صفحه گفتگو

گفتاري از فقيه مجاهد، مرحوم آيت‎الله هاشمي شاهرودي
كسي كه ولايت فقيه را قبول نكند طعم فقه را نچشيده است / بخش اول

سخنراني مرحوم منتظري در 23 آبان سال 76، كه در ارتباط با موضوع سواد فقهي و اجتهادي رهبر معظم انقلاب اسلامي بود، واكنش‎هاي مختلف و متعددي را به همراه داشت. از جمله كساني كه به اين شبهه افكني‎هاي منتظري پاسخ دادند، آيت‎الله هاشمي شاهرودي بود كه در درس خارج فقه‎اش كه در تاريخ 28 همان ماه برگزار شد، به طور مفصل، درباره اجتهاد مقام معظم رهبري صحبت مي‎كند. به گزارش رجانيوز، متن پيش رو، مكتوب سخنان آيت‎الله شاهرودي در واكنش به سخنان منتظري است كه در بهمن ماه سال 76، در نشريه ارزش‎ها منتشر شد و اينك به مناسبت درگذشت اين فقيه عاليقدر به بازخواني سخنان منتشره ايشان مي‎پردازيم.

بسم‎الله‎الرحمن‎الرحيم

والصلاة والسلام علي سيدنا و نبينا ابي‎القاسم المصطفي محمد و علي آله الطيبين الطاهرين

بحث درباره نصب قاضي بود. در بخش دوم اين بحث وارد شديم و آن اين كه در روايات آيا نصب عامي براي فقها، ما شده است يا خير؟ از روايت مقبوله و روايات ابي خديجه و اخيراً از روايت مكاتبه اسحاق‎بن يعقوب ما اين نصب را استفاده كرديم به مناسبت اين بحث، چون تعرضي هم به مكاتبه شد هم از نظر سند و هم از نظر دلالت، چون اين مكاتبه، مفادش بيش از مساله قضاوت است و ارجاع مطلق امور است و در حقيقت مكاتبه شريفه كه از امام زمان(عج‎ا... تعالي فرجه الشريف و ارواحنا لتراب مقدمه لمقدمه فداه) صادر شده است مفاد آن ارجاع پيروان آن حضرت و شيعيان به روايت احاديث در كليه حوادث و امور است و در حقيقت اين يكي از ادله ولايت فقيه است، به اين مناسبت، ما مناسب ديديم تبركاً به اين مكاتبه شريفه كه از نظر سند و دلالت مورد بحث قرارگرفته صحبتي در باب ولايت فقيه داشته باشيم و اين اصل مهم و دستاورد عظيم فقه شيعه و دستاور مهم امام راحل(قدس سره) را، مقداري مورد توجه قرار دهيم مخصوصاً به مناسبت مسائلي كه اخيراً در كشور مطرح شده و بالاخص صحبت‎هايي كه متأسفانه در حوزه از سوي دوستان جاهل و ناآگاه يا از سوي مغرضان مطرح مي‎شود كه بعضي از آن‎ها را كه من ديدم واقعاً خيلي جاي تعجب و داراي نكات منفي زيادي است و در حقيقت يك نوع هتاكي است، مخصوصاً در شرايط امروز كه خيلي حساس است خيلي بي‎انصافي و بي‎وجداني است كه اشخاصي به اصل مهم و اين سنگ بناي عزت و شرف و شروكت جهاني اين ملت را به جهت غرض‎ها و مرض‎ها و منافع شخصي و بي‎ارزش آماج و نشانه تيرهاي خود بگيرند و مورد تشكيك يا اهانت قرار دهند من يقين دارم كه اگر امام بزرگوار زنده بودند اين مساله به هيچ‎وجه قابل تحمل براي ايشان نبود چون صحبت‎هاي بسيار كمرنگ‎تر و بي‎رنگ‎تر در رابطه با ولايت فقيه در زمان امام وقتي مطرح مي‎شد، ايشان به تندي جواب مي‎گفتند و از هر مقامي صادر مي‎شد او را مورد نكوهش قرار مي‎دادند و كم‎ترين مطلبي را كه مي‎گفتند اين بود كه شما ولايت فقيه را نفهميديد چنان كه همه آقاياني كه آن زمان بودند و دنبال مي‎كردند مطالب و سخنان امام را مي‎دانند و يادشان هست حمايت از اين اصل امروز بر همه يك واجب و فرض ديني است براي روشن شدن اين كه اين قبيل صحبت‎ها مرضي خدا و امام زمان و ارواح شهدا و روح بلند امام راحل نيست كافي است ببينيم كه معمولاً آن چه در خارج از طرف دشمنان اسلام صحبت مي‎شود براي ضربه زدن بر پيكراسلام، معمولاً ولايت فقيه را نشانه مي‎گيرند كه اين خودش مهم‎ترين دليل است كه بزرگترين اصل نظام و آن بنايي كه همه دشمنان را بي‎تاب كرده است اين اصل است.

رمز موفقيت و پايداري انقلاب اسلامي

رمز موفقيت و پايداري انقلاب هم همين اصل بوده و استمرار اين نظام و سلامت و در امان بودن آن از هر نوع انحراف براساس همين اصل است. حالا من بحث‎هاي سياسي را نمي‎خواهم وارد شوم كه آن هم بسيار مهم است و جاي خود را دارد؛ فقط در موضوع ولايت فقيه يكي دو نكته به نظر مي‎آيد كه بايد بحث علمي شود.

مقدمتاً بحثي صغروي دارم كه بايد عرض كنم والا ممكن است نوعي كتمان شهادت باشد و يك بحث كبروي درباره ولايت فقيه و مرجعيت.

در مورد صغراي ولايت فقيه گمان نمي‎كنم كسي شك كند كه، بهترين فردي كه امروز مي‎تواند در جامعه ما اين پرچم را به دست گيرد مقام معظم رهبري است و اگر اين مساله در ابتدا مورد سوال بوده امروز نيست و پس از گذشت چند سال و تجربه‎اي كه اين مرد بزرگوار يعني حضرت آيت‎الله خامنه‎اي مدظله‎العالي از خود نشان داده و عملكردي را كه در انجام اين وظيفه سنگين ارائه داده‎اند ديگر جاي هيچ سوال و استفهامي براي دشمنان تا چه رسد به دوستان نيست.

از هرجهت ايشان ثابت كردند كه شايسته‎ترين فرد و صالح‎ترين رهبر اين جامعه هستند. خصلت‎هايي در رهبري شرط است رهبري يك جامعه مخصوصاً در دنياي امروز كه كل دنيا در مقابل انقلاب بسيج شده و بلكه حتي جهان اسلام را هم در مقابل جمهوري اسلامي تحريك كرده‎اند، شروط بسيار دقيق و ويژه‎اي را لازم دارد كه بحمدا... به خوبي در ايشان جمع است، از نظر درك و فهم امور اجتماعي و فهم فرهنگ دنيا و از آن طرف فهم روح اسلام و فهم درست و صحيح آرمان‎ها و اهداف اصلي اسلام و مديريت در اين بخش و سابقه خدمت در اين هدف بزرگ كه برپايي يك نظام اسلامي است و سال‎ها زحمت كشيدن و فكركردن و طرح دادن و مبارزه كردن، اين‎ها خيلي دخيل است در اين كه يك شخص داراي چه بينشي شود اين‎ها خيلي مهم و مؤثر در مديريت صحيح و سالم و رهبري است و اين‎ها شرايطي است كه در كسان ديگر به اين درجه از كمال ديده نمي‎شود.

مساله اجتهاد رهبري

اضافه بر اين آن چه بيش‎تر در بحث صغروي مورد نظر من بود مساله اجتهاد ايشان است كه در همين هتاكي‎ها و حرف‎هاي مغرضانه مورد اسائه ادب واقع شده بود، بنده مدت هاست در خدمت مقام معظم رهبري در بحث‎هاي فقهي مفصل و بسيار سختي كه در مسائل مستحدثه و محل ابتلاي نظام انجام مي‎گيرد، حاضر بوده‎ام معمولاً در اين مسائل مستحدثه كه فقهاء هم بحثي را ارائه نداده‎اند، يا كم‎تر ارائه داده‎اند، آن قابليت‎ها و ويژگي‎هاي اجتهادي يك مجتهد مطلق مشخص و نمايان مي‎شود و الا بحث‎هايي را كه همه مطرح كرده‎اند و در جواهر، عروه و شروح عروه و كتاب‎هاي ديگر هست هركسي مي‎تواند مطالعه كرده و تقرير كند.

به نظر من اجتهاد و فقاهت در آن موارد خيلي جلوه‎گر نيست و دقت نظر و فقاهت يك فقيه آن‎جا بيش‎تر مشخص مي‎شود كه خودش مساله‎اي را بررسي كند كه گذشتگان خيلي بحث نكرده باشند، خودش برود منابع را پيدا كند قواعد لازم فقهي را پيدا كند و بر آن مساله تطبيق دهد و اشكالات وارده را جواب دهد من شاهد بودم و فضلاء و بزرگان ديگري هم شاهد بودند و از آن‎ها هم شنيدم كه در بعضي از نوشتارها شهادت‎هايي را داده‎اند ايشان در آن جلسه واقعاً مانند يك مجتهد مطلق وارد مساله مي‎شوند. در تنظيم مساله در مباني كه بايد به آن استناد شود، در نوع ادله‎اي كه در مساله بايستي به آن‎ها استناد شود، متقدم و متأثر از اين ادله تعيين شود، كيفيت جمع بين ادله روشن شود و خلاصه هيچ كمّي و كاستي از ايشان ديده نمي‎شود. مثل يك مجتهد مطلق وارد مي‎شوند. هرگونه تشكيكات در اين مساله ناشي از جهل يا غرض يا مرض است و غير از ضربه زدن به اسلام چيز ديگري نيست. و آرزوهايي را كه خداوند بعد از سال‎ها برآورده كرده كه يك نظام اسلامي در اين مملكت شكل گرفته كه آرزوي ديرينه انبياء، ائمه، علما و فقهاء بوده است حال انسان اين‎ها را كنار بگذارد و به دنبال هوا و هوس‎هاي شخصي خود برود؟

مقام معظم رهبري، مجتهد مطلق

بالاخره از نظر مجتهد مطلق بودن مقام معظم رهبري جاي شكي نيست. الحمدا... اخيراً چندتا از بحث‎هاي ايشان هم در اين مجله فقه اهل بيت عليهم‎السلام چاپ شده است كه تسلط كامل ايشان را ثابت مي‎كند. اضافه بر تسلط بر مباني اجتهادي كه هر فقيه و مجتهدي بايستي بر آن‎ها مسلط باشد داراي ويژگي‎هاي علمي و فقهي خاص خودشان هستند كه من به يكي دوتا از آن‎ها اشاره مي‎كنم.

يكي اين كه در مسائل رجالي داراي معلومات بسيار خوبي هستند و در رجال واقعاً كار كرده‎اند و جزء مجتهديني هستند كه به مسائل رجالي اهميت مي‎دهند. مسائلي را قبول كرده‎اند، اشكالات وارد را رفع كرده‎اند و تفوق چشمگيري در مسائل رجالي دارند كه اين خود يكي از موجبات اعلميت يك فقيه است و اطلاع رجالي ايشان بحمدا... خيلي گسترده و وسيع است.

امتياز ديگر ايشان فهم سالم و ذوق مستقيمي است كه در فهم آيات و روايات دارند مسأله استظهار و استفاده از ادله لفظي در استنباط بسيار مهم است بلكه اساسي فقاهت است و معمولاً يكي از اموري كه به بعضي از فقهاء اشكال گرفته‎اند، مخصوصاً فقهايي كه كم‎تر با حوزه‎هاي عربي سرو كار داشتند همين اشكال بوده كه بعضي از استظهارات آن‎ها دقيق و درست نيست من در اين مدت ديده‎ام كه ايشان بسيار جالب استظهار مي‎كنند نكات ادبي را خوب بررسي و حلاجي مي‎كنند و از آن‎ها دلالت‎هاي جالبي را به دست مي‎آورند.

در حرف‎هاي مغرضانه اخير، اجتهاد مقام معظم رهبري مورد اسائه ادب واقع شد. بنده مدت‎ها است در خدمت مقام معظم رهبري در بحث‎هاي فقهي مفصل و بسيار سختي كه در مسائل مستحدثه و محل ابتلاي نظام انجام مي‎گيرد، حاضر بوده‎ام. معمولاً در اين مسائل مستحدثه كه فقهاي ديگر بحثي را ارائه نداده‎اند يا كم‎تر ارائه داده‎اند، آن قابليت‎ها و ويژگي‎هاي اجتهادي يك مجتهد مطلق مشخص مي‎شود. من شاهد بوده‎ام و بزرگان ديگري هم شهادت داده‎اند كه ايشان در اين مسائل، مانند يك مجتهد مطلق وارد مي‎شوند و بحث مي‎كنند.

همچنين ويژگي ديگر ايشان نظم منطقي و دقيق ذهني ايشان است كه معمولاً در تدوين و تنقيح بحثهاي پيچيده علمي بسيار مهم و كارساز است. بنابراين در اين قسمت هيچ گونه شك و شبهه‎اي نيست و ايرادهايي كه اخيراً در اين صحبت‎ها شده همه‎اش بي‎اساس است.

اما آن چه در رابطه با كبراي ولايت فقيه و همچنين كبراي مرجعيت مهم است، آن است كه مرجعيت به اين شكل امروزي‎اش بخشي از ولايت فقيه است و در حقيقت بخشي است كه در تاريخ قبل از انقلاب يا در حكومت‎هاي ديگر ممكن بوده و فقهاء آن را اعمال كرده‎اند.

در بقيه‎اش كه خود حكومت بود فقهاء مبسوط اليد نبودند و براي آنان ممكن نبود و ميسور نبود، تا اعمال كنند تا اين كه خداوند اين توفيق را به امام راحل «قدس‎سره» داد و او بود كه توانست اين كار بزرگ و عظيم را انجام دهد و مراجع، فقها و فضلاي حوزه و مردم بايد بدانند اين دستاورد بسيار عظيمي است اين همان مرجعيت مطلقه است كه حاكميت اسلام است. حاكميت فقه است و قدر و ارزش اين را بايد بدانند اين چيزي است كه فقهاء دنبالش بوده‎اند ولي بيش از آن مرجعيتي كه شده بود براي آن‎ها در آن زمان‎ها ممكن نبود. اين، آن شكل ايده‎آل و كامل مرجعيت است كه عبارت است از برپايي دين در كل جامعه.

چنين نيست كه فقيه در مسائل بسيار جزئي مثل اموال ايتام و مجهول‎المالك و حقوق شرعي، در فقه احساس كند كه شارع راضي نيست متولي نداشته باشد، بعد استظهار كند كه ولي او فقيه است و فقيه مرجع است. بعد اصل حكومت، اصل حاكميت اسلام و بقيه احكام عظيم اسلام را در صورتي كه بتواند در اختيار فقيه قرار گيرد بگويد نه اين‎جا كشف نمي‎كنيم رضاي شارع را و ولايت فقيه را، اين ذوق بسيار معوجي است در فقه. چگونه مي‎شود در چند تومان يك يتيم گفته شود شارع راضي نيست اموال اين‎ها بي‎ولي باشد يا مقداري مال مجهول يا مقداري از حقوق شرعي را بگوييم شارع اجاره داده و ولايت براي فقيه جامع‎الشرايط قرارداده ولي اصل نظام و حكومت وقتي در اختيار يك فقيه قراربگيرد و كل احكام اسلام قابل اجرا باشد، اين‎جا بگوييم اين بايد در اختيار كفار يا مثلاً در اختيار غيرفقيه قرارگيرد اين چنين چيزي اصلاً از نظر فقهي قابل قبول نيست اين چيزي است كه صاحب جواهر در جايي از جواهر مي‎گويد: كسي كه ولايت فقيه را قبول نكند طعم فقه را نچشيده است پس اصل ولايت فقيه يك اصل بسيار روشني از نظر فقهي بايد باشد.

شبهات فقهي

شبهات موجود در فقه بيش‎تر ناشي از در اختيار نبودن و دور بودن و محل ابتلاء فقهاء نبودن است. اين قدر مسأله دور بوده كه خيال مي‎شده اين اصل ممكن نيست كه حكومت در اختيار فقهاء قرار گيرد پس امروز اين مبنا مبناي بسيار روشني است در فقه، هم آن را از ادله لفظيه مثل مكاتبه و روايات ديگر مي‎توان استفاده كرد و هم مقتضاي عقل است و هم از كل روح فقه و ذوق فقهي و سليقه فقهي كه اين‎ها همه در جاي خود ادله هستند مي‎توان به دست آورد و ما خيلي از مسائل را در فقه مجبوريم از همين روح و ذوق فقهي ثابت كنيم.

از همين ذوق فقهي صاحب جواهر خيلي جاها استفاده مي‎كند و فتوي مي‎دهد براساس آن، اين يكي از آن هاست. همين بحث قضاوت را كه بحث كرديم اين را آقايان معمولاً آن‎هايي كه در سند مقبوله و روايت ابي‎خديجه اشكال مي‎كنند در سندش يا در دلالتش باز مي‎گويند اين‎ها هم اگر تمام نشود ما از راه دليل حسبه و علم به رضاي شارع قدر متيقن‎گيري مي‎كنيم و يقين داريم كه شارع راضي نيست در يك جامعه شيعي، قاضي شيعه نباشد پس ولايت بر قضاوت را قهراً كشف مي‎كنيم كه مشروع است و نصب هست در اين‎جا اين نصب هم قدر متيقنش فقيه جامع‎الشرايط است. خوب اگر در مساله مرافعه در دين و ميراث ما احتمال ندهيم شارع ما را بدون ولي گذاشته باشد اين مساله در اصل اقامه حكومت اسلامي روشن‎تر است؛ زيرا كه اگر ممكن باشد چطور شارع راضي است كه اين مساله بدون متولي باشد يا ولي‎اش ديگران باشند.

پس اين مساله خيلي روشن است، بحث‎ها هم بايد بحث‎هاي روشني باشد. امروز پس از 18 سال برپايي اين نظام و بعد از روشنگري‎ها و استدلال‎ها و بحث‎هايي كه حضرت امام در باره ولايت فقيه در نجف و قم فرموده‎اند ديگر جاي اشكالي باقي نگذاشته است. اين يك موضوع.

موضوع ديگر اين كه ولايت فقيه جزئي از ولايت ائمه و دنباله ولايت آن هاست. در اين‎ها نبايد كسي تشكيك كند. اگر بنا باشد امروز ما ولايت فقيه را بكشيم به مساله اين كه ولي فقيه اختياراتش را از انتخاب مي‎گيرد از كي و كي مي‎گيرد. اين درست نقطه مقابل با تمام آن برنامه اسلامي و استدلال فقهي در مساله ولايت فقيه است. چون اصل ولايت و حاكميت از آيات و روايات متعدد استفاده مي‎شود كه اين مربوط به خداوند متعال و بعد پيامبراكرم(ص) و بعد ائمه(ص) و بعد من ينصبه الائمه عليهم‎السلام است. اين طور نيست كه به غير اختيار داده شده باشد رواياتي كه صادر شده در اين مورد از ائمه خيلي روشن است همين روايات قضا وقتي مي‎خواهد راجع به قاضي حرف بزند؛ نمي‎گويد شما برويد براي خود يك قاضي انتخاب كنيد مي‎گويد من براي شما قاضي قراردادم مي‎گويد(الراد عليهم كالراد علينا) مساله اين كه بنشينيد براي خودتان انتخاب كنيد نيست.

البته معناي ديگري از انتخاب را در فقه شيعه مي‎توان يافت كه انتخاب در آن بيش‎تر به معناي شناخت و معرفي از طرف مردم و يا اهل خبره مي‎باشد كه با معناي غربي انتخاب فرق‎هاي زيادي دارد. همچنين جايگاه مردم و مسؤوليت و رسالت مهم آنان در پاسداري از اسلام و نظارت بر دستگاه حاكميت از نظر فقهي قابل اثبات است كه ما در اين‎جا وارد آن بحث نمي‎شويم و در جاي خودش مفصل بحث كرده‎ايم. شايد خداوند توفيق دهد بار ديگر اين مسأله فقهي سياسي اسلام را دوباره مورد بررسي و بحث قرار دهيم و با آن چه امروز در فقه سياسي دنيا مطرح است مقايسه كنيم.

حالا كسي بخواهد اصل مترقي ولايت فقيه را كه اصلي است منصوب يعني به شكلي كه در فقه ما مطرح است جزئي از امامت است را به انتخاب برگرداند كه مردم هرقدر بخواهند اختيار بدهند و هرقدر بخواهند اختيار ندهند هركه را مي‎توانند انتخاب كنند هركه را نخواهند انتخاب نكنند اين كه فاتحه خواندن در اصل ولايت فقيه است. تحريف ولايت فقيه است. اين‎جا جا دارد علماء و فضلاي حوزه اين مسايل را بحث كنند و با دقت مطالعه كنند تحت تأثير اين گفته‎هايي كه اين‎جا و آن‎جا گفته مي‎شود قرار نگيرند و لوث نكنند اين بناي بسيار عظيم و بسيار مهم را كه از مختصات اسلام است و حقيقتاً در مقابل فرهنگ دنيا و فرهنگ غرب است اين را خلط نكنند و آن مسائي را كه در مورد ولايت فقيه هست تحت تأثير افكار ديگران و يا خداي ناكرده در اثر غرض‎هاي شخصي كه غالباً خيلي وقت‎ها اين مسائل سبب برگشت‎ها مي‎شود و سبب سقوط‎ها مي‎شود لوث نكنند.

ادامه دارد

 گوناگون

رجانيوز نوشت: نفر چهارم جلسه معروف هاشمي، موسوي و خاتمي كه بود؟!
پارسانيا: رهبر انقلاب به موسوي فرمودند عقلت را دست «بچه ها» نده!

در آستانه حماسه نهم دي‎ماه سال جاري، دفتر مقام معظم رهبري براي اولين بار اقدام به انتشار فيلمي از بيانات منتشر نشده رهبر انقلاب با تعدادي از فضلاي حوزه علميه قم كه در تاريخ ٣٠ تير ١٣٨٨ برگزار شده است، كرد.
به گزارش رجانيوز، در اين فيلم دو دقيقه‎اي، رهبر انقلاب اسلامي به جلسه مير حسين موسوي به سه شخص ديگر اشاره مي‎كند و عنوان مي‎كند كه به گفته شخص موسوي، شائبه اين‎كه در انتخابات تقلب صورت گرفته است، حاصل آن جلسه ٤ نفره بوده است.
در همين فيلم حضرت آيت‎الله خامنه‎اي اسم دو نفر از آن چهار نفر را كه مرحوم هاشمي و محمد خاتمي است به زبان مي‎آورند و به اسم موسوي به‎عنوان نفر سوم جلسه مذكور اشاره مي‎كنند. اما اسمي از نفر چهارم به ميان نمي‎آيد.
به عبارتي ديگر سه نفر از چهار نفر حاضر در آن جلسه، آقايان خاتمي، موسوي و مرحوم هاشمي هستند و از سال ٨٨ تاكنون نفر چهارم مجهول مانده است.
مكتوب سخنان رهبر انقلاب كه در اين فيلم ٢ دقيقه‎اي آمده است، بدين شرح است: «آقاي موسوي اعلام كرد كه در اين انتخابات تقلب شده است و اين منشأ همه حرف‎هاي بعدي شد. سعي كردند ايشان را در صحنه نگه دارند. من در جريان مذاكرات و گفت‎وگو‎هاي متعددي كه با ايشان شده قرار دارم. خود من هم خيلي سعي كردم با سوابقي كه با آقاي موسوي دارم، چون بين ما و آقاي موسوي يك ارتباط عاطفي وجود دارد، به رغم اختلافات، يك ارتباط عاطفي و وحدت سليقه در بعضي از مسائل خاص وجود دارد. من از اين فرصت استفاده كردم و همان روز شنبه عصر(۲۳ خرداد ۱۳۸۸) كه ايشان ظهر اطلاعيه داده بود يك نفر را پيش ايشان فرستادم. گفتم يك تنبه به ايشان بدهيم تا ايشون عقب بنشيند. ايشان(نماينده رهبري) رفت و برگشت و حرف‎هايي زد، كه من را خيلي متعجب كرد. ايشان(موسوي) گفته بود نه! بايد انتخابات ابطال شود! ما امروز جلسه داشتيم با فلان كس و فلان كس و فلان كس و همه در آن جلسه اتفاق نظر داشتند كه بايد انتخابات ابطال شود. من واقعاً متحير شدم. از آن چهار نفر كه در آن جلسه بودند، دو نفرشان كه آقاي خاتمي و آقاي رفسنجاني هاشمي هستند، منكر شدند. دو نفر ديگر باقي ماندند كه يك نفر خود آقاي موسوي بود.»
حجت الا‎سلام پارسانيا كه در جلسه ٣٠ تير ٨٨ رهبر انقلاب با تعدادي از فضلاي حوزه علميه حضور داشته است، در اين رابطه نقل مي‎كند: «آقا گفتند در اين ديدار آقاي موسوي بحث تقلب و ابطال را مطرح كرد و من تاكيد كردم: آقاي موسوي شما عقلت را دست «بچه ها» نده. ابطال يعني چه؟...»
با اين حساب آن چهار نفري كه در جلسه تصميم به مطرح كردن درخواست ابطال انتخابات مي‎كنند، هاشمي، خاتمي، موسوي و شخص چهارم كه از نظر رهبر انقلاب از لحاظ فكري و سني «بچه» به شمار مي‎آيد، هستند و از آن جايي كه هاشمي و خاتمي چه در پاسخ به رهبر انقلاب و چه در جلسات خصوصي‎شان، منكر ادعاي تقلب در انتخابات شدند و از آن جايي كه نظر شخص موسوي كه كانديداي شكست خورده انتخابات بوده و طبيعي بوده است كه درخواست ابطال انتخابات را داشته باشد، شايد نفر چهارم آن جلسه، تنها كسي بوده است كه به غير از خود موسوي، بر باطل شدن انتخابات رياست جمهوري به بهانه تقلب، پافشاري مي‎كرده است كه رهبر انقلاب خطاب به موسوي مي‎گويد: «آقاي موسوي شما عقلت را دست بچه‎ها نده».
نفر چهارم كيست؟
عليرضا زاكاني نماينده وقت مجلس شواري اسلامي، پس از ديداري كه با مرحوم هاشمي رفسنجاني داشته است، نقل مي‎كند كه «محمد خاتمي فرداي انتخابات[رياست جمهوري ۸۸]با هاشمي رفسنجاني تماس گرفته و گفته كه به همراه ميرحسين موسوي و حسن خميني مي‎خواهند او را ببينند» و آن‎چنان كه زاكاني از هاشمي نقل مي‎كند، «خواسته اين سه تن در ديدار ظهر ۲۳ خرداد ۸۸، ابطال انتخابات بود و راه‎هاي قانوني را نيز قبول نداشتند.»
از طرفي ديگر حسين فدايي دبيركل جمعيت ايثارگران انقلاب اسلامي در سال ۸۸ و مسؤول فعلي بازرسي دفتر مقام معظم رهبري در همان سال 88 عنوان مي‎كند: «متاسفانه دعوت مردم براي اعتراض و تقاضاي ابطال انتخابات در جلسه‎اي مطرح مي‎شود كه در آن سيدحسن خميني، موسوي و هاشمي حضور دارند و حال بايد گفت اگر در انتخابات تقلب هم شده بود آيا راهش قرار دادن مردم مقابل يكديگر است.»
همچنين فدايي در جايي ديگر درباره جلسه مذكور خطاب به مرحوم هاشمي مي‎گويد: «‎روح امام و شهدا را عذاب داديد وقتي در جلسه 4 نفره با حضور ميرحسين موسوي و سيد محمد خاتمي و سيد حسن خميني گفتيد كف نظر آقاي ميرحسين ابطال انتخابات است. با اين اقدامات و موضع‎گيري‎هايتان فرصت رجزخواني و تجرّي براي نظام سلطه و سفيران آن، منافقين و ضدانقلاب را فراهم آورديد و حاضر نشديد به دهن ميرحسين بزنيد. البته نه شما و نه خاتمي و نه آقاي سيدحسن به دهن ميرحسين نزديد و در اين ماجرا شريكيد.»
از طرفي ديگر سردار احمدي مقدم، فرمانده وقت نيروي انتظامي درباره جلساتي كه حاميان موسوي قبل از انتخابات برگزار مي‎كردند، در مصاحبه‎اي اين‎طور مي‎گويد: «اين جلسات در دفتر آقاي هاشمي با حضور خاتمي، هاشمي، ميرحسين، ناطق و سيدحسن خميني تشكيل مي‎شد و برنامه‎ريزي‎ها در آن‎جا بود. در آن‎جا روي يك كانديدا با هم توافق كردند. البته ابتدا موسوي در جلسات عضو نبود، زماني كه كانديداتوري او قطعي شد به جمعشان اضافه شد. برگزاري جلسات مشخص مي‎كرد كه آن‎ها در حال سازماندهي هستند تا با تمام قوا در ميدان حاضر شوند. ما با اين مجموعه اطلاعاتي كه در اختيار داشتيم حدس مي‎زديم انتخابات پرچالشي در پيش روي داريم؛ اگر انتخابات را ببرند جشن پيروزي دارند. و پس از انتخابات با افزايش سرعت عمل كارهاي نكرده دوم خرداد را مي‎خواهند انجام دهند. اگر هم ببازند قطعا زيربار نتيجه نمي‎روند و چالش مي‎كنند.»
احمدي مقدم درباره ادامه يافتن اين جلسات پس از انتخابات نيز نقل مي‎كند: «تا همين روز ۳۰ خرداد اتاق جلسات هاشمي، ناطق، سيدحسن خميني وخاتمي برقرار بود. حالا بعداً هم موسوي را ملحق كرده بودند. معلوم است آن‎جا در سطح كلان فكر و تصميم گيري مي‎كردند.»
فصل مشترك اين اظهار نظر‎هاي نقل شده، اشاره به آن دارد كه سيد حسن خميني يكي از افراد پاي ثابت جلسات حاميان مير حسين موسوي بوده است. چه به گفته سردار احمدي مقدم، جلساتي كه قبل از انتخابات رياست جمهوري سال 88 برگزار مي‎شده و چه همان‎طور كه زاكاني و فدايي اظهار داشته‎اند، جلسه‎اي كه در آن به ابطال انتخابات تصميم مي‎گيرند.
اكنون پس از اين نقل قول‎ها تقريباً روشن مي‎شود كه نفر چهارم آن جلسه‎اي كه در آن تصميم به شبهه افكني در انتخابات مي‎گيرند و كف درخواست‎هاي خود را ابطال انتخابات قرار مي‎دهند و رهبر نيز به آن اشاره كرده است، چه كسي است.
با اين حساب بهتر است كه سيد حسن خميني براي شفافيت در موضوع پاسخ دهد كه چه نقشي در آن جلسات قبل و بعد از انتخابات داشته است و آيا جزو آن «بچه‎ها» كه رهبر انقلاب آن‎ها را تحريك كننده موسوي در فتنه‎انگيزي مي‎داند، بوده است يا خير؟