صفحه ادب و هنر

نقد و نظري بر فيلم «آذر» ساخته محمد حمزه اي

فيلم آذر به كارگرداني محمد حمزه‎اي، اخيرا در سينماهاي كشور اكران شده است. خانم نيكي كريمي، تهيه كننده فيلم، بازيگر نقش اول آن و بازنويس فيلمنامه است. فيلم آذر، نخستين ساخته محمد حمزه‎اي در سينما است، يك شروع ناموفق به لحاظ فيلمنامه ضعيف براي كارگرداني كه رشته سينما خوانده و فيلم‎هاي كوتاه فراواني ساخته است.

خلاصه داستان

امير(حميدرضا آذرنگ) شوهر آذر(نيكي كريمي) براي نجات خودش، همسرش را بدنام مي‎كند.

مختصري درباره عوامل فيلم

محمد حمزه‎اي متولد ۱۳۵۹ دانش‎آموخته كارگرداني سينما تاكنون قريب ۲۰ فيلم كوتاه و تلويزيوني ساخته و فيلم آذر، نخستين تجربه او در سينما محسوب مي‎شود. تله فيلم «حبيب آقا» با بازي سجاد افشاريان، يكي از آثار تحسين‎شده او در تلويزيون است. برخي از فيلم‎هاي كوتاه حمزه‎اي نيز جوايزي را نصيب خود كرده‎اند از جمله: «دور يا نزديك» با بازي الهام كردا، «طبق عادت هميشگي» با بازي ستاره اسكندري.

نيكي كريمي، بازيگري را در سال ۱۳۶۸ با فيلم‎هاي وسوسه و عروس آغاز كرد و براي سال‎ها نقش اول بسياري از فيلم‎ها شد. او تاكنون در ۶۰ فيلم بازي داشته است. كريمي سپس به حيطه كارگرداني وارد شد و از سال ۱۳۸۳ تاكنون، چهار فيلم سينمايي را كارگرداني كرده است كه شيفت شب(۱۳۹۳) پراقبال‎ترين آن‎ها بوده است. او تهيه كنندگي شيفت شب نيز بود. فيلم آذر، دومين تجربه او در حيطه تهيه كنندگي به حساب مي‎آيد.

احسان بيگلري نويسنده فيلمنامه آذر است كه از مشورت همسرش پريسا هاشم‎پور هم مدد گرفته است. بيگلري با فيلم تحسين شده برادرم خسرو(۱۳۹۴) شروعي خوب در كارنامه خود رقم زد، فيلمي كه نويسنده و كارگرداني آن را بر عهده داشت.

نقد و نظر

فيلم آذر، موضوعي تكراري و آزاردهنده دارد. مضامين فمينيستي مستتر در فيلم كه در مرحله بازنويسي فيلمنامه توسط نيكي كريمي افزوده شده‎اند مشكل اصلي فيلم است. اصولاً فيلم‎هايي كه مضمون و محتوا در آن‎ها غلبه دارد اثر قابل توجهي از كار در نمي‎آيند. هر چقدر هم كارگردان ــ همچون محمد حمزه‎اي ــ تلاش مضاعفي صورت دهد اما باز هم به دليل مضمون‎هاي شعاري و نخ‎نما شده، فيلم به موفقيت نخواهد رسيد. بدين لحاظ، فيلم آذر يك فيلم تلف‎شده به حساب مي‎آيد كه از قضا تهيه كننده‎اش آن را به انحطاط كشانده است.

الف. مضمون فمينيستي

نيكي كريمي قبل از نمايش فيلمش در جشنواره فجر، طي مصاحبه‎اي گفته بود كه فيلم آذر درباره «حقوق زنان» است. مانده بودم كه مگر چيزي از حقوق زنان مانده است كه حضرات فمينيست چند فيلم برايش نساخته باشند. بعد از تماشاي فيلم، معلوم شد كه مقصود ايشان، حق زنان در موتورسواري و اشتغال به شغل شريف پيك موتوري است! آذر(نيكي كريمي) بعد از به زندان افتادن همسرش، سعي دارد رستورانشان را داير كند و خودش به ناچار غذاهاي سفارشي را به منزل مشتريان مي‎رساند؛

چون قافيه تنگ آيد؛ شاعر به جفنگ آيد!

در اين بيست سال كه از دوم خرداد ۱۳۷۶ مي‎گذرد، ديگر حقي از مردان نمانده كه زنان فمينيست آن را براي خود نكرده باشند؛ حق حضانت فرزندان، حق اشتغال، دريافت مهريه به نرخ روز و غيره. حتي حق طلاق هم كه مطابق شرع به دست شوهر بود در سال ۱۳۸۱ در مجلس ششم از دست مردان خارج شده، به قضات سپرده شد. زنان بسياري در سال‎هاي اخير، به‌عنوان قاضي در دادگاه‎هاي خانواده مشغول به كار شده‎اند كه سلايق فمينيستي خود را به راحتي نفوذ مي‎دهند. در حالي كه شارع مقدس، زنان را از قضاوت و قيادت و امامت نهي فرموده است.

همان خداوندي كه زن را با اين خصوصيات و شرايط آفريده، خودش سبك زندگي‎ او و محدوده حقوق و تكاليفش را معين كرده است. و يكي از آن‌ها، چگونگي نشستن بر مركب است. در حديثي از امام باقر(ع) آمده است كه نشستن زنان بر مركب روا نيست مگر در سفر و به وقت ضرورت. و اصولاً به همين علت بود كه زنان طبق سنت اسلامي، بر كجاوه مي‎نشستند.

براي حق‎جوياني كه به دنبال دستورات خداي تعالي هستند ذكر اين همه جزئيات در دين، شوق‎آور خواهد بود. اما از قضا، همين دقايق و ظرايف دين مبارك اسلام است كه كفر فمينيست‎ها را درآورده. تاريك‎انديشان اصولاً از همين جزئيات دين است كه خشمگين مي‎شوند. چون حقوق همه افراد در آن، واضح و معين‎ است. و اين حقايق نوراني، به اصحاب تاريكي عرصه جولان نمي‎دهد.

واقعاً تعجب مي‎كنيم از فمينيست‎هايي كه معتقدند حقوق زن و مرد با هم برابرند اما خودشان دائم در جناح زنان مي‎ايستند. آيا تا به حال شنيده‎ايد كه موضوع فيلم يا كتابي، «حقوق مردان» باشد؟! آيا فمينيست‎ها خبر ندارند كه رياست زن در خانواده چه مشكلات رواني به بار مي‎آورد؟ چگونه پسران را زن صفت و دختران را قلدر و خشن، بار مي‎آورد؟ چرا هنوز برخي اصرار دارند كه بايد به تقابل ميان زن و مرد پرداخت؟ چگونه است كه نان برخي‎ها، از آتش‎افروزي ميان زن و شوهرها درمي‎آيد؟!

خانم نيكي كريمي دانش‎آموخته مكتب تهمينه ميلاني و فيلم دو زن(۱۳۷۶) است. او همواره يك پاي سينماي فمينيستي در ايران بوده‎ و در اغلب آثار اين چنيني، نقش داشته‎ است. مثلاً در دو سال پياپي، در دو فيلم بازي كرده كه حضانت كودك را به نفع زنان مصادره كرده‎اند؛ يعني فيلم‎هاي هزاران زن مثل من(رضا كريمي/ ۱۳۸۰) و واكنش پنجم(تهمينه ميلاني/ ۱۳۸۱). نتيجه اين فيلم‎ها آن شد كه مجلس اصلاحاتچي ششم در همان سال‎ها، سن حضانت فرزندان پسر از سوي مادر را، از دو سال به هفت سال افزايش داد!

به نظر فمينست‎ها، يك مرد وقتي مرد است كه مدافع حقوق زنان باشد! وگرنه بايد همچون زنان، ضعيف‎النفس تصوير شود، صدايش نازك شود و به ديگران التماس نمايد. آن گونه كه در فيلم‎هاي تهمينه ميلاني مي‎بينيم و شخصيت امير(حميدرضا آذرنگ) در فيلم آذر نيز مطابق همين الگو تصوير شده است.

يادم هست كه فروردين ۱۳۹۰ در ضمن مصاحبه‎اي با تهمينه ميلاني، به او مي‎گفتم كه اين جنگ‎هاي زن و شوهري كه شما در فيلم‎هايتان به راه انداخته‎ايد، به همجنسگرايي ختم مي‎شود. چون هر كدام از طرفين، به اين نتيجه مي‎رسد كه طرف مقابل نمي‎تواند او را بفهمد پس بايد به همجنس خود روي آورد! به همين خاطر است كه جنبش همجنس‎خواهي كه در دهه ۱۹۷۰ ميلادي در غرب در اقليت بود امروزه در آن كشورها به اكثريت رسيده است.

خيلي واضح است كه سازندگان فيلم آذر، از همه‎گونه آزادي زنان دفاع مي‎كنند، از موتور سواري تا كشف حجاب. سكانس جشن تكليف در مدرسه دخترانه را به ياد آوريد كه چطور سخنان معلم و حجاب و سن تكليف آشكارا تمسخر مي‎شود. نيكي كريمي در كنفرانس خبري فيلم مدعي شد كه فيلم آذر، فمينيستي نيست. در حالي‎كه اين‎طور نيست انديشه‎اي كه از برابري زن و مرد حرف بزند، حتماً فمينيستي است. آرزوي فمينست‎ها اين است كه در همه كار، همچون مردان باشند و كارهاي مردانه بكنند، مانند موتورسواري آذر در اين فيلم. نمي‎توان گفت كه آذر در غياب شوهرش، مجبور شده پيك موتوري رستوران خود شود. چون ما در نماي افتتاحيه فيلم، آذر را مي‎بينيم كه بر موتور مي‎نشيند. مضافاً كه انجام اين كار متوقف بر او نبود و مثلاً كارگر مرد رستوران آن را انجام دهد. فمينيست‎هاي افراطي، به برابري با مردان نيز قانع نيستند و جز به تسلط بر مردان رضايت نمي‎دهند. فمينيسم افراطي را مي‎توان در آثار بهرام بيضايي و تهمينه ميلاني و نيكي كريمي مشاهده كرد.

ب. گره‎افكني‎هاي مضحك

سه فيلم نخست نيكي كريمي به سبب انديشه‎هاي فمينيستي‎اي كه به فيلم بار شده‎اند، شكست خوردند و حتي منتقدان نيز از آن‎ها استقبال نكردند. كريمي در فيلم چهارمش(شيفت شب) با آوردن آقاي علي اصغري به‌عنوان همكار فيلمنامه‎نويس، توانست مقداري از چارچوب بسته ذهن خود خارج شود. اما متأسفانه در فيلم آذر باز هم ايشان به همان تجربه‎هاي شكست‎خورده خود رجوع كرده و آزموده را براي چندمين بار مي‎آزمايد. در بازنويسي فيلمنامه آذر، اگرچه باز هم علي اصغري با خانم كريمي همكاري كرده اما سايه سرد خانم كريمي هنوز بر فيلم، سنگيني مي‎كند. اغلاط فيلمنامه را واضح بايد به حساب نيكي كريمي گذاشت. و اگر حضور احسان بيگلري و علي اصغري نبود، حتي همين سطح ناچيز از مقبوليت نيز نصيب فيلم نمي‎شد.

قتل رخ‎داده در فيلم، آن قدر مضحك است كه فقط در تخيل مغشوش يك فمينيست مي‎تواند رخ دهد. يادم هست كه تماشاگران در جشنواره فجر، به‌طور ناخواسته و دسته‎جمعي صدايشان را به نشانه اعتراض‎ بلند كردند؛ صداهايي كه حتماً به گوش عوامل فيلم رسيد و كنفرانس مطبوعاتي را نيز تحث تأثير قرار داد. ايراد ديگر فيلم، در اشكال حقوقي آن است. چنين واقعه‎اي، به «قصاص نفس» منتهي نمي‎شود. چون «قتلِ خطَئي» بوده است و نه قتل عمد. «قتل عمد» آن است كه قاتل در كشتن طرف مقابل، «عمد» داشته باشد اما اگر فقط قصد ضرب و شتم داشته و ناخوسته به قتل منجر شده باشد آن گاه قتل، از نوع خطئي است و فقط بايست ديه پرداخت شود.

علت عداوت عمو(فريد سجادي حسيني) با آذر، چندان روشن نيست. ظاهراً فيلمنامه داراي ارجاعات فرامتني است كه در فيلم به درستي تبيين نشده‎اند. عمو را احتمالاً بايست نماينده طيف سنتي جامعه دانست. اما حتي براي اين حد از ارجاع هم لازم است تا نشانه‎هايي در فيلم وجود داشته باشند.

ج. ژانر فلاكت

در سينماي ايران دو فقره ژانر، ابداع شده‎اند كه در سينماي كشورهاي ديگر، مشابهي ندارند. نخست ژانر مقاومت(دفاع مقدس) كه نوع جديدي از فيلمسازي را به سينماي جهان عرضه كرده است. فيلمساز شاخص اين ژانر، ابراهيم حاتمي‎كيا است. و از سمت ديگر، ژانر فلاكت است كه نوع وطن‎فروشي و سياه‎نمايي را از ايران به جهان صادر مي‎كند. فيلمسازان شاخص در اين ژانر، بسيارند. نمونه بين المللي آن‎ها، جعفر پناهي است. و كارگرداني همچون فريدون جيراني نيز فيلم‎هاي وطني همين ژانر را مي‎سازد. فيلم آذر را نيز مي‎توان در همين مقوله دسته‎بندي كرد.

 ادب و هنر

شگفتي BBC از كنسرت گروه‎ غربي در تهران!

وب‎سايت رسانه سلطنتي بريتانيا(BBC) با انتشار گزارشي نسبت به كنسرت چند روزه يك گروه موسيقي غربي به نام «شيلر» در تهران ابراز شگفتي كرد!
در اين گزارش كه با عنوان «كنسرت كم سابقه يك گروه موسيقي غربي در تهران» منتشر شد، از قول سايت رسمي گروه شيلر نوشت: «اين اولين بار است كه يك گروه موسيقي الكترونيك غربي اجازه پيدا مي‎كند در ايران كنسرت برگزار كند!
كريستوفر فون ديلن سرپرست اين گروه گفته است ده سال پيش كه به ايران آمد، فكر اين را هم نمي‎كرده كه بتواند در اين كشور كنسرت برگزار كند!»
وب سايت بي‎بي‎سي اضافه كرده: «... اجراي كنسرت موسيقي به سبك غربي در ايران همواره با محدوديت‎هايي روبه‎رو بوده است. اين محدوديت‎ها در سال‎هاي اخير در بعضي شهرها از جمله تهران و براي گروه‎هاي ايراني كم‎تر شده است... » برخي نظرات ارائه شده مخاطبان اين كنسرت در وب سايتي كه بليط اينترنتي آن را عرضه مي‎كرد، حكايت از شيفتگي و خودباختگي شديد اين مخاطبان نسبت به اين گروه غربي و سرپرست آن دارد كه در بعضي از نظرات، وي را با عناوين «ستاره زندگي‎ام»، «مرد آسماني»، «منتهاي آرزوهايم»، «اعجوبه فراموش نشدني»، «انسان فرا زميني» و. خطاب كرده و يا با جملاتي مانند: «يكي از آرزوهايم برآورده ميشه»، «ايران افتخار پذيرايي از تو را يافته»، «من عاشقشم»، «شكر خدا آرزوم محقق شد»، «واقعا براي من مثل يه رويا بود كه داره به حقيقت مي‎پيونده»، و. نسبت به اين كنسرت ابراز نظر كردند!
به نظر مي‎آيد اين ساده‎ترين مصداق براي پديده‎اي باشد كه در فرهنگ سياسي امروز دنيا، جنگ نرم يا SOFTWAR نام گرفته است. همان پديده‎اي كه جوزف ناي(تئوريسين معروف آمريكايي)در كتابي با نام «قدرت نرم»يا«SOFTPOWER»مصاديق آن را در فرهنگ آمريكايي «موسيقي جاز» و بازي‎هايي مانند «بيس بال» و برندهايي همچون «مك دانلد» و «كوكاكولا» ذكر كرد. جوزف ناي براي اثبات تئوري جنگ نرم در كتاب خود، مثال‎هايي ذكر كرده و مي‎نويسد: «... اقلام ساده‎اي مانند شلوار لي، كوكاكولا يا مارك‎هاي برند و معروف سيگار، ارزش‎هايي را در عمل به نسل جوان منتقل كردكه هويت ساز(زدا) بودند... حتي موسيقي‎هاي «راك‎اند رول» نيز نقش ايفا كردند... يكي از دستياران گورباچف بعدها گواهي داد كه گروه موسيقي «بيتلز» راه آرام ما براي اعتراض به سيستم بود... اين‎ها همگي مظاهر قدرت نرم آمريكاست. » جوزف ناي در تاريخ 20 ژوئن 2010 در جلسه شوراي فرهنگي انگليس با عنوان «قدرت نرم و ديپلماسي عمومي در قرن 21» طي سخناني گفت: «من با هرگونه استفاده نابجاي غرب از قدرت سخت عليه ايران مخالفم. اگر غرب از قدرت سخت عليه حكومت ايران استفاده كند، نسل جوان ايراني را از مسير كنوني منحرف ساخته و به سمت حكومت مي‎كشاند.
در حال حاضر تغييرات فرهنگي و اجتماعي داخل ايران براي دراز مدت، در جهت صحيح در حال حركت است. اگر روند تحولات كنوني در ايران ادامه پيدا كند نظام ديني براي حفظ اعتبار خود روز به روز با دشواري‎هاي بيش‎تري مواجه خواهد شد و بيش از پيش مجبور به استفاده از زور خواهد بود» به نظر مي‎آيد آن‌چه جوزف ناي، «تغييرات فرهنگي و اجتماعي صحيح» مي‎نامد، همان اعمال قدرت نرم غربي در جامعه ماست كه «ناي» آن‎ها را در مصاديقي همچون «موسيقي غربي» و «مظاهر و برندهاي آمريكايي» خلاصه مي‎كند و در فرهنگ سياسي امروز نام ديگرش را «ديپلماسي عمومي» گذارده‎اند.
منبع: شهداي ايران