صفحه اول

اقدام مشترك دولت و مجلس در تصويب لايحه خطرناك CFT

 دكتر قاسم روان‌بخش

سرانجام با كش و قوس‎هاي فراوان، آقاي لاريجاني لايحه مبارزه با تروريسم(CFT) را در مجلس به تصويب رساند. درباره اين لايحه كه يكي از لوايح چهارگانه FATF است و نحوه تصويب و آثار و پيامدهاي آن، نكاتي چند را متذكر مي‎شويم.

1. لزوم شفافيت در آراء

برخي به‎رغم اين‎كه در فضاي كشور شعار شفافيت مي‎دهند و با اين ابزار سعي مي‎كنند در انتخابات از مردم راي بگيرند حاضر نيستند رأيشان شفاف شود كه مردم بدانند راي نمايند‎ه‎شان به لوايح مثبت بوده است يا منفي! بي‎ترديد راي ندادن به شفافيت، مي‎تواند به يكي از دلايل ذيل باشد: نداشتن شجاعت، ترس از مردم به دليل عدم اعتماد مجدد در انتخابات آينده ياترس از برخورد موكلانشان در حوزه انتخابيه. ولي به‎رغم راي ندادن به شفافيت، در موضوع FATF مردم مي‎توانند از آراي نمايندگانشان مطلع شوند. زيرا فراكسيون اميد وابسته به جريان اصلاح‎طلبان، رسما اعلام كردند كه به اين لايحه راي مي‎دهند و فراكسيون ولايي مجلس نيز اعلام كردند كه مخالف لايحه هستند. بنابر اين راي اعضاي اين دو فراكسيون معلوم است. آن چه ابهام دارد آراي فراكسيون آقاي لاريجاني است كه به دو بخش تقسيم شد؛ نصف آن‎ها به لايحه راي مثبت دادند و نصف ديگر مخالفت كردند. چنان‎چه 120 نفر مخالف لايحه، آراي خودشان را شفاف كنند آراي موافقان مشخص خواهدشد. حُسن اين شفافيت اين است كه نمايندگان موافق نمي‎توانند از دو سفره نان بخورند به‎طوري كه از طرفي در جمع مدعيان اصلاحات بگويند راي ما موافق و در جمع مخالفان لايحه بگويند راي ما مخالف بوده است؛ اتفاق زشتي كه در ماجراي برجام افتاد. البته راي هر كس هم مخفي باشد آقاي علي لاريجاني نمي‎تواند راي خود را مخفي كند؛ زيرا دفاع دوآتشه وي از FATF و تلاش براي راي آوردن آن با تبليغات رسمي در قبل و حين راي گيري بر هيچ كس پوشيده نيست.

2. استفاده ابزاري از فرمايش رهبري!

متاسفانه همانند برجام باز هم آقاي لاريجاني براي تصويب لايحه از رهبري نظام، مايه گذاشت و با قرائت استفساريه‎اي از دفتر رهبري، اين‎گونه وانمود كرد كه معظم له با تصويب لايحه موافق هستند ولي اين بار بصيرت نمايندگان افزايش پيدا كرده بود و نتوانست مانند برجام از آن‎ها راي بگيرد. راي مخالف 120 نماينده اصولگرا كه لااقل نيمي از آن‎ها از فراكسيون خود آقاي لاريجاني بودند نشان دهنده اين حقيقت است. افراد بابصيرت فهميدند كه اصلا استفساريه در اين موضوع معنا و مفهوم ندارد. قبلا هم معظم له در نماز عيد فطر به‎صورت رسمي، بررسي برجام را حق مجلس برشمرده و در برابر كساني كه به دنبال حذف مجلس بودند، ايشان مسير قانوني آن را مجلس دانسته بودند. در عين حال تاكيد كردند كه نمايندگان بايد به گونه‎اي دقيق بررسي كنند تا فرداي قيامت در برابر ملت سرافكنده نباشند. ايشان بررسي FATF را هم مانند برجام حق قانوني مجلس دانستند و در پاسخ به آن استفساريه فرمودند مخالف طرح آن در مجلس نيستند و اين به معناي تاييد اين لايحه نبود. متاسفانه لاريجاني به گونه‎اي عمل كرد كه برخي بي‎بصيرت‎ها يا كم بصيرت‎ها اين‎گونه برداشت كردند كه رهبري با آن موافق هستند، و به آن راي دادند!

3. افول جريان لاريجاني

آقاي لاريجاني در انتخابات هيات رئيسه سال جاري، كه به مرحله دوم كشيده شد توانست تنها 100 راي نمايندگان را به خود اختصاص دهد و با كنار رفتن حاج بابايي به نفع وي، به رياست رسيد. وضعيت او در راي به لايحه FATFنيز نشان داد كه موقعيتش به شدت متزلزل شده است؛ زيرا به‎رغم هزينه سنگين دولت فراكسيون اصلاح‎طلبان و شخص وي، راي مخالف به 120 راي و راي ممتنع به 5 راي رسيد. آراي موافق 143 راي در مقايسه با راي عارف براي رياست كه 134 راي بود نشان مي‎دهد كه حدود 11 نفر از فراكسيون لاريجاني به لايحه مورد تاييد وي راي داده‎اند. اين وضعيت نشان مي‎دهد كه احتمالا آخرين سال رياستش بر مجلس خواهد بود. البته به دليل بي‎توجهي به نظر مراجع و علماي قم و نامه مهم رئيس جامعه مدرسين به وي، ديگر برگ انتخابش از قم نيز ابطال مي‎شود.

4. سناريوي دولت و مجلس براي تاييد مصوبه در شوراي نگهبان يا مجمع تشخيص

جريان هماهنگ دولت و لاريجاني مي‎دانند اين مصوبه بدون تاييد شوراي نگهبان، اعتباري ندارد؛ بنابر اين، براي تاييد آن سناريوهايي طراحي كرده‎اند. اين دو جريان هماهنگ، از دو اهرم براي فشار افكار عمومي بر شوراي نگهبان استفاده خواهند كرد: مطبوعات و رسانه‎هاي مجازي، استفاده از اهرم نوسان قيمت دلار و سكه.

رسانه‎هاي دولت كه تقريبا اكثريت رسانه‎هاي كشور را تشكيل مي‎دهند از چند روز پيش آتش تهيه‎اي براي تصويب اين لايحه در مجلس ريختند و اين آتش را تا زمان بررسي آن در شوراي نگهبان ادامه خواهند داد. رسانه‎هاي وابسته به دولت با تيترهاي درشت به دروغ به مردم اين‎گونه وانمود مي‎كنند كه تصويب اين لايحه رابطه مستقيم با پايين آمدن نرخ ارز و سكه دارد و اگر تصويب نشود وضعيت آن‎ها بحراني خواهد شد. آن‎ها هرگز حتي جمله خود ظريف را نيز تيتر نمي‎كنند كه گفته بود هيچ ارتباطي ندارد و تضمين نمي‎كنم كه اوضاع اقتصادي بهتر شود. دومين اهرم آن ها، اين است كه نرخ ارز در دست دولت و بانك مركزي است؛ هر وقت بخواهد بالا مي‎برد و هر وقت بخواهد پايين مي‎آورد. زماني كه دلار به مرز 19 هزار تومان رسيد به دليل برخي اتفاق‎ها دولت احساس خطر كرد؛ از اين رو بلافاصله ارز زيادي را وارد بازار نيما و صرافي‎ها كرد و قيمت دلار را شكست. بازار ارز و سكه در كشور بسيار هوشمند است؛ بلافاصله دارندگان مبالغ بالا براي فروش به صرافي‎ها مراجعه كردند، صراف‎ها نيز كه متوجه اوضاع بودند از خريد ارز امتناع كردند. خبرها در فضاي مجازي پيچيد و در نتيجه، مردم براي فروش ارزهاي خانگي خود به صرافي‎ها هجوم بردند و پخش تصاوير و فيلم‎هاي آن در فضاي مجازي و سيماي جمهوري اسلامي دلار را تا مرز 7000 تومان پايين آورد. بعيدي نژاد سفير ايران در انگليس با توييت خود از انگليس پيام فرستاد كه مجلس براي تصويب FATF دست به كار شود تا نرخ ارز تثبيت گردد. به عبارتي معناي پيام اين بود كه با استفاده از اين فرصت طلايي، پايين آمدن نرخ دلار را به لايحه مرتبط كنيد؛ پيامي كه به سرعت دريافت شد و در يكشنبه سياه در دستور كار قرار گرفت. دولت روحاني براي اين‎كه پايين آمدن دلار رابه نحوي به اين لايحه مرتبط سازد دستور داد تابانك هادلار را از مردم به مبلغ10 هزار و پانصد تومان خريداري كنند. در نتيجه نرخ دلار تا14 تومان افزايش يافت. دوباره باتصويب FATF نرخ دلار رابه 11 تومان رساندند و قرار است كه پايين‎تر هم بيايد. ظاهرا قرار است در صورت رد آن در شوراي نگهبان مجددا نرخ ارز افزايش يابد و با بازگشت آن به مجلس و تاييد دوباره قيمت‎ها پايين بيايد و در صورت رد آن در مجمع تشخيص قيمت دلار را به مرز 20 هزارتومان بكشانند و اين‎گونه وانمود كنند كه جريان اصلاحات و لاريجاني درصدد حل معضلات مردم بودند ولي جريان حاكميت با آن مخالف بوده است و با اين تدبير! مردم را در برابر نظام قرار دهند. ولي مردم مطمئن باشند كه چنان‎چه شوراي نگهبان و مجمع نيز آن را تاييد كنند اتفاقي نخواهد افتاد و با تصويب اين لايحه وضعيت اقتصادي به مراتب بدتر خواهد شد.

5. FATF وضعيت اقتصادي را بدتر خواهد كرد

برخي اين‎گونه وانمود مي‎كنند كه تصويب FATF تنها به ضرر حزب‎الله لبنان و نهضت‎هاي آزادي بخش تمام مي‎شود كه نمي‎توان به آن‎ها كمك مالي كرد. در حالي كه بايد بدانند پذيرش الزامات اين لايحه ننگين، دست و پاي مردم راخواهد بست و همانند برجام اقتصاد و امنيت آن‎ها را نابود خواهد كرد. ترديدي نيست كه كشور ما تا كنون به‎رغم تهديدهاي زياد دشمن و تحريم‎هاي 40 ساله از پاي در نيامده است؛ زيرا ايراني‎ها بلد بوده‎اند كه چگونه مي‎توان تحريم‎ها را دور زد و دشمن را در اهدافش ناكام گذاشت. با تصويب اين لايحه كه به لايحه خودتحريمي معروف است، تمام منافذي كه ممكن است از آن طريق، تحريم‎ها دور زده شود، بسته مي‎شود. تصويب لايحه مذكور مانند اين است كه فردي قاچاقچي بخواهد كالاي ممنوعه را از قم به تهران ببرد. او با تماس با رئيس پليس قم اعلام كند كه من با اين مشخصات فردي قرار است فلان محموله را با ماشين شماره مشخص و رنگ مشخص ساعت 8 صبح از قم حركت دهم و از جاده اتوبان آن را در ساعت فلان در فلان نقطه تهران به فلان شخص با اين مشخصات فردي تحويل دهم. به راستي آيا اين فرد مي‎تواند اين جنس ممنوعه را قاچاق كند؟! پذيرش FATF يعني اين‎كه ديگر هيچ ايراني زرنگي نيز نتواند تحريم فعلي و تحريم‎هاي آينده ترامپ را دور بزند و نيازهاي مردم را از طريق ديگري برطرف كند. يعني از اين پس بيماران خاص بايد بميرند و هواپيماها بايد در آشيانه‎شان بمانند و بسياري از مراكزي كه به قطعات خارجي نياز دارند تعطيل شوند و نفت و گاز و معادن ايران نيز به فروش نرسد. درست به همين دليل است كه آقاي ظريف تضميني نداد تا مبادا مانند دفعه قبل در برجام خلاف آن ثابت شود.

6. تصويب FATF پايان كار نيست

بي ترديد FATF پايان راه اين جريان غربگرا نيست، آن‎ها همان‎طوري كه ظريف گفته است، برجام و FATF را تسهيل كننده دانسته‎اند و معتقدند كه دو موضوع مهم ديگر باقي است كه بايد انجام شود تا امريكا و اروپا به ما ترحم كنند؛ يكي از آن‎ها احتمالا صنعت موشكي است و دومي هم بحث نفوذ منطقه‎اي ايران! در اين صورت است كه بايد موشك‎هاي اسرائيلي و امريكايي را نوش جان كنيم و بر گذشته خويش افسوس بخوريم. صحت و سقم اين تحليل را تاريخ آينده روشن خواهد ساخت. اين همان تحليلي است كه مقام معظم رهبري در جمع نمايندگان مجلس ششم فرمودند هر چه كوتاه بياييد آن‎ها مطالبه بيش‎تري از شما خواهند كرد و تا به جايي خواهيد رسيد كه رسماً اعلام كنيد كه اشتباه كرديم انقلاب كرديم و بايد به حاكميت يك عنصر رسمي مورد تاييد امريكايي‎ها يا اروپايي‎ها تن بدهيم. ان‎شاءالله كه ملت ايران نخواهند گذاشت اين خواب آشفته تعبير شود و اين جريان غرب‎گرا را در كوران حوادث حذف خواهند كرد.

 سرمقاله

قابل توجه مسؤولاني كه در آرزوي بركناري ترامپ به انتظار نشسته‎اند
مشكل اصلي آمريكا ترامپ نيست

 دكتر محمد ملك زاده

رخداد عظيم انقلاب اسلامي ايران، تبعات فراواني براي هژموني آمريكا در منطقه و جهان به همراه داشت. ماهيت اين انقلاب به شدت ضدغربي و ضد نظام سلطه به رهبري آمريكا بود؛ انقلابي كه يك نظام مردم‎سالار و مبتني بر ارزش‎هاي ديني را در قالب نظام جمهوري اسلامي جايگزين يك رژيم خودكامه پادشاهي و غرب‎گرا در مدار آمريكا نمود. مهم‎ترين دستاورد انقلاب اسلامي ايران، تاسيس نظامي مردم‎سالار مبتني بر ارزش‎هاي اسلامي و آرمان‎هاي جامعه ايران بود كه استقلال، منافع ملي و مصالح اسلامي را بر وابستگي به بيگانگان و تامين منافع قدرت‎هاي غربي ترجيح داد. از اين رو اين نظام كه با پشتوانه راي اكثريت قاطع مردم ايران تاسيس گرديد از همان ابتدا مورد كينه و خصومت اربابان رژيم گذشته و نظام سلطه به رهبري آمريكا قرار گرفت؛ زيرا انقلاب اسلامي به شدت از ايده استقلال، عدالت و حمايت از مظلومان حمايت مي‎كرد و تز رهايي از سلطه و پيگيري حاكميت عدالت در جهان را طرح مي‎نمود كه خواست بحق تمام آزاديخواهان جهان بود و در نقطه مقابل منويات آمريكا كه خود را رهبر جهان مي‎دانست، قرار داشت. با توجه به اين، آمريكا و متحدان منطقه‎ا‎ي‎اش از همان آغاز براي مقابله با اين پديده به تكاپو افتادند و گزينه‎هاي مختلف دشمني و مقابله با جمهوري اسلامي ايران و ممانعت از شكل‎گيري سامان سياسي-اجتماعي در اين كشور را به آزمون نهادند. اين گزينه‎ها شامل حمايت از نيروهاي سياسي همسو با غرب براي رسيدن به قدرت، بلوكه كردن دارايي‎هاي ايران، تلاش براي كودتا، آشوب داخلي و در نهايت تحميل جنگ و حمايت عمومي از متجاوز بود؛ گزينه‎هايي كه گرچه خسارت‎ها و فشارهاي فراواني به ملت ايران وارد ساخت اما در نهايت هيچ كدام نتوانست اهداف نظام سلطه را تحقق بخشد و از قضا زمينه‎اي براي تثبيت و تقويت نظام جمهوري اسلامي ايران نيز شد.
در مراحل بعد مقابله با ايران در عرصه‎هاي منطقه‎اي و جهاني تشديد شد و تلاش گرديد با مخدوش كردن چهره ايران در نظام بين‎الملل، اقدام به تهديد نظامي، تحريم‎هاي گسترده اقتصادي و... جمهوري اسلامي را دچار فروپاشي و يا وادار به عقب نشيني از آرمان‎هاي برحق خود نمايند. سردمدار اصلي خصومت با جمهوري اسلامي ايران در طول چهار دهه گذشته همواره دولت ايالات متحده و حاكمان كاخ سفيد اعم از جمهوري خواه يا دموكرات بوده‎اند و ساير دشمني‎هاي منطقه‎اي و جهاني عليه ايران اغلب در ذيل دشمني آمريكا با ايران تعريف شده است. با وجود آشكار بودن دلايل دشمني آمريكا با جمهوري اسلامي، از همان بدو پيروزي انقلاب برخي مسؤولان بدون توجه به ماهيت اين دشمني، به آمريكا اعتماد نموده و تصور مي‎كردند با مدارا و ملاطفت مي‎توانند از دشمني آمريكا عليه جمهوري اسلامي ايران بكاهند و متاسفانه هنوز نيز برخي مسؤولان با وجود تذكرات پي در پي رهبر معظم انقلاب و آزمون‎هاي متعدد به همين تصورات ذهني گرفتارند! چند سال قبل كه هنوز برجام به امضاي ايران و پنج به‎علاوه يك نرسيده بود، رهبر معظم انقلاب در هشداري مجدد به مسؤولان جهت اعتماد نكردن به آمريكا فرمودند:
«شصت سال است كه از 28 مرداد 32 تا امروز در هر موردي كه با آمريكايي‎ها مسؤولين اين كشور اعتماد كردند، ضربه خوردند. يك روزي مصدق به آمريكايي‎ها اعتماد كرد، به آن‎ها تكيه كرد، آن‎ها را دوست خود فرض كرد، ماجراي 28 مرداد پيش آمد كه محل كودتا در اختيار آمريكايي‎ها قرار گرفت و عامل كودتا با چمدان پر پول آمد تهران و پول قسمت كرد بين اراذل و اوباش كه كودتا را راه بيندازد؛ ... بعد هم حكومت ظالمانه پهلوي را سال‎هاي متمادي بر اين كشور مسلط كردند، ساواك تشكيل دادند، مبارزان را به زنجير كشيدند، شكنجه كردند؛ اين مال آن دوره است.
بعد از انقلاب هم در برهه‎اي مسؤولين كشور روي خوش‎بيني‎هاي خود به اين‎ها اعتماد كردند، از آن طرف، سياست دولت آمريكا، ايران را در محور شرارت قرار داد... ملت ايران را متهم كردند به شرارت؛ اهانت بزرگ! هر جا به اين‎ها اعتماد شد، اين‎ها اين جوري حركت كردند. بايد حسن نيت نشان بدهند. عنوان مذاكره، پيشنهاد مذاكره با فشار سازگار نيست؛ راه فشار با راه مذاكره دوتاست؛ امكان ندارد كه ملت ايران قبول بكند كه زير چكمه فشار، زير تهديد بيايد با طرف تهديدكننده و فشارآورنده مذاكره كند.»
پس از تجارب فراوان از ابتداي انقلاب تاكنون، متاسفانه برخي مسؤولان همچنان به اميد كاستن از دشمني آمريكا عليه ملت ايران نشسته‎اند و تصور مي‎كنند با رفتن مثلا ترامپ و روي كار آمدن رئيس جمهوري ديگر در آمريكا از فشارها و تهديدهاي دولت آمريكا بر ايران كاسته مي‎شود! تصور نادرستي كه گاهي از سوي برخي جريانات خارجي نيز القاء گرديده است؛ چنان كه بر اساس برخي خبرها جان كري وزير امور خارجه پيشين امريكا در ديدار با محمدجواد ظريف به او گفته بود بهتر است كه ايران تا پايان دو سال رياست‎جمهوري ترامپ صبر كند و با يك رئيس جمهور دموكرات بعد از او گفت وگو كند! پذيرش اين پيشنهاد به مفهوم آن است كه مشكل اصلي خصومت آمريكا با ايران در شرايط فعلي ترامپ است و با رفتن ترامپ مشكلات ايران و آمريكا حل مي‎شود! و ظاهرا برخي بي‎تحركي مسؤولان و عدم تلاش براي مقابله جدي با تحريم‎هاي آمريكا از طريق تقويت زيرساخت‎هاي اقتصادي و جدي نگرفتن اقتصاد مقاومتي نيز در همين انتظار بيهوده قابل درك است؛ انتظاري كه به شدت براي ايران مضر است و به تعبير حتي برخي تحليل‎گران غربي هم مشكلات سياسي و اقتصادي ايران را تشديد و واشنگتن را به اعمال محدوديت‎هاي بيش‎تر عليه ايران ترغيب خواهد كرد».
شيرين هانتر از اساتيد و فعالان سياسي آمريكا اخيرا در مقاله‎اي با اشاره به اين موضوع نوشت: «استراتژي صبر كردن تا پايان دوره ترامپ بر اين فرض استوار است كه سياست‎هاي دولت‎هاي قبلي آمريكا در برابر ايران، با سياست دولت ترامپ متفاوت است. فرض ديگر اين است كه يك دولت آينده دموكرات، يا حتي يك رئيس‎جمهور ميانه‎رو جمهوريخواه، رويكرد متفاوتي در قبال تهران در پيش خواهد گرفت». در حالي كه چنين فرضي از اساس نادرست است و لذا اين استاد دانشگاه آمريكا، حصول چنين تغييري در رويكرد آمريكا در برابر ايران را بعيد مي‎داند. اشاره به ديدگاه او به‎عنوان يك منتقد نظام جمهوري اسلامي و ناظري نسبتا بي‎طرف به ويژه براي كساني كه همچنان به اميد حمايت آمريكا نشسته‎اند خالي از فايده نيست؛ وي با اشاره به برخي دشمني‎ها و تهديدهاي ايالات متحده عليه ايران در دولت‎هاي گذشته آمريكا مي‎نويسد:
«... به‎عنوان نمونه، دولت جورج دبليو بوش، ايران را جزو سه كشور «محور شرارت» دانست. حتي دولت اوباما، بخصوص زماني كه هيلاري كلينتون وزير خارجه بود، به جاي اعطاي مشوق‎ها، سياست فشار را دنبال كرد. لحن كلينتون در خصوص ايران، خيلي ملايم‎تر از لحن دونالد ترامپ نبود. علاوه بر اين، او اولين كسي بود كه درباره اعمال تحريم‎هاي فلج‎كننده عليه تهران سخن گفت. در حقيقت، بدترين تحريم‎ها، در دوره رياست‎جمهوري اوباما اعمال شد. دولت اوباما هم ايده حمله نظامي به ايران را مدنظر قرار داد. اگر كلينتون در انتخابات رياست‎جمهوري ۲۰۱۶ پيروز مي‎شد، او هم سياست تندي در برابر ايران دنبال مي‎كرد. اجراي كُند بخش‎هاي مربوط به رفع تحريم‎ها در برنامه جامع اقدام مشترك(برجام) در دوره اوباما، موجب گلايه‎مندي ايران شد. در ماه‎هاي آخر رياست‎جمهوري اوباما، هيچ دستاورد‎هايي در عمليات بانكي محقق نشد و هيچ سرمايه‎گذاري‎هاي بزرگي در ايران انجام نشد. به محض امضاي برجام، دولت اوباما مساله موشك‎ها را مطرح كرد. به‎طور خلاصه، دونالد ترامپ فقط نزاع را بيش‎تر تشديد كرد. جوهر سياست او، يعني به زانو درآوردن ايران از طريق فشار، همانند سياست چهار دولت قبلي آمريكا است...»
اين استاد و تحليلگر آمريكايي در ادامه نتيجه مي‎گيرد:
«سياست دشمني آمريكا در قبال جمهوري اسلامي ايران از ابتداي پيروزي انقلاب تاكنون به طرز قابل‎توجهي پايدار مانده است؛ زيرا عوامل اصلي اين سياست كه مربوط به ماهيت جمهوري اسلامي است تغييري نكرده است، پس هر رئيس‎جمهوري هم در آمريكا سر كار بيايد، نبايد به بهبودي روابط ايران و آمريكا اميد بست. پس منتظر ماندن تا پايان دور رياست جمهوري ترامپ به اميد به دست آوردن يك توافق بهتر، فقط رنج ايران و مردمش را طولاني خواهد كرد. ترامپ به طرز قابل پيش‎بيني، موضع خصمانه‎اي در برابر ايران اتخاذ كرده است، اما هر كسي بعد از او بيايد، احتمالا ايران توافق بهتري با او امضا نخواهد كرد.»