صفحه سياسي

روايتي خواندني از ديدار گرافيست‎ها با رهبر انقلاب
دوستان كج سليقه قدر تابلوهاي «صداقت امريكايي» را نشناختند

سيدمحمدرضا ميري گرافيست و طراح در كانال تلگرامي خود مطلبي با عنوان «به بچه‎ها بگوييد...» منتشر كرد كه در ادامه مي‎آيد:

باسمه تعالي

سيد مسعود شجاعي زنگ مي‎زند. مقدمه حرفش اين است: «يك خبر خيلي خيلي خوب دارم.» و خبرش را خلاصه مي‎كند كه: «قرار است با جمع محدودي از بچه‎هاي تجسمي خدمت حضرت آقا برسيم و هر نفر سه دقيقه وقت دارد تا از فعاليت هايش بگويد.»

همه خبر خوب بود جز اين يك كلمه اش: «محدود!»

چانه زدن هم قاعدتاً فايده نداشت. چون اين همه رفقاي هنرمند نهضتي را نمي‎شود با چانه زدن توي يك چنين جلسه‎اي جا كرد.

دخترم كه كنار دستم نشسته، مي‎فهمد قضيه از چه قرار است. با گريه در آغوشم مي‎آيد كه: «حتما به آقا بگو من را دعا كنند.»

چون از قبل حركت، نگرانم كه نكته‎اي را از جلسه جا نيندازم و همه چيز را دقيق بنويسم، چند كاغذ از دفترچه‎اش برايم آماده مي‎كند و مداد كوتاه‎شده‎اي را برايم مي‎تراشد تا در گوشه‎اي از جيبم پنهان كنم كه اگر بردن خودكار مقدور نبود آن را به داخل بيت برسانم.

ظهر روز پنجشنبه بارفقاي اصفهان قرار مي‎گذاريم. اين طوري هم براي حرف‎هايي كه مي‎خواهيم در جلسه بگوييم با همديگر هماهنگ مي‎شويم و هم با هم مي‎رويم. بالأخره ساعت‎هاي انتظار سر مي‎رسد و قبل اذان خودمان را به وعده مي‎رسانيم. استاد نجابتي و بچه‎ها سر وعده منتظر هستند. همه كه سرجمع مي‎شويم مي‎رويم داخل.

نماز مغرب و عشاء را با آقا مي‎خوانيم. حضرت آقا نوافل و تعقيبات را از سر صبر و با حال خوش به جا مي‎آورد و بلافاصله نوبت ديدار مي‎رسد. جمله اول آقا غافلگيرمان مي‎كند:

«خدا سايه شما جوانان انقلابي را كم نكند. الحمدلله شما جوانيد و حقيقتاً سال‎هاي متمادي وقت داريد تا برسيد به سنين ما. اما وقت كار و پايه‎گذاري فعاليت‎هاي همه عمر، جواني است. به سن ما كه برسيد ديگر وقت كار نيست. تصميم بگيريد كه راه درست را -كه در كار شما مشهود هم هست كه در راه درست هستيد- تا آخر، هم ادامه بدهيد و هم تكامل ببخشيد.

گرافيك و كاريكاتور، جزو هنرهاي مهم‎اند. هنرها هر كدام خصوصيتي دارند. البته تعريف از يك هنر، ناديده گرفتن قابليت‎هاي ساير هنرها نيست اما هر كدام از هنرها قابليت‎هايي دارند كه هنرهاي ديگر ندارند.

يكي از خصوصيت‎هاي كار گرافيك اين است كه زبانش بين‎المللي است. شما خيلي از مفاهيم را در يك صفحه مي‎گنجانيد بدون اين‎كه ترجمه بخواهد. آن كسي كه در آمريكاي لاتين است، يا در آسياي شرقي است، يا در هند و چين است، همه‎شان اثر گرافيكي شما را مي‎فهمند.

ديگر اين‎كه كار شما سرعت در تأثيرگذاري دارد. به محض نگاه‎كردنش تأثير مورد نظرتان در مخاطب منعكس مي‎شود. بالأخره استفاده از شعر و رمان و سينما، وقت گذاشتن و فكر كردن مي‎خواهد. ولي پيام گرافيك -البته به تناسب فهم آدم‎ها- سريع منتقل مي‎شود.

ويژگي بعدي، كم‎خرج بودن است. كار گرافيكي در مقايسه با سينما و برخي رشته‎هاي هنري ديگر كه خيلي هزينه مي‎برد، كار كم‎خرجي است.

در هر حال كار شما، تيغ تيزي است عليه دشمن و نوازش لذت‎بخشي است براي دوست. البته به اين شرط كه حادثه را درست بشناسيد و به‎سرعت هم عمل كنيد. مثل پوستر شهيد حججي…».

آقا از خالق طرح شهيد حججي مي‎پرسد. حاضران حسن روح‎الامين را معرفي مي‎كنند. آقا از روح‎الامين تشكر مي‎كند و سراغ طراح بيلبورد شهيد حججي را هم مي‎گيرد. اين بار محمدرضا دوست‎محمدي معرفي مي‎شود. آقا به او رو مي‎كند كه: كار شما بود؟ دوست محمدي كه تازه شيريني در دهان گذاشته عذر خواهي مي‎كند كه: بله. ببخشيد شيريني داخل دهان گذاشتم. آقا لبخند مي‎زند و مي‎گويد: اتفاقاً خوب است. كامتان شيرين باشد بهتر است.. كمي فكر مي‎كند و دعا مي‎كند: «خدا كار با ارزش شما را در چشم همه شيرين كند!» و ادامه مي‎دهد: «البته بعضي‎ها قدر نمي‎شناسند. مثل همين كار صداقت امريكايي كه خيلي خوب و درست هم بود، اما يك عده دوستان خودي كج‎سليقه قدرش را نشناختند و نگذاشتند بماند. هرچند هنوز هم وقت اين حرف نگذشته. الآن ديگر همه حتي آن دوستان هم به صداقت آمريكايي پي برده‎اند». طراح پوستر «صداقت آمريكايي» صابر شيخ‎رضايي در مي‎آيد كه: «من از طراحان فحش‎خور هستم» و آقا مي‎گويد: «فحش خوردن عيبي ندارد. از همه شما بيش تر، من در همين سنين فحش خورده‎ام. در مشهد، همزمان هم زير شلاق ساواك و مركز آماده توجه مخالفان و حتي خودي‎ها بودم.»

ميان بحث‎ها، آقا گريزي مي‎زند به واژه پوستر: «پوستر واژه خوبي نيست. بيگانه است. بگوييد پرده يا لوح. البته پرده آدم را ياد پرده‎هاي بزرگ سينما يا پرده‎خواني‎هاي كربلا و… مي‎اندازد. شايد واژه لوح بد نباشد. يكي از بچه‎ها مي‎گويد: «پوستر را اعلان هم مي‎گويند». آقا مي‎گويد: «اعلان قشنگ نيست. نمي‎چسبد. لوح از اعلان بهتر است…» و بلافاصله با خنده، فضاي سنگين را با مزاحي مي‎شكند: «حالا هر كس از فردا خلاف لوح حرف زد، بهش نگوييد ضد ولايت فقيه!» و خنده جمع را باز با تذكر اصلي‎اش جمع مي‎كند: «روي عبارت اصراري ندارم. ولي اصرار دارم در ادبيات در مقابل واژگان بيگانه بايستيم. حالا يك وقتي هست لغت عربي استفاده مي‎كنيم كه جزو زبانمان شده. هرچند من خودم هم گاهي كلمات فارسي را بر عربي ترجيح مي‎دهم. مثلاً نمي‎گويم «قبل»، مي‎گويم «پيش». هم زيباتر است و هم فارسي است. اما به هر حال به‎قول مرحوم آل‎احمد اين لغت‎هاي عربي كه در فارسي هست، ديگر بخشي از زبان من شده. ولي زبان فرنگي را از اول نبايد قبول مي‎كرديم. الآن هم دارد زياد مي‎شود، بخصوص دارند زبان انگليسي را وارد زبان ما مي‎كنند.»

اما بحث زبان اين‎جا تمام كه نمي‎شود هيچ، به بحث ادبيات هم مي‎كشد. وقتي آقا از طراح بيلبورد «آرش كمانگير» مي‎پرسد و دوباره اسم دوست‎محمدي به ميان مي‎آيد، از او مي‎پرسد: «شما چهارپاره مرحوم مهرداد اَوستا درباره آرش را خوانده‎ايد؟» جواب منفي است. آقا خيلي جدي با لحن تذكر ادامه مي‎دهد: «بخوانيد. با ادبيات انس پيدا كنيد. شعر به گرافيك خيلي كمك مي‎كند. به همه هنرها كمك مي‎كند». يكي از حاضران به شعر آرش سياوش كسرايي اشاره مي‎كند. آقا بيتي از آن را مي‎خواند و مي‎گويد: «آن هم شعر خوبي است ولي شعر اَوستا خيلي خوب بود كه من در نماز جمعه هم خوانده ام يكبار. بُوَد گاهي كه مردي آسماني / به تيري سر فرازد لشكري را / نَهد جان در يكي تير و رهانَد / ز ننگِ تيره‎روزي، كشوري را…»

مجلسي، يكي از بچه‎هاي اصفهان درباره يكي از دردهاي مشترك بچه‎ها حرف مي‎زند. به تناسب پوسترهايي كه چند ماه پيش در اين باره در اصفهان توليد كرده‎اند، از ماجراي تخريب هويت مزار شهدا به اسم يكسان‎سازي در كل كشور گلايه مي‎كند و گزارشي تقديم مي‎كند. آقا با برافروختگي آشكاري مي‎گويد: «بيخود يكسان‎سازي مي‎كنند! من بارها گفته‎ام نكنند…»

از گوشه و كنار صدا بلند مي‎شود كه: «آقا در شهرها و حتي روستاها دارند ادامه مي‎دهند.»

آقا به مومني اشاره مي‎كند و با بچه‎هاي آيه اصفهان مزاح مي‎كند كه: مثل اين‎جا كه سوره دارند، شما هم آن‎جا آيه داريد؟

آقا به مناسبتي اهميت استعداديابي را هم متذكر مي‎شود: «در حديث داريم كه: الناسُ معادنٌ كمعادنِ الذهَبِ و الفِضّه… انسان‎ها مثل معادن طلا و نقره‎اند. بايد شناخت و استخراج كرد و البته جاي خوب هم استفاده كرد. مهم‎ترين كار اين بچه‎ها اين است كه هر جا استعدادي ديدند كشف كنند و تربيت كنند».

محمدرضا دوست‎محمدي ضمن اين‎كه به مزاح مي‎خواهد آقا هنرمندان تجسمي را هم مثل شعرا بيش‎تر به حضور بپذيريند، پرسش ديگري در ميان مي‎گذارد: «گاهي بين موضوعات و اولويت‎هاي مختلف مي‎مانيم. از بين اولويت‎هاي مختلف مردم روي كدام كار كنيم؟ چه كار كنيم كه مسائل ريز و كلان جاي هم را نگيرند؟» پاسخ آقا از جنس ياد دادن ماهي‎گيري است: «اگر مي‎خواهيد اولويت‎شناسي و اولويت‎يابي شما عميق شود، با نهج البلاغه انس پيدا كنيد. با اين نگاه بخوانيد كه تحليل شما از اولويت‎ها را تقويت كند. خيلي از مسائلي كه اين‎جا گفته شد، نكات اجرايي است، اما مهم‎تر، فهم و فكر است. در خيلي از كارها مشكل ما ذهنيت مخاطب است. مثلاً همكاران ما مي‎آيند و من اگر از آن‎ها بخواهم توليد ملي را پيش ببرند، تأييد مي‎كنند، ولي بيرون كه مي‎روند كاري نمي‎شود. همه مي‎گويند بله. ولي عمل نمي‎شود. علتش اين است كه باور نيست. پس باور لازم است. نهج البلاغه خيلي راه را در زمينه‎ي باور باز مي‎كند.»

محسن مؤمني شريف، رئيس حوزه هنري كشور كه دو شاعر را هم براي شعرخواني آورده‎است، حضار را يكي يكي از روي برگه‎اي معرفي مي‎كند. استاد سيدمسعود شجاعي طباطبايي دقايقي درباره تجربه فراخوان كاريكاتور «هولوكاست» و تأثيرگذاري‎اش در برزيل و آسياي شرقي و… صحبت مي‎كند و با تشويق و تأييد آقا روبه رو مي‎شود.

كم كم بحث گرفتن يادگاري و تبركي پيش كشيده مي‎شود. يكي از بچه‎ها مي‎گويد: «انگار همه از شما انگشتر مي‎خواهند. مخصوصاً آن يكي كه دست خودتان است!» آقا مي‎گويد: «به همه انگشتر و چفيه هديه مي‎دهم، اما اين يكي…» بعضي‎ها دست بلند مي‎كنند كه مال ما! حامد مغروري اجازه مي‎گيرد و مي‎گويد: «ما در اين جبهه هر چه فعاليت مي‎كنيم، به بركت دو استادمان است. يكي سيدمسعود شجاعي و ديگري مسعود نجابتي. استاد نجابتي به ما انگيزه و سرخط مي‎دهد و براي ما در اين جبهه الگوست. اگر همه موافق باشند انگشتر دست آقا به استاد نجابتي هديه شود». همه صلواتش را مي‎فرستند. اين طوري نقصان معرفي استاد هم جبران شد!

استاد مسعود نجابتي كه مديرعامل انجمن هنرهاي تجسمي بنياد روايت فتح نيز هست هم سخنان كوتاهي مي‎گويد و البته جاي همه گرافيست‎هاي غايب در جلسه را هم خالي مي‎كند و مي‎گويد: «كساني كه اين‎جا نشسته‎اند فقط نمونه و نماينده لشكري از بچه‎هاي گرافيست انقلابي در كشورند. اين بچه‎ها در استان‎هاي مختلف داراي تشكّل هستند و ما ان شاءالله از همه اين ظرفيت براي بزرگداشت چهلمين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي استفاده مي‎كنيم.

از آقا تقاضاي پيام و ارائه راهنمايي شد براي بچه‎هاي گرافيست. آقا فرمود: «همين‎ها كه گفتم پيام من بود. به بچه‎ها بگوييد.»

بچه‎هاي «نهضت مردمي پوستر انقلاب» معرفي مي‎شوند و اين‎كه از اين تشكّل كشوري، چند نفر از مشهد و قم و اصفهان در تركيب اين جلسه هستند. وقتي اسم مشهدي‎ها مي‎آيد، آقا با لبخند و تعبير «همشهري‎هاي ما» بهشان خوش‎آمد مي‎گويد و به تناسب اسمي كه از شهيد فخار به ميان مي‎آيد، از اتفاقات انقلاب مشهد و ۹ دي و سخنراني خودشان در آن روز خاطراتي مي‎گويند.

بناي جلسه تا ساعت هفت و ربع بود و آقا اول مژده دادند كه تا هفت و نيم خواهند نشست. حالا راس هفت و نيم است و آقا دستانشان روي دسته صندلي است به نشانه بلند شدن.

بچه‎ها از جا مي‎جهند براي دستبوسي و عرض حال. اول از همه سيدمسعود شجاعي قنداني پيش مي‎برد تا آقا براي مريض‎ها دعايي بخواند.

علي حياتي ذكر يا دعايي براي تنگناهاي سخت ايده‎يابي مي‎خواهد! آقا تأملي مي‎كند و مي‎گويد: «در اين خصوص كه نه، ولي من اين ذكر را خيلي مؤثر مي‎دانم: سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر». او هم شادان تقاضاي عكس يادگاري دسته‎جمعي مي‎كند و آقا قبول مي‎كند.

دوست محمدي فرصت را غنيمت مي‎شمارد و بين چند تا اسم براي فرزندي كه در راه دارد، از آقا نظر مي‎خواهد و از ميان اسم‎ها «سلمان» پسنديده مي‎شود.

من خودم را جلوي آقا مي‎يابم! بعد از رساندن سلام دخترم، از آقا خواهش مي‎كنم حالا كه نتوانستيم گزارش بدهيم، اجازه دهند در سفر نوروزي امسال، همه بچه‎ها در مشهد خدمتشان برسند و گزارش استان‎هاي مختلف را بدهند. آقا جوابشان را موكول به شرايط آينده مي‎كنند.

آخر جلسه، غير از چفيه و انگشتري كه به همه هديه مي‎شود، هر كس چند دانه قند تبركي هم از آن قندان براي ملتمسين دعا برداشته...

من غير از همه يادگاري‎ها، چند برگ كاغذ هم دارم كه ريز به ريز نكات جلسه را رويش يادداشت كرده‎ام. مداد كوچكي كه دخترم برايم آماده كرده بوده، آخرسر، باني خير مي‎شود….

اختيارات رئيس جمهور بي اطلاعي يا بي اخلاقي؟!

اختيارات و وظايف رئيس جمهور كاملاً مشخص و در قانون اساسي تشريح شده و احصاء گرديده است.

نظر به اهميت نقش قوه مجريه در امور مختلف كشور و نيز با عنايت به مسؤوليت رئيس جمهور، اختيارات وي بسيار وسيع پيش بيني شده است به گونه‎اي كه در اصل 113 قانون اساسي آمده است: پس از مقام رهبري، رئيس جمهور عالي‎ترين مقام رسمي كشور است و مسؤوليت اجراي قانون اساسي و رياست قوه مجريه را جز در اموري كه مستقيم به رهبري مربوط مي‎شود، بر عهده دارد.

بديهي و روشن است كه مسؤوليت‎هاي سنگين و اختيارات گسترده رئيس جمهور ايجاب مي‎نمايد تا متصدي اين پست، داراي شايستگي‎ها و ويژگي‎ها و برخوردار از توانمندي‎هاي لازم باشد. از همين رو در اصل 115 قانون اساسي در مبحث مربوط به شرايط كسي كه مي‎خواهد متصدي اين مسؤوليت خطير بشود آمده است: رئيس جمهور بايد از ميان رجال مذهبي و سياسي كه واجد شرايط زير باشد انتخاب گردد: ايراني الاصل، تابع ايران، مدير و مدبر، داراي حسن سابقه و امانت و تقوي و معتقد به مباني جمهوري اسلامي ايران و مذهب رسمي كشور.

نياز به توضيح نيست كه اين صفات و خصوصيات شرط لازم در بقا و دوام مسؤوليت او نيز مي‎باشد، به اين معني كه نه فقط در زمان ثبت نام و انتخابات، بلكه در تمام ايام و ساعات فعاليت شخص در مقام رئيس جمهور، دارا بودن ويژگي‎هاي پيش گفته، براي او لازم است. زوال و يا از دست دادن هر يك از اين صفات، ثلمه و خدشه‎اي بر اعتبار جايگاه قانوني او و چه بسا از موجبات احراز عدم كفايت و اهليت سياسي و مديريتي وي گردد.

به‎طور مثال ــ در فرضي بسيار بعيد كه در اين‎جا براي تقريب ذهني مطرح مي‎شود ــ ترك تابعيت و يا يقين جمعي بر نبود تدبير و تعقل در عملكرد رئيس جمهور، مي‎تواند منجر به بركناري او، از مسير‎هاي پيش بيني شده در قانون اساسي گردد.

مراتب فوق، پيش زمينه‎اي بود براي ورود به مبحث اصلي نوشته حاضر. جناب آقاي روحاني رئيس جمهور محترم شخصا و بيش از ايشان بلندگوهاي هوچي منتسب به وي و حامي و طرفدار ايشان، در هر دو دوره انتخابات با سياه نمايي هرچه تمام‎تر و ترسيم چهره‎اي عبوس، بيمار و وحشتناك از همه شؤون كشور، خودشان را فرشته نجات ايران معرفي نمودند و با وعده‎هاي بسيار و نشان دادن در باغ سبز و با ايجاد اميد و انتظار در افكار عمومي، توانستند نظر بسياري از مردم را به سوي خودشان جلب كنند.

شعار‎هاي تبليغاتي ايشان، داير بر اين‎كه اگر مشكلات كشور راه حل نداشت كانديدا نمي‎شدم و يا كاري خواهم كرد كه مردم به يارانه نياز نداشته باشند و يا ايجاد چند صد هزار شغل و يا چرخيدن همزمان چرخ كارخانجات و چرخ سانتريفيوژها و يا برداشته شدن تحريم‎ها از رهگذر مذاكره و بستن با كدخدا و يا...هنوز در گوش‎ها طنين انداز است. گذشت زمان و سپري شدن سال‎ها امّا نشان داد و اثبات نمود كه اغلب آن چه كه جناب روحاني فرمودند و حاميان ايشان بر آن صحه گذاشته و آن سخنان را بازنشر دادند، چيزي فراتر از حرف وسخن و وعده‎هاي بدون پشتوانه نبوده است.

لذا در حالي به نيمه دوم دوره دوم رياست جمهوري ايشان رسيده‎ايم كه افق روشني كه نويد بخش تحقق وعده‎ها و موفقيت دولت وي در دستيابي به اهداف و برنامه‎هاي اعلام شده باشد وجود ندارد. در اين راستا و براي سرپوش نهادن بر ناكامي‎ها و پيشگيري از تحليل و واكاوي دلايل و زمينه‎ها و چرايي و چگونگي فرو غلطيدن دولت تدبير و اميد به ورطه شكست و دفن شدن آمال و آرزوهاي برآمده از شعارها و وعده‎هاي مطرح شده و ممانعت از پيگيري مطالبات بر حق خيل عظيمي از مردم از رئيس جمهور محترم و دولت ايشان، اما شاهد هستيم كه در دروغي بزرگ‎تر از وعده‎ها و شعارهاي قبلي، تلاش مي‎شود تا با القاي گزاره بي‎اساس و خودساخته محدود بودن رئيس جمهور و ناچيز بودن اختيارات وي، خود را از دام پرسشگري افكار عمومي، نجات بدهند.

اگرچه جناب دكتر روحاني خود شخصاً چنين مطلبي را با اين صراحت بيان نفرموده‎اند، اما سكوت ايشان در برابر موضوعي كه منحصراً مربوط به رئيس جمهور است، مي‎تواند نشانه موافقت و تاييد آن از طرف رئيس جمهور باشد.

در بخش ابتدايي نوشته، بر اين مهم تاكيد گرديد كه به موجب تصريح صورت گرفته در قانون اساسي، رئيس جمهور عالي‎ترين مقام رسمي كشور بعد از مقام معظم رهبري و عالي‎ترين مقام اجرايي كشوراست و براي ايفاي تكاليف قانوني خود، از قدرت و اختيارات وسيعي برخوردار است و لذا ادعاي موهوم ناكافي بودن اختيارات و قدرت رئيس جمهور، بيش از آن‎كه دليل ناكامي‎هاي ايشان باشد، بهانه‎اي براي كتمان ناكارآمدي‎ها و پنهان ساختن علت‎هاي آن است. رئيس جمهور محترم در سوگندي كه ادا كرده‎اند بر پاسداري از قانون اساسي و حمايت از حقوق مردم، تصريح نموده‎اند.

مرزها و حدود اختيارات و تكاليف قواي سه گانه را قانون اساسي خود مشخص ساخته و در آن، بر اصل تفكيك قوا تاكيد شده است و از همين رو اگر توسعه اختيارات و قدرت رئيس جمهور، ناظر بر تداخل در وظايف و كارويژه ديگر قواي حكومت باشد، با خواسته‎اي غير ممكن و با امري مغاير با قانون اساسي، مواجه خواهيم بود.

اگر مراد، دست اندازي به اختيارات ولي فقيه باشد كه اين توقع نيز نابجاست. از سوي ديگر اختيارات رهبري هيچ تعارض و تداخلي با امور قوه مجريه ندارد. به‎طور مثال يكي از امور تحت امر ولي فقيه فرماندهي قواي نظامي كشور است. در اين حوزه مشكل حادي وجود ندارد و جنس گلايه از قوه مجريه اساساً متفاوت از اين امور است.

امروز جامعه از بيكاري نگران كننده و از تورم و گراني و از ركود و از كم تحركي دولت شكايت دارند. كدام يك از اين زمينه‎هاي نارضايتي، به اختيارات رهبري و ديگر قوا مربوط مي‎شود؟ چرا تلاش مي‎كنيد مردم را از واقعيات و حقايق نهفته در ماجرا دورسازيد؟ تا آن‎جا كه ذهن ياري مي‎كند، رهبري نه فقط در خصوص اين دولت بلكه در مورد تمام دولت ها، به‎عنوان حامي و مويد و مشوق عمل كرده‎اند، نسبت به بهانه‎ها و زياده خواهي‎ها از دولت ها، نهيب زده‎اند و همگان را به ياري و كمك به دولت فراخوانده‎اند و در موارد لازم نيز با اشاره و يا با صراحت، دولت‎ها و دولتمردان را مشفقانه نصيحت نموده‎اند مرزهاي انصاف را رعايت كنيد.

مشكل رئيس جمهور محترم و دولت و دليل ناكامي ايشان در تحقق بخشيدن به وعده‎ها و برآورده ساختن انتظاراتي كه خود خلق كرده‎اند، كم بودن اختيارات نيست بلكه عدم استفاده مطلوب از اختيارات و عدم بهره برداري بهينه از ظرفيت‎هاي قانوني و يا حتي استفاده نامناسب از اختيارات و امكانات است.

هنگامي كه به اندرز و مشورت اهل فن و متخصصين در امور مختلف كم توجهي مي‎شود، انتخاب وزيران و مديران خسته و ناكارآمد، انتخاب‎هاي مبتني بر زد و بند با گروه‎ها و اشخاص سياسي متنفذ و زير پا نهادن اصل صلاحيت و تعهد و توانمندي وزيران و مديران اجرائي، دل بستن به خارج از مرزها و چشم اميد دوختن به اروپا و امريكا و غفلت نمودن از قدرت متراكم انبوه نيروهاي خلاق و دلسوز و جوانان لايق و شايسته و دانشمند و ايده پرداز داخلي و اقداماتي از اين قبيل، نمونه بارزي هستند از استفاده نامناسب از اختيارات و امكانات قانوني رئيس جمهور.

و اما يك پرسش اساسي و مهم! فرض كنيم كه ادعاي محدود بودن اختيارات و قدرت قانوني رئيس جمهور نه در ذهن مشوش افراد خنّاس كه امري خارجي و يك واقعيت است. حال سوال اين است كه اين محدوديت قبل از انتخاب رئيس جمهور نيز وجود داشته است و يا رخدادي جديد و پديده‎اي است كه انحصاراً در برابر وي و دولت كنوني قرار گرفته است؟

اگر وجه اول پرسش صحيح باشد و جناب آقاي روحاني به‎عنوان رجل سياسي و فردي با سابقه مديريتي چند ده ساله از آن مطلع بوده است و با علم و آگاهي نسبت به محدوديت ها، براي تصدي پست رياست قوه مجريه پيشقدم شده‎اند و در همان قالب به مردم وعده‎هاي بسيار داده‎اند، ديگر امروز جائي براي عذر و بهانه وجود ندارد.

امروز زمان محاسبه و پاسخگويي است. چنان‎چه وجه دوم سوال مورد نظر است و ادعا مي‎شود فقط شخص جناب روحاني و دولت ايشان با اين محدوديت‎ها روبه‎رو شده‎اند و همين محدوديت‎ها مانع ايفاي وظيفه و تحقق يافتن اهداف بوده است، خوب است به جاي پرهيز از كلي گويي و ايجاد ابهام، مصاديق مد نظر و محل اتكاء ادعاي خود را نيز تشريح نمايند. انتظار نداشته باشيد مردم دوباره شما و ادعاهاي پراكنده و غير مستدل را باور كنند./ غلامرضا كاظميان پور/(سايت تحليلي الف)

به بهانه انتشار نامه سرگشاده نويسنده پهلوي به هويدا براي اولين بار
فساد سيستماتيك گسترده در دولت پهلوي

مهدي بهار از نويسندگان رژيم پهلوي به شمار مي‎رفت. او سال‎ها در موقعيت‎هاي مختلف از طريق ايفاي نقش‎هاي گوناگون درخدمت اجراي مقاصد شاه و همكارانش قرار داشت. بهار در سال 1344 با نوشتن و منتشركردن كتابي تحت عنوان «ميراث خوار استعمار» به شدت به آمريكا تاخت و موارد مهمي از عملكرد شركت‎هاي آمريكايي در جهان را افشا كرد. انتشار وسيع اين كتاب كه غير مستقيم از سوي ساواك و دربار حمايت مي‎شد، موجب شهرت بهار در محافل سياسي و منتقدين آمريكا شد. با اين حال در همان زمان بسياري از افراد مي‎گفتند اين كتاب در واقع پاسخي به كتاب فراموشخانه يا «فراماسونري در ايران» نوشته اسماعيل رائين است. كتاب اسماعيل رائين افشاگر عمق نفوذ و عملكرد كارگزاران انگليس و وابستگان به فراماسونري در ايران بود. كتاب ميراث خوار استعمار در مقابل تلاش كرد نقش و نفوذ آمريكا را در ايران و جهان افشا كند.

به گزارش رجانيوز، نامه سرگشاده مهدي بهار به اميرعباس هويدا كه نخستين‎بار توسط سايت مؤسسه مطالعات و پژوهش‎هاي سياسي منتشر مي‎شود، در واقع افشاگر فساد حاكم بر دولت هويدا است. اين نامه از آن جهت اهميت دارد كه نويسنده آن در درون نظام پهلوي سال‎ها حضور داشته و همكاري كرده و به عبارت ديگر نوعي انتقاد از درون نظام پهلوي محسوب مي‎شود. توجه به تاريخ نامه نيز اهميت دارد، زيرا اين نامه حدود شش‎ماه قبل از بركناري هويدا(15 مرداد 1356) از مقام نخست‎وزيري نوشته شده است.

او در نامه خود به هويدا، به نكات مهمي درباره عملكرد دولت اشاره دارد كه به بعضي موارد آن در ذيل اشاره مي‎شود:

- آن چه درباره كيفيت اصلاح‎ناپذير دولت شما درك كرده بودم به تجربه نيز دريافتم كه آن دولت نه تنها خيالِ «تغيير روحيه دادن» ندارد، نه تنها قادر به تغيير روحيه دادن نيست، بلكه علاوه بر اين، گذار از مرحله اختناق و تفتيش عقايد به مرحله سلب حيثيت و شرافت مردم را نيز پيشه ساخته است.

- دولت شما در سال‎هاي متمادي زمامداري، موضوع مسكن و سرپناه جامعه را فداي سوء‎استفاده مُشتي شياد كرده است. و سپس مسأله شركت‎هاي خصوصي پيمانكاري و مهندسي مشاور خصوصي را مورد بحث قرار داده و استدلال كرده بوديم كه ويرانگري اين شركت‎ها، علاوه بر حيف و ميل بودجه‎ها و پوك كردن كارها، نيروهاي جوان فنّي را به نوعي دلّال خارجيان مبدّل و سازمان دولت شما را به دولت‎هاي غيررسمي چند تجزيه كرده است.

- ما از آغاز مي‎دانستيم كه تا فساد وجود دارد اختناق نيز وجود خواهد داشت، ولي اين تجربه نيز به نوبه خود ثابت كرد كه اميدي به اصلاح شما نيست.

- عارضه‎اي از بيماري مهلك اختناق و تفتيش عقايد است كه شما براي سرپوش گذاشتن بر فساد و چپاول اموال عمومي، بر كلّ جامعه فرمانروا كرده‎ايد. به عبارت ديگر اگر اختناق و انگيزيسيون براي حفظ تعادل دولت شما ضروري نمي‎نمود، نه چنين آدمياني از زباله‎دان جامعه بركشيده مي‎شدند و نه چنان روحيه تجاوزكاري در مسؤولان امور دميده مي‎شد.

- اگر از خود بپرسيم كه خفه كردنِ حتّي مردم ملّي و وطن‎پرست چه علّتي مي‎تواند داشته باشد به عامل فساد دست مي‎يابيم و مي‎نگريم همان‎طور كه تشديد فساد به تشديد اختناق انجاميده تشديد اختناق نيز به نوبه خود به شدّت يافتن بيش از پيش فساد منجر شده است.

- پي بردن به رابطه متقابل اختناق و فساد چيزي نيست كه از عهده مردم ساده‎دل برنيايد. هر ايراني اصيل فاسد ناشده‎اي كافي است از خود بپرسد كه در اين دوران سخت هجوم امپرياليسم‎ها، كه ملّت ايران به ناچار بايد پيرامون خود را بشناسد و فرهنگ سياسي خود را با نيازهاي زمان و مكان تطبيق دهد، خفه كردن بي‎امان جامعه چه علّتي مي‎تواند داشته باشد، تا به آساني پي ببرد كه فساد محسوس و ملموس اساس و پايه اختناق است.

- توجّه يافتن به علّت اين كيفيت كه جريان‎هاي زيرِ پرده را كسي حق ندارد ببيند و اگر ديد حق ندارد به زبان آورد يا بنويسد و اگر نوشت حق ندارد منتشر كند، و اين كه، هر يك از اين مراحل با مجازات‎هاي ويژه خود سركوب مي‎شود، كارِ آن چنان مشكلي نيست چون دزدها و چپاولگرهاي زير حمايت دولت بين همين جامعه زندگي مي‎كنند و زندگاني باشكوه و پرجبروت ايشان از ديده تيزبين انسان ايراني نمي‎تواند پنهان بماند. انسان ايراني از خود سؤال مي‎كند كه آيا بي‎خبر نگهداشتن جامعه از جريان‎هاي زيرِ پرده معلول اين امر نيست كه دولت در آن زيرها به انجام فعل و انفعال‎هايي اشتغال دارد كه نمي‎خواهد برملا شود؟ و كنجكاو مي‎شود ببيند علّت تشديد روز افزون اختناق چيست.

- ديدن دولت‎هاي غيررسمي در بطن دولت رسمي، و حاكم بر دولت رسمي، با ياري شما به وجود آمده‎اند. شماييد كه مسؤول اين هرج و مرج نابودكننده مي‎باشيد. آيا براي پوشاندن همين اوضاع و احوال نيست كه تمام روزنامه‎ها را تعطيل و تنها سه روزنامه باطناً دولتي را ناشر «افكار عمومي» نموده‎ايد و اين سه روزنامه را به‎عنوان سه منفذ و نفس‎كش مردم، بر حباب عظيم دربرگيرنده ملّت تعبيه كرده‎ايد.

مغالطات رئيس جمهور براي توجيه ليبراليسم رسانه اي

سخنانِ اخيرِ رئيس جمهور درباره رسانه‎هاي ارتباطي نوپديد، ازجمله فضاي مجازي، كه در يك جمعِ رسمي و دولتي ايراد گرديد بسيار تأسّف‎برانگيز است، چه از لحاظِ انحراف و التقاطِ ايدئولوژيكِ وي و چه از لحاظِ عدم‎صداقتش نسبت به واقعيت‎ها. به گزارش رجانيوز، اين سخنان، به‎وضوح نشان مي‎دهند كه او ازيك‎سو، به‎عنوانِ عالي‎ترين مقامِ اجرايي كشور، تعهد و تقيد جدي به ايدئولوژي اسلامي و انقلابي ندارد و آشكارا، به جانبِ ايدئولوژي ليبراليستي متمايل شده است و مواضعش به‎هيچ‎رو، در چارچوبِ گفتمانِ انقلابِ اسلامي قرار نمي‎گيرد، و ازسوي‎ديگر، او كوشيده حقايق را تحريف كند و وارونه گزارش كند. در اين جا، تنها به پاره‎اي از گفته‎ها و ادّعاهاي مغالطه‎آميزِ وي، پاسخ داده مي‎شود.

۱. مغالطه معطوف به «انكارِ فضاي مجازي/ مهارِ فضاي مجازي»

روحاني در سخنانِ خويش، اين‎طور ادّعا كرده كه كساني، با اصلِ رسانه‎هاي ارتباطي نوپديد، ازجمله فضاي مجازي، مخالف هستند و از اساس، آن را انكار مي‎كنند:

الف) «ما نمي‎توانيم زندگي مردم را از تحوّلاتِ فناوري و ارتباطي، جدا كنيم.»

ب) «مقاومت در برابرِ فناوري‎ها و تحوّلاتِ نوين، رويكردي قديمي است.»

ج) «همچنان عدّه‎اي با پديده‎هايي جديد، به‎ويژه در زمينه فناوري‎هاي ارتباطي و اطلاعاتي، مخالفت مي‎كنند.»

د) «معقول نيست كه در برابرِ احتمالِ بروزِ يك آسيب يا خطر، استفاده از ابزار يا امكاني كه فوايدِ زيادي دارد را به‎طور‎كلّي، كنار بگذاريم.»

هـ). «وقتي امكانات و ابزارِ جديدي ايجاد مي‎شود، نمي‎شود به مردم گفت كه از آن استفاده نكنند.»

و). «اين امر، قابل‎تحقّق نيست كه حاكميت از مردم بخواهد به‎عنوانِ مثال، موبايل را به‎خاطرِ برخي آسيب‎هايش، كنار بگذارند.»

ز). «دولت براي توسعه فضاي مجازي و افزايشِ پهناي باند در كشور، فشارهاي فراواني را تحمّل كرد، امّا در برابرِ همه آن‎ها ايستاد.»

پاسخِ اجمالي مغالطه ياد شده اين است كه:

اوّلاً، چنان‎چه نيروهاي انقلابي، معتقد به «نفي» و «انكارِ» مطلقِ فضاي مجازي هستند، چرا خود در عمل، از آن «استفاده» مي‎كنند، بلكه يكي از جريان‎هاي قوي و پهن‎دامنه در قلمروِ فضاي مجازي، هم‎اينان هستند؟! آيا ميانِ «نظر» و «عملِ» اينان تناقض وجود دارد، يا رئيس جمهور در پي مغالطه و وراونه جلوه‎دادنِ حقايق است؟!

ثانياً، اگر نيروهاي انقلابي، فضاي مجازي را برنمي‎تابند و خواهانِ برچيدنِ آن هستند، چرا اين‎همه به دولتِ اعتدال‎گرا توصيه و تأكيد مي‎كنند كه دست از كارشكني و تعلّل برندارد و هرچه زدوتر، «شبكه ملّي اطلاعات» را راه‎اندازي كند؟! آيا شبكه ملّي اطلاعات، «فضاي مجازي» به‎شمار نمي‎آيد؟!

ثالثاً، آيا اگر ما بر «مهار» و «هدايتِ» رسمي و قانوني فضاي مجازي اصرار بورزيم و از «ولنگاري فرهنگي» انتقاد كنيم و دولتِ اعتدال‎گرا را به وظايفِ قانوني‎اش دراين‎باره متوجّه سازيم، خواستارِ «بركندن» و «زوالِ» فضاي مجازي شده‎ايم؟! چه نسبتي ميانِ استقرارِ «انضباط» و «قاعده» ازيك‎سو، و «نفي» و «طرد» و «انكارِ» وجود دارد؟! چرا در بيانِ مدّعاي نيروهاي انقلابي، طريقِ صدق و راستي در پيش گرفته نشده و تلاش شده به‎وسطه «تحريف» و «تصرّف»، مدّعايي اين‎چنين سخيف و مبتذل القاء شود؟!

ابطالِ چنين مدّعاي ناروا و نسجيده‎اي، هنر است؟! اين‎كه رئيس جمهور به منتقدانِ سياست‎هاي ارتباطي و رسانه‎اي خويش، «نسبتِ ناروا و موهوم» بدهد و آن‎گاه مفتخرانه، آن نسبتِ مجعول و ضعيف را ابطال كرد، خلافِ شأنِ جايگاهي‎ست كه وي اكنون در آن قرار گرفته است.

2. مغالطه معطوف به دوگانه «ابلاغِ دين به مردم/ اجبارِ دين به مردم»

روحاني مي‎گويد حتّي رسولِ اكرم(ص) نيز رسالتش به ابلاغ و عرضه دين، محدود بود و ايشان حقّ تحميلِ دين را به كسي نداشت و به‎جاي مردم، تصميم نمي‎گرفت، ازاين‎رو، در دين، هيچِ اجبار و قهر و تحكّمي در ميان نيست:

«برخي فكر مي‎كنند اختياراتي از آسمان دارند تا بر زميني‎ها، هر فرماني كه مي‎خواهند صادر كنند، امّا خداوند به پيامبرِ خاتم(ص) نيز تأكيد كرد كه تو، وكيلِ مردم نيستي و فقط، مأمورِ ابلاغِ پيام هستي و مردم، در پذيرش يا ردِ آن، مختار هستند. نمي‎توان با خواستِ عمومي مردم، مبارزه كرد و اين‎كار، نه شدني و نه مشروع و قانوني خواهد بود. [...] اگر كسي بخواهد مردم را مجبور به كاري كند، ديگر اسمِ آن، ارتباطي با دين و دينداري ندارد، چراكه اساسِ دين، فهم، درك و سپس پذيرش و انتخاب است.»

پاسخِ اجمالي مغالطه ياد شده اين است كه:

اوّلاً، چرا قرآنِ كريم، افزون بر اين آيه‎اي كه دلالتِ بر «وكالتِ» رسولِ اكرم نسبت به مردم دارد، در آياتِ متعدّدِ ديگر، بر «ولايتِ» آن حضرت نسبت به مردم، پافشرده است؟! آن «وكالت» با اين «ولايت»، چگونه جمع مي‎شوند؟! رسولِ اكرم، نماينده خواستِ مردم است يا اراده تشريعي الهي؟!

ثانياً، اگر در دين، هيچ تحميل و اجباري در ميان نيست، پس وجودِ حدودِ الهي در اسلام، چه معنا و توجيهي دارد؟! آيا جز اين نيست كه حدودِ الهي بر مسلماني جاري مي‎شود كه از احكامِ اسلام، تخطي كرده است؟! اگر تبعيت از احكامِ اسلام، دلبخواهانه است و هيچ تحكّم و تحميلي در آن راه ندارد، پس چگونه بود كه رسولِ اكرم، اين حدود را بر خاطيان، جاري مي‎كرد؟!

ثالثاً، آيا «خواستِ عمومي مردمِ» ما كه رئيس جمهور به آن استناد مي‎كند، «رهاسازي مطلقِ فضاي مجازي» هست؟! يعني چنان چه نظامِ اسلامي، با «فسادها» و «تباهي‎ها»ي رايج در اين فضا، ستيز كند و «امنيت و اطمينانِ اخلاقي و معنوي» را در آن حاكم گرداند و مظاهرِ «فسق» و «فجور» و «اضلال» را از آن بزدايد، مخالفِ «خواستِ عمومي مردمِ ايران» عمل كرده است؟! يعني به‎نظرِ رئيس جمهور، «خواستِ عمومي مردمِ ايران»، بر «فساد» و «زشتي» و «امورِ ضدّاخلاقي» منطبق است؟! يا «خواستِ عمومي مردمِ ايران» اين است از فضاي مجازي و به‎واسطه سازمان‎دهي‎هاي دشمن، بر ضدّ انقلاب اقدام شود و تحريك و توطئه براندازانه و آشوب‎گرانه صورت گيرد؟! به‎واقع، رئيس جمهور از «خواستِ عمومي مردمِ ايران» چنين تصوّر و برداشتي دارد؟!

3. مغالطه معطوف به «كارآمدي مطلقِ منع/ كارآمدي نسبي منع»

مغالطه ديگر روحاني اين است كه مدّعي شده ازآن جاكه فليترينگ و مسدودسازي، كارآمدي مطلق و هميشگي ندارد، پس بايد از اساس و به‎طورِ‎كلّي، آن‎را كنار نهاد:

الف). «گويا اوّلين‎بار در ايران اين پهلوي اوّل بوده است كه دستورِ اعمالِ فيلترينگ براي راديو به‎عنوانِ نوظهورترين رسانه عصرِ خودش را صادر كرده بود.»

ب). «بايد قبول كنيم كه اشتباه كرديم فكر كرديم اگر بگوييم استفاده از فلان امكان، ممنوع بوده و فيلتر است، همه به آن گوش مي‎كنند. ديديم كه پس از فيلترِ هر امكاني، فيلترشكنِ آن ايجاد شد و هرچه تلاش كرديم به‎طورِ روزانه، فيلترشكن‎هاي جديد ارايه شد و در نتيجه، زيان و آسيبي كه به‎ويژه به جوانان و فرزندانِ ما از ناحيه استفاده از فيلترشكن‎ها وارد شد، بيش‎تر از زماني است كه به‎طورِ عادي، مثلاً از همان نرم‎افزاري كه فيلتر كرديم، استفاده مي‎كردند.»

ج). «راهِ پيشگيري از مخاطراتِ ابزارهاي ارتباطي جديد، فيلترينگ نيست، بلكه بايد سوادِ رسانه‎اي و ديجيتالِ جوانان و نوجوانان و البتّه والدين و همه جامعه را بالا ببريم.»

پاسخِ اجمالي مغالطه ياد شده اين است كه:

اوّلاً، آيا از نظرِ ديني، «منع» و «تحديدِ» دسترسي، توجيهي ندارد و پذيرفته نيست؟! به‎عبارتِ‎ديگر، آيا دين، همه جوانب و اضلاعِ مسأله را به «شناخت و فهمِ انسان» منحصر مي‎كند و در راستاي «صلاح و پالايشِ اخلاقي اجتماع»، هيچ موضعي ندارد؟! يعني در «اجتماع»، چه حقيقي و چه مجازي، هرچه گذشت، مهم نيست و اين خودِ «انسان» است كه بايد خويش را مديريت كند؟! پس سرّ اهتمامِ مثال‎زدني اسلام به «اصلاحِ اجتماعِ انساني» و «استقرارِ دين در عرصه اجتماع» چيست؟!

چرا انتظار اين است كه به‎واسطه حاكميتِ اجتماعي دين، فساد هم «اقلّي» و «اندك» شود و هم «زيرزميني» و «پنهان»؟! و اين امر، جز به اين معني است كه با وجودِ سياست‎هاي ارتباطي و رسانه‎اي مبتني بر «مصونيت» و «دروني‎سازي ارزش‎ها»، بايد سياست‎هاي مبتني بر «منع» و «تحديد» هم به‎كار گرفته شوند؟! اسلام از هيچ‎يك از اين دو سياست، به‎نفعِ آن ديگري، درنمي‎گذرد.

واقعيتِ جهانِ انساني اين است كه از مصونيت و ارتقاي شناخت‎ها و معرفت‎ها، به‎تنهايي كاري ساخته نيست:

بخردانه نيست كه از زيرِ بارِ زدودنِ فسادها و برچيدنِ تباهي‎ها، شانه خالي شود. مردم همه از نظرِ رشدِ فكر و اخلاقي، در سطحِ عالي نيستند كه بتوان همۀ جهاتِ مسأله را به آن‎ها وانهاد و هيچ دخالت و نظارت و هدايتي را روا نشمرد:

ثانياً، چرا تصوّر شده كه يك راهكار، بايد «تأثيرِ مطلق و هميشگي» داشته باشد تا بتوان از آن استفاده كرد؟! اگر تدبير و درماني، «تأثيرِ موقتي و نسبي» داشته باشد، بايد آن را كنار نهاد؟! مگر همواره وضع بدين‎صورت است كه راهكارهاي داراي تأثيرِ مطلق و مستمر، در دسترس باشند يا امكانِ استفاده از آن‎ها وجود دارد؟!

و اگر چنين نبود، چه بايد كرد؟! آيا بايد جامعه را تا زمانِ وصول به نسخه‎هاي اصلي و ماندگار، معلّق و در تماسِ با اقيانوسي از ضلالت و تباهي قرار داد؟! اين تدبير و تجويز، معقول است؟! به‎قطع، فيلترينگ يك راهكارِ دائمي نيست و بازداندگي ِمطلق ندارد، امّا بااين‎حال، در شرايطِ بي‎عملي و انفعالِ محضِ دولتِ اعتدال‎گرا، تا حدّي مي‎تواند در برابرِ لطمات و صدماتي كه پاره‎هاي از فضاي مجازي بر پيكرِ حياتِ ايماني و انساني جامعه ما وارد مي‎آورد، «مقاومت» ايجاد كند و «حالتِ بازداندگي» پديد آورد. بي‎گمان اين نسخه نسبي، از وادادگي و گشودنِ منفعلانه آغوشِ خويش به‎سوي سيلِ ويرانگرِ آسيب‎ها و آفت‎ها، بهتر و منطقي‎تر است.

ثالثاً، بديهي است كه «ارتقاي سوادِ رسانه‎اي مردم»، راهكارِ اصيل است و بر فيلترينگ، ترجيح دارد، چنان‎كه دربارۀ تفهيم و گره‎گشايي ذهني و شناختي گفته شده:

امّا سخن در اين است كه دولتِ اعتدال‎گرا دراين‎باره، چه كرده و كدام «گامِ جدّي و مشخص» را برداشته است؟! رئيس جمهوري كه اين‎چنين گشاده‎دستانه، بر «آزادي فضاي مجازي» تأكيد مي‎كند و در مذمّت و ملامتِ هر نوع «راهكارِ منعي و سلبي» اصرار مي‎ورزد، نمي‎تواند به اين جمله بسنده كند كه «بايد سوادِ رسانه‎اي جامعه را بالا ببريم»، بلكه بايد امروز كه حدودِ «هفت‎سال» از زمانِ زمام‎داري‎اش مي‎گذرد و در طولِ سال‎هاي گذشته، بي‎اعتنا به سياست‎هاي كلّي نظام، مسيرِ ناصوابِ خويش را در پيش گرفته، گزارش دهد كه دراين‎باره، چه كرده است؟! او بايد از «كرده‎ها» و «اقدامات» و «دستاوردها» سخن بگويد، نه «بايد» و «آرزوها» و «خيال‎ها»! «افزودن بر پهناي باند»، كارِ دشواري نيست، بلكه هنر اين است كه همزمانِ اين اقدامِ فيزيكي و سخت‎افزاري، كاري براي «ارتقاي سوادِ رسانه‎اي مردم» انجام مي‎گرفت:

كه البتّه اين‎كارِ معنايي و محتوايي انجام نگرفته است، و امروز پس از تلف‎شدنِ هفت‎سال زمانِ طلايي، رئيس‎قوّه‎ي مجريه چونان واعظانِ بي‎اختيار، توصيه مي‎كند و شعار مي‎دهد.

نبايد مَثَلِ ما، مَثَلِ آن شخصي شود كه در ميانِ راه، خاربن نشاند، و در برابرِ كساني‎كه در اثرِ اين خاربن، دچارِ دشواري و سختي مي‎شدند، با چرب‎زباني و خوش‎سخني، وعده‎هاي دروغ مي‎داد، امّا اقدام نمي‎كرد:

4. مغالطه معطوف به «انحصارِ رسانه‎اي/ تكثّرِ رسانه‎اي»

«استفاده از موبايل در ايران، نسبت به خيلي كشورهاي ديگر، بيش‎تر است، و يك دليلِ مهمِ آن، اين است كه در كشور، رسانه آزاد نداريم، فقط يك صداوسيماي دولتي داريم و مردم براي دسترسي آزادانه‎تر به اطلاعات، به استفاده از موبايل و دسترسي به فضاي مجازي از طريقِ آن، هجوم آورده‎اند [...]. اگر گروه‎ها و دسته‎هاي مختلف در كشور، راديو و تلويزيون داشتند، بخشي از حرف و سخنِ خود را از آن طريق، بيان مي‎كردند، و آن‎وقت، به‎طورِ طبيعي، اين تورم در زمينه استفاده از موبايل و فضاي مجازي، به‎وجود نمي‎آمد.»

پاسخِ اجمالي مغالطه ياد شده اين است كه:

اوّلاً، اين جمله كه «در كشور، رسانه‎ي آزاد نداريم»، چه نسبتي به چهل‎سالگي انقلابِ اسلامي دارد؟! يعني بعد از گذشتِ چهل‎سال از وقوعِ انقلاب، يكي از اساسي‎ترين شعارهاي آن‎كه آزادي بود، تحقّق نيافته است و جامعه ما گرفتار خفقان و انسداد و استبداد است؟! اين ادّعاي رئيس جمهور، چه هزينه‎اي را بر انقلاب تحميل مي‎كند و چه كساني را دل‎شاد و خرسند مي‎سازد؟!

ثانياً، آيا اگر صداوسيما، در اختيارِ حاكميت باشد، امّا رسانه‎ها و مجاري ارتباطي ديگر، در اختيارِ نيروهاي غيرحاكميتي قرار داشته باشد، باز هم مي‎توان از فقدانِ آزادي و انحصارگرايي رسانه‎اي سخن گفت؟! چرا بخشي از واقعيت، برجسته و غليظ شده، بخش‎هاي ديگري از آن، به‎طورِكلّي ناديده انگاشته شده است؟! اين شيوه مواجهه و گزارش‎گري، منطقي است؟! چرا تمامِ مسأله، به صداوسيما فروكاهيده مي‎شود؟!

ثالثاً، آيا اكنون در صداوسيما، سخنِ بسياري از جريان‎هاي اجتماعي مطرح نمي‎شود؟! يعني اين‎طور است كه در برنامه‎هاي مختلفِ صداوسيما، تنها هرآن چه كه مطابقِ ميل و خواستِ جريانِ اسلامي و انقلابي است، بيان مي‎شود، يا اين‎كه بايد گفت وضعِ كنوني، برخلاف اين روايت است؟! به‎قطع، بايد گفت سليقه و گرايشِ فرهنگي و معنايي نيروهاي اسلامي و انقلابي در صداوسيما، اقلّي است و عمومِ برنامه‎ها ناظر به خواسته‎ها و جهت‎گيري‎هاي نيروهاي اجتماعي ديگر است.

حسين شريعتمداري:
ونزوئلا بايد حاكميت جليقه زردها را در فرانسه به رسميت بشناسد

حسين شريعتمداري مديرمسؤول روزنامه كيهان در گفت وگو با خبرگزاري فارس، با بيان اين‎كه فرانسه از جمله كشورهاي اروپائي است كه به نيكلاس مادورو رئيس جمهور قانوني ونزوئلا اولتيماتوم داده است ظرف ۸ روز در اين كشور زمينه انتخابات زود هنگام را فراهم آورد! اظهار داشت: اين فضولي در حالي است كه مادورو در جريان يك انتخابات آزاد به رياست جمهوري ونزوئلا رسيده است و كودتاگران تحت حمايت آمريكا و اروپا در مقابل اين دولت قانوني سر به شورش برداشته‎اند.

وي افزود: اكنون جاي آن است كه نيكلاس مادورو با استناد به جنبش جليقه زردها در فرانسه كه اكثريت مردم فرانسه به آن پيوسته و خواستار بركناري ماكرون هستند، اعلام كند كه جنبش جليقه زردها را به‎عنوان دولت قانوني فرانسه به رسميت مي‎شناسد و به ديپلمات‎هاي فرانسوي اولتيماتوم بدهد ظرف ۸ روز خاك ونزوئلا را ترك كنند و با انجام انتخابات زودرس در فرانسه كه جليقه زردها به دليل برخورداري از حمايت اكثريت قريب به اتفاق مردم فرانسه جاي خود را به نمايندگاني از جنبش جليقه زردها بدهند.

شريعتمداري با بيان اين‎كه مادورو بايد تاكيد كند كه انتخابات در فرانسه بايستي تحت نظارت داوران بين‎المللي صورت پذيرد زيرا به گفته برخي از صاحبنظران فرانسوي كه با ارائه اسنادي نيز همراه است، خاطرنشان كرد: سلامت انتخاب ماكرون به رياست جمهوري فرانسه با ترديد‎هاي جدي همراه است. از جمله، تري ميسان كارشناس نام آشناي فرانسوي مي‎گويد: «ماكرون هيچگاه تا قبل از انتخابات رياست جمهوري فرانسه براي مردم اين كشور شخصيت شناخته شده‎اي نبود. او در انتخابات از حمايت سرمايه گذاران بين‎المللي همچون «هنري كراويس» بهره مند شد كه يك سرمايه گذار و سرمايه دار برجسته و بسيار بزرگ اروپايي است.

مديرمسؤول روزنامه كيهان افزود: هنري كراويس يكي از كلان سرمايه‎داراني است كه به قاچاق اسلحه شهرت دارند. تري نيسان توضيح مي‎دهد كه كراويس بزرگترين حامي سيويل(غير نظامي) داعش بشمار مي‎رفت و از طريق قاچاق اسلحه براي تروريست‎هاي داعش درآمد سرشاري به دست آورده است“.

شريعتمداري ضمن تاكيد بر اين‎كه نفرت مردم فرانسه از ماكرون، تا آنجاست كه درخواستهاي مكرر او براي مذاكره را نپذيرفته و با برپائي جنبش جليقه زردها خواستار بركناري ماكرون هستند، گفت: فرانسوي‎ها چند ماه پياپي است كه علي رغم سركوب وحشيانه پليس اين كشور حاضر به ترك خيابان‎ها نيستند و بر خواسته اصلي خود كه بركناري ماكرون و برپائي انتخابات آزاد است اصرار مي‎ورزند.

 يادداشت هفته

سيد حسن نصرالله رژيم صهيونيستي را مات كرد!

 علي اكبر عالميان

در روز هفتم آبان ۱۳۰۵ چند تن از عوامل رضاخان به مدرّس حملة مسلّحانه مي‎كنند و چند گلوله به ناحية دست و كتف او اصابت مي‎كند. رضاخان كه خود را بي‎اطّلاع از ماجرا جلوه مي‎دهد، از حال مدرّس جويا مي‎شود و مدرّس پاسخ مي‎دهد كه: «به كوري چشم دشمنان نمرده ام و هنوز زنده ام!» انتشار شايعه وخامت حال سيدحسن نصرالله، قبل از آن‎كه يك واقعيت باشد، جنگي رواني بود كه رسانه‎هاي عبري ـ عربي آن را پخش كرده بودند تا بلكه در اين جنگ بتوانند پيروز شده و جبران شكست‎ها در عرصه نظامي و سياسي بشود. با اين همه اما سكوت سيد حسن نصرالله موجب در هم ريختگي جبهه مخالفان جريان مقاومت شده است. در اين ميان«يسرائيل كاتس»، وزير اطلاعات رژيم صهيونيستي مدعي شده بودكه سكوت سيدحسن نصرالله نمايانگر شوكه شدن وي بر اثر انهدام تونل‎هاي تهاجمي حزب ا... توسط رژيم صهيونيستي است. سيد مقاومت به خوبي مي‎دانست كه بايد در اين مورد سكوت اختيار كرده وارد زمين بازي صهيونيست‎ها نشود. سكوت سه ماهه او نيز موجب تحير آنان شده بود، اما حضور به يكباره او در صفحه تلويزيون و خط و نشان كشيدن‎هاي تند و تيز و جديد او بر ضد صهيونيست‎ها موجب شد تا اسرائيلي‎ها به شدت آشفته و كلافه شوند. در واقع جريان عبري ـ عربي، تمايلات قلبي خود را بيان كرده بودند، نه واقعيت موجود را. نصرالله مانند آيت‎الله مدرّس به دشمنان خود اين گونه پاسخ داده است كه: «به كوري چشم دشمنان نمرده ام و هنوز زنده ام!»
او با آرامشي كه بيش از هر چيز عصبانيت و خشم صهيونيست‎ها را به دنبال داشته است خطاب به دشمنان خود مي‎گويد: «نه سكته قلبي، مغزي و نه روحي و عقلي... [خنده] من خوبم و با آن‎كه وارد شصت‎سالگي شده‎ام، هيچ مشكل سلامتي نداشتم.» در واقع دبيركل حزب ا... با سكوت و حضور به موقع خود، جنگ رواني صهيونيست‎ها را خنثي كرد به ويژه اين‎كه در سخنان اخير خود به نكاتي اشاره كرده است كه در واقع به مثابه انداختن آتش به دامان جريان عبري ـ عربي به شمار مي‎آيد.
دبير كل حزب‎ا... لبنان جنجال تبليغاتي رژيم صهيونيستي در مورد «عمليات سپر شمال براي كشف تونل‎ها»را بازيركي اين گونه پاسخ داد: «اين مساله [عمليات سپر شمال براي كشف تونل‎ها] ترس و هراس را وارد دل همه شهرك‎نشينان [اسرائيلي] كرد. آن‎ها قبل از اين عمليات مي‎گفتند تونلي در كار نيست و تنها نگراني سقوط موشك‎هاست. نتانياهو با اين كار رسانه‎اي بزرگ روي تونل -كه اصلا نياز به اين كار رسانه‎اي بزرگ نداشت- ترس و هراس را به دل شهرك‎نشينان وارد كرد. نتانياهو با عمليات سپر شمالي در جنگ رواني به ما خدمت كرد؛ چرا كه شهرك‎نشينان را به شدت ترساند و آن‎ها از اين به بعد صداي هر چكشي را بشوند با ترس خواهند گفت كه صداي چكش مي‎شنوند.» پاسخ هوشمندانه نصرالله به مثابه آب سردي بود بر پيكره صهيونيست ها، آن هم بعد از چند هفته تبليغات گسترده و پرهزينه!
نصرالله در پاسخ به سوالي درباره تهديد سابق خود عليه اسرائيلي‎ها كه گفته بود«اگر تجاوز كنند، پشيمان خواهند شد»، گفت، بله پشيمان خواهند شد. يكي از نكاتي كه امشب من به نتانياهو يا ديگر سران اسرائيلي مي‎گويم، اين است كه مرتكب اشتباه نشوند.» او همچنين تاكيد كرد كه اسرائيل در سوريه شكستي راهبردي خورده است. نصرالله همچنين گفت كه مقاومت موشك نقطه‎زن دارد و به تعداد كافي هم دارد وهر جارا كه لازم باشد، مي‎زند.
نوع سكوت و چگونگي حضور و انتخاب جملات مناسب براي پاسخگويي به شانتاژهاي جريان عبري ـ عربي، نه تنها بر زيركي و تدبير دبير كل حزب‎ا... لبنان دلالت دارد، بلكه توپ را به زمين اين جريان انداخته است تا نقشه رواني آنان را نقش بر آب كند. نصرالله به موقع سكوت كرد، به موقع سخن گفت و هم خوب سخن گفت و هم اين‎كه سخنان خوبي گفت. اين مساله نشان مي‎دهد كه او يك بازيگر قهار در عرصه سياست و يك استراتژيست كاردان و خبره است. بازي ماهرانه او با كلمات و اشارات هوشمندانه اش به توانايي‎هاي جبهه مقاومت و ضعف‎هاي متعدد صهيونيست ها، نشان داد كه او بيدي نيست كه با اين تندبادها بلرزد و به خوبي به قواعد بازي آشناست. از نوع مواجهه صهيونيست‎ها با اين سخنان مي‎توان بر درستي اين مدعا صحه گذاشت. ارتش اسرائيل در پي سخنان اخير دبيركل حزب ا... لبنان، و به خاطر ترسي كه بر جانشان افتاده است، بر روي ديوار حائل در مناطق مورد اختلاف مرزي با لبنان نرده‎هاي فلزي نصب كرد. مواجهه رسانه‎هاي رژيم صهيونيستي نيز با اين سخنان، در نوع خود جالب توجه است.
روزنامه‎ها و رسانه‎هاي صهيونيستي پس از بازتاب گسترده مصاحبه دبيركل نصرالله، عمليات اين رژيم در مرز لبنان براي كشف تونل‎ها را به سخره گرفتند. روزنامه «اسرائيل هيوم» نزديك به «بنيامين نتانياهو» نخست‎وزير رژيم صهيونيستي و حزب ليكود در صفحه اول خود عكسي رنگي از نصرالله چاپ كرد و زير آن نوشت: عمليات تونل‎ها(يك) شكست براي اطلاعات اسرائيل است. روزنامه راستگراي «هاآرتص» هم به شيوه تمسخرگونه نوشت: انتظار داشتيم اطلاعات اسرائيل اين تونل‎ها را در سال 1996 كشف كند! روزنامه «يديعوت آحارونوت» هم به همين موضوع پرداخت و نوشت: شايد هنوز تونل‎هايي باشند كه اسرائيل آن را كشف نكرده باشد.
اين واكنش‎ها نشان مي‎دهد كه چگونه صهيونيست‎ها از حضور سيد حسن نصرالله در صحنه و تهديدهاي او به هراس افتاده‎اند. در عين حال اين پرسش نيز كماكان مطرح است كه رژيمي كه اينگونه از يك جريان جهادي به نام حزب ا... هراس دارد، چگونه اين همه جمهوري اسلامي ايران با توانايي‎هاي به مراتب بالاتر از حزب ا... لبنان را تهديد مي‎كند. شايد بايد اين اقدام آنان را با اين ضرب المثل شيواي ايراني تشبيه كرد كه مي‎گويد: «به مرگ مي‎گيرد تا به تب راضي بشود.»

 گوناگون

كيك تولد در كاخ سعدآباد؛ مردم در صف گوشت!

 دكتر قاسم روان‌بخش

حالي كه مردم تهران و ديگر استان‎هاي كشور براي خريد يك كيلو گوشت ارزان ساعت‎ها در هواي سرد، روي پا مي‎ايستند، آقاي جهانگيري معاون اول رئيس جمهور در كاخ سعدآباد مشغول بريدن كيك تولدشان است! و فلان استاندار و برخي مسؤولان استان كه براي سرزدن به روستايي رفته‎اند به يمن مهمان نوازي عشاير پاي منقل كباب بره نشسته‎اند و تصويرش را نيز در فضاي مجازي منتشر مي‎كنند. البته آنان كه خود پاي منقل كباب مي‎نشينند و كيك شكلاتي تولد مي‎برند، يادشان رفته كه مهم‎ترين شعارانتخاباتي اشان اين بود كه «به عقب بر نمي‎گرديم.» متاسفانه اين شعار نيز مانند ده‎ها شعار ديگرشان توخالي در آمد! چرا كه مردم را به عقب يعني به روزهاي اول جنگ برگرداندند؛ با اين تفاوت كه در آن شرايط، به دليل ساز و كار درست و تدبير مسؤولان، مردم دست خالي به خانه بر نمي‎گشتند ولي امروز در سايه دولت تدبير و اميد، غالب مردم پس از تحمل رنج ايستادن در صف‎هاي طولاني گوشت، دست خالي بر مي‎گردند.
نكته حايز اهميت آن‎كه چندي پيش جان بولتون،مشاور ترامپ، اظهار داشته بود كه آن چنان بر ملت ايران فشار بياوريم كه جانشان به در آيد. و ترامپ نيز قبل از خروج از برجام به اروپايي‎ها وعده داده بود كه با خروجش از برجام و فشارهايي كه وارد خواهد كرد سه ماهه نظام اسلامي ايران ساقط خواهد شد. وي اظهار اميدواري كرده بود كه مي‎بينم مردم ايران به سان شهروندان افريقايي، در خيابان‎هاي تهران و ديگر شهرها كاسه به دست به دنبال غذا بگردند.
اكنون جاي اين پرسش وجود دارد كه چه كساني چنين صحنه‎هايي براي فشار بيش‎تر دشمن فراهم مي‎كنند؟ به راستي قيمت 100 هزار تومان براي يك كيلو گوشت واقعي است؟! بي‎ترديد آنان كه قيمت دلار را به‎صورت عمدي افزايش دادند دراين باره مقصرند. ولي نكته مهم‎تر اين است كه آيا دولت تدبير براي توزيع گوشت ارزان هيچ تدبيري ندارد؟! روشن است كه وقتي فاصله قيمت گوشت دولتي و بازار آزاد در حد يك سوم يعني 35 هزارتومان باشد تقاضا براي گوشت ارزان بسيار بالا مي‎رود. در اين صورت جمع زيادي به صف گوشت مي‎روند. با اين نمونه توزيع، عده‎اي چندين بسته گوشت مي‎گيرند و عده زيادي نيز با دست خالي بر مي‎گردند. اين درحالي است كه با يك تدبير ساده مي‎توان جلوي اين بي‎عدالتي‎ها را گرفت. رسما از سوي دولت اعلام شود كه ماهانه دو كيلو گوشت به هرخانواده فروخته مي‎شود و از طريق كارت ملي مي‎توان كنترل كرد. در اين صورت ديگر از صفوف آن چناني خبري نيست و اين گونه نيست كه عده‎اي با دست خالي برگردند و عده‎اي با چند بسته گوشت. مگر اين‎كه گفته شود نشان دادن صف‎هاي عريض و طويل براي ما موضوعيت دارد!