صفحه بانوي مسلمان

راه يافتگان - نفيسه صادق از نيجريه:
شيخ زكزاكي ما را شيفته امام خميني(ره) كرد

به گزارش ره يافتگان، «نفيسه صادق»، يكي از جوانان سرشار از انگيزه و اميد است كه ۲۱ سال در دنياي ديگري روزگار گذرانده بود و در «زاريا» مسير زندگي‎اش تغيير كرد. گزيده گفت و گو با وي را ملاحظه مي‎كنيد؛

*چه شد كه تصميم به تغيير مذهب گرفتي؟ داستان اين تغيير مسير، بايد جذاب و شيرين باشد.

اين ماجرا يك داستان طولاني دارد اما من براي شما خلاصه‎اش مي‎كنم. بله، من سني و صوفي بودم. اما سؤال‎هاي فراواني در سرم بود. مي‎خواستم بدانم چه فرقي ميان شيعه و سني است. به همين دليل يك روز به زاريا، محل زندگي شيخ زكزاكي رفتم. آن‎جا ۳ خانم كه چادر مشكي سركرده‎بودند، توجهم را جلب كردند. تا قبل از آن، خانمي را با آن پوشش نديده‎بودم. با خودم گفتم: يعني چه؟ چه معني دارد كه سرتاپايشان سياه است؟! از خاله‎ام پرسيدم: اين‎ها كي هستند؟ خاله‎ام گفت: «هيس! اصلاً درباره اين‎ها حرف نزن! اين‎ها شيعه هستند. چرا مي‎پرسي؟ اصلاً نگاهشان نكن!» اما من با اين حرف‎هاي خاله، بيش‎تر كنجكاو شدم. گفتم: اين چه حرف‎هايي است كه مي‎زنيد؟ من مي‎خواهم آن‎ها را بشناسم. درباره افكار، حرف‎ها و رفتارشان بپرسم تا ببينم چه فرقي با ما دارند.

حرف‎هاي خاله‎ام را كه با خودم مرور مي‎كردم، زير لب گفتم: «إهدنا الصراط المستقيم* صراط الذين أنعمت عليهم غير المغضوب عليهم و لا الضالين». يك حسي در قلبم ايجاد شده‎بود كه مرا ترغيب مي‎كرد بپرسم و بفهمم چرا خاله‎ام آن حرف‎ها را درباره شيعيان زد. از خدا خواستم راه درست را به من نشان دهد.

*براي پيدا كردن جواب سؤال‎هايت چه كردي؟

پيش يكي از دوستانم كه او هم صوفي بود، رفتم. او يك عالم شيعه را به من معرفي كرد. با همه سوال‎هايم پيش آن عالم كه اسمش شيخ «حارث» بود، رفتم و يكي‎يكي از او پرسيدم. او هم به تمام سؤال‎هايم جواب داد، جوري كه انگار لال شدم! حالا نوبت او بود كه از من سؤال بپرسد؛ سؤالي كه در نتيجه آن فهميدم بله، يك تفاوتي وجود دارد.

شيخ گفت: «شما مي‎دانيد قوم حضرت موسي(ع) به ۷۱ فرقه تقسيم شدند و قوم حضرت عيسي(ع) به ۷۲ فرقه و قوم پيامبر اسلام(ص) به ۷۳ فرقه تقسيم خواهند شد؟» گفتم: بله. اين حديث را در كتاب‎هاي اهل سنت خوانده‎ام. گفت: «مطمئني خوانده‎اي؟» گفتم: بله. دوباره پرسيد: «آيا فكر مي‎كني اين حديث فقط در همين حد است؟ و با گفتن همين كه مسلمانان به ۷۳ فرقه تقسيم مي‎شوند، تمام مي‎شود؟» سكوت مرا كه ديد، ادامه‎داد: «اين حديث، اين‎جا تمام نمي‎شود و در انتهايش يك توضيح تكميلي دارد كه مي‎گويد: بين آن ۷۳ فرقه، فقط يك فرقه به بهشت مي‎رود.»

* در زاريا زندگي‎ام زير و رو شد…

تعجب كردم! تا آن‎موقع، چنين چيزي در كتاب‎ها نخوانده‎بودم. فكرم مشغول شد. با خودم مي‎گفتم: يعني آن فرقه، كدام است؟ از همان‎موقع، تحقيقاتم شروع شد. از شيخ حارث خواستم كتاب‎هايي براي مطالعه به من معرفي كند و او مرا به خواندن ۳ كتاب تشويق كرد؛ «آن‎گاه هدايت شدم»، «مراجعات» و «پنجشنبه سياه». همان حديث را كه در كتاب‎هاي اهل سنت مثل «صحيح مسلم» و «صحيح بخاري» خوانده‎بودم، در اين كتاب‎ها ديدم، با اين فرق كه در كتاب‎هاي اهل سنت، هيچ توضيحي درباره اين حديث وجود نداشت. شرح حديث را در اين كتاب‎هاي پيشنهادي شيخ خواندم. خواندم و به‎اصطلاح «مثل ميخ در مغزم فرورفت.» گفتم: بايد بيش‎تر بخوانم. آن‎قدر مطالعه كردم تا بالاخره به آن چيزي كه بايد برسم، رسيدم.

*و آن نتيجه مهم، چه بود؟

در ادامه آن حديث نوشته‎بود: رسول اكرم(ص) در پايان حديث به امام علي(ع) اشاره كردند و فرمودند: «أنتَ علي و شيعتُك»؛ يعني علي و شيعيانش همان كساني هستند كه به بهشت مي‎روند. اما براي اين‎كه به اين جمله اعتقاد پيدا كنم، تصميم گرفتم بيش‎تر درباره حضرت علي(ع) و شيعيانش بدانم. مطالعه كردم و چيزهاي جديدي آموختم. كمك و راهنمايي خداوند متعال هم شامل حالم شد و به نتيجه رسيدم. و آن نتيجه، اين بود كه شيعه، همان راه راست است و يك روشنايي دارد. بنابراين تصميم گرفتم از آن پيروي كنم.

يكي از مسائلي كه مرا تحت‎تأثير قرار داد، داستان برخورد امام حسن مجتبي(ع) با يك فرد يهودي بود كه به پدر ايشان يعني اميرالمؤمنين(ع) بي‎احترامي كرده‎بود. اگر خود من بودم و كسي به پدرم بي‎احترامي مي‎كرد، من هم مقابله‎به‎مثل مي‎كردم؛ شايد حتي با او برخورد فيزيكي هم مي‎كردم. اما امام حسن(ع) اين كار را نكردند و فقط برايش دعا كردند كه: «خدايا او را هدايت كن.» آن جوان يهودي كه انتظار چنين رفتاري را نداشت، تحت‎تأثير قرار گرفت و گفت: «من متوجه شدم شما قلب پاك و روشني داريد. اين رفتار شما مرا تكان داد. حالا دلم مي‎خواهد پيرو آيين شما باشم.» وقتي اين داستان را خواندم، با خودم گفتم: آن غيرمسلمان، با تأثيرگرفتن از اين موقعيت، مسلمان شد ها… واقعيت اين بود كه قلب من هم بسيار حساس و آماده شده‎بود. اين‎طور بود كه دلم خواست و تصميم گرفتم شيعه شوم.

*چند سال از اين تصميم بزرگ مي‎گذرد؟

۵ سال. ديدار با پيروان شيخ زكزاكي و مطالعه درباره ايشان، تحقيقات خودم و كمك‎هاي شيخ حارث، مرا به اين تصميم رساند.

*در صحبت‎هايت چند بار از شيخ زكزاكي نام بردي. كمي برايمان درباره شخصيت ايشان بگو. چه دليلي باعث شده ايشان در ميان مسلمانان و به‎ويژه شيعيان نيجريه، يك چهره محبوب باشد؟

دليل اول، اين است كه شيخ زكزاكي، يك رهبر روحاني و معنوي است. اما فقط اين نيست؛ او پيرو سنت اهل‎بيت(ع) است و خودش هم از دوران كودكي به همان روش زندگي مي‎كند. وقتي مردم نيجريه با او آشنا شدند، او با درست‎ترين دلايل به تك‎تك افراد اثبات كرد كه اهل‎بيت(ع)، تنها افرادي هستند كه شايسته‎اند از آن‎ها پيروي شود. او حتي اين موضوع را براي برادران و خواهران اهل سنت هم اثبات كرد. به خاطر همين عشق، شخصيت و اخلاق، ما از شيخ زكزاكي پيروي مي‎كنيم و به حرف‎هايش گوش مي‎دهيم.

*در زمان پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، شيخ زكزاكي ديداري با امام خميني(ره) داشتند. آيا ايشان درباره آن ديدار و ويژگي‎هاي انقلاب ايران با مردم نيجريه صحبت مي‎كردند؟

حتماً، بدون شك. من در مطالعاتم ديده‎ام كه شيخ زكزاكي درباره ديداري كه با امام خميني(ره) داشت و انقلابي كه در ايران اتفاق افتاده‎بود، صحبت كرده‎بود. شيخ گفته‎بود كه امام(ره) در آن ملاقات، يك جلد قرآن به ايشان هديه كرده‎بودند. او با تعاريفي كه از امام خميني(ره) مي‎كرد، باعث شد ما بيش‎ازپيش شيفته امام(ره) شويم.

شيخ زكزاكي بعدازاين‎كه از ايران به نيجريه برگشت، در شهر زاريا شروع به تحصيل و تحقيق كرد و كوشيد تا مذهب شيعه را در آن منطقه گسترش دهد. او به مردم درباره انقلاب اسلامي ايران و مكتب جعفري گفت و به‎واسطه همين تلاش‎ها، بسياري از مردم نيجريه شيعه شدند.

*بهترين پايان براي اين گفت‎وگو، بيان يك خاطره شخصي از شيخ زكزاكي است. آيا خاطره‎اي از ايشان داري؟

بله. من شيخ زكزاكي را در خانه‎اش ملاقات كردم. در آن ديدار، احساس كردم در مقابل يك شخصيت فروتن، محترم و روحاني قرار گرفته‎ام. در سخنراني‎هاي شيخ هم همين روح معنويت جاري است؛ معنويتي كه هيچ‎كس قادر به توصيف آن نيست جز كساني كه واقعاً حقيقت را درك كرده باشند. بنابراين شيخ زكزاكي، يك شخصيت معمولي نيست. او شخصيتي است كه به خداوند و اهل‎بيت(ع)، عشق عميقي دارد.

 بانو

در محضر بانوي بزرگ اسلام
عدالت در نگاه حضرت فاطمه زهرا(س)

انسان‎ها همه تشنه عدالتند؛ در راه آن از هيچ فداكاري دريغ ندارند و هر چند بدان دست نيابند، در انتظارش به سر مي‎برند. اين امر نشان مي‎دهد كه تعريف عدالت در ذهن و وجدان مردم به اجمال روشن است. همگان مصاديق فراواني از عدل را پذيرفته اند؛ اين امر نيز نشان مي‎دهد كه وجدان عمومي و اذهان مردم با چارچوب كلي عدل آشناست و نقدها و اشكال تراشي‎هاي نظري در آن چندان تأثيري ندارد. بنابراين، بايد مصاديق عدالت و شيوه‎هاي رسيدن به آن بررسي شود. امام علي(ع) درباره اهميت عدالت مي‎فرمايند: «عدل، پايه‎اي است كه پايداري جهان به آن بستگي دارد، عدالت ترازوي خدايي است كه در كار مردمان نهاد و آن را براي برپاداري حق به پا داشت، پس با خداوند در ميزانش مخالفت نكنيد و با قانون مندي اش نستيزيد.»
بانوي بزرگ اسلام حضرت فاطمه زهرا(س) در عمر با بركت خود به سبب دارا بودن معارف ناب، نكته‎هاي ژرف و آموزه‎هاي فراواني را در كلام خود جاي دادند كه چراغ راه ره پويان معارف ديني خواهد بود.
1. عدالت فاطمه(س) در زندگي
فاطمه(س) هرگز در حق خدمتكار خود فضه بي‎عدالتي روا نداشت. به وي فرصت عبادت مي‎داد و از تمام امتيازها بهره مندش مي‎ساخت. در اين باره پيامبر(ص) نيز به فاطمه(س) توصيه كرده بود، به اين صورت كه انجام كارهاي خانه يك روز بر عهده فاطمه(س) و روز ديگر بر عهده فضه باشد. با اين روش هر يك مي‎توانستند به استراحت، عبادت و كارهاي مورد علاقه شان بپردازند. در نوع انتخاب كارهاي خانه نيز فاطمه(س)، فضه را آزاد گذاشته بود و كار بر زمين مانده را دختر رسول خدا انجام مي‎داد. اين مطلب نمونه‎اي است از عدل الهي كه در خانه اهل بيت(عليهم السلام) جاري بود.
2. آرامش؛ مهم‎ترين فلسفه عدالت
خطبه‎هاي باارزش بانو، هر كدام دريايي از معارف و معنويت و حقانيت را به دنبال داشته است. عدالت يكي از مهم‎ترين موضوعاتي است كه فاطمه زهرا(س) در خطبه‎اي كه حضرت بعد از غصب خلافت اميرالمؤمنين(ع) و فدك ايراد كردند به آن توجه نموده اند.
فاطمه(س) مهم‎ترين فلسفه عدالت را آرامش دل‎ها مي‎داند. از اين‎رو فرمودند: «خداوند عدالت را براي استواري و آرامش دل‎ها قرار داد.»

فلسفه حجاب
بهترين گوهر

روزي رسول خدا(ص) از اصحاب خود پرسيد: چه چيز براي زنان بهتراست؟ اصحاب ندانستند. علي(ع) نزد فاطمه(س) آمد وپرسش پيامبر را با او در ميان گذاشت. فاطمه(س) پاسخ داد: بهترين عمل براي زنان آن است كه مردان نامحرم را نبينند و مردان نا محرم نيز آن‎ها را نبينند.
چون علي(ع) خدمت رسول خدا(ص) بازگشت، پاسخي را كه فاطمه داده بود عرض كرد. پيامبر فرمود: چه كسي اين پاسخ را براي تو بيان كرده است؟ علي عرض كرد فاطمه؛ پيامبر فرمود: «انَّها بَضعَهٌ منّي؛ فاطمه پاره تن من است.»
گروهي از مغرضان و نا آگاهان به دستورات اسلام، اين حديث و امثال آن را با توجه به مناسبات جديد بشري و حضور ناگزير زن در اجتماع، براي زن امروز نا كار آمد مي‎دانند.
اما در پاسخ آنان بايد گفت: اولاً حضرت زهرا در اين سخن يك توصيه اخلاقي را براي زنان تأكيد كرده است. يعني با نگاه به ويژگي‎هاي روحي و جسمي زن از يك سو و نياز بشر در هر عصر و زمان به حفظ ارزش‎هاي اخلاقي و انساني كه در رأس آن‎ها همزيستي سالم اخلاقي زن و مرد است از سوي ديگر، سفارش دور بودن از مرد را مطرح كرده است؛ چرا كه زن نقش اساسي در سلامتي يا فساد آن ارزش‎ها ايفا مي‎كند.
ثانياً: با توجه به شواهد تاريخي و سيره مسلمانان در قرون اوليه، كه حاكي از حضور زنان در عرصه‎هاي مختلف اجتماع است، قطعاً اين حديث شامل زناني نيست كه به نوعي موظف به پذيرش مسؤوليت‎هاي اجتماعي هستند و آن حضرت نيز در مقام نفي اين واقعيت از زندگي مسلمانان نبوده است.
ثالثاً: شايد اين سفارش و تأكيد بانوي نمونه اسلام حكايت از حقيقتي بزرگ باشد كه امروز شاهد آن هستيم و آن اين‎كه هر چه زنان از مسؤوليت اصلي خود يعني ساختن بهشت خانواده و تربيت نسل سازنده براي جامعه فاصله بگيرند، ناچار به ويرانه‎ها و ناهنجاري‎هاي اجتماعي بپرهيزند و به مسؤوليت سنگين خود توجه كنند.
امروز آثار شوم شعار انحرافي «ضرورت حضور زنان در كنار مردان» در ميدان‎هاي مختلف اجتماعي آشكار گرديده كه در واقع اين ميدان‎ها به ميدان‎هاي رقابت با مردان تبديل شده است.
متأسفانه توجه نداشتن به ويژگي‎ها و توانايي‎هاي زن ومسؤوليت اصلي وي در خانه ازيك سو و عدم زمينه سازي لازم و ايجاد شرايط مناسب براي حضور سازندة او در جامعه ازسوي ديگر موجب گرديد تا نه تنها زن نتواند به ايفاي نقش سالم بپردازد كه به موجودي خسته و سرگردان مبدل شود.