صفحه اول

انقلاب اسلامي بن بست پذير نيست

 دكتر محمد ملك زاده

فراموش نكنيم زماني بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران امام خميني(ره) درباره القاي شبهه به بن بست رسيدن انقلاب اسلامي ايران توسط دشمنان اسلام هشدار داد و با قاطعيت با آن به مقابله برخاست كه هنوز انقلاب اسلامي به ثمر ننشسته بود و ايشان پنجه در پنجه استكبار و استبداد در حال مديريت نهضتي بود كه دشمنان سر سختي در برابرش صف كشيده بودند. روز سوم آبان ماه 1357 نوزده روز پس از استقرار امام خميني(ره) در پاريس و برداشته شدن منع گفت‎وگوي ايشان با رسانه‎ها توسط دولت فرانسه، خبرگزاري فرانسه، فرانس‎پرس، رسانه رسمي دولت آن كشور با حضور در نوفل لوشاتو ده پرسش خود را خدمت امام(ره) مطرح كرد و ده پاسخ روشن و قاطع گرفت. يكي از مهم‎ترين سوال‎ها و جواب‎ها در اين مصاحبه، سوال از شبهه به بن رسيدن انقلاب مردم ايران در وضعيتي بود كه ديكتاتور پهلوي با حمايت قدرت‎هاي بيگانه به ويژه دولت ايالات متحده امريكا به سختي قيام مردم را سركوب مي‎كرد و كاخ سفيد نيز قول هر گونه حمايت از اين رژيم غير مردمي و مقابله با انقلاب ملت ايران را به وي داده بود. امام خميني(ره) در پاسخ خبرنگار ياد شده با همان مواضع قاطعانه‎اي كه با گويش مردمي در سخنراني‎هايش ابراز مي‎كرد با جمله‎هايي كوتاه فرمود: انقلاب مردم ايران هرگز به بن‎بست نمي‎رسد؛ آن‎كه (اكنون) در بن‎بست قرار گرفته شاه و حكومت پادشاهي است. بنده تا زماني كه شاه در ايران است به روش‎هاي آشتي و بينابيني اعتقادي ندارم. از نظر من قدرت‎هايي كه به حقوق مردم تجاوز مي‎كنند محكوم هستند نه مردم آن‌ها؛ زيرا ملت‎هاي غربي برخلاف دولتشان حامي انقلاب مردم ايران هستند و نظام جمهوري اسلامي ايران هرگز با استبداد و استكبار مصالحه نخواهد كرد.

سخنان 40 سال پيش بنيانگذار جمهوري اسلامي و ديدگاه‎هاي قاطعانه ايشان در خصوص تداوم مبارزه مردم ايران با دشمنان خويش، ترجمان گوياي وضعيت كنوني ملت ايران مي‎باشد. اين روزها يكي از ترفندهاي دشمنان چه در خارج و يا توسط برخي عمال داخلي آنان؛ ايجاد روحيه نااميدي و دلسردي از نظام جمهوري اسلامي با شايعه پراكني در بين احاد مردم است. زيرا به تعبير رهبر انقلاب «اگر انسان اميدواري نداشته باشد، زود خسته مي‎شود. اين جاست كه يكي از شاه بيت‎هاي تبليغات دشمنان نظام و دشمنان جمهوري اسلامي... (اين است كه) سعي مي‎كنند مردم را از نظام نوميد كنند؛ از آينده نوميد كنند». عاملان جنگ رواني به اين نتيجه رسيده‎اند كه القاي شبهه بزرگ‎ترين و مؤثرترين عاملي است كه مي‎تواند روحيه يك ملت را تضعيف نموده و او را در صحنه نبرد مايوس سازد. همان تبليغات دروغين و حيله و خدعه‎اي كه معاويه در جنگ صفين در مقابل سپاه حضرت علي(ع) به كار گرفت. او با بالا بردن قرآن‎ها بر سر نيزه‎ها توانست ايمان سپاهيان آن حضرت را آن چنان نسبت به برحق بودن جبهه خود تضعيف كند كه نه تنها از جنگ دست كشيدند، بلكه تن به سازش دادند!

از اين رو رهبر انقلاب در خطبه‎هاي نماز عيد فطر با هشدار نسبت به اين ترفند تبليغاتي دشمن و دنباله روي ناآگاهانه برخي در داخل فرمودند: «حرف‎هاي تبليغاتي دشمن را هم - كه در واقع جنگ رواني است و براي تضعيف روحيه مردم است - ما خواهش مي‎كنيم بعضي‎ها در اين روزنامه‎ها و مطبوعات و رسانه‎ها تكرار نكنند. دشمن يك حرفي مي‎زند براي اين‎كه روحيه ملّت ايران را تضعيف كند، يك وقت مي‎بينيم در داخل هم، يك نفري بلند مي‎شود همان حرف را تكرار مي‎كند؛ همان دروغ را، همان حرف خلاف را او هم به‎خاطر رضايت دشمن يا به‎خاطر عدم تحليل درست از مسائل بيان مي‎كند؛ اين‎ها را رها كنيم.» امروز هدف دشمن آن است تا با ايجاد روحيه ياس و دلسردي در ميان ملت، اقبال عمومي را نسبت به نظام اسلامي كاهش داده و اساس اين نظام را كه مردم سالاري ديني است در معرض خطر قرار دهد. اين در حالي است كه وضعيت كنوني نظام در مقايسه با گذشته به لحاظ دشمني‎ها اعم از تحريم‎ها و فشارهاي اقتصادي و فرهنگي نه تنها بدتر نيست كه به مراتب بهتر از گذشته است. جمهوري اسلامي ايران شرايط به مراتب سخت‎تر كنوني را با موفقيت پشت سر نهاده است. در گذشته نيز همين فشارهاي اقتصادي و فرهنگي و سياسي در حين وقوع يك جنگ تمام عيار نظامي ايران با قدرت‎هاي استكباري در جريان بود اما ملت ايران با مقاومت در برابر آن‎ها، بارها و بارها طعم تلخ شكست را به دشمنانش چشانده است. امروز قدرت نظام جمهوري اسلامي قابل مقايسه با گذشته و در دوران جنگ نيست. هم اينك اين نظام با مقاومت ملت ايران در جايگاه قدرت برتر منطقه ايستاده و نفوذ خويش را در ميان مردم منطقه و جهان افزايش داده است. از اين رو مقام معظم رهبري در خطبه‎هاي روز عيد فطر خطاب به شبهه افكنان و القا كنندگان ياس و نااميدي در ميان ملت فرمودند: «اين ملّت، بيدار است. اين ملّت، پُرانگيزه است. اين ملّت، خسته نيست. آن كساني كه به تبع از تبليغات دشمنان، ترويج مي‎كنند كه اين ملّت خسته است، بي‎نشاط است، خودشان خسته‎اند، خودشان بي‎نشاطند! تعميم مي‎دهند، قياس به نفس مي‎كنند.»

ايشان در بياني ديگر با اشاره به وضعيت كنوني كشور مي‎فرمايند: «امروز وقتي به خودمان نگاه مي‎كنيم، من سر تا پا اميدم. من با جزئيات مسائل كشور آشنايم و ضعف‎ها و كاستي‎ها و ضعف مديريت‎ها و ضعف تصميم گيري‎ها را مي‎شناسم؛ اما در مقابل آن، آن قدر نقاط قوت و رويش زا وجود دارد كه احساس مي‎كنم ما در بسياري از موارد فقط يك «بسم اللّه» و يك حركت لازم داريم... آينده بسيار روشني پيش روي ماست، كه به سمت آن در حركتيم؛ آينده‎يي كه ملت ايران خواهد توانست به بركت اسلام و نظام اسلامي، هم عدالت اجتماعي و رفاه مادّي داشته باشد، و هم به استقلال كامل دست يابد.» و از اين رو رهبر فرزانه انقلاب در خطبه‎هاي نماز عيد فطر با پيش بيني قاطعانه آينده كشور و پيروزي ملت ايران در دفاع از آرمان‎هاي خويش فرمودند: «آينده كشور با اين روحيه، با اين حركت، با اين ملّت، با اين معنويت، با اين احساس استقلالي كه در اين مردم هست، به فضل الهي، به لطف الهي از امروز بارها و بارها بهتر خواهد بود.» زيرا ملت ايران برحق است و در دفاع از آرمان‎هاي خويش ترديد به خود راه نمي‎دهد. در اين خصوص شايد اشاره به سخنان جالب عضو سابق وزارت دفاع كانادا از بُرد ايران در جام جهاني نيز خالي از لطف نباشد؛ وي پس از مشاهده نتيجه اين بازي، به مقايسه آن با سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران پرداخت: «يك كشور عربي (مغرب) بازي فوتبال در مقابل ايران را به خاطر يك گل به خودي مي‎بازد. اين موضوع به شما همه آن چه بايد درباره سياست خاورميانه‎اي ايران بدانيد مي‎گويد: ايران دفاعي بازي مي‎كند، كار زيادي نمي‎كند (اما) پيروز مي‎شود!».

آيا دولت اقتصاد را رها كرده است؟!

گراني سرسام آور و افسارگسيخته اين روزهاي كشور كه به طور كاملا يكباره و فزاينده‎اي شاهد افزايش بهاي خودرو، مسكن، ارز، طلا و كالاهاي اساسي بوده‎ايم موجب واكنش‎هاي بسياري از سوي حاميان دولت شده است. در وهله اول عنوان مي‎شود كه اين گراني‎ها حباب است و در آينده خواهد تركيد اما افزايش حبابي در چندين كالا خود موضوع عجيبي است.

به نوشته جهان نيوز، اين درحالي است كه رسانه‎هاي اين جريان به هر قيمتي سعي مي‎كنند حساب دولت را از گراني‎ها جدا و وجهه سياسي از دست رفته خود را در ميان افكارعمومي ترميم كنند. در اين رابطه، روزنامه اصلاح‎طلب ابتكار در لحني توهين آميز نسبت به مردم آن‎ها را توده‎هاي صفر و صدي ناميد و نوشت: «روي كارآمدن روحاني كه گذر از دوران سياه حاكميت همه‎جانبه اصولگرايان خوانده مي‎شد روح تازه‎اي بر نفس‎هاي نصفه و نيمه جامعه دميد. اما توده باز تاب نياورد تا بعد از گذشت يك سال از راي 96 و قهقهه‎هاي مستانه از پيروزي بر كانديداي جناح رقيب اعتراض را جايگزين همراهي كند. آن‎ها اصلاح‎طلبان را دروغگو مي‎خوانند و اصلاح‎طلبان نيز در پاسخ مي‎گويند: چاره ديگري نداشتيم؛ اگر ما حمايت نمي‎كرديم جناح رقيب باز هم سرمايه‎هاي كشور را بر باد مي‎داد. اما چطور مي‎توان اثبات كرد رخدادي را كه هرگز رخ نداد؟ در فرهنگ عاميان مردم ما نهفته است كه حافظه‎اي كوتاه دارند زود فراموش مي‎كنند از كجا به كجا رسيده‎اند اما چطور اين نگاه صفر و صدي را مي‎توان ظرف يك شب يا شايد يك قرن تغيير داد؟ چگونه مي‎توان دائم براساس اين نت ساز نواخت كه اگر روحاني نبود جناح مقابل بدتر مي‎كرد؟ وضع بدتر مي‎شد، تا كجا اين بد و بدتر ادامه دارد؟»

اصلاح‎طلبان هنوز با توجه به شرايط سخت اقتصادي دست از رقيب هراسي بر نداشته‎اند. اين در شرايطي است كه مشكلات اقتصادي كه با رقيب هراسي به اصولگرايان نسبت مي‎دادند و با غلو و اغراق آتش آنرا تند مي‎ساختند تا بيش‎تر ترس آن در جان مردم بشيند، امروز مو به مو در دولتي كه اصلاحات از آن حمايت مي‎كند، اتفاق افتاده است.

اين درحالي است كه طبق گزارش 2018 بانك جهاني كه به تازگي در رسانه‎ها منتشر شده است، وضعيت شاخص كسب و كار ايران از همه كشورهاي منطقه (به جز عراق، افغانستان و يمن) بدتر است.

روزنامه جمهوري اسلامي، نيز در سرمقاله خود به دفاع از عملكرد دولت دوازدهم در عرصه اقتصاد پرداخت و نوشت: «اولين واقعيت اين است كه به وجود آمدن شرايط كنوني كه يكي از عوامل بالا رفتن قيمت‎ها و نابساماني اقتصادي است، نتيجه سياست‎هاي دولت نيست. عوامل خارج از اراده دولت و در مواردي برخلاف سياست‎هاي دولت، در پديد آمدن شرايط كنوني نقش اساسي داشتند و دارند. روشن است كه هيچ كس را به خاطر گناه ناكرده نمي‎توان سرزنش يا عقوبت كرد.»

مهدي محمدي، كارشناس مسائل سياسي، در توئيتي نسبت به گراني‎هاي اخير واكنش داد و نوشت: «اگر فردا روز شنيديم كه گفتند كه چاره‎اي جز توافق به هر قيمت با اروپا نيست، رها شدگي فعلي اقتصاد را كاملا عمدي بدانيد.» صحبت‎هايي كه امروز به نوعي روزنامه‎هاي حامي دولت در حال جا انداختن آن هستند.

اين در شرايطي است كه بسياري بر اين عقيده هستند كه اين وضعيت اقتصادي كشور نتيجه خسارت برجام و اعتماد به غرب است و اروپايي‎ها هنوز آقااجازه كدخدا هستند و نمي‎توان از آن‎ها انتظار داشت كه منافعي چندين برابر بيش‎تر از ايران در رابطه با آمريكا دارند، خود را فداي ايران كنند!

در همين رابطه محمد ايماني، از فعالان رسانه‎اي، نوشت: «اردوگاه دروغ پس از آشكار شدن خسارت‎هاي اعتماد يكطرفه به غرب، به هر دستاويزي چنگ مي‎اندازد تا واقعيت ملموس در زندگي مردم را پنهان سازد. عكس مذاكرات گروه هفت را كه سران 6 كشور روبه روي ترامپ ايستاده‎اند، بزرگ‎نمايي مي‎كنند و مي‎گويند «ديديد! بين آمريكا و اروپا شكاف افتاد؛ اين هم عايدي برجام»! و توضيح نمي‎دهند كه مگر آن‎ها قبل از برجام اختلاف نداشته‎اند يا اختلاف و دعواي آن‎ها بر سر برجام است؟ اختلاف سياسي و تجاري ديرپاي آن‎ها چه دخلي به ايران دارد؟ يعني با اين شكاف، تحريم‎ها لغو مي‎شود؟

شركت‎هاي اروپايي برمي گردند؟ يا لااقل، قطعنامه‎اي عليه آمريكا به شوراي امنيت مي‎برند؟!همين‎ها، با برجسته كردن مذاكرات كره شمالي و آمريكا كه نتايج عملي و سرانجام آن در هاله‎اي از ابهام است، مي‎كوشند به منطق مرده اعتماد به آمريكا تنفس مصنوعي بدهند.»

اصلاح‎طلبان اين روزها حتي سعي دارند از مشكلات اقتصادي و معيشتي فرصت طلبانه ابزاري براي بازي سياسي بسازند تا مسؤوليت دولت در اين عرصه را مرتفع سازند؛ دولتي كه اين روزها در عرصه اقتصادي كشور و پاسخگويي به مشكلات مردم غايب است.

در اين راستا گمراه كردن افكارعمومي توسط جريان اصلاحات در دستور كار رسانه‎هاي زنجيره‎اي اين جريان قرار گرفته است. رسانه‎هايي كه مي‎كوشند مشكلات به وجود آمده را به ديگري نسبت و دولت را از اين مساله مبرا سازند. اما بايد اين سوال مهم را پرسيد كه پس دولت در اين ميان چه مسؤوليتي دارد؟

نكته قابل تامل اين است كه جريان رسانه‎اي حامي دولت در صدد است تصويري از «دولت بي‎مسؤوليت» در افكارعمومي بكارد كه هيچ مسؤوليتي بابت اوضاع به وجود آمده به عهده نمي‎گيرد. اما كارشناسان بيان مي‎كنند كه دولت در عرصه اقتصاد تعمدا حضور ندارد و عمليات رواني رسانه‎هاي حامي دولت گفته‎هاي كارشناسان را تا حدودي ثابت مي‎كند. به نظر مي‎رسد كه دولت در آينده بايد به طور عملي به اين ادعاها و شايعات پاسخ دهد كه آيا واقعا غايب مشكلات است و اقتصاد را رها ساخته است؟

 سرمقاله

تحليلي از ديدار اخير رهبران كره شمالي وآمريكا
دلبري كردن بعد از بازي موش و گربه!

 علي اكبر عالميان

در سال 1945 وقتي كره در پايان جنگ جهاني دوم براساس خط جغرافيايي 38 درجه بين بخش شمالي كه مورد حمايت شوروي قرار داشت و تحت حكومت كيم ايل سونگ بود و بخش جنوبي كه مورد حمايت آمريكا قرار داشت تقسيم شد، تنش بين پيونگ يانگ و واشنگتن نيز شكل گرفت كه تا به امروز نيز اين تنش ادامه داشته است. اين تنش‎ها به ويژه از سال1988 و از زماني كه واشنگتن نام كره شمالي را در ميان كشورهاي حامي تروريسم قرار داده وتحريم‎هايي را عليه پيونگ يانگ برقرار كرد، شدت بيش‎تري گرفت. با روي كار آمدن كيم جونگ اون در دسامبر 2011، اقدامات عجيب و غريب او موجب شد تا دوباره وضعيت بين آمريكا و كره شمالي به بحراني‎ترين وضع خود برسد تا آن جايي كه وي حتي در سال2016، آمريكا و كره جنوبي را به حمله اتمي تهديد كرد و چندي بعد ترامپ را پيرمرد ديوانه كاخ سفيد خواند! اين روزها اما رهبران دو كشور در سنگاپور چنان دست هم را فشردند و باهم قدم زدند كه براي برخي از افراد اين مساله را تداعي كرده است كه دوران ماه عسل اين دو دولت فرارسيده است. اما آيا واقعيت اين است؟
براي رسيدن به پاسخ اين پرسش بايد به ده سال قبل برگرديم. ده سال قبل در چنين روزهايي دولت كره شمالي پس از فشارهاي سياسي و اقتصادي ايالات متحده امريكا و هم پيمانان غربي‎اش جهت آن چه «اعتماد سازي دولت كره شمالي» و «پيوستن پيونگ يانگ به جامعه جهاني» ناميده مي‎شد، برج خنك كننده رآكتور هسته‎اي «يانگ بيون» را تخريب كرد. جنجال بر سر فعاليت‎هاي هسته‎اي كره شمالي اولين بار در اوائل دهه 90 ميلادي بين اين كشور و ايالات متحده به صورت جدي وارد مرحله‎اي تنش‎زا شد. بر اثر فشارهاي دولت امريكا عاقبت در 21 اكتبر 1994 بين دولت كلينتون و دولت كره شمالي براي توقف فعاليت‎هاي هسته‎اي اين كشور توافق به وجود آمد كه بر اساس آن، ايالات متحده در قبال توقف اين فعاليت‎ها به كره شمالي كمك مالي و از جمله كمك‎هاي نفتي اعطا مي‎كرد. اين روند اما در اكتبر 2002 متوقف شد. جيمز كلي، فرستاده ويژه وزارت خارجه امريكا، مدعي شد كه بر اساس برخي مدارك، پيونگ يانگ از تعهد خود سرباز زده و برنامه مخفيانه توليد سلاح هسته‎اي را پيش روي خود قرار داده است. اين اظهار نظر موجب شد تا دولت پيونگ يانگ نيز در اقدامي خشمگينانه، ضمن راه اندازي مجدد رآكتور هسته‎اي يانگ بيون، بازرسان سازمان بين‎المللي انرژي اتمي را اخراج كند.
اما آن چه موضع‎گيري شديد غرب و به ويژه ايالات متحده را در پي داشت نه فقط اين اقدام كره شمالي، بلكه اعلام رسمي خروج اين دولت از پيمان NPT بود. پيونگ يانگ حتي 8 ماه پس از خروج از اين پيمان دست به اقدام ديگري زد كه به تشديد محاصره همه جانبه اين كشور از سوي كشورهاي غربي انجاميد. در اكتبر 2003 دولت كره شمالي به طور رسمي اعلام كرد كه پلوتونيوم لازم براي توليد بمب اتمي را در اختيار دارد. اين ادعا در فوريه 2005 رنگ جدي‎تري به خود گرفت و بر وخامت اوضاع افزود. سران كره شمالي در اين تاريخ اعلام كردند كه براي دفاع از خود سلاح هسته‎اي توليد كرده‎اند. با اعلام اين موضوع، تنش بين پيونگ يانگ و واشنگتن بالا گرفت. ايالات متحده، كره شمالي را تهديد به حمله نظامي كرد و دولت كره شمالي نيز براي پاسخگويي قاطع به آمريكا، در جولاي 2006، عليرغم مخالفت شديد بين‎المللي دست به آزمايش موشكي زد. از جمله اين موشك‎ها، موشك قاره پيماي تائه پودونگ بود. در اكتبر 2006 نيز اولين آزمايش علني انفجار هسته‎اي را انجام داد و به اين ترتيب بحراني شديد منطقه شبه جزيره كره را در برگرفت. همزمان با ايالات متحده و غرب، ژاپن و كره جنوبي نيز، كره شمالي را تهديد كردند.
اكتبر 2006 را مي‎توان نقطه اوج تسليم ناپذيري پيونگ يانگ و سر سختي دولت كره شمالي در برابر فشارهاي خارجي قلمداد كرد. اما با فرا رسيدن فوريه 2007، انعطاف و عقب نشيني دولتمردان كره شمالي آغاز شد. در سيزدهمين روز از اين ماه، پيونگ يانگ پس از چهار سال، ضمن تعطيلي رآكتورهاي اين كشور، به بازرسان آژانس اجازه داد تا از تاسيسات اتمي كره شمالي بازديد كنند. همزمان، مذاكرات چند جانبه‎اي نيز در پكن آغاز شد كه به موجب آن كره شمالي متعهد به توقف كامل فعاليت‎هاي هسته‎اي خود شد. در اكتبر 2007 هم پيونگ يانگ متعهد شد تا پايان اين سال گزارش تمامي فعاليت‎هاي هسته‎اي خود را ارائه كند. اين تعهد دولت كره شمالي هر چند در تاريخ مقرر جامه عمل پوشانده نشد اما در تاريخ 26 ژوئن 2008 يعني 6 تير ماه سال 1387، فعاليت‎هاي مخفيانه اتمي خود را به چين گزارش داد و عاقبت در 27 ژوئن با تخريب برج خنك كننده رآكتور هسته‎اي يانگ بيون در مقابل چشم رسانه‎هاي جهاني، به نوعي تسليم فشارهاي ايالات متحده و كشورهاي غربي شد.
آن چه مي‎توان در روند تنش بين امريكا و كره شمالي از 21 اكتبر 1994 تا 27 ژوئن 2008 مورد ارزيابي قرار داد، فراز و فرود و تصميم‎گيري‎هاي دولتمردان پيونگ يانگ است. پس از اين اقدام پيونگ‎يانگ، نه تنها از موضع برتري جويي امريكا كاسته نشد، بلكه آن‎ها اين بار سرسختانه و زياده‎خواهانه‎تر از قبل دولت كره شمالي را در مخمصه‎اي ديگر گرفتار كردند. جرج بوش ضمن ناكافي دانستن اين اقدام پيونگ يانگ‎، خاطر نشان كرد: «كره شمالي براي حل و فصل قطعي و نهايي خلع سلاح هسته‎اي‎اش بايد تمامي تاسيسات هسته‎اي‎اش را منهدم كند و اسناد مربوط به توليد پلوتونيوم و غني سازي اورانيوم و فعاليت‎هاي تكثير سلاح هسته‎اي را ضمن توقف و انهدام كامل آن‎ها به جامعه جهاني تحويل دهد.» وزير خارجه امريكا نيز گفت: انهدام برج خنك كننده كافي نيست و كره شمالي بايد همه سلاح‎هاي هسته‎اي خود را نابود كند. اما اوج زياده خواهي و گستاخي دولتمردان ايالات متحده را بايد اظهارنظر مداخله جويانه جان بولتون، سياست‎مدار برجسته آمريكا، دانست. وي در اظهارنظري شگفت آور مدعي شد كه اين اقدامات دولت پيونگ يانگ بي‎فايده است؛ زيرا تا زماني كه رهبر فعلي كره شمالي بر سر كار است، نمي‎توان دست از محاصره اقتصادي و رفع تحريم اين دولت برداشت. بايد اين رهبر بركنار شود تا راه ورود كره شمالي به جامعه جهاني هموار گردد! اين روزها ده سال بعد از آن اظهار نظر جان بولتون، او كه اكنون به سمت مشاور امنيت ملي كاخ سفيد رسيده است، نيز بر اجراي كاربرد «مدل ليبي» براي كره شمالي تاكيد كرده و نشان داده است كه تفكر آنان تغييري نكرده است.
كيم جونگ اون، رهبر ماجراجوي كره شمالي و ترامپ رئيس جمهور شهرت طلب ايالات متحده از همان نخستين روزهاي انتخاب ترامپ دائم با هم درگير بوده و انواع و اقسام ناسزاها و تهديدها را نثار هم كرده‎اند. كره شمالي تهديد كرده بود كه خود را براي آزمايش جديد هسته‎اي آماده مي‎كند و دولت آمريكا هم براي شاخ و شانه كشيدن در برابر اين اقدام ماجراجويانه، تهديد كرد كه ناو هواپيمابر «يو‎اس‎اس كارل وينسون» را به آب‎هاي شبه‎جزيره كره اعزام مي‎كند. از يك سو، دونالد ترامپ، كره شمالي را تهديد مي‎كرد كه «اگر چين سهم خود را براي توقف بلندپروازي‎هاي اتمي پيونگ‎يانگ ادا نكند، آمريكا مي‎تواند به تنهايي اين كار را انجام دهد» و از سوي ديگر كره شمالي پاسخ مي‎دهد كه اگر آمريكا خواهان جنگ است ما براي اين كار آماده‎ايم و ارتش اين كشور هم اخطار مي‎كند كه «شديدترين اقدام متقابل ما عليه آمريكا و نيروهاي دنباله رو آن بي‎رحمانه خواهد بود به طوري كه متجاوزين شانس بقا نخواهند داشت.» گرچه اين لفاظي‎ها بيش از هرچيزي محصول سياست‎هاي بلندپروازانه رهبران اين دو كشور بوده است كه اتفاقا هردوي آنان در تصميم‎گيري‎هاي خلق الساعه و نداشتن تعادل رفتاري شهره جهان مي‎باشند، اما بيش از هرچيز يك جنگ زرگري بين رهبران دو كشور به شمار مي‎رفت كه علاقه بسيار زيادي به بيش‎تر ديده شدن و اتخاذ تدابير تحيرآميز دارند. ماجرا از آن‎جايي شدت گرفت كه در آگوست (شهريور) سال گذشته كره شمالي اقدام به رونمايي از بمب هيدروژني 100 كيلوتني خود كرده بود. او حتي بُرد موشك‎هاي بالستيك كشورش را به خاك آمريكا رساند تا به ترامپ بفهماند كه كوتاه بيا نيست. در مقابل اين تهديد رهبر كره شمالي، آمريكا و متحدانش به لفاظي و تهديدهاي توخالي روي آورده‎اند. دونالد ترامپ جمله تكراري خود را تكرار كرد كه «همه گزينه‎ها روي ميز است». او اعلام كرد كه آماده استفاده از «توان هسته‎اي» عليه كره شمالي است.
اما اين روزها بعد از اين همه بازي موش و گربه، سران آمريكا وكره شمالي دست دوستي به هم مي‎دهند! اين اما همه واقعيت‎ها نيست. به تعبير رهبر معظم انقلاب اسلامي، زير دستكش مخملين و به ظاهر زيباي رئيس جمهور آمريكا، پنجه آهنين قرار دارد. اخيرا شبكه الجزيره در مطلبي به بررسي دلايل شكست توافق صلح با كره شمالي در دولت‎هاي قبلي آمريكا پرداخت و نوشت: «شكي نيست كه كره شمالي مي‎تواند برنامه تسليحات هسته‎اي خود را غيرفعال كند. اما اين در صورتي امكان‎پذير است كه آمريكا نيز به تعهدات خود پايبند باشد و درصدد تحميل يك توافق خلع سلاح هسته‎اي يكجانبه بدون تعهدات متقابل نباشد. اما تاريخچه شكست‎هاي آمريكا در مذاكره با كره شمالي و تعهد آن براي برقراري صلح و امنيت در شبه جزيره كره، تا حد زيادي دلسردكننده است. دولت‎هاي پيشين آمريكا همواره در توافق با كره شمالي و تضمين صلح و امنيت در شبه جزيره كره شكست خورده و بارها فرصت توافق با پيونگ يانگ را از دست داده‎اند.» واقعيت نيز اين است كه سياست فتح سنگر به سنگر و مرحله به مرحله دشمن، از ديرباز در دستور كار آمريكا و دنياي غرب قرار داشته است. اجراي اين سياست امروزه در كره شمالي مشاهده مي‎شود و اين خطر سران دولت كره را تهديد مي‎كند كه در صورت تسليم در برابر همه خواسته‎هاي آمريكايي‎ها، سرانجامي تلخ در انتظار آنان خواهد بود. اين واقعيت، در مقابله دولت ايالات متحده با رژيم ديكتاتوري عراق نيز ديده شد. آنان ابتدا به بهانه وجود سلاح‎هاي مخفي كشتار جمعي در عراق، صدام را وادار به پذيرفتن بازرسان بين‎المللي حتي از كاخ‎هاي وي نمودند. اين بازرسان كه در واقع جاسوسان استخدامي كاخ سفيد به شمار مي‎آمدند، با اطلاع كامل از ميزان امكانات نظامي رژيم عراق، و ارائه آن به رئيس جمهور آمريكا، زمينه حمله نظامي به عراق و سقوط ديكتاتور بغداد را رقم زدند، همين سرانجام در انتظار معمر قذافي بود كه با تسليم پذيري وي و تمكين خواست آمريكا به اين اميد كه از خوان يانكي‎ها به او منفعتي برسد، اما سرانجام اين حاكم نا متعادل ليبي نيز به مراتب بدتر از صدام بود.
دلبري كردن دو رئيس جمهور بعد از اين همه بازي موش وگربه پيام‎هاي خوبي نخواهد داشت. آن‎ها با هم نخواهند ساخت مگر اين‎كه رهبر كره شمالي به طور كامل خود را تسليم آمريكايي‎ها كند.