي ما را راهنمايي كند. اين قطب نما، معمولا به شكل يك بيانيه ماموريت شخصي است، سندي كه بيان كننده جزييات ارزش‎هايي است كه ما با آن‎ها زندگي مي‎كنيم.

همان طور كه ديگران را رهبري مي‎كنيم، حال به‎عنوان والدين، مديران، در خانواده و سازماني كه ما خود بخشي از آن هستيم، نياز داريم پيش از هر كاري و مهم‎تر از هر چيزي با مثال رهبري كنيم تا روشن كنيم ارزش‎هاي ما چه هستند و اين‎كه ما با آن‎ها زندگي مي‎كنيم. هرگونه عدم انسجامي در ارزش‎هاي ادعا شده و رفتار ما شناسايي و قضاوت مي‎شود و باعث از بين رفتن اثربخشي ما خواهد شد. خوددرگيري‎هاي فردي و استانداردهاي دوگانه ميخي خواهند بود بر تابوت توانايي ما براي رهبري.

يك رهبر خوب، ماهرانه و به آرامي رهبري خواهد كرد، پشت همه، بدون سروصدا و هياهو.

۴ - اجازه ندهيد ترس شما را بازدارد.

در هر برهه‎اي از زندگي كه باشيم، ترس وجود خواهد داشت. هر زماني كه كار تازه‎اي انجام مي‎دهيم، ترس وجود دارد. هر زماني كه خود را به بالاتر مي‎كشيم يا حلقه راحتي خود را بيش‎تر مي‎كنيم، ترس وجود دارد. اين طبيعت زندگي است. زندگي همواره در حركت است چه ما به جلو حركت كنيم، رشد كنيم، به عقب برگرديم يا بميريم. ما انتخابي داريم؛ يا رشد كنيم يا بميريم. رشد و ترس دست به دست هم پيش مي‎روند. بخشي از يك بسته هستند و اگر همه نتوانيم اين بسته را به آغوش بكشيم، از دست خواهيم رفت.

از شكست نهراسيد، شكست ناگزير و ضروري است. به زندگي همه افراد موفق بنگريد تا زمزمه شكست را ببينيد. اين شكست اساس پيروزي است، به شرطي كه از آن ياد بگيريم.

ديگران را نيز نترسانيد. آن‎ها هم مانند شما زيبا و آسيب پذيرند. تنها گاهي اوقات براي مراقبت از خود از راه‎هاي مختلف تلاش مي‎كنند. هر كسي تمام تلاش خود را مي‎كند، پس با ديگران با وقار برخورد كنيد و از آن‎ها نهراسيد. هرگاه با ترس‎هايتان روبه رو شديد و نترسيديد، چون دود ناپديد خواهند شد.

۵ - هيچ گاه از آموختن دست نكشيد

يادگيري فعاليتي اساسي در يك زندگي موفق و هدفمند است. اگر در يادگيري شكست بخوريم، در رشد كردن هم موفق نخواهيم بود و اين مساوي با مرگ است. زندگي فرصت‎هاي بيكراني براي يادگيري در اختيار ما قرار مي‎دهد و هر چقدر شرايط سخت‎تر باشد، احتمال بيش‎تري وجود خواهد داشت كه ياد بگيريم.

از ديگران هم مي‎توانيم ياد بگيريم، به ويژه افراد پرتلاش و مبارز. آن‎ها همانند فرشتگاني از آسمان هستند كه به ما در مورد خويشتنمان مي‎آموزند. همچنين مي‎توانيم از اتفاق‎هاي اطراف خود نيز درس بگيريم و بيش‎تر از همه، با تماشاي خود، با ديدن اين‎كه چگونه واكنش نشان مي‎دهيم و چه انگيزه‎اي ما را به حركت وامي دارد، ياد خواهيم گرفت.

اگر اين چند عمل، به عادت تبديل شوند، منجر به موفقيت در تمام عرصه‎هاي زندگي خواهند شد.

 جوان

حديث جوان
امام حسن عسكري عليه السلام:

عبادت كردن به زيادي روزه و نماز نيست، بلكه(حقيقت) عبادت، زياد در كار خدا انديشيدن است.
تحف العقول، ص448

ولايت و جوانان
تربيت نسل انقلابي، راه تحقق تمدّن نوين اسلامي

- راه برافراختن پرچم تمدّن نوين اسلامي چيست؟ راهش تربيت نسلي است با يك خصوصياتي كه آن خصوصيات اين‎ها است؛ يك نسلي بايد به وجود بيايد شجاع، باسواد، متدين، داراي ابتكار، پيش‎گام، خودباور، غيور؛ -البتّه خوشبختانه ما امروز در نسل جوان بسياري از اين خصوصيات را داريم امّا اين بايستي گسترش پيدا كند- چنين نسلي لازم داريم. بايستي ايمان داشته باشد، سواد داشته باشد، غيرت داشته باشد، شجاعت داشته باشد، خودباوري داشته باشد، انگيزه كافي براي حركت داشته باشد، توان جسمي و فكري حركت داشته باشد، هدف را در نظر بگيرد، چشم را به اهداف دور متوجّه بكند و به تعبير اميرالمؤمنين «اَعِرِ ا... جُمجُمَتَك»؛ زندگي خودش و وجود خودش را بگذارد در راه اين هدف و با جدّيت حركت كند؛ در يك كلمه يعني يك موجود انقلابي.
۱۳۹۵/۰۷/۲۸

حكايت
راه حل بهلول براي پرداخت پول بخار

يك روز عربي ازبازار عبور مي‎كرد كه چشمش به دكان خوراك پزي افتاد، از بخاري كه از سر ديگ بلند مي‎شد خوشش آمد، تكه ناني كه داشت بر سر آن مي‎گرفت و مي‎خورد.
هنگام رفتن صاحب دكان گفت: تو از بخار ديگ من استفاده كردي وبايد پولش را بدهي.
مردم جمع شدند. مرد بيچاره كه از همه جا عاجز بود بهلول را ديد كه از آن‎جا مي‎گذشت.
از بهلول درخواست قضاوت كرد؛ بهلول به آشپز گفت: آيا اين مرد از غذاي تو خورده است؟
آشپز گفت: نه، ولي از بوي آن استفاده كرده است!
بهلول چند سكه نقره از جيبش در آورد و به آشپز نشان داد وبه زمين ريخت وگفت:‎اي آشپز! صداي پول را تحويل بگير!
آشپز با كمال تحير گفت: اين چه طرز پول دادن است؟
بهلول گفت: مطابق عدالت است؛ كسي كه بوي غذا را بفروشد در عوض بايد صداي پول دريافت كند.

پند و اندرز
اگر سخني از دل بيرون آمد بر دل مي نشيند

امر به معروف و نهي از منكر يكي از بزرگ‎ترين فرايض اسلامي است كه تقريبا تعطيل شده است، حتي در بين آدم‎هاي خوب هم همين طور است. خيلي مقيد به انجام اين فريضه نيستند و حتي حرف‎هاي ديگري مثلا سخت نگير هم مي‎زنند و در جامعه هم جا افتاده كه موسي به دين خود، عيسي به دين خود. گويا يك سري افراد فرق بين مسائل جمعي و شخصي را نمي‎دانند. پس ديگر امر به معروف و نهي از منكر هم نكنيد. به چه سمتي داريم مي‎رويم؟ آيا بحث مسائل اجتماعي مثل يك مساله فردي است؟ آيا در دين بحثي در اين باره وجود ندارد؟ مسلمانيم؟ مسلمان بودن فقط به نماز خواندن است؟ اگر اين طور باشد ابن ملجم هم نماز مي‎خواند. ما انقلاب كرديم و بايد دلمان براي آن بسوزد و براي ما ارتقا و پيشرفتش مهم باشد. نه امر به معروف مي‎كنيم و نه اجازه مي‎دهيم ديگران اين كار را بكنند. ببينيد مثلا بنده مي‎ترسم، حالش را ندارم. خيلي خب. لااقل بگذاريم ديگران كارشان را انجام بدهند.
در قرآن آمده «لم تقولون ما لا تفعلون» چرا چيزي را مي‎گوييد كه انجام نمي‎دهيد. آيا كاري را كه خودم نكردم نبايد بگويم؟ يعني تا خودم صالح نشوم نمي‎توانم از اصلاح صحبت كنم؟ پس خود امام عصر(عج) بايد اين كار را انجام بدهد، چرا كه همه ايراداتي دارند، خود پيغمبر(ص) بايد اين كار را انجام مي‎داد. امر به معروف و نهي از منكر يك امر همگاني است. حتي اگر خودم هم در اين جهت كمي نقص دارم اما اين مانع از گفتن نمي‎شود، البته براي خودم اول از همه. من خودم زماني اخلاق تدريس مي‎كردم، بعد كه مي‎خواستم اين كار را كنار بگذارم يكي از علما از من پرسيد كه آيا بر اخلاق خودت هم اثر مي‎گذارد يا نه؟ گفتم كه بله. بعد ايشان گفتند براي اخلاق خودت هم كه شده برو اخلاق را تدريس كن، تو خودت درست شوي. امر به معروف هم همين است. روي خودم هم اثر مي‎كند.
در روايت آمده است كه اگر اهل معروف نيستي امر به معروف كن تا بشوي. وقتي من به شما مي‎گويم مال مردم را نخور اولين اثرش بر خودم است، اثر تلقيني دارد و نفس قطعا ملامت مي‎كند. در آيه قرآن آمده اگر بردبار نيستي خودت را به بردباري بزن؛ چون وقتي خودت را به بردباري زدي خود از بردباران مي‎شوي. مسجدي نيستي حالا برو مسجد، مسجدي خواهي شد. بنابراين در امر به معروف و نهي از منكر، خود گفتن تأثير مثبتي روي خود آدم دارد. البته نوع عالي آن‎كه اثر گذارتراست اين است كه خود آدم آن اخلاق حسنه را داشته باشد. همان گونه كه مي‎گويند اگر سخني از دل بيرون آمد بر دل مي‎نشيند، ولي اگر سخن از زبان بلند شد از گوش‎ها تجاوز نمي‎كند. اگر عقلي گفتي، عقلي مي‎گيرد. اگر دلي گفتي دلش تكان مي‎خورد. اما خب مرحله اولش همان زباني است كه براي شروع خوب است.
دكتر آقا تهراني