صفحه آخر

در سخنراني آيت ا... مصباح يزدي مطرح شد
موانع التزام به ايمان

اشاره: آن‎چه پيش رو داريد گزيده‎اي از سخنان حضرت آيت‎ا... مصباح يزدي در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ3/3/97 بيان شده است.

گفتيم كه ايمان دو ركن دارد و كسي‎كه ايمان دارد بايد به سلسله‎اي از حقايق (وجود خداي يگانه، وجود انبيا و مبعوث شدن انسان در روز قيامت) معرفت داشته باشد و بخواهد به لوازم اين معرفت پايبند باشد و بر طبق آن عمل كند؛ يعني كاري كند كه خدا راضي باشد، كاري كه پيغمبران دستور دادند و موجب سعادت او در عالم ابدي مي‎شود. ولي در عمل مي‎بينيم كه كساني پيدا مي‎شوند كه واقعا ايمان دارند؛ اين طور نيست كه معتقد باشند اين‎ها دروغ است، همچنين دوست هم دارند كه به لوازم اين ايمان ملتزم باشند، اما در بسياري از اوقات برخلاف لوازم ايمانشان عمل مي‎كنند. كاري مي‎كنند كه مي‎دانند خدا دوست ندارد، انبيا از آن نهي كرده‎اند و بر حسب مقتضاي آيات و روايات در عالم ابدي بدبخت‎شان مي‎كند. در اين‎جا اين سؤال مطرح مي‎شود كه علت اين مشكل چيست؟ ما در دنيا وقتي بدانيم كاري برايمان سود دارد، آن را انجام مي‎دهيم و سعي مي‎كنيم سودمان را بيش‎تر و بيش‎تر كنيم. انسان اگر در كاري ده درصد سود مي‎برد، همتش اين است كه آن را به يازده درصد و بيش‎تر برساند. در دنيا كم تجارتي پيدا مي‎شود كه سود آن به اندازه سرمايه‎اش باشد، اما تجارتي وجود دارد كه هفتصد برابر سرمايه سود دارد و انسان آن را رها مي‎كند! از سوي ديگر انسان گناهي را مرتكب مي‎شود كه پس از ساعتي لذتش تمام مي‎شود، اما در مقابل بايد هزاران برابر در آتش بسوزد. گفتيم كه آيات و روايات علت اين مساله را سه عامل كلي معرفي كرده‎اند. يكي از آن‎ها هواي نفس است كه شش جلسه درباره‎اش صحبت كرديم.

دنيا؛ مذموم يا ممدوح

عامل دوم دنيازدگي و علاقه به زندگي دنياست.اين مساله را همه ما مي‎دانيم و همه كتاب‎هاي اخلاقي فصل بزرگي درباره مذمت دنيا و تشويق انسان به پرداختن به آخرت و دل نبستن به دنيا دارند. معراج السعاده نمونه‎اي از اين كتاب‎هاست كه غيرعلما نيز مي‎توانند به آن مراجعه و از آن استفاده كنند. كمابيش همه ما مي‎دانيم كه در فرهنگ اسلامي، دنيازدگي آفت بزرگي است و مانع مي‎شود كه انسان به وظايفش عمل كند، اما وقتي دقت مي‎كنيم مي‎بينيم كه در كنار اين امر مسلم و يقيني، ابهام‎هايي نيز وجود دارد. ابهام‎هايي از اين دست كه آيامذمت دنيا به معناي بدي ماه و خورشيد و ستارگان است؟! دنيا همين كهكشان‎ها، آسمان‎ها، زمين، درياها، كوه‎ها و... است. آيااين‎ها بد است؟! روشن است كه اين‎ها هيچ بدي ندارد و اگر اين‎ها نباشد اصلا هيچ خوبي در انسان تحقق پيدا نمي‎كند. انسان نمي‎تواند باور كند كه بايد از ماه، خورشيد، باران، رويش گياهان و... بدش بيايد. نمي‎تواند قبول كند وقتي گل مي‎بيند، نبايد خوشش بيايد و نبايد از اين هواي لطيف و نسيم بهاري لذت ببرد.اين‎ها نعمت‎هاي خداست، چطور بگوييم اين‎ها بد، زشت، كثيف و ملعون است؟! اين يكي از ابهام‎هايي است كه درباره دنيازدگي براي انسان پيدا مي‎شود.

در اين‎جا يك سؤال فرعي نيز پيدا مي‎شود و آن اين است كه آيا همه اين‎ها بد است يا بخشي از اين‎ها بد است؟ مثلا ماه و خورشيد خوب است اما برخي از ستاره‎هاي ديگر بد و نحس است! اما همه مي‎دانيم كه از دنيا به‎طور كلي مذمت شده است و نگفته‎اند فقط ستاره‎هاي نحسش را دشمن بداريد. اين ابهام‎ها باعث مي‎شود كه برخي تصور كنند انسان‎هاي خوب نبايد با نعمت‎ها و مخلوقات دنيا مأنوس باشند و به آن‎ها اهميت بدهند. بايد زندگي فقيرانه و زاهدانه‎ا‎ي داشته باشند و در غاري، جنگلي، كوهي يا بياباني زندگي كنند تا بتوانند از دنيا كناره‎گيري كنند و آفت‎هاي دنيا روي آن‎ها اثر نكند. روشن است كه اين رويكرد نيز قابل قبول نيست؛ حتي برخي از انبيا از بسياري از نعمت‎هاي دنيا استفاده مي‎كردند. حضرت سليمان از خدا خواست سلطنتي به او بدهد كه حتي بعد از او نيز به هيچ كس نرسد؛ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكًا لَّاينبَغِي لِأَحَدٍ مِّنْ بَعْدِي(۱). خيلي حرف است، مي‎گويد سلطنتي به من بده كه حتي بعد از من هيچ كس ديگر لايق اين سلطنت نباشد. خب اين پيغمبر خدا و معصوم است، اگر دنيا و ملك و سلطنت آن چيز بدي است، چطور حضرت سليمان از خداوند چنين درخواستي مي‎كند.

سؤالات ديگري نيز در اين باره مطرح مي‎شود كه همه سوال‎هايي جدي است و انسان باور نمي‎كند كه وقتي مي‎گويند، حب دنيا خوب نيست، به اين معنا باشد كه انسان بايد زاهد باشد ودنيا را به چيزي نگيرد. به هر حال سؤالات بسياري مطرح است و ما دوست داريم كه براي پاسخ‎گويي به آن‎ها از خود قرآن و روايات استفاده كنيم.

معناي دنيا

اگر يادتان باشد در ابتداي بحث ازهواي نفس گفتيم كه سبك بحث اين است كه ابتدا مبادي تصوري مساله را بررسي مي‎كنيم تا ببينيم اصلا معناي يك كلمه چيست، تا مفهوم صحيحي از آن داشته باشيم، و پس از آن ببينيم كجايش خوب و كجايش بد است و دليل اين بدي چيست.

كلمه دنيا كلمه‎اي عربي است. اين‎كه در فارسي مي‎گوييم دنياي غرب، دنياي شرق، دنياي ماركسيسم و... اصطلاحي فارسي است و در عربي اين‎گونه نيست. دنيا به حسب ادبيات عرب، افعل التفضيل مؤنث است. در زبان فارسي براي ساختن اسم تفضيل يك «تر» به آخر كلمه وصفي اضافه مي‎كنيم و با اين‎كار آن معنا را تشديد مي‎كنيم. در زبان عربي اين كار را با صيغه «افعل» انجام مي‎دهند. البته اين صيغه براي مذكر است و مؤنث آن صيغه «فعلي» است. دنيا نيز بر وزن فعلي است و افعل التفضيلي است كه براي مونث به كار مي‎رود. مذكر اين واژه «ادني»است. بنابراين كلمه دنيا وصف است و بايد ببينيم موصوف آن چيست؛ چه چيزي نزديك‎تر است؟

در بسياري از آيات قرآن هنگام به كار رفتن دنيا، موصوف آن نيز ذكر شده است. اين موصوف «حياة» است. حياة در ادبيات عرب مونث است و براي آن افعل تفضيل مؤنث به كار مي‎رود. يكي از ويژگي‎هاي ادبيات عربي اين است كه گاهي موصوف را در صفت و موصوفي كه با هم زياد استعمال مي‎شوند، حذف مي‎كنند و فقط خود صفت را مي‎آورند. براي مثال سيئة و حسنة دو وصف مؤنث به معناي خوب و بد هستند كه موصوف آن‎ها حذف شده است. ادبا گفته‎اند كه اين موصوف «خصله» بوده است و كم‎كم در اثر كثرت استعمال، اين موصوف حذف شده و فقط به آوردن صفت اكتفا شده است. الدنيا نيز صفت الحياه محذوف است و به جاي الحياه الدنيا استعمال شده است؛ البته الدار الدنيا و الدار الآخره نيز استعمال شده است. دار نيز كلمه‎اي مؤنث به معناي خانه است. بنابراين دنيا به معناي خانه نزديك است و در مقابل آخرت است كه به معناي خانه پسين و خانه بعدي است.

اين معنا از دنيا بر اين اساس است كه بگوييم دنيا از كلمه «دنو» به معناي نزديك گرفته شده است، اما برخي از ادبا گفته‎اند كه دنيا از دنائت گرفته شده است و به معناي زندگي پست است، ولي ظاهرا اين نظرقابل قبول نيست؛ زيرا در مقابل دنيا، آخرة به كار رفته است و اگر دنيا به معناي پست بود بايد در مقابل آن عالي به كار مي‎رفت. «آخر» در مقابل «اول»و «نزديك»است و در مقابل «پست»نيست. اين‎كه در مقابل دنيا، آخرة به كار رفته است، قرينه اين است كه معنايي در مقابل آخر دارد. آخرت يعني آن‎كه آخر سر مي‎آيد.براي اين معنا در فارسي كلمات واپسين، پسين به كار مي‎رود كه در مقابل آن نزديك و پيشين قرار دارد. بنابراين الدنيا با دنائت مناسبت ندارد و به دنو نزديك است. به هر حال الدنيا يعني زندگي قبل از زندگي آخرت، و همين زندگي كه با آن آشنا هستيد.

نكته ديگر اين‎كه ما در فارسي دنيا را به معناي جهان به كار مي‎بريم، اما در عربي دنيا به معناي جهان استعمال نمي‎شود و منظور از آن زندگي نزديك در اين جهان است. توجه به موصوف اين كلمه در جاهايي كه اين موصوف ذكر شده است نشانگر اين مطلب است كه رابطه حياة ودنيا رابطه وصفي است نه اضافي. بَل ْتُؤْثِرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا؛(۲)تعبير الحياة الدنيا است، حياة الدنيا نيست.الحياة الدنيا صفت و موصوف به معناي زندگي نزديك است، مضاف و مضاف اليه نيست كه به معناي زندگي عالم دنيا باشد.نتيجه اين‎كه اگر در اخلاق اسلامي مي‎گويند: دنيازدگي بد است، منظور دل بستن به زندگي موجود است، نه عالم و موجودات آن.

معناي اراده

مطلب ديگري كه از باب مقدمه بايد درباره‎اش فكر كنيم و معنايش را درست درك كنيم، اين است كه آيات در اين زمينه غالبا با واژه اراد و يريد به كار رفته است. مي‎فرمايد:إِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَياةَ الدُّنْيا وَزِينَتَهَا؛(۳) تُرِيدُ زِينَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا؛(4) مَّن يرِيدُ الدُّنْيا.(۵) اين اراده در اين‎جا به چه معناست.باز اين‎جا بايد توجه كنيم كه در فارسي اراده كردن به معناي تصميم گرفتن است. اين همان چيزي است كه ابتدا در روح انسان تحقق پيدا مي‎كند و منشأ حركت اعصاب مي‎شود و كار انجام مي‎گيرد. اما اين واژه در عربي اگرچه به اين معنا نيز به كار مي‎رود،اما غالبا معناي محبت دارد. براي مثال واژه يريد در آيه مَّن كَانَ يرِيدُ الْعَاجِلَةَ عَجَّلْنَا لَهُ فِيهَا مَا نَشَاء(۶) را نمي‎توان به معناي اراده و تصميم گرفت. در اين‎جا تصميم‎گيري معنا ندارد. تصميم به كار تعلق مي‎گيرد نه يك موجود عيني. در امثال اين موارد اراده معناي محبت دارد؛ البته محبتي كه به اراده عمل منتهي مي‎شود. بنابراين آن‎چه در آيات مذمت شده است، دوست داشتن زندگي دنياست. در آيات قرآن و روايات نيز هيچ‎گاه از ماه و خورشيد و ستارگان مذمت نشده است. اين‎ها همه مخلوقات خدا و خوب و زيبا هستند؛ الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيءٍ خَلَقَهُ.(۷)

تفاوت نگاه هستي‎شناسانه و نگاه اخلاقي

گاهي ما به دنيا از ديدگاه هستي‎شناسانه نگاه مي‎كنيم. در اين صورت هم زمين و آسمان واقعيتي هستند كه در خارج وجود دارند و هم اين زندگي كه ما در اين عالم داريم. در اين نگاه نمي‎توان از نظر اخلاقي دنيا را خوب يا بد دانست. خوب و بد اخلاقي براي چيزهايي است كه در رفتار اختياري انسان تأثير دارد. اگر فراموش نكرده باشيد درباره هواي نفس نيز گفتيم: اين‎كه انسان گرسنه‎اش مي‎شود و دوست دارد غذا بخورد، عيب نيست.

وقتي با ديد هستي‎شناسانه به اين مساله نگاه مي‎كنيم نمي‎توانيم بگوييم اين مساله بد است؛ اگر انسان ميل به غذا پيدا نمي‎كرد از گرسنگي مي‎مرد. از نظر هستي‎شناسانه وجود همه اين‎ها سر جاي خودش خوب است. اين چگونگي رفتار ما با اين پديده‎هاست كه از نظر اخلاقي داراي ارزش مثبت يا منفي مي‎شود.اين مسايل از دوجهت افراط يا تفريط، موضوع فعل اخلاقي قرار مي‎گيرند. براي مثال گفتيم انسان بايد ميل به غذا داشته باشد، اما اگر در تعامل با اين غذا افراط و پرخوري كند، مريض مي‎شود؛ بنابراين پرخوري بد است، خود غذا و ميل داشتن به آن بد نيست.جهت تفريط نيز اين است كه اصلا غذا نخورد تا بميرد. بنابراين كيفيت تعامل ما با اشياء موضوع اخلاق است وخود اشياي عيني بحث اخلاقي ندارند.

تفاوت ديدگاه دنياطلبان و آخرت‎طلبان

خوب و بد دنيا به چگونگي زندگي ما در آن بستگي دارد. آيا عاشقانه با آن برخورد مي‎كنيم؟ اگر تمام توجه‎مان به همين لذت‎هاي دنيا باشد و از صبح كه برمي‎خيزيم، اولين چيزي كه به ذهنمان مي‎رسد اين باشد كه چه چيزي بخوريم كه خوشمزه‎تر باشد،كجا برويم كه بهتر خوش بگذرد،با چه كسي معاشرت كنيم كه بيش‎تر لذت ببريم و چه معامله‎اي بكنبم كه بيش‎تر سود ببريم، رفتار ما با دنيا رفتاري عاشقانه است. اين يك نوع برخورد با دنياست. اما برخي از مردم با دنيا برخورد ديگري دارند. آن‎ها در اين باره فكر مي‎كنند كه ما اصلا براي چه به اين دنيا آمده‎ايم؟ چرا خداوند ما را در اين عالم مي‎آفريند؟ چرا خداوند ما را اين‎گونه خلق كرده است كه ابتدا كه متولد مي‎شويم، طفلي شيرخوار، بي‎عرضه و نا‎توان هستيم، كم‎كم نوجوان وجوان مي‎شويم و قدرت پيدا مي‎كنيم، سپس پير مي‎شويم و دوباره نيروهاي‎مان از بين مي‎رود و بالاخره از دنيا مي‎رويم؟چرا در اين دنيا، انبوه مسايل و مشكلات طبيعي و غيرطبيعي ما را احاطه كرده است؟ اين گروه بعد از فكرها، بحث‎ها و تحقيق‎ها به اين‎جا رسيده‎اند كه اين دنيا راه تكاملي است كه ما بايد آن‎را طي كنيم.

كسي‎كه مي‎خواهد پهلوان شود، بايد از استاد دستوراتي بگيرد كه چه حركاتي را چند مرتبه انجام بدهد. بعد از مدتي حركات سنگين‎تر و خستگي‎ها بيش‎تر مي‎شود. كم‎كم بايد بتواند وزن‎هاي سنگين‎تري بردارد تا بعد از چندين سال بتواند پهلوان شود. اگر هدف پهلواني باشد، مسير اين است. خداوند در وجود ما استعداد‎هاي گوناگون و پرشماري قرار داده كه قابل شمارش نيست. همه اين‎ها ابزاري براي اين هستند كه ما در طول زمان و در موقعيت‎هاي مختلف آن‎ها را به كار بگيريم تا به تدريج روح ما تكامل پيدا بكند و لياقت دريافتب زرگ‎ترين رحمت‎هاي الهي را پيدا كند؛ رحمتي كه هيچ فرشته‎اي لياقت دريافت آن را ندارد. خدا براي اين دنيا را آفريده است. اگر خدا اين عالم را نيافريده بود و ما به اين صورت به دنيا نمي‎آمديم، به تدريج رشد نمي‎كرديم و در هر مرحله‎اي لازم نبود وظايفي را انجام بدهيم، هرگز لياقت آن رحمت را پيدا نمي‎كرديم. از اين‎روست كه اميرمؤمنان دنيا رامَتْجَرُ أَوْلِياءِ اللَّهِ(۸) معرفي مي‎كند. اين‎جا تجارت‎خانه اولياي خداست. بايد اين‎جا بيايند و تجارت كنند تا سود ببرند و تا به اين‎جا نيايند و اين كارها را انجام ندهند، پاداشي به آن‎ها تعلق نمي‎گيرد. دنيا براي اولياي خدا اصالت ندارد. همه اين‎ها مقدمه است؛ اين مرحله را انجام مي‎دهي تا بتواني وارد مرحله بعد شوي و همين طور هر مرحله مقدمه مرحله بالاتر است تا بتواني كارهايي كه نهايتا يك پهلوان بايد انجام بدهد، انجام بدهي.

دنيا؛ آزمايشگاهي براي تمرين

الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَياةَ لِيبْلُوَكُمْ أَيكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا؛(۹) خداوند مرگ و زندگي را براي انسان آفريد تا بيازمايد كدام يك نيكوكارترند. مثل يك مربي كه شاگردهايش را وارد يك باشگاه مي‎كند و دستوراتي به آن‎ها مي‎دهد تا معلوم شود كه چه كسي استعداد قهرماني را دارد. سپس براي آن‎كه استعداد دارد، وظايف سنگين‎تري تكليف مي‎شود. اگر اين‎ها را گذراند و آخركار هم در امتحان قبول شد، به آن مقامي كه از ابتدا مي‎خواست، مي‎رسد؛ يعني هدفي كه از روز اول داشت، بعد از ده سال در اين‎جا تحقق پيدا مي‎كند. اگر اين زندگي را آزمايشگاهي دانستيم كه بايد وارد آن بشويم و هر روز آزمايشي بدهيم، دستوري بگيريم وآن دستور را عمل كنيم، وقتي اين كلاس را قبول شديم، به كلاس بالاتر برويم، به هيچ كدام از زرق و برق‎هاي دنيا دل نمي‎بنديم. مي‎دانيم اين‎ها را بايد گذراند تا به آن نتيجه برسيم. هدف آن است كه بعد از اين‎ها، براي انسان حاصل مي‎شود. خداوند ما را آفريده است كه به بهشت برين ببرد؛ جايگاه زيبايي كه زيباتر از آن نمي‎شود.اگر كسي وارد آن‎جا شود، ديگربيرون نمي‎آيد و براي هميشه آن‎جا خواهد بود. ما براي آن‎جا خلق شده‎ايم و بايد اين كارها را در دنيا انجام بدهيم تا به آن‎جا برسيم.

در اين نگاه، جايي براي دل بستن به دنيا باقي نمي‎ماند.همه اين‎ها مقدمه است و مثل نردباني است كه براي رسيدن به پشت‎بام گذاشته شده است. در راه رسيدن به پشت بام هيچ‎كس نمي‎گويد من مثلا پله هفتم را خيلي دوست دارم و مي‎خواهم اين‎جا بمانم. در نظر اين اشخاص كل زندگي دنيا؛ پلكاني است كه بايد پله پله گذراند. اين‎ها وسيله است. هيچ كدامش هدف اصلي نيست. اگر انسان به دنيا به اين صورت نگاه كرد، به آن دل نمي‎بندد و به دنبال اين است كه در هر راهي وظيفه خود را بشناسد و زمينه تكامل بيش‎تري براي او فراهم شود.

سنّت خدا و دنياطلبان

يكي از نام‎هايي كه خدا براي دنيا گذاشته است «عاجله»است. عاجله از عجله به معناي چيزي است كه زود و با شتاب مي‎گذرد. خداوند مي‎فرمايد:مَّن كَانَ يرِيدُ الْعَاجِلَةَ عَجَّلْنَا لَهُ فِيهَا مَا نَشَاء لِمَن نُّرِيدُ؛(۱۰)بعضي از انسان‎ها همين زندگي زودگذر و عجولانه را دوست دارند. ما براي آن‎ها چه كار مي‎كنيم؟ آيا هر چه دو ست دارند به آن‎ها مي‎دهيم؟ روشن است كه چنين چيزي امكان ندارد. اين دنيا ظرفيت اين مساله را ندارد. طبع اين زندگي طوري است كه همه هرچه مي‎خواهند، برايشان فراهم نمي‎شود.در آن‎چه به آن‎ها مي‎دهيم دو شرط لحاظ مي‎شود. يكي اين‎كه مصلحت اشخاص را مي‎دانيم و طبق مصلحت، بخشي از آن‎چه مي‎خواهند به آن‎ها مي‎دهيم. ديگر اين‎كه به هر كس بخواهيم، مي‎دهيم. اين طور نيست كه هر كس در اين دنيا هر چه خواست به آن برسد. دنيا برعكس آخرت محدود است و به هركس يك جزيي از آن را مي‎دهيم. اما اين اعطا به تساوي هم نيست و حساب دارد. مصلحت اين شخص اين است كه اين جزء به او تعلق بگيرد و مصلحت ديگري اين است كه چيز ديگري را بگيرد.اين‎ها كساني هستند كه عاشق دنيا هستند. عاشقان دنيا همه دنيا را مي‎خواهند، اما به يك هزارم خواسته‎هايشان هم نمي‎رسند.

پاداش خدا و آخرت‎طلبان

وَمَنْ أَرَادَ الآخِرَةَ وَسَعَى لَهَا سَعْيهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِكَ كَانَ سَعْيهُم مَّشْكُورًا؛(11) اما درباره آن‎هايي كه به جاي دنيا طالب آخرت هستند، روشن است كه چنين خواستي شرايطي دارد. شرط اول اين است كه بايد به قدر كافي در اين راه تلاش كنند و تنبلي نكنند. دوم اين‎كه بايد با ايمان باشند. بهشت جاي كافر نيست.خداوند مي‎فرمايد: طالبان آخرت اگر اين دو شرط را داشتند، نه تنها هر چه مي‎خواهند به آن‎ها مي‎دهيم، بلكه ما از آن‎ها تشكر مي‎كنيم. لذتي كه از اين تشكر براي مؤمنين پيدا مي‎شود، از هيچ نعمت ديگري پيدا نمي‎شود و ما نمي‎توانيم ارزشش را درك كنيم. اين نعمت آن چنان روح مؤمنان را سيراب مي‎كند كه هيچ لذتي جاي آن را نمي‎گيرد.

كُلاًّ نُّمِدُّ هَـؤُلاء وَهَـؤُلاء مِنْ عَطَاء رَبِّكَ وَمَا كَانَ عَطَاء رَبِّكَ مَحْظُورًا؛ ما هم دنياطلبان و هم آخرت‎طلبان را كمك مي‎كنيم و بخل نمي‎ورزيم. دنياطلب غير از زندگي دنيا چيزي نمي‎خواست و تمام همّش را صرف دنياكرد، ما هم همين را به او داديم؛ البته به اندازه‎اي كه اين عالم ظرفيت داشت. آخرت‎طلب آخرت را مي‎خواست. او به دنيا اعتنايي نداشت و به‎عنوان يك ابزار از ابزارش استفاده كرد. ما نيز او را كمك كرديم؛ هم ابزار را در اختيارش قرار داديم و هم توفيقش داديم كه درست با آن رفتار كند تا به آن رحمت ابدي برسد.

پي نوشت‎ها

۱. ص، 35.

۲. اعلي، 16.

۳. احزاب، 28.

۴. كهف، 28.

۵. آل‎عمران، 152.

۶. اسراء، 18.

۷. سجده، 7.

۸. نهج البلاغة(للصبحي صالح)، ص493.

۹. ملك، 2.

۱۰. اسراء، 18.

۱۱. همان، 19.

 حديث مهدي(عج)

به سوي ظهور

امام جعفرصادق عليه‎السلام:
در حكومت حضرتش جاي مخروبه‎اي در زمين باقي نمي‎ماند مگر آن‎كه آباد مي‎گردد.
بشارة الاسلام، ص 99

 راه امام

اگر با اسلام بد هستيد، تشريف ببريد اروپا و آمريكا

ملت ايران رأى داده است به جمهورى اسلامى؛ هرچه زحمت داشته و توان داشته است در طبق اخلاص گذاشته است گفته ما اسلام را مى‎خواهيم؛ شما اگر با اسلام بد هستيد، خوب تشريف ببريد اروپا و آمريكا و هرجا دلتان مى‎خواهد، آن‎جا زندگى كنيد. يا همين‎جا زندگى كنيد و اگر ملت را مى‎خواهيد، هى نگوييد كه «ملت با من است»، «ملت با من است». ملت با اسلام است. نه با من است و نه با شما و نه با ديگرى. من اگر يك كلمه‎اى بر خلاف اسلام بگويم، همين ملت مى‎ريزند و من را از بين مى‎برند. ملت اسلام را مى‎خواهد. ملت شخص نمى‎خواهد. شخص‎پرست‎نيست ملت. ملت مى‎خواهد كه قوانين اسلام در اين مملكت پياده بشود.
صحيفه امام، ج 14، ص 371

 در پرتو خورشيد

وا... العلي العظيم، خودم را از آحاد طلبه ها يك ذره بالا‎تر نمي دانم

من رئيس جمهورم اما والله العلي العظيم، خودم را از آحاد طلبه‎ها يك ذره بالا‎تر نمي‎دانم و نيستم. اين بار را روي دوش من گذاشتند. دارم جان مي‎كَنم اين بار را به منزل برسانم و تحويل يكي ديگر بدهم. ماها ادعايي نداريم. چه موقع گفته‎ايم كه بياييد ما را در راس اين مقام بگذاريد؟ آن روزي كه ما مبارزه مي‎كرديم، فكر نمي‎كرديم كه كم‎ترين شهرت و افتخار و معروفيتي از قبل آن حرف‎ها برايمان پيدا بشود. داشتيم كار مي‎كرديم و دنبال فكري بوديم.
حالا خداي متعال اين‎طور پيش آورده و روي دوش ما مسؤوليت گذاشته است.
در جمع فضلا و طلا‎ب حوزه علميه مشهد در زمان رياست جمهوري معظم له
(مجله آب، آيينه، آفتاب)