صفحه بين الملل

هاآرتص منتشر كرد
برنامه ريزي را از رهبر ايران بياموزيد / آينده نگري رهبر ايران شجاعانه و تحسين برانگيز است

بنيامين نتانياهو، نخست‎وزير اسرائيل، بارها اذعان كرده است كه هيچ قدرتي در دنيا بيش‎تر از ايران، موجوديت رژيم تحت سركردگي‎اش را تهديد نمي‎كند. انديشكده‎ها و محافل رژيم صهيونيستي نيز، اگرچه اذعان مي‎كنند كه اين رژيم سلاح‎هاي نامشروع هسته‎اي در اختيار دارد، اما باز هم قدرت نظامي متعارف ايران را بزرگ‎ترين وحشت اسرائيل توصيف مي‎كنند. يكي از تحليل‎هايي كه اخيراً بار ديگر به ترس رژيم صهيونيستي از جمهوري اسلامي اشاره كرد، مقاله‎اي نوشته «چاك فرايليش» معاون سابق مشاور امنيت ملي رژيم صهيونيستي و از اعضاي ارشد انديشكده آمريكايي «مركز بلفر» وابسته به دانشگاه هاروارد بود كه در روزنامه صهيونيستي و عبري‎زبان هاآرتص منتشر شد.

اين مقاله، پس از انتشار در نسخه چاپي هاآرتص، توسط خود فرايليش به انگليسي ترجمه و تحت عنوان «براي اولين بار، اسرائيل با رقيبي روبه‎روست كه آن‎چنان قدرتمند است كه نمي‎توان شكستش داد» در وب‎سايت اين روزنامه(و هم‎چنين انديشكده بلفر) منتشر شد. آن‎چه درباره گزارش اين مقام سابق رژيم صهيونيستي اهميت دارد، آن است كه وي بر خلاف ساير گزارش‎ها درباره دشمني ايران و رژيم صهيونيستي، اشاره‎اي به موشك‎هاي تهران و شبكه گسترده نيروهاي نيابتي ايران در سراسر منطقه و در امتداد مرزهاي فلسطين اشغالي نمي‎كند، بلكه «چشم‎اندازهاي توسعه رهبر ايران» و «نابودي فرسايشي اسرائيل» را مورد توجه قرار داده است. به عبارت ديگر، فرايليش اذعان دارد كه چه‎بسا اقدام مستقيم ايران نيست كه رژيم صهيونيستي را از نقشه جهان محو خواهد كرد، بلكه در نتيجه تحولات منطقه‎اي و اشتباهات خود اين رژيم است كه «اسرائيل ۲۵ سال آينده را نخواهد ديد.»

آينده‎نگري شجاعانه رهبر ايران

هاآرتص گزارش خود را با توصيف برنامه‎هاي بلندمدت رهبر ايران براي توسعه و پيشرفت ايران در ۵۰ سال آينده اين‎گونه آغاز مي‎كند:

[آيت‎الله] علي خامنه‎اي، رهبر عالي ايران، اخيراً نسخه پيش‎نويس چشم‎انداز ۵۰ ساله براي ايران را ارائه كرد. اين چشم‎انداز به دنبال تبديل ايران به يكي از پنج كشور برتر جهان در حوزه علم و فناوري، يكي از هفت كشور برتر دنيا در حوزه «پيش‎رفت و عدالت» از جمله با ريشه‎كن كردن فقر، فساد و تبعيض، و يكي از ده اقتصاد بزرگ جهان است. اين چشم‎انداز هم‎چنين به دنبال تقويت توانايي‎هاي دفاعي و بازدارندگي ايران، ترويج اتحاد اسلامي، اقدام جهادي، و جنبش‎هاي آزادسازي مسلمانان، و احقاق حقوق فلسطين است. هدف كلي [آيت‎الله] خامنه‎اي اين است كه ايران از طريق خودكفايي در عرصه فناوري و با مقاومت در برابر برداشت‎هاي غربي از سياست، فرهنگ و نظم بين‎المللي، به برتري منطقه‎اي، و حتي جهاني، دست پيدا كند. [آيت‎الله] خامنه‎اي هم‎چنين از نهادهاي آكادميك و مذهبي ايران درخواست كرده تا درباره پيش‎نويس ارائه‎شده، به او بازخورد بدهند، و به شاخه‎هاي مختلف دولت نيز دستور داده است تا توصيه‎هاي كلي اين چشم‎انداز را به برنامه‎هاي عملي تبديل كنند. قرار است يك پيش‎نويس نهايي در اين‎باره طي دو سال آينده تهيه گردد.

فرايليش، نويسنده گزارش، البته با اشاره به اين‎كه چيني‎ها براي سال ۲۰۵۰ هدف‎گذاري كرده‎اند و سعودي‎ها هم صرفاً تا سال ۲۰۳۰ را پيش‎بيني كرده‎اند، طرح‎ريزي براي ۵۰ سال بعد را قابل‎ترديد مي‎داند، اما اذعان مي‎كند: «با اين وجود، اقدام [آيت‎الله] خامنه‎اي به ايجاد چنين چشم‎انداز عملي‎اي، شجاعانه و تحسين‎برانگيز است. تحت رهبري وي، ايران دست‎كم دارد تلاش مي‎كند تا به‎طور سيستماتيك در مورد اهداف ملي خود بينديشد.» اين مقام سابق رژيم صهيونيستي به رهنمودهاي قبلي رهبر ايران، از جمله ارائه طرحي ۹ بندي براي نابودي اسرائيل در سال ۲۰۱۴ نيز اشاره و اين سؤال را مطرح مي‎كند: «اگر رژيم صهيونيستي قرار بود رويكردي مانند رويكرد بلندمدت رهبر ايران را اتخاذ و خود را براي ۵۰ سال آينده آماده كند، بايد چه اهدافي را براي خود در نظر مي‎گرفت؟» نويسنده سپس بخش اصلي گزارش خود را حول محور پيشنهاداتش براي اهداف بلندمدت رژيم صهيونيستي و تلويحاً انتقاد از سياست‎هاي كنوني سركردگان اين رژيم شكل مي‎دهد.

پروژه شكست‎خورده صهيونيسم: «كشور يهودي» بدون جمعيت يهودي؟

اولين پيشنهاد فرايليش «حفظ جنبش ملي ملت يهود»، و به عبارت ديگر، «صهيونيسم»، است. وي در اين‎باره مي‎نويسد:

صهيونيسم به سرعت به هدف اصلي خود، يعني ايجاد كشور، دست يافت، اما از آن زمان به بعد، راه خود را گم كرده است. پرسش اساسي و حتي موجوديتي‎اي كه ما امروز با آن مواجه هستيم اين است كه آيا هويت يهودي اسرائيل را در درجه اول، مرزهاي آن تعيين مي‎كند يا جمعيت آن. در سال ۲۰۶۰، يعني آخرين سالي كه پيش‎بيني‎هاي جمعيت‎شناختي درباره آن در دست‎رس است، جمعيت اسرائيل ۱۵/۶ ميليون نفر خواهد بود، كه تنها ۱۲ ميليون نفر از آن‎ها يهودي هستند، يعني صرفاً ۷۶ درصد. به علاوه، اين رقم بدون احتساب كرانه باختري است و اگر اين منطقه را نيز در آمار بگنجانيم، خواهيم ديد كه سال ۲۰۶۰ تنها چيزي در حدود ۶۰ درصد از جمعيت اسرائيل را يهوديان تشكيل خواهند داد، يعني همين وضعيتي كه امروز وجود دارد. كشوري كه ۴۰ درصد از جمعيتش يهودي نباشد را نمي‎توان يك «كشور يهودي» به شمار آورد، حتي اگر تمام «يهوديه» [منطقه‎اي كوهستاني در جنوب فلسطين] و «سامريه» [كوه‎هاي شمال كرانه باختري] را هم به آن ملحق كنيم. آينده برنامه صهيونيسم بستگي به جدايي از فلسطيني‎ها [و اخراج آن‎ها از فلسطين اشغالي] دارد، نيازي هم به چشم‎انداز ۵۰ ساله نيست.

دومين برنامه پيشنهادي هاآرتص براي چشم‎انداز رژيم صهيونيستي، «تعيين مرزهاي اسرائيل، صلح با همسايگان و كسب مقبوليت منطقه‎اي» است. اين روزنامه صهيونيستي در توضيح اين الزامات مي‎نويسد:

دكترين دفاعي كلاسيك اسرائيل قائل به اين بود كه تنش‎ها با اعراب غيرقابل‎حل هستند. اين در حالي است كه در عمل، ما طي ۷۰ سال ابتدايي [تشكيل رژيم]، با مصر و اردن صلح برقرار كرديم، با سوري‎ها و فلسطيني‎ها پيش‎مذاكره برگزار نموديم، اكنون با سعودي‎ها و كشورهاي ديگر روابط روبه‎رشدي داريم، و به يك واقعيت ثابت در منطقه تبديل شده‎ايم. صلح با فلسطينيان، وضعيت منطقه‎اي و بين‎المللي اسرائيل را متحول خواهد كرد. دست‎يابي به اين صلح، صرفاً به عهده ما نيست [و دولت آمريكا هم بايد در اين‎باره نقش ايفا كند]، اما تصميم‎گيري در مورد مرزهاي اسرائيل، كاري است كه خود ما بايد انجام بدهيم. طي ۵۰ سال آينده، ما بايد تلاش كنيم تا روند دست‎يابي به مقبوليت منطقه‎اي را تكميل نماييم.

ايران: اولين دشمن شكست‎ناپذير رژيم صهيونيستي

عضو سابق دستگاه امنيت ملي رژيم صهيونيستي، سومين بند از چشم‎انداز بلندمدت مدنظر خود را «حفظ بازدارندگي و امنيت اسرائيل» مي‎داند و در اين بخش از گزارشش، به شكست‎ناپذيري ايران اعتراف مي‎كند. وي تصريح مي‎كند:

ايران، پيچيده‎ترين [و قوي‎ترين] و خطرناك‎ترين دشمني است كه اسرائيل تا كنون با آن مواجه شده است. جمهوري اسلامي، حكومتي دين‎سالار با چشم‎اندازي درازمدت است كه مي‎داند نمي‎تواند اسرائيل را در كوتاه‎مدت از ميان ببرد، و به همين دليل يك استراتژي ده‎ها ساله مبتني بر فرسايش تا نابودي [رژيم صهيونيستي] را اتخاذ كرده است. اسرائيل يك دموكراسي آشفته است كه [به‎جاي برنامه‎ريزي بلندمدت،] روي همين‎جا و همين‎آن تمركز دارد. اگرچه ما مي‎توانيم از درگيري با ايران جان سالم به در ببريم و با موفقيت از خود دفاع كنيم، اما به نظر مي‎رسد ايران اولين دشمن ماست كه آن‎چنان بزرگ و قدرتمند است كه نمي‎توانيم آن را شكست بدهيم. بنابراين اسرائيل بايد استراتژي امنيت ملي‎اي را اتخاذ كند كه مناسب اين نوع جديد از درگيري طولاني‎مدت باشد، استراتژي‎اي مبتني بر «صبر استراتژيك» بر اساس خويشتن‎داري حداكثري، حتي در مواجهه با تحريكات چشم‎گير، و بر اساس تأكيد بيش‎تر روي دفاع(مانند «گنبد آهنين») [به‎جاي تهاجم]، و ديپلماسي. به اين ترتيب، تل‎آويو زماني به گزينه تهاجم متوسل مي‎شود كه گزينه‎هاي ديگر [آزموده و] تمام شده باشند، و اسرائيل مي‎تواند در ازاي هزينه‎اي كه حاضر به پرداخت آن باشد، دوره‎هاي قابل‎ملاحظه‎اي(۵ تا ۱۰ سال) را در آرامش به سر ببرد و [مقاومت و] «تحمل اجتماعي» خود را حفظ كند.

روزنامه هاآرتص در تصريح منظورش از «بازدارندگي و امنيت»، به احتمال گسترش فناوري مشروع هسته‎اي در منطقه اشاره مي‎كند و اين مسأله را مقدمه‎اي احتمالي براي اشاعه سلاح‎هاي هسته‎اي مي‎داند. اين روزنامه صهيونيستي با ترسيم «سناريوي كابوس‎مانند يك خاورميانه با چند قدرت هسته‎اي طي دهه‎هاي آينده»، به صراحت انحصار رژيم صهيونيستي در تسليحات هسته‎اي را ضامن امنيت و بازدارندگي اين رژيم در منطقه معرفي مي‎كند و سپس مدعي مي‎شود كه اگر اين اتفاق بيفتد، «تل‎آويو مجبور خواهد شد تا سياست خود مبني بر ابهام هسته‎اي [و عدم اعتراف به داشتن بمب اتمي] را كنار بگذارد، به دنبال امضاي يك معاهده دفاعي با آمريكا باشد، و يا حتي به فكر خلع‎سلاح منطقه‎اي بيفتد، اگرچه اين مفهوم الآن ممكن است بسيار تخيل‎آميز به نظر برسد.»

وزيدن نسيم «بهار عربي» به رژيم صهيونيستي و لزوم اجراي «طرح مارشال خاورميانه‎اي»

فرايليش «ترويج ثبات منطقه‎اي» را يكي ديگر از اهدافي برمي‎شمارد كه رژيم صهيونيستي بايد در درازمدت آن‎ها را دنبال كند. وي توضيح مي‎دهد:

همه عواملي كه به «بهار عربي» منجر شدند، از جمله انفجار جمعيتي، فقر شديد، نبود فرصت‎هاي اقتصادي، و سركوب سياسي، هنوز هم تا حد زيادي وجود دارند و چه‎بسا پررنگ‎تر هم شده‎اند. تقريباً همه كشورهاي عربي در بحران به سر مي‎برند، در معرض خطر تبديل شدن به كشورهاي شكست‎خورده هستند، و پيشاپيش در اروپا يك بحران پناهندگي را ايجاد كرده‎اند. سال ۲۰۰۷ حدود ۴ ميليون عرب در نزديكي مرزهاي اسرائيل زندگي مي‎كردند، اين رقم تا سال ۲۰۲۷ به ۲۰ ميليون نفر خواهد رسيد و اين افراد در ۵۰ كيلومتري مرزهاي اسرائيل ساكن خواهند شد. رونق اقتصادي در اسرائيل [!] ممكن است تبديل به آهن‎ربايي اجتماعي - اقتصادي شود كه هيچ مانع مرزي‎اي نتواند مقابل آن تاب بياورد. اكنون تصور كنيد ۵۰ سال ديگر، اين وضعيت چگونه خواهد بود.

هاآرتص در ادامه گزارش، اجراي يك «طرح مارشال» (برنامه نفوذ آمريكا در اروپا تحت عنوان برنامه احياي اقتصادي بعد از جنگ جهاني دوم) در خاورميانه را توصيه مي‎كند و مي‎نويسد:

اسرائيل، بر خلاف ايران، به دنبال برتري منطقه‎اي، و به طريق اولي، برتري جهاني، نيست، اما قطعاً به دنبال تأثيرگذاري روي اين‎گونه فرآيندهاي مهم منطقه‎اي هست. تل‎آويو دو ابزار اصلي براي انجام اين كار دارد: يا رسيدن به توافق، يا حتي كاهش سطح درگيري، با فلسطيني‎ها كه به ثبات منطقه‎اي كمك مي‎كند، و يا يك عمليات ديپلماتيك براي ترويج يك «طرح مارشال خاورميانه‎اي» براي جهت‎دهي به رويدادهاي منطقه‎اي در مسيرهاي مثبت‎تر، كه به برقراري ثبات در منطقه خواهد انجاميد. اجراي چنين طرحي، ميلياردها دلار براي جامعه بين‎المللي هزينه خواهد داشت، اما عدم اجراي آن به معناي ادامه صدور مشكلات خاورميانه به اروپا، تغيير در ماهيت بنيادين آن، و حتي درگيري ميان غرب و اسلام خواهد بود.

اسرائيل: مرگ تدريجي يك رؤيا

مقام سابق رژيم صهيونيستي، «حفظ «رابطه ويژه» با آمريكا به‎عنوان يكي از ستون‎هاي اساسي امنيت ملي اسرائيل و به‎رغم رويه‎هاي نگران‎كننده جمعيتي و سياسي» را نيز يكي از اهداف بلندمدتي مي‎داند كه بايد در دستوركار سران تل‎آويو باشد. وي هشدار مي‎دهد:

گروه‎هاي جمعيتي جديد در آمريكا، بخصوص اسپانيايي‎ها و بي‎دين‎ها، كه رو به گسترش گذاشته‎اند، علاقه‎اي نسبت به اسرائيل ندارند، اين در حالي است كه جامعه يهوديان، دومين جمعيت بزرگ [و بزرگ‎ترين اقليت ديني] در آمريكا، اندازه و نفوذ خود را رو به كاهش مي‎بيند. تا سال ۲۰۵۰، ارتدوكس‎ها [ي يهودي] ۲۵ درصد از جامعه يهوديان آمريكا را تشكيل خواهند داد(رقمي كه از ۱۰ درصد امروزي بيش‎تر است)، در حالي كه يهوديان اصلاح‎طلب و محافظه‎كار، يعني اكثريت قريب به اتفاق يهوديان آمريكايي و ستون حمايت از اسرائيل تا پيش از اين، از طريق ازدواج، در حال در هم آميختگي [با افرادي از دين‎هاي ديگر] و از ميان بردن خود هستند. ما پيشاپيش شاهد كاهش چشم‎گير حمايت از اسرائيل در جناح چپ آمريكا، و حتي در ميان جامعه يهوديان، هستيم. اسرائيل بايد به دنبال تشكيل يك اتحاد رسمي با آمريكا باشد، اما در عين حال، وابستگي خود به اين كشور را كاهش دهد، از جمله با آغاز روند ترك وابستگي به كمك‎هاي نظامي آمريكا از سال ۲۰۲۷، زماني كه برنامه ۱۰ ساله كمك‎هاي نظامي واشينگتن به تل‎آويو به پايان مي‎رسد. ۵۰ سال ديگر، زماني كه ۱۲۰ ساله مي‎شويم، ديگر بايد زمان زيادي از استقلال كامل‎مان گذشته باشد. هيچ‎چيز بيش از دست‎يابي به توافق با فلسطيني‎ها، به تضمين قوت «روابط ويژه» اسرائيل با آمريكا در درازمدت كمك نخواهد كرد.

از نظر فرايليش، ششمين هدفي كه رژيم صهيونيستي بايد در درازمدت آن را دنبال كند، «دست‎يابي به يك جامعه عادلانه و مترقي» است. اين مقام سابق رژيم صهيونيستي با ادبياتي كاملاً افراط‎گرايانه و نژادپرستانه مي‎نويسد:

جمعيت پيش‎بيني شده اسرائيل براي سال ۲۰۶۰ معادل ۱۵/۶ ميليون نفر است كه از اين تعداد، ۴/۱۵ ميليون نفر «حريدي»(يا فراارتدوكس) و ۳/۶ ميليون نفر اعراب ساكن اسرائيل خواهند بود. يهوديان غيرحريدي تنها ۶۵ درصد از جمعيت يهوديان، يا به عبارت ديگر، فقط ۵۰ درصد از جمعيت كل اسرائيل، را تشكيل خواهند داد. به علاوه، اختلاف و فقر به مراتب وخيم‎تر خواهد شد، و جمعيت حريدي و عرب در اسرائيل به يك بار اقتصادي تبديل خواهند شد. بخش زيادي از اسرائيلي‎ها به‎عنوان كانون اصلي قدرت، به‎جاي مقامات دولتي، چشم به رهبران مختلف معنوي خواهند دوخت و علاقه‎اي به ارزش‎هاي حكومت نخواهند داشت. در اين شرايط، داشتن يك جامعه دموكراتيك و مترقي كه در آن همه مقابل قانون، برابر باشند و به حقوق اقليت‎ها احترام گذاشته شود، بسيار دشوار خواهد بود. اگر ما هم، مانند [آيت‎الله] خامنه‎اي، مي‎خواهيم فقر و تبعيض را ريشه‎كن كنيم، بايد يك استراتژي ملي جامع و بلندمدت را براي «جنگ با فقر» آماده كنيم. منابع مورد نياز براي انجام اين كار، وسيع خواهند بود، و فقر و تبعيض را هرگز نمي‎توان به‎طور كامل ريشه‎كن كرد، اما اسرائيل در گذشته اهداف بلندپروازانه ملي مشابهي را با موفقيت دنبال كرده است.چنين استراتژي ملي‎اي، با تغيير در سياست بي‎معني كنوني مبني بر تشويق رشد جمعيت عمدتاً در ميان بخش‎هاي غيرمولد جامعه آغاز مي‎شود.

برنامه‎ريزي را از رهبر ايران بياموزيد

فرايليش در انتهاي گزارش خود مدعي برتري رژيم صهيونيستي در دنيا در حوزه علم و فناوري مي‎شود و آخرين هدف بلندمدت اين رژيم را «حفظ جايگاه اسرائيل به‎عنوان يك جلودار در جهان در زمينه علم و فناوري» توصيف مي‎كند. نويسنده گزارش خاطرنشان مي‎كند:

نتانياهو همين چند سال يك چشم‎انداز محدود ملي را براي تبديل اسرائيل به يكي از پنج قدرت برتر سايبري در جهان اعلام كرد و اكنون اين هدف تا اندازه زيادي با موفقيت حاصل شده است. نخست‎وزير اسرائيل اكنون مي‎تواند چشم‎انداز مشابهي را در مورد هوش مصنوعي و كلان‎داده [كار با حجم‎هاي فوق‎العاده وسيع از داده‎هاي ديجيتال] ترسيم كند. با اين حال، نمي‎توان يك جامعه را تنها بر اساس حوزه فناوري‎هاي پيش‎رفته استوار [و اداره] كرد. دانشگاه‎ها و به‎طور كلي آموزش و پرورش ما سقوط كرده است. در گذشته، اين برتري كيفي اسرائيل بود كه قدرت نظامي، اقتصادي و معنوي آن را ايجاد مي‎كرد. بايد در اين زمينه دوباره سرمايه‎گذاري كنيم. با اين وجود، مردم امروز روي مسائل ديگري تمركز شده‎اند، شايد به اين دليل كه مستي پروازهاي كم‎هزينه و تقريباً بي‎نهايت به خارج از اسرائيل، عقل جمعي ما را مخدوش كرده است. با همه اين‎ها اگر مي‎خواهيم مسير كشورمان را خودمان ترسيم كنيم و نگذاريم بادهاي تغيير ما را به هر سمتي ببرند كه خودشان مي‎وزند، بايد همين امروز خودمان را آماده كنيم. رهبر عالي ايران پيشاپيش اين كار را آغاز كرده است.