صفحه در مكتب عرشيان

همسفر با راهيان نور در دشت لاله ها

اين‎جا طلائيه است؛ مقر اباالفضل العباس(س)

حدود ۴۵ كيلومتري جاده اهواز - خرمشهر سه راهي طلائيه قرار گرفته است. يك جاده فرعي به سمت غرب و تا نزديكي مزر ايران و عراق شما را به پاسگاه طلائيه مي‎رساند كه اين نقطه تا شعاع چند كيلومتري، منطقه طلاييه ناميده مي‎شود.

طلائيه يكي از محورهاي مهم عملياتي خيبر و بدر بوده است كه بعد از دفاع مقدس مقري براي جست‎وجوي پيكر مطهر شهدا در اين منطقه داير شد، در جايي از اين نقاط مورد تفحص، حسينيه ابوالفضل(ع) بنا شده كه به‌عنوان يادمان شهداي اين منطقه اكنون ميزبان زايران كربلاي طلاييه به شمار مي‎رود.

محور مهم عمليات‎هاي بدر و خيبر و كليد حفظ جزاير مجنون

يكي از محورهاي اصلي حمله عراق در روزهاي اول جنگ تحميلي محور نشوه، طلائيه، كوشك و اهواز بود و در 31 شهريور 1359به دست نيروهاي اين كشور اشغال شد و توانست خود را تا 20 كيلومتري اهواز برساند.

در عمليات خيبر، نبرد سنگيني در اين محور توسط فرمانده عمليات ابراهيم همت به وقوع پيوست و مواضع عراق در طلائيه فروريخت، اما حجم شديد آتش و فشار و ضد حمله عراق در آن منطقه و عدم مكان مناسب براي استقرار نيروها، از طلائيه عقب نشيني كردند. همچنين در عمليات بيت‎المقدس نيز، عراق تا طلائيه عقب نشيني كرد.

عراق مجهزترين و بيش‎ترين موانع و استحكامات خود را شامل انواع دژ ميادين مين، تله‎هاي انفجاري، سنگرهاي بتني و سيم‎هاي خاردار را در منطقه طلائيه ايجاد نمود و تصور نمي‎كرد كه رزمندگان اسلام بتوانند از اين همه موانع و استحكامات عبور نمايند و خود را تا نزديك يد شرقي جزاير مجنون و پل نشوه برسانند.

طلائيه در واقع يكي از محورهاي مهم عمليات‎هاي خيبر، بدر و كليد حفظ جزاير مجنون در طول جنگ بود؛ چراكه تصرف طلائيه به معني تثبيت پيش‎روي ايران در هور بود.

در عمليات خيبر رزمندگان بايد از اين منطقه به جزاير مجنون شمالي و جنوبي يورش مي‎بردند. اين منطقه شاهد كشته شدن افرادي مانند حميد باكري، ابراهيم همت و عباس كريمي و... بوده است.

پس از جنگ، در اين مكان مقري براي جست‎وجوي بقاياي جسد رزمندگان داير شد و در مكاني كه تعداد زيادي از اجساد كشف شد، حسينيه‎اي بنا گرديد كه عنوان حسينيه حضرت ابوالفضل(ع) بر تارك آن مي‎درخشد و در مركز آن يك ضريح چوبي وجود دارد كه ۵ پيكر از اجساد ايراني در آن به خاك سپرده شده‎اند.

اما به گفته بسياري از ناظران و راويان، در اين منطقه بيش از 800هزار گلوله فشنگي توسط دولت عراق ريخته شده بود كه اين نشان از مهم بودن اين منطقه در جنگ ايران وعراق است. به گفته مسؤولان ايران از اين منطقه حدود 2000 نفر مفقود شده‎اند كه پيكر مطهرشان هنوز پيدا نشده است.

بسياري از سنگرها و موانع عراق همچنان باقي مانده و كميته تفحص شهدا در اين منطقه فعال بوده و شهداي زيادي را يافته‎اند كه با احداث يادمان و حسينيه شهداي گمنام، محلي براي زيارت مردم شهيد پرور و جوانان عزيز شده است.

نقاط مهم طلائيه بدين شرح مي‎باشد: الف)پل نشره، ب) يد شرقي جزاير مجنون ج) انواع دژ،ميادين مين،تله‎هاي انفجاري، سنگرهاي بتني،موانع خورشيديوسيم خاردار د) طلائيه قديم و طلائيه جديد هـ)شهداي گمنام

هر كس در طلائيه ايستاد، اگر در كربلا هم بود مي‎ايستاد

بچه‎ها مقاومت مي‎كردند اما كار سخت شده بود. فرماندهان نيز هر كدام سلاحي برداشته و به جنگ تن به تن وارد شده بود يكباره اما اوضاع تغيير كرد. پيامي از امام(ره) براي رزمنده‎ها رسيده بود. آن‎قدر اوضاع تغييركرد كه دشمن مجبور شد عقب‎نشيني كند؛ اما حيف كه همت رفت. آن فرمانده دوست داشتني به مولايش حسين(ع) اقتدا كرد و بي‎سر به سوي ديار حق شتافت. دشمن نامرد بود و از شدت حقارت به شيميايي روي آورد و خيلي‎ها به ملاقات حق شتافتند. بدر و خيبر گام‎هايي بلند براي پيروزي ايران بودند و بر عراق فشاري عظيم وارد ساختند. تسلط بر منابع نفتي جزاير، كار را بر عراق سخت كرده بود و به تلافي آن، كار را بر سپاه اسلام سخت گرفت. شهداي بسياري بر زمين مانده بودند، از جمله حميد باكري كه گفته بود: «ما به فرموده امام، حسين‎وار وارد جنگ شديم و حسين‎وار به شهادت مي‎رسيم.»

جنازه خيلي‎ها در طلائيه ماند و هرگز برنگشت. طلائيه تابع بخش هويزه و دهستان بني صالح است و داراي قدمت چنداني نيست اما آن‎چه منطقه طلائيه و هورهاي اطراف آن را زبانزد كرده، نه اقوام و نه موقعيت جغرافياي آن بلكه جنگ‎هايي است كه در دهه 60 در آن اتفاق افتاد.

سه راه شهادت/طلائيه

يكي از سخت‎ترين مراحل عمليات طولاني كربلاي 5 تصرف و نگهداري منطقه‎اي بود به اسم سه راه شهادت. هر نيمه شب خاكريز اطراف سه راه كامل مي‎شد.صبح روز بعد تانك‎هاي عراق اون‎قدر شليك مي‎كردن تا خاكريز محو مي‎شد!اون‎وقت هرجنبنده‎اي كه به سمت سه راه مي‎آمد تو ديد مستقيم دشمن بود.

يه روز بدجوري تو منطقه خمپاره مي‎ريخت.بچه‎ها داخل سنگر بودن اما حدود بيست نفر به شدت مجروح شده بودند.

يه ساعت بعد يه نفربر هرجوري كه بود خودش رو به منطقه سه راه شهادت رسوند.بعد از تخليه بار،مجروحين رو سوار نفربر كرديم.راننده مي‎گفت ديگه جا ندارم ولي ما اصرار مي‎كرديم كه اين يكي رو هم سوار كن.

همه مجروحين رو پشت نفربر جا داديم.ديگه هيچ جايي پشت نفربر نبود.در رو بستيم و راننده حركت كرد.خاكريزي وجود نداشت.راننده بايد سريع از اين منطقه عبور مي‎كرد.

از داخل سنگر به دور شدن نفربر نگاه مي‎كرديم.يهو رنگ از چهره همه ما پريد.گلوله تانك عراقي به كمر نفربر اصابت كرد.

نفربر تو شعله‎هاي آتش مي‎سوخت.هيچ راه خروجي براي آن مجروحان وجود نداشت. چند نفري مي‎خواستند برن كمك اما بارش رگبار تيربارهاي عراقي زمين گيرشون كرد.

صداي ناله مرگ را براي اولين بار در آن‎جا شنيدم.مجروحين داخل نفربر از عمق جان فرياد مي‎زدند و مي‎سوختند.

اشك مي‎ريختيم.ناله مي‎كرديم.هيچ كاري از دستمون ساخته نبود.سوختن بهترين دوستانمون رو فقط از دور نگاه مي‎كرديم.

با خودم مي‎گفتم:اي كاش همه رو سوار نمي‎كرديم.اي كاش... بوي گوشت سوخته فضا رو پر كرده بود.صداي گريه بچه‎ها قطع نمي‎شد. هوا كه تاريك شد رفتيم سراغ نفربر.در رو كه باز كرديم چيزي رو كه مي‎ديديم باور نمي‎كرديم. لايه‎اي از خاكستر و استخوان‎هاي سوخته كف نفربر رو گرفته بودهيچ عامل مشخصه‎اي از اون همه دلاور وجود نداشت. همه از بين رفته بودند.هيچي ازشون باقي نمونده بود...

***

شلمچه؛ قدمگاه شهيدان

شلمچه تنديس زيباي عشق است كه در ميدان ايثار قد كشيده است. شلمچه شهر شهود و شهادت است. شلمچه مثنوي بلندايثار است و فرودگاه عشق و عروجگاه دل.

صحراي خشكي كه درياي مواج خون و اشك‎هاي عاشقانه در تربت پاكش دارد با قلب خونيني كه هنوز زيبا و دلنواز مي‎تپد و خون غيرت و مردانگي را در رگ‎هاي اين ديار مي‎دواند و حديث بلند حيات باعزت را زمزمه مي‎كند. زمين خاكي شلمچه، زيباتر از آبي آسمان است؛ چرا كه شلمچه قتلگاه مرغان عاشقي است كه براي وصال بي قرار بودند و از كوچه پس كوچه‎هاي منيت و ماديت رهيده و به شهر دلگشاي معنويت و شهادت دل بستند.

آري! شلمچه شاهنامه بلند شهادت است، ديوان عاشقي است، شعرهاي سرخ، با واژه‎هاي خون، به وزن عشق و قافيه‎هايي از جنس قلب پاره پاره عاشقي و در قالب غزل عشق و مثنوي بلند شهادت، ديواني كه شكسته دلان عارف با قلم استخوان و مركب خون و با خط شكسته عروج نوشتند و اين صفحه طلايي تاريخ ايران اسلامي را با خون دل تهذيب شده شان تذهيب كردند. آري! شلمچه كتاب است، خواندني‎ترين كتاب حماسه. شلمچه آسمان است سرشار از ستاره‎هاي سرخ.شلمچه بهار است لبريز از گل‎هاي محمدي،شلمچه درياست، مواج از موج‎هاي عاشقي.

شلمچه بازار است، بازار عشقبازي و جانبازي، شلمچه تابلو است تابلوي حماسه و عرفان كه بر تارك تاريخ ايران اسلامي مي‎درخشد. جايگاه اهل زيارت است نه اهل زر، زيارتگاه دلدادگاني كه خود زائراني بودند كه در نيمه راه سفر عاشقي پرپر شدند و به مولاي عشق پيوستند و زيباترين حديث بندگي را با بندبند وجودشان و با قطره قطره خونشان نوشتند. يعقوب‎هاي بي قراري كه براي رسيدن به يوسف زيباي شهادت بي قراري مي‎كردند و زليخاي دنيا نتوانست آن‎ها را مفتون خويش كند. آنان كه هنوز از دشمن نفس خويش رها نشده‎اند و دلشان در تصرف شيطان است چگونه مي‎توانند قدر مجاهداني را بدانند كه در كوله پشتي دلشان جز عشق و ايثار نبود؟ آنان بايد بدانند كه شلمچه و شهيدانش و شاهدان و شائقان و مشتاقانش خورشيد بي غروبند؛ چرا كه عاشورا و عاشورائيان آفتاب آسمان عشقند كه هيچ ابر آلوده و تاريك يزيدي نمي‎تواند جلوي تابش آن‎ها را بگيرد.

شلمچه كجاست؟

شَلَمچه روستا و منطقه‎اي مرزي در غرب خرمشهر و مرز ميان ايران و عراق و نزديك‎ترين نقطه مرزي به شهر بصره در كشور عراق مي‎باشد.

بيانات رهبر انقلاب درباره شهداي شلمچه

اگر اين شهدايي كه شلمچه، يادگار آن‎ها و اين بيابان‎هاي خونين، حامل نشانه‎هاي آن‎هاست، نبودند، امروز در اين كشور، از استقلال ملي، از شرف ملت، از اسلام و از هيچ چيز ايراني، نشان برجسته‎اي نبود.

***

«اروند» هر چيزي كه در مسيرش باشد را مي‎برد، حتي دل را

نمي دانم چرا دوباره دگرگون شده ام، چرا دوباره در هواي اروند بي قرارم و هوايي شده ام، اين شيدايي من در كنار اروند از چيست، اما مي‎دانم كه در كنار اين رود خروشان رازي نهان است، رازي كه به گوش دل مي‎گويد، شهيد گمنام هوا از عطر تو غوغاست.

اين راز، رازي سر به مهر در دل اروند است كه مي‎گويد، مرا در منزل جانان چه جاي عشق چون مرد است، دلم آواره درياست.

اين راز، رازي جاويدان از شهداي غواص و گمنام والفجر 8 است كه به گوش زائران راهيان نور حاضر در اين منطقه زمزمه مي‎كند، به خون سجاده رنگين كردم از فرمان پير خود...

اروندرود منطقه‎اي است كه در آن بزرگ‎ترين عمليات نظامي آب - خاكي جهان(عمليات والفجر 8) در تاريخ 22 بهمن 1364 با رمز مبارك يا فاطمه الزهرا(س) با هدف كوتاه كردن دست نيروهاي نظامي ارتش بعث عراق از خليج فارس، پاكسازي منطقه اروند و دوركردن آتش توپخانه‎هاي عراق از شهرهاي آبادان، خرمشهر و منطقه اروند كنار و آزاد سازي شهر مهم و راهبردي فاو و اخطار عملي جمهوري اسلامي ايران به رژيم متجاوز عراق و هم پيمانان او آغاز شد.