صفحه اول

درسي از تاريخ اسلام براي مذاكره با دشمن
صفين و حديبيه، دو مذاكره با دو رويكرد متفاوت

 دكتر قاسم روان‌بخش

يكي از درس‎هاي عاشورا و مكتب امام حسين(ع)، درس مقاومت و پايداري و عدم سازش در برابر دشمن است. ايشان به خوبي مي‎دانست كه چنان چه با يزيد سازش كنند و با فردي كه معلن بالفسق و شارب الخمر و قاتل النفس المحترمه است دست بيعت بدهند براي توده‎هاي مردم اين گونه وانمود خواهد شد كه حضرت به انجام اين گونه امور رضايت دارند؛ به همين دليل و با توجه به اين‎كه حجت نيز بر ايشان تمام بود زيرا مردم كوفه كه قبلا در جنگ‎هاي جمل و صفين حضور چشمگيري داشتند امروز نيز با دعوت رسمي از امام حسين(ع) خواسته‎اند پرچم مبارزه را به اهتزاز درآورند تا آن‎ها در ركاب ايشان با يزيد و بني اميه به قتال برخيزند و به ماجراي حاكميت بني اميه كه پيامبر خلافت آن‎ها را حرام كرده بودند پايان دهند.

چرا مقاومت، و چرا صلح و سازش نه؟

چرا امام حسن(ع) به صلح تن دادند و امام حسين(ع) نه؟

امروز چگونه بفهميم كه بايد مشي حسيني اتخاذ كنيم نه مشي حسني؟

1. امام(ع)، معصوم از خطاست و هر تصميمي در هر شرائطي كه مي‎گيرند همان تصميم درست است و بايد از او اطاعت شود؛ زيرا امام از كنه حقيقت با خبر است و مصالح مسلمين را بهتر از همه مي‎داند. البته امام بر اساس مقتضيات و شرايط موجود تصميم مي‎گيرد. امروز نيز آن كسي كه بايد تصميم بگيرد كه به مذاكره و سازش تن بدهيم يا بايد مقاومت كرد امام معصوم عليه السلام است و در صورت عدم دسترسي به ايشان تصميم با نائب برحق ايشان، ولي فقيه است.

2. در مواردي كه امام جامعه تصميم به صلح بگيرد و به عبارتي خودش، مذاكره و صلح را مديريت كند آثار وبركات زيادي براي جامعه خواهد داشت ولي چنان چه مردم يا خواص بي‎بصيرت، صلحي را بر امام مسلمين تحميل كنند عواقب خطرناكي براي جامعه رقم خواهد خورد. ولي در عين حال، در همان شرائط تحميلي، اين امام است كه بنا بر مقتضيات زمان و شرائط پيش آمده بهترين تصميم را مي‎گيرد. اين حقيقت را مي‎توان در مقايسه صلح حديبيه با صلح صفين و صلح امام حسن(ع) فهميد.

الف. صلح حديبيه

در صلح حديبيه پيامير صلي ا... عليه و آله از همان ابتدا براي چنين صلحي برنامه ريزي كرده بودند و دستاوردهاي آن را نيز به خوبي مي‎دانستند؛ به همين دليل بزرگ‎ترين پيروزي‎ها از صلح حديبيه براي مسلمانان حاصل شد. حضرت در حالي كه 6 سال بود از مكه هجرت كرده بودند و مكه در اختيار كفار قريش بود و در اين چند سال نيز چندين جنگ ميان آن‎ها رقم خورده بود، در ماه ذي القعده سال ششم هجري به قصد انجام عمره مفرده به همراه جمع كثيري از مسلمانان از مهاجرين و انصار و اعراب تازه مسلمان باديه نشين، كه جمعيت آن‎ها از 1400 نفر بالغ مي‎شد، با لباس احرام و تنها با يك شمشير كه سلاح مسافر محسوب مي‎شد، به سوي مكه حركت كردند؛ ابوسفيان و مشركان مكه از ورود پيامبر و مسلمانان به مكه جلوگيري كردند. در چنين شرائطي برخي مسلمانان پيشنهاد جنگ داشتند ولي پيامبر از همان ابتدا به قصد جنگ حركت نكرده بودند. و براي اهالي مكه نيز جنگ با چنين جمعيتي كه عازم خانه خدا و انجام اعمال عمره بودند، ننگ و زشت بود. مسلمانان هم براي ورود به مكه اصرار داشتند. پيامبر صلي ا... عليه و آله در منطقه حديبيه يعني 20 كيلومتري مكه متوقف شدند. سفرايي رد و بدل شد و پيام‎ها منتقل مي‎شد. عروة كه از سوي قريش آمده بود مطلبي را به قريش منتقل كرد كه بند دل آن‎ها را پاره كرد؛ او صحنه وضو گرفتن پيامبر را گزارش كرد كه يارانش براي بردن قطرات آب وضويش بر يكديگر سبقت مي‎گرفتند. از سوي ديگر زماني كه شايعه كشته شدن سفير مسلمانان به مكه، در ميان سپاه پيامبر پخش شد، مردم در بيعت رضوان با پيامبر بيعتي كردند كه تا پاي جان و آخرين قطره خونشان با دشمنان بجنگند. اين مانور سياسي مذهبي در برابر ديدگان نمايندگان قريش تاثير بسيار زيادي گذاشت و نگاه قريش را به پيامبر و يارانش تغيير داد. در نتيجه نماينده قريش فردي به نام سهيل بن عمرو در حديبيه حضور يافت و در حالي كه جمعيت انبوه مسلمانان را مشاهده مي‎كرد با پيامبر به مذاكره نشست و سرانجام قراردادي ميان طرفين بسته شد كه خود پيامبر بر بند بند آن نظارت داشتند و علي عليه السلام نيز كاتب اين قرارداد بود. از جمله اين مواد اين بود كه مسلمانان در اين سال از آمدن به مكه خودداري كنند مشروط بر اين كه:

1. در سال آينده با آزادي كامل براي مدت 3 روز در مراسم عمره شركت كنند 2. در مكه بايد آيين يكتاپرستي آزاد باشد و هيچ كس حق ندارد كسي را مجبور به پذيرش مذهبي كند.3. علاوه بر گرفتن آزادي اعمال عمره براي مسلمانان، پيامبر صلي ا... عليه و آله، امتيازات ديگري را نيز كسب كردند؛ از جمله اين‎كه با كفار قريش پيمان عدم تعرض به مسلمين را گرفتند و مقرر شد كه به مدت 10 سال در ميان مسلمانان و قريش جنگي صورت نگيرد. اين مساله براي پيامبر امتياز بزرگي بود زيرا حضرت بعد از بازگشت از مكه توانست به سركوب يهوديان خيبر بپردازد و كفار قريش به دليل داشت اين پيمان نمي‎توانستند به كمك يهوديان بيايند. علاوه بر اين، براي اولين بار بود كه مسلمانان و دولت اسلامي از سوي كفار به صورت رسمي شناخته شدند و در اين شرايط جديد و با به دست آمدن ثبات سياسي، حضرت با نامه نگاري‎هايي، پادشاهان جهان را به خداپرستي دعوت كردند. و 2 سال بعد، يعني در سال هشتم هجري براي فتح مكه عازم سرزمين حجاز شدند. و در يك فرصت كوتاهي و با حداقل هزينه مكه را به طور كامل فتح كردند. در واقع از دل صلح حديبيه، فتح مكه را نيز به دست آورد كه در شان چنين صلحي بود كه سوره فتح نازل شد و خطاب به پيامبر فرمود: «انا فتحنا لك فتحا مبينا»

3. در اين معاهده دشمن سه امتياز گرفت؛ اين‎كه به جاي بسم ا... الرحمن الرحيم نوشته شود باسمك اللهم و به جاي محمد رسول ا... نوشته شود محمد بن عبدا... و عمره را نيز سال آينده برگزار كنند كه پيامبر هرسه پيشنهاد را پذيرفت چون تاثير چنداني در معاهده نداشت. تنها امتيازي كه به حسب ظاهر براي دشمن امتياز محسوب مي‎شد از اين قرار بود: چنان چه مسلماني به مكه پناهنده شود آن‎ها حق دارند او را نگه دارند و به مسلمانان بر نگردانند ولي اگر فردي از مكه مسلمان شود و به مسلمانان پناهنده شود آن‎ها بايد به مكيان برگردانند. اين ماده از معاهده موجب اعتراض برخي سطحي نگران شد و به پيامبر اعتراض كردند ولي پيامبر فرمودند كه تحمل كنند كه آثار مثبتي در اينده دارد. درست در حين امضاي قرارداد ابوجندل فرزند سهيل كه به تازگي اسلام آورده بود در حالي كه زنجير به پايش بود و آثار شكنجه نيز بر بدنش داشت از مكه فرار كرده به نزد پيامبر آمد و تقاضاي پناهندگي كرد كه پيامبر فرمود ما قراردادي با قريش بستيم كه آن را نقض نمي‎كنيم. برخورد بزرگوارانه پيامبر در كل قبائل منطقه پيچيد و موجب جلب دل‎هاي كفار به اسلام و پيامبر شد. اين همه آثار مثبت براي صلحي است كه خود پيامبر(ص) تدبير كردند و امير المومنين(ع) نيز كاتب آن بودند.

4. ولي صلحي كه در صفين اتفاق افتاد با مديريت حضرت نبود بلكه بر خلاف نظر ولي خدا صورت گرفت و بر حضرت تحميل شد. حضرت فرمودند تا پيروزي بر معاويه چندگامي باقي نمانده و مالك اشتر به عمود خيمه معاويه نزديك شده بود. اگر مردمي كه قريب به 4 ماه در جنگ شركت كرده بودند يك روز ديگر يا نصف روز ديگر مقاومت كرده بودند سرنوشت اسلام ومسلمين عوض مي‎شد و به حاكميت علي الاطلاق معاويه و بني اميه منجر نمي‎شد و يزيد بر گرده مسلمانان مسلط نمي‎گشت و عاشورايي به وجود نمي‎آمد. مع الاسف، خواص بي‎بصيرت و عوام رفاه طلب به توصيه امير اميرالمومنين توجه نكردند و پيشنهاد صلح معاويه را براي خودشان فرصتي طلايي تلقي كردند و همه همتشان را براي اجراي سياست‎هاي معاويه به كار گرفتند. در اين مذاكره كه پيشنهاد آن را معاويه داده و براي آن نقشه جامعي نيز طراحي كرده بود، متاسفانه خواص به ديدگاه‎هاي حضرت توجهي نكردند و حضرت را مجبور به پذيرش آتش بس و آغاز مذاكره كردند. ولي در عين حال اجازه ندادند كه امير المومنين(ع) خودشان اعضاي تيم مذاكره كننده را معرفي و منصوب كنند. آن‎ها پيشنهاد حضرت مبني بر مالك اشتر يا ابن عباس را به اتهام افراطي گري و تندروي و جنگ طلبي نپذيرفتند. و در نتيجه پيشنهاد خودشان را مبني بر عبدا... قيس يا ابوموسي اشعري كه عزل شده از سوي امير المومنين از ولايت كوفه بود به كرسي نشاندند. حكميت فردي ميانه رو و معزول از ولايت، از پيش معلوم بود ولي در عين حال عده‎اي از سر خيرخواهي با او سخن گفتند و براي مذاكره با روباهي مانند عمرو عاص، مشاوره‎هاي مهمي دادند هر چند او به آن‎ها توجهي نكرد. آخرين كسي كه با ابو موسي بدرود كرد احنف بن قيس بود كه دست وي را گرفت و به او گفت: «اي ابو موسي، اهمّيت اين كار را درياب و بدان كه آن را پيامدهاست، و اگر تو عراق را تباه(و بي‎حق سازي) ديگر عراقي نخواهد بود.پس از خداي بپرهيز كه اين تقوي دنيا و آخرت تو را تامين كند. چون فردا با عمرو روبرو شدي، آغاز به سلام مكن چه هر چند تقدّم در سلام سنّت است ولي او شايسته سلام مقدّم نيست، و بدو دست مده، زيرا دست تو دست امانت است. و مبادا بگذاري او تو را بر بالا دست مسند نشاند، چه اين نيرنگي است(كه خواهد تو را بدين بزرگداشت غرّه و غافل كند)، و او را به تنها ديدار مكن، و بپرهيز از اين كه در خانه‎اي سخن گويد كه به نيرنگ، مردان و گواهاني در زواياي آن خانه نهان كرده باشد(كه به سخن هايت گوش دارند و به زيانت گواهي دهند). سپس خواست آن چه را در ضمير ابو موسي نسبت به علي مي‎گذرد بيازمايد، از اين رو به وي گفت: اگر عمرو در رضا دادن به حكومت علي با تو همراه نشد، وي را چنان مخير گردان كه مردم عراق هر كس از قريشيان شام را خواستند برگزينند و چون اين انتخاب را به ما واگذارند ما هر كس را خواهيم برگزينيم. و اگر امتناع كردند، شاميان يكي از قريشيان عراق را كه خواهند برگزينند، و اگر چنين كردند باز كار در ميان ما و به دست ما باشد. گفت: «آن‎چه گفتي شنيدم» و به گفته احنف اعتراضي نكرد(كه با وجود علي اين چه سخن است و چه نيازي به انتخاب كسي از قريشيان شام يا عراق باشد؟).راوي گويد: احنف بازگشت و نزد علي آمد و گفت:‎اي امير مؤمنان، به خدا سوگند كه ابو موسي نخستين كره خويش را از اوّلين مشك خود بر آورد(و ماهيت خود را آشكار كرد). به نظر من، ما كسي را گسيل داشته‎ايم كه با عزل تو مخالفتي ندارد. علي گفت: «اي احنف، خداوند بر كار خود چيره است.» گفت:‎اي امير مؤمنان، ما نيز از همين نگرانيم(كه اين امر مهمّ به دست بي‎خردي چون ابو موسي سپرده شده است.) متاسفانه ابو موسي به هيچ يك از نكاتي كه احنف به او گفت توجهي نكرد و در نهايت، پيشنهاد داد كه معاويه و علي(ع) هر دو از قدرت كنار گذاشته شوند و سپس مسلمين براي انتخاب امام و خلييفه جديد به شورا مراجعه كنند. اين پيشنهاد از سوي ابوموسي كه از پيش حدس زده مي‎شد جريان اسلام را تغيير داد و نتيجه آن به حاكميت بي‎چون و چراي معاويه و آل ابي سفيان منجر شد.

5. در شرايط پس انقلاب اسلامي، امام مسلمين امام خميني(ره) هر گز حكميت را در جنگ تحميلي نپذيرفت و براي حفظ اسلام و كشور 8 سال مقاومت كرد. امام مي‎دانست پذيرش آتش بس در حالي كه دشمن در خاك ماست به ذلت ملت ايران خواهد انجاميد. امام كار را تا آن جايي پيش بردند كه بعد از آزادي خاك كشور، بخش‎هاي از خاك عراق مانند مجنون و فاو نيز تصرف شد تا در صورتي كه جامعه جهاني اقدام به تنبيه متجاوز نكرد، خود ملت ايران متجاوز را نيز تنبيه كنند. ولي مع الاسف برخي سياسيون با اقدامات تامل برانگيزي صلح را بر امام تحميل كردند و نگذاشتند امام(ره) با مقاومت ملت ايران پروژه را به پيش ببرند تا هم صدام تنبيه شود و هم خسارت‎هاي ملت ايران را از دشمن بگيرند.

6. در ماجراي اشغال نظامي عراق توسط امريكا و تقاضاي مذاكره از سوي امريكا براي فراهم كردن خروج امريكا از عراق، امام خامنه‎اي به مذاكره محدود اجازه داد و نتايج خوبي نيز در پي داشت كه نتيجه آن شد كه امريكايي‎ها از عراق خارج شد و عملا عراق به دست دوستان ايران افتاد. در اين مذاكره كه به سرپرستي اقاي قمي سفير وقت ايران در عراق انجام شد به حدي حساب شده بود كه تنها در همان محدوده مذاكره شد و از هر گونه حاشيه پردازي مانند لبخند و خوش و وش پرهيز گرديد.

7. در مذاكرات ايران و كشورهاي اروپايي در ماجراي هسته اي، در دولت آقاي خاتمي كه به مديريت رييس جمهور و به رياست آقاي روحاني برگزار شد نتيجه آن شد كه تعليق هسته‎اي به صورت كامل صورت گرفت و ايران به عنوان محور شرارت معرفي شد!

8. در مذاكرات هسته‎اي در دولت احمدي نژاد كه زير نظر شخص رهبري و به سرپرستي دكتر جليلي صورت گرفت، پيشرفت‎هاي حيرت آوري به دست آمد و ما توانستيم گذشته از غني سازي 3 درصدي و 5 درصدي حتي به غناي 20 درصد نيز دست يابيم و آن را تبديل به ميله سوخت كنيم و سوخت راكتور تهران را نيز خودمان تامين كنيم. راكتور اراك و اب سنگين و قلب راكتور را كه از پيچيده‎ترين صنعت هسته‎اي است با داشمندان ايراني به نتيجه برسانيم و همچنان در مذاكرات تا جايي پيش رفتيم كه حق هسته‎اي ايران را به رسميت شناختند. البته در اين مدت تحريم‎هايي نيز اعمال مي‎شد ولي اعمال تحريم، همراه با پيشرفت هسته اي، قدرت ايران با ادامه مذاكرات افزايش مي‎داد و چنان چه همان روال پيش مي‎رفت و راه مقاومت را ادامه مي‎داديم دشمن در برابر ملت ايران به زانو در مي‎آمد.

9. متاسفانه در دولت آقاي روحاني كه با شعار برد- برد به رياست جمهوري رسيد، عملا مذاكره با 1+ 5 بر رهبري تحميل شد و تيم مذاكره كننده نيز زير نظر شخص رييس جمهور انتخاب شدند ولي برغم هشدارهاي حضرت آقا و تعيين خطوط قرمز براي مذاكره كنندگان نتيجه مذاكرات به برجام، منتهي گرديد كه نتايج آن شبيه به صفين شد؛ دشمن همه امتيازات را گرفت و هيچ امتيازي نداد و سرانجام پيش بيني امام خامنه‎اي محقق شد كه وقتي دشمن خرش از پل بگذرد به ريش همه شما مي‎خندد. دشمن پس از گرفتنآن همه امتيازات امروزبا پاره كردن برجام و تف انداختن روي آن به ريش همه مذاكره كنندگان و اقاي روحاني خنديد.

10. آن چه مايه تاسف است اين است كه خواص و عوام، پس از مذاكرات صفين، و شكست در نتيجه آن، تقصير را به گردن امير امومنين عليه السلام انداختند و از ايشان خواستند تا توبه كنند و امروز اين تاريخ نيز تكرار شده است. طرفداران مذاكره كه يك روز برا ي مذاكره سر از پا نمي‎شناختند و همه از جمله رهبري را زير فشار مي‎گذاشتند و در مجلس در 20 دقيقه آن را به تصويب رساندند امروز با تكرار تاريخ تقصير را به گردن رهبري انداخته مي‎كوشند به انحاي محتلف چنين وانمود كنند كه عامل اين همه مشكلات اقتصادي، رهبري است! فاعتبروا يا اولي الابصار.

 سرمقاله

دفاع از سياست اسلامي؛
درسي كه از قيام عاشورا بايد آموخت

در تاريخ پر فراز و نشيب اسلام، نهضت عاشورا را مي‎توان نقطه عطفي دانست كه از جنبه‎هاي گوناگون، آغازگر تحولات در انديشه و عمل سياسي جامعه مسلمانان بوده است. مهم‎ترين رمز و راز جاودانگي حادثه عظيم عاشورا در گستره تاريخ بشريت، توجه اين رويداد مهم تاريخي به ابعاد مختلف سياسي، اجتماعي و فرهنگي جامعه بشري است. توجه به اين ابعاد گسترده و به كار گرفتن درس‎هاي عاشورا در طول تاريخ شيعه و پس از غيبت كبري با هدايت عالمان ديني و متعهد، كه با قيام و مبارزه در راه حق، احياي دين اسلام و سياست اسلامي را وجهه همت خويش قرار داده‎اند، قيام حسيني را همچنان زنده نگهداشته است. بنيانگذار جمهوري اسلامي با تاسي به شعار عاشورايي «هيهات من‎الذلّة» قيام عليه ظلم و استبداد را آغاز كرد و در اين راه هيچ‎گاه تلاش‎هاي سازش‎كارانه را برنتافت و به ملت ايران نيز سفارش كرد كه به پيروي از شعار امام حسين(ع) كه فرمود «من مرگ شرافتمندانه را جز سعادت، و زندگي با ستمكاران را جز خواري نمي‎دانم» بايد با قدرت در مسير حق به پيش برويم و با همه كساني كه تجاوز و تعدي به ما را در سر دارند مبارزه كنيم؛ بايد از قيام حسيني(ع) سياست اسلامي را بياموزيم كه «زندگي آبرومند نداشتن و زير بار [ظلم] بودن هزار مرتبه [بدتر] از اين است كه انسان بميرد، مردن بر او شرف دارد.» از اين رو بي‎دليل نيست كه آغاز قيام امام خميني با ايام محرم و تاسوعا و عاشوراي حسيني مصادف گرديد؛ در آستانه ماه محرم 1342 شمسي، رژيم ظالم پهلوي جمعي از گويندگان مذهبي را احضار كرد و با تهديد و ارعاب به آنان يادآور شد كه در سخنان خود، از اشاره به سه مطلب خودداري كنند: 1. بر ضد شخص شاه سخني نگويند؛ 2. از اسرائيل و آن چه مربوط به اسرائيل است، چيزي نگويند؛ 3. نگويند اسلام و قرآن در خطر است! زماني كه امام خميني(س) از اين خبر مطلع شدند، با صدور بيانيه‎اي در آستانۀ ماه محرم خطاب به وعاظ و گويندگان ديني و هيئت‎هاي مذهبي، چنين هشدار دادند: «اين التزامات علاوه بر آن‎كه ارزش قانوني نداشته و مخالفت با آن هيچ اثري ندارد، التزام گيرندگان مجرم و قابل تعقيب هستند... سكوت در اين ايام تأييد دستگاه جبار و كمك به دشمنان اسلام است.(1) ايشان در بيان آتشين خود عليه رژيم نيز فرمودند: «امروز به من اطلاع دادند كه بعضي از اهل منبر را برده‎اند در سازمان امنيت و گفته‎اند شما سه چيز را كار نداشته باشيد، ديگر هر چه مي‎خواهيد بگوييد! يكي شاه را كار نداشته باشيد؛ يكي هم اسرائيل را كار نداشته باشيد؛ يكي هم نگوييد دين در خطر است! اين سه تا امر را كار نداشته باشيد، هر چه مي‎خواهيد بگوييد! خوب، اگر اين سه تا امر را ما كنار بگذاريم، ديگر چه بگوييم؟! ما هر چه گرفتاري داريم از اين سه تاست تمام گرفتاري ما!»(2)
مروري بر پيشينه تاريخ انقلاب اسلامي نشان مي‎دهد زماني كه بنيانگذار جمهوري اسلامي قيام خود را آغاز كرد، بخش مهمي از جامعه ايران به چنان ورطه‎اي از ضلالت گرفتار شده بود كه دخالت دين در سياست را دور از شان دين و عالمان ديني مي‎پنداشت. جرياني كه بعضا در حوزه‎هاي علوم ديني و محافل مذهبي نيز نفوذ كرده بود و دائما در برابر حركت امام موضع مي‎گرفت، دخالت روحانيت در سياست را اصولا اشتباه مي‎خواند و به جد معتقد بود كه روحانيت نبايد وارد مسائل سياسي و عرصه‎هاي مختلف آن بشود تا جايگاهش در جامعه حفظ شود! بسياري از اينان با ناديده گرفتن مباني ديني اسلام و تشيع و سيره بزرگان دين، دخالت روحانيت در سياست را موجب از بين رفتن قداست دين و روحانيت مي‎پنداشتند! اين نوع گرايش گرچه در ظاهر خود را دلسوز جايگاه روحانيت نشان مي‎داد و به ويژه بعد از فشار سختي كه در زمان رضاخان بر روحانيت شيعه وارد آمده بود و حوادث تلخي كه بر حوزه‎ها گذشته بود و موجب انزوا و بدبيني روحانيت به سياست را فراهم نموده بود، تا حدودي استدلال خود را قابل توجيه مي‎دانست اما در عمل دين و روحانيت را از جايگاه واقعي شان به پايين مي‎كشيد و شان اجتماعي- سياسي آن را ناديده مي‎انگاشت.
اين جريان را گرچه به طور كامل نمي‎توان دشمن روحانيت تلقي كرد اما قطعا در بين اين‎ها عوامل نفوذي با تفكر جدايي دين از سياست و مروجين اين تفكر در محافل مذهبي نيز وجود داشته‎اند. در اين ميان افراد وابسته‎اي هم بوده‎اند كه با ترويج جدايي روحانيت از سياست و بر حذر داشتن طلاب از ورود به سياست عملا مي‎خواستند حضور اسلام و مظاهر ديني را به مرور در جامعه از بين ببرند و روحانيت را منزوي سازند تا اهداف استكبار و استبداد را در جامعه اسلامي پيش ببرند.
اكنون سال‎ها پس از پيروزي انقلاب اسلامي و آشكارتر شدن نقش دين در جامعه و سياست، هنوز نيز جرياناتي با همين تفكرات انحرافي در محافل مذهبي مشاهده مي‎شود كه همزمان با فرارسيدن ايام عزاداري اباعبدا... حسين(ع) در صدد القاء اين انديشه باطل در اذهان عمومي و خطبا و وعاظ مجالس حسيني(ع) هستند كه دخالت در مسائل سياسي دور از شان اين مجالس و اهالي منبر است! سال‎ها پيش، بنيانگذار جمهوري اسلامي با هشدار نسبت به جدي بودن تداوم خطر اين جريانات به ظاهر مذهبي و دلسوز دين و روحانيت، خطاب به حوزه‎هاي علوم ديني به ويژه طلاب جوان فرمود: «طلاب جوان بايد بدانند كه پرونده تفكر اين گروه همچنان باز است و شيوه مقدس‎مأبي و دين‎فروشي عوض شده است» خطر اين ايده انحرافي بيش‎تر از آن رو است كه غالب طرح كنندگان آن، از موضع دفاع از دين و حفظ قداست علماي ديني سخن مي‎گويند و از اين جهت ممكن است بسياري را به اشتباه اندازند كه دخالت در سياست در شان علماي ديني نيست! بررسي دقيق اين موضوع نشان مي‎دهد ريشه اين تفكر ناشي از خلط ميان سياست اسلامي با سياست شيطاني است. امام خميني در تشريح اين نوع از سياست(شيطاني) به شاهد مثال جالبي از دوران مبارزه خود پس از قيام 15 خرداد و دستگيري ايشان اشاره نموده است:
... وقتي كه ما در حبس بوديم و بنا بود كه حالا ديگر از حبس بيرون بياييم و برويم قيطريه و در حصر باشيم، آن رئيس امنيت آن وقت... گفت كه: آقا! سياست عبارت از دروغگويي است، عبارت از خدعه است، عبارت از فريب است. عبارت از پدرسوختگي است، اين را بگذاريد براي ما! من به او گفتم: اين سياست مال شماست!... ما از اول وارد اين سياست كه شما مي‎گوييد نبوده‎ايم... البته بعدش آمد دروغي گفت كه [فلاني] بنا گذاشتند كه در سياست دخالت نكنند و ما هم جوابش را داديم... البته سياست به آن معنايي كه اين‎ها مي‎گويند كه دروغگويي، با دروغگويي، چپاول مردم و با حيله و تزوير و ساير چيزها، تسلط بر اموال و نفوس مردم، اين سياست هيچ ربطي به سياست اسلامي ندارد، اين سياست شيطاني است....(3)
از اين رو امام خميني ديدگاهي را كه از سياست، تلقي شيطاني بودن آن را داشته و به اين بهانه درصدد تخطئه علما براي دخالت در آن بود را زير سوال برده و تاكيد مي‎كرد اسلام واقعي هرگز از مسائل سياسي و اجتماعي جدا نبوده است و هر كس اسلام را غير از اين معرفي كند، اسلام واقعي را نشناخته است. ايشان باز در خاطره‎اي شيرين از آيت‎ا... كاشاني در باره لزوم دخالت علماي دين در سياست به معناي اسلامي مي‎فرمايد:
مرحوم آقاي كاشاني رحمه ا... را كه تبعيد كرده بودند به خرم آباد و محبوس كرده بودند در قلعۀ فلك الافلاك‎، آقاي حاج آقا روح ا... مي‎فرمودند كه من از آن كسي كه رئيس ارتش آن‎جا بود، و آقاي كاشاني هم تحت نظر او بود و محبوس بود ... خواهش كردم كه من را ببرد خدمت مرحوم آقاي كاشاني، قبول كرد و ما را بردند پيش ايشان. آن رئيس، آن‎جا بود و من هم بودم و آقاي كاشاني. آن شخصي رو كرد به آقاي كاشاني كه آقا شما چرا خودتان را به زحمت انداختيد؟ آخر شما چرا در سياست دخالت مي‎كنيد؟ سياست، شأن شما نيست، چرا شما دخالت مي‎كنيد؟... آقاي كاشاني فرمودند: «... اگر من دخالت در سياست نكنم پس چه كسي دخالت بكند؟!»(4)
آري! به راستي بايد پرسيد اگر قرار باشد علماي دين و اهالي منبر و برگزاركنندگان مجالس حسيني در سياست دخالت نكنند، پس چگونه بايد تعاليم سياسي قيام حسيني را بيان نمود و اهداف والاي سالار شهيدان را كه در قالب سياست اسلامي نهفته است به جامعه مسلمين انتقال داد؟

پي نوشت ها
1. صحيفه امام؛ ج 1، ص 229-230.
2. همان، ص 243- 248.
3. همان، ج 1، ص 269؛ و ج 13، ص432-430.
4. همان، ج 13، ص 430.