صفحه گفتگو

بازخواني يك گفتگوي تفصيلي با مرحوم حضرت آيت‎الله هاشمي شاهرودي؛
شهيد صدر فرمود در امام خميني ذوب شويد، همان طور كه ايشان در اسلام ذوب شده است

مرحوم آيت‎الله سيد محمود هاشمي شاهرودي از شاگردان برجسته حضرت امام، آيت‎الله خوئي و شهيد آيت‎الله سيد محمدباقر صدر و از مراجع بزرگوار حوزه علميه قم، و مولف ده‎ها جلد كتاب ارزشمند در فقه و معارف اسلامي بود. اين سوابق برجسته علمي در كنار سابقه مسؤوليت‎هاي سنگين در قوه قضائيه، شوراي نگهبان، مجلس خبرگان و... ايشان را به چهره‎اي متمايز تبديل كرده بود. به گزارش جهان نيوز، آيت‎الله شاهرودي آذرماه ۹۴ در گفت وگو با «پاسدار اسلام» نكات بديع و ارزشمندي درباره ويژگي‎هاي امام خميني، آيت‎الله شهيد محمدباقر صدر و همچنين حضرت آيت‎الله خامنه‎اي ارائه كرده‎اند كه گزيده آن را به مناسبت رحلت ايشان در ذيل ملاحظه مي‎كنيد.

* پيشينه علمي جنابعالي همواره تداعي‎كننده شخصيت برجسته مرحوم شهيد آيت‎الله صدر است. اجمالي از اين رابطه را بيان بفرماييد.

بِسمِ‎الله الرَّحمنِ الرَّحيمِ. بنده شايد بيش از هفده هجده سال نداشتم كه دوره سطح را تمام كردم و وارد درس خارج شدم و از همان ابتدا در نجف سه درس را شروع كردم. يكي درس شهيد صدر، دومي درس امام و سومي هم درس آقاي خوئي بود. در درس امام در نجف آقاي رحيميان هم بود. منشأ حضور در محضر آقاي صدر هم اين بود كه بعضي از اساتيد سطح و كفايه ما از شاگردان ايشان بودند و به‎وسيله آن‎ها با حالت‎ها، قدرت و توان علمي ايشان آشنا شديم.

*مكاسب را نزد كدام استاد خوانديد؟

مكاسب و اكثر دروس را نزد آقاي موحدي اصفهاني خواندم. آقاي موحدي انسان بسيار متدين و مؤمني بود. يك مقدار هم پيش آسيد كاظم حائري درس خواندم. ايشان هم شاگرد آقاي صدر بود و تازه با ايشان مرتبط شده بود و از امتيازات ايشان بيان مي‎كرد، لذا بعد از تكميل سطح به درس ايشان رفتم. البته خود آقاي صدر هم در نجف به اين‎كه از فضلاي حوزه هستند معروف شده بودند و كتاب‎هاي «فلسفتنا» و «اقتصادنا»ي ايشان هم مخصوصاً در ميان طلبه‎هاي جوان جلوه خاصي پيدا كرده بود. بحمد‎الله توفيق استفاده از محضر ايشان حاصل شد. وقتي در درس ايشان حضور پيدا كرديم، تفوق علمي ايشان بر ما مشخص و معلوم شد و ديدم كه ايشان مهندسي علمي خوبي، هم در بحث‎هاي فقهي و هم در بحث‎هاي اصولي دارد.

*چه مدت در محضر ايشان بوديد؟

بنده حدود دوازده سال خدمت ايشان بودم و يك دوره از اصول و مقداري از اول طهارت تا مسائل دماء ثلاثه را نزد ايشان خواندم. و از ايشان اجازه اجتهاد دارم و ايشان به احدي اجازه اجتهاد كتبي نداده‎اند. امام هم بحث بيع را در نجف شروع كرده بودند و تقريباً تا اواسط بحث خيارات را خدمت ايشان رفتم. اين مبدأ آشنايي ما با شهيد صدر بود. ايشان جامعيت بسيار خوبي داشت و مسائل را هم خوب تحليل مي‎كرد، هم بر مباني و ابعاد آن اشراف داشت و هم در هر مسأله و بحثي مهندسي خوبي داشت. خداوند توفيق داد و بنده مقداري از درس امام در بحث بيع را نوشتم و همان جا در نجف خدمت امام عرضه كردم و ايشان بسيار خوشحال شدند. تقريرها را به آقاي صدر هم نشان دادم و خيلي خوششان آمد.

پس از اين‎كه بحث حكومت اسلامي امام شروع شد، جزوه‎ها را خدمت آقاي صدر مي‎بردم. ايشان بسيار مجذوب اين جزوه‎ها شده بودند و يك روز در درس فقه خود مطرح كرد. درس فقه ايشان صبح‎ها بعد از درس امام در مقبره كوچك آل‎ياسين در نجف كه مقبره جد مادري ايشان بود برگزار مي‎شد. ايشان در درس فقه اين موضوع را مطرح كرد كه فلاني دو جزوه از درس‎هاي آيت‎الله خميني را آورده و به من داده كه نقطه عطفي در تاريخ اسلام است و يك مرجع از بحث ولايت فقيه در مكاسب، صغار مؤمنين، اطفال و مهجورين به بحث كلي حكومت اسلامي و امور سياسي، اجتماعي و حاكميت رسيده است. آن گاه فصل مشبعي در باره اهميت اين ديدگاه و اين‎كه نقطه عطفي در تاريخ است صحبت كرد. حوادث بعدي هم نشان داد كه آن مباحث واقعاً نقطه عطفي در فرهنگ فقهي و مباني فقهي شيعه و اسلام است. شهيد آيت‎الله صدر طوري صحبت كرد كه گويي عقده‎اي در دلش باز شده بود و ابعاد اين بحث را باز كرد كه در تاريخ شيعه سابقه ندارد كه يك مرجع تقليد از يك بحث معمولي فقهي كه مرحوم شيخ در مكاسب به مناسبتي بدان متعرض شده است، بحث مهمي را استنباط كند و مطرح سازد. ايشان با خواندن آن جزوات خيلي خوشحال شد و گفت به همه شما توصيه مي‎كنم اين جزوه‎ها را بگيريد و از آن‎ها استفاده كنيد و به درس ايشان هم برويد. اين نظريه، تحول بزرگ و ديدگاه جديدي در فقه و بسيار ارزشمند است. واقعيت اين است كه خود من هيچ تصور نمي‎كردم كه ايشان به اين شكل واكنش نشان بدهد و مسأله را طرح كند.

*علاوه بر ديدگاهي كه شهيد محمدباقرصدر به بحث ولايت فقيه داشتند، ديدگاهشان نسبت به انقلاب و نهضتي كه امام آغاز كرده بودند قابل توجه است.

يكي از امتيازات آقاي صدر، به تعبيري نگاه انقلابي به اسلام بود كه در كتاب‎هاي «فلسفتنا» و «اقتصادنا» به‎خوبي مشهود است. ايشان مثل خود امام، حكومت و برپايي دين را يك اصل مي‎دانست و اختلاف اين دو بزرگوار تنها در ادبيات و تعبيرات بود. آقاي صدر از همان ابتدا ايمان داشت كه اجراي احكام و حدود اسلامي جز به وسيله يك حكومت اسلامي ميسر نيست و بعد اجتماعي اسلام مهم‎تر از بعد فردي آن است. ايشان در باره تاريخ اسلام و نقش ائمه در تاريخ اسلام مطالعات خوبي داشت و در مناسبت‎ها به‎جاي درس، تاريخ و سيره ائمه را مي‎فرمود. طرز تفكر ايشان از تحليل‎هايش هم مشخص بود.

كتاب‎هاي «فلسفتنا» و «اقتصادنا» در تقابل با جريان حزب توده عراق نوشته شدند. ايشان در تشكيل «جماعت العلما» در نجف در كنار بزرگاني چون آشيخ محمدرضا آل‎ياسين و ديگرعلماي بزرگ، نقش برجسته‎اي داشت. مرحوم آقاي حكيم كه به كفر و الحاد كمونيست‎ها فتوا داد، آقاي صدر هم دو كتاب «فلسفتنا» و «اقتصادنا» را در رد افكار ماركسيست‎ها و كمونيست‎ها كه افكارشان به شكل گسترده‎اي پخش شده بودند، نوشت و از مرجعيت آقاي حكيم دفاع كرد. آقازاده‎هاي آقاي حكيم، آسيد مهدي، آسيد باقر و آسيد عبدالعزيز و... شاگرد ايشان بودند. زآقاي صدر با كمك آقاي علامه عسكري و علماي ديگر «حزب‎الدعوه» را تأسيس كرد كه جوانان را به اين طرف بكشانند تا به كمونيست‎ها، بعثي‎ها و قومي كه احزاب فعالي داشتند، ملحق نشوند. مبارزين ايران، بخصوص كساني كه با آقا موسي صدر مربوط بودند، وقتي به نجف مي‎آمدند و خدمت حاج آقا مصطفي مي‎رسيدند، سري هم به ايشان مي‎زدند. اين اواخر ارتباطي هم بين آن‎ها ايجاد شده بود و آن‎ها از فكر و ديدگاه‎هاي آقاي صدر استفاده مي‎كردند و بحث‎هاي خيلي خوبي مطرح مي‎شدند. مرحوم آسيد احمد آقا هم خيلي پيش آقاي صدر مي‎آمد، چون داماد آقاي سلطاني بود كه ايشان هم داماد مرحوم آقاي صدر_پدر آقا موسي_ بود، لذا رفت و آمد زيادي داشتند.

بين جوانان مسلمان ايراني و عراقي رابطه برقرار شده بود و در واقع واسطه اين امر آقاي صدر بود. ما كسي را نداشتيم كه اين حالت در او باشد، الا ايشان. يادم هست آقاي صادق طباطبايي، پسر آقاي سلطاني كه با جريانات لبنان و عراق ارتباط داشت، از آلمان نزد آقاي صدر مي‎آمد. اين‎ها در آلمان مجله‎اي را چاپ مي‎كردند. آقاي طباطبائي مي‎گفت به امام عرض كردم كه ما هر مطلبي را كه آقاي مطهري و ديگران داشتند، گرفتيم و چاپ كرديم. حالا مطالب جديد مي‎خواهيم. به نظر شما به چه كسي رجوع كنيم؟ امام گفتند به آقاي سيد محمد باقر صدر و ما را به آقاي صدر ارجاع دادند. شايد كسان ديگري هم اين ايده و فكر را داشتند، ولي مانند امام نبودند كه اين را اصل قرار بدهند و مردم را به اين سمت هدايت و بسيج كنند و اين موضوع را هدف و مقصد خود قرار دهند. اين ويژگي در ديگران نبود و لذا آقاي صدر از همان ابتدا به امام ارادت پيدا كرده بود.

ولي فكر مي‎كنم مواردي كه موجب گرديد اين دو بزرگوار خيلي به هم نزديك نشوند، يكي مشكل زبان بود، چون آقاي صدر فارسي را خوب نمي‎فهميد و ديگر سير تحولات است. آقاي صدر بيش‎تر شاگرد آقاي خوئي بود. اوضاع مرجعيت نجف و مرجعيت آقاي حكيم و توجه بيش‎تر آنان به عراق و توجه بيش‎تر امام به ايران، يك مقدار سبب شده بود اختلاط و امتزاج اين دو چندان زياد نباشد. فكر مي‎كنم اگر اختلاط بيش‎تري بود، مي‎شد همفكري بيش‎تري را هم ايجاد كرد. شايد از خود آقاي صدر هم مي‎شد بيش‎تر استفاده كرد.

اما در هر حال ايشان در بحث ولايت فقيه و حكومت اسلامي حالت عجيبي با امام داشت و لذا هميشه هم از من مي‎پرسيد و بحث را دنبال مي‎كرد. يادم هست در شروع نهضت و حركت امام، آقاي صدر بسيار نگران بود. در عراق حزب و تشكيلات اسلامي تأسيس شده بود، اما در ايران چنين تشكيلاتي وجود نداشت و لذا ايشان نگران بود كه نكند ديگران سررشته كار را در دست بگيرند و نهضت شكست بخورد. قبل از انقلاب برخي شبهاتي را هم مطرح مي‎كردند كه اين حركت خوبي است، ولي مثل حركت آيت‎الله كاشاني آخرش به نفع ديگران نشود و اين بار هم ديگران حاصل كار را ببرند يا مثل عصر مشروطه بشود كه...

*ديگران موج‎سواري كردند...

بله ايشان هميشه اين دغدغه را داشت. يك بار كه من هم حضور داشتم، ايشان از آسيد احمد پرسيد: «اگر اين حركت به نتيجه رسيد، امام كسي را دارند كه بخواهد اوضاع را در دست بگيرد؟ چه كسي در نظرشان است؟» آسيد احمد پاسخ داد كه كساني هستند و اسم برد. مثلاً اسم بازرگان را برد و گفت كه از اين‎ها مي‎شود استفاده كرد. آقاي صدر پرسيد: «آيا اين‎ها واقعاً صد در صد به نظر و تئوري امام معتقدند؟ اين‎ها براي خودشان نظري، ساختاري، فكري، حزبي و تشكيلاتي دارند. »

خلاصه اين‎كه ايشان اين دغدغه‎ها را داشت. در عين حال هر وقت پيروزي‎اي به دست مي‎آمد، حالت وجد به ايشان دست مي‎داد. در روز 22 بهمن 1357 ديگر درس ايشان درس نبود. آن موقع من در نجف بودم و دو هفته بعد بيرون آمدم. طلبه‎ها زياد شده بودند و ايشان در مسجد جواهري و مسجد طوسي درس مي‎داد. آن روز جلسه درس در مسجد جواهري بود و طلبه‎ها هم زياد بودند. ايشان به‎جاي درس، با اين جمله شروع كرد: «اليوم تحقق حُلُم الانبياء»: آرزو و مقصد اصلي انبيا امروز با انقلابي كه در ايران شكل گرفت، محقق شد. در آن اوضاع و شرايط، اظهارنظر عجيبي بود همين هم منشأ حساسيت بعثي‎ها عليه ايشان شد. بعد هم ديگر ايشان موفق نشد درس بدهد و درسش هفت هشت جلسه بيش‎تر طول نكشيد...خلاصه اين‎كه ايشان عجيب به شوق آمده بود.

خاطرم هست تنها كسي هم كه در زمان حصر امام در نجف به ديدن امام رفت ايشان بود. همه مي‎ترسيدند بروند.

*در روزهاي آخرحضور در عراق؟

بله، مانع مي‎شدند. ايشان مي‎گفت حس مي‎كنم خداوند توفيق بزرگي به ايشان خواهد داد و كارهاي بزرگي خواهد كرد. انگار حس كرده بود كار بزرگي صورت خواهد گرفت. بعد هم كه آن جمله معروف را گفت كه همه در امام ذوب شويد.

«ذوبوا فِي اِلامامَ الخُميني كَما ذابَ هُوَ فِي اِلاسلام» در امام ذوب شويد، همان‎طور كه ايشان در اسلام ذوب شده است. بعضي از دوستان ايشان كه قبل از پيروزي انقلاب در تشكيلات مراجع ديگر خدمت مي‎كردند و امام را درست نمي‎شناختند، براي ايشان نامه نوشته بودند كه اين مرجع اين‎طور و آن‎طور است و خدمات اين‎جوري دارد. شما چطور روي ايشان تمركز كرده‎ايد؟ ايشان مي‎گفت اين‎ها درست تشخيص نداده‎اند. بعد كه انقلاب پيش آمد، ايشان با تعبير «ذوبوا» در حقيقت مي‎خواست بگويد راه را گم نكنيد و از اين مسير برويد.

*درباره شكل گيري مجلس اعلا و مسؤوليتتان در آن‎جا هم بفرماييد.

در اول فروردين 1358 به ايران برگشتم، چون يك بار هم در عراق مرا به زندان برده بودند و من حس كردم ديگر در آن‎جا امنيت نخواهم داشت. عده‎اي را گرفته بودند و مي‎دانستم كه نوبت ما هم مي‎رسد. به آقاي صدر گفتم اوضاع اين‎طوري است و ايشان گفت شما حتماً برو. به كويت رفتم و از آن‎جا به ايران آمدم و خدمت امام رفتم كه آن موقع در قم بودند. از حال آقاي صدر پرسيدند. هنوز قضيه حصر ايشان پيش نيامده بود و من اوضاع ايران را با تلفن به آقاي صدر اطلاع مي‎دادم. مثلاً شهادت آقاي مطهري را كه در همان سال رخ داد به ايشان اطلاع دادم و ايشان در مسجد هندي فاتحه خيلي مجللي گرفت.

قضاياي خوزستان هم كه پيش آمد زنگ زدم و ايشان نامه‎اي نوشت كه به شكل عمومي اعلام شد. و اين نامه را در بخش عربي خواندند. ايشان عرب‎هاي خوزستان را به انقلاب دعوت كرده و گفته بود تحت تأثير خلق عرب و اين جور جريانات قرار نگيريد، چون بعثي‎ها در آن‎جا نفوذ كرده و اغتشاش به راه انداخته بودند. عراقي‎هايي كه به ايران مي‎آمدند، امثال آقاي مالكي در عراق زير فشار بودند.

عراق بعد از پيروزي انقلاب در ايران مخصوصاً روي جوان‎هاي مسلمان عراقي حساس شده بود و اعضاي حزب‎الدعوه را يكي يكي مي‎گرفت. عده زيادي از آن‎ها فرار كردند و به ايران آمدند، از جمله آقاي مالكي، آقاي ابوزينب كه شهيد شد. اين‎ها پيش ما مي‎آمدند و از طريق برادران سپاه كمكشان مي‎كرديم. خدا رحمت كند آقاي چمران را، آن موقع وزير دفاع بود و پادگاني را گرفته بود و آن‎ها در اين‎جا آموزش مي‎ديدند. حدود يك سال بعد هم كه جنگ ايران و عراق شروع شد.

اين كارها را براي اين آقايان مي‎كرديم و به دنبال آن بوديم كه در اين‎جا با كمك علمايي چون آقاي حائري، آقاي تسخيري، آقاي نعماني، آقاي اشكوري و... كه با شهيد صدر و عراق ارتباط داشتند و از قبل به ايران آمده بودند، يك تشكيلات علمائي به راه بيندازيم. هنوز آقاي حكيم نيامده بود. اواخر سال 1359 بود كه ايشان آمد و تشكيلات «جماعه العلما» راه افتاد كه چيزي مثل جامعه روحانيت مبارز خودمان بود. آيت‎الله خامنه‎اي كه خدا حفظشان كند، از طرف حضرت امام مسؤول شده بودند بحث عراق را دنبال كنند.

گمانم اوايل رياست جمهوري ايشان بود. اعضاي «جماعه‎العلما» همه از نجفي‎ها بودند. كربلايي‎ها هم مستقلاً براي خود جماعت‎هايي را راه انداخته بودند و بيش‎تر با آقاي منتظري و سيد مهدي هاشمي سر و كار داشتند. آقا ديدند اين شيوه مناسبي نيست و پيشنهاد كردند مجلسي به نام مجلس اعلا تشكيل شود. جنگ هم شروع شده بود و ضرورت ايجاب مي‎كرد كه يك مجلس درست و حسابي تشكيل شود كه همه اين‎ها را در خود جمع كند. در واقع پيشنهاد مجلس اعلا را ايشان دادند و از همه ما كه بيش ترمان در قم بوديم دعوت كردند. به بنده هم مستقيم زنگ زدند. تا قبل از آن با ايشان سلام و عليك داشتيم، ولي نه زياد. يكي‎يكي افراد را دعوت كردند و خدمتشان رفتيم. ازبعضي آقايان كربلايي هم دعوت كرده بودند. شيخ ديگري هم بود كه فوت كرده است. او هم عده‎اي از كربلايي‎ها را تحت عنوان «العمل الاسلامي» جمع كرده بود.

مقام معظم رهبري همه را در مجلس اعلا جمع كرد و در اولين جلسه بحث‎هاي مفصلي هم شد. بعضي‎ها موافق و برخي مخالف بودند. ايشان گفت كه من از طرف امام مسؤول هستم. خلاصه ايشان اين تشكيلات را ايجاد و اساسنامه‎اي را تنظيم كرد و از ما خواست بنشينيم و در باره آن بحث و آن را تنظيم و تكميل كنيم و خدمت ايشان بدهيم. ما هم اين كار را كرديم. البته آقاي حكيم محور بود. دو سه نفر كربلائي و بقيه نجفي بودند. بنا شد يكي از عالمان اهل سنت هم باشد كه از اهالي كرد دعوت شد. خلاصه تشكيلاتي راه افتاد، اساسنامه تنظيم شد، انتخابات صورت گرفت و رئيس و سخنگو انتخاب شدند. دوره‎هاي اول مجلس اعلا يك ساله بود و من دو يا سه دوره به‎عنوان رئيس انتخاب شدم.

*بعد از شما آقاي حكيم انتخاب شد؟

بله، بعد آقاي حكيم انتخاب شدند. هم من و هم آقاي حكيم با آقا جلسات خصوصي داشتيم. در يك جلسه خصوصي ايشان به من گفتند امام گفته‎اند كه از اين مجموعه روي شما دو نفر نظر بيش‎تري دارند. جلسه اول كه تشكيل شد خدمت امام رفتيم. من رئيس بودم و گزارشي را عرض كردم و امام خيلي اظهار محبت كردند.

در جلسه همه اعضا را معرفي كردم. جلسه كه تمام شد، امام از من پرسيدند: «قم هستيد؟» گفتم: «بله. » گفتند: «درس را رها نكنيد. » خدا رحمتشان كند. گفتم: «من در حوزه درس دارم. به تهران مي‎آيم و مي‎روم. » خلاصه به اين ترتيب تشكيلات راه افتاد.

*توصيه‎اي كه امام به جنابعالي فرمودند خيلي جالب بود.

بله، ايشان روي اين قسمت خيلي حساس بودند. هم به آقاي خامنه‎اي گفته بودند كه من در جمع اين آقايان روي دو نفر بيش‎تر تاكيد دارم. يكي فلاني است و يكي هم آقاي حكيم. به ايشان هم توصيه كنيد درس و بحث را ادامه بدهد. ايشان ما را از نجف تربيت كرده بود. بار اول كه به ايران آمدم، ايشان يك بار آقاي اشراقي را به منزل ما فرستادند. تازه وارد قم شده بودم و بعضي از بستگان ما مثل آقاي سيد عبدالهادي شاهرودي در اين‎جا بودند، ولي در هر حال غريب بودم. ايشان آقاي اشراقي را فرستادند و صد هزار تومان لطف كردند.

يك بار هم آقاي صانعي را در سال‎هاي آخر عمر شريفشان به دفتر ما فرستادند. دفتر مال سپاه بود كه در اختيار ما گذاشته بودند. . هفت هشت سال در اختيار ما بود امام خيلي تأكيد و عنايت داشتند كه حوزه را رها نكنم. همين‎طور هم شد و از روزي كه به قم آمدم درس و بحث را شروع كردم. درنتيجه درس بحث كتاب‎هايي مثل خمس در دو جلد، اجاره و مضاربه و يك دوره كامل اصول تاليف شد. اين‎ها را غالباً در مدرسه فيضيه درس داده‎ام. اول انقلاب يك دوره حدود، ديات و قضا درس دادم. آن هم در سه جلد است كه هنوز چاپ نشده.

غرض اين‎كه توصيه و دعاي امام واقعاً اثر كرد. اين آقايان هم كه از طرف امام مي‎آمدند و به شكلي كه اشاره كردم كمك مي‎شد. امام يك اجازه مطلق هم به ما داده بودند. آقاي رسولي مسؤول اجازات امام بودند. آقاي رحيمان هم بود.

آقاي رسولي زنگ زد و من به آن‎جا رفتم. ايشان گفت: «نمي‎دانم با امام چه كار كردي؟ مدتي است هر يك از علماي استان‎ها و بزرگان اجازه خواسته‎اند، امام غير از شما و يك نفر ديگر همه را رد كرده است. » امام لطف خاصي به ما داشتند. در نجف هم ما را در ليست خاص خود قرار داده بودند و از طريق آشيخ عبدالعلي قرهي شهريه خاصي به فضلا مي‎دادند. ايشان ماهي يك بار شب‎ها دم در منزل مي‎آمد و شهريه امام را به بنده مي‎داد. امام از علم و بحث خيلي خوششان مي‎آمد، مخصوصاً وقتي شاگرد اشكال مي‎كرد. ايشان عاشق علم بود و به ما لطف داشت و همين لطف هم ما را حفظ كرد كه وقتمان تلف نشود.

*تأكيد امام بر مساله تحصيل نكته آموزنده‎اي بود. اگر خاطره ديگري از امام داريد كه براي نسل امروز ما، طلاب و غيرطلاب آموزنده باشد بيان بفرماييد.

بارها به دوستان گفته‎ام غبطه مي‎خورم كه چرا در نجف كه آن‎قدر راحت خدمت امام بوديم، فقط به درس و بحث اكتفا كرديم؟ همه ما مي‎توانستيم از امام بهره‎هاي فراواني بگيريم. واقعيت امر اين است كه عمق امام را نمي‎شناختيم و فقط مرجع، عالم و استاد بودن ايشان را مي‎فهميديم. بيانات خاصي هم كه امام داشتند، مخصوصاً بعد از شهادت آقا مصطفي خيلي آموزنده بودند، ولي عمق امام خيلي بيش از اين‎ها بود. حالا كه فكر مي‎كنم مي‎بينم اگر از اين عمق اطلاع داشتم، شده نوكري ايشان را مي‎كردم خيلي استفاده مي‎كردم. اخلاق و رفتار امام نشان مي‎داد كه ايشان خود را ساخته است. اين خودساختگي چيزي وراي جنبه‎هاي علمي و فكري و عرفاني است. اين‎ها علم هستند، ولي جوهره و فلز آدم چيز ديگري و غير از اين هاست. آن كمالي كه انسان به آن مي‎رسد مطلب ديگري است. ايشان توانسته بود اين راه را سير و خود را تربيت كند و به آن كمالات برسد. اين هاست كه استاد مي‎خواهد. علم را از كتاب و بحث و نوار هم مي‎توان گرفت. اين هاست كه بايد از استاد آموخت. نفس مرشد مي‎خواهد.

اگر امام را درست مي‎شناختيم، به هر قيمتي بود مي‎مانديم و استفاده مي‎كرديم. مخصوصاً كه ايشان طلبه‎هاي ساعي و فاضل را خيلي دوست داشت. يك سال آقاي اشراقي، داماد امام به نجف آمد و در بيروني منزل امام ديد و بازديد داشت. اولين بار بود كه آقاي اشراقي را مي‎ديدم. دو سه سال قبل از انقلاب بود. رفتم و سلام و عليك كردم. آقاي شيخ احمد انصاري ـ كه خدا رحمتش كند ـ در بيروني ايستاده بود و با آقاي اشراقي صحبت مي‎كرد. مرا كه ديد شناخت و معرفي كرد و گفت ايشان فلاني است. همين كه اسم مرا برد آقاي اشراقي گفت ديشب امام ذكر خير شما را كرد و گفت كه در درس اشكالات خوبي مي‎كند. معلوم بود كه امام عنايت و لطف داشتند، لذا غبطه‎اي كه مي‎خورم اين است كه بايد به هر شكل ممكن استفاده بيش‎تري از امام مي‎كردم.

*آقاي معلم دامغاني با امام خدمت مرحوم شاه‎آبادي درس خوانده بودند. ايشان مي‎گفت ما وقتي پيش آقاي شاه‎آبادي فصوص مي‎خوانديم، امام بيش‎تر از ايشان فصوص را مي‎فهميد. تعجب مي‎كردم كه اگر بيش‎تر از او مي‎فهمد، پس اين همه «روحي له الفداء» كه براي آقاي شاه‎آبادي مي‎گويد براي چيست و چرا اين همه اصرار و التماس براي درس خواندن پيش ايشان؟ بعد مي‎گفت امام دنبال نفس و محضر آقاي شاه‎آبادي بود، نه علمش.

واقعاً همين‎طور است. به نظر من همه زندگي امام بايد به همان شكل كه واقعاً بود تبيين شود تا الگو و اسوه براي همه علما باشد. در هر قسمت و بخشي امتيازات امام بسيار عظيم‎اند. ايشان واقعاً اسوه، الگو و نسخه است. اگر كسي بخواهد خود را كامل كند، بايد يك يك اين‎ها را ياد بگيرد. ايشان سيزده سال در نجف بود و هر شب به حرم مي‎رفت. آقاياني كه متولد نجف بودند، در عمرشان به اندازه امام حرم نرفته بودند، مگر هفته‎اي يك شب يا در مناسبت‎ها، اما امام مقيد بود هر شب حرم برود.

عبادات، تهجد، علم و از همه مهم‎تر توان روحي و تصرف امام در همه امور حيرت‎انگيز بود. امام هيچ چيزي جز خدا را نمي‎ديد و اين بسيار عظيم است. شجاعت و نترسيدنش همه در جهت خدا بود. همان‎طور كه آقاي صدر گفته بود ذوب در اسلام. اين حرف شوخي و اين سلوك تصنعي نيست. به عقيده من همه زندگي امام، مخصوصاً براي طلبه‎ها و علما درس است. ما عالمي نداريم كه اين‎قدر جامعيت داشته باشد و بعد هم خدا اين توفيق بزرگ را به او بدهد كه چنين حركت عظيمي را رهبري كند. اين به‎خاطر اخلاص امام است. توفيق بزرگي است كه خداوند حتي به برخي از انبيا و اوليا هم نداده است. فقط بعضي از انبيا توانستند در تاريخ تحول ايجاد كنند، ولي نه همه. شرايط زمانه به آن‎ها اجازه نداد كه اين كار را بكنند. كاري كه ايشان كرد و انقلابي كه ايجاد گرديد، حقيقتاً نقطه عطفي نه تنها در تاريخ اسلام كه در تاريخ بشر است. مي‎بينيد كه امام با اين حركت، همه معادلات دنيا را به هم زده است و هنوز هم دارد به هم مي‎زند.

يقين دارم اين حركت پيش مي‎رود تا به نقطه اصلي خود، يعني نقطه ظهور برسد. قطعاً اين‎طور مي‎شود. اين‎ها همه تمهيدات آن واقعه عظيم‎اند. اين تحولات بزرگ شوخي نيستند، در تاريخ سابقه بسيار كمي دارند و يك چيز عادي نيستند. اين توفيق را هم خدا به ايشان داد. نظام شيعي و نظام اسلامي صحيح، آن هم با اين عظمت و اين سبك و شيوه مدرن. ديگران هنوز روي كار نيامده صحبت از خلافت و حرف‎هاي كذايي مي‎زنند، اما ايشان اين شيوه مدرن، عقلاني، معقول، منطقي و ديني را مطرح كرد كه همه چيز در آن هست.

* جنابعالي در زمان فتنه 88 رئيس قوه قضائيه بوديد. درباره آن قضايا نكته‎اي هست؟

در ماه‎هاي آخر مسؤوليتم بود. در مرداد 88 دوره من تمام مي‎شد.

يك جلسه آقاي موسوي و آقاي هاشمي را به قوه قضائيه دعوت كرديم. آقاي موسوي براي تظاهرات اعلاميه داده بود. گفتم آقا! اين كار را نكنيد و از اين كار دست بكشيد. گفتم اگر به نتايج انتخابات اعتراضي داريد، آقا قبول دارند و هيأتي را براي بررسي معين مي‎كنند. گفت شرط لغو بيانيه اين است كه به من اجازه بدهند در صدا و سيما صحبت كنم. گفتم مي‎شود اين كار را كرد. به دفتر آقا زنگ زدم. آقاي جليلي تازه دبير شوراي امنيت شده بود. به ايشان هم زنگ زدم و گفتم ايشان چنين شرطي دارد. گفتند ما ترتيب كار را مي‎دهيم. گفتم بايد به صدا و سيما بگوييد كه زمان بگذارند كه ايشان صحبت كند. بعد گفتم آقايان با شرط شما موافقند، شما هم تظاهرات را لغو كنيد. آن جا پيش ما قول داد اين كار را بكند و آن‎ها هم واقعاً حاضر بودند كه به ايشان براي صحبت در تلويزيون وقت بدهند، اما از پيش ما كه رفت، نمي‎دانم كدام خنّاسان ذهنش را عوض كردند و كار خودشان را كردند.

*جنابعالي سال‎ها در جلسات فقهي مقام معظم رهبري شركت داشته‎ايد. تحليل جنابعالي از منزلت علمي و فقهي مقام معظم رهبري چيست؟

الحمدلله خداوند هوشمندي و ذكاوت بالايي به ايشان داده. دوران تحصيل خوبي در مشهد و قم داشتند. علاوه بر امام مدتي پيش آشيخ مرتضي حائري بودند. شيخ مرتضي علاقه زيادي به آقا داشت و براي ايشان درس خصوصي گذاشته بود. آقا به‎خاطر عارضه چشم ابوي‎شان مي‎خواستند به مشهد بروند و آشيخ مرتضي كه به آينده علمي ايشان اميد بسيار داشت گفته بود من حرام مي‎دانم شما به مشهد برويد. دو سه نفري براي ايشان درس خصوصي گذاشته و با پدر ايشان صحبت كرده بودند كه بگذاريد ايشان در قم بماند.

*در دهه 30

در هر حال ابوي ايشان كه بسيار به آقا علاقه داشت، به‎خاطر اين‎كه چشمشان آب مرواريد آورده بود، از ايشان خواسته بود به مشهد برگردد و به پدر كمك و رسيدگي كند. براي ايشان تصميم‎گيري بين اطاعت امر پدر و عشق و علاقه وافر به تحصيل خيلي سخت بود. ايشان مي‎گفت بين اين دو وضعيت متحير بودم تا يكي از اهل دل در تهران ـ كه ايشان اسمش را نبرد، ولي فهميدم منظورش كيست ـ به ايشان حرفي مي‎زند كه دل ايشان آرام مي‎گيرد. ايشان گفته بود خدا عاجز كه نيست و مي‎تواند از راه خدمت به پدر، علمي را كه دنبالش هستيد به شما بدهد. آقا مي‎گفت مثل اين‎كه ايشان دل مرا تصرف كرد و تسكيني در آن حاصل گرديد و عزمم جزم شد كه امر پدرم را اطاعت كنم و لذا به مشهد رفتم.

ايشان به مشهد رفت و از راهي كه آن اهل دل گفته بود رشد علمي هم پيدا كرد. در آن‎جا درس آقاي ميلاني و حاج مجتبي قزويني و اشخاص مهمي را ادامه داد و خوب هم درس خواند و روي اصول و مباني درستي پيش رفت. اين‎ها هم اساتيد بزرگي بودند. استاد در تربيت شاگرد خيلي مؤثر است. شايد 60، 70 درصد استاد و 30، 40 درصد تلاش و استعداد خود شاگرد است. الحمدلله خدا براي ايشان امر را تسهيل كرد و مباني درست اصول را در آن‎جا آموخت. خود ايشان هم هوش بالايي دارد. اين نكته در بعضي بحث‎ها كه با ايشان وارد مي‎شويد، كاملاً مشخص است. هوشمند است و مطلب را خوب مي‎فهمد. ابزار كار هم دستش هست. اين مساله در جلسه استفتا هم مشخص است. ايشان در مسائل رجالي خيلي كار كرده و بر اين موضوع مسلط و بر قواعد فقهي مشرف است. اين‎ها علامات نيروي فقاهتي و اجتهادي است. الحمدلله خدا اين نعمت را به ايشان داده است. از همان اول هم مشخص بود.

قبل از دوره قوه قضائيه و شوراي نگهبان، ايشان از من خواست در جلسات استفتاء شركت كنم. ايشان سوابق مرا مي‎دانست و از امام شنيده بود. از همان اول توانايي فقهي ايشان مشخص بود. در سال 1370 سفري به لبنان رفتم. آقاي سيد حسن نصر‎الله و بعضي از لبناني‎ها شاگردان ما در قم بودند. همه از جايگاه علمي ايشان پرسيدند و من گفتم ايشان اگر از بقيه آقايان جلوتر نباشد، عقب‎تر نيست. عده‎اي از آن‎ها نجفي يا شاگرد امام بودند و شاگرد حوزه قم نبودند و اين موضوع برايشان مجهول بود و لذا سؤالات زيادي را مطرح مي‎كردند. من يكي يكي خصوصيات ايشان را بيان كردم و الحمدلله مرجعيت و جايگاه علمي ايشان جا افتاد.

ايشان امتيازات خوبي دارد. هوشمندي شرط اصلي است. الحمدلله اساتيد خوب داشته‎اند و بر قواعد استنباط اشراف دارند. بقيه مسائل به تتبع در اقوال و به‎كارگيري آن‎ها ارتباط دارد كه بدانيم چه كسي چه گفته و استدلال و دليلش چيست. اين‎ها چيزهايي است كه با مراجعه و تتبع قابل حصول هستند. عمده قدرت اجتهاد است كه خداوند متعال در حد خوب به ايشان داده است اشراف فقهي و شمّ فقاهتي بالائي كه بايد در يك فقيه و مجتهد باشد، الحمدلله در ايشان هست. ايشان زياد كار مي‎كند و مقدار زيادي جهاد و قصاص و كل مكاسب محرمه را درس داده است. اهل تتبع هستند و از نظر دقت فقهي از كساني كه الان هستند، اگر جلوتر نباشند كم‎تر نيستند.

*با توجه به مسؤوليت‎هاي متعدد اجرايي ايشان در دوران انقلاب، رياست جمهوري، جنگ و بعد از آن در جايگاه رهبري و اين همه مسائل و مشاكل، توانايي علمي در اين حد خيلي شگفت‎آور است. و با اين همه مشاغل و مسؤوليت‎هاي سنگين، درس خارج فقه‎شان هم برقرار است.

براي اين‎كه ايشان جوهر و مايه‎هايش را دارد و مطالب را درست درك كرده است. بحث قصاص ايشان را ديده‎ام. آن موقعي كه در قوه قضائيه بودم، مساله‎اي را مطرح كردم و ايشان گفت من اين را نوشته‎ام. ايشان بحث‎هاي خود را مي‎نويسند. قسمتي را خواندند. هم عبارت‎ها متين بود، هم مطالب. الحمدلله ايشان از اين جهات كامل‎اند.

*علاوه بر بعد علمي و فقهي، چه ويژگي‎هايي را در ايشان يافتيد؟

آيت‎الله خامنه‎اي آدم زاهدي است و از نظر روحي و نفسي، غير از اساتيد اصولي و فقهي، اساتيد عرفاني، تربيتي و اخلاقي هم داشته است. امثال حاج مجتبي قزويني انسان‎هاي بزرگواري بودند. خود امام هم روي ايشان خيلي تأثير داشتند. ايشان در اين بعد سير و سلوكي هم امتيازاتي دارد. ديدن استاد و مرشد اخلاقي و نفس گرم مربي اخلاقي خيلي مهم است. در اين قسمت‎ها هم الحمدلله خداوند توفيقاتي را نصيب ايشان كرده است. از نظر بينش سياسي هم كه ايشان بي‎نظير است و اشراف كامل بر مسائل سياسي دارد. ديگران نه اين اشراف را دارند و نه اين بينش را. اين بينش‎ها همان بينش‎هاي امامي و مثل امام است. امام چقدر به اين بينش‎ها اهميت مي‎داد و معتقد بود. نكاتي را كه ايشان امسال در 14 خرداد از خط امام محوربندي و بيان كردند خيلي جالب بود.

وجود ايشان واقعاً بركت است و ايشان انصافاً ذخيره الهي است. اين امتيازات كم‎تر در اشخاص جمع مي‎شود، لذا همه بايد قدر و قيمت اين نعمت را بدانند. كجاي دنيا چنين نعمتي دارند؟ مثل نعمت وجود خود امام. كجا آن نعمت را داشتند؟ خدا نكند شيطان از مسير گله‎مندي‎ها وارد و سبب كفران نعمت اصلي شود.