صفحه سياسي

تحقق عدالت، تنها با ولايت ميسر است
چه كساني از كوتاهي در اجراي عدالت بايد عذرخواهي كنند؟

 محمدرضا نقدي

همه ما انصاف داريم، فهم داريم و مي‎فهميم. اگر آن‎ها نمي‎فهمند و خود را اصلاح نمي‎كنند در محضر خدا و ملت شريف ايران بايد پاسخگو باشند. اما ما مي‎فهميم كه رهبري در تمام اين چهل سال انقلاب، اولا؛ از ابتدا عزم و نيت عدالت داشته‎اند. ثانيا؛ اراده عدالت داشته و هميشه به عدالت امر و راهنمايي فرموده و همه را از غفلت در اين زمينه بر حذر داشته‎اند. ثالثا؛ عدالت را به طور مستمر و پيگير از همه دستگاه‎ها و مسؤولين مطالبه كرده‎اند. رابعا؛ مهم‎تر از همه اين‎كه عدالت را در مورد خود و نزديكان سختگيرانه رعايت كرده‎اند. بر فرض مثال، اگر رهبري كوچك‎ترين ضعفي در اين ارتباط داشتند دشمنان خارجي كه با همه قدرت اطلاعاتي شان در اين زمينه جاسوسي دارند آن را پيراهن عثمان كرده و منافقان داخلي كه بسياري مسؤوليت‎ها را داشته و از همه چيز باخبرند امان مملكت را مي‎بريدند. اين در حالي است كه هم دشمنان مستكبر و منافقان ترسو به عدالت آقا اذعان داشته و از آن بيمناكند.

انقلاب اسلامي ايران آغازي بود بر پايان بي‎عدالتي و استبداد و اشرافيت رژيم فاسد و وابسته پهلوي كه در ظلم و بيداد حكومت مي‎كرد. انقلاب اسلامي بر ظلم و بي‎عدالتي پيروز شد تا نداي عدالت را بر گوش مستضعفان و مظلومان جهان برساند و زمينه ساز حكومت عدل مهدوي شود. بحمدا... انقلاب اسلامي كشور را در همه زمينه‎ها پيش برده و ما امروز سربلنديم كه علاوه بر حفظ انقلاب، كشور هم بسيار پيشرفت كرده است. اگر امروز كسي بگويد همه دنيا در اين چهل سال پيش رفته‎اند به او خواهيم گفت انقلاب در پرتو مردمسالاري ديني، استعداد‎ها را شكوفا كرد و پيشرفت ايران خيلي سريع‎تر بود و از ديگران جلو زد. زيرا در تمام شؤون جايگاه ايران ميان كشورها، نه يك يا دو رتبه بلكه ده‎ها رتبه ترقي كرده است. مثلا رتبه علمي ما از جايگاه ۵۳ در جهان به رتبه ۳۷ ارتقاء به جايگاه 16 در سلامت رسيده است. در اميد به زندگي با ۷۹ رتبه صعود از رتبه ۱۴۲ جهان به ۶۳ رسيده ايم. البته در عدالت هرچند به نسبت گذشته غير قابل مقا‎يسه و در قياس با ساير كشورها مطابق با شاخص‎هاي شناخته شده جهاني بهبودهاي چشگيري داشته‎ايم اما برقراري عدالت درحد و شان ولايت و در تراز نام اسلام و انقلاب اسلامي نبوده است كه لازمه آن تلاش ما براي تحقق دولت اسلامي است. پس از گذشت چهار دهه از انقلاب بزرگ اسلامي ايران از مولايمان امام خامنه‎اي عزيز شنيديم كه فرمودند: "خب، نتيجه‎ مردم‎سالاري، پيشرفت كشور است؛ پيشرفت‎ها هم واقعاً خارق‎العاده است.

ما دهه‎ چهارم انقلاب را دهه‎ پيشرفت و عدالت نامگذاري كرديم و پيشرفت به معناي واقعي كلمه در كشور اتّفاق افتاده است؛ عدالت را نمي‎گويم؛ درمورد عدالت ما عقب‎مانده هستيم؛ در اين ترديدي نيست؛ خودمان اعتراف مي‎كنيم، اقرار مي‎كنيم. در دهه‎ پيشرفت و عدالت بايستي هم در پيشرفت موفّق مي‎شديم، هم در عدالت؛ در پيشرفت به معناي واقعي كلمه موفّق شديم، واقعاً پيشرفت كرديم و در همه‎ زمينه‎ها پيشرفت اتّفاق افتاده است؛ [امّا] در زمينه‎ عدالت، بايد تلاش كنيم، بايد كار كنيم، بايد از خداي متعال و از مردم عزيز عذرخواهي كنيم.

درمورد عدالت مشكل داريم و ان‎شاءا... با همّت مردان و زنان كارآمد و مؤمن، در اين ناحيه هم پيشرفت خواهيم كرد امّا در زمينه‎ پيشرفت مادّي انصافاً كارهاي بسيار زياد و بسيار مهمّي انجام گرفته".

اين بيانات نوراني يك هشيار باش به همه ملت و هشدار و بيدارباشي به وجدان‎هاي مسؤولان فعلي و قبلي كشور بود ولي بعضي‎ها آن را اشتباه فهميده‎اند و به جاي اصلاح خود و توبه از عملكردهاي خلاف عدالت خود رهنمود هم مي‎دهند. اين درست است كه حضرت آقا فرمودند به خاطر عقب ماندگي در اجراي عدالت درخور نام اسلام و انقلاب اسلامي بايد عذر خواهي كنيم.

اگر قدري انصاف داشته باشيم خودمان بايد بفهميم كه چه كسي بايد عذرخواهي كند؟ آقاجان شما چرا؟ شما كه به خاطر دغدغه عدالت و پايبندي به احكام الهي واعتقاد راسخ به سيره پيامبر(ص) و علي(ع) دهه چهارم انقلاب را دهه پيشرفت و عدالت ناميديد. شما كه در شان ولايت دغدغه داشته و مطالبه كرديد. شما نبايد عذر بخواهيد، بلكه جرياني بايد عذرخواهي كندكه براي باز گذاشتن دست خود و يارانشان در غارت بيت‎المال، توسعه را مقدم بر عدالت دانستند و اجراي پيشرفت توام با عدالت را تخطئه كردند وآن را " توزيع عادلانه فقر" ناميدند و اين گونه بي‎عدالتي را تئوريزه كردند.

واقعا چه كسي بايد از خدا و مردم عذر خواهي كند؟ كسي كه سال ۷۲ را سال عدالت اجتماعي، سال ۷۳ را سال صرفه جويي، سال ۷۴ را سال انضباط اقتصادي، سال ۷۵ را سال پرهيز از اسراف و حفظ ثروت عمومي، نامگذاري كرد و در هر ديدار مهم با مسؤولان، عدالت را مطالبه كرد يا كسي كه در همان سال‎ها پاداش سي ميليون توماني(به قيمت امروز يك ميليارد تومان) به هر يك از اعضاي هيات دولت خود داد؟ آن رئيس جمهوري كه وجدان را زير پا گذاشت و سوگندي را كه به رعايت قانون و عدالت خورده بود زير پاگذاشت و براي اولين بار جلسه پنج ساعته هيات دولت را نه براي رسيدگي به كار و مشكلات مردم، بلكه براي بررسي راه‎هاي نجات يك شهردار قانون شكن و مفسد اقتصادي از دست قانون و عدالت، سپري كرد بايد عذرخواهي كند. آن آقاي محترم كه ادعاي رهبري اصلاحات را دارد و از مفسد اقتصادي حمايت مي‎كند بايد از خدا و ملت عذرخواهي كند نه شما آقا جان.

پايگاه‎هاي اطلاع رساني، مطبوعات و نشرياتي كه براي حمايت از پرونده‎هاي فساد بزرگ اقتصادي جوسازي كردند و با سياسي خواندن پرونده ها، عرصه را بر قضات و ضابطين قضايي تنگ كردند و حتي گاهي اعدام مفسد اقتصادي را تحت عنوان نخبه كشي تخطئه كردند بايد عذر خواهي كنند. نشريات و مطبوعاتي كه چك‎هاي دهها ميليوني از مفسدين اقتصادي گرفتند و با حمله به مردان عدالت، تيغ آن‎ها را كند كردند بايد عذرخواهي كنند. آنان كه حتي براي يكبار هم از اجراي عدالت در مورد مفسدان اقتصادي كه شريك سياسي شان بودند حمايت نكردند بلكه بر همراهي مفسدان رژه رفتند. آقا جان! آن احزاب سياسي كه مفسد اقتصادي محكوم شده در دادگاه‎هاي صالحه را پس از طي چند سال حبس و طي دوره محكوميت در رهبري حزب و جبهه سياسي خود قرار دادند و هر روز عكس او را بر صفحه اول سايت‎ها و نشريات خود مي‎زنند تا قبح ظلم و تبعيض و فساد اقتصادي شان را بشكنند بايد عذر خواهي كنند.

شما چرا بايد عذرخواهي كنيد؟ شما كه هميشه و همه جا از بي‎عدالتي تبري جسته ايد. آن شخصيت برجسته‎اي كه دفاع از مفسدين اقتصادي را به خطبه‎هاي نماز جمعه كشيد و با هشياري مردم و شعار مرگ بر غارتگر بيت‎المال، خطبه اش قطع شد بايد از خدا و مردم عذر خواهي كند. هرچند براي او شايد دير شده باشد.

يادم هست زماني به تصور اين‎كه بي‎اطلاعي از پرونده فساد، موجب حمايت او از مفسدين شده به ملاقات اش رفتم و جزئيات را مستند مطرح كردم و انتظارحمايت داشتم. ولي ايشان به جاي حمايت يا لااقل نقد و رد مستندات ارائه شده، حرف اصلي اش خطاب به يك ضابط و پيگير تحقق عدالت اين بود كه: " آقاي نقدي شما ديگر اعتبار خودت را ازدست داده اي". چرا؟ چون اهل رشوه گرفتن و يا ترسيدن نبودم ترس از دست دادن اعتبار را به رخم كشيد و اين به نظر او تنها حربه‎اي بود كه مي‎توانست بنده را از پيگيري پرونده منصرف كند و همين حرف را زد.

رهبري كه در رفيع‎ترين جايگاه نظام، اعضاي خانواده خود را از ورود به كوچك‎ترين فعاليت تجاري و اقتصادي منع مي‎كند و خود و خانواده و فرزندانش ساده‎ترين زيست و زندگي را دارند چرا به خاطر ضعف اجراي عدالت توسط ديگران عذر بخواهد؟ بلكه آن مقام بلند مرتبه‎اي كه از اعمال قانون روي برادر متخلفش ممانعت مي‎كند بايد عذر بخواهد. آن كسي كه در بدو ورود به رياست جمهوري، ۷ ميليارد تومان خرج تجملات دفترش مي‎كند و برخلاف دستورات صريح اسلام در خانه ده‎ها ميليارد توماني زندگي مي‎كند بايد عذر خواهي كند. امام خامنه‎اي كه مي‎فرمايد اشرافيگري مسؤولان، امتيازطلبي مسؤولان، بي‎مبالاتي به بيت‎المال، بي‎اعتنايي به طبقه‎ مستضعف و... حركت‎هاي ضدّ انقلابي است و همه‎ تشكيلات نظام بايستي با نگاه به اهداف انقلاب حركت بكند و اين كارها را ضد انقلابي مي‎دانند براي چه عذر بخواهند؟

آن آقايي كه با شعار عدالت سر كار آمد و نيمه راه عهد شكني كرد و خلاف عدالت عمل كرد و مسؤولان معلوم الحال را بر خلاف تذكراتي كه به او داده شد سر كار آورد و آن افتضاحات چند هزار ميلياردي را به بار آورد و مبارزه با قاچاق كالا را در نقطه حساس رها كرد بايد عذرخواهي كند. كسي كه رسيدگي به مفاسد اطرافيانش را خط قرمز خود قرارداد وكشور را بين دو راهي اجراي عدالت و بروز تشنج، ناامني و از هم گسيختگي و يا صرفنظر كردن موقت از رسيدگي به پرونده فلان دولتمرد قرار داد بايد عذرخواهي كند. همه ما انصاف داريم، فهم داريم و مي‎فهميم.

اگر آن‎ها نمي‎فهمند و خود را اصلاح نمي‎كنند در محضر خدا و ملت شريف ايران بايد پاسخگو باشند. اما ما مي‎فهميم كه رهبري در تمام اين چهل سال انقلاب، اولا؛ از ابتدا عزم و نيت عدالت داشته‎اند. ثانيا؛ اراده عدالت داشته و هميشه به عدالت امر و راهنمايي فرموده و همه را از غفلت در اين زمينه بر حذر داشته‎اند. ثالثا؛ عدالت را به طور مستمر و پيگير از همه دستگاه‎ها و مسؤولين مطالبه كرده‎اند. رابعا؛ مهم‎تر از همه اين‎كه عدالت را در مورد خود و نزديكان سختگيرانه رعايت كرده‎اند.

بر فرض مثال، اگر رهبري كوچك‎ترين ضعفي در اين ارتباط داشتند دشمنان خارجي كه با همه قدرت اطلاعاتي شان در اين زمينه جاسوسي دارند آن را پيراهن عثمان كرده و منافقان داخلي كه بسياري مسؤوليت‎ها را داشته و از همه چيز باخبرند امان مملكت را مي‎بريدند. اين در حالي است كه هم دشمنان مستكبر و منافقان ترسو به عدالت آقا اذعان داشته و از آن بيمناكند. اگر امروز رهبري مي‎فرمايند به خاطر عقب ماندگي در اجراي عدالت بايد از خدا و مردم عذر بخواهيم اين عذر خواهي از جنس عذرخواهي پدري است كه فرزندش خلافي كرده باشد يا معلمي كه شاگردانش مرتكب خلافي شده‎اند. بنابراين او عذر مي‎خواهد تا همگان عذر خواهي كردن را ياد بگيرند. ملت ايران قدر اين رهبر و ولي را مي‎دانند و اگر اميد به تحقق عدالت دارند فقط به پشتوانه ولايت فقيه عادل و آگاه است و مي‎دانند كه تحقق عدالت تنها با ولايت ميسر است و همه تا اخرين نفس براي تحقق عدالت پشت سر امام و مولا خواهند ايستاد.

مروري بر دستاوردهاي نظام جمهوري اسلامي ايران در منطقه

 دكتر سعدالله زارعي

مقدمه

اگر خواسته باشيم به‎طور كلي راجع به جمهوري اسلامي صحبت كنيم اعم از عرصه‎هاي داخلي و خارجي و بعد اين نگاه را هم در يك بستر زمان و مكان قرار دهيم، يعني نگاه كنيم ببينيم كه نظام با چه مسائلي مواجه بوده و چه موانعي بر سر راهش بوده، چه امكاناتي داشته، چه تلاش‎هايي انجام شده و اين را هم در يك دوره چهل ساله مد نظر قرار بدهيم وضعي كه كشور و نظام سياسي ايران قبل از انقلاب داشته وضعي كه كشور و نظام سياسي بعد از انقلاب داشته را مقايسه بكنيم، انصافاً در همه زمينه‎ها نظام جمهوري اسلامي نمره بالايي مي‎گيرد. حالا در يك عرصه‎اي ممكن است نمره بالاتر و برجسته‎اي داشته باشد و در بعضي جاها هم ممكن است مشكلاتي باشد و درجه موفقيت كم‎تر باشد. واقعاً‎ اين يك نكته مهمي است كه بعضي وقت‎ها در هياهوي تبليغات سياسي مورد غفلت قرار مي‎گيرد و گاهي خودمان هم باور مي‎كنيم كه انگار با بن بست مواجه هستيم. اين‎ها واقعيت ندارد. در هر عرصه‎اي كه ما ملاحظه كنيم انقلاب پيروز بوده، پيروزي‎هاي او هم درخشان و برجسته بوده البته در كلِ مسير خلأهايي هم داريم؛ بايد براي رفع خلأها قدم برداريم و حركت كنيم.

بررسي نظريات كارآمدي

در حوزه سياست خارجي و در عرصه‎هاي خارجي وقتي كه ما نگاه مي‎كنيم از جنبه‎هاي مختلف مي‎توانيم به ارزيابي و قضاوت بنشينيم. در اين خصوص نظريه‎هايي وجود دارد كه من از بين آن نظريات سه نظريه را به نحو خيلي مختصر مورد اشاره قرار مي‎دهم:

1. نظريه توفيق: يعني اگر كارآمدي يك نظام را مي‎خواهند در يك عرصه‎اي بسنجند يكي از راه‎ها اين است كه آن توفيقات را مورد ملاحظه قرار دهند. توفيق هم وقتي صحبت مي‎شود منظور هر توفيقي نيست بلكه آن توفيقات اساسي و كلاني است كه ماهيت يك نظام سياسي را در يك عرصه‎اي تشكيل مي‎دهد؛ به تعبير ديگر آن ذاتياتي كه اين مبناي ارزيابي موفقيت يا ناكامي يك نظام يا يك دولت يا يك نظريه است.

2. يك نظريه هم نظريه نظام وار است كه برخلاف نظريه قبل كه محصول نهايي را مورد مطالعه قرار مي‎دهد، ساختار را مورد مطالعه و ملاحظه قرار مي‎دهد.

3. نظريه سوم هم نظريه رضايت است؛ يعني براساس اين‎كه آن حوزه‎اي كه در آن فعل صورت مي‎گيرد يا سياستي پياده مي‎شود آن چه مقدار توانسته است رضايت را در محيط عمل فراهم كند. اين در واقع نظريه سوم است كه يك نظريه مبتني بر تشخيص طرف مقابل و مخاطب است.

حالا من نمي‎خواهم خيلي درگير اين عبارت‎پردازي‎ها بشوم؛ فقط اين يك چارچوب پيشنهادي است براي تجزيه و تحليل وضعيت نظام در حوزه سياست خارجي؛ البته در داخل هم مي‎شود از اين استفاده كرد ولي اين‎جا محل بحث ما در عرصه خارج از كشور است. براساس اين موضوع ما اگر توفيق را به‎عنوان يك مبنا و معيار و شاخص در نظر بگيريم و توفيق هم منظور آن توفيقات كلاني است كه هويت‎ساز و موقعيت‎ساز است. نيازي نيست خيلي استدلال بياوريم كه امروز در منطقه‎اي كه قرار گرفتيم جمهوري اسلامي و انقلاب اسلامي سر رشته بسياري از امورهاي منطقه را در دست دارد، سر رشته بسياري از موضوعات در عراق، سوريه، يمن، لبنان، افغانستان و پاكستان در خيلي جاهاي ديگر؛ حالا عمده‎ترين آن، اين‎هايي بود كه ما اسم برديم. اين درحالي است كه قبلاً در همين جاها سر رشته امور دست مخالفان جمهوري اسلامي بوده حالا يا دست آمريكا بوده يا دست رژيم صهيونيستي بوده يا دست دولت‎هايي در منطقه بوده كه اين‎ها مقابل ما هستند به هرحال اين‎ها يك جنبه است.

حالا من يك مقداري به‎صورت موردي و موضوعي ريز مي‎شوم و تحولات مربوط به فلسطين و سوريه و يمن را هم بحث مي‎كنيم كه يك اطلاعات ميداني هم در اين سه حوزه تقديم شما كرده باشيم ولي به هرحال از جنبه اول يعني با شاخص توفيق مي‎توانيم بگوييم جمهوري اسلامي موفقيت بزرگي را در منطقه داشته، اين معنايش اين نيست كه ما ديگر هيچ مشكلي در اين عرصه‎ها نداريم و هيچ خطري موفقيت‎هاي ما را تهديد نمي‎كند و هيچ توطئه‎اي وجود ندارد براي اين‎كه سوريه را از جمهوري اسلامي جدا كند هيچ توطئه‎اي عليه حزب ا... وجود ندارد هيچ توطئه‎اي عليه نظام سياسي عراق وجود ندارد هيچ توطئه‎اي انصارا... را در يمن تهديد نمي‎كند. نه؛ اين معنايش اين است كه ما داريم به پيش مي‎رويم در جايي كه دشمن هم حداكثر تلاش خودش را دارد انجام مي‎دهد و از اين جهت ما خودمان را موفق مي‎بينيم و ديگران ما را موفق مي‎بينند.

انتقال حس خودباوري به ملت‎ها

نظريه نظام‎وار هم يعني ما اين سيكل و اين روند موفقيت را به‎صورت يك وضعيت متداوم يعني يك امري كه مقطعي نيست و منقطع نيست، سوژه‎اي و موردي نيست بلكه يك وضعيتي است كه از گذشته شروع شده، در حال ادامه دارد و در آينده هم اين ادامه پيدا مي‎كند. نظريه نظام‎وار در واقع اين روش را براي ارزيابي پيشنهاد مي‎كند. بر اين اساس، واقع اين است كه پيروزي‎هاي ما، پيروزي‎هاي دنباله‎دار است. در همين عراق ما در اين يك سال گذشته و كم‎تر از يك سال همين چند ماه گذشته فتنه‎هاي جديدي را در عراق به نوعي خاموش كرديم و بحران‎هايي را به نفع هم مردم آن كشور و هم به نفع جمهوري اسلامي حل كرديم. بحث كردها واقعاً يك مساله مهمي بود ولي ديديم كه به شكل ديگري درآمد. اين يك نشانه‎اي است كه پيروزي‎ها و حركت ما نظام‎وار است و از اين به بعد هم ادامه دارد. ديگران مي‎آيند كشوري را اشغال مي‎كنند و نيروي نظامي و شبه‎نظامي و اطلاعاتي وارد مي‎كنند و بر يك منطقه‎اي مسلط مي‎شوند. روش آن‎ها يك روش اين چنيني است. يك عدم احساس سربلندي براي آن جامعه‎اي كه چنين فعلي و چنين افعالي روي آن صورت گرفته پديد مي‎آيد. حس تحقير، حس دشمني، حس بي‎هويتي، حس شكست، حس انفعال در آن جامعه پديد مي‎آيد. اين روشي است كه در تاريخ ما و در تاريخ‎هاي گذشته هم قدرت‎ها در مناطق انجام دادند و الان هم انجام مي‎دهند. الان هم روش‎هايي كه مخالفان ما در دنيا پيش گرفتند و پيش مي‎روند همين روش‎ها است. با اين شاخص كه ما رضايت را يك نشانه‎اي از موفقيت يا يك شاخص مهم ارزيابي موفقيت در نظر بگيريم واقعاً‎ جمهوري اسلامي در هرجا كه عمل كرده برخلاف آمريكا عربستان و امثال اين‎ها جامعه آن‎جا را به يك نقطه‎اي رسانده كه اولاً‎ آن پيروزي را از خودش ديده يعني احساس نمي‎كند كه در عراق يك نيروي خارجي آمده بر داعش مسلط شده كه واقعيت هم ندارد. خود آن نيروي عراقي بوده، ارتش عراق، پليس عراق، حشدالشعبي عراق، احزاب عراقي، مرجعيت و دولت بودند. تمام اجزاي عراق پاي‎كار بودند و ايران فقط مديريت كرده تا يك غائله بزرگي در آن‎جا به پايان رسد. بله! اگر جمهوري اسلامي نبود هيچ اتفاقي در عراق نمي‎افتاد. اتفاقي كه براي شيعه مي‎افتاد مثل سرنوشتي كه در موصل اهل سنت پيدا كردند، شيعه در كربلا، نجف، بغداد، بصره، كوت و كجا پيدا مي‎كردند. قطعاً شيعه در همان ماه‎هاي اول قتل عام مي‎شد و چند ميليون شيعه قطعاً كشته مي‎شدند؛ اتفاق اين بود. اصلاً اراده مقاومتي در عراق وجود نداشت. موقعي كه اين فتنه پيش آورد اصلاً باور به اين‎كه مي‎شود مقاومت كرد وجود نداشت. اين باور از انقلاب اسلامي ايران وارد فضاي عراق شد و بعد نتيجه چه شد؟ نتيجه ريشه كن كردن فتنه شد.

يك عراقي الان نسبت به اين مساله چه احساسي دارد؟ احساس مي‎كند كه خودش غلبه كرده و درست هم مي‎گويد. ما با ابزار و نيرو و پول آن‎ها با مشروعيتي كه اين‎ها در ورود داشتند ما ورود كرديم و جلو رفتيم ولي نتيجه آن اين است كه عراقي اين را از خودش مي‎داند.

در لبنان، لبناني خودش را مزدور نمي‎بيند، خودش را صاحب‎خانه مي‎بيند و درست هم است. همين‎طور در سوريه، دولت سوريه درست است مي‎داند و اعتراف كرده بارها كه اگر شما نبوديد ما همان ماه‎هاي اول سقوط كرده بوديم و كار سوريه تمام شده بود ولي همان‎جا ما وقتي ورود كرديم، ورود ما از جنس ورود آمريكا و صعودي‎ها نبوده بلكه به گونه‎اي بوده كه الان دولت سوريه احساس سرافرازي مي‎كند، احساس سرشكستگي ندارد؛ زيرا خود سوريه است، ارتش سوريه است، نيروهاي مردمي سوريه است، دفاع وطني و دفاع محلي او است، علوي، مسيحي، بخش قابل توجهي از اهل سنت اين‎ها هستند.

رضايت ملت‎ها؛ ملاك كارآمدي

حالا چون من زياد دارم اين مساله را توضيح مي‎دهم مي‎خواهم بگويم كه براساس شاخص رضايت هم الان جمهوري اسلامي در سطح منطقه با رضايت عمومي مواجه است. نه فقط در اين‎هايي كه نام بردم بلكه در جاهاي ديگر هم همين است يعني ما در پاكستان هيچ كاري نكرديم ولي در همين پاكستان هم وقتي شما مي‎رويد آن‎جا با جمعيت‎هاي مختلف مواجه مي‎شويد و همه جا از شما به‎عنوان نيروي ايراني استقبال مي‎شود، فوق العاده احترام مي‎گزارند. نسبت به جمهوري اسلامي اعتقاد دارند و در چشم آن‎ها جمهوري اسلامي و سياست‎هاي جمهوري اسلامي عزيز است و اين خيلي مهم است كه حرف ما آن‎جا به‎عنوان يك حرف صادقانه كه در نقطه مقابل مصالح‎ و منافع آن‎ها نيست؛ در اين چارچوب به آن نگاه مي‎شود. جاهاي ديگر هم همين است؛ فلسطيني‎ها هم احساس مي‎كنند كه تنها جمهوري اسلامي است كه نسبت به آرمان فلسطين وفادار است و صادقانه هرچه دارد در اختيار مي‎گذارد. اگر هم چيزي نمي‎دهد، نمي‎تواند به هر دليلي اين براي او امكان‎پذير نيست. اين‎ها در واقع با شاخص سوم يعني با شاخص رضايت ما مي‎توانيم با قاطعيت بگوييم كه سياست ايران در منطقه، سياست موفق و كارآمدي بوده و اين كارآمدي هم ان‎شاءا... ادامه خواهد داشت.

نقش برخي جريان‎هاي داخلي در كوچك شمردن دستاوردها

اين‎را باز من خدمت شما عرض كنم، چون در داخل كشور ما متأسفانه يك رقابتي شكل گرفته يعني در كشور يك كساني تعمداً مي‎خواهند اين روش ايران در منطقه يعني اين‎كه ما با ملت‎ها كار كنيم، اين‎كه ما جنبش‎هايي را در منطقه فعال كنيم، اين‎كه ما در جاهايي عليه آمريكا باشيم، سياست‎هاي ما سايش با آمريكا و سعودي داشته باشد؛ با اين‎ها مخالف هستند؛ جدي هم مخالف هستند. استدلال‎هاي خيلي زيادي هم مي‎آورند البته همه استدلال‎هاي آن‎ها هم واقعاً غيرقابل قبول است يعني استدلال‎هاي قوي هم ندارند منتهي مخالف هستند. چون مخالف هستند در فضاي داخلي گاهي حرف‎هايي زده مي‎شود و موفقيت‎هاي جمهوري اسلامي در محيط منطقه‎اي يا تخفيف داده مي‎شود يعني وزن آن را كم نشان مي‎دهند از كلمه‎هايي مثل «زمين سوخته» استفاده مي‎كنند! آقا شما چه مي‎گوييد افتخار ندارد شما رفتيد منطقه را سوزانديد! حالا مالك زمين سوخته شديد، اين چه ارزشي دارد؟! براي اين‎كه قيمت موضوع را پايين بياورند اين‎چنين مي‎گويند. حالا جالب اين است كه در همان‎جايي كه مثلاً پنج دقيقه قبل طرف استدلال كرده كه آقا شما مالك زمين سوخته هستيد، پنج دقيقه بعد مي‎گويد آقا الان وقت اين است كه برويد با عربستان مذاكره كنيد و اين را روي ميز بگذاريم با عربستان به يك نقطه‎اي برسيم. مي‎گوييم اگر اين زمين سوخته است ارزش ندارد چه چيزي را مي‎خواهيد روي ميز بگذاريد! پس داريد اعتراف مي‎كنيد كه يك چيز مهمي به دست آمده كه قابل مذاكره است و مي‎شود به آن افتخار كرد و روي ميز گذاشت. به هرحال اين است در فضاي داخلي چون رقابت است و اين رقابت هم به حوزه مسائل خارجي كشيده شده است لذا اجازه نمي‎دهد خيلي موفقيت‎ها و موقعيت‎هاي برجسته ديده شود.

چرا در منطقه پيروزي با جريان مقاومت است؟

من مي‎خواهم اين مساله را مطرح كنم كه چرا ما در منطقه موفق هستيم و دشمن موفق نيست؟

يكي از مهمترين دلايل آن فقدان شناخت دشمن نسبت به منطقه و شناخت عميق جمهوري اسلامي نسبت به منطقه است. اين يك دليل مهمي است يعني واقعاً‎ آمريكايي‎ها اصلاً‎ نمي‎دانند در اين‎جا يك انقلابي شده. مردم اين‎جا توجه به عنصري به نام دين پيدا كرده‎اند. ديگر آن باور به اين‎كه نمي‎توانيم و نمي‎شود با آمريكا و اسرائيل درافتاد، اين ديگر از بين رفته است. الان در همين كشورهاي عربي مسلمان‎هاي سني با حكومت‎هاي خودشان درگير هستند. الان مردم يك وضعيت جديد مي‎خواهند. مردم عزت و استقلال مي‎خواهند. اين چيزها را آمريكايي‎ها واقعاً‎ نمي‎فهمند يعني شما در هيچ كدام از پژوهش‎هاي آمريكا اين نكته را نمي‎بينيد. آن‎ها حتي اگر از تحولات جديد هم اسم مي‎برند تحولات جديد آن‎ها يعني اينترنت يعني اين‎كه قبلاً‎ زبان ارتباطي روزنامه و راديو بوده حالا زبان ارتباطي فضاي مجازي است؛ درحالي‎كه مسائل منطقه ما از جنس ديگر و جور ديگر هستند. هنوز زبان آن‎ها زبان زور است درحالي‎كه در همين منطقه ما يك‎دفعه ظرف يك زمان بسيار كوتاه يك جنبش بر مي‎خيزد؛ 5 بهمن شروع مي‎شود و 22 بهمن حكومت حسني مبارك را ساقط مي‎كند. اين يك وضع جديدي است. آن ملتي كه ساقط كرد، نه حزب داشت، نه ارتش داشت، نه دولت داشت، نه پشتوانه خارجي داشت. ظرف 17 روز يك رژيم باثبات برخوردار از همه نوع پشتوانه ساقط را كرد و چيز ديگر به جاي‎ آن آمد. حالا درنهايت چه شد را كار نداريم بالاخره يك چنين اتفاقي در منطقه افتاد همين اتفاق در يمن به‎گونه‎اي ديگر افتاد. در جاي ديگر به‎گونه‎اي ديگر افتاد اين يعني يك ظرفيت عجيب وجود دارد. در همين عراق اتفاق چه بود؟ يك جرياني يعني داعش آمد؛ وقتي كه آمد اصلاً هيچ كسي در عراق تصور نمي‎كرد كه مي‎شود بر اين پيروز شد و غلبه كرد. همان‎هايي كه مأيوس بودند با يك سازماندهي مختصر، يك دفعه به يك جريان قدرتمند تبديل شدند. الان شما 130000 عضو حشد الشعبي داريد كه هيچ كدام از اين‎ها از پديده‎اي به نام داعش ديگر نمي‎ترسند.

حالا تحليل آمريكايي‎ها روي عراق چه بوده؟ بله! اين‎جا يك ارتشي قبلاً‎ بوده صدام حسين ارتشي داشته بعد فروپاشيده الان ارتش عراق قدرت آن در حد چهار يگان است. پس قدرت نظامي عراق به اندازه چهار لشگر است. آن‎ها اين‎گونه حساب و كتاب مي‎كنند. در همين حساب و كتاب‎هاي آمريكايي‎ها يك دفعه يك جرياني درست شد، صد و سي هزار نيرو! البته اين صد و سي هزارتا به‎خاطر اين است كه ما ضعف داريم يعني ما بيش‎تر از اين نمي‎توانستيم آموزش بدهيم. اين را آمريكا نمي‎تواند بفهمد كه اين جريان چگونه به وجود مي‎آيد. چگونه يك ترس تبديل به يك فرصت بزرگ براي يك كشور مي‎شود. اين يك مساله است كه خيلي تعيين كننده است.

دليل دوم، ابزارهاي دشمن است. بله! دشمن خيلي رسانه دارد. من سوريه رفته بودم مي‎ديدم مردم سوريه مثلاً همه دارند الجزيره نگاه مي‎كنند يا مثلاً بي‎بي سي عربي نگاه مي‎كنند. شبكه‎هايي كه براي خودشان نبود شبكه‎هاي مخالفين بود. شبكه‎هاي عربي تركيه نگاه مي‎كردند معلوم است اين‎ها چه چيزي نشان مي‎دهند. تعجب مي‎كرديم كه يعني چه؟ اين‎ها هم مخالف عربستان هستند، هم مخالف تركيه هستند، هم مخالف آمريكا هستند و از طرفي هم دارند تلويزيون اين‎ها را نگاه مي‎كنند! بعد ما يك مقداري دقت كرديم ببينيم كه اين يعني چه؟ بعد متوجه شديم كه: ادب از كه آموختي؟ گفت: از بي‎ادبان! اين فرد گوش مي‎كند و ته ذهن او هم اين است كه اين دشمن است كه دارد حرف مي‎زند لذا به او اعتماد نمي‎كند يعني صرف داشتن رسانه كفايت نمي‎كند، اعتماد به رسانه مهم است! حتي ديده شدن رسانه هم تعيين كننده نيست. ممكن است شما رسانه‎اي داشته باشيد كه ديده هم ‎بشود ولي افراد براي فيلم به آن نگاه مي‎كنند و پيام‎هاي سياسي آن را پس مي‎زنند. پس اين‎كه چه مقدار به آن اعتماد شود، اين تعيين كننده است.

دليل ديگر نياز منطقه به تحول است. منطقه تحول مي‎خواهد ولي آمريكا تحول نمي‎خواهد.

دليل ديگر و مساله ديگر خودي و غيرخودي در منطقه است. به هرحال هرچه تبليغات عليه جمهوري اسلامي بكنند در نهايت بايد بدانند كه جمهوري اسلامي براي همين منطقه است؛ جغرافياي آن معلوم است، تازه كه اين‎جا نيامده. تو كه داري اين حرف‎ها را مي‎زني، تو براي كجا استي؟ تو از كجا آمده‎اي داري اين حرف‎ها را راجع به ايران مي‎زني؟ يعني واقعاً‎ اين تبليغات ايران هراسي، شيعه هراسي و اسلام هراسي را هرجا نگاه مي‎كني هست ولي بعد به كف جامعه كه نگاه مي‎كني مي‎بيني كف جامعه خصومتي نسبت به جمهوري اسلامي ندارد. كف جامعه‎ مصر، تونس، عربستان، كويت آن‎ها اين‎گونه نيستند! بعد مي‎گويي چرا نتيجه آن اين است كه مردم منطقه آمدند اصلاً يك ديوار كشيدند يك عده را غيرخودي مي‎دانند. سعودي را امروز در منطقه غيرخودي مي‎بينند و آن‎طرف گذاشتند. يك عده هم اين‎طرف گذاشتند و خودي مي‎بينند.

سير تحولات يمن

درباره شرايط اين سه كشور يعني عراق، سوريه و يمن، يمن يك شرايط تقريباً پيچيده‎اي را پشت‎سر گذاشت. سعودي‎ها دنبال اين بودند كه با يك ضربه مهم نظامي و امنيتي، يك برگ برنده‎اي به دست بياورند و در نهايت پاي ميز سياسي بيايند و با آن برگ برنده خود، سرنوشت يمن را تا آن حدي كه مي‎شود در عرصه سياسي به يك شكلي رقم بزنند. بر همين اساس هم در طول اين تقريباً‎ دو سال گذشته كه جنگ در يمن واقعاً‎ به بن بست رسيده بوده و در اين دو سال هم هيچ اتفاق مهمي به نفع عربستان نيفتاد، سعودي‎ها دائماً‎ از پذيرش گفت‎وگوي سياسي و توافق خودداري مي‎كردند و زير بار هيچ طرحي نمي‎رفتند، چه ما طرح مي‎داديم چه عمان طرح مي‎داد، چه كويت طرح مي‎داد، چه نماينده دبير كل سازمان ملل طرح مي‎داد، تركيه طرح مي‎داد. چندين طرح پايان جنگ مطرح شد و سعودي‎ها هيچ كدام را قبول نكردند و زير بار نرفتند و دنبال اين بودند كه بتوانند يك برگ محكم نظامي را به دست بياورند. برگ نظامي آن‎ها دو سه نقطه بود:

يكي خود پايتخت را كه اگر بتوانند پايتخت را بگيرند.

دوم اين‎ها دنبال اين بودند كه عمده سواحل را از انصارا... بگيرند يعني تعز را بگيرند، حديده را بگيرند و عملاً‎ ارتباطات بيروني انصارا... را مختل كنند؛ چون به هرحال دريا است و انواع راه‎هايي كه مي‎شود رفت و آمد كرد و كالا برد و كالا آورد در آن است.

سومين نقطه‎اي كه دنبال مي‎كردند اين بود كه انصار را كاملاً تنها كنند؛ يعني انصار باشد و خودش، هيچ كس با انصارا... نباشد. اين را دنبال مي‎كردند. خيلي هم جدي دنبال كردند و تا يك حدودي هم به نتيجه رسيده بودند يعني مثلاً آقاي علي عبدا... صالح را، حزب مؤتمن را توانستند از انصار جدا بكنند، يك بخشي از تعز را توانستند بگيرند، يك بخش‎هاي خيلي كمي از حديده را توانستند بگيرند. يك فشار شديدي را روي پايتخت وارد كردند. بعضي از بخش‎هاي شرق پايتخت را توانستند بگيرند. علي عبدا... صالح با اين‎ها همراه شد. حالا من چون من اين مطلب را نوشته‎ام، ديگر خيلي وارد جزئيات اين مساله نمي‎شوم اگر دوستان نديده باشند هم مي‎توانند با جست‎وجو در فضاي سايبر به دست بياورند. به هرحال اين‎ها مي‎خواستند 17 ربيع كار پايتخت را تمام كنند. انصارا... متوجه شد و 11 ربيع وارد شد و عملاً اين‎ها را وادار كرد كه از سوراخ‎هاي خود بيرون بيايند و وارد شوند. اين‎ها در چهار استان وارد شدند. نيروهاي علي عبدا... صالح با سران بعضي از قبايل هم بسته بودند و استان‎هايي كه وارد شدند استان‎هايي بود كه آن نقاط استراتژيك انصار به حساب مي‎آمد؛ يعني خود پايتخت كه صنعا بود و زمّار كه در جنوب پايتخت بود. استان‎هاي عمران و حجه كه در غرب پايتخت بودند، اين‎ها را شلوغ كردند ولي كاري كه انصارا... كرد اين بود كه نگذاشت در روزي كه خودشان تنظيم كرده بودند كار را شروع كنند و انصارا... را در يك وضعيت غافلگيري قرار بدهند. اين‎ها جلو آمدند آمادگي لازم و كامل هم نداشتند و در نهايت انصارا... كار را در يك زمان بسيار كوتاه يعني از پنجشنبه بعدازظهر شروع كرد و تا قبل از ظهر روز شنبه كار به پايان رسيد يعني حداكثر دو روز زمان برد تا انصارا... توانست اين توطئه را كامل خنثي كند. يك روز بعد هم علي عبدا... صالح كشته شد و قضايا تقريباً‎ در يمن تمام شد و آن توطئه سعودي‎ها كاملاً به هم خورد.

الان شرايط يمن به‎گونه‎اي است كه سعودي سر دو راهي قرار دارد: يا بايد جنگ را همين‎طور ادامه دهد كه هرچه جلوتر مي‎رود تنهاتر خواهد شد؛ الان فشار زيادي روي سعودي است براي اين‎كه جنگ را متوقف كند و دليل فشار هم اين است كه اصلاً اميدي ندارند به اين‎كه سعودي بتواند كار را به يك نقطه مطلوبي برساند. حتي آمريكايي‎ها هم مي‎گويند: شما مي‎خواهيد چه كار كنيد؟ شما هواپيما داريد، بمب داريد، آدم‎هاي شما هم در يمن هستند همين آقاي منصور هادي است و حزب اصلاح است و همين جرياناتي كه هستند. همين سران قبايلي كه مي‎توانستيد جذب كنيد همين‎ها هستند. ديگر چيز جديدي باقي نمانده و لذا شما نمي‎توانيد كاري كنيد، بي‎خود داريد مي‎جنگيد و از آن‎طرف به اقدامات ايران مشروعيت مي‎دهيد و هر آن هم ممكن است اتفاقاتي بيفتد كه شما نتوانيد جمع كنيد. يك چنين فشاري واقعاً الان روي سعودي‎ها است. سعودي‎ها يا بايد لجبازانه جنگ را ادامه بدهند كه بله خساراتي به يمن وارد مي‎شود، مشكلاتي پديد مي‎آيد اما ضمناً‎ سعودي هم به نتيجه نمي‎رسد چون اصلاً‎ اين مسير، مسيري نيست به نتيجه برسد.

درباره فلسطين واقعاً‎ آمريكايي‎ها دنبال چه هستند؟ اين بحث قدس كه مطرح كردند براي چه بود؟ به كجا قرار است ختم شود؟ اصلاً طرح آمريكايي‎ها در اين مساله چيست؟

به نظر مي‎آيد كه آمريكايي‎ها و اروپايي‎ها به موازات هم دارند دو بازي را دنبال مي‎كنند. بازي آمريكايي‎ها تمركز روي قدس است به اين معنا كه قدس براي اسرائيل باشد و تمركز اروپايي‎ها روي مشروعيت بخشي به اسرائيل در حوزه عربي و اسلامي است؛ منتهي در ظاهر اين‎ها با هم رقابت مي‎كنند. اروپايي‎ها مي‎گويند ما اين بحث قدس را قبول نداريم. قدس براساس قطعنامه 181 سازمان ملل وضع آن اين‎گونه است كه بايد به‎صورت بين المللي اداره شود. اداره آن دست نظام بين الملل است يعني شوراي امنيت بايد مديريت كند. اين را اروپايي‎ها مي‎گويند البته در قطعنامه 181 هم آمده چون قطعنامه 181 در سال 1947 صادر شده يعني قبل از اعلام تأسيس دولت اسرائيل. همان قطعنامه‎اي كه مي‎گويد 55 درصد سهم يهودي‎ها، 43 درصد سهم عرب‎ها و 2 درصد هم كه همين قدس باشد مي‎گويد اين بايد تحت اداره بين المللي باشد. علي الظاهر دارند با هم رقابت مي‎كنند ولي در باطن دارند يك چيز را پيش مي‎برند آخر قصه هم ممكن است آمريكايي‎ها بگويند حالا اگر شما قبول نداريد، پس پاي ميز مذاكره بياييد. شما عرب‎ها و مسلمان‎ها بياييد و به آن چيزي كه منهاي قدس گفته مي‎شود تن بدهيد. منهاي قدس چيست؟ منهاي قدس نه اين‎كه در قدس ما حرف شما را مي‎پذيريم چون قدس كه تكليفش معلوم است، قطعنامه 181 آمده معلوم كرده نه دست اسرائيل نه دست شما، راجع به بقيه آن هرچه ما مي‎گوييم شما بايد قبول كنيد! اين‎ها چه مي‎گويند؟ حرف آن‎ها خيلي شفاف نيست. يك مقدار مبهم حرف مي‎زنند. يك نگاه خوش بينانه وجود دارد، يك نگاه بدبينانه. كه به نظر مي‎آيد نگاه بدبينانه واقعي‎تر و درست‎تر باشد. نگاه خوش بينانه آن اين است كه بقيه آن يعني آن 22 درصد و سرزمين‎هاي 1967 را به فلسطين بدهيم و 1948 را به اسرائيل بدهيم يعني همان اجراي قرارداد اسلو در سال 1993.

يك شكل بدبينانه ولي واقع‎گرايانه دارد كه بحث اين است كه اصلاً همان سرزمين‎هاي 1967 هم به اسرائيل بدهند حتي كرانه باختري كه تا حالا مي‎گفتند كرانه باختري اشغالي است و مي‎گفتند فلسطين اشغالي و همين‎طور جولان را كه تا حالا مي‎گفتند جولان اشغالي حالا كل اين‎ها را به اسرائيل بدهند. در عوض اين‎ها بيايند يك كنفدرالي درست كنند تحت عنوان كن فدرالي اردن - فلسطين يا اردني - فلسطيني در داخل اردن و بخش كمي از صحراي سينا بيايند و كشوري به نام فلسطين تأسيس كنند. آن‎وقت تمام مسلمان‎ها و تمام عرب‎هاي داخل اسرائيل به قول آن‎ها يعني عرب‎هاي فلسطيني 67 و 48 اين‎ها همه بايد كوچ كنند و در فدراسيون اردن بيايند يا بروند در صحراي سينا مستقر شوند و در داخل سرزمين فلسطين اصلاً هيچ مسلماني وجود نداشته باشد، نه در غزّه، نه در كرانه باختري، نه در جاي ديگر. اين طرحي است كه اين‎ها ظاهراً دارند پيگيري مي‎كنند و ظاهراً‎ با دولت اردن صحبت كرده‎اند. دولت اردن البته به شدت ناراضي است و اين را قبول ندارد. حتي شنيديم به‎طور ضمني تهديد كرده ولي راضي كردن اردن براي آمريكايي‎ها كار خيلي سختي نيست همين الان هم در اردن شصت درصد آن فلسطيني است حدود پنج ميليون فلسطيني داخل اردن است. جمعيت كل اردن هم ظاهراً حدود هشت ميليون است. البته آمريكايي‎ها براي اين‎كه اين‎ها را همراه بكنند به يك عده در باغ سبزي هم نشان مي‎دهند كه آقا بياييد در پروژه چند هزار ميلياردي شريك باشيد. شما مصري‎ها، اردني‎ها و سعودي‎ها مي‎خواهيم خاورميانه و منطقه را با اين طرح يك خاورميانه ديگري كنيم. خلاصه يك چنين چيزهايي بين اين‎ها مطرح است كه البته واقعاً‎ به نظر ما اين حرف‎ها به نتيجه نمي‎رسد ولي به هرحال يك چنين بحثي را در موضوع فلسطين دارند. البته الان انتفاضه در فلسطين جريان دارد و از هميشه از نظر تعداد مكان‎هايي كه در آن اعتراض وجود دارد اين انتفاضه موقعيت بهتري دارد قبلاً در دوازده نقطه بود الان پنجاه شصت نقطه فلسطين دائماً دارد اعتراض مي‎شود. منتهي يك خطي را آمريكايي‎ها به اسرائيلي‎ها دادند كه شما كار را به درگيري نكشيد و كسي كشته نشود و لذا الان اسرائيلي‎ها خيلي احتياط مي‎كنند كه مبادا كسي در اين صحنه كشته شود و قضيه داغ شود؛ چون شهادت سبب مي‎شود كه اين ماجرا داغ بماند و مرتب انرژي به اين حركت تزريق شود لذا اين‎ها فاصله گرفتند يعني مثلاً اسرائيلي‎ها كاملاً شهرهاي منطقه كرانه را تخليه كردند مثل رام‎ا...، الخليل، طولكرم، منطقه جنين تمام شهرها را ترك كردند، روستاها را ترك كردند، آمدند بيرون موضع گرفتند يعني فاصله است. قبلاً وقتي انتفاضه شروع مي‎شد، فلسطيني‎ها با اسرائيلي‎ها رودررو بودند، سريع درگير مي‎شدند. حالا اسرائيلي‎ها شهر را كاملا تخليه كردند رفتند شش كيلومتري موضع گرفتند يعني به قول خودشان چند حاجز سپري مي‎شود تا به اسرائيلي برسد لذا يك مقدار دارند مديريت مي‎كنند كه اين اعتراضات زود فروكش كند ولي واقعاً‎ الان اعتراضات گسترده است. بايد مديريت شود، بايد كار شود، اميدواريم كه اين انتفاضه بتواند استمرار پيدا بكند.

دراويش داعشي

 سعيد دره شيري

آشوبي كه در شب‎هاي پاياني دي ماه سال جاري توسط دراويش داعشي مسلك در خيابان پاسداران تهران اتفاق افتاد مصداق همان قي كردن براي دفع بيماري و كسب سلامتي و مصونيت بيش‎تر در برابر عوامل بيماري‎زا بود.

هرچند حوادث خيابان پاسداران هزينه داشت و به قيمت جان باختن چند جوان رشيد تمام شد اما خون سرخ به ناحق ريخته آن‎ها صرف بيرون ريختن يك توده ميكروبي و بيماري‎زا از پيكر جامعه شد تا بدين وسيله هم جامعه براي هميشه از شر اين بيماري رها شود و هم مردم چهره واقعي اين اغتشاش‎گران را بيش‎تر بشناسند.

بي‎گمان چنين آشوب‎هايي نمي‎تواند به هيچ نظامي آسيب رساند؛ چه رسد به نظام قدرتمند جمهوري اسلامي. براي نظامي كه پدرجد دراويش داعشي را در عراق و سوريه به بهترين شكل ممكن نابود كرده، خواباندن غائله‎اي كه توسط چند سبيل كلفت قمه به دست درست شده كارساده‎اي است؛ اما آن‎چه در كنار غصه‎هايي كه اين حادثه ايجاد كرد بايد مورد توجه قرارگيرد درس‎ها و نكات نهفته در اين ماجرا است. مهم‎ترين درس، برداشته شدن ماسك نفاق و ريا از چهره دراويش داعشي بود؛ همان‎هايي كه در پشت چهره مهربان و سيبيل‎هاي كلفتشان، چهره‎اي قانون‎شكن، خشن و خون‎ريز مخفي شده است.

آشوب‎گري دراويش نشان داد كه اين جماعت براي رسيدن به خواسته‎هاي ناحق خود حتي به همسايه‎ها و هم‎محله‎اي‎هايشان هم رحم نمي‎كنند و دادن گل و هديه به همسايه‎ها و ابراز مهرباني با آن‎ها بخشي از نفاق آن‎ها است. اگر چنين اتفاقي رخ نمي‎داد و اين‎ها اموال عمومي و ساختمان‎هاي اطراف را خراب نمي‎كردند و حتي براي ايجاد انفجار و كشتن مردم كپسول گاز در آتش نمي‎انداختند، فرو انداختن نقاب ريا از چهره‎شان و هويدا كردن چهره كريه‎شان كار ساده‎اي نبود. اگر آن اتوبوس سفيد دراويش ديوانه‎وار و به سبك داعشي‎ها به پليس، اموال عمومي و شخصي حمله نمي‎كرد و آن خسارت جاني و مالي را به بار نمي‎آورد، شناساندن واقعيت دروني اين فرقه، دشوار بود. نكته ديگر اين‎كه چرا بايد براي خاموش كردن اين آشوب شهيد بدهيم و جوانان‎مان پرپر شوند؟‎ چرا از ابتدا نيروهاي ضد شورش با تجهيزات كافي وارد صحنه نشدند؟ اين «بالا» كيست يا كجاست كه اجازه مجهز شدن مأموران حاضر در صحنه را نداد؟‎

نكته ديگر اين‎كه با توجه به سوابق گذشته اين فرقه ضاله از جمله حوادثي كه در شهرهاي قم و كوار استان فارس ايجاد كردند، جاي خالي رصد اطلاعاتي و پيشگيري وزارت اطلاعات در اين حادثه را با چه چيزي بايد پر كرد؟ جنايت دراويش در خيابان پاسداران تهران تكليف را بر حافظان امنيت و آرامش كشور سنگين‎تر كرد تا بيش از پيش مراقب رفتار و عملكرد اين فرقه باشند و آن‎ها را زير چتر اطلاعاتي خود بگيرند و اجازه ندهند چنين حوادثي تكرار شود.

و نكته پاياني اين‎كه مدتي است در كشور حوادث سؤال برانگيزي اتفاق مي‎افتد كه به نظر مي‎رسد همگي تكه‎هاي يك پازل است تا بدين وسيله افكار عمومي را از مسائل اصلي كشور منحرف كند. بر همين اساس لازم است مسؤولان امر بيش از پيش اين نكته را مورد توجه قرار داده، از تكرار حوادث اين چنيني جلوگيري كنند.

 يادداشت هفته

آيا بايد از عدم همراهي برخي جريانات خاص با انقلاب متاسف باشيم؟

 دكتر محمد ملك زاده

روزهاي نخستين اسفند ماه هر سال، يادآور صدور پيام تاريخي و مهم امام خميني(ره) خطاب به علما و روحانيون سراسر كشور است كه بعدها به عنوان منشور روحانيت و مانيفست حركت حوزه و روحانيت در انقلاب اسلامي معروف شد. هم اكنون از زمان صدور اين پيام كه در واپسين ماه‎هاي زندگاني پر بركت امام(ره) صادر شد قريب به سه دهه مي‎گذرد؛ گرچه گذشت زمان گاهي مي‎تواند بسياري از حوادث و يا ديدگاه‎ها را كهنه و كم اثر سازد و آن‎ها را به تدريج از درجه اعتبار و توجهي كه در زمان وقوع خود داشته‎اند، ساقط نمايد، اما بي‎گمان رويدادها و نظراتي نيز يافت مي‎شوند كه نه تنها چنين تاثري از گذشت زمان نمي‎پذيرند بلكه گذشت ايام حتي مي‎تواند نقش و جايگاه واقعي آن وقايع را هويدا سازد و جايگاه و اهميت آن‎ها را در محك تجربه نسل‎ها و دوره‎هاي بعد تثبيت‎تر و روشن‎تر نمايد. همچنانكه پيام‎هاي آسماني و حقايق الهي كه از طريق وحي در اختيار انسان‎ها قرار مي‎گيرند، با سپري شدن ايام و پس از سده‎هاي طولاني، هيچ‎گاه كهنه نمي‎شوند و بلكه به مرور مخاطبان بيش‎تري مي‎يابند، پيام فرهيختگان و فرزانگان برجسته بشري نيز اغلب اين گونه‎اند و ديدگاه‎ها و تعاليم آنان هم كمابيش از غبار كهنگي مصون مي‎مانند. از جمله اين فرزانگان در عصر ما امام خميني(ره) است كه پايه گذار تحولي عميق و گسترده در جان و جهان عصر حاضر بود. پيام امام در منشور روحانيت در حقيقت براي تعيين استراتژي نظام جمهوري اسلامي ايران و تبيين رسالت حوزه‎هاي علميه در تداوم مسير طولاني انقلاب در دوره‎هاي مختلف بود كه به موضوعات مهمي پرداخته است. از جمله اين موضوعات، هشدار نسبت به نفوذ عناصري در بدنه انقلاب است كه هيچ اعتقادي به اصل انقلاب و آرمان‎ها و ارزش‎هاي آن ندارند. از ديدگاه امام از آن‎جا كه اين عناصر و جريان‎ها و گروه‎ها هيچ تعلق خاطري به نظام و انقلاب نداشته و ندارند، نبايد از خروج آنان از قطار انقلاب متاسف بود؛ چرا كه ايشان هيچ گاه در جمع مسافران واقعي اين قطار نبوده‎اند. اين در حالي است كه اين روزها عده‎اي با ابراز تاسف از پياده شدن برخي جريانات، گروه‎ها و يا اشخاص خاص از قطار انقلاب، از دعوت ايشان براي بازگشت به اين قطار سخن مي‎گويند. رئيس‎ جمهور در مراسم پاياني راهپيمايي پرشكوه 22 بهمن امسال گفت: «انقلاب ما وقتي پيروز شد كه همه با هم بوديم. در قطار انقلاب، مسافران فراواني بودند، به طور طبيعي بعضي خودشان خواستند از قطار انقلاب پياده شوند، برخي را هم از قطار انقلاب پياده كرديم كه مي‎توانستيم پياده نكنيم و امروز بايد همه را دوباره به سوار شدن قطار موفقيت و پيروزي انقلاب دعوت كنيم.»(1)
بر اساس اين ديدگاه، پيروزي انقلاب اسلامي مرهون حضور تمام گروه‎ها و جريان‎ها با هر عقيده و رويكردي مي‎باشد و از اين رو بايد تمام كساني را كه به دليل اختلاف عقيده با اصول و آرمان‎هاي انقلاب اسلامي حاضر به همراهي با حركت انقلابي ملت ايران نشده‎اند، با هر قيمتي كه شده بپذيريم و زمينه بازگشت آنان را فراهم نماييم! در حالي كه به نظر مي‎رسد اين ديدگاه در مقابل ديدگاهي است كه بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران سال‎ها پيش به عنوان استراتژي نظام جمهوري اسلامي ترسيم نمودند. حضرت امام(ره) در تبيين اين استراتژي در منشور روحانيت، نه تنها از عدم همراهي برخي جريانات خاص با انقلاب تاسف نمي‎خورند بلكه آن را در راستاي مصالح و منافع انقلاب نيز مي‎دانند:
من امروز بعد از ده سال از پيروزي انقلاب اسلامي همچون گذشته اعتراف مي‎كنم كه بعض تصميمات اول انقلاب در سپردن پست‎ها و امور مهمه كشور به گروهي كه عقيده خالص و واقعي به اسلام ناب محمدي نداشته‎اند، اشتباهي بوده است كه تلخي آثار آن، به راحتي از ميان نمي‎رود؛ گرچه در آن موقع هم من شخصاً مايل به روي كار آمدن آنان نبودم ولي با صلاحديد و تأييد دوستان قبول نمودم و الان هم سخت معتقدم كه آنان به چيزي كم‎تر از انحراف انقلاب از تمامي اصولش و هر حركت به سوي آمريكاي جهان‎خوار قناعت نمي‎كنند، در حالي كه در كارهاي ديگر نيز جز حرف و ادعا هنري ندارند. امروز هيچ تأسفي نمي‎خوريم كه آنان در كنار ما نيستند چرا كه از اول هم نبوده‎اند. انقلاب به هيچ گروهي بدهكاري ندارد و ما هنوز هم چوب اعتمادهاي فراوان خود را به گروه‎ها و ليبرال‎ها مي‎خوريم.(2)
اشاره امام خميني(ره) در اين فراز از منشور روحانيت به دولت موقت بازرگان و گروهك نهضت آزادي است كه در ابتداي پيروزي نهضت، پست‎هاي كليدي را در اختيار داشتند اما به دليل عدم اعتقاد واقعي به اصول انقلاب، تلاش مي‎كردند قطار انقلاب را از مسير واقعي خود منحرف سازند. بررسي عملكرد دولت موقت مهندس بازرگان كه از 15 بهمن 57 تا 14 آبان 58 روي كار آمد نشان مي‎دهد كه او و طيف طرفدارانش نه تنها همراهي مناسبي با انقلاب اسلامي نداشتند بلكه مدام به عنوان مانعي بر سر راه نهضت اسلامي و حركت انقلابي مردم ايران نيز قرار مي‎گرفتند. چند ماه قبل از پيروزي انقلاب در مهر ۵۷، مهندس بازرگان در ديداري كه در پاريس با امام داشت از ايشان پرسيد: «آقا! ايران سه ركن دارد: شاه، ارتش و آمريكا. شما مي‎گوييد شاه برود، اولا كجا برود؟ شاه رفتني نيست، به فرض برود، با آمريكا و ارتش چه مي‎كنيد؟ فكر دو ركن ديگر را كرده‎ايد؟»(3)
او حتي پس از دريافت حكم نخست وزيري‎اش در اولين سخنراني خود در دانشگاه تهران، به گونه‎اي سخن گفت كه حاكي از عدم درك صحيح وي نسبت به ماهيت انقلاب اسلامي داشت؛ وي خود را به ماشين ضعيفي تشبيه كرد كه توان حركت در جاده‎هاي پر پيچ و خم و ناهموار را ندارد!(4) انقلابي نبودن بازرگان و طرفداران وي و عدم تمايل ايشان براي تغيير ماهيت رژيم شاهنشاهي تا حدي بود كه حتي در بعد از ظهر ۲۲ بهمن ۵۷ كه آخرين مبارزات مردم عليه حكومت شاهنشاهي در حال انجام و به ثمر رسيدن بود، بازرگان هنوز به دنبال راهي براي مصالحه و سازش با حكومت ستم‎شاهي و ختم غائله از طريق مسالمت آميز بود! و لذا بعدها بازرگان ضمن ابراز تأسف از عدم ملاقات بختيار با امام خميني(ره) در روزهاي انقلاب، غصه مي‎خورد كه چرا زمينه ملاقات بختيار با امام فراهم نشد و چرا امام وي را تاييد نكرد كه نخست‎وزير بماند و بقيه اقدامات را انجام دهد، تا به اصطلاح از اتلاف نيروها، خونريزي‎ها و از بسياري خرابي‎ها جلوگيري شود!(5) به همين دليل مشاهده مي‎شودكه پس از اشغال لانه جاسوسي سفارت آمريكا توسط دانشجويان پيرو خط امام، بازرگان و اعضاي دولت وي كه موافق اين حركت انقلابي در مواجهه با توطئه استكبار در ايران نبودند، به طور دسته جمعي استعفا نمودند و امام خميني(ره) هم با پذيرش استعفاي آنان، اداره امور كشور را تا زمان برگزاري انتخابات به شوراي انقلاب سپردند. مخالفت بازرگان با تسخير لانه جاسوسي در حالي بود كه امام با صراحت از اين حركت استقبال نمودند و آن را انقلاب دوم مردم ايران خواندند. امام در منشور روحانيت با اشاره به اين حركت انقلابي مي‎فرمايد: «ما شعار مرگ بر امريكا را در عمل جوانان پرشور و قهرمان و مسلمان در تسخير لانۀ فساد و جاسوسي امريكا تماشا كرده‎ايم»(6)
مخاطب ديگر امام در اين بخش از منشور روحانيت، علاوه بر بازرگان، گروه نهضت آزادي بود كه همواره به دليل مخالفت‎ها و كارشكني‎هاي فراوان به عنوان سدي در برابر انقلاب قرار مي‎گرفتند. آنان مخالفت‎هاي خود با اصول انقلاب اسلامي را به حدي رساندند كه حضرت امام در پاسخ به استعلام وزير كشور وقت از ايشان در خصوص ادامه فعاليت نهضت مزبور، صلاحيت فعاليت نهضت آزادي را در نظام سلب و خطر آنان را از منافقين هم بيش‎تر توصيف نمودند:
به حسب اين پرونده‎هاي قطور و نيز ملاقات‎هاي مكرر اعضاي نهضت چه در منازل خودشان و چه در سفارت آمريكا و به حسب آن چه من مشاهده كردم از انحرافات آن‎ها كه اگر خداي متعال عنايت نفرموده بود و مدتي در حكومت موقت باقي مانده بودند، ملت‎هاي مظلوم به ويژه ملت عزيز ما اكنون در زير چنگال آمريكا و مستشاران او دست و پا مي‎زدند و اسلام عزيز چنان سيلي از اين ستمكاران مي‎خورد كه قرن‎ها سربلند نمي‎كرد و به حسب امور بسيار ديگر، نهضت به اصطلاح آزادي صلاحيت براي هيچ امري از امور دولتي يا قانون‎گذاري يا قضايي را ندارند و ضرر آن‎ها به اعتبار آن‎كه متظاهر به اسلام هستند و با اين حربه جوانان عزيز ما را منحرف خواهند كرد و نيز با دخالت بي‎مورد در تفسير قرآن كريم و احاديث شريفه و تأويل‎هاي جاهلانه موجب فساد عظيم ممكن است بشوند، از ضرر گروهك‎هاي ديگر حتي منافقين ـ اين فرزندان عزيز مهندس بازرگان ـ بيش‎تر و بالاتر است.(7)
در اين پيام، امام(ره) به دليل عدم همراهي جريان نهضت آزادي و طيف ليبرال مسلكان در آن دوره با حركت انقلابي ملت ايران، سپردن پست‎ها و امور مهمّه كشور به اين گروه را كه عقيده واقعي به اسلام ناب محمدي نداشته‎اند، اشتباهي تلخ خواند و حتي نسبت به آينده انقلاب در برابر چنين تفكراتي هشدار داده و فرمود: «سخت معتقدم كه آنان به چيزي كم‎تر از انحراف انقلاب از تمامي اصولش و هر حركت به سوي آمريكاي جهان‎خوار قناعت نمي‎كنند».(8)
از اين رو پياده شدن چنين جرياناتي از قطار انقلاب را چه در گذشته و چه در حال همواره بايد به نفع انقلاب و نظام جمهوري اسلامي ايران ارزيابي نمود؛ از كساني كه با اساس انقلاب و اصول و آرمان‎هاي آن مشكل دارند، چگونه مي‎توان انتظار داشت با انقلاب همراه باشند و براي انحراف آن تلاش نكنند؟ و لذا بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران فرمود:
آغوش كشور و انقلاب هميشه براى پذيرفتن همۀ كسانى كه قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده است ولى نه به قيمت طلبكارى آنان از همۀ اصول، كه چرا مرگ بر امريكا گفتيد! چرا جنگ كرديد! چرا نسبت به منافقين و ضدانقلابيون حكم خدا را جارى مى‎كنيد؟ چرا شعار نه شرقى و نه غربى داده‎ايد؟ چرا لانۀ جاسوسى را اشغال كرده‎ايم و صدها چراى ديگر.(9)
پي‎نوشت ها
1. سخنان آقاي حسن روحاني رئيس جمهور در پايان راهپيمايي 22 بهمن 1396.
2. پيام تاريخي حضرت امام خميني(ره) در قالب منشور روحانيت در تاريخ 3 اسفند 1367.
3. رك؛ مهدي بازرگان، شوراي انقلاب و دولت موقت(سيماي دولت موقت از ولادت تا رحلت)، نهضت آزادي، تهران، 1362؛ و سعيد برزين، زندگينامه سياسي مهدي بازرگان، نشر مركز، تهران، چاپ اول، 1374.
4. همان.
5. همان.
6. پيام تاريخي حضرت امام خميني(ره) در قالب منشور روحانيت در تاريخ 3 اسفند 1367.
7. نامه امام خميني(ره) به وزير كشور وقت در خصوص ممنوعيت فعاليت نهضت آزادي، 30 بهمن 1366.
8. همان.
9. همان.

 شما و پرتو

انعكاس صداي ملت

اتحاديه اروپا با تظاهر به حمايت از برجام در حال همراهي با آمريكا براي ضربه زدن به روسيه متحد ايران در مقابله با داعش است!
يك شهروند

رسيدن دلار به مرز5000تومان و آشفتگي بازار ارز و نيز گران شدن سكه تا يك ميليون و هشتصدهزارتومان بيش از پيش ناتواني دولت را دركنترل ارز و بازارقيمت‎ها ثابت مي‎كند. در شرايطي كه غرب و تروريست‎هاي اقتصادي يك جنگ تمام عيار اقتصادي عليه ملت ما به‎راه انداخته‎اند بر نهادهاي قضايي و امنيتي فرض است كه با قاطعيت و سرعت اخلال‎گران و مفسدان و دلالان اقتصادي را كه سبب‎ساز مشكلات عديده براي جامعه شده‎اند مجازات كنند.
يك شهروند

حضرات مسؤولان دست اندركار! چرا براي تحول در مسأله جمعيت، حق اولاد و عائله‎مندي را به رقم منطقي با مخارج امروز جامعه براي كارگر و كارمند نمي‎رسانيد تا همگان متوجه اهميت مسأله جمعيت از سوي مسؤولين شوند؟ چرا مرخصي زايمان را معادل دوسال شيردهي زن مسلمان درنظر نمي‎گيريد؟ پس بلاد كفر و غيركفر چرا اين‎قدر مشوق دارند؟ نگوييد بودجه نيست بايد باور قوي در اين زمينه باشد.
5608...0916

به نظراين حقير اذعان علني آمريكايي‎ها و نخست‎وزير رژيم‎صهيونيستي به نفوذ جمهوري اسلامي در منطقه غرب آسيا و انفجار در كليساي جمهوري داغستان روسيه توسط داعش نشان از يك ضرورت مغفول دارد و آن اعزام روحانيوني توانمند به جمهوري‎هاي مسلمان‎نشين روسيه و ساير نقاط جهان براي تبليغ دين و انقلاب است. اكنون زمان جنگ نرم است و سربازان ما درخارج از مرزها به سر مي‎برند.
2418...0911

آقا اين همه گرفتاري و مشكلات مملكت از ضعف مديريت و بي‎توجهي مسؤولان به رهنمودهاي رهبرمعظم انقلاب است مثل قضيه برجام
9330...0919

ياد شهيد بهشتي و شهيد رجايي و شهيد باهنر و...به خير. آن‎ها را پادوهاي دشمن تروركردند تا مبادا شيعيان يك تشكل و كادرسياسي منسجم وكارامد داشته باشند. نفوذي‎ها كار خود را كردند.
8313...0919

تشييع با شكوه پيكرهاي مطهر شهداي امنيت توسط مردم تهران اين پيام را براي سران استكبار داشت كه: بيخود به كاسه‎ليسي مزدوران غربزده‎اي كه ننگ نوكري غرب طوق گردنشان است دل خوش نكنند. ملت بيدار است و نسبت به تحركات دشمن واكنش مناسب و مبصرانه انجام مي‎دهد. درضمن به غربزده‎هاي وطن فروش هشدار داد پيوند ملت و شهدا مادام كه راه جهاد و مبارزه ادامه دارد ناگسستني است.
5411...0918

آل‎شيطان سعودي در خباثت آفريني و توحش‎گري روي قوم مغول راهم سفيد كرده. واقعاً اين‎كه شياطين پست بالذات سعودي براي عقده گشايي(ناشي از شكست در برابر ملت مقاوم يمن) حاضرشده كاميون حامل مواد غذايي ارسالي براي زنان و كودكان گرسنه يمن را آتش بزند اوج سفاكي آل‎سقوط را نشان مي‎دهد كه مي‎طلبد: آن‎هايي كه در دنيا بويي از انسانيت در خط و مشي زندگي‎شان است براي محاصره شكني ازيمن اقدام[فوري - موثر - بموقع] انجام دهند.
يك شهروند