صفحه جوان

طلاق از ديدگاه پيشوايان معصوم

پيغمبر اكرم(ص) فرمود:

جبرئيل آن قدر به من درباره زن سفارش و توصيه كرد كه گمان كردم طلاق زن جز در وقتي كه مرتكب فحشاء قطعي شده باشد سزاوار نيست.

امام صادق(ع) از پيامبر اكرم(ص) نقل مي‎كند كه فرمود:

چيزي در نزد خدا محبوب‎تر از خانه‎اي كه در آن پيوند ازدواجي صورت گيرد وجود ندارد و در نزد خدا مبغوض‎تر از خانه‎اي كه در آن خانه پيوندي با طلاق بگسلد وجود ندارد.

امام صادق(ع) آن گاه فرمود:

اين كه در قرآن نام طلاق مكرر آمده و جزئيات كار طلاق مورد عنايت و توجه واقع شده، از آن است كه خداوند جدايي را دشمن مي‎دارد.

طبرسي در مكارم الاخلاق از رسول خدا(ص) نقل كرده است كه فرمود:

ازدواج كنيد ولي طلاق ندهيد؛ زيرا عرش الهي از طلاق به لرزه در مي‎آيد.

زن و مرد كه قصد جدايي دارند نبايد عجله كنند. بهتر است قبلا عواقب امر و آينده خويش را به خوبي بسنجند سپس تصميم بگيرند؛ مخصوصا در دو مطلب بايد كاملا بينديشند:

مطلب اول:

زن و مردي كه جدا مي‎شوند لابد در نظر دارند بعدا با ديگري ازدواج كنند و مرد فكر مي‎كند همسرم را طلاق مي‎دهم و با زن ديگري كه مطابق ميلم باشد ازدواج مي‎كنم. زن نيز فكر مي‎كند از شوهرم طلاق مي‎گيرم و با يك مرد ايده آل عروسي مي‎كنم. ليكن اين زن و مرد بايد بدانند كه در صورت جدايي بدسابقه مي‎شوند. هوسباز و خودخواه و بي‎گذشت و بي‎وفا معرفي مي‎شوند. مرد به خواستگاري هر زن برود آن زن پس از تحقيق مي‎فهمد كه زن سابقش را طلاق داده؛ بدين جهت به او اعتماد نخواهد كرد. پيش خود فكر مي‎كند از دو حال خارج نيست؛ يا زن سابقش كه طلاق گرفته معلوم مي‎شود مرد خوبي نبوده است. يا اين‎كه او همسرش را طلاق داده معلوم مي‎شود عهد و وفا ندارد.

زني كه از شوهرش طلاق مي‎گيرد بايد بداند كه كم‎تر مردي حاضر است او را بگيرد؛ زيرا مردها فكر مي‎كنند اگر اين زن، زن خوب و باوفايي بود از شوهرش طلاق نمي‎گرفت.

بدين جهت مرد براي خواستگاري هر زني برود دست رد بر سينه‎اش خواهند زد. زن نيز بايد در انتظار خواستگار در خانه بماند. اگر با همين حال تا آخر عمر بمانند بدبخت و سيه روز خواهند بود؛ به طوري كه گاهي مرگ را بر زندگي ترجيح مي‎دهند و دست به خودكشي مي‎زنند.

مطلب دوم:

زن و مردي كه درصدد جدايي هستند اگر داراي فرزند هستند بايد به فكر آن‎ها نيز باشند. آسايش و خوشي بچه در اين است كه پدر و مادرش با هم باشند تا او زير سايه پدر و در دامن عطوفت مادر پرورش يابد.

اگر اين زندگي مشترك از هم بپاشد، كانون اميد بچه واژگون گشته دوران خوشي او از بين مي‎رود. اگر پدر از او نگهداري كند از مهر و محبت‎هاي بي‎شائبه مادر محروم مي‎گردد، و بسا اوقات زير دست نامادري مي‎شود. تكليف نامادري هم روشن است؛ زيرا او از بچه هووي سابق خودش خوشش نمي‎آيد و او را مزاحم و سربار خويشتن محسوب مي‎دارد، لذا تا بتواند او را اذيت و آزار مي‎كند. پدر و مادر هم جز سكوت و صبر و حوصله چاره‎اي ندارد.(البته تمام اين مطالب بدون استثنا نيست.)

منبع: بهار روح (استاد مطهري و نسل جوان)، محمد صالحي

عوامل رشد ميزان طلاق

اين نوشتار به بررسي عوامل اصلي تاثيرگذار بر افزايش طلاق در دهه‎هاي اخير مي‎پردازد. جامعه شناسان چند عامل عمده را در اين خصوص مورد تاكيد قرار داده‎اند كه در ضمن بندهاي زير بدان‎ها خواهيم پرداخت.

1- تغيير نگرش‎ها نسبت به ازدواج

مفهوم جديد ازدواج در جوامع غربي معاصر از مهم‎ترين عوامل افزايش ميزان طلاق به شمار مي‎آيد. به تعبير بعضي جامعه شناسان، خانواده و ازدواج در ديدگاه جديد غربي از يك نهاد به مصاحبت مبدل شده است. در نگاه زوج جوان غربي، ازدواج قراردادي است كه با گزينش كاملا آزادانه صورت مي‎گيرد و بر مبناي عشق رومانتيك استوار گرديده است. چنين مفهومي از ازدواج به خودي خود مفهوم طلاق و گسست زناشويي را دربردارد؛ زيرا با توجه به ناپايداري و گذرا بودن احساسات عاشقانه، افراد به همان سرعتي كه درگير روابط عاشقانه مي‎شوند، ممكن است از اين روابط خارج شوند. زوج جوان با افول عشق اوليه نه تنها دليلي بر ادامه رابطه نمي‎بينند، بلكه دليل موجهي براي خروج از رابطه در اختيار دارند. يك بررسي از آن حكايت دارد كه زنده نگاه داشتن احساسات رومانتيك از نظر 78درصد از زنان آمريكايي براي يك ازدواج خوب، با اهميت تلقي مي‎شود، درحالي كه 29درصد از زنان ژاپني چنين بينشي دارند.

2- تغيير ساختار خانواده

انتقال از سيستم خانواده گسترده به خانواده هسته‎اي نيز نقش قابل توجهي در افزايش ميزان طلاق ايفا كرده است. در الگوي نخست، طلاق امري ناپسند و احيانا ممنوع است؛ زيرا با توجه به اين‎كه ازدواج، واحدي از ارتباط خويشاوندي، اتحاد سياسي و منافع اقتصادي را به نمايش مي‎گذارد، طلاق مستلزم انحلال چندين رابطه پيچيده و ارزشمند اجتماعي خواهد بود؛ اما در سيستم خانواده هسته اي، طلاق صرفا به روابط دو شخص پايان مي‎دهد و تاثير مستقيمي بر روابط خويشاوندي ندارد؛ در نتيجه، انحلال ازدواج با محدوديت كم‎تري روبه رو است و به ويژه گروه خويشاوندي فشار چنداني بر فرد خواهان طلاق اعمال نمي‎كند. از اين گذشته، خانواده هسته‎اي از جهات ديگري نيز آسيب پذيرتر است. استقلال و انزواي خانواده هسته‎اي باعث مي‎شود كه در مواقع بحراني، منابع حمايتي اندكي در خارج از خود داشته باشد و اين امر مي‎تواند به فشارهاي عاطفي و مالي بينجامد.

3- تغيير نقش‎هاي جنسيتي

تغيير نقش‎هاي خانوادگي و اجتماعي زن و شوهر در نتيجه تغيير هنجارهاي مربوط به الگوي خانواده سنتي(مرد نان آور و زن خانه دار)، يكي ديگر از عوامل اساسي موثر بر افزايش طلاق به شمار مي‎رود. در وضعيتي كه برابري جنسي به‎عنوان يك ارزش عمومي پذيرفته شده و ترويج مي‎شود، احساس بي‎عدالتي نسبت به تقسيم كار خانگي، رضايت شخصي زنان را از زندگي زناشويي كاهش داده و باعث مي‎شود آنان بيش از مردان به طلاق بينديشند. همچنين زنان امروزي در مقايسه با مادرها و مادربزرگ‎هاي خود، احتمال بيش‎تري دارد كه درخواست طلاق كنند. هرگاه زنان خواهان قدرت تصميم‎گيري مشترك و مشاركت شوهران در كارهاي منزل باشند و شوهران برعكس، سبك سنتي و پدرسالارانه زندگي زناشويي را ترجيح دهند، نارضايتي زناشويي افزايش يافته و احتمال طلاق بين چنين زوج‎هايي بالا مي‎رود.

4- رفاه اقتصادي

رفاه اقتصادي به افراد اجازه مي‎دهد ذهن خود را به موضع‎هايي فراتر از ادامه حيات معطوف كنند و از جمله، حق انتخاب شادماني شخصي در خارج از چهارچوب ازدواج را مد نظر قرار دهند. براساس برخي مطالعات تطبيقي، جوامع بسيار فقير و جوامع بسيار ثروتمند داراي بالاترين ميزان طلاق هستند و جوامعي كه از نظر توسعه اقتصادي در سطح متوسط قرار مي‎گيرند، ميزان طلاق پايين‎تري دارند. فرضيه مورد نظر، يعني تاثير رفاه اقتصادي بالا بر افزايش ميزان طلاق، به طور خاص درباره جامعه آمريكا مورد تاكيد بعضي جامع شناسان قرار گرفته است. آنان با استناد به آمارهاي موجود نشان داده‎اند كه پايين‎ترين ميزان طلاق در آمريكا طي 60 سال گذشته به سال‎هاي ركود اقتصادي اين كشور اختصاص دارد، در حالي كه بالاترين ميزان طلاق در تاريخ آمريكا مربوط به سال 1981(دوره شكوفايي اقتصادي و رفاه عمومي) بوده است.

5- آزادي روابط جنسي

انحصار كاركرد ارضاي جنسي به نهاد خانواده همواره از پشتوانه‎هاي اصلي ثبات و استحكام اين نهاد اجتماعي بوده است و با شكسته شدن اين انحصار، به طور طبيعي بايد در انتظار كاهش تعهد افراد نسبت به حفظ خانواده و در نتيجه، افرايش ميزان طلاق بود. برخي جامعه شناسان بر اين باورند كه نگرش عمومي گذشته به فعاليت جنسي به‎عنوان عملي صرفا در جهت توليد مثل، به نگرشي جديد تغيير يافته است كه آن را نوعي بازآفريني تلقي مي‎كند و اين يكي از عواملي است كه به افزايش بي‎بندو باري جنسي در قالب روابط خارج از چهارچوب ازدواج و در نتيجه، به افزايش ميزان طلاق انجاميده است..

منبع: اسلام و جامعه شناسي خانواده، حسين بستان

 جوان

حديث جوان
رسول اكرم صل الله عليه و آله:

به عاق والدين از(طرف خدا) گفته مي‎شود: هر كاري مي‎خواهي انجام بده ديگر تو را نمي‎بخشم و به نيكوكار(نسبت‎به پدر و مادر) هم گفته مي‎شود: هر چه مي‎خواهي انجام ده تو را مي‎بخشم.
بحار الانوار، ج 74، ص 80

ولايت و جوانان
هدف بزرگ در تكريم از نخبگان

آن‎چه نگاه به نخبگان را به‎عنوان يك فريضه، به‎عنوان يك واجب غيرقابل اجتناب بر همه مسؤولان لازم مي‎كند، يك هدف بزرگ است. يك هدف بزرگي در اين‎جا وجود دارد؛ با اين هدف حتماً بايستي نگاه به نخبگان يك نگاه جدّي، يك نگاه عملياتي، يك نگاه دلسوزانه و پيگير باشد. آن هدف چيست؟ آن هدف عبارت است از تبديل كشور ايران به كشوري پيشرفته، قدرتمند، شريف -شريف در مقابل لئيم و پليد كه بعضي از كشورها و بعضي از قدرت‎ها هستند- صاحب حرف نو در مسائل بشري و در مسائل بين‎المللي. ايران كشوري باشد كه در زمينه مسائل بشري و مسائل حيات بشر سخن نو داشته باشد؛ حرف نو ارائه بدهد. چون وضع بشريت كه وضع خوبي نيست! امروز از متفكّرين عالَم كيست كه از وضع بشريت راضي باشد؟ شرق و غرب هم ندارد. نگاه كنيد به حرف‎هاي متفكّرين عالَم، همه از زندگي رنج‎بارِ كنوني بشر مي‎نالند و شِكوه مي‎كنند. خب يك حرفي لازم است، يك راهي بايد در اين بن‎بست به وجود بيايد. [بايد] اين سخن نو را ايران اسلامي داشته باشد.
بيانات در ديدار نخبگان علمي جوان۱۳۹۵/۰۷/۲۸

حكايت
عدم رضايت والدين مرگ را دشوار مي كند

حضرت رسول(ص) به بالين جواني رفتند كه در حال احتضار و مشرف به مرگ بود ولي جان دادن بسيار بر او سخت و دشوار مي‎نمود. حضرت او را صدا زدند. جواب داد. فرمودند چه مي‎بيني؟ عرض كرد دو نفر سياه را مي‎بينم كه روبه روي من ايستاده‎اند و از آن‎ها مي‎ترسم. آن جناب پرسيدند: آيا اين جوان مادر دارد؟ مادرش آمد و عرض كرد: بلي يا رسول‎ا...! من مادر او هستم. حضرت پرسيدند: آيا از او راضي هستي؟ عرض كرد: راضي نبودم ولي اكنون به واسطه شما راضي شدم. آن گاه جوان بيهوش شد، وقتي به هوش آمد باز او را صدا زدند. جواب داد. فرمودند: چه مي‎بيني؟ عرض كرد: آن دو سياه رفتند و اكنون دو سفيدرو و نوراني آمدند كه از ديدن آن‎ها من خشنود مي‎شوم و در آن هنگام از دنيا رفت.

پند و اندرز
تقواي الهي راه نفوذ در قلب هاست

مؤمن بايد جاذبه داشته باشد، مردم او را بپذيرند، چنان كه او هم بايد مردم را بپذيرد. مؤمن بايد حسّ مردم‎داري داشته باشد، حسّ پذيرايي داشته باشد و قوّه جاذبۀ او بيش از قوّۀ دافعۀ او باشد. اگر كسي مردم‎پذير نباشد يا مردم او را نپذيرند، مؤمن واقعي نيست، و اصلاً خير ندارد. وقتي مردم‎پذير شد، وقتي مردم او را پذيرفتند، آن وقت است كه خيردار مي‎شود، امر به معروف و نهي از منكرش كاربرد دارد، گفتار و كردارش نفوذ دارد و حتّي مي‎رسد به آن‎جا كه مردم مي‎خواهند در رفتار و گفتارشان، او را اسوه و الگوي خود قرار دهند.
جاذبه و الفت چگونه حاصل مي‎شود؟ وقتي انسان بتواند بر دل مردم حكومت كند، بين او و مردم جاذبه و الفت پديد مي‎آيد و سخنش بر دل و جان آنان تأثير دارد. مثلاً اگر يك سخنران با مطالعه صحبت كند، امّا حكومت بر دل‎ها نداشته باشد، سخنش تأثير اين‎كه ديگران را بسازد را ندارد يا كم دارد؛ امّا كسي كه حكومت بر دل‎ها دارد، با يك صحبت كوتاه، در دل مستمعين نفوذ مي‎كند، از سخنان او متأثر مي‎شوند و خوب مي‎تواند كار كند.
حكومت بر دل‎ها، وابسته به مراعات تقواي الهي است. و اگر كسي متّقي باشد، به طور ناخودآگاه اين جاذبه پيدا مي‎شود.
تقوا يعني اهميت به واجبات مخصوصاً نماز، اهميت به مستحبّات مخصوصاً انس با قرآن و دعا و توسّل و خدمت به خلق خدا و مهم‎تر، اجتناب از گناه، چه صغيره و چه كبيره، خصوصاً اجتناب از حق‎النّاس. يكي از آثار تقوا اين است كه انسان حكومت بر دل‎ها پيدا مي‎كند و تا حكومت بر دل‎ها نباشد، حرف انسان تأثير ندارد. اين به تجربه هم اثبات شده است. افراد متّقي يك جاذبۀ خاصّي در ميان مردم دارند و در بين مردم جا باز كرده‎اند. اقبال و توجه مردم، دست ما نيست، دست خداست. اگر واقعاً متّقي باشيم، اقبال مردم به طور ناخودآگاه براي ما پيدا مي‎شود. ماييم كه بايد با تقوا باشيم، ماييم كه بايد توكّل داشته باشيم، ماييم كه بايد غير خدا را با خدا شريك نكنيم، ماييم كه بايد توحيد افعالي داشته باشيم، ماييم كه بايد توحيد عبادي را رعايت كنيم. البته بايد تقوا حقيقي باشد و نمي‎شود مردم را با تظاهر جذب كرد. اساساً همان‎طور كه تقوا جاذبه دارد، تظاهر دافعه دارد، به تجربه نيز اثبات شده است. به قول امام حسين(ع): اگر كسي از راه گناه بخواهد به مقصود برسد، دوان‎دوان به ضدّ مطلوب رفته و از آن چه مي‎ترسيده حتماً به سرش خواهد آمد. كسي كه با دروغ و با تقلّب بخواهد به جايي برسد، حتماً نمي‎شود. ممكن است يك رزق و برقي پيدا كند، اما زرق و برق است و نتيجۀ مطلوب را نمي‎بيند. ممكن است يك سرابي باشد، اما آب‎نما است و هيچ است و آن‎چه حقيقت است، آن‎چه ماء معين است، تقواست. لذا اگر مؤمنين بخواهند همه‎جا آلف و مالوف باشند، بايد متّقي شوند.
آيت‎ا... مظاهري