صفحه حوزه و دانشگاه

«مرجع تراشي»؛ روي ديگر سكه «تعرض به مراجع»

در اين سنوات گاه، اين‎جا و آن‎جا، شاهد رفتارهاي ناگواري در امر خطير مرجعيت و برخورد با مقام مرجعيت هستيم؛ صحنه‎هاي ناگواري كه از سر جهل و غفلت يا جهد و خصومت با اين نهاد مقدس و پربركت شيعي صورت مي‎گيرد و اساس نهاد مرجعيت و ساحت مراجع عظام تقليد(دام ظلهم) را مخدوش مي‎دارد، و مشاهده اين برخوردها براي كساني كه توجه به اهميت اين جايگاه از نظر اخبار اهل بيت(سلام ا... عليهم) و در فرهنگ شيعه(كه مصداق عرف متشرعه است) و تاريخ ايران و جهان تشيع دارند، بسيار تلخ و دردناك است.

يكي از اين صحنه‎هاي ناگوار باب شدن سنت «مرجع‎سازي تصنعي» است. بايد توجه داشت كه بر خلاف ساير اديان و مذاهب كه فرايند احرازشان راهبري مذهبي در آن‎ها «فرايندي تعييني» و با سازكارهاي خاصي مديريت و به صورت جهت‎دار صورت مي‎بنددُ در شيعه وضعيت چنين نبوده و نبايد باشد؛ زيرا در آن صورت راه براي نفوذ بيگانگان يا اعمال اراده سياسي جريان‎ها در آن باز مي‎شود و اين بسيار خطرناك و خسارت‎بار است. فرايند فعليت يابي مرجعيت در شيعه، «فرايندي تعيني» و صرفا ناشي از احراز صلاحيت‎هايي است كه لازمه اين جايگاه مقدس است. اين عرف حوزه‎هاي شيعه و مذهب ما در طول تاريخ بوده است كه راس هرم معنويت و معرفت ديني در يك فرايند طبيعي و تخصصي و تعيني مشخص مي‎شده.

«مرجع‎تراشي» تصنعي و تعييني و مرجعيت «خودخوانده» يا «حزب‎ساخته» يا «اجانب‎پرورد»، بازيچه قراردادن اين شأن مهم مقدس است و بسيار بسيار خطرناك است؛ چون اين رويه و رفتارها اساس اين نهاد نوراني را كه تكيه گاه اصلي هستي و هويت شيعه است، به مخاطره خواهد افكند. هر چند تجربه تاريخي نشان داده است كه: هرگز چنين رويه‎هايي براي دست يازيدن به اين شان مقدس موفق نبوده و اكنون نيز ان‎شاءا... به نتيجه نخواهدرسيد، اما بايد نگران و مراقب بود.

ملاك اساسي اين فرايند نيز تحقق بالفعل صفات و صلاحيت‎هاي انفسي و آفاقي در شخصيت يك فقيه و احراز اصلحيت در مصداق مشخصي بوده است. و معني اعلميت هم به معني دقيق عبارت است از «اصلحيت» به لحاظ احراز اوصافي كه در ادله آمده. به تعبير ديگر اصلحيت برآيند برتري و سرآمدي در سلوك معنوي و «تزكيه و تهذيب»، برخورداري از مراتب عالي «ورع و تقوي»، برجستگي و فوق العادگي در «معرفت و علميت» و تسلط بر مباني و معارف، «زمان آگاهي» و پيشتاز بودن در «رسالت بردوشي» اجتماعي، و سر از پا نشناختن در مقام مرزباني از ديانت و دفاع از حريم تشيع و مكتب اهل بيت(سلام ا... عليهم)؛ و اين ملاك‎ها به نحو تعيني تحقق مي‎يابد، مردم نيز از طرق مشروع و معقولي كه مبتني بر منابع و ادله فقهي است، و در كتب فقهي از آن‎ها بحث شده، مصاديق را شناسايي كرده به آن‎ها مراجعه مي‎كنند.

بر حسب اخبار، تصدي اين مقام شرايط سنگيني دارد، طبق روايت مشهوري كه در وسائل الشيعه از حضرت عسگري(سلام‎ا... عليه) نقل شده است: «فاما من كان من الفقهاء: صائناً لنفسه، حافظاً لدينه، مخالفاً علي هواه، مطيع لامر مولاه، فللعوام اين يقلدوه؛ وذلك لايكون إلا بعضَ فقهاء الشيعه لا جميعهم»؛ هر كسي را نشايد كه به اين جايگاه نزديك شود. بلكه از فقها تنها آن‎كه با التزام به تقوي صيانت نفس دارد، از دينش محافظت مي‎نمايد و مرزبان ديانت است، از رهگذر ورع ورزيدن با هواي نفس مخالفت مي‎كند، و از هرجهت امر مولاي خود(خداوند متعال و رسول معظم اسلام(ص) و ائمه معصومين(ع)) را اطاعت مي‎كند، بر مردم است كه از او تقليد كنند. و حضرت سپس تاكيد مي‎فرمايند كه: «البته هر كسي اين شانيت(يا فعليت) نيست مگر بعضي از فقهاي شيعه نه همه آنان» و البته مبادي امور و زعماي حوزه و علماي بلاد و مؤمنين حق و وظيفه دارند مانع رواج رويه‎هاي غلط و توطئه‎هاي خطرناكي كه زمينه‎ساز دست‎يابي افراد فاقد صلاحيت به جايگاه مرجعيت است، بشوند و چنين خواهندكرد. و البته روشن است مخالفت با چنيين مصاديقي تخصصا خارج از مفاد و موضوع اين روايات است.

رفتار تلخ ديگر، تعرض به نظرات مراجع از سوي افراد فاقد صلاحيت!

صحنه و رفتار دردآور و تلخ ديگر كه در اين سنوات راجع به نهاد مرجعيت شاهديم و در تاريخ كم سابقه است، اين است كه هر كسي به خود اجازه مي‎دهد بي‎آن‎كه از حداقل صلاحيت علمي برخوردار باشد، در قبال نظرات علمي و فتاواي مراجع اظهار نظر كند! بحث طلبگي و از سوي كسي كه واجد صلاحيت لازم علمي است مانعي ندارد، بلكه محسَّن و مغتنم است، اما افراد عامي و عادي حق ندارند وارد حوزه علمي و تخصصي فقهي و معرفتي بشوند.

مگر از نظر علمي و قانوني اجازه مي‎دهيم يك فرد عامي در مسائل پزشكي در مقابل اطبا حاذق تحصيل‎كرده، هرجا و هر جور خواست اظهار نظر كند و براي بيماران نسخه بپيچد؟ اين كار خلاف قانون است. مگر از نظر علمي يك فرد غير متخصص حق دارد در مقابل نظر علمي و تخصصي يك فيزيكدان تحصيلكرده عرض اندام كند و به رد و قبول نظرات علمي او بپرازد؟ مگر معقول است يك جوان تحصيل نكرده و كم سواد در مقابل نظراتي كه از سوي يك دانشمند جامعه شناس در زمينه جامعه‎شناسي مطرح مي‎شود وارد بحث بشود، اين رفتار مذموم و از نظر عقلي مردود است. در حوزه فقه و علوم و معارف ديني نيز عقلا و شرعا و احيانا قانونا مسأله همين طور است.

همان‎طوري كه «انسداد باب اجتهاد» از نقاط ضعف ساير مذاهب اسلامي است، «مفتوح بودن باب اجتهاد» از خصايص اصلي مذهب شيعه و مايه‎ي افتخار ما شيعيان است. فقه عريق و عميق و متين و متقن ما، در كنار كلام و حكمت غني شيعي، ركن ركين علوم اسلامي است، هويت شيعه به علاوه كلام، به فقه شيعه تعريف و شناخته مي‎شود، نقش فقه در هويت يابي و استقلال مذهبي كم‎تر از كلام نيست، اگر چه كلام عهده دار بيان و دفاع از عقايد شيعه است اما فقه در عينيت هويت رفتاري شيعه را پديد آورده از آن صيانت مي‎كند؛ نهاد مرجعيت كه قله اجتهاد شيعي است و فقهاي ما طي تاريخ طولاني دانش فقه با تحمل رنج بي‎حساب و خون دل خوردن و وقف سخاوتمندانه همه هستي خويش كاخ بلند و برين فقاهت شيعه را پي‎افكنده‎اند. بدين جهت فقها مرزبانان فرهنگ و فكر شيعي‎اند، فتاوا و تشخيص آنان بر شيعه حجت است. طبق كلام حضرت سيد الشهداء امام حسين(ع): ان مجاري الامور و الاحكام، علي ايدي العلماء بالله، العلماء علي حلاله و حرامه...»: جريان امور امت و استنباط و بيان و اجراي احكام الاهي، به دست عالمان رباني است؛ علمايي كه به حلال و حرام او(كه از آن به فقه تعبير مي‎كنيم) آگاه هستند و متخصص فهم و اجراي شريعت فقهايند.

مخالفت با نظرات فقهاي اسلام در حكم مخالفت با اوامر و نواهي شارع مقدس و حضرات معصومين است؛ در مقبوله عمر بن حنظله كه در منابع روايي از جمله كافي شريف از حضرت صادق نقل شده، آمده است: «الرّادّ عليهم كالراد علينا و الرّادّ علينا كالراد علي‌ا... و هو علي حدّ الشرك بالله»: «رد نظرات فقها در حكم رد كلام ما معصومين است، و رد كلام ما معصومين نيز در حكم رد حكم خداوند است، و رد حكم الاهي شرك است.»

آيا مخالفت با نظر فقيه غيرمعصوم در حكم مخالفت با نظر معصوم است؟

شنيده مي‎شود بعضي مي‎گويند: فقيه كه معصوم و مبرا از خطا نيست، پس «مخالفت با نظرات فقيه مجتهد، مخالفت با دين و حكم خدا و نظر حضرات معصومين(سلام ا... عليهم) نيست»! نخير آقا اين برداشت غلط است، اين نكته را كه «فقيه، معصوم نيست» ائمه معصوم(سلام ا... عليهم اجمعين) هم مي‎دانستند. خيال نكنيد اين مطلب را شما فهميديد اما(العياذ بالله) معصوم(ع) نمي‎فهميد! معصوم(ع) هم به اين مطلب بديهي توجه داشت و در عين حال فرمود مخالفت با فقه و فقيه مخالفت با شرع و شارع است، علت آن اين است كه: نظرات و آراي فقهاء، يا اصابت به «واقع تشريعي اولي» كرده است پس حكم الاهي است و مخالفت با آن مشروع نيست، يا به «واقع تشريعي اولي» اصابت نكرده، اما چون مجتهد طبق ادله و با روش علمي و مشروع كه شارع آن را به رسميت شناخته است پيش رفته و به نظر دست يافته پس استنباط او حكم ظاهري است، و حكم ظاهري حكم واقعي ثانوي است، پس حكم الاهي است و مخافت با آن نيز مشروع نيست.

چون بر حسب ادله قطعي در صورت عدم انكشاف حكم واقعي اولي، مكلفين بايد به حكم ظاهري كه حكم واقعي ثانوي است عمل كنند، طبق ادله نظر مجتهد جامع بر غير مجتهد حجت و در حق او حكم واقعي شرعي است و مخالفت با آن شرعا جائز نيست؛ و لذا مخالفت با راي فقيه عادل جامع الشرائط، در هر دو صورت در حكم مخالفت با شرع و شارع است. همان شارعي كه حكم واقعي اولي را تشريع فرموده حكم ظاهري را به عنوان حكم واقعي ثانوي تشريع فرموده است، پس مخالفت با هر دوي اين احكام مخالفت با تشريع الاهي است. در توقيع شريف كه از ناحيه حضرت حجت(عج) خطاب به علي بن محمد سمري كه از نواب خاص حضرت بودند، صادر شده آمده است: «اما الحوادث الواقعه فارجعوا فيها إلي رواه حديثنا فانهم حجتي عليكم و انا حجه ا... عليهم» حضرت حجت(ارواحنا فداه) فرموده‎اند: در وقايع مستحدث و نوظهور به فقها رجوع كنيد، آن‎ها حجت من بر شمايند و من نيز حجت خداوند بر آنان هستم.

شكستن ركن مرجعيت در حكم شكستن انقلاب و نظام و حرام شرعي است

به دليل آن چه عرض شد، نهاد مرجعيت، تالي تلو نهاد امامت است، مراجع بزرگوار ما(ادام ا... ظلهم) تالي تلو حضرات معصومين(سلام ا... عليهم) هستند، احدي حق تعرض به اين جايگاه را ندارد؛ هر گونه تعرض به مرجع بالفعل، كه قهرا به جهت داشتن صلاحيت‎هايي كه به آن اشاره كرديم بر اين جاي و جايگاه تكيه زده است، خلاف شرع و مخالف ممشاي تاريخي شيعه و رويه متشرعه و خلاف مصالح كشور و نظام و انقلاب اسلامي است. نهاد حوزه و ركن مرجعيت در طول تاريخ همواره نگاهبان ديانت و تشيع و حافظ استقلال كشور ما و مرزبان فرهنگ ملي و ديني و محور معنويت و اخلاق بوده‎اند. امروز مرجعيت اصلي‎ترين پشتوانه انقلاب و نظام اسلامي است. شكستن اين ركن در حكم شكستن انقلاب و نظام و حرام شرعي و خلاف حكم عقل سليم است.

اصولاً انقلاب از اراده و هدايت يك مرجع تقليد نشأت گرفت، حضرت امام(قدّه) به عنوان يك مرجع تقليد قيام كرد و تاسيس حكومت فرمود والا چنين امري ممكن و بلكه به جهاتي مشروع نمي‎شد؛ حكومت اسلامي نيز مشروعيت خود را وامدار فقه و ولايت يك فقيه جامع الشرائط است، به بيان امام علي(ع): «العلماء حكّامٌ علي النّاس»؛ و الا هر كسي حق تصرف در نفوس و اعراض و اموال و شؤون اجتماعي مردم را ندارد.، فقط فقيه جامع از قبل معصومين منصوب و مجاز است به چنين امري دست بزند.

متاسفانه اخيرا مشاهده مي‎شود كه يك جوان خام و ناآگاه، و گاه حتي عمامه به سر، به خود اجازه مي‎دهد كه با بي‎پروايي و بر خلاف عرف و ادب به حريم نهاد مرجعيت و ساحت مرجعي از مراجع عظام تعرض كند. يك مدير جز‎ء دولتي، يا يك روزنامه نگار، يا يك «طلبه‎ي مبتدي» چه حقي دارد در مقابل يك فقيه كه همه عمر خويش را ممحض در كار علمي بوده و هستي خود را وقف تحقيق و صرف تتبع در دين كرده و طبق ادله نظر او حجت شرعي بر ديگران است، اظهار نظر كند.

اگر حتي مطلب ناصوابي به شخصيتي نسبت داده شد، يا علي فرض بر اثر سبق لسان از زبان او سخن نادرستي سرزد، و حتي فقيهي در امري خطاي نظري مسلمي مرتكب شد، هر كسي حق ورود ندارد تا چه رسد كه چنين نبوده باشد!، و الا امور از مدار و مبناي علمي و شرعي خارج مي‎گردد، هرج و مرج مي‎شود، و راه براي كاربرد روش‎ها و رفتارهاي غير تخصصي و غيرمشروع باز مي‎شود، اين امور عوارض جبران ناپذيري دارد. هر كاري راهي دارد، در چنين مواقعي كساني كه اهليت لازم را دارند ورود مي‎كنند و به روش مناسب آن، تذكر مي‎دهند يا تقاضاي اصلاح و جبران مي‎كنند.

مرجعي راجع به خلاف و تخلفات بانكداري كشور تذكر مي‎دهد يك مدير در رسانه رسمي بر خلاف موازين مي‎گويد: علما بروند و به كار خودشان در حوزه بپردازند و وارد مسائل تخصصي نشوند! آقا كار فقيه و مجتهد مقابله با انحرافات است، فقيه براي صيانت از مشروعيت معاش مردم و تامين سلامت معاد مردم وظيفه دارد. عالم ديني نمي‎تواند نسبت وقوع منكرات آن هم به نام حكومت ديني بي‎تفاوت باشد، امير المؤمنين در خطبه شقشقيه مي‎فرمايند: «اذا ظهرت البدع في أمتي فليظهر العالم علمه، فان لم يفعل فعليه لعنه اللّه»

من احساس مي‎كنم يك جريان هدايت شده از كانون‎هاي قدرت و ثروت در درون و برون‎مرزها و با صحنه گرداني و هزينه كردن مبالغ معتنابهي از سوي دشمن اصلي دين و اسلام و مكتب اهل بيت(ع) يعني امريكاي جرار و صهيونيسم غدار، درصدد شكستن اين سد سديد و حصن حصين فقه و تخريب عمود خيمه تشيع است. مع الاسف كساني از جوانان بسا مخلص و دلسوز و دردمند نيز بي‎آن‎كه توجه و تفطن داشته باشند در دام اين توطئه گران مي‎افتند و با بلندگوهاي آنان همنوايي مي‎كنند! و اين مايه تاسف مضاعف است.

خبرگزاري رسا/ برگرفته از سخنراني حجت الاسلام والمسلمين علي اكبر رشاد در اجلاسيه مشترك مسؤولان و مديران مدارس علميه استان تهران ۲۹ فروردين ۹۷