صفحه اول

حكومت، ولايت و مردم

 علي شيرازي

اساس نظام اسلامي، اطاعت از خداي بزرگ است. اطاعت نيز يا موردي است؛ يا خطي. در مبحث نظام اسلامي، سخن از اطاعت خطي است. اطاعت خطي؛ يعني روش و راه و نقشه‎اي كه پروردگار عزيز براي زندگي مشخص مي‎كند؛ اين را يك مجموعه‎اي از مردم اطاعت مي‎كنند تا اين نقشه تحقق پيدا كند. در عصر نبوي، در مدينه حكومت اسلامي به‎وجود آورد و در پرتو آن، آثار و بركاتي كه بر اطاعت امر الهي مترتب است، بر زندگي مردم حاكم شد.

مسأله حكومت، جزواساسي‎ترين و مهم‎ترين مسائل اسلامي است. اگر حكومت و ولايت را از دين بگيرند، دين يك مجموعه احكام متفرق و متشتتي خواهد شد كه هرگز نخواهد توانست رسالت اصلي خودش را كه هدايت انسان‎ها و ايجاد بهشت در اين دنيا و به كمال‎رساندن انسان‎هاست به‎انجام برساند.

چنين نظامي متعلق به خداست و در آن فقط حكم خدا معتبر است. حكم عقل هم مستقلاً در نظام ديني ارزش ندارد، بلكه تنها از آن‎رو اعتبار دارد كه نشانگر حكم شرعي و فرمان خداوند بزرگ است. همين حكومت الهي به پيامبر اسلام(ص) منتقل مي‎شود و در نبود او به امام معصوم(ع) انتقال پيدا مي‎كند. در دوران غيبت كبري نيز كسي بر رأس هرم قدرت جاي مي‎گيرد كه اقرب مسلمين به مقام عصمت باشد؛ طهارت و تقوا در حد عدالت داشته باشد، گناه و ظلم نكند، گرايش به دشمنان خداوند پيدا ننمايد، مطيع امر الهي باشد، با هواي نفس خود مخالفت كند و بر نفس خويش كنترل داشته باشد.

ما به چنين حكومت و ولايتي اعتقاد داريم و ولايت خدا و پيامبر و ائمه و فقها را يك چيز مي‎دانيم. اين ولايت يعني همان پيوند و ارتباط و اتصال دو چيز، كه به آساني آن دو چيز را نتوان از هم جدا كرد. اگر بين مردم و خدا، بين مردم و پيامبر، بين مردم و ائمه، بين مردم و ولي فقيه ارتباط برقرار شد، ولايت برقرار است. ولايت فقيه در استمرار ولايت اولياي الهي است. ولي فقيه نيز چونان اولياي الهي به قرآن و احكام اسلامي مسلط است، قدرت فقاهت دارد، دين را مي‎شناسد، با قرآن و سنت مأنوس است، عدالت و درايت و كنايت دارد؛ و همين اوصاف او را لايق مي‎كند كه ولايتي را كه متعلق به خدا و پيامبر و ائمه است، در اختيار او بگذارند و او حاكم در نظام اسلامي بشود و بر مردم حكومت كند.

فلسفه چنين حكومتي، عبارت است از وظيفه‎اي الهي كه وظيفه خدمت به مردم است. خدمت به مردم نيز فقط خدمت به شكم مردم و زندگي حيواني مردم نيست. مهم‎تر از مسائل زندگي مادي مردم، معنويات مردم، استعدادهاي مردم، رشد فكري مردم و خلاصه انسان ابتدايي را به‎صورت يك انسان كامل خواستن و مقدمات اين حركت بلندمدت را براي افراد جامعه فراهم‎كردن است. رسالت انبياء و اولياء و تكليف فقهاي دين توجه به سالم‎سازي جامعه و مردم است.

با اين تبيين، امت اسلامي هم اگر بخواهد زنده و موفق و هميشه پايدار باشد، بايد ارتباطش را با ولايت مستحكم و نيرومند كند؛ بايد ارتباط خود را با حاكم نظام اسلامي و با ولي فقيه مستحكم نمايد و به جامعه اسلامي شكل واقعي بدهد؛ جامعه‎اي كه در رأس آن، خدا حكومت كند، قوانين آن، قوانين خدايي باشد، حدود الهي در آن جامعه جاري و ساري شود. مردم در اين جامعه بر مبناي نگرش توحيدي حركت مي‎كنند. امامت‎محور، هدايت‎محور، عدالت‎محور، فرهنگ‎محور، اخلاق‎محور، معنويت‎محور، قانون‎محور و تكامل‎گرايند.

زيباتر آن‎كه چنين نظامي، صددرصد متكي به آراي مردم است؛ با رأي مردم شكل مي‎پذيرد و مردم نيز چون مسلمانند بديهي است كه بايد در هميشه زندگي موازين و قواعد اسلامي را رعايت نمايند.

اين‎گونه نظامي را نظام مردم‎سالاري ديني مي‎ناميم و معتقديم كه اگر نظامي بخواهد بر مبناي دين عمل كند، بدون مردم نمي‎شود. ضمن اين‎كه تحقق حكومت مردم‎سالاري واقعي هم بدون دين امكان‎پذير نيست. مردم‎گرايي در نظام اسلامي، ريشه اسلامي دارد و پايه و اساس حق مردم در نظام الهي، خود اسلام است؛ چنان‎كه اسلام براي حكومت‎ها در مقابل مردم مسؤوليت جدي قائل است و حاكم اسلامي را خادم و خدمتگزار مردم مي‎داند.

در نظام اسلامي، مردم انتخاب مي‎كنند، تصميم مي‎گيرند و سرنوشت اداره كشور را به وسيله منتخبان خودشان در اختيار دارند؛ اما اين خواست و انتخاب و اراده در سايه هدايت الهي، هرگز به بيرونِ جاده صلاح و فلاح راه نمي‎برد و از مسير مستقيم الهي خارج نمي‎شود.

نظام اسلامي، وجه ديگري هم دارد كه آن، رسيدگي به مشكلات مردم است و بر همان اساس كارگزاران نظام مردم‎سالاري ديني بايد مشكلات مردم را به‎طور جدي پيگيري و رسيدگي كنند. فلسفه مسؤوليت پيداكردن مسؤولان در حكومت ديني، اين است كه براي مردم كار كنند، مسؤولان براي مردم‎اند و خدمتگزار و مديون و امانت‎دار آن‎ها هستند. مسؤولان رفيق مردمند. نه مسؤولان از مردم وحشت مي‎كنند و نه مردم از مسوولان وحشت مي‎نمايند. وقتي نظامي اين‎گونه شد؛ ملت دنبال آن حكومت است، حافظ آن حكومت است. مسؤولين نيز حافظ ملت و نوكر مردمند. چنين نظامي هرگز سست و متزلزل نمي‎شود. نظام مي‎ماند. ولايت مستحكم مي‎شود. مردم محكم از نظام و ولايت حمايت مي‎كنند و مسؤولان نيز به‎دنبال حل مشكل جامعه و رشد معنوي و فكري مردم‎ و تقويت ديني در جامعه‎اند.

نظام جمهوري اسلامي ايران داراي اين ويژگي است. بايد ويژگي‎هاي نظام را تقويت كرد و ارتباط مردم با نظام و رابطه نظام با مردم را مستحكم نمود.

دشمن؛ نظام اسلامي، ولايت اسلامي و مردم اسلامي را هدف گرفته است. دشمنان از اين سه آسيب ديده‎اند. بايد دقت كنيم كه حرف و رفتار و كردار و عمل ما، باعث تضعيف اين سه پايه‎هاي قدرت جامعه اسلامي نشود.

اگر با دقت و درايت و قوت در برابر توطئه‎هاي دشمنان اسلام و مسلمين بايستيم و به نظام اسلامي كمك كنيم، حتي با كمي عِده و عُده بر باطل پيروز مي‎شويم و تمام توطئه‎هاي كينه‎ورزانه و مغرضانه ابرقدرت‎ها و استكبار جهاني را در هم مي‎شكنيم و توفنده‎تر از گذشته به راه خود ادامه مي‎دهيم و فكر انقلاب، منطق انقلاب و فرهنگ انقلاب اسلامي را نهادينه مي‎كنيم.

فلاسفه معتقدند كه علت مُبقيه شيء، همان علت موجده آن است؛ يعني آن‎چه باعث پيدايش و پيروزي انقلاب اسلامي و تشكيل نظام اسلامي گرديد، عامل بقاي آن نيز به‎شمار مي‎رود. از اين‎رو بر همه ماست كه جهت‎گيري انقلاب اسلامي را حفظ كنيم. به اسلام ناب محمدي(ص) و به شعارهاي اسلامي پايبند باشيم. از ولي فقيه زمان‎مان تبعيت نماييم. در تمامي صحنه‎هاي دفاع از ارزش‎ها، حضور بموقع داشته باشيم. تسليم دشمنان انقلاب و نظام اسلامي نشويم. روحيه جهادي و انقلابي‎گري را در خود تقويت نماييم. ايمان و تقوا و زهد و ايثار و تعبد و اخلاص خود را بالا ببريم؛ و در يك كلام پيرو انديشه‎هاي محمدي و علوي و حسيني و فاطمي و رضوي و مهدوي و تابع راه خميني و خامنه‎اي باشيم و لحظه‎اي در جهت و مسير دستيابي به اهداف متعالي انقلاب اسلامي ترديد، توقف و كوتاهي نكنيم و پويايي و پايايي و دانايي و دانايي نظام اسلامي را براساس حفظ جهت‎گيري الهي و پاسداري از ارزش‎هاي متعالي آن و نيز حضور در صحنه با روحيه تسليم‎ناپذيري در پرتو اتحاد ملي تضمين نماييم و روز به روز بر قدرت، ثبات و اقتدار جمهوري اسلامي ايران در سطح بين‎المللي بيفزاييم.

آمريكا و عربستان؛ روابط استراتژيكي يا كاسبكارانه!

 علي اكبر عالميان

بعد از انتخاب ترامپ به عنوان رئيس جمهور ايالات متحده، مقصد اولين سفر خارجي او عربستان سعودي بود تا با اين اقدام خود به آل سعود بگويد كه براي آنان ارزش زيادي قائل است. اتفاقا مايك پمپئو وزير امور خارجه جديد آمريكا نيزدر اولين سفر خارجي خود راهي عربستان شد تا همين پيام را به سعودي‎ها برساند و به آنان بگويد كه آمريكا ارزش زيادي براي دوست خود يعني عربستان قائل است.اما اين همه واقعيت نيست. آمريكايي‎ها ارزشي براي سعودي‎ها قائل نيستند و فقط به دو علت است كه آنان وانمود مي‎كنند براي رژيم مرتجع سعودي اهميت قائلند. دليل اول استفاده از دلارهاي نفتي و هنگفت سعودي هاست كه رئيس جمهور تاجرپيشه و كاسبكار ايالات متحده را وسوسه كرده است. اين كشور يكي از چهار كشور داراي عظيم‎ترين ذخاير ثبت شده نفتي در جهان مي‎باشد و سياست آمريكا نيز حفظ تثبيت حضور خود در اين كشور جهت دسترسي به منابع عظيم نفت عربستان مي‎باشد. در سال 1933شركت‎هاي نفتي آمريكايي قراردادهايي با حق انحصاري استخراج و صدور نفت خام عربستان را امضا كردند و دقيقا بر همين اساس بود كه ده سال بعد از اين ماجرا فرانكلين روزولت بر اهميت استراتژيك عربستان براي منافع آمريكا تصريح كرده بود. از ديرباز منطقه خليج فارس همواره مطمح نظر آمريكايي‎ها بوده است و خزائن سرشار آن موجب مي‎شد تا چشم طمع همه روساي جمهور آمريكا به سمت اين منطقه باشد تا جايي كه ريچارد نيكسون در كتاب جنگ واقعي وصلح واقعي مي‎نويسد: «نفت خون صنعت مدرن است ومنطقه خليج فارس قلبي است كه اين خون را مانند تلمبه به جريان مي‎اندازد وراه‎هاي دريايي پيرامون خليج فارس شريان‎هايي هستند كه اين خون حياتي از آن‎ها مي‎گذرد.» اين منطقه به قدري براي آنان ارزش داشت كه كارتر در زمان رياست جمهوري‎اش گفته بود كه: «هرگونه تلاش كه به منظور تسلط و «منافع حياتي» ايالات متحده به حساب خواهد آمد، و ما با همه وسايل از جمله وسايل نظامي به مقابله با آن خواهيم پرداخت.» همين مساله موجب اهميت اين منطقه به‎ويژه حكومت سعودي به عنوان بزرگ‎ترين حافظ منافع آمريكايي‎ها در منطقه شده است. كاسبي ميلياردي از ذخائر نفتي عربستان از طريق فروش سلاح به اين كشور همواره يك سياست راهبردي براي هيات حاكمه آمريكا به شمار مي‎آيد. دولت سعودي فقط در فاصله سال‎هاي 1985-1991 بالغ بر 52.4 ميليارد دلار از آمريكا جنگ افزارهاي نظامي خريده است. دولت آمريكا همچنين از سال 2009 تا سال 2017، مبلغ 119.616 ميليارد دلار سلاح به عربستان سعودي فروخت كه در نوع خودش يك ركورد محسوب مي‎شود. با به قدرت رسيدن دونالد ترامپ، او كه به تصريح خودش به عربستان به عنوان «گاو شيرده» نگاه مي‎كرد، اين روابط اقتصادي بيش از پيش گسترش يافت به گونه‎اي كه در سفر او به رياض موفق شد تا قرارداد اقتصادي ۳۵۰ ميليارد دلاري با اين كشور ببندد و واقعا هم «گاو شيرده» را بدوشد.

نگاه تحقير آميز و كاسبكارانه رئيس جمهور آمريكا به عربستان و متحدان منطقه‎اي اش به اندازه‎اي است كه او علنا اعلام كرده كه بايد كشورهاي عرب حوزه خليج فارس به آمريكا پول پرداخت كنند. ترامپ، در سخناني در ايالت ميشيگان گفت: فكر كنيد ما هفت هزار ميليارد دلار در خاورميانه به هدر داديم بدون اين‎كه به چيزي برسيم. ما عملا داعش را از بين برديم و هيچ ارتشي مثل ارتش ما نيست و اين درحالي است كه برخي كشورهاي ثروتمند مي‎گويند ما خسته هستيم و نمي‎خواهيم پولي پرداخت كنيم. وي همچنين افزود: ما وادارشان خواهيم كرد كه هزينه كنند و آن‎ها هم هزينه خواهند كرد. آن‎ها چگونه خرج كردن پول را نمي‎دانند. ترامپ چندي قبل نيز در اظهارنظري تحقيرآميز گفته بود كه برخي كشورهاي خاورميانه بدون حمايت آمريكا يك هفته هم دوام نمي‎آورند. وي خواهان اعزام نيرو از سوي كشورهاي عربي به سوريه و حمايت مالي شده بود. مقام معظم رهبري اين موضع آمريكا را «بيماري ذلت» خوانده و تاكيد مي‎كنند: «اين‎كه رئيس جمهور آمريكا با كمال وقاحت مي‎گويد «اگر ما نباشيم، برخي كشورهاي عربي يك هفته هم دوام نمي‎آورند»، نتيجه همين بيماري است».

دليل دوم نيز استفاده ابزاري از حكومت سعودي جهت تقابل با جمهوري اسلامي ايران در منطقه است. آمريكايي‎ها به جاي مقابله مستقيم با ايران كه قطعا هزينه‎هاي فراواني براي آنان دارد، اين تقابل را به آل سعود واگذار كرده‎اند. مقام معظم رهبري در ديدار اخيرشان با كارگران، يكي از شيوه‎هاي آمريكا براي مقابله با نظام آزاديخواه و مستقل جمهوري اسلامي ايران را تحريك برخي دولتهاي كم فهم منطقه و ايجاد اختلاف و درگيري در درون منطقه دانستنه و تاكيد كردند: آمريكايي‎ها تلاش دارند تا با تحريك سعودي‎ها و برخي كشورهاي منطقه، آن‎ها را در مقابل جمهوري اسلامي قرار دهند اما اگر آن‎ها عقل داشته باشند نبايد فريب امريكا را بخورند. ايشان با تأكيد بر اين‎كه امريكايي‎ها مي‎خواهند هزينه مقابله با نظام جمهوري اسلامي و ملت مقتدر ايران را خودشان متحمل نشوند و آن را به دوش برخي دولت‎هاي منطقه بياندازند، هشدار دادند كه: برخي كشورهاي منطقه بدانند، اگر با جمهوري اسلامي ايران روبه‎رو شوند، قطعاً ضربه و شكست مي‎خورند.

اين دو عامل را بايد از اصلي‎ترين علل علاقه رياكارانه دولتمردان ايالات متحده به آل سعود دانست. آمريكا درصدد مهار قدرت و نفوذ ايران در منطقه است و در اين راه نياز فراواني به دولت سعودي دارد. اما نه دولت سعودي و نه هر دولت و حكومت ديگري جرات و توان تجاوز و تقابل با ايران را ندارند؛ چرا كه به تعبير مقام معظم رهبري: «‎همان‎گونه كه چند سال قبل گفتم، دوران «بزن، در رو» تمام شده است. برخي كشورها فريب آمريكا را نخورند؛ اگر با ايران روبه‎رو شوند شكست خواهند خورد.»

 سرمقاله

در حاشيه ارزشمند خواندن جنازه رضاشاه براي تاريخ ايران!
مرثيه اي براي يك ديكتاتور!

 دكتر محمد ملك زاده

پس از يافت شدن جسدي موميايي شده منسوب به رضاشاه كه در پي حفاري در ضلع غربي حرم شاه عبدالعظيم حسني در روزهاي اخير پيدا شد، به يكباره اخبار ضد و نقيض فراواني در اين خصوص در صدر خبرها قرار گرفت كه برخي با ارائه اسناد و مدارك متعدد درصدد اثبات يا نفي تعلق داشتن جسد مذكور به ديكتاتور ايران برآمدند. نگارنده اين سطور در اين مقال درصدد تاييد يا رد هيچ كدام از اخبار مربوط به تعلق داشتن جسد فوق به فردي خاص نيست بلكه سعي دارد از زاويه‎اي ديگر به اين موضوع بپردازد. به نظر آن‎چه در لابه‎لاي اين خبرها حائز توجه بيش‎تر است نگاه معدود افرادي است كه با انتساب جسد موميايي شده به پهلوي اول، تلاش مي‎كنند همچون برخي معترضان دي‎ماه سال گذشته و همنوا با رسانه‎هاي معاندي چون «بي بي‎سي»؛ «من و تو» و... ضمن تطهير رضاشاه، جسد وي را به عنوان يك ميراث تاريخي پر ارزش براي كشور ايران توصيف نموده و از مسؤولان خواستار حفظ اين ميراث تاريخي گرانبها(!) براي ايران شوند! نكته جالب توجه در اين ميان آن است كه با ارزش خواندن جسد پهلوي از سوي برخي جريان‎هاي حامي سلطنت در ايران در حالي مطرح مي‎شود كه خود اين خاندان هم پس از فرار از ايران تاكنون هيچ ارزشي براي مردگان خويش قائل نبوده و پس از مرگ افراد سرشناس خويش حتي زحمت صرف هزينه براي به خاك سپاري آن‎ها را نيز به خود نمي‎داده‎اند. تاج الملوك همسر رضاشاه كه بعد از مرگ فرزندش محمدرضاشاه در نيويورك زندگي مي‎كرد در همين شهر در آوارگي و غربت جان سپرد و چون هيچ يك از اعضاي خانواده وي حاضر به تحويل و به خاكسپاري جسد زني كه روزگاري خود را ملكه ايران مي‎خواند نشد، جنازه وي به‎عنوان يك شخص بي‎سرپرست در گورستان مخصوصي كه در نيويورك براي افراد بي‎خانمان تأسيس شده بود، توسط شهرداري نيويورك به خاك سپرده شد! فاطمه پهلوي دختر رضاشاه درست در روزي كه رژيم پهلوي مشغول به خاك سپاري رضاشاه در شاه عبدالعظيم بود، نه تنها زحمت حضور در اين مراسم را به خود نداد بلكه در همين روز جشن ازدواج خود را در پاريس برگزار كرد و به شادي و سرور مشغول گرديد و...
صرف نظر از بي‎ارزش بودن سران رژيم پهلوي براي اعضاي اين خاندان، ادعاي گزاف با ارزش تلقي نمودن جسد رضاشاه براي تاريخ ايران در حالي مطرح مي‎شود كه مطالعه و بررسي عملكرد خاندان پهلوي در دوره حاكميت سياه اينان بر اين سرزمين نشان مي‎دهد كه اين دوره را به راستي بايد لكه ننگي در تاريخ اين مرز و بوم به شمار ‎آورد زيرا مي‎توان عملكرد رضاشاه را مجموعه‎اي از استبداد و ديكتاتوري و دين‎ستيزي آشكار در كشور اسلامي ايران دانست. اي كاش افرادي كه در فضاي مجازي و رسانه‎هاي مختلف اين‎گونه براي ديكتاتور پهلوي نوحه‎سرايي مي‎كنند و او را پدر ايران نوين مي‎خوانند اندكي زحمت مطالعه كارنامه پهلوي اول را به خود مي‎دادند و با گوشه‎اي از پرونده سراسر سياهي و نكبت اين فرد آشنا مي‎شدند.
آيا اينان مي‎دانند زحمت حمايت از فردي را به خود مي‎دهند و كسي را بخشي از تاريخ پر ارزش ايران معرفي مي‎كنند كه در زمان خويش به «بي سواد فحاش» معروف بود؟سوء ظن، بدبيني، فحاشي و بي‎حرمتي نسبت به اطرافيان، و ديكتاتوري در عين بي‎سوادي از ويژگي‎هاي شخصيتي رضاخان بود كه اين ويژگي‎ها در دوره سلطنت وي خود را به عيان نشان مي‎داد. رضاشاه بدون توجه به موقعيت خويش به راحتي به فحاشي و رفتارهاي لات منشانه مي‎پرداخت كه البته بي‎تاثير از بي‎سوادي او نبود. حتي فرزندش محمدرضا پهلوي نيز با تاييد بي‎سوادي پدر مي‎گويد: «...سختي و مشقت زندگي، از دست دادن پدر در دوران كودكي و نبودن وسيله باعث شد كه رضاشاه در ابتداي عمر به مدرسه نرود و خواندن و نوشتن را نياموزد.»
كساني كه دم از آزادي و دموكراسي مي‎زنند آيا به راستي نمي‎دانند در نظام اقتدارگراي عصر پهلوي، رضاشاه خود را تنها عنصر اصلي در ساختار سياسي كشور و قدرت مي‎دانست و براي ملت ايران هيچ جايگاه و ارزشي قايل نبود و از اين رو تنها پشتيبان حكومت وي نيز قدرت‎هاي بيگانه بخصوص انگليس بودند كه او را به قدرت رساندند و در نهايت هم پس از پايان تاريخ مصرفش براي بيگانگان سرنگونش ساختند؟ به راستي آيا مي‎توان كسي را كه مردم ايران كوچك‎ترين نقشي در انتخاب يا عزل وي نداشته‎اند بخشي از تاريخ ارزشمند اين كشور ناميد؟!
در دوره ديكتاتوري رضاشاه به راستي نه خبري از مجلس و نمايندگان ملت بود و نه اعتراضي از سوي حكومت تحمل مي‎شد. او فقط خود را قانون مي‎دانست و با بي‎نزاكتي تمام از مجلس نمايندگان كه ساختار آن از دوره مشروطه در ايران شكل گرفته و رضاخان به ناچار آن را پذيرفته بود با عنوان «طويله» ياد مي‎كرد! انتخابات مجلس پس از محكم شدن پايه‎هاي حكومت رضاشاه يعني از دوره مجلس ششم به بعد، بدين شكل بود كه در ابتدا ليست افراد مورد اعتماد رضاشاه در اختيار رؤساي شهرباني و فرماندهان لشكر و حكمرانان مناطق مختلف كشور قرار مي‎گرفت و انان موظف بودند تا اين افراد را به عنوان نمايندگان مجلس معرفي كنند به طوري كه معروف بود پيش از آن‎كه رأيي در صندوق انتخابات انداخته شود، نمايندگان شهرهاي مختلف تعيين شده بودند. از اين‎رو تمامي لوايحي كه به مجلس ارسال مي‎شد، بدون هيچ‎گونه اختلاف و مخالفتي از سوي نمايندگان تصويب مي‎شد. زيرا همه مي‎دانستند كه فرامين شاه در مجلس، بايد بدون هيچگونه مخالفتي به تصويب برسد و الا همچون شهيد مدرس و بسياري ديگر توسط ديكتاتور حاكم از بين مي‎رفتند. و به اين ترتيب مجلس در دوره رضاشاه به ملعبه‎اي در دست وي براي جامه عمل پوشاندن به خواسته‎هاي او تبديل شده بود.
وضعيت اقتصادي ايران نيز در دوره رضاشاه بسيار غير قابل تحمل و ويران بود؛ وضعيتي كه به‎رغم تمام ادعاهاي گزاف حاميان سلطنت تا پايان دوره حكومت پهلوي ادامه يافت. در زمان روي كار آمدن سلطنت پهلوي جمعيت ايران به دليل شيوع بيماري‎هاي فرا‎گير، سوء تغذيه، فقدان امكانات بهداشتي و... به ۱۱ ميليون نفر رسيده بود و فقر ناشي از سوء مديريت، استبداد و فساد طبقه حاكم، بي‎سوادي و جهل توده مردم، دوران سختي را براي مردم ايران رقم زده بود.
پرونده سراسر سياه دوره رضاشاه تنها به موارد فوق منحصر نبود؛ كافي است مدافعان اين دوره تاريك از تاريخ ايران نگاهي به برخي ديگر از اين ليست سياه بيندازند:
- كشتار و تبعيد بيش از ۲۴ هزار نفر از مردم ايران
- به شهادت رساندن روحانيون بنام ايراني مانند شهيد مدرس به جرم مخالفت با فعاليت‎هاي ضد انساني رضاشاه
- كشتن آزاديخواهان؛ شعرا، روشنفكران ‎و اديباني همچون فرخي يزدي، ميرزاده عشقي، واعظ قزويني و بسياري از نويسندگان ايراني صرفا به دليل همراهي نكردن با سياست‎هاي ديكتاتور!
- به شهادت رساندن و مجروح كردن بيش از ۱۵۰۰ تن از مردم مشهد در مسجد گوهرشاد و در جوار حرم مطهر امام رضا(ع) به جرم مخالفت با كشف حجاب اجباري رضاشاه
- تصاحب اجباري ۲۱۶۷ از روستاهاي خوش آب و هواي كشور توسط رضاشاه و صدور سند اين روستاها به نام خود. وي براي تصاحب اين املاك از هيچ جنايتي فروگذار نكرد.
- امضاي قرارداد ننگين سعدآباد با كشورهاي همسايه عراق، تركيه و افغانستان و جدايي بخش‎هاي زيادي از ايران
- بخشيدن اروند رود به عراق
- جدايي رشته كوه‎هاي آرارات و بخشيدن آن به تركيه
- جدايي دهكده توريستي فيروزه در خراسان شمالي و اعطاي آن به روسيه كه امروز جزو قلمرو تركمنستان محسوب مي‎شود.
- جدايي مناطق «بولاغ‎باشي»، «جوزر»، «قوري‎گل» ايران توسط تركيه در زمان رضاشاه
- جدايي روستاهاي «سيرو» و «سرتيك» و برخي مراتع متعلق به كردهاي «جيكانلو» ايران توسط رضاشاه
- جدايي دشت نااميد در سيستان به مساحت ۳ هزار كيلومتر در سال ۱۳۱۷
- صرف بخش اعظمي از بودجه جاري مملكت -در اوج فقر و فلاكت مردم ايران- براي ارتش بي‎كفايتي كه حتي نتوانست ساعاتي در برابراشغالگران مقاومت كندو...
آري! به راستي اين جنايت‎ها و ده‎ها جنايت ديگر نشان مي‎دهد كه رضاشاه نه پدر ايران نوين كه باني تخريب و نابودي اين كشور در دوره سراسر تاريكي و تباهي حاكميت خاندان پهلوي است. تاريخ ايران در اين دوره سياه داراي هيچ افتخاري نيست بلكه شاهد ذلت و فلاكت مردمي است كه عزت و استقلالشان توسط ديكتاتوري دست نشانده در معرض تاراج بيگانگان قرار گرفته بود.