صفحه فرهنگي-اجتماعي

يادداشتي بر بيانيه گام دوم مقام معظم رهبري
غرب، ايراني غير مستقل مي خواهد

دكتر مهدي گلشني استاد فلسفۀ علم در يادداشتي درباره بيانيه گام دوم رهبري، به شرح ابعاد سخنان رهبري پرداخته است. اين يادداشت دربردارندۀ نگاه اين استاد درباره وضعيت آيندۀ جمهوري اسلامي و ارتباط آن با سعي و تلاش جوانان است. از جمله نكات مهم در اين نوشته توجه او به اميدي است كه رهبر انقلاب به جوانان براي صيانت از دست‎آوردهاي انقلاب اسلامي دارد.

متن يادداشت دكتر گلشني در ادامه مي‎آيد:

اخيراً بيانيه‎اي از طرف رهبر انقلاب اسلامي به مناسبت چهلمين سال پيروزي انقلاب صادر شد كه ايشان در آن، پس از مروري بر دستاوردهاي انقلاب اسلامي در چهل سال گذشته، توصيه‎هائي براي جوانان كشور داشتند. به نظر اين جانب دليل اين‎كه مخاطب رهبر انقلاب عمدتاً جوانان بودند، اين بوده كه بيش‎ترين اميد را براي آينده كشور به اين گروه دارند و آنان را كم‎تر آلوده به منافع زودگذر مادي مي‎بينند. در سال‎هاي گذشته حضرت آيت‎الله خامنه‎اي سفارش‎هاي بسيار مهم و مؤثري به مسؤولان و مقامات كشوري كرده‎اند اما بعضا كم‎تر مؤثر واقع شده است لذا اين‎بار جوانان را به «پاسداري از منافع و آينده كشور» فراخوانده‎اند.

در اين‎جا به‎عنوان نمونه، چند مورد از توصيه‎هاي اساسي ايشان به جوانان را ذكر مي‎كنم:

۱. ايشان مي‎فرمايند: «نكته مهمّي كه بايد آينده‎سازان در نظر داشته باشند، اين است كه در كشوري زندگي مي‎كنند كه از نظر ظرفيت‎هاي طبيعي و انساني، كم‎نظير است و بسياري از اين ظرفيت‎ها با غفلت دست‎اندركاران تاكنون بي‎استفاده يا كم‎استفاده مانده است. همّت‎هاي بلند و انگيزه‎هاي جوان و انقلابي، خواهند توانست آن‎ها را فعّال و در پيشرفت مادّي و معنوي كشور به معني واقعي جهش ايجاد كنند.»

درست است كه ما پس از انقلاب در حوزه‎هاي مختلف پيشرفت داشته‎ايم، اما اين‎ها در حد ظرفيت عظيم كشور ما نبوده و اين به‎خاطر غفلت مسؤولان از اين ظرفيت بزرگ بوده است، و دليل عمده آن عدم رعايت شايسته‎سالاري در انتصاب‎ها است. جوانان بايد با آگاهي از ظرفيت‎هاي كشور و توجه به اقتضائات زمان درصدد آگاهي‎بخشي به جامعه براي استفاده از ظرفيت‎هاي عظيم كشور باشند و مسؤولان را به استفاده‎ي از اين ظرفيت‎ها تشويق كنند. رهبر انقلاب دو ويژگي اساسي را متذكر مي‎شوند: «همت بلند» و «انگيزه‎هاي انقلابي جوانان». مسؤولان و افراد جامعه بايد مراقب باشند كه آن‎ها تضعيف نشوند.

۲. الان غرب درصدد نااميد ساختن مردم ما از آينده كشور است و ما را در محاصره تبليغاتي انداخته است. جوانان بايد در تقويت هويت ديني - ملي خود و جامعه بكوشند و نهال اميد به آينده را در جامعه ما پرورش دهند و ترس و نوميدي را از افراد جامعه ما بزدايند.

۳. يكي از مشكلات مهم اينست كه دانشگاه‎هاي ما عمدتاً مشغول كپي‎برداري از علم و تكنولوژي غرب هستند، بدون آن‎كه بخواهند ما نيز در گشودن مرزهاي دانش شريك باشيم. اين بزرگ‎ترين لطمه را به آينده علم كشور مي‎زند. با توجه به تاكيد رهبر انقلاب بر بي‎اعتمادي به برخي از دولت‎هاي اروپايي و آمريكا بايد مراقب سياست‎ها و معيارهاي سنجش علمي استعماري آن‎ها - كه در تصميم‎سازي مسؤولان علمي كشور اثرگذار بوده و هست - باشيم.

۴. رهبر انقلاب فرموده‎اند:

«تأكيد بر تقويت اقتصاد مستقلّ كشور كه مبتني بر توليد انبوه و با كيفيت، و توزيع عدالت‎محور، و مصرف به اندازه و بي‎اسراف، و مناسبات مديريتي خردمندانه است.»

متأسفانه توجه عالمانه به اقتصاد در كشور كم‎تر بوده و از تفكر نخبگان ما در حوزه اقتصاد كم‎تر استفاده شده است. لذا پيشرفتمان در اين حوزه در حد ظرفيت‎هاي كشور نبوده است. ولي اقتصاد نقش مهمي در استقلال ما و حفظ ما در مقابل زورگويي بيگانگان دارد. با اقتصاد مقاومتي ما مي‎توانستيم مقدار زيادي از سوء آثار تحريم‎ها را بگيريم. اما چنين نكرده‎ايم. برخي از مسؤولان ما هنوز فكر مي‎كنند كه اين غرب است كه مي‎تواند ما را نجات دهد، در حالي‎كه غربي‎ها ايران مستقل را نمي‎خواهند.

نگاه به خارج، عدم توجه به ظرفيت نيروي انساني كشور، عدم برنامه‎ريزي‎هاي مناسب اقتصادي، و عدم رعايت اولويت‎ها منجر به ايجاد مشكل در زندگي مردم از قبيل بيكاري جوان‎ها و فقر درآمدي طبقه ضعيف و امثال آن شده و نوميدي را در بعضي اقشار جامعه تقويت كرده است. جوان‎هاي دغدغه‎مند مي‎توانند با آگاه ساختن مسؤولين از خطاها و دادن اميد به جامعه، روحيه اميد را در جامعه ما تقويت كنند. همان‎طور كه رهبر انقلاب فرموده‎اند: «در جمهوري اسلامي، دل‎هاي مسؤولان به طور دائم بايد براي رفع محروميت‎ها بتپد و از شكاف‎هاي عميق طبقاتي به شدّت بيمناك باشد.» در اين راه هشياري جوانان مي‎تواند مسؤولان را به خط صحيح برگرداند.

۵. غرب در مقام آن است كه فرهنگ ما را عوض كند و سبك زندگي غربي را در ايران اسلامي رايج سازد. در اين جهت آن‎ها به‎وسيله عوامل‎شان در داخل كشور در جهت تضعيف هويت ديني - ملي ما و كاشتن احساس حقارت نسبت غرب در محيط‎هاي علمي ما تلاش كرده‎اند. اكنون زمان آن رسيده كه دانشگاه‎ها، حوزه‎ها و جوانان يك تلاش جهادي در جهت تقويت هويت ديني - ملي در جامعه ما به راه اندازند.

در نهايت، با توجه به بيانيه رهبر انقلاب، مي‎توان گفت كه لازمه رسيدن به تمدن نوين اسلامي، حضور و حركت جوانان از طريق مشاركت در شكستن مرزهاي دانش و توليد علوم در چهارچوب جهان‎بيني توحيدي است، كه در عرصه‎هاي فرهنگي، فنّاوري و اقتصادي مؤثر و تعيين كننده است. اين به ثمر نخواهد رسيد مگر در سايه خودباوري، ايمان اصيل اسلامي، باور به توانمندي‎هاي داخلي و شناخت موانع و دشمني‎ها. البته، تحقق چنين امري به‎شدت نيازمند توجه به جامعه نخبگان و به‎كارگيري افراد شايسته در مديريت‎هاي علمي، فرهنگي و اجرايي كشور است.

به مناسبت سالگرد غائله دراويش مطرح مي‎شود:
مظلوم نمايي دراويش براي تضعيف جمهوري اسلامي بود

فرقه «نعمت‎اللهي گنابادي» از جمله فرقه‎هايي است كه علاوه بر انحرافات اعتقادي و تضاد با اسلام ناب همواره بر ضد منافع ملي و كيان تشيع فعاليت داشته است. اين فرقه از زمان «شاه نعمت‎الله ولي» همواره در مقابل رجال سياسي مستقل ايستاده و براي دشمنان اسلام و ايران جاسوسي كرده است. در حال حاضر اين فرقه در شهرهاي تهران، كرج و ساير مراكز استان‎ها گسترش يافته و در فضاي سايبري به‎صورت آشكار بر ضد انقلاب اسلامي تبليغ مي‎كند. يكي از مهم‎ترين دلايل رشد اين فرقه را مي‎توان فعاليت تشكيلاتي و حزبي آنان دانست. غائله دروايش گنابادي كه عصر روز سي‎ام بهمن و ساعات اوليه نخستين روز اول اسفند سال گذشته(۱۳۹۶) رخ داد و توجه تمام رسانه‎هاي كشور را معطوف به منطقه خيابان پاسداران تهران كرد، خود نمايانگر تفكرات فرقه‎اي و سياسي آن‎هاست. به همين منظور براي آشنايي بيش‎تر درباره مباني انديشه‎اي فرقه گنابادي با حجت‎الاسلام والمسلمين حميدالله رفيعي مدير گروه اديان و مذاهب مركز مطالعات و پاسخگويي به شبهات حوزه‎هاي علميه گفت‎وگو شده كه در ادامه مي‎آيد:

فرقه گناباديه يكي از فرقه‎هاي صوفيه است كه در ميان شيعيان فعاليت دارد. اين فرقه مانند ساير فرقه‎هاي صوفيه فرقه‎اي است كه از مسلمانان ديگر خود را با اين عنوان جدا كرده است. سلسله اين فرقه منتسب به سلطانعلي شاه يا سلطان محمد گنابادي است كه پس از فوت سعادت عليشاه «معروف به طاووس العرفا» هدايت و ارشاد سلسله نعمت اللهيه را به عهده مي‎گيرد. از آن‎جا كه وي از گناباد بوده است به سلسله گناباديه معروف شده است. بنابراين فرقه گناباديه يكي از شعبه‎هاي فرقه نعمت اللهيه است.

سعادت عليشاه سال ۱۲۹۳ شمسي در سن ۷۰ سالگي درگذشت. پس از سعادت عليشاه حاج ملا سلطان محمد گنابادي جانشين او شد كه پيروان او نعمت اللهيه گنابادي خوانده مي‎شوند. او در سال ۱۲۵۱ شمسي در بيدخت گناباد خراسان تولد يافت و در ايام طفوليت، يتيم و تحت سرپرستي مادربزرگ خويش رشد و نمو كرد. وي مدتي در سبزوار از درس حكمت حاجي سبزواري استفاده كرد و پس از آن جذب سعادت عليشاه اصفهاني شد. در ۳۳ سالگي از جانب وي اجازه ارشاد يافت و پس از مرگ سعادت عليشاه، پيروان وي سلطانعلي گنابادي را به‎جاي او قطب وقت خواندند(۱۲۹۳ شمسي) و با وي بيعت كردند. در عصر حاضر قطب گناباديه «نورعلي تابنده» است كه در تهران سكونت دارد.

فرقه نعمت اللهيه منسوب به شاه نعمت الله ولي است. زماني كه در ايران مشكلاتي براي اين فرقه به وجود آمد، اقطاب سلسله نعمت اللهيه به هندوستان رفتند تا اين‎كه در اوايل دوره قاجار، شاه عليرضا دكني قطب سلسله نعمت اللهيه تصميم گرفت، اين سلسله را در ايران احيا كند و دو تن از مشايخ ماذون خود را براي احياي سلسله به ايران فرستاد. در نتيجه سلسله نعمت‎اللهيه در ايران حيات مجدد يافت و سپس مانند ساير سلاسل به فرقه‎هاي متعددي منشعب شد. يكي از آن‎ها همين فرقه گناباديه است.

تفكر و عقايد فرقه گناباديه در موارد زيادي با ساير فرقه‎هاي صوفيه تفاوتي ندارد. اما برخي عقايد و تفكر اين فرقه در امور زير خلاصه مي‎شود:

فرقه گناباديه مانند ساير فرقه‎هاي صوفيه، طريقت را از شريعت جدا مي‎داند؛ يعني بر اين باور است كه راه رسيدن به خدا، طريقت و سنت معنوي است و از عمل به ظواهر شريعت، انسان به خدا نمي‎رسد!

در اين فرقه اعتقاد بر اين است كه اقطاب فرقه معصوم بوده و پيروي از آنان بر همگان واجب است. گويا افعال و گفتار آنان از سوي خداوند بر همگان حجت است. پيروان اين فرقه معتقدند كه اقطاب فرقه اجازه دارند كه طريقت و راه رسيدن به مقامات عرفاني را به كساني كه ظرفيت آن را دارند، تعليم دهند. اين گروه مدعي‎اند كه اين اجازه دليل بر آن است كه آنان داراي ولايت نبوي هستند.

از ويژگي‎هاي فكري اين فرقه، تساوي همه اديان است كه هيچ كدام بر ديگري ترجيح ندارد. در همين راستا صوفي را دربند هيچ يك از مذاهب اسلامي نمي‎داند و در حوزه مذهب شيعه بر اين باور است كه هر كسي مرشد و قطب را بشناسد، نيازي به انتظار امام زمان(عج) ندارد. آنان براي اقطابشان ادعاي جانشيني امام زمان(عج) دارند و اصرار مي‎ورزند كه قطب فرقه گناباديه مأمور است تا براي امام زمان(عج) از مردم بيعت بگيرند. حتي بر اين باور هستند كه هنگام ذكر و دعا بايد صورت مرشد در نظر گفته شود. يكي از خصوصيات بارز پيروان اين فرقه، گذاشتن سبيل است كه در فرقه‎هاي ديگر مورد توجه نيست.

منبع: خبرگزاري فارس

 در محضر قرآن

درس هايي از قرآن

ولي اشرافيان (خودخواه) از قوم او كه كافر بودند، و ديدار آخرت را تكذيب مي‎كردند، و در زندگي دنيا به آنان ناز و نعمت داده بوديم، گفتند: «اين بشري است مثل شما از آن چه مي‎خوريد مي‎خورد و از آن چه مي‎نوشيد مي‎نوشد!(پس چگونه مي‎تواند پيامبر باشد؟!)
(مومنون، 33)
دعوت انبيا بر اساس آزاد سازى مردم از سلطه اشراف و ستمگران است و به همين دليل، اشراف بيش از ديگران با انبيا مخالفت مى‎كنند. «قال الملأ»
مخالفان چون جرأت ندارند كه منطق و اصل اصلاحات انبيا را نفى كنند، مى‎گويند: انبيا لايق آن اصلاحات نيستند. «بشر مثلكم»
زندگى انبيا، يك زندگى عادّى است. «يأكل - يشرب»
اشراف از مسائل معنوى وعلمى غافلند. «يأكل - يشرب»

 پرتوي از حكمت

عالم محضر خداست در محضر او معصيت نكنيد!

محضر(خدا)، احترام دارد، انسان در محضر يك بزرگي كه در نظر خودش بزرگ است، احترام مي‎كند از آن محضر. اگر يك شخصي كه در نظرتان بزرگ است، پيش شما باشد، در محضر او كار خلاف نمي‎كنيد، چه رسد به اين‎كه در محضر او، به او خلاف بكنيد. كار خلاف، مطلقا آدم نمي‎كند در محضر يك كسي كه ادراك كرده است كه اين بزرگ است، محترم است، چه رسد به اين‎كه در محضر آن محترم، به خود آن محترم خلاف احترام بكند. محضر، محضر خداي تبارك و تعالي است. عالم، محضر است، تمام عالم، محضر او است. معصيت، مخالفت با خود اوست، با آن كسي است كه در محضرش هستيد.
صحيفه امام، ج11، ص 383

 بوستان حكايت

طواف ملائكه!

عارف واصل حاج ميرزا اسماعيل دولابي: در جواني گاهي اوقات مي‎شد كه چند شبانه روز پياپي براي امام حسين(ع) اشك مي‎ريختم. يكي از همين روزها از داخل اتاق منزلمان كه روضه بود و رفقا جمع بودند بعد از گريه كردن به ايوان جلوي اتاق آمدم و دراز كشيدم كه يكباره مشاهده كردم ملائكه فوج فوج از آسمان مي‎آيند داخل سينه من طواف مي‎كنند و به آسمان بر مي‎گردند...
طوباي كربلا، ص201