صفحه سياسي

رونده «گام دوم انقلاب»
نظريه اي كه «راهنماي عمل» است

 مهدي جمشيدي

مقدمه

انقلاب، نيازمند «مراقبت» است و اين «غفلت» است كه انقلاب را به غيرخودش تبديل مي‎كند و به بيراهه مي‎كشاند. استاد مطهري مي‎گفت هميشه «نگاه‎داشتن انقلاب»، از «ايجاد كردن انقلاب» دشوارتر است. از اين رو، انقلاب‎هايي كه به‎سختي محقق شدند، به‎آساني از دست رفتند. اين واقعيت تاريخي، تكليفي سنگين بر عهده نيروهاي انقلابي مي‎گذارد و آن‎ها را برمي‎انگيزاند كه همواره با حساسيت و جديت، به انقلاب بنگرند و از «اصالت» و «خلوص» آن دفاع كنند. و البته بيش از همه، اين رسالتِ تاريخي و تعيين‎كننده، بر شانه رهبر انقلاب سنگيني مي‎كند؛ اوست كه بايد چونان ديده‎باني تيزبين و عاقبت‎انديش، از سطوح و ظواهر فراتر رود و به اعماق و آينده‎ها نظر افكند و از كيان و اساس انقلاب، حراست كند. ولايت فقيه، از آن رو «ولايتِ ايدئولوژيك» است كه ولي‎فقيه بايد به انقلاب و تمام اجزا و عناصر آن بنگرد و همه امور را رصد كند تا هرگونه ناهماهنگي و ناهمخواني مضموني و هويتي را علاج كند. در غير اين‌صورت، طولي نخواهد كشيد كه انقلاب، از دست خواهد رفت؛ هرچند پوسته و ظاهري بي‎خاصيت از آن برجا بماند.

رهبر انقلاب مي‎خواهند نوعي «خودآگاهي تاريخي و انقلابي» در ما ايجاد كنند تا دريابيم كه در كدام نقطه تاريخي ايستاده‎ايم و به كجا مي‎رويم و چه مسؤوليت‎هايي بر عهده داريم. ايشان اين‎بار به‎مناسبت چهل‎سالگي انقلاب، «ارزيابي‎هاي راهبردي» خود را درباره گذشته انقلاب و «تجويزهاي راهبردي» را درباره آينده آن، در اختيار ما قرار داده‎اند. من در اين يادداشت، پاره‎ها و اضلاعي از بيانيه گام دوم انقلاب را كه معطوف به «فرهنگ» هستند و در آن‎ها سخن از «فرهنگ اسلامي و انقلابي» به ميان آمده است، تحليل و تفسير مي‎كنم و مي‎كوشم با تكيه بر مواضع و ديدگاه‎هاي پيشين ايشان، توضيحات و شرح‎هايي درباره دلالت‎ها و نتايج اين بخش از نوشته ايشان، ارائه كنم.

الف) امر فرهنگي در گام اول انقلاب؛ ارزيابي راهبردي

۱. به فرهنگ انقلابي وفادار مانديم‎

«انقلاب پُرشكوه ملّت ايران [...] تنها انقلابي است كه يك چلّه پُرافتخار را بدون خيانت به آرمان‎هايش پشت سر نهاده و در برابر همه وسوسه‎هايي كه غير قابل مقاومت به نظر مي‎رسيدند، از كرامت خود و اصالت شعارهايش صيانت كرده [است.]»

اين‎گونه نيست كه اِعراض انقلاب‎ها از مقاصد و غايات اوليه‎شان، قهري و اجتناب‎ناپذير باشد و هر انقلابي به‎سبب طبع و تقدير خود انقلاب، پس از مدتي، راه استحاله و فرسايش ايدئولوژيك را در پيش گيرد و به ضد خود تبديل شود؛ بلكه برعكس، انتظار اين است كه انقلاب، هرچه كه از مبدأ تاريخي خود فاصله مي‎گيرد، قوي‎تر و مقتدرتر شود و به آرمان‎ها و وعده‎هاي نخستينش، جامه عمل بپوشاند. بيماري مضموني انقلاب، امري «عَرَضي» و «ثانوي» و «خلاف مسير طبيعي انقلاب» است كه به آن تحميل مي‎شود. بااين‎حال چون نيروهاي انقلابي بعد از وقوع انقلاب، دچار خطا و لغزش مي‎شوند يا دست‎كم غفلت مي‎كنند، انقلاب در مسير متفاوتي قرار مي‎گيرد و به‎آساني به ضد انقلاب تبديل مي‎شود. اين امر در انقلاب اسلامي ايران محقق نشد، به‎طوري كه با وجود گذشت ۴۰ سال از وقوع اين انقلاب، همچنان به آرمان‎ها و مقاصد اوليه‎اش پايبند و متعهد است و همان انديشه‎ها را در سر مي‎پروراند. امروز همانند روز اول، «فرهنگ انقلابي» رسميت دارد و ارزش‎هاي مندرج در آن، ارزش‎هاي برتر و مطلوب انگاشته مي‎شوند. به اين ترتيب، گذر زمان نتوانسته غبار فراموشي بر چهره فرهنگ انقلابي بنشاند و فرهنگ انقلابي را به حاشيه سوق دهد.

۲. از نقطه صفرِ فرهنگي آغاز كرديم

«انقلاب اسلامي و نظام برخاسته از آن، از نقطه صفر آغاز شد؛ اوّلاً: همه‎چيز عليه ما بود، [... از جمله] وضع به‎شدّت نابسامان داخلي و عقب‎افتادگي شرم‎آور در علم و فنّاوري و سياست و معنويت و هر فضيلت ديگر. ثانياً: هيچ تجربه پيشيني و راه طي‎شده‎اي در برابر ما وجود نداشت.»

بسيار جاي تعجب است كه «فرهنگ انقلابي» در جامعه‎اي شكل گرفت كه در مسير «تجدد» قرار داشت و سياست‎هاي فرهنگي رسمي و غالب در آن، هيچ نسبتي با ديانت نداشتند و مي‎رفت كه دين‎داري در جامعه ايران، صورت بسيار رقيق و اقلّي پيدا كند. آن‎چه كه ورق را به نفع فرهنگ اسلامي و انقلابي بازگرداند، وقوع «تحول باطني و روحي» در افراد جامعه بود؛ چنان‎كه مردم در اثر روشنگري‎ها و معارف امام خميني(ره) تغيير يافتند و به ديگري تبديل شدند. اگر اين تحول دروني نبود، انقلاب نيز محقق نمي‎شد؛ زيرا انقلاب، فرع بر اين تحول و حاصل آن بود.

در دوره تاريخي پيش از اين تحول باطني شگفت‎انگيز، مناسبات و انديشه‎ها و انگيزه‎ها، در سمت‎و‎سوي متفاوتي قرار داشت و انسان ايراني، در مرداب تجدد غربي، فرو رفته و وضع انفسي تأسف‎باري پيدا كرده بود. كسي تصور نمي‎كرد كه جامعه ايران، با چنين شتابي و در مدت كوتاهي، اين اندازه دگرگون شود و در آن، ارزش‎هاي ديگري بر ذهن و قلب مردم، حاكم شود. اما در كمال ناباوري، اين امر واقع شد. به اين ترتيب، از متن جامعه‎اي كه در «سراشيبي فرهنگي» قرار داشت و ارزش‎هاي عالي و معنوي، در حال افول و فروپاشي بودند، ناگهان جواناني برخاستند كه مستغرق در شخصيت قُدسي امام خميني شدند و در راه هدف‎ها و آرمان‎هاي الهي و اسلامي، سر از پا نشناختند و به ميدان خطرناك مبارزه وارد شدند.

۳. بر عيارِ فرهنگ ديني افزوده شده است

«[انقلاب، ] عيار معنويت و اخلاق را در فضاي عمومي جامعه به گونه‎اي چشمگير افزايش داد. [...] نماز و حج و روزه‎داري و پياده‎روي زيارت و مراسم گوناگون ديني و انفاقات و صدقات واجب و مستحب در همه‎جا به‎ويژه ميان جوانان رونق يافت و تا امروز، روزبه‎روز بيش‎تر و باكيفيت‎تر شده است.»

برخلاف داوري‎هاي مشهور و رايج كه ساده‎نگرانه و خام‎انديشانه هستند، هرگز اين‎طور نيست كه در جامعه ايران پس از انقلاب، فرهنگ اسلامي و انقلابي، دچار انحطاط و زوال شده باشد و جامعه از ارزش‎هاي عالي دور افتاده باشد. كساني كه چنين تحليل و برداشتي دارند، يا گذشته را بسيار آرماني و مطلوب تصوير مي‎كنند و خيال‎پردازانه هيچ نقص و خللي در آن نمي‎بينند، يا پاره‎اي ظواهر نقص‎آلود و ناخوشايند كنوني، آن‎ها را مي‎فريبد و بر اساس همين ظواهر و نمودهاي نامطلوب، قضاوت مي‎كنند و جامعه را سرشار از كاستي و كژي قلمداد مي‎كنند. حال آن‎كه نه گذشته اين‎چنين خوشايند و آرماني بود، نه زمان حال اين اندازه آغشته به نقصان و عيب است. برعكس، اگر فارغ از حساسيت‎ها و جهت‎گيري‎هاي واقعيت‎گريز، به جهان فرهنگي انقلاب بنگريم، درخواهيم يافت كه در اين قلمرو نيز پيشرفت‎ها و تحركات انقلاب، چشمگير و درخور توجه بوده است؛ چنان‎كه شواهد و قراين عيني، حاكي از اين مدعا هستند و آن را اثبات مي‎كنند. كساني كه از وضع فرهنگي در دوره پهلوي مطلع هستند و حقايق آن را دريافته‎اند، مي‎توانند به‎خوبي اين «تحول فرهنگي عميق و كلان» را درك كنند و انقلاب را به‎خاطر چرخش فرهنگي بزرگي كه با خود به ارمغان آورد، بستايند.

۴. بي‎توجهي به فرهنگ انقلابي خسارت‎بار بود

«اگر بي‎توجّهي به شعارهاي انقلاب و غفلت از جريان انقلابي در برهه‎هايي از تاريخ چهل‎ساله نمي‎بود - كه متأسّفانه بود و خسارت‎بار هم بود - بي‎شك دستاوردهاي انقلاب از اين بسي بيش‎تر و كشور در مسير رسيدن به آرمان‎هاي بزرگ بسي جلوتر بود و بسياري از مشكلات كنوني وجود نمي‎داشت.»

در حيات چهل‎ساله انقلاب، نقص‎ها و عيوبي نيز در ميان بوده است، اما حكم انصاف اين است كه ضعف‎ها و كاستي‎ها را به عملكرد‎ها و جهت‎گيري‎هاي برخي از «كارگزاران» و «مديران» نسبت دهيم نه «انقلاب». اين‎طور نبوده كه تمام مسؤولان نظام جمهوري اسلامي در همه دوره‎ها، به‎خوبي و متناسب با گفتمان انقلاب عمل كرده باشند و دچار لغزش و خطاهاي كوچك و بزرگ نشده باشند. آن‎چه كه مي‎توان و بايد از آن به‎طور مطلق دفاع كرد، «انقلاب» و «نظام اسلامي» است، نه «كارگزاران» و «مديران». بايد ميان اين دو، «تمايز» نهاد و تصور نكرد كه هر چه در «ساختارِ ديوان‎سالاري دولتي» و به‎دست «مسؤولان» انجام مي‎گيرد، به معني «انقلاب» است و بايد آن را به پاي «انقلاب» نوشت. در اين‎جا، تمايز نهادن ميان «اصل انقلاب و نظام» از يك‎سو و «سياست‎ها و اقدام‎هاي مسؤولان» از سوي ديگر، يك اصل منطقي و راه‎گشاست. بر اين اساس بايد گفت در طول چهل سال گذشته، مسؤولاني هم در حاكميت حضور داشتند كه يا دچار «بي‎توجهي به شعارهاي انقلاب» يا گرفتار «غفلت از جريان انقلابي» شدند؛ و اين دو براي انقلاب «خسارت‎بار» بود؛ چون اگر اين قبيل سوءتدبيرها و كج‎روي‎ها در كار نبود، به‎قطع، كارنامه انقلاب بسيار پُربارتر و درخشان‎تر از اين بود و ما قله‎هاي بيش‎تري را فتح كرده بوديم. اين امر را كه رهبر انقلاب با تلخي از آن ياد مي‎كنند، نبايد ساده انگاشت، بلكه بايد اهتمام داشت كه از اين پس، اوضاع به نفع انقلابيگري تغيير كند و كساني در جايگاه قدرت سياسي حضور يابند كه به‎معني واقعي كلمه، متعهد و وفادار به فرهنگ اصيل اسلامي و انقلابي باشند. نبايد تجربه‎هاي تلخ گذشته را دوباره تكرار كرد و در چرخه‎اي معيوب و نامعقول افتاد كه همواره، نقصان‎ها را بازتوليد مي‎كند، بلكه بايد از گذشته درس گرفت و عبرت اندوخت و موجبات رشد و بلوغ معرفتي جامعه را فراهم كرد؛ جامعه‎اي كه با بصيرت بيگانه است و حافظه تاريخي ندارد، بارها و بارها يك خطا را تكرار مي‎كند و هزينه‎ها و صدمات گزافي را بر خود تحميل مي‎نمايد.

ب) امرِ فرهنگي در گام دوم انقلاب؛ تجويز راهبردي

۱. فرهنگ انقلابي به‎دليل فطري بودن، تاريخي نيست

«براي همه‎چيز مي‎توان طول عمر مفيد و تاريخ مصرف فرض كرد، امّا شعارهاي جهاني اين انقلاب ديني از اين قاعده مستثنا است؛ [...] زيرا فطرت بشر در همه عصرها با آن سرشته است.»

نكته نخست دراين‎باره آن است كه برخلاف القاء‎هاي جريان‎هاي نفوذي، هرگز اين‎گونه نيست كه فرهنگ انقلابي، امري «تاريخي» باشد و به دهه ۶۰ اختصاص داشته باشد. كساني چنين تصوري دارند كه حتي اگر ارزش‎هاي انقلابي، مطلوب و معقول هم بوده‎اند، اختصاص به همان دوره تاريخي داشته‎اند و قابل تعميم به دوره‎هاي بعدي حيات انقلاب نيستند. اين قضاوت، ناشي از شناخت غلط و ناصواب از ماهيت ارزش‎هاي انقلاب است؛ اين ارزش‎ها از آن‎جا كه از معارف و تعاليم اسلام برمي‎خيزند و ريشه در فطرت الهي نوع انسان دارند، هرگز رنگ كهنگي نمي‎پذيرند و كنارنهادني نيستند. آري، چنان‎چه احكام و تجويزهاي فطرت انسان تغيير يافته، اين ارزش‎ها نيز بايد تغيير كنند و از دوره تاريخي خود، پا فراتر نگذارند؛ اما چنين پيش‎فرضي محال است و هرگز نمي‎توان ادعا كرد كه فطرت الهي نوع انسان تغيير كرده. پس در اين‎جا، ملاك داوري ما عبارت است از خود انسان و واقعيت‎هاي تكويني وجود او. انسان از آن جهت كه انسان است و خداي متعال در درون او ارزش‎هاي عالي و معنوي را نهاده است، تغييركردني نيست و چون چنين است، فرهنگِ مطابق با صورت تكويني وجود انسان نيز دگرگوني‎پذير و زايل‎شدني نيست.

۲. تجديدنظر در فرهنگ انقلابي روا نيست

«انقلاب اسلامي [...] تجديدنظرپذير و اهل انفعال نيست. [...] به هيچ بهانه‎اي از ارزش‎هايش كه بحمدالله با ايمان ديني مردم آميخته است، فاصله نمي‎گيرد. [...] به اصول خود به‎شدّت پايبند و به مرزبندي‎هاي خود با رقيبان و دشمنان به‎شدّت حسّاس است. با خطوط اصلي خود هرگز بي‎مبالاتي نمي‎كند.»

فرهنگ انقلاب، «خط قرمز انقلاب» است و انقلاب از اين خط قرمز عبور نمي‎كند. هيچ مصلحتي بالاتر از فرهنگ انقلابي نيست كه بتوان با استناد به آن، مسير كنار نهادن فرهنگ انقلابي را هموار كرد. درغلتيدن به بيراهه عبور از فرهنگ انقلابي به‎معني «تهي شدن انقلاب از ماهيت و غاياتش» است و اين يعني «استحاله و فروپاشي هويتي و ايدئولوژيك». دشمن نيز در «جنگ نرم»، در پي همين امر است و مي‎كوشد ما را از «خويشتن انقلابي»مان بيگانه سازد و به اين واسطه، انقلاب را «از درون» شكست بدهد. آغاز بهانه‎گيري و توجيه‎گيري براي به حاشيه راندن ارزش‎ها، آغاز «استحاله انقلاب» و «تبديل شدن انقلاب به ضد انقلاب» است.

۳. نظريه نظام انقلابي، ضامن تداوم فرهنگ انقلابي است

«انقلاب اسلامي پس از نظام‎سازي، به ركود و خموشي دچار نشده و نمي‎شود و ميان جوشش انقلابي و نظم سياسي و اجتماعي تضاد و ناسازگاري نمي‎بيند، بلكه از نظريه نظام انقلابي تا ابد دفاع مي‎كند.»

علم اجتماعي غربي، از اين نظر دفاع مي‎كند كه «نهضت» نمي‎تواند سازگار با «نهاد» باشد و چون «نهضت» به «نهاد» تبديل شد، خواه‎ناخواه دوران «نهضت» به سر خواهد آمد. اين امر بدان دليل است كه ذات نهضت، «پويايي» ا‎ست و ذات نهاد، «ايستايي»؛ و اين دو امر متناقض، در محل واحد جمع نمي‎شوند. از اين رو «نظام انقلابي» تعبيري متناقض‎نما و متنافي‎الاجزا است؛ هنگامي كه انقلاب به نظام تبديل مي‎شود، ديگر نمي‎توان سخن از انقلاب گفت و به روش‎ها و مقاصد انقلابي تن داد و ادعاي انقلابيگري داشت. بر اين اساس كساني، يا «اصلاح» را جايگزين انقلاب كردند يا «نظام» را. آن عده كه «اصلاح و اصلاحگري» را مي‎ستايند، به مذمت انقلاب مي‎پردازند و انقلاب را به واقعيتي آغشته به هيجان‎هاي كوركورانه و دشمن‎تراش و بلندپروازانه متهم مي‎كنند كه ما را به ناكجاآباد سوق مي‎دهد؛ و كساني كه «نظام جمهوري اسلامي» را جايگزين «انقلاب اسلامي» مي‎شمرند، بر اين باورند كه بايد ميان اين دو، يكي را انتخاب كنيم، به‎طوري كه يا بايد دوران انقلاب و انقلابيگري را به‎سرآمده و تمام‎شده فرض كنيم و به قواعد حكمراني متداول گردن نهيم، يا بايد معترضانه و ناسازگارانه، در برابر دنيا قرار گرفته و فرياد برآوريم.

اين هر دو، خطاست؛ انقلاب و انقلابيگري، با تعبيري كه امام خميني از آن داشتند و رهبر انقلاب نيز از آن سخن مي‎گويند، تمام‎شدني و تاريخي نيست و نظام سياسي برآمده از انقلاب، اگر به انقلاب پشت كند و با توجيه «ثبات» و «منطق» و «عقلانيت»، از فرهنگ انقلابي عبور كند، آفت ويرانگر «ارتجاع» به‎آساني تحقق خواهد يافت و حاصل انقلاب، چيزي جز «جابه‎جاشدن حاكمان» نخواهد بود.

۴. آرمان انقلاب، ايجاد تمدن نوين اسلامي و آمادگي براي طلوع خورشيد ولايت است

«شماييد كه بايد كارآزموده و پُرانگيزه از انقلاب خود حراست كنيد و آن را هرچه بيش‎تر به آرمان بزرگش كه ايجاد تمدّن نوين اسلامي و آمادگي براي طلوع خورشيد ولايت عظمي(ارواحنافداه) است، نزديك كنيد.»

انقلاب اسلامي، انقلابي «ملي» نبود كه بتوان آن را به مرزهاي ايران محدود كرد؛ بلكه اين انقلاب به‎صراحت و از ابتدا «آرمان‎هاي جهاني» در سر داشت و مقاصد فراملي را دنبال مي‎كرد. انقلاب نقطه آغاز تحول بود؛ تحولي كه مرحله نخست آن، براندازي سلطنت پهلوي بود. اما گام‎هاي ديگري نيز در ميان بود كه بايد به‎تدريج برداشته مي‎شد. از اين رو، رهبر انقلاب در دهه اخير، بسيار بر مفهوم «تمدن نوين اسلامي» تأكيد كردند و آن را صورت خلاصه‎شده آرمان‎هاي انقلاب دانستند. بر اين اساس، ايران بايد به «مهد» و «گرانيگاه» تمدن اسلامي تبديل شود و عمده‎ترين نقش را دراين‎باره ايفا نمايد. ايشان مراحل پنج‎گانه‎اي را ترسيم كردند كه مشتمل بود بر: «انقلاب اسلامي»، «نظام اسلامي»، «دولت اسلامي»، «جامعه اسلامي» و در نهايت «تمدن اسلامي». ما اكنون در مرحله سوم قرار داريم و بايد براي تحقق آن تلاش كنيم، اما در‎عين‎حال نبايد غفلت كنيم كه در مراحل بعدي، هدف‎هاي عام‎تر و فراگيرتري نيز پيشِ‎رو داريم كه جهان اسلام را دربرمي‎گيرند.

۵. دنباله مسير انقلاب، به دشواري گذشته نيست

«دنباله اين مسير [...] به گمان زياد، به دشواري گذشته‎ها نيست»

اين سخن بدان معني است كه انقلاب به «ثبات» و «طمانينه» دست يافته و تكانه‎ها و تنش‎هاي بعدي، ويرانگر و دشوارتر از مراحل قبلي نيستند. ما از گردنه‎هاي سخت عبور كرده‎ايم و گردنه‎هاي پيشِ‎رو، دشوارتر از گردنه‎هايي نيستند كه تاكنون از آن‎ها عبور كرده‎ايم. انقلاب از هفت‎خوان گرفتاري‎ها و تنگناهاي طاقت‎فرسا عبور كرده و اينك در دهه پنجم حيات خويش، با چالش‎هايي روبه‎رو نيست كه نسبت به گذشته، ما را در وضع سخت‎تري قرار دهد. ظرفيت‎ها و قابليت‎هايي كه انقلاب كسب كرده، او را در برابر هجوم مشكلات و مشقت‎ها توانمند كرده و توازن قوا به نفع انقلاب تغيير كرده است.

۶. انقلابيگري، امّ‎المسائل است

«[جوانان بايد] نگاه انقلابي و روحيه انقلابي و عمل جهادي را به كار بندند.»

سرّ ماندگاري انقلاب و سرّ تمام فتوحات و توفيقات آن، «انقلابيگري» است. با از دست رفتن انقلابيگري، همه‎چيز به‎راحتي فرو خواهد پاشيد و انقلاب، به عقب رانده خواهد شد. بي‎اعتنايي به انقلابيگري و ملامت و تحقير روحيه انقلابي، مصيبت و بلاي بزرگي است كه اگر در ميان حاكمان و در جامعه نفوذ كند، ورق برخواهد گشت و دشمن بر ما غالب خواهد شد. در دوره تاريخي اخير، از آن‎جا كه رهبر انقلاب دريافتند كه كساني به‎عنوان «عقلانيت» و «علم» و «سياست‎ورزي حرفه‎اي»، در پي «فراموشاندن انقلاب» هستند و مي‎خواهند انقلابيگري را تخطئه كنند، آن‎قدر بر مفهوم و معناي انقلاب و انقلابيگري اصرار ورزيدند كه بي‎نظير و بي‎سابقه بود. اين روند، همچنان نيز ادامه دارد و در اين بيانيه هم جلوه‎گر است.

۷. اميد و نگاه خوش‎بينانه به آينده را گسترش دهيد

«در خود و ديگران نهال اميد به آينده را پرورش دهيد. ترس و نوميدي را از خود و ديگران برانيد. اين نخستين و ريشه‎اي‎ترين جهاد شما است.»

به‎طور خاص در چند سال اخير، جبهه دشمن بر يأس‎پراكني و نااميدسازي مردم تكيه كرده است و بسيار بيش از گذشته بر طبل نااميدي مي‎كوبد و مردم را نسبت به آينده انقلاب، بدبين و نگران مي‎سازد. برنامه دشمن اين است كه همه‎چيز را ازدست‎رفته و تباه‎شده وانمود كند و مردم را سرخورده و حاشيه‎نشين سازد تا انقلاب را در تنهايي خويش، به مسلخ بكشاند. اين شگرد و حربه‎اي بوده كه در طول دو سال گذشته، نقطه اصلي تمركز رسانه‎اي جبهه دشمن بوده است. اما دست ما خالي نيست؛ چون سخن دشمن كذب است و واقعيت و عينيت، به‎هيچ‎رو آن را تأييد نمي‎كند. انقلاب، بركات و حسنات فراوان داشته و آينده نيز درخشان است و هيچ يك از شواهد با اين سياه‎نمايي‎ها همخوان نيستند.

۸. معنويت و اخلاق، نيازهاي اصلي جامعه هستند

«معنويت به معني برجسته كردن ارزش‎هاي معنوي از قبيل: اخلاص، ايثار، توكّل، ايمان در خود و در جامعه است، و اخلاق به معني رعايت فضيلت‎هايي چون خيرخواهي، گذشت، كمك به نيازمند، راستگويي، شجاعت، تواضع، اعتمادبه‎نفس و ديگر خلقيات نيكو است. معنويت و اخلاق، جهت‎دهنده همه حركت‎ها و فعّاليت‎هاي فردي و اجتماعي و نياز اصلي جامعه است؛ بودن آن‎ها، محيط زندگي را حتّي با كمبودهاي مادّي، بهشت مي‎سازد.»

در جامعه اسلامي، اصالت از آنِ «امر فرهنگي» و به‎طور خاص «فرهنگ ديني» است؛ چراكه مقوّم انسانيتِ انسان و ملاك سعادت و شقاوت او، نسبتش با ايمان ديني است و انسان اگر در عالي‎ترين مراتبِ رفاه مادي قرار داشته باشد اما از وصول به مقامات معنوي بازمانده باشد، درحقيقت دچار خسران شده و هيچ يك از بهره‎مندي‎هاي مادي به كارش نخواهد آمد و موجبات سعادت و رستگاري او را فراهم نخواهد كرد. از اين رو بايد براي وضع معنوي و روحي فرد و جامعه نيز چاره‎اي انديشيد و توجه به «خداي متعال» و «ارزش‎هاي الهي» را در جامعه، هرچه بيش‎تر شكوفا و مسلط كرد. دين، امرِ «فرعي» و «در حاشيه» نيست كه بتوان آن را از عرصه سياست‎گذاري و تدبير رسمي بيرون راند، بلكه اصل و اساس است و حيات ابدي انسان، به‎طور مطلق به آن وابسته است.

۹. حكومت بايد زمينه را براي رواج اخلاق و معنويت در جامعه فراهم كند

«شعور معنوي و وجدان اخلاقي در جامعه هرچه بيش‎تر رشد كند بركات بيش‎تري به بار مي‎آورد؛ اين، بي‎گمان محتاج جهاد و تلاش است و اين تلاش و جهاد، بدون همراهي حكومت‎ها توفيق چنداني نخواهد يافت. اخلاق و معنويت، البتّه با دستور و فرمان به دست نمي‎آيد، پس حكومت‎ها نمي‎توانند آن را با قدرت قاهره ايجاد كنند، امّا اوّلاً خود بايد منش و رفتار اخلاقي و معنوي داشته باشند، و ثانياً زمينه را براي رواج آن در جامعه فراهم كنند...»

وجه اصلي و عمده تمايز ميان «دولت ديني» و «دولت سكولار» آن است كه دولت ديني، خويش را مكلف و موظف مي‎داند كه جامعه را به «ارزش‎هاي الهي» نزديك سازد و «فرهنگ قُدسي و ديني» را بر جامعه حاكم گرداند، درحالي‎كه دولت سكولار، نسبت به ارزش‎ها بي‎تفاوت است و تنها مقاصد مادي محض را دنبال مي‎كند. دولت اسلامي نه‎فقط بايد زمينه و بستر اجتماعي را براي تعميق و تثبيت ديانتِ مردم فراهم سازد، بلكه اين، «مهم‎ترين وظيفه» اوست و در عرض آن، هيچ وظيفه‎اي قرار ندارد. مقصد انسان مؤمن، توحيد و تقرب به خداي متعال است و زندگي دنيا و موهبت‎ها و تمتّعات مادي، همگي در حكم «مقدمه» هستند و به‎تنهايي مطلوبيتي ندارند. در چهارچوب اين برداشت از «معناي زندگي»، فلسفه اجتماعي و سياسي خاصي شكل مي‎گيرد كه ساختارهاي رسمي را در مسير وصول به هدف‎هاي معنوي و ديني قرار مي‎دهد و زندگي اجتماعي و نظام سياسي را به‎مثابه درآمدي بر استكمال انسان و تحصيل سعادت اخروي در نظر مي‎گيرند.

۱۰. رسانه‎ها، امكان خطرناكي در اختيار كانون‎هاي ضد معنويت و ضد اخلاق نهاده‎اند

«ابزارهاي رسانه‎اي پيشرفته و فراگير، امكان بسيار خطرناكي در اختيار كانون‎هاي ضدّ معنويت و ضدّ اخلاق نهاده است و هم‎اكنون تهاجم روزافزون دشمنان به دل‎هاي پاك جوانان و نوجوانان و حتّي نونهالان با بهره‎گيري از اين ابزارها را به چشم خود مي‎بينيم. دستگاه‎هاي مسؤول حكومتي دراين‎باره وظايفي سنگين بر عهده دارند...»

ما با فناوري‎هاي رسانه‎اي جديد، هيچ ستيز و معارضه‎اي نداريم و بر اين باور نيستيم كه رسانه‎ها به‎سبب شأن فناورانه خويش، ذات شرير و مفسده‎انگيز دارند و بايد از اساس برچيده شوند، بلكه آن‎ها را «اشياء» و «ابزارهايي» قلمداد مي‎كنيم كه مي‎توانند در خدمت «مقاصد الهي يا شيطاني» گمارده شوند. پس آن‎چه كه محمل «حكمِ ارزشي» واقع مي‎شود، نه خودِ «رسانه‎ها»، بلكه «مضمون» و «غايت» آن‎هاست. از اين رو، چون در جهان كنوني، رسانه‎هايي كه در اختيارِ قدرت‎هاي شيطاني و مادي قرار گرفته‎اند، در راستاي فساد و تباهي و ضلالت حركت مي‎كنند و حيات معنوي و انساني انسانِ معاصر را به خطر افكنده‎اند، از اين رو، نگاه ما به رسانه‎هاي نوپديد، در عين اين‎كه ابزارانگارانه است، «انتقادي» نيز هست. امروز بر همه آشكار شده كه اين رسانه‎هاي نوپديد، به بزرگ‎ترين و فراگيرترين بستر براي جنگ نرم و تهاجم فرهنگي تبديل شده‎اند و دشمن به‎سبب در اختيار داشتن همين رسانه‎ها، برنامه‎ها و مقاصد فرهنگي خود را دنبال مي‎كند.

۱۱. ترويج سبك زندگي غربي، زيان‎هاي بي‎جبراني را به ما زده است

«تلاش غرب در ترويج سبك زندگي غربي در ايران، زيان‎هاي بي‎جبران اخلاقي و اقتصادي و ديني و سياسي به كشور و ملّت ما زده است.»

از آغاز شكل‎گيري تماس فرهنگي جامعه ما با غرب، جهان فرهنگي بومي و ديني ما دستخوش تنش‎ها و تلاطم‎هاي مخرب شد؛ چنان‎كه از اواسط دوره قاجار، اين روند شروع شد و در دوره پهلوي‎ها به‎شدت اوج گرفت. قبله آمال پهلوي‎ها، غرب و تجدد غربي بود و آن‎ها سخت معتقد بودند بايد جامعه ايران را به معيارهاي غربي نزديك كنند. سياست‎هاي فرهنگي پهلوي‎ها، چه در شكل آمرانه‎اش و چه در شكل ملايمش، از چنين نگاه و تصوري برمي‎خاست. به اين ترتيب، متجددسازي جامعه ايران و زدودن روش‎هاي بومي و ديني، در دستور كار حاكميت قرار گرفت و جامعه ايران، گرفتار آسيب‎ها و آفت‎هاي فراواني گرديد.

پس از انقلاب، شرايط به‎كلي تغيير كرد و انقلاب، آشكارا و قاطعانه در برابر تجدد غربي و فرهنگ مادي و ولنگارانه آن سربرافراشت و جامعه نيز با اين رويكرد، همدلي و همراهي كرد؛ اما دشمن دست از توطئه و نفوذ و تهاجم برنداشت. در طول دهه‎هاي گذشته، يكي از خطوط مستمر و عمده تهاجم دشمن، «تهاجم فرهنگي» بوده و متعلَّق و موضوع اين تهاجم نيز بيش از هر چيز، «سبك زندگي ايراني - اسلامي» بوده است. قابل انكار نيست كه بخش‎ها و اضلاعي از اين تهاجم، مؤثر بوده و ما دچار لطمات و صدماتي شده‎ايم، از جمله «آسيب‎هاي اجتماعي» مي‎تواند نمود و جلوه‎اي از اين امر باشند. در مقابل، ما بايد راهبرد «استحكام ساخت دروني نظام فرهنگي» را در پيش گيريم و در عين اين‎كه حصارها و حريم‎هاي فرهنگي خويش را از طريق «منع فرهنگي»، مقاوم و پايدار مي‎كنيم و مجال «نفوذ فرهنگي» و «ولنگاري فرهنگي» نمي‎دهيم، «مصونيت فرهنگي» را نيز در پيش گيريم تا به‎واسطه «دروني شدن» و «نهادينه شدن» ارزش‎هاي اسلامي و انقلابي، جامعه به استحكام و اقتدار دست يابد و دشمن از طمع تهاجم فرهنگي منصرف شود.

نتيجه‎گيري: نظريه‎اي كه راهنماي عمل است

كاري كه بر عهده ماست، اين است كه اين بيانيه را به‎عنوان يك متن راهبردي و راه‎گشا، در دستور كار خويش قرار دهيم و متناسب با هر يك از مطالبات و مقاصد نهفته در آن، برنامه‎ريزي و تدبير كنيم. رهبر انقلاب، به‎صراحت ما را مخاطب خويش خوانده و خواسته‎ها و توقعاتش را با ما در ميان نهاده است. ما بايد بي‎درنگ و دغدغه‎مندانه، احساس مسؤوليت كنيم و نسبت خود را با مفاد و مضامين اين بيانيه مشخص سازيم.

اين نوشته، خطوط اصلي و عمده حركت ما را در دهه‎هاي آينده، روشن كرده و همانند نظريه‎اي كه راهنماي عمل است، در برابر ما قرار گرفته است. اينك ما بايد به فهم و درك عميق آن همت گماريم و آن‎گاه از طريق تقسيم كار، ترجمه و تحقق عملياتي بخش‎ها و پاره‎هاي مختلف آن را بر عهده گيريم. اين كار، مردان مرد مي‎طلب؛ كساني‎كه مي‎توانند به تاريخ، در كلّيتش بنگرند و براي خويش، رسالت‎هاي بزرگ و تعيين‎كننده تعريف كنند و در اين راه، از ايمان و اراده‎اي برخوردار باشند كه هيچ مانع و مشقّتي، آن را متزلزل و متوقف نگرداند.

مصباحي مقدم عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام:
مهلت دادن FATF نگراني را بيش تر مي كند

حجت الاسلام والمسلمين غلامرضا مصباحي مقدم در گفت و گو با خبرنگار جماران، درباره لوايح چهارگانه FATF گفت: در مورد اين لوايح، ما دو لايحه را در قانون‎گذاري داخلي به تصويب رسانديم كه يكي قانون ممنوعيت تأمين مالي تروريسم و ديگري نيز قانون مبارزه با پولشويي بوده و جزو قوانيني هستند كه كاملاً شفافيت را براي داد و ستدهاي مالي در داخل كشور به وجود مي‎آورند به نحوي كه در قانون مبارزه با پولشويي، مركزي براي جمع‎آوري اطلاعات به نام «FIU» تشكيل شد كه در وزارت اقتصاد و دارايي مستقر است و تمام اطلاعات مالي در آن جا، قابل دسترسي و تجميع بوده و به خوبي، ذينفع هر معامله‎اي را شناسايي مي‎كند و اگر مواردي داراي شبهه باشد، به آن‎ها رسيدگي و چنانچه لازم باشد به قوه قضائيه ارجاع خواهد كرد.

بايد بررسي كنيم كه آيا پيوستن به كنوانسيون CFT و پالرمو به مصلحت ما است؟

وي افزود: با اجرايي و عملياتي شدن اين دو قانون، ما هيچ‎گونه نگراني نسبت به پولشويي در داخل كشور نداريم. همچنين نسبت به اين‎كه تروريست‎ها نتوانند از شبكه مالي ما سوءاستفاده كنند نيز هيچ گونه نگراني وجود ندارد. به‎عنوان مثال، به موجب اين قانون گروه‎هايي نظير طالبان، القاعده، داعش و ساير گروه‎هاي تكفيري و همچنين قاچاقچيان موادمخدر، سلاح و انسان از اين‎كه به شبكه‎هاي مالي اعم از بانك‎ها، بيمه‎ها و بورس ما دسترسي داشته باشند، منع مي‎شوند و در صورتي كه بخواهند چنين كاري كنند در دام قانون گرفتار خواهند شد.

عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام در ادامه گفت: براساس اين دو قانون داخلي، ما حتي مي‎توانيم روابط بين‎المللي خود را به‎صورتي قدرتمند پوشش دهيم. به عبارت ديگر اگر كسي قلبش براي شفافيت در ايران مي‎تپد، دو قانون داخلي قوي و معتبر ما براي رسيدن به اين هدف كافي خواهند بود. اما FATF به دنبال اين است كه ما به دو لايحه پالرمو و CFT هم بپيونديم و از ما مصرّانه مي‎خواهد كه عضو اين كنوانسيون‎ها شويم. منتها بايد بررسي كنيم كه آيا پيوستن به اين كنوانسيون‎ها به مصلحت ما هست يا خير؟ من متن كنوانسيون‎هاي پالرمو و CFT را چندين‎بار مطالعه كرده‎ام و كاملاً به ابعاد اين دو لايحه مسلط هستم.

مهلت دادن FATF نگراني‎ام را بيش‎تر مي‎كند

وي با بيان اين‎كه به درستي نمي‎توان گفت كه مصلحت در پيوستن به اين كنوانسيون‎ها است، گفت: به‎دليل اين‎كه سرنخ اين كنوانسيون‎ها اكنون در دست FATF است و مديريت آن در اختيار كسي است كه در وزارت خزانه‎داري آمريكا، مسؤول ميز تحريم‎هاي ايران بوده و امروز چنين آدمي مترصد اين است كه ما عضو دو كنوانسيون پالرمو و CFT شويم تا ابزار و راهكار جديدي براي تحت كنترل درآوردن مبادلات ما به دست آورد. اما عده‎اي مي‎گويند از آن‎جا كه 198 كشور به اين لوايح پيوسته‎اند، ما نيز بايد به آن‎ها بپيونديم و فرقي با ساير كشورها نداريم. به نظر مي‎رسد كه اين افراد بسيار ساده انديشانه فكر مي‎كنند، زيرا ما با آن 198 كشور تفاوت‎هاي اساسي داريم. در حقيقت ما داعيه استقلال در برابر نظام سلطه جهاني را داريم ولي ساير كشورها چنين داعيه‎اي در برابر استكبار جهاني ندارند.

مصباحي مقدم گفت: نكته ديگر به انتظاري مربوط مي‎شود كه اروپايي‎ها از ما دارند چنان‎كه گفته‎اند كانال مالي را«كه البته كانال مالي هم نيست» با ايران به امضا مي‎رسانند و در عين حال انتظار دارند دو كنوانسيون باقي مانده FATF توسط ايران تصويب شود. همان‎طور كه در خبرها اشاره شده، FATF چهار ماه ديگر به ايران فرصت داده است و من اصلاً از اين مهلت دادن‎ها خرسند نيستم؛ زيرا نگراني ام بيش‎تر مي‎شود.

اروپايي‎ها به هيچ كدام از تعهدات خود عمل نكردند

وي اظهار داشت: اروپايي‎ها در برجام تعهداتي 12 گانه دارند كه يكي از اين تعهدات، اين است كه «اگر ايران بعد از خروج آمريكا در برجام متعهد بماند، ما اين فرصت را براي ايرانيان فراهم مي‎كنيم كه بانك‎هاي ايراني بتوانند در كشورهاي عضو اتحاديه اروپا شعبه بزنند». بايد ديد كه اين تعهد را اجرايي كرده‎اند؟ اگر اروپايي‎ها 12 تعهد خود را اجرايي مي‎كردند، به ما نوعي اطمينان‎خاطر مي‎دادند كه خواسته‎هاي آن‎ها خواسته‎هاي به جايي بوده و اصرارشان براي پيوستن ما بايسته است. ولي متاسفانه آن‎ها نه تنها به هيچ كدام از وعده‎هاي خود عمل نكردند، بلكه در عين حال از ما مي‎خواهند تا تعهدات جديدي را بپذيريم.

عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام اظهار كرد: ما نبايد تعهدات جديد را به راحتي قبول كنيم، زيرا تاكنون به برجام پايبند بوده‎ايم و چهاردهمين تاييديه آژانس بين‎المللي انرژي اتمي را مبني بر اين‎كه به تمامي تعهدات خود در قبال برجام عمل كرديم نيز صادر شده است. اين در حالي است كه آمريكا از برجام خارج شد و اروپايي‎ها هم با اين‎كه مدعي هستند به برجام پايبندند اما به تعهدات خود عمل نمي‎كنند. آيا ما بايد بازهم در مقابل انتظارات اروپا منفعلانه عمل كنيم و يكطرفه باج دهيم؟ به نظر مي‎رسد نوعي فريب در رفتار اروپايي‎ها مشاهده مي‎شود و كانال مالي‎اي كه به قول خودشان ايجاد كردند، به تعبير من زاييدن موش توسط كوه است.

آيا مي‎خواهيم ابزاري به دست دشمن دهيم تا به وسيله آن ما را مهار كند؟

وي ادامه داد: اگر اروپايي‎ها به طور كامل به تعهدات خود عمل كنند و اين اطمينان خاطر را براي ملت ايران ايجاد كنند كه به تعهدات خود پايبندند، آن زمان نوبت ما خواهد شد كه آيا صلاح است به اين كنوانسيون‎ها بپيونديم يا به مصلحت نيست. بخصوص اين‎كه نماينده كنگره آمريكا، اطلاعات شفافي را در اين باره به ما داد. او از رئيس FATF پرسيد كه «شما در مقابل دور زدن تحريم ايران چه تدبيري داريد؟» پاسخ رئيس FATF اين بود كه صبر كنيد ايران به FATF بپيوندد، ما ابزار لازم براي مهار و كنترل ايران را به دست خواهيم آورد. وقتي آن نماينده براي بار دوم سوالي را در اين باره مطرح كرد نيز پاسخ رئيس اين بود: «نگران نباشيد! ما اهرم لازم را با پيوستن ايران به FATF به دست مي‎آوريم و مي‎توانيم ايران را در دورزدن تحريم‎ها مهار كنيم.»

مصباحي مقدم در ادامه با طرح اين پرسش كه آيا مي‎خواهيم ابزاري به دست دشمن دهيم تا به وسيله آن، ما را مهار كند؟گفت: با اين كار جلوي مبادلات نفتي و كالايي ما با كشورهاي طرف قرارداد گرفته خواهد شد. ما با اين مبادلات است كه مي‎توانيم تحريم‎ها را دور بزنيم. آيا مي‎خواهيم خودمان خود را تحريم كنيم؟ اگر ملت و دولتمردان ما چنين چيزي را مي‎پذيرند، بسيار خب؛ اين گوي و اين ميدان! عده‎اي فكر نكنند اگر ما اين لوايح را قبول كنيم مشكلات حل خواهند شد، مشكلات ما اگر بيش‎تر نشود كم‎تر نمي‎شود.

امروز بخش مهمي از معاملات و تجارت اروپايي‎ها با ايران، حالتي معلق دارد

وي در بخش ديگري از اظهارات خود با اشاره به توصيه «عباس عراقچي» براي عبور از تحريم‎ها و تصويب FATFگفت: آقاي عراقچي اگر مي‎خواهند ديدگاه خود را مطرح كرده و تاثيرگذار باشد، به جلسه مجمع تشخيص بيايند و اظهارات خود را براي يك عده نخبه كشور كه از مشاوران عالي رهبري براي تصميم‎گيري در اين‎گونه موارد هستند، بيان كنند نه براي عامه مردم كه نوعي تحريك احساسات آن‎ها نيز محسوب مي‎شود. اين‎كه چرا دولتمردان از اشكالات و مشكلات ناشي از پيوستن به لوايح حرفي نمي‎زنند را هم بايد از خودشان پرسيد. نكته ديگر اين است كه تا اروپايي‎ها به تعهدات خود عمل نكنند ما بايد همچنان طلبكار باقي بمانيم. اگر آن‎ها عٌرضه ندارند و در برابر آمريكا مرعوب هستند و نمي‎توانند به تعهدات خود عمل كنند، بازگو كنند كه معناي آن اين است عملاً از برجام خارج شدند.

عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام در پايان گفت: اكنون نيز بخش مهمي از معاملات و تجارت اروپايي‎ها با ايران، حالتي معلق دارد و شركت‎هاي مهم و بزرگ اروپايي پس از خروج آمريكا از برجام ايران را ترك كرده‎اند و حتي خريد هواپيما از اروپا كه ابزاري نظامي محسوب نمي‎شود براي ما غيرممكن شده است. امروز هم اروپايي‎ها با كانال مالي‎اي كه ايجاد كردند، تلاش مي‎كنند تا به‎جاي تجارت آزاد بين اروپا و ايران، تمام تجارت‎ها را در درون يك شركت كوچك انجام دهند كه مقرش فرانسه است. در اصل اروپايي‎ها به‎جاي تسهيل تجارت آزاد ايران و اروپا، ما را كاناليزه مي‎كنند و كاري مي‎كنند هرچه مي‎خواهد از اروپا به ايران بيايد يا بالعكس، تحت نظارت اين كانال قرار بگيرد و قابليت كنترل توسط نهادFATF داشته باشد.

ادعاي مبارزه با پولشويي و تروريسم!؟

 دكتر محمدحسين محترم

۱- تناقضات عجيبي در كارنامه يك جريان سياسي در كشور وجود دارد كه جز اقدامات ماكياوليستي عنوان ديگري نمي‎توان بر آن‎ها گذاشت. اين جريان غربگرا كه از اول انقلاب تاكنون ماموريت نفوذ در مراكز تصميم‎ساز و تصميم‎گير و به‎ويژه در سيستم اجرايي كشور را برعهده داشته و دارد متاسفانه در برهه‎هايي از زمان موفق به تاثيرگذاري‎هاي خسارت باري بر كشور نيز شده است. بعد از برجام يكي از اين تناقض‎هاي آن‎ها در موضوع پولشويي و حمايت مالي از تروريسم است كه اكنون اين موضوع را با فضاسازي‎هاي دروغين رسانه‎اي – سياسي به بحث اصلي كشور تبديل كرده‎اند و به‎جاي حل مشكلات اقتصادي كشور وقت خود را صرف گره زدن معيشت مردم به FATF كرده‎اند تا در جهت زياده خواهي‎هاي آمريكا و اروپايي‎ها آن را به تصويب مجمع تشخيص مصلحت نظام برسانند. براي روشن شدن ادعا و صداقت جريان نفوذي و غربگرا كه نياز امروز جوانان كشور براي پيمودن گام دوم انقلاب مي‎باشد، لازم است زواياي پنهان برخي از پرونده‎هاي گذشته اين جريان تا آن‎جا كه مقدور و مصلحت است بازخواني و موشكافي شود تا بدانيم «با دستمال كثيف نمي‎توان شفافيت ايجاد كرد». اگر از پرونده‎هاي فساد و رشوه و پولشويي استات اويل و كرسنت و MTN در دوران سازندگي و اصلاحات فعلا بگذريم و به قبل‎تر برگرديم، برخي از ليدرها و اعضاي اين جريان غربگرا درحالي كه اكنون ادعاي شفافيت و مبارزه با پولشويي و حمايت مالي از تروريسم را دارند، در سال ۶۵ در بزرگ‎ترين پولشويي آمريكا و حمايت واشنگتن از تروريست‎ها عليه يك دولت قانوني و انقلابي دست داشته‎اند.

۲-رسوايي ايران كنترا يا ايران گيت كه در ايران به نام ماجراي مك‎فارلين شناخته مي‎شود به شبكه‎اي بسيار پيچيده از روابط سازمان‎يافته سياسي - امنيتي و دولتي - غيردولتي و شبه نظامي بين آمريكا و كشورهاي مختلف مربوط مي‎شود كه هدفش دخالت در امور داخلي كشورها از طريق حمايت از اقدامات تروريستي و شورشيان با پولشويي بود. درسال ۶۵ دولت ريگان با كمك رژيم صهيونيستي تصميم گرفت براي تامين بودجه تروريست‎ها و شورشيان كنترا در نيكاراگوئه از طريق فروش سلاح به ايران توسط جريان غربگرا و نفوذي داخلي تحت عنوان «معامله با ميانه‎روهاي انقلاب»، اقدام كند. شورشيان كنترا با حمايت آمريكا عليه دولت دانيل اورتگا كه همزمان با انقلاب اسلامي ايران در نيكارگوئه با راي مردم انتخاب شده بود و آناستازيو سوموزا ديكتاتور مورد حمايت آمريكا در اين كشور را كنار زده بود، دست به اقدامات تروريستي مي‎زدند. ژنرال نوريگا رهبر نظامي سابق پاناما كه نماد پولشويي و دخالت سيا در آمريكاي لاتين در دهه هشتاد ميلادي شناخته مي‎شود و حقوق بگير اين سازمان بود و ارتباطات وسيعي در زمينه پولشويي با تروريست‎ها و شورشيان و شبكه‎هاي قاچاق اسلحه و مواد مخدر و همچنين دولت‎هاي دست نشانده آمريكا و شخصيت‎هاي غربگرا در كشورهاي مختلف داشت، مامور رساندن پول ناشي از فروش سلاح به ايران، به تروريست‎هاي كنترا بود.

۳- در اين ماجرا رابرت مك فارلين مشاور امنيت ملي كاخ سفيد با «كليد و كيك و كلت»! و انجيل امضاء شده ريگان و با نام مستعار«شون دولين» و پاسپورت جعلي ايرلندي به ايران آمد. وي از قبل در مذاكره با برخي شخصيت‎هاي غربگراي داخلي و واسطه‎هاي آن‎ها كه امروز مدعي مبارزه با پولشويي و حمايت مالي از تروريسم هستند، در ازاي ميانجي‎گري برخي مقامات ايران براي آزادي گروگان‎هاي آمريكايي در لبنان، به ايران سلاح فروخت و پول آن را به تروريست‎هاي كنترا داد. به گفته خود آمريكايي‎ها ماموريت تحقيق و نابود كردن اسناد و مدارك درباره اين موضوع را، آن زمان سناتور جواني بر عهده گرفت كه بعدها وزير خارجه آمريكا شد و آن شخص كسي نبود جز جان كري دموكرات!

۴- در اين پرونده پولشويي اولا دولت آمريكا و جريان غربگراي داخلي كه اكنون براي تصويب لوايح FATF در ايران تلاش مي‎كنند، در معامله‎اي پرسود و به قول خودشان «برد – برد» از طريق پولشويي و حمايت از تروريست‎ها موجب كشتار هزاران نيكاراگوئه‎اي شدند. ثانيا نكته مهم اين است كه در آن زمان ايران توسط كنگره و دولت آمريكا و سازمان ملل تحريم تسليحاتي و از سوي ديگر با مصوبه كنگره آمريكا هرگونه كمك مالي به تروريست‎ها و شورشيان كنترا نيز ممنوع شده بود. لذا در حالي كه دولت آمريكا فروشندگان سلاح به ايران را مجازات مي‎كرد اما در تناقض و فريبكاري آشكار و خلاف قوانيني كه خود براي تصويب آن‎ها تلاش كرده بود، اقدام به پولشويي و فروش سلاحِ قاچاق به ايران از يك‎سو براي تامين مالي تروريست‎هاي كنترا و از سوي ديگر با هدف تقويت جريان غربگراي داخل ايران - كه اين خود شرح مفصلي دارد - كرد. در طرف ايراني نيز آن چه روشن و مهم است مذاكره محرمانه با آمريكايي‎ها به دور از اطلاع رهبري نظام، نهادهاي رسمي و قانوني و نمايندگان مردم در مجلس بود. ثالثا در اين پرونده پولشويي و حمايت از منابع مالي تروريست‎هاي كنترا، برخلاف ادعاي جريان غرب گراي داخلي كه مدعي بودند، اقدام به تهيه مستقيم سلاح از آمريكا با قيمت ارزانتر از قيمت دلالان اسلحه كرديم، آمريكا سلاح‎ها را به قيمتي گزاف‎تر از دلالان و آن هم ميكروفيشي و البته كم‎تر از ميزاني كه قولش را داده بودند، به ايران فروخت. كارشناسان و رسانه‎هاي آن زمان ارزش اين معامله را بالغ بر۲ ميليارد دلار عنوان و اعلام كردند۶۰۰ درصد بر قيمت قطعات يدكي موشك هاوك اضافه شده بود!، كه دلال ايراني اين معامله، به قيمت اضافي حداقل۴۱درصد آن اذعان كرده است. مايكل لدين نيز در گزارش تاور كه در كنگره آمريكا ارائه شد، مي‎گويد: «در اين معامله سلاح‎ها را خيلي گران به ايرانيان فروخته‎اند و بخشي از سود آن را به جناح طرفدار آمريكا و رابط‎هايي كه اين معامله را در ايران به سرانجام رساندند، داده‎اند تا در كشمكش بر سر قدرت در آينده، قدرتمندتر شوند». فارين پالسي هم در گزارشي نوشت طرف ايراني نيز به مك فارلين و سرهنگ نورث گفته بود «با حل اين مشكل، همان‎طور كه قول داديم ما شما را در كاخ سفيد تقويت مي‎كنيم»!. اين دو گزارش نشان مي‎دهد آمريكا و نيروهاي نفوذي داخلي در يك معامله بزرگ دست به يك«عمليات پولشويي كثيف دو جانبه»، از يك‎طرف براي حمايت و تامين مالي تروريسم و از طرف ديگر براي رسيدن بخشي از اين پول‎هاي كثيف به جريان آمريكايي داخل ايران زدند!؟ آمريكايي‎ها قول داده بودند كه ظرف ۱۰ ساعت پس از آزادي گروگان‎ها، هواپيماهايي پراز «موشك هاوگ و تاو» و قطعات موشكي به سمت تهران در راه باشند، اما ريگان در‎باره ناچيز بودن اين تسليحات در همان زمان گفت «تمامي حجم كوچك اين محموله سلاح كه امضاء كردم و فرستاده شد، همگي خيلي راحت در يك هواپيماي كوچك باري قرار مي‎گرفت».

مرحوم هاشمي رفسنجاني نيز كه نامش با حوادث مختلف انقلاب و كشور از جمله ماجراي مك فارلين گرده خورده است، در سال ۸۲ به روزنامه همشهري مي‎گويد: «مك فارلين كه به ايران آمد، بنا بود مقدار قابل توجهي سلاح هم بياورد.اما چند كانتينر قطعات را آوردند. آمريكايي‎ها قطعات مورد نياز ما را گران حساب كردند. ۵ يا ۶ ميليون دلار اضافه مي‎خواستند از ما بگيرند و به كنتراهاي نيكاراگوئه بدهند، براي اين موضوع مدتي كشمكش بود». وي هفدهم فروردين ۶۶ هم به روزنامه كيهان مي‎گويد: «البته ما در اين‎جا ضرر‎كرديم». مرحوم هاشمي در خاطرات سال ۱۳۶۵ خود نيز، خاطرات روز ۴ خرداد آن سال را اين‎گونه بيان مي‎كند: «آقاي ... اطلاع داد كه هواپيماي حامل آمريكايي‎ها با پاسپورت ايرلندي در فضاي تهران است. به آقاي دكتر... گفتم كه براي كنترل قطعات و اداره مسائل سياسي و مذاكرات همكاري كند ... قرار شد مذاكره را مخفي نگه داريم و مذاكرات محدود به مساله گروگان‎هاي آمريكايي در لبنان و دادن چند قلم اسلحه باشد. آن‎ها بيش‎تر خواهان مذاكره در مسائل كلي و سياسي‎اند!».

۵- حال امروز برخي از كساني كه خائنانه يا جاهلانه در حمايت از تروريست‎ها توئيت مي‎كنند كه نبايد انتقام خون شهدايمان را بگيريم(!)، اما فريبكارانه براي تصويب FATF تلاش مي‎كنند و آن را به دروغ به معيشت و اقتصاد مردم گره مي‎زنند و ملت را از سايه جنگ در صورت تصويب نشدن اين لوايح مي‎ترسانند، بايد يادشان باشد كه دوستان‎شان آن زمان در ١۷ سپتامبر و ۳ اكتبر ١۹۸۶ در فرانكفورت آلمان، و در ۲۷ مي‎۱۹۸۶ در طبقه آخر هتل هيلتون (استقلال فعلي) در تهران در ديدار با آمريكايي‎ها در‎باره پولشويي براي تامين مالي تروريست‎هاي كنترا چه گفته و چه شنيده‎اند. هاوارد تيشر مامور شوراي امنيت ملي آمريكا كه در جلسات مذاكرات مك فارلين با طرف‎هاي ايراني حضور داشته به فارين پاليسي مي‎گويد«مك فارلين اميد داشت شخص مذاكره‎كننده ايراني «كليد» موفقيت باشد». زماني كه هواپيماي مك فارلين از تهران برخاست و در تل‎آويو بر زمين نشست، سرهنگ نورث به مك فارلين نيز مي‎گويد «فروش تسليحات به ايران منجر به سود غيرمنتظره‎اي براي كنتراها شده است».

۶- بسياري از ابعاد اين ماجرا هنوز ناگفته مانده و شايد بسياري از جزئيات اين شبكه پيچيده هيچ‎گاه كاملا روشن نشود، اما همين ميزان براي جوانان امروز براي «شناخت درست گذشته و برداشتن گام‎هاي استوار در آينده» كفايت مي‎كند، هرچند برخي شواهد و اسناد و تحليل‎ها نشان مي‎دهد هدف سفر مك فارلين به تهران علاوه‎بر پولشويي و كمك مالي به تروريست‎ها، فراتر از اين‎ها بوده است!

آقاي روحاني! شما هستيد كه مردم را به مشقت انداخته ايد

روزنامه جوان نوشت: آقاي روحاني در مراسم بهره‎برداري از مرحله سوم پالايشگاه ستاره خليج فارس كه توسط قرارگاه خاتم‎الانبياي سپاه ساخته شده، گفته كه «كسي نمي‎تواند عزت ملت را به‎خاطر قيمت رب گوجه فرنگي و ماكاروني زير سؤال برد و دستاورد‎هاي مثبت ديگر را فراموش كند كه اين كار نه انصاف و نه مروت و نه وطن‎دوستي و نه اخلاق اسلامي و عشق به انقلاب اسلامي است.» رب گوجه فرنگي و ماكاروني البته در خبر تنظيم شده توسط سايت نهاد رياست جمهوري وجود ندارد و تشخيص داده شده در متن خبر آورده نشود. عزت و عظمت ملت ايران موضوعي جدا از رب گوجه فرنگي و ماكاروني است، اما در مورد ارتباط‎شان با كارآمدي يك دولت نمي‎توان اين قدر مطمئن بود. دولت موظف به تهيه مايحتاج زندگي مردم است و نمي‎توان با اين شعار‎هاي شيك از بار اين مسؤوليت و پاسخگويي در مورد نحوه انجام آن فرار كرد. از سويي مشكل كشور مگر فقط رب گوجه و ماكاروني است؟ بازار مسكن و خودرو رها شده است و خريد گوشت و مرغ براي مردم سخت شده و لوازم خانگي تا دو برابر افزايش قيمت داشته است. ملت ايران عزيز است و به رغم همه كارشكني‎ها عزيز هم مي‎ماند. اما اين ملت عزيز را دولت كاري كرده كه براي تأمين مايحتاج اوليه‎اش به سختي افتاده است و اين‎كه قرارگاه خاتم‎الانبياي سپاه پالايشگاه مي‎سازد و رئيس جمهور افتتاحش مي‎كند، ربطي به ضعف شديد دولت در تأمين مايحتاج مردم ندارد. از قضا ايراد اصلي به دولت در اين زمينه همين است كه چطور ملتي با عزت و عظمت را كه براي كار‎هاي بزرگي همچون ساخت پالايشگاه، موشك‎هاي بالستيك، انواع پهپاد، انرژي هسته‎اي و... روي پاي خود ايستاده، اين‎گونه براي تأمين مايحتاج اوليه خود به مشقت انداخته است؟!

 يادداشت هفته

دخالت ياغي گرانه اين بار در ونزوئلا!

 علي اكبر عالميان

بحران در ونزوئلا كه بر اثر جنگ قدرت بين خوان گوايدو، رهبر مخالفان و رئيس جمهور خود خوانده و نيكلاس مادورو، رئيس جمهوري قانوني اين كشور رخ داده است، بيش از هر چيز يك مساله داخلي است كه بايد توسط مردم اين كشور تعيين تكليف شود. در اين‎كه خوان گوايدو، بر دامنه بحران افزوده است و بر آتش آن دميده و بر ضد دولت قانوني شوريده، شكي وجود ندارد، اما تشخيص غير قانوني بودن اين موضوع بر عهده دستگاه‎هاي مسؤول در خود ونزوئلا است نه دولت ايالات متحده كه اين‎گونه سركشانه و غير متمدنانه بر آتش بحران در كشوري ديگر مي‎دمد و بر آلام مردم آن مي‎افزايد. بحران ونزوئلا بهانه‎اي شده است تا بار ديگر، شرارت، و دخالت آمريكا در امور ساير كشورها به نمايش گذاشته شود. دونالد ترامپ رئيس جمهور آمريكا، خوان گوايدو، رهبر مخالفان ونزوئلا را به‎عنوان رئيس جمهور موقت اين كشور به رسميت شناخته است. او حتي به درخواست خوآن گوايدو، چندين تن اقلام ضروري و دارو به پشت مرز‎هاي ونزوئلا در كلمبيا و برزيل ارسال كرد تا دخالت خود در اين كشور به منظور روي كار آوردن يك دولت دست نشانده را سرعت بخشد.
مايك پمپئو، وزير امور خارجه آمريكا نيزدر دخالتي آشكار ابراز اطمينان كرده كه مادورو مدت زمان كوتاهي برسرقدرت باقي خواهد ماند.او حتي ارتش ونزوئلا را به تمرد و شورش فراخوانده است. اين پرسش واقعا به وجود مي‎آيد كه آمريكا در ونزوئلا به دنبال چيست؟ در پاسخ به اين پرسش هم بايد به يك پاسخ جزئي پرداخت و هم به يك پاسخ كلي. در پاسخ جزئي بايد به نگاه ايالات متحده به كشور ونزوئلا اشاره كرد. آمريكا به دنبال هژموني بر آمريكاي مركزي و آمريكاي لاتين و مشخصا كشور نفت خيز ونزوئلا است.اما اين كشور چالش‎هايي را در اين راه براي كاخ سفيد به وجود آورده است. روابط سياسي آمريكا و ونزوئلا از قرن نوزدهم آغاز شد و اين روابط همواره در سطح خوبي قرار داشته است. به‎ويژه بايد به دوران رافائل كالدرا اشاره كرد كه سطح اين روابط در دوران اوج خود قرار داشت. با به قدرت رسيدن هوگو چاوز روابط دو كشور نيز دستخوش تحولات فراواني شد. او مديران آمريكايي شركت نفت ونزوئلا را اخراج و دارايي شركت‎هاي بزرگ بين‎المللي را ملي اعلام كرد. همين مساله موجب خشم آمريكا و به تبع آن دشمني با او شد به طوري كه در سال 2000 حدود 800 هزار دلار براي مبارزه با چاوز اختصاص داده و به تحريك مخالفان او همت گماشت. آمريكايي هادر سال 2002 تلاش كردند تا مانند كودتاي ژنرال پينوشه در شيلي در ونزوئلا نيز همان نسخه راپياده كنند كه در نهايت اين طرح موجب سقوط چاوز نشد. بعد از مرگ چاوز در 2013 نيكلاس مادورو، وزير امورخارجه سابق زمام امور را در دست گرفت. او هم با آمريكايي‎ها مخالف بود و همين موجب استمرار دشمني‎هاي ايالات متحده شد تا جايي كه كنگره با تصويب طرحي، 15 ميليون دلار را براي حمايت از شورشيان در ونزوئلا در اختيار سازمان توسعه بين‎المللي آمريكا قرار داد تا در راستاي حمايت از به ظاهر دموكراسي در بين افراد و گروه‎هاي مورد نظر تقسيم شود.
اما اين موجب نشد تاكارشكني‎هاي كاخ سفيد عليه مادورو تمام شود به گونه‎اي كه با ظهور خوان گوايدو، ايالات متحده فرصت را براي زدن ضربه نهايي به مادورو مغتنم شمرده و ياغيانه در امور داخلي كشوري ديگر دخالت مي‎كند.
از اين رويكرد جزئي كه بگذريم، بايد به يك رويكرد كلي نيز اشاره كرد كه همان روحيه استبدادي، استكباري و مداخله گرايانه آمريكا در امور ساير كشورها است. به اعتراف انديشكده آمريكايي كاتو، مطالعات و بررسي‎ها نشان مي‎دهد واشنگتن در انتخابات و ساير امور سياسي در بيش از ۸۰ كشور جهان دخالت كرده است. اين دخالت با روش‎هاي گوناگوني نظير كودتا، ترورهاي سياسي، كمك رساني مالي به اپوزيسيون، ارعاب، تطميع و تبليغات صورت پذيرفته است. با نگاهي به ليست طولاني اين دخالت‎ها كه تعدي به حق حاكميت ملت‎ها نيز به شمار مي‎آيد، مي‎توان ابعاد روحيه ياغيگرانه كاخ سفيد در طول تاريخ را به اثبات رسانيد. برخي از اين دخالت‎ها عبارتند از: كمك مالي براي تامين مخارج مبارزات انتخاباتي مخالفان ائتلاف چپ در انتخابات پارلماني1948 ايتاليا، حمايت سازمان سيا از مبارزات انتخاباتي رامون ماگسايساي، رئيس جمهور فيليپين در انتخابات رياست جمهوري سال1953، سرنگوني دولت گواتمالا به رهبري خاكوبو آربنس از طريق آموزش مزدوران و بمب گذاري در سال 1954، كودتاي نظامي به منظور سرنگوني ژوائوگولارت، رئيس جمهور وقت برزيل، در سال1964، كودتاي نظامي وسرنگوني دولت نيروهاي چپ به رهبري سالوادور آلنده در شيلي سال 1973، حمله نظامي به پاناما و حذف مانوئل نوريگا از قدرت در سال 1989، دخالت در انتخابات پارلماني نيكاراگوئه در سال 1990 وكمك به تروريست‎هاي كنتراس براي برهم زدن ثبات در اين كشور، كودتاي 28 مرداد در ايران وسرنگوني نخست وزير وقت ايران دكترمحمد مصدق و تصرف نفت ايران وبازگشت محمدرضا شاه به ايران. اين مسائل تنها بخشي از اقدامات مداخله جويانه آمريكا در امور ساير كشورها بوده و جنايت‎هاي جنگي كاخ سفيد در اقصي نقاط جهان مورد اشاره قرار نگرفته است. اين‎ها همه نشان دهنده روحيه استكباري و عداوت ايالات متحده نسبت به ساير كشورهاست. همه اين مسائل نشان مي‎دهد كه اولا؛ روحيه ياغيگري و استكباري در ذات آمريكايي‎ها نهفته است. ثانيا؛ به اين دولت ياغي و مداخله گر به هيچ عنوان نمي‎توان اعتمادكرد و ثالثا؛ هر جا ردپاي دخالت و حضور آمريكا وجود داشته باشد، آن كشور و مردم آن طعم آسايش را نخواهند ديد. با اين حساب بايد ديد كه عاقبت ونزوئلا چه خواهد شد! آيا با نظر خود مردم اين كشور، بحران آن حل خواهد شد و يا اين‎كه با دخالت آمريكايي‎ها بر فلاكت آنان افزوده خواهد شد؟