صفحه سياسي

مروري بر نقش مقام معظم رهبري در مديريت بحران
حاكميت تدبير، حكمت و مصلحت در مديريت بحران / بخش نخست

 دكتر محمد ملك زاده

ماهيت ديني، روحيه عدالت‎طلبي و استكبارستيزي انقلاب اسلامي؛ نظام جمهوري اسلامي ايران را از ابتداي شكل‎گيري، با كينه‎توزي و دشمني معاندان داخلي و خارجي انقلاب مواجه ساخت. مروري گذرا بر فهرست اقدامات استكبار جهاني و معاندان وابسته آنان در داخل، عمق كينه و دشمني اين دشمنان ملت و نظام را آشكار مي‎سازد. اقدامات ننگيني همچون جنگ تحميلي، شكل‎گيري سازمان منافقين و حمايت از اقدامات تروريستي آنان، طراحي كودتا، تجاوزات هوايي، دامن زدن به اختلافات قومي و قبيله‎اي، تحريم‎ها و فشارها و جنجال‎هاي رسانه‎اي و مانند اين‎ها؛ تنها بخشي از فهرست عريض و طويل خيانت‎ها و دشمني‎هاي كساني است كه هرگز نخواسته‎اند با انتخاب آزادانه يك ملت كنار آمده و حاكميت يك نظام ديني و الهي را برتابند. با خاتمه جنگ تحميلي و رحلت بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران، دشمني‎هاي استكبار و ايادي داخلي آنان افزايش چشمگيري يافت. در اين ميان برخي احزاب يا جريانات خاص سياسي با عملكرد ناشيانه خودخواسته يا ناخواسته، در نقش ستون پنجم دشمن، به بحران‎ها و مشكلات نظام دامن زدند. در مواردي تراكم بحران‎ها و تنش‎ها به حدّي بود كه اگر هوشياري، تدبير و مصلحت‎انديشي مقام معظم رهبري نبود، امروز معلوم نبود از نام و نشان انقلاب اسلامي ايران چه باقي مي‎ماند و سرنوشت اين ملت و نظام چگونه رقم مي‎خورد. گوناگوني بحران‎ها بر هر ناظر بي‎طرفي مسلم مي‎سازد به راستي كسي جز ايشان نمي‎توانست اين‎گونه توانمندانه سكان كشتي انقلاب را در ميان امواج توفان‎ها و تندبادهاي عظيم به سلامت به ساحل نجات رهنمون سازد. با توجه به عدم اتمام دشمني استكبار و دشمنان انقلاب اسلامي، در هر زمان بايد انتظار دسيسه جديد ايشان عليه نظام مردمي جمهوري اسلامي را داشته باشيم و البته لازم است همچون گذشته در زير چتر ولايت، جامعه اسلامي را از هر خطري مصون نماييم. در اين نوشتار با مروري كوتاه بر شاخص‎ترين بحران‎هاي دوران رهبري ايشان، تدبير و هوشمندي مقام معظم رهبري در مديريت اين بحران‎ها را بازبيني مي‎كنيم.

بحران ميكونوس

در 26 شهريور 1371 شمسي، هم‎زمان با افزايش نفوذ و اقتدار جهاني نظام جمهوري اسلامي ايران، در حادثه‎اي مشكوك در رستوران ميكونوس آلمان، تعدادي از مخالفان سرشناس، اما بي‎خطر و نسبتاً معتدل جمهوري اسلامي، هدف حمله چند نفر ناشناس مسلح قرار گرفته و كشته شدند.(1) پنج سال بعد از اين واقعه، در 21 فروردين 1376 دادگاهي در آلمان بر مبناي شهادت تعدادي از منافقين تروريست در حكمي موهن با متهم شناختن مسؤولان بلندپايه جمهوري اسلامي ايران، حكم بازداشت وزير اطلاعات جمهوري اسلامي را صادر نمود. به دنبال صدور اين حكم سياسي، رسانه‎هاي غربي و رژيم صهيونيستي در اقدامي برنامه‎ريزي شده، تبليغات گسترده‎اي عليه نظام جمهوري اسلامي ايران به راه انداختند و همزمان سفير آلمان همراه با سفراي كشورهاي اروپايي، در اقدامي هماهنگ ايران را ترك نمودند تا به زعم خود در بحراني جديد عليه ايران، دولت اسلامي را به شكست و انفعال وادارند. بحران ميكونوس در واقع با هدف منزوي ساختن و تحقير نظام جمهوري اسلامي ايران و مسؤولان بلندپايه آن به راه افتاد، اما با تدبير مقام معظم رهبري، در نهايت اين كشورهاي اروپايي بودند كه تحقير گرديده و با سرافكندي به ايران بازگشتند. ايشان در پي اين اقدام سياسي، با قاطعيت فرمودند ما نيازي به ارتباط با آلمان و اتحاديه اروپا نداريم، اما اگر آن‎ها تصميم گرفتند مجدداً به ايران بازگردند – كه البته ما هرگز در اين راه پيش‎قدم و درخواست‎كننده نخواهيم بود – سفير آلمان بايد آخرين آن‎ها باشد. اروپاييان كه از چنين اقدامي نتيجه‎اي نگرفته بودند و از طرفي نيازمند برقراري رابطه با ايران نيز بودند، مجبور شدند سفراي خود را به ايران بازگردانند و البته سفير آلمان همان‎طور كه مقام معظم رهبري دستور داده بودند، آخرين سفيري بود كه به او اجازه داده شد به ايران بازگردد. تدبير و مديريت مقتدرانه مقام معظم رهبري در اين حادثه، باعث شد بار ديگر عزت و اقتدار جمهوري اسلامي در عرصه بين‎الملل براي همگان آشكار گردد. اين ماجرا يادآور موضع مقتدرانه و مديريت عزّتمندانه بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني(ره) در ماجراي سلمان رشدي بود كه در آن ماجرا نيز دولت‎هاي اروپايي پس از صدور حكم تاريخي حضرت امام(ره)، همين حركت نمايشي بازگرداندن سفراي خود را به اجرا گذاشتند، اما چون ايستادگي امام را در حكم تاريخي خود مشاهده كردند، در نهايت مجبور شدند با عقب نشيني از مواضع خود به ايران بازگردند.

بحران قتل‎هاي زنجيره‎اي

يك‎سال بعد از بحران ميكونوس نظام اسلامي با بحران ديگري موسوم به قتل‎هاي زنجيره‎اي - در دوره حاكميت دولت تنش‎آفرين اصلاحات – درگير حوادثي شد كه اگر مديريت حكيمانه رهبر معظم انقلاب به عرصه نمي‎آمد، باز معلوم نبود چه هزينه‎هاي سنگين‎تري بر نظام تحميل مي‎گرديد. در پروژه قتل‎هاي زنجيره‎اي كه «داريوش فروهر» به اتفاق همسرش و چند تن از نويسندگان منتقد و در عين حال بي‎خطر و غير متنفّذ كشته شدند. وزارت اطلاعات در بيانيه‎اي اعلام كرد چند تن از افراد خودسر اين وزارتخانه، مسؤول اين قتل‎ها بوده‎اند.(2) اين پروژه در سه مرحله اركان نظام را تهديد نمود كه هر سه مرحله با مديريت مدبّرانه رهبري خنثي شد:

مرحله اول: وقوع قتل‎ها

در يك تحليل سطحي، شايد بتوان اين قتل‎ها را با هدف خارج كردن جريان روشنفكري مخالف و منتقد از درون نظام ارزيابي كرد؛ اما در تحليلي كارشناسانه و عميق، اين قتل‎ها دو هدف را به اثبات مي‎رساند: نخست آن‎كه اين رويداد در راستاي راهبرد استحاله و فروپاشي نظام جمهوري اسلامي از درون، فضاي لازم را براي فعال شدن روشنفكران معاند و خط‎شكني و سهم‎خواهي آنان از نظام ديني فراهم مي‎سازد و دوّم آن‎كه اين ماجرا مي‎تواند ناظر به تسويه‎حساب‎هاي دروني جبهه روشنفكري معاند نيز باشد؛ زيرا همان‎گونه كه اشاره شد، برخي از مقتولان(داريوش فروهر) واقعاً اعتقادي به راهبرد اصلاح‎طلبان براي تغيير نظام جمهوري اسلامي نداشتند و از اين جهت مانعي در مسير اصلاحات از نظر اصلاح‎طلبان بودند. در اين مرحله؛ مقام معظم رهبري ضمن تأكيد بر ضرورت تلاش مسؤولان جهت روشن كردن دست‎هاي پشت پرده اين ماجرا، خواستار رسيدگي جدّي به اين موضوع شدند.

مرحله دوم؛ متهم كردن نظام و جنگ رواني عليه آن

مرحله دوم پروژه قتل‎هاي زنجيره‎اي، به راه انداختن جنگ رواني عليه اركان نظام و نيروهاي متعهد و انقلابي بود كه به طور گسترده‎اي در عرصه تبليغات سياسي و رواني از سوي روزنامه‎هاي زنجيره‎اي در داخل و معاندان و دشمنان انقلاب در خارج به اجرا درآمد. نوك پيكان حملات متوجه اصل نظام يعني ولايت فقيه، مسؤولان رده بالا و روحانيت و علما بود و چنين القا ‎مي‎شد كه عاملان ترور با فتواي مراجع و علما دست به اين اقدام زده‎اند. مقام معظم رهبري در اين مرحله ضمن آن‎كه از بعضي مطبوعات با عنوان پايگاه دشمن ياد كردند و اين جوسازي‎ها را يك شارلاتانيزم مطبوعاتي توصيف نمودند، (3) هرگونه اتهام عليه مسؤولان و سازمان‎هاي نظام را بي‎اساس خواندند:

اين قتل‎ها به ضرر ملت ايران بود، به ضرر حكومت بود. يك گروه داخلي كه جزو وزارت اطلاعات هم باشند، هرچه هم حالا فرض كنيد كه متعصب باشند و بناي اين كار را داشته باشند، در سطوحي از وزارت اطلاعات كه اهل تحليل‎اند، امكان ندارد دست به چنين قتل‎هايي بزنند. اين افرادي كه كشته شدند، بعضي‎ها را ما از نزديك مي‎شناختيم. اين‎ها كساني نبودند كه يك نظام، اگر بخواهد اهل اين حرف‎ها باشد، سراغ ‎اين‎ها برود. اگر نظام جمهوري اسلامي اهل دشمن‎كشي است، دشمنان خودش را مي‎كشد؛ چرا سراغ فروهر و عيالش برود؟.... ايشان معروفيتي در ميان مردم نداشت، نفوذي نداشت، دشمن بي‎خطري بود، انصافاً آدم نانجيبي هم نبود... كسي كه مثل فروهر را مي‎كشد، آيا مي‎تواند دوست نظام باشد؟! مي‎تواند براي نظام كار كند؟! چنين چيزي معقول است؟!... بعضي از اين دو سه نفر نويسنده‎اي هم كه متأسفانه در اين حادثه كشته شدند، اسم‎شان را بنده هم نشنيده بودم... جزو روشنفكران درجه يك اين كشور نبودند. افرادي كه مردم اين‎ها را نمي‎شناسند، مردم از كتاب و نوشته‎ها و آثار فكري‎شان هيچ خبري ندارند و كسي از اين‎ها حرفي نمي‎شنود، برد تبليغي ندارند. آن دستي كه به فكر مي‎افتد بيايد اين‎ها را تصفيه كند و به قتل برساند.... مگر مي‎تواند بيگانه نباشد و تابع يك نمايشنامه از پيش طراحي‎شده‎اي نباشد؟!(4)

مرحله سوم: ايجاد انحراف در روند رسيدگي به پرونده قتل‎ها

مقام معظم رهبري از ابتداي شروع اين پروژه، خواستار رسيدگي صريح و شفّاف دولت به اين حادثه شدند، ولي از آن‎جا كه اصلاح‎طلبان احساس كردند روشن شدن حقايق به نفع آنان نيست، سعي كردند در روند رسيدگي به پرونده قتل‎ها اخلال ايجاد كنند. به همين دليل بعدها مقام معظم رهبري در حادثه ترور سعيد حجاريان، در نامه‎اي خطاب به رئيس جمهور وقت سيدمحمد خاتمي، از به نتيجه نرسيدن پرونده قتل‎هاي زنجيره‎اي به شدت گلايه كردند:

«... در موضوع قتل‎ها... تمام نشدن موضوع موجب بروز شايعات و ايجاد فضاي ترديد و ابهام شد. در اين قضيه مشاهده مي‎شود كه متأسفانه برخي زبان‎ها و قلم‎ها به شدت سرگرم التهاب‎آفريني و شايعه‎پردازي‎اند. بي‎تعهدي را به آن‎جا رسانده‎اند كه علاوه بر نام آوردن از افراد و اشخاص با اتهام‎هاي بي‎دليل حتي سازمان‎هاي مسؤول و مورد اعتماد و حتي سپاه و بسيج؛ يعني مطمئن‎ترين حافظ امنيت ملي را زير سؤال برده‎اند!»(5)

بدين ترتيب در اين حادثه توطئه‎آميز نيز كه نظام را با چالش‎هاي جدي مواجه ساخت، با مديريت و تدبير عالمانه مقام معظم رهبري، بحران به وجود آمده فروكش كرد و دشمنان و بدخواهان را از رسيدن به مقاصدشان ناكام گذارد.

ادامه دارد

پي‎نوشت‎ها:

1. در اين حادثه تروريستي، با نقش‎آفريني بني‎صدر، رژيم صهيونيستي و گروهك منافقين؛ صادق شرفكندي دبير كل حزب دموكرات كردستان و سه تن از همفكران وي كشته شدند.

2. اين پروژه چهار مقتول داشت: داريوش فروهر و همسرش و دو نويسنده به نام‎هاي مختاري و پوينده. كليه افراد كشته شده در اين قتل‎ها، افرادي غير متنفذ و بي‎خطر براي نظام بودند. به‎عنوان مثال آقاي داريوش فروهر فقط رهبر يك حزب كوچك پنج نفره به نام «ملت» بود كه به دليل تك‎روي‎ها و مخالفت‎هاي آشكارش، از سوي هيچ حزب يا گروه ديگري حمايت نمي‎شد؛ به همين دليل مخالفت‎هاي او با نظام نيز خطري جدي به حساب نمي‎آيد. بقيه افراد نيز غالباً از اعضاي بريده، منفعل يا چپ‎گراي كانون نويسندگان بودند كه به دليل عدم همراهي با ديدگاه‎هاي كلي اصلاح‎طلبان، دردسرهاي زيادي براي آنان به وجود آورده بودند.

3. ر.ك؛ روزنامه كيهان، 1/2/79.

4. ر.ك؛ روزنامه كيهان، 20/10/77 (خطبه‎هاي نماز جمعه تهران؛ 19/10/.77)

5. ر.ك؛ همان، 28/12/78.

به نام مردم به كام فتنه

 سعيد دره شيري

طي شب‎هاي گذشته چند شهر كشور شاهد اغتشاشات پراكنده‎اي بود. در رابطه با اين آشوب‎گري‎ها از دو فرض قابل تصور است. فرض اول آن‎كه اين تجمعات از نوع خودجوش و غير برنامه‎ريزي شده است و فرض دوم آن‎كه دست‎هايي در پشت پرده است تا فضاي كشور را متشنج كند.

با نگاهي به زمان وقوع اين اغتشاشات و همچنين طيف جمعيتي و شعارهايي كه در آن داده مي‎شود به راحتي مي‎توان دريافت كه اين آشوب‎ها مردمي و خود جوش نيست؛ چرا كه اولا همزماني اين آشوب‎ها با سالگرد حماسه ملي 9 دي اين احتمال را به يقين نزديك مي‎كند كه عروسك گردان اين اغتشاشات كساني هستند كه در سال 88 و در حماسه 9 دي سيلي خورده‎اند تا بدين وسيله اثرات مثبت اين روز براي كشور را تحت‎الشعاع قرار دهند. از سوي ديگر در روزهاي اخير اتفاق خاصي نيفتاده است تا مستمسكي شود براي اعتراض البته حساب تجمع‎ مالباختگان مؤسسه‎هاي مالي در مشهد از آشوب‎گري‎هاي عده‎اي موج‎سوار جداست. طي روزهاي اخير تنها موضوع پر بحث لايحه بودجه 97 كشور بود و يكي از مهم‎ترين بخش‎هاي آن قيمت 1500 توماني براي بنزين و حذف گسترده يارانه‎بگيران كه راجع به آن حرف و حديث‎ها و تحليل‎هاي فراواني دست به دست شده است و هنوز هم ادامه دارد. بنابراين اگر اين اغتشاشات عقبه نداشت و صرفا يك اعتراض خودجوش به مشكلات اقتصادي بود شعارهاي معترضين هم بايد صبغه و سمت و سوي اقتصادي و معيشتي مي‎داشت، در حالي كه شعارها به سمت شعارهايي عليه اركان نظام و مقدسات و ساختارشكنانه است.

از سوي ديگر نگاهي به وضع ظاهري، تيپ، پوشش، گروه سني و عملكرد حاضرين در اين تجمعات اين واقعيت را نشان مي‎دهد كه اكثر قريب به اتفاق آشوبگران روزهاي اخير را جوانان كم سن و سال، احساسي و تحريك شده تشكيل مي‎دهند، يعني گروهي كه از يك طرف زود تحريك مي‎شود و احساسي عمل مي‎كند و از طرفي لااقل در مقايسه با والدين و بزرگ‎ترهاي خود درك و تعريف ناقص و نارسي از مشكلات معيشتي دارند. بنابراين خودجوش بودن و معيشتي بودن فتنه‎هاي اخير منتفي است؛ بلكه در پشت اين اعتراضات، مانند فتنه 88 ضربه زدن به نظام در دستور كار است، در آن سال يك دروغ كه همان دروغ تقلب بود رمز فتنه شد و در فتنه اخير واقعيت مشكلات معيشتي بهانه فتنه‎گري شده است تا از اين طريق ماهي خود را صيد كنند.

البته ناگفته نماند كه مردم با مشكل اقتصادي و معيشتي مواجه هستند و اگر دولت‎ها از همان زماني كه رهبر انقلاب از طرق مختلف، توجه به مسائل معيشتي را گوشزد كردند، به اندازه كافي توجه كرده بودند الان بسياري از اين مشكلات حل شده بود و لذا اگر هم اين اعتراضات مردمي و معيشتي بود در درجه اول دولت‎ها و مسؤولين هر كدام به سهم خود مقصر هستند.

با اين اوصاف بايد ديد صحنه‎گردان اين آشوب‎ها چه كساني هستند. خداوند در قرآن كريم دشمنان اسلام را از احمق‎ها معرفي مي‎كند و ملت ايران لااقل در طول تقريبا چهار دهه بعد انقلاب موارد متعددي از آن را ديدند. در فتنه سال 88، امريكا، كشورهاي اروپايي، رژيم صهيونيستي، حكام مرتجع عرب و تمام جريان حامي مخالف و معاند نظام در اقدامي احمقانه علناً از جريان فتنه حمايت كردند و همين اقدام احمقانه باعث شد تا مردم در صداقت فتنه‎گران تشكيك كنند و آن‎ها را همراهي نكنند و اعتراضات 88 را فتنه عربي عبري غربي بنامند. اكنون نيز به سرعت رئيس‎جمهوري امريكا در حمايت از آشوبگران به ميدان آمده است غافل از اين كه اين حمايت به ضرر فتنه‎گران است تا به نفعشان چرا كه آن‎ها هنوز مردم ايران را نشناخته‎اند و نمي‎دانند بزرگ‎ترين دشمن ملت ايران امريكا است و موضوع برجام و مذاكرات دولت دهم با امريكايي‎ها و عدم پايبندي يانكي‎ها به تعهدات خود بيش از پيش دشمني ايالات متحده را براي مردم ثابت كرد. بنابراين نبايد خوش‎رقصي برخي نوكران جيره‎خوار امريكا را به حساب ملت ايران گذاشت.

تا اين‎جا دو ضلع از مثلث فتنه‎هاي پراكنده روزهاي اخير و مانده يافتن ضلع سوم كه به شناختن عامل داخلي مي‎انجامد. در هندسه، قانوني وجود دارد به نام قانون دو ضلع و زاويه بين، طبق اين قانون اگر در مثلثي دو ضلع و زاويه بين آن با دو ضلع و زاويه بين مثلث ديگري برابر بود حتما آن دو مثلث با هم برابر و قابل انطباق هستند. در آشوب‎هاي اخير و همچنين فتنه 88 آمر و حامي خارجي هر دو فتنه يكي است و پاي ثابت تمام فتنه‎هاست، نه تنها در ايران بلكه شايد در تمام كشورها. ضلع بعدي نيروي ميداني است و همانطور كه گفته شد وجوه مشترك و مشابه انكار ناپذيري بين پياده نظام فتنه 88 با آشوب‎گران آشوب‎هاي اخير وجود دارند. با توجه به يكسان بودن زاويه بين دو ضلع فتنه كه همان هدف است و چيزي جز ضربه زدن به نظام و اگر دستشان برسد براندازي نيست، به راحتي مي‎توان نتيجه گرفت كه ضلع سوم اين آشوب‎ها يعني عاملان داخلي، همان حاميان فتنه 88 هستند با اين تفاوت كه اين دفعه مانند سال 88 به سرعت وارد ميدان نمي‎شوند و با صراحت موضع‎گيري نمي‎كنند اين گروه كه متأسفانه در بدنه مسؤولان اجرايي كشور نيز نفوذ كرده‎اند تجربه سال 88 را دارند و در نتيجه در فتنه‎ اخير رفتار پيچيده‎تري از خود نشان خواهند داد. هرچه از جايگاه و منسب سياسي- اجرايي ضلع سوم فتنه كاسته مي‎شود نقاب دو رويي آن‎ها كم‎رنگ‎تر مي‎شود به طوري كه در سطح عموم مردم همان‎هايي كه از فتنه و فتنه‎گران 88 حمايت مي‎كرده و مي‎كنند به صراحت از اين آشوب‎ها هم حمايت مي‎كنند. نمونه آن مطالب درج شده در شبكه‎ها و فضاهاي مجازي وابسته به حاميان فتنه و مدعيان اصلاحات است كه در آن به صراحت ضمن حمايت از آشوب‎هاي اخير، همان حرف‎هاي فتنه 88 در آن تكرار مي‎شود. البته مخفي‎كاري عوامل داخلي فتنه‎هاي اخير نمي‎تواند براي مدت زيادي ادامه يابد. اگر برنامه بر تداوم و سريالي شدن فتنه‎ها باشد لاجرم بايد يكي يكي نقاب‎ها از چهره‎ها برداشته شود تا بدين وسيله موتور آشوبگري عوامل ميداني فتنه روشن بماند چرا كه اگر آشوب‎گران ندانند براي چه و به امر كه در صحنه هستند و اربابانشان را نشناسند كم كم بي‎انگيزه شده و صحنه را ترك مي‎كنند ولذا اوضاع مرتب تحت رصد آن‎ها است و اگر شرايط مناسب باشد كم كم نقاب از چهره برمي‎دارند.

جريان فتنه سبز و حاميان خارجي آن پيش‎تر بر اين باور بودند كه با دردست گرفتن اوضاع تهران و يا لااقل ناامن كردن پايتخت مي‎توانند نظام را تحت فشار گذاشته و خواسته نامشروع و غير قانوني خود را جامه عمل بپوشانند؛ به همين دليل در سال 88 تمام تمركز خود را متوجه تهران كردند و هرچه توانستند در تهران عده و عُده جمع كردند و براي تجمعات خود از شهرهاي دور و نزديك فراخوان مي‎زدند؛ اما با شكست خوردن اين فتنه دستوركار عوض شده است و اكنون مشابه حركت‎هاي 88، البته با دُز كم‎تر در شهرهاي مختلف انجام مي‎دهند غافل از اين‎كه با اين كار سه خطاي استراتژيك مرتكب مي‎شوند.

در وهله اول با تقطيع فتنه و انتقال آن از تهران به ساير شهرها هرچند دامنه آن گسترش مي‎يابد اما به دليل كاهش قدرت فتنه، شناسايي، كنترل و برخورد مناسب با آن راحت‎تر مي‎شود.

از طرفي هر چند در ساير شهرها در مقايسه با تهران ممكن است سطح كمّي زندگي مردم پايين‎تر باشد و در مقايسه با پايتخت‎نشينان از امكانات كم‎تري برخوردار باشند و معيشت سخت‎تري داشته باشند به دلايل متعدد زمينه بروز فتنه و آشوب در آن‎ها كم‎تر است ولذا مشاهده مي‎كنيم فتنه اخير در شهرهاي بزرگ مانند كرج، اهواز، اصفهان ظهور و بروز پررنگ‎تري دارد اين در حالي است كه اگر بناي بر اعتراض نسبت به اوضاع معيشتي باشد مردم شهرستان‎هاي محروم اولويت دارند نسبت به مراكز استان‎ها و شهرهاي بزرگ و برخوردار، ضمن آن‎كه تجمعات انجام شده در اين شهرها هم هيچ كدام در مناطق محروم و توسط اقشار محروم آن شهر انجام نشده است.

نكته آخر اين‎كه در سال 88 عليرغم اين‎كه تمركز فتنه در تهران بود و در عاشوراي آن سال در پايتخت به ساحت مقدس سيدالشهدا عليه السلام جسارت شد اما اين وقاهت، خروش ملي و سراسري عليه فتنه‎گران را در پي داشت در حالي كه مردم ديگر شهرها اكثر قريب به اتفاق آن‎ها غير مستقيم فتنه را ديده بودند و اخبارش را پيگيري مي‎كردند؛ اما اگر فتنه را از نزديك ببينند و در شهر خود لمس كنند انزجارشان از فتنه بيش‎تر خواهد شد و اگر روزي لازم باشد حماسه‎اي مانند 9دي تكرار شود، مطمئناً ابعاد آن به مراتب برزگ‎تر و گسترده‎تر از 9 دي 88 خواهد بود.

يك يا حيدرِ بسيج

وقتي معركه آغاز شد، خشك و‎تر به هم آميخته بودند و سره از ناسره قابل تشخيص نبود، تابلوي معركه اعتراض به سختي معيشت و بر زمين ماندن وعده‎هاي ۵ ساله دولت بود، جماعتي هرچند كم‎شمار با مشاهده اين تابلو به جمع معركه‎گيران پيوستند و خواسته‎هاي معيشتي خويش را طلبيدند، بازار معركه كه گرم شد، كم كم صداي غريبه‎هايي بلند شد كه زبان دشمنان مردم را به كام گرفته بودند، زناني كه هزينه آرايششان با چند ماه حقوق كارگران و كاركنان ساده برابري مي‎كرد و مرد نماهايي كه از مردانگي فقط مذكر بودن را داشتند.

حسين شريعتمداري طي يادداشتي در كيهان نوشت: «مرگ بر سپاهي»! و بعد «نه غزه نه لبنان»! كه نشان مي‎داد از سركوب ياران داعشي خود دل پرخوني دارند! و سپاه را به اين علت كه تكفيري‎هاي داعش را قلع و قمع كرده است، دشمن مي‎دارند وگرنه تكرار شعاري كه در فتنه ۸۸ رسما از سايت وزارت خارجه رژيم صهيونيستي به آشوبگران توصيه شده بود مفهومي نداشت. بازهم به سفارش سايت وزارت خارجه اسرائيل به شعار نه غزه، نه لبنان، دنباله«جانم فداي ايران» را هم افزوده بودند! تا وانمود كنند ايراني هستند! و از ايراني بودن، فقط شناسنامه‎اش را ندارند! و اين پوشش ناشيانه در حالي بود كه سپاه در تمامي طول انقلاب و از جمله در جنگ تحميلي از ايران و جان و مال و ناموس مردم اين مرز و بوم دفاع كرده بود و شعار مرگ بر سپاه در كنار شعار نه غزه، نه لبنان به وضوح نشان مي‎داد كه«جانم فداي ايران» همانگونه كه سايت وزارت خارجه اسرائيل توصيه كرده بود فقط براي رد گم كردن است! وگرنه اگر روز حادثه‎اي در پيش باشد، مثل هميشه به ابواب‎جمعي دشمنان ايران مي‎پيوندند. معدودي كه تابلوي اعتراض به شرايط معيشتي فريبشان داده و به آشوبگران پيوسته بودند بعد از پي بردن به هويت آنان پاپس كشيدند. در اين هنگام بود كه شعار «مرگ بر روحاني»! سر داده شد تا وانمود شود كه در پي اعتراض به سختي معيشتي هستند كه رئيس‎جمهور باعث آن است! اما اين ترفند هم براي بازگرداندن پا‎پس‎كشيده‎ها كارگر نيفتاد چرا كه دلخوري‎ها از دولت باعث نمي‎شود كه ملت، وقتي دولت را مورد هجوم نوچه‎هاي دشمنان بيروني مي‎بينند به حمايت از آن برنخيزند و دلخوري‎ها را براي فرصتي ديگر و به دور از چشم نامحرمان حرامخوار وانگذارند. ملت بارها نشان داده‎اند كه در اين‎گونه موارد از دولت و ساير مسؤولان جدايي ندارند و صد البته اصحاب و سران فتنه آمريكايي- اسرائيلي ۸۸ را براي هميشه وابسته به دشمن و غريبه مي‎دانند، چرا كه وطن‎فروش، وطن‎فروش است و امروز و ديروز ندارد.

كاسه‎ليس‎ها در ادامه، حسينيه را به آتش كشيدند تا نشان بدهند مانند اسلاف سياسي خود- يزيد و شمر و عمر سعد- سينه‎اي پر‎كينه از ابا عبدا... الحسين عليه‎السلام دارند. اين پيام را وهابيون آل‎سعود و نوچه‎هاي تكفيري آن‎ها خيلي زود دريافت كردند و تمام شبكه‎هاي تلويزيوني داخلي و خارجي خود را با قطع برنامه‎هاي عادي به انتشار خبر دشمني كاسه‎ليس‎ها با امام حسين(ع) اختصاص دادند.

پيش از اين نيز اصحاب فتنه ۸۸ در روز عاشورا به ساحت مقدس امام حسين(ع) اهانت كرده و از سران فتنه مدال «مردمان خداجوي»!! گرفته بودند!

آشوبگران نيابتي كه گويا آتش‎زدن حسينيه را براي جلب رضايت دست‎هاي پشت‎پرده خود كافي نمي‎دانستند از اهانت به ساحت مقدس ابا عبدا... الحسين عليهالسلام هم پاي را فراتر گذاشتند و علنا شعار«نه اسلام، نه قرآن»!! سر دادند و...

كدام عقل سليم و غيرت ديني مي‎تواند اهانت يك مشت كاسه‎ليس اسرائيل و آمريكا به رسول‎خدا(ص)، قرآن و امام حسين(ع) را شاهد باشد و در مقابل آنان سكوت اختيار كند؟! پس تكليف يك عمر «يا ليتني كنت معكم... كاش با شما بودم» كه خطاب به مولاي شهيدمان، حضرت ابا‎عبدا... ‎الحسين بر دل و زبان داشته‎ايم چه مي‎شود؟!

و اما، اين نكته به آساني قابل درك است كه تاكنون صبر و خويشتنداري ملت تنها به اين علت بوده است كه سره از ناسره شناخته شود و كاسه‎ليس‎هاي اسرائيل از افرادي كه با فريب اعتراض معيشتي به ميان آن‎ها رفته بودند از يكديگر تفكيك شوند ولي كاسه‎ليس‎هاي اسرائيل اين صبر و خويشتنداري را به حساب ديگري نوشته و در اين طمع خام افتادند كه همچنان به آنان اجازه تاخت و تاز در جاده‎اي يكطرفه و بدون مانع داده خواهد شد! غافل از اين‎كه براي جارو كردن اين جرثومه‎هاي فساد و تباهي و پياده نظام مفلوكي كه به نيابت از دشمنان ملت به خيابان آمده‎اند فقط يك«يا حيدر» بسيجيان كافي است...

مردم پاكباخته اين مرز و بوم با دست خالي پنجه در پنجه قدرت‎هاي بزرگ انداخته و سقف ظلماني نظام سلطه را شكافته و طرحي نو در انداخته‎اند كه امروزه خواب راحت از چشم دشمنان خويش و كارفرمايان آشوبگران ربوده‎اند. مردمي كه حياط‎خلوت آمريكا در منطقه را تسخير كرده‎اند، همه جا سيلي بر چهره قدرت‎هاي استكباري زده‎اند، اسرائيل را كه داعيه از نيل تا فرات داشت مجبور كرده‎اند كه با وحشت به دور خود ديوار حائل بكشد، در فتنه ۸۸ همه دشمنان بيروني و دنباله‎هاي داخلي آن‎ها را كه به ميدان آمده بودند، به خاك سياه نشانده‎اند، تروريست‎هاي تكفيري را كه الهام‎بخش آشوبگران هستند قلع و قمع و نابود كردند و... آيا تصور مي‎كنند اينان از پس يك مشت آشوبگر كه در حد و اندازه تفاله داعشي‎ها هم نيستند، بر نمي‎آيند؟! كساني كه اوج شجاعتشان! آتش‎زدن سطل‎هاي زباله و كندن نرده خيابان‎هاست!

پشت پرده اغتشاشات اخير

 دكتر قاسم روان‌بخش

چند روز گذشته و در آستانه 9 دي كه ملت بصير ايران براي برگزاري بزرگداشت اين روز مهم آماده مي‎شدند، چندين تجمع محدود در برخي شهرهاي كشور در اعتراض به وضعيت اقتصادي با برخي شعارهاي متنوع و ناهماهنگ از جمله عليه حضور ايران در سوريه و عراق و عليه شخص آقاي روحاني برگزار شد و به‎صورت گسترده در فضاي مجازي بازتاب داده شد. بلافاصله رسانه‎هاي مدعي اصلاحات و حامي دولت وارد عمل شده آن را به گردن دلواپسان انداختند و آقاي جهانگيري نيز با تهديد بر اين‎كه پايان چنين تجمعاتي به دست شما نخواهد بود بر همان گمانه زني رسانه‎هاي حامي دولت مهر تاييد گذاشت! البته آمريكايي‎ها نيز كه بسيار مسرور شده بودند از برد شرمن گرفته تا رئيس كنگره و كاخ سفيد و حتي كلينتون و جان كري به حمايت رسمي از معترضان پرداختند و آن را اعتراض به ماجراجويي‎هاي ايران در سوريه قلمداد كردند! اولين پرسشي كه در اذهان تداعي مي‎كند و به دنبال پاسخ مي‎گردد اين است كه آيا دولت روحاني كه به رغم انگشت اتهام به ديگران، خود متهم به گذاشتن بيش‎ترين شنود است از احتمال وقوع چنين تجمعاتي بي‎اطلاع بوده است؟ اگر بي‎اطلاع بوده، چرا؟ و اگر مطلع بوده‎اند چرا علاج واقعه را قبل از وقوع نكرده‎اند؟

ولي حقيقت ماجرا چيست؟

1. بي ترديد برخي از معترضان به دليل وضعيت بد اقتصادي كه در سايه بي‎توجهي به اقتصاد مقاومتي و گذاشتن همه تخم مرغ‎ها در سبد برجام بي‎حاصل، بر ملت تحميل شده، به خيابان آمده‎اند وقتي هيچ كس صداي اين مردم را نمي‎شنود نتيجه همين خواهد بود رئيس جمهور بعد از مدت‎ها اعتراضات مالباختگان مؤسساتي مانند كاسپين در مجلس ادعا مي‎كند كه 80درصد آن‎ها مشكلشان حل شده و 20درصدباقي نيز در حال حل شدن است تا هر كس فكر كند كه او جزو همان 20درصد باقيمانده است كه در حال حل شدن است وقتي معلوم مي‎شود مشكل همچنان باقي است نتيجه اين مي‎شود!ولي اين مساله همه ماجرا نيست احتمال‎هاي ديگري نيز در ذهن‎هاي فعال تداعي مي‎كند.

2. ناگهان و به سرعت شعارها سمت و سوي سياسي پيدا مي‎كند و به جاي مطالبات اقتصادي به موضع‎گيري بر ضد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و سپاه قدس و ضرورت خروج ايران از سوريه و عراق متمركز مي‎شود. اين درحالي است كه بر اساس مطالعات ميداني به دست آمده در سراسر كشور مركز اين گونه تجمعات در مناطق محروم نيست بلكه به عكس در مناطق مرفه‎نشين و با حضور عناصري از طبقات اشرافي شكل گرفته است. به‎عنوان نمونه در قم هيچ اثري از اين تجمعات در مناطق محروم نيست بلكه خاستگاه چنين تحركاتي در محله اشراف نشين(سالاريه) است. افزون بر اين، در خيلي از مناطق در نزديكي همان ستادهاي آقاي روحاني و بعضاً با حضور همان عناصر بنفش كه در انتخابات امسال به رقص و پايكوبي مي‎پرداختند چنين تجمعاتي انجام شده است.

3. بر اساس اطلاعات فوق، و فرافكني و انگشت اتهام به جريان منتقد، احتمال سازماندهي بودن اين جريانات توسط سردمداران جريانات غرب‎گرا قوت مي‎يابد. در پاسخ به اين‎كه اين جريان از انجام اين تجمعات چه منفعتي مي‎برد و چه اهدافي دنبال مي‎كند؟ نكاتي را بايد مورد تامل قرار داد؛ اولا: اين‎كه امروزه ناكارآمدي و ناتواني دولت روحاني در حل معضلات كشور، بر كم‎تر كسي پوشيده مانده است؛ افزايش نقدينگي تا مرز يك هزار و چهارصد هزار ميليارد تومان و كاهش ارزش پول ملي، ركود بي‎سابقه و خوابيدن چرخ اقتصاد كشور و بيكاري ميليون‎ها نفر و... شرايط اقتصادي كشور را به حد انفجار رسانده است. اين شرايط ممكن بود در آينده نزديك منشا اعتراضات مدني بر ضد دولت روحاني و مجلس هماهنگ با وي صورت پذيرد. فعال كردن عناصر وابسته به جريان فوق در كشور كه با كمپين «ما پشيمانيم» هنرمندان رقم خورد و به اعتراضات خياباني كشيده شد مي‎تواند نوعي «فراربه جلو» باشد كه مردم انقلابي و متدين را به جاي اعتراض به دولت، به دفاع از دولت وا دارد تا خداي ناكرده به نظام اسلامي آسيبي وارد نيايد.

4. فرض ديگر اين‎كه سردمداران باصطلاح جنبش سبز و ...، در اين ماجراجويي‎ها به دنبال يك «بازي برد- برد» باشند؛ آن‎ها بر اين باورند كه چنين تجمعاتي اگر گسترش يابد و اقشار مردم در سراسر كشور به آن بپيوندند، تازه همان چيزي خواهد شد كه در سال 88 با رمز «تقلب» به دنبال آن بودند، يعني عقب‎نشيني نظام اسلامي از اصول و آرمان‎هاي خود. شاهد اين فرض اين است كه عناصر اصلي فتنه سبز يعني بهزاد نبوي و ميردامادي و... به جاي ارائه راه حل براي معضلات و مشكلات زندگي مردم، نخستين قدم براي حل اين بحران را به «رسميت شناختن حق اعتراض» مي‎دانند و مي‎گويند: «در شرايط فعلي و در ميان مطالبات و اعتراض‎ها، خواسته‎ها و اعتراض‎هاي بجا و يا حتي بي‎جا ديده مي‎شود، كه هيچ ايرادي ندارد. نمي‎توان چشم بر اين واقعيت بست كه به هر حال افرادي در جامعه ما معترض هستند و بايد راه‎حلي براي بيان اين اعتراض‎ها پيش روي‎شان گذاشت.» پيشنهادي كه علي لاريجاني نيز در سال 88 براي فتنه‎گران جلوي پاي نظام مي‎گذاشت. اين پيشنهاد از سوي عناصري مانند علي مطهري و شخص خود آقاي روحاني در جمع هيات دولت نيز مطرح شد و سرانجام كاخ سفيد نيز طي بيانيه دومش رسما خواستار آن شد و نوشت: «حكومت ايران بايستي به حقوق مردم خود از جمله حقوق آن‎ها براي ابراز عقايدشان احترام بگذارد.» در ادامه افزوده است«ما از حق مردم ايران براي ابراز عقايدشان به‎صورت مسالمت‎آميز حمايت مي‎كنيم. شايسته است صداي آن‎ها شنيده شود» وي اضافه كرد: «ما از همه طرف‎ها مي‎خواهيم از اين حق بنيادين مبني بر ابراز صلح‎آميز عقايد محافظت كرده و از هر اقدامي كه باعث سانسور مي‎شود اجتناب كنند.» طرح چنين موضوعي كه در دستور كار فتنه‎گران سبز در سال 88 بود مي‎تواند زمينه گسترش اعتراضات را فراهم كند زيرا اين عناصر فتنه هستند كه در تلاشند با جمع آوري عناصر خود در اجتماعاتي كه فراهم مي‎كنند به جاي مردم نشسته و به رخ كشاندن جمعيتي كه جمع كرده‎اند براي مردم تصميم سازي كنند، وگرنه اگر ريگي در كفش آن‎ها نيست مطالبات مردم بسيار روشن است؛ اگر هم براي شما روشن نيست مي‎توانيد با نظر سنجي‎هاي علمي آن را به دست آوريد و حرف مردم در سراسر كشور يك چيز است: به فكر ما هم باشيد. از ريخت و پاش‎هاي زياد و اسراف‎ها و زندگي اشرافي‎گري و حقوق‎هاي كلان ونجومي بپرهيزيد، اين‎قدر براي كشور حاشيه سازي نكنيد، كمي هم به فكر اقتصاد و آب و نان مردم باشيد. بنابراين خوب است به جاي كار سياسي كردن و درست كردن تريبون براي دوستان خود براي افزايش تنش‎ها، به فكر خشك كردن زمينه اعتراض يعني حل مشكل مردم باشيد.

5. فرض ديگر(برد دوم) اين است كه اعتراضات محدود بماند و گسترش نيابد ولي سمت و سوي شعارها بر ضد حضور ايران در سوريه و لبنان و حمايت از مظلومان باشد. در اين صورت براي جريان فوق‎الذكر اين فايده خواهد داشت كه زمينه مذاكرات برجام 2 و 3 را فراهم مي‎كند؛ همه مي‎دانند كه پرونده برجام به بن بست رسيده و دولت روحاني به رغم اين‎كه يك طرفه صنعت هسته‎اي را نابود كرده است عمده تحريم‎ها برداشته نشده بلكه صدها تحريم نيز بر آن افزوده شده است! آمريكا نيز برجام را ميان كاخ سفيد و كنگره دست به دست كرده خواهان زدن تبصره به آن است. اروپايي‎ها نيز كه طرفدار حفظ برجام هستند آن را مشروط به شروع شدن مذاكرات درباره عدم حضور ايران در منطقه و محدويت موشك‎هاي ايران كرده‎اند. بي‎ترديد نه رهبري نظام و نه ملت ايران چنين اجازه‎اي به دولت روحاني نمي‎دهند. از اين جهت احتمال مي‎رود كه آن‎ها به دنبال راه انداختن عقبه‎اي براي چنين مذاكراتي باشند. موضع‎گيري‎هاي كاخ سفيد و برخي از عناصر امريكايي بر اين احتمال صحه مي‎گذارند. در بيانيه كاخ سفيد آمده است «گزارش‎هاي متعددي درباره تظاهرات مسالمت‎آميز شهروندان ايران كه از فساد حكومت و هدر دادن سرمايه‎هاي ملت براي تأمين مالي تروريسم در خارج از اين كشور به تنگ آمده‎اند، وجود دارد.» رئيس مجلس نمايندگان آمريكا نيز مي‎گويد: «‎مهم است كه از تظاهرات مسالمت‎آميز در ايران حمايت كنيم. اين نتيجه رژيمي است كه تمركزش بجاي پرداختن به مشكلات مردمش، حمايت از سازمان‎هاي تروريستي است» برد شرمن عضو مجلس نمايندگان آمريكا نيز مي‎گويد:«خبري خوب از خاورميانه؛ ايرانيان شجاع براي اعتراض به دولت از جمله ماجراجويي‎هاي آن در سوريه و يمن، به خيابان‎ها آمده اند.».

6. احتمال ديگري نيز دور از ذهن نيست مبني بر اين‎كه راه اندازي آشوب‎هاي خياباني از بيرون مرزها هدايت شده باشد و عناصر برانداز جنبش سبز و ... مجريان آن باشند. دليل راه‎اندازي چنين تحركات زشتي مي‎تواند اين باشد كه امريكايي‎ها و اروپايي‎ها به دنبال فشارهاي بيش‎تر و اعمال تحريم‎هاي ديگري بر ضد ملت ايران هستند؛ انجام تحريم‎هاي گسترده بر ضد مفاد برجام است و براي سوابق آن‎ها در ميان كشورهاي جهان خوشايند نيست. بهانه‎هاي جديد مانند بهانه‎هاي سركوب اعتراضات مردمي و حقوق بشري مي‎تواند دستاويز خوبي براي فشارهاي بيش‎تر باشد درست همان كاري كه در فتنه 88 صورت گرفت و موجب افزايش تحريم‎هاي بيش‎تر بر ضد ملت ايران شد شاهد بر اين احتمال، جديد‎ترين توييت ترامپ است كه مي‎نويسد: «ايران به‎عنوان كشور شماره يك در حمايت از تروريسم دولتي، با سوابق متعدد نقض حقوق بشر كه در هر ساعت رخ مي‎دهد حالا اينترنت را تعطيل كرده تا معترضان صلح‎جو قادر به برقراري ارتباط نباشند.»

7. بي‎ترديد بچه‎هاي انقلاب و نيروهاي انقلابي در اين جريانات وظيفه سنگيني دارند؛ از يك طرف بايد تلاش كنند كه نقشه‎هاي فوق خنثي شود و از يك سو نيز بايد مطالبات مردمي را از تريبون‎هايي كه در اختيار دارند با فريادي رسا مطرح كنند و نگذارند مقصران وضعيت اسفناك اقتصادي؛ خود نقش اپوزسيون بازي كنند. براي انجام چنين رسالتي اولا بايد همان‎گونه كه با درايت و تدبير انجام داده‎اند، در ميان معترضان حضور يابند و به شناسايي عناصر اصلي آن‎ها بپردازند با دوربين‎هاي موبايل خودشان از چهره‎هاي آن‎ها عكس بگيرند و به مسؤولان مربوطه منتقل كنند كنند. و از سوي ديگر مراقب حضور جريان‎هاي تكفيري و منافقين باشند كه مي‎خواهند با كشته‎سازي بر آتش اين‎گونه تجمعات، بنزين بريزند. و در نهايت خواسته‎هاي به حق مردم را نيز در همين اجتماعات بيان كنند و نگذارند سمت و سوي شعارها توسط عناصر سازماندهي شده به سوي شعارهايي برود كه اهداف فوق را تامين مي‎كند.

حرفي براي همين امروز

 ع. ثقفي

هرگروه بهاي ناداني خود را به گونه‎اي مي‎دهد. گروهي در عدم خدمت به مردم و گروهي ديگر در خيانت به همين مردم. گروهي در عدم همكاري با كمك‎رسانان به مردم و گروهي ديگر در همكاري با دشمن همين مردم. آن وقت دود همه چيز تنها و تنها به چشم انقلابي مي‎رود كه از هيچ‎گونه ايثار و جانفشاني در راه محروميت‎زدايي از محرومين و رفاه نسبي مردم كوتاهي نكرده است.

داستان كوتاهي‎ها امّا‎، ريشه در جاي ديگري دارد. ريشه در اسرافِ ترويج رفاه‎طلبي و بريز و بپاش و در مقابل، امساكِ منع مسؤوليت‎پذيري و تعهد و مجاهدت. ريشه در انقلابي‎نمايي و ركون آشكار اين سال‎ها در برابر دشمن. ريشه در عدم باور به اساس باورها و عدم اعتقاد به بنيان اعتقادها. آن وقت چه مي‎شود؟ معلوم است، دشمن از در عوام‎فريبي مرسوم و سوءاستفاده معمول از رحمت نظام و صبر مدافعان راستين نظام، با عَلَم كردن پرچم‎هاي تهمت و افترا و نشر اكاذيب به فتنه مي‎پردازد و اغتشاش‎هايي در سطح تحرك نادانان راه مي‎اندازد. بهاي ناداني امّا همچنان پابرجا، به قوت خود باقي است. بهاي دستپاچه‎ شدن‎هاي اين‎طرف و اعلام تمام شدن كار از سوي آن طرف!

و امّا اغتشاش؛ اغتشاش همان‎طور كه از ضريب سمع واژه‎اش حس مي‎شود، درهم‎ريختگي و آشوبي است كه معلوم است كار كيست - و همچنين براي چيست؟- هدف از اغتشاش هيچ‎گاه صلاح و اصلاح نيست، بلكه اغتشاش را براي آشوب و برهم زدن تعادل لازم يك جامعه راه مي‎اندازند. دست‎اندركاران آن را هم دشمن از مدت‎ها قبل مهره‎چيني كرده، امّا هميشه اين‎چنين وانمود مي‎كند كه اين جريان به‎طور خودجوش راه افتاده است.

كدام ملت اغتشاشگران را خودي مي‎بيند، كه كارشان خودجوش به نظر برسد؟ و اساساً كدام خود؟ خود ِلاابالي فحاشِ هتاك با رفتارهاي هيستريك و نامتعادل؟ خودِ عصباني خندان معترض آرامِ ناآرام‎؟ - آنچنان‎كه در تصاوير شبكه‎ها ضبط و پخش شده است؟- خودِ مغشوشِ پرآشوب ِ مزدورِ خيانت‎پيشه؟ به راستي كدام خود؟ خودي كه مصالح اصلي يك جامعه را در يك لحظه قرباني هواي دشمن مي‎كند؟ خودي كه خود و وطن خود را چنين ارزان به دشمن مي‎فروشد؟ خودي كه رحم ندارد و از ابتدايي‎ترين اجزاي ادب فردي و نزاكت اجتماعي بي‎بهره است؟ خودي كه معلوم نيست سر كدام سفره بزرگ شده است و كدام لقمه با او چنين كرده است؟

حرف بر سر ناملايمات نيست، بر سر اسلام و وطن فروشي‎هاست. حرف بر سر داستان هميشگي آب به آسياب دشمن ريختن‎هاست. حرف بر سر خط قرمز اين انقلاب حماسه است. حرف بر سر خون پاك شهيداني است كه عمر عزيز را بر سر لحظه حيات اين انقلاب نثار كردند. كه چه بشود؟ يك گروه نادان تن به عافيتِ ركون در برابر دشمن بدهند و اساس همه چيز را با شعارهايي پوچ و بي‎معني كه دست‎ساز بنگاه‎هاي لجن‎پراكني دشمن است، به هيچ انگارند. حركتي كه در تاريخ حماسه هميشه تكرارش را در برابر امامان معصوم‎(ع) ديده و شنيده‎ايم. در تاريخ ديده‎ايم كه چگونه برخي از سر جهل، حق را به باطل فروخته‎اند و برخي ديگر- باز هم از سر جهل- سكوت پيشه نموده‎اند.

داستان فرياد گوشخراش آنان و سكوت جگرخراش اينان را بارها در نهاد خويش شنيده‎ايم و ديده‎ايم كه اين‎همه به سان كف روي آب نتوانسته است حتي لحظه‎اي انقلاب مستمر حماسه را از جوشش و خروش محتوم و مألوف خويش باز دارد.

اين اغتشاشات هم تمام مي‎شود و سالي ديگر و فتنه‎اي ديگر‎، امّا اين نبايد انقلاب را از كالبدشكافي جريان فتنه باز دارد. جريان فتنه ريشه در كاستي‎ها دارد و انقلاب موظف است كه مسببان كاستي را نيز بازخواست كند. زمان، زمان حساس تصميمي براي هميشه است، صبر مدافعان انقلاب آن‎قدر نيست كه عده‎اي آخرين قطره‎هاي شير اين انقلاب را به هدر داده و پس از آن دست از سر اين انقلاب بردارند و در مقابل عده‎اي آشوب‎طلب هربار به بهانه‎اي، بهاي ناداني خود و گروه مقابل را از انقلاب بازخواست و باجگيري نمايند. مردم در انتظار تدبير انقلاب، چشم به نظام الهي دوخته‎اند تا يك بار براي هميشه تكليف آنان را يكسره نمايد. چهره انقلاب با اين حركت انقلابي است كه نور خود را متزايد ساخته و روند محروميت‎زدايي را اين‎چنين تشديد خواهد كرد.

دكتر سعيد جليلي:
فتنه جديد نااميد كردن مردم و نفي موفقيت هاي نظام است

عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام با بيان اين‎كه فتنه جديد نااميد كردن مردم و نفي موفقيت‎هاي نظام است گفت: امروز اگر به هر علت مسؤوليتي نداريم قرار نيست در نقش اپوزيسيون نظام حاضر شويم.

به گزارش ايسنا، سعيد جليلي در جمعي از دانشجويان دانشگاه‎هاي استان تهران از تشكل‎هاي دفتر تحكيم وحدت، جامعه اسلامي دانشجويان، بسيج دانشجويي و انجمن اسلامي دانشجويان مستقل به مناسبت 9 دي با تاكيد بر اين‎كه در قرآن كريم «فتنه» شديدتر و بزرگ‎تر از «قتل» توصيف شده، اظهار كرد: با توجه به اهميت اين بحث ضروري است مفهوم فتنه خوب فهميده و تحليل شود. قرآن تاكيد دارد كه صرف ايمان آوردن كافي نيست و انسان‎ها دائم در معرض آزمايش هستند.

بر اين اساس اگر برخي رويدادهاي بعد از انقلاب تا امروز «فتنه» ناميده مي‎شود به خاطر اين است كه در برهه‎هاي مختلف آزمايش‎هاي مختلف شكل گرفته و آزمايش جوامع يك «سنت» الهي است. حضرت علي عليه السلام مي‎فرمايند فتنه زماني آغاز مي‎شود كه از هواهاي نفساني تبعيت شود.

وي در ادامه افزود: فتنه به معناي تركيب شدن «حق» و «باطل» است و اگر قرار بود هيچ نشانه‎اي از «حق» در فتنه نباشد، تشخيص آن اينقدر دشوار نبود؛ «كلمه حق يراد بها الباطل». در بسياري از مواقع «فتنه» در نگاه اول «حق» به نظر مي‎رسد اما با گذشت زمان و كاسته شدن گرد و غبار، باطل بودن آن خودش را به خوبي نشان مي‎دهد. در تاريخ صدر اسلام تا امروز نيز ارزش ياران حضرت علي عليه السلام مانند مالك اشتر، عمار و... در تشخيص به موقع فتنه‎ها و همراهي آن‎ها با حضرت مشخص مي‎شود. حضرت علي در بيان مهم‎ترين ويژگي اين افراد مي‎فرمايند كه به رهبرشان «اعتماد» داشتند و از او «پيروي» مي‎كردند.

عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام در بخش ديگري از سخنانش با اشاره به وقايع سال 88 گفت: در آن برهه ظاهر امر اين بود كه سران فتنه در دفاع از «دموكراسي» و راي مردم خواستار ابطال انتخابات شده بودند اما باطن امر «استبداد» بود چون با اين كار در برابر راي اكثريت ملت ايستادند.

 يادداشت هفته

دلايل دشمني ادامه دار دنياي استكبار با جمهوري اسلامي ايران

 علي اكبر عالميان

اخيرا وبگاه آمريكايي واشينگتن اگزمينر در يادداشتي به قلم جوئل گركه، ضمن ياغي خواندن ايران، مدعي شد كه كشورمان در رأس اولويت‎هاي سياست خارجي آمريكا در سال آينده خواهد بود. اين مقاله كه در واقع بيان همان سياست دولت آمريكا مي‎باشد تكرار همان مدعياتي است كه حدود 40 سال است تكرار مي‎شود و چير تازه‎اي نمي‎باشد. چند روز قبل نيز كانال ۱۰ تلويزيون اسرائيل در گزارشي اختصاصي از توافق بر سر طرحي محرمانه ميان آمريكا و رژيم صهيونيستي براي مقابله با ايران خبر داد. اين رسانه‎ صهيونيستي گزارش داد كه روز ۱۲ دسامبر(۲۱ آذر) هيئتي به سرپرستي «مئير بن شبات» مشاور امنيت ملي نخست‎وزير رژيم صهيونيستي و با حضور نمايندگان ارشد تمام شاخه‎هاي نظامي، اطلاعاتي و ديپلماتيك كابينه اسرائيل، به‎صورت محرمانه وارد واشنگتن شده‎ و تفاهمنامه‎اي مشترك درباره مسأله ايران را با مقامات آمريكايي امضاء كردند. اين خبر نيز علاوه بر اين‎كه از عداوت ديرينه صهيونيزم جهاني با جمهوري اسلامي ايران حكايت دارد، نشانه‎اي است بر اين نكته كه همواره دشمنان ما به دنبال دشمني و عداوت با ملت ايران مي‎باشند. اين دشمني تازگي ندارد و اينگونه نيست كه مربوط به امروز و ديروز باشد بلكه سير تقابل ميان كشورمان و دنياي كفر، تقابل راهبردي و تاكتيكي است وريشه در مسائل ايدئولوژيكي دارد. ده‎ها سال قبل وقتي‎«جان پركينز» يكي از كشيش‎هاي آمريكايي به ايران آمد، جمله‎اي را گفت كه بي‎شك مي‎توان همان جمله را به‎عنوان علت العلل دشمني‎هاي استكبار جهاني با ايران دانست. او معتقد بود كه: ‎«بايد محمدگرايي و اسلام در ايران با درخشش فزاينده تمدن غرب و مسيحيت به آرامي و بدون خطر كم رنگ گردد. » اين جمله به معناي تضاد نظام ارزشي و ايدئولوژيكي ميان ايران و استكبار جهاني به سركردگي ايالات متحده است كه از آن با عنوان« مباني ژئوكالچريك » نيز ياد مي‎كنند. مغايرت‎هاي نظام ارزشي حاكم بر آمريكا با نظام ارزش حاكم بر جمهوري اسلامي ايران نشان از تباين آشكار نظام ايدئولوژيكي در اين دو دارد وهمين تضاد آشكار نشان مي‎دهد كه چرا آمريكا دست از سر ايران برنمي دارد و چرا ايران نيز در برابر اين دشمن غدار، مستحكم ايستاده است. حكومت آمريكا، حكومتي برخاسته از فلسفه اومانيستي غرب است و حكومت ايران، حكومت اسلامي مبتني بر وحي است و اين دو فلسفه حكومتي به معناي نفي ديگري است. از اين رو بي‎جهت نيست كه آمريكا نزديك به چهار دهه است كه براي استحاله نظام و فروپاشي جمهوري اسلامي تلاش مي‎كند و هرروز نيز به دنبال خلق توطئه‎اي جديد مي‎باشد و دقيقا بر همين اساس است كه آمريكا جمهوري اسلامي ايران را خطرناكترين دشمن خود مي‎داند تا آنجايي كه ريچارد نيكسون، رئيس جمهور اسبق آمريكا در كتاب پيروزي بدون جنگ مي‎نويسد: ‎«اسلام خميني و بنيادگرايي اسلامي براي ما خطرناكتر از شوروي است... در جهان اسلام از مغرب(مراكش) تا اندونزي در شرق بنيادگرايي اسلامي جاي كمونيسم را به‎عنوان وسيله اصلي دگرگون‎سازي قهرآميز گرفته است. تغيير در جهان سوم آغاز شده است و بادهاي آن به مرحله طوفان رسيده است. ما قادر نيستيم آن را متوقف كنيم. نظريه پردازان غربي معتقدند كه آرام ساختن طوفان اسلامي تنها در سايه استحاله جمهوري اسلامي ايران يا شكست انقلاب اسلامي ميسر است. » بر همين اساس سال‎ها بعد، «كنت تيمرمن» رئيس بنياد دموكراسي گفت: ‎«اصل جمهوري اسلامي ايران منافع آمريكا را تهديد ‎مي‎كند، پس بايد براي تغيير ماهيت و جوهره آن كوشيد كه نتيجه اين تغيير ماهيت با سرنگوني يكي است». او البته به نكته جالب ديگري نيز اشاره كرد. نكته او اين بود كه: ‎« زماني كه ستون مبارزه با آمريكا فرو ريزد، كل انقلاب فرو خواهد ريخت». در واقع بايد گفت كه مبارزه با آمريكا و سياست‎هاي ضد استكباري انقلاب اسلامي ايران، موجب خشم و توطئه چيني دشمنان ما شده است و در كنار اين مسأله، دو عامل مهم ديگر يعني نقش ژئواستراتژيك(امنيتي) و ژئواكونوميك(عوامل انساني و منابع اقتصادي) جمهوري اسلامي موجب گرديده تا دنياي استكبار همواره به دنبال برخورد با اين نظام باشد. به تعبير مقام معظم رهبري، علت دشمني عميق و آشتي‎ناپذير استكبار و در رأس آن‎ها آمريكا و شبكه صهيونيستي دنيا با جمهوري اسلامي، اين است كه جمهوري اسلامي يك «نفي» با خود دارد و يك «اثبات»؛ نفي استثمار، نفي سلطه‎پذيري، نفي تحقير ملت به وسيله‎ قدرت‎هاي سياسي دنيا، نفي وابستگي سياسي، نفي نفوذ و دخالت قدرت‎هاي مسلط دنيا در كشور، نفي سكولاريسم اخلاقي؛ اباحيگري واثبات هويت ملي، هويت ايراني، اثبات ارزش‎هاي اسلامي، دفاع از مظلومان جهان، تلاش براي دست پيدا كردن بر قله‎هاي دانش؛ نه فقط دنباله‎روي در مسأله‎ي دانش، و فتح قله‎هاي دانش. به اعتقاد ايشان اين نفي و اين اثبات دليل دشمني آمريكا و دشمني شبكه‎ي صهيونيستي دنياست. اين مسأله موجب شده است تا تقابل آشكاري بين ايران واستكبار به وجود آيد. اين تقابل به تعبير رهبر انقلاب، «كارزار بين اسلام و معارف اسلامي و بيداري اسلامي از يك سو، و طمع‎ورزي‎هاي استكباري سياست‎هاي شياطين عالم و در رأس آن‎ها شيطان بزرگ يعني دولت امريكا از يك طرف ديگر» است كه پيروزي نهايي نيز متعلق به جمهوري اسلامي خواهد بود: «. . . پيروزي با ماست؛ پيروزي با طرف حق است. در اين، هيچ ترديدي وجود ندارد. همه‎ قرائن اين را نشان مي‎دهند و تأييد مي‎كنند. طبيعتِ سنن الهي هم همين است؛ يعني غير از اين معني ندارد. آن گروهي كه طرفدار حقند اگر بايستند و اقدام بكنند، شكي نيست كه بر باطل پيروز خواهند شد. سنت‎هاي الهي در جهت تقويت حق است و انتظار طبيعي از جريان سنن الهي در تاريخ، اقتضاء اين را دارد. ما هم داريم به تجربه اين را مشاهده مي‎كنيم. » اين تفاوت ذاتي كه در جوهره اين دو نظام وجود دارد موجب تقابل هميشگي شده است. بر همين اساس، توطئه چيني‎هاي مداوم استكبار بر ضد ايران يك امر طبيعي است. اين‎كه يك وبگاه آمريكايي مدعي مي‎شود كه كشورمان در رأس اولويت‎هاي سياست خارجي آمريكا در سال آينده خواهد بود، چيز تازه‎اي نيست، همان‎گونه كه وقتي يك رسانه صهيونيستي از توافق بر سر طرحي محرمانه ميان آمريكا و رژيم صهيونيستي براي مقابله با ايران خبر مي‎دهد، جاي تعجب ندارد. بر همين منوال نيز انتظاري از ايالات متحده نيست تا آشوب‎هاي اخير در كشورمان را محكوم كند همان‎گونه كه از كاخ سفيد انتظار رفته و مي‎رود تا از اين قبيل آشوب‎ها حمايت كند. ذات نظام استكباري با انقلاب اسلامي ايران سازگار نيست و بر همين اساس همواره بايد مراقب اين دشمن غدار بود چرا كه همواره به دنبال توطئه چيني بر ضد نظام اسلامي است.

 گوناگون

هشداري كه جدي گرفته نشد!

  دبير سياسي

* اين مقاله در 21/4/96 در هفته‎نامه پرتوي سخن چاپ شد هشداري كه اگر آن روزها جدي گرفته بوديم شاهد ماجراجويي‎هاي اين چنين در اين روزها نبوديم.

* * * * * * * * * * * * * *
اين هشدار راجدي بگيريم!
اگر تاريخ انقلاب اسلامي را درست ورق بزنيم فتنه‎هايي را مشاهده خواهيم كرد كه تقريبا در هر 10 سال يك بار آن هم در تير ماه اتفاق افتاده است:
1. در 30 تير 60 فتنه جبهه ملي رقم خورد كه با رهبري حضرت امام(ره) و با حضور بموقع مردم خنثي گرديد.
2. در تير 67 فتنه منافقين با همكاري گروهك‎هاي داخلي در عمليات فروغ جاويدان رقم خورد كه با حضور بموقع بسيج و سپاه و ارتش و نيروهاي مردمي در عمليات مرصاد به شكست انجاميد.
3. در 18 تير 78 مدعيان اصلاحات كه براي تغيير نظام اسلامي به نظام لاييك شتاب داشتند فتنه‎اي را رقم زدند كه به نوعي كودتا معروف شد. اين فتنه كه عمدتا توسط برخي عناصر دولت اصلاحات و به نقش‎آفريني برخي چهره‎هاي مؤثر اصلاح‎طلبي رقم خورد با حضور حماسي مردم در 23 تير خنثي گرديد.
4. در 30 تير 88، فتنه عميق ديگري از سوي جريان زور و زر و تزوير و با مديريت مدعيان اصلاحات و با هماهنگي همه گروهك‎هاي ضد انقلاب از جمله منافقين و با حمايت همه جانبه كشورهاي غربي و عربي براي براندازي نظام اسلامي رقم خورد و بهانه آن و به عبارتي رمز آن، تقلب در انتخابات بود! اين فتنه كور كه در سايه سكوت خواص صورت گرفت تا 9 دي 88 ادامه يافت. ادامه يافتن فتنه و اهانت به ساحت امام حسين(ع) و پرچم آن حضرت در عاشوراي همان سال توسط فتنه‎گران، منشأ قيام ده‎ها ميليوني مردم در 9 دي گرديد و فتنه‎گران را به دور انداخت و به فتنه پايان داد.
5. و اكنون در آستانه فتنه ديگري هستيم. به نظر مي‎رسد كه فتنه بعدي بسيار عميق‎تر خواهد بود؛ چرا كه اين بار مي‎خواهند فتنه را در بي‎اعتنايي مردم برگزار كنند؛ شبيه فتنه‎اي كه در دوره مصدق رقم خورد و مردم به آن فتنه بي‎اعتنا بودند و كودتاي 28 مرداد رقم خورد. امروز نيز مي‎خواهند با فشارهاي بي‎حد و حصر به مردم و عدم تلاش براي حل مشكلات آن‎ها و بي‎اعتنايي به اشتغال و توليد و افزايش گراني و تورم و با عمليات رواني در جامعه وبمباران باورهاي ديني مردم، ابتدا مردم را بي‎اعتنا كنند و سپس با عمليات هماهنگ خارجي و داخلي، نظام اسلامي را دست بسته تحويل دشمن دهند. تنها راه اين است كه نگذاريم مردم يعني صاحبان اصلي انقلاب اسلامي بي‎اعتنا شوند. براي مقابله با اين فتنه عميق، اولا همه بايد آتش به اختيار عمل كنيم و ثانيا دولت سايه مورد نظر دكتر جليلي را جدي بگيريم و اجازه ندهيم فتنه‎گران، مردم را نا اميد كنند؛ هر كس در هر كجا مي‎تواند، بايد براي حل مشكلات اقتصادي و فرهنگي مردم بكوشد.

 شما و پرتو

انعكاس صداي ملت

نمايندگان مجلس به خود مي‎رسند، بيچاره مردم به ويژه جوانان كه به فكر آن‎ها نيستند!
0919...8313

اقتصاد مقاومتي با غربگرايي محقق نمي‎شود! اين سخن آقاي روحاني مصداق روشن غربگرايي است كه مي‎گويد قيمت بنزين با افزايش هم نصف قيمت جهاني نمي‎شود! مرحوم هاشمي هم مي‎گفت مديران من كم‎تر از مديران كشورهاي غربي مي‎گيرند! دولتي كه غرب قبله‎اش باشد چگونه مي‎تواند سبك زندگي اسلامي را بداند و بر اساس آن سياست‎هاي اقتصاد مقاومتي را اجرا كند؟!
0911...2418

كسي كه حساب بانكي‎اش بسته بوده و بدهي به دولت دارد، بهتر است وصول بدهي از حساب انجام گيرد چون در عمل گاهي فرد مذكور براي پرداخت بدهي مجبور به گرفتن وجه به‎صورت ربوي مي‎شود.
0921...2601

سلام. آقاي روحاني اعلام كرد كه 67درصد اشتغال مربوط به خانم‎ها بوده است. بنده سؤال مي‎كنم آيا اين امر با سياست تسهيل ازدواج سازگاري دارد؟ عدم اشتغال آقايان و استقلال مالي بانوان چه بر سر جامعه مي‎آورد؟
0912...7941

يكبار روحاني گفت كه وحدت و اعتدال كليد حل مشكلات است؛ براي مشكلات پيش رو، بين مسؤولان نبايد مثل موش و گربه، بازي باشد بلكه حركت‎شان بايد بر معيار قانون و سخنان رهبري عزيز باشد. لازم هم نيست با كلمات، بازي كنند. بين آحاد ملت، همدلي هست، بايد مراقب بود كه بين مسؤولان و دشمن، وحدت نمائي نشود.
0919...8895

كشورهاي اسلامي با قطع روابط سياسي و اقتصادي، كاهش تعداد كاركنان سفارت آمريكا و حذف دلار و يورو در مناسبات اقتصادي خود آمريكا و اروپا را به زانو در بياورند. همراهي كشورهاي اروپايي در شوراي امنيت حيله‎گرانه است! در حقيقت آن‎ها همانند مذاكرات برجام تقسيم نقش كرده‎اند وگرنه انگليس و فرانسه چگونه مي‎توانند عليه اسرائيل باشند!
0910...0877