صفحه جوان

اميد و حركت؛ اصل و مايه زندگي

 محمدعلي رضائي

اميد و حركت، اصل و مايه زندگي و ادامه حيات است. آدمي در حال زندگي مي‎كند و گذشته‎ها غير قابل برگشت است و آينده نيز معلوم نيست؛ زيرا امكان دارد حتي براي كسي آينده‎اي در كار نباشد؛ لذا تأسف براي گذشته‎اي كه بازگشتي براي آن نيست و غم و اندوه براي آينده‎اي كه هنوز نرسيده و احتمال درك آن بر همه يكسان نيست، كار ناصوابي است كه جاهلان به آن مي‎پردازند و زندگي امروز و حال خود را در تأسف براي ديروز و غم و غصه فردا، از دست مي‎دهند انسان عاقل به روز فكر مي‎كند و با برنامه‎ريزي دقيق و اميد به اجراي آن، آينده خود را مي‎سازد. آن‎چه در حال زندگي مورد لزوم است طرز فكر صحيح و حركت در راه درست است تا لااقل از لحاظ جسمي و رواني سالم مانده و گرفتار بيماري‎ها نشود.

اميرالمومنين در خصوص اميد به آينده مي‎فرمايد: در اعمال نيكو بشتابيد و از فرا رسيدن مرگ ناگهاني بترسيد؛ زيرا آن‎چه از روزي كه از دست رفته اميد بازگشت آن وجود دارد ولي عمر گذشته را نمي‎شود بازگرداند. آن چه امروز از بهره دنيا كم شده است اميد زيادي آن را در آينده مي‎توان داشت اما آن‎چه از عمر گذشته است اميدي به بازگشت آن نيست. به آينده اميدوار و از گذشته نااميد باشيد.

حضرت امير از اين قسمت از خطبه خويش، اميد به آينده را مطرح مي‎فرمايند تا انسان‎هايي كه در گذشته به انحاي مختلف از كسب روزي و رسيدن به اهداف خود بازمانده‎اند افسوس گذشته را نخورند و اميد به آينده را از دست ندهند؛ زيرا اين نااميدي به آينده انسان را از كار و تلاش باز مي‎دارد و موجودي بي‎اثر مي‎سازد. چيزي كه به آن نمي‎توان اميدوار بود عمر گذشته است؛ زيرا عمر گذشته امكان بازگشت ندارد اما ناكامي‎هاي گذشته را مي‎توان در آينده با تلاش و كوشش و اميد خالص جبران كرد. حضرت امير اين قسمت از خطبه را با فبادروا‎العمل آغاز فرموده است كه تشويق و ترغيب به تلاش و كوشش است و به دنبال آن اميد را مطرح مي‎فرمايند كه به‌عنوان محرك اساسي حركت است و حركت بدون محرك امكان پذير نيست.

از حضرت رسول روايت شده است كه فرمودند: در روز قيامت خداوند عالم به بنده مي‎فرمايد: چه چيز مانع شد تو را از اين‎كه منكر را ديدي و نهي از آن نكردي؟ اگر در اين وقت عذر آورد كه پروردگارا! به تو اميدوار بودم و از مردم مي‎ترسيدم. خدا مي‎فرمايد: اين گناه تو را آمرزيدم.

باز از آن حضرت نقل شده است: مردي را در داخل جهنم كنند، پس در آن جا هزار سال معذب باشد، روزي فرياد كند كه يا حنان يا منان! خداوند عالم به جبرئيل مي‎فرمايد: برو بنده مرا نزد من آور. پس جبرئيل او را بياورد و در موقف پروردگار بدارد. پس خطاب الهي رسد او را به جايي كه داشت برگردانيد. آن بنده راه جهنم را پيش گيرد و روانه شود و به عقب خود نگاه كند. خداي تعالي فرمايد كه چرا به عقب نگاه مي‎كني؟ عرض كند: چنين به تو اميد داشتم كه چون مرا از جهنم بيرون آوردي ديگر به آن‎جا برنگرداني. خطاب رسد: او را برگردانيد و به بهشت بريد.

از امام باقر مروي است: در كتاب علي بن ابي طالب(ع) ديدم كه نوشته بود حضرت رسول در بالاي منبر فرمودند: قسم به آن خدايي كه به غير از او خدايي نيست كه به هيچ مومني خير دنيا و آخرت داده نشده مگر به واسطه حسن ظن او به خدا، اميدواري اش به او و حسن خلق او، و احتراز كردن از غيبت مومنين. قسم به خدايي كه غير از او خدايي نيست كه خدايي نيست كه خداي تعالي هيچ مؤمني را بعد از توبه و استغفار عذاب نمي‎كند مگر به جهت گمان بدي كه به خداوند داشته باشد و كوتاهي او در اميدواري به خداوند و بدخلقي و غيبت مؤمنين. قسم به خدايي كه به غير از او خدايي نيست، كه هيچ بنده، ظن نيكو به خدا نمي‎دارد مگر اين‎كه خدا به ظن او با او رفتار مي‎كند، زيرا خدا كريم است و همه خيرات در دست او است، و شرم دارد كه بنده مؤمن گمان نيك به او داشته باشد و گمان او تخلف كند و اميد او برنيايد. پس نيكو كنيد گمان خود را به خدا و به سوي او رغبت نماييد.

از نظر رواني و اجتماعي، زندگي را در دو كلمه مي‎توان خلاصه كرد: اميد و حركت. آن روز كه نور اميد در قلب آدمي غروب كند، ديگر حيات و ادامه زندگي مفهومي نخواهد داشت و زندگي و حيات مجدد آن زمان شروع خواهد شد كه گل اميد در دل آدمي شكوفا شود.

اين همه تلاش و زحمتي كه پير و جوان متحمل مي‎شوند و شبانه روز به هر كار صعب و سختي مي‎پردازند و در اين راه از هيچ سختي و مشكلي هراسي به دل راه نمي‎دهند هم در سايه اميد است تا بدين وسيله به مال و مقامي رسيده و زندگي تشكيل بدهند. و هنوز به خواسته اول خود نرسيده، چون موجودي كمال‌جو هستند به سوي خواسته دومي گام برداشته و با اميدي فراوان به سوي آن حركت مي‎كنند و براي اقناع كليه غرايز و خواسته‎هاي روحي و معنوي و مادي خود با اميد زندگي مي‎نامند؛ لذا اگر اميد و حركت نباشد، زندگي مفهومي نخواهد داشت.

آري! حقيقت زندگي را بايد در اميد و حركت جست وجو كرد و بر اين باور بود كه اميد بدون حركت، كاملا بي‎معني است و آدمي را وسواسي، بيمار، تنبل و پرتوقع مي‎سازد، همچنان كه حركت بدون اميد نيز فايده‎اي در برندارد؛ زيرا معلوم نيست اين حركت در چه جهت و به چه منظور انجام خواهد گرفت. براساس اين توضيح، اين اميد و حركت است كه زندگي را نور مي‎بخشد و آدمي را به سمت و سوي هدف رهسپار مي‎سازد.

خداوند تبارك و تعالي مي‎فرمايد: بگو: ‎اي بندگانم! كساني كه بر خويشتن زياده‎روي كرده‎اند، از رحمت الهي نوميد مشويد كه خداوند همه گناهان را مي‎آمرزد كه او آمرزنده و رحيم است.

اين آيه شريفه سرلوحه يكي از درهاي ورودي مسجد النبي است و انتخاب آن به‌عنوان سرلوحه، از اهميت فراوان آن در زندگي دلالت دارد.

در تفسير الميزان به نقل از مجمع البيان آمده است كه از اميرالمؤمنين روايت شده است كه فرمود: در قرآن كريم هيچ آيه‎اي به قدر آيه يا عبادي الذين اسرفوا علي انفسهم... گشايش آورتر نيست.

لذا نااميدي، مرگ است و روزگار آدمي را تباه مي‎سازد و به همين سبب، نااميدي از رحمت الهي از گناهان كبيره شمرده شده است. اگر كسي تا زماني كه مرتكب گناه شده و زندگي خود را تا آن زمان باخته است و يا بدون اين‎كه خلافي مرتكب شود و پا روي كليه غرايز خود گذاشته و در ديري اعتكاف گزيده و چشم از دنيا فروبسته و يا به علت مطرود بودن اصلاح اعمال خود را بي‎فايده قلمداد كند و همان راه و روش قلبي را ادامه دهد سبب مي‎شود كه بقيه عمرش را نيز ببازد و از زندگي بهره برنمي گيرد. در صورتي كه منظور اصلي نزول قرآن و دين مبين اسلام اين است كه انسان عليرغم تمام كارهايي كه تاكنون مرتكب شده است از رحمت الهي نااميد نشود و با اميد به عفو و گذشت و رحمت خداوند زندگي را از نو شروع نمايد و از آن بهره برگرفته و به حركت ادامه دهد و يقين داشته باشد كه رحمت الهي شامل حالش خواهد شد.

 جوان

حديث جوان
امام حسين عليه السلام:

كسي در قيامت در امان نيست مگر كسي كه در دنيا ترس از خدا در دل داشت.
مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 69

ولايت و جوانان
جوان ايراني مي تواند

انقلاب يك تحوّل ايجاد كرد؛ انقلاب اسلامي يك تحوّل عظيم ايجاد كرد. آن‎چه من امروز تعبير مي‎كنم، مي‎گويم در انقلاب، خودباوري و اعتماد به نفس، به جنگِ وابستگي رفت؛ خدا هم كمك كرد. جنگ چيز تلخي است، جنگ هشت‎ساله واقعاً تلخ بود، خسارت‎بار بود، براي ما خيلي زحمات درست كرد؛ بنده در متن كار حضور داشتم؛ خيلي تلخ بود، خيلي سخت بود، خيلي غصّه‎دار بود، بارها اشك‎هاي ما را درمي‎آورد و انسان را خسته مي‎كرد امّا با همه‎ اين سختي‎ها اين حُسن بزرگ را داشت كه به جوان ايراني نشان داد كه قادر است، كه مي‎تواند، اگر اراده بكند و در يك ميداني وارد بشود، خواهد توانست بر رقيب و حريف خودش فائق بيايد؛ كما اين‎كه ما فائق آمديم. جوان ايراني وارد ميدان جنگ شد، اگر جنگ نبود، اين اتّفاق به اين شكل نمي‎افتاد. جنگ مثل يك آتش‎سوزي است؛ وقتي آتش‎سوزي مي‎شود، همه كارهاي ديگر را كنار مي‎گذارند و مي‎روند آتش را خاموش كنند؛ همه متوجّه جنگ شدند. استعدادها بُروز كرد، نشان داده شد كه جوان ايراني مي‎تواند؛ اين حضور در جنگ و حضور جوان‎ها و غلبه‎ بر دشمن، آن هم نه دشمني كه فقط يك كشور باشد [بلكه‎] دشمني كه پشتش همه قدرت‎هاي جهاني حضور داشتند، موجب رشد خودباوري شد. پس انقلاب [موجب‎] برافراشتن قدِ خودباوري و سينه سپر كردن خودباوري در مقابل روحيه‎ وابستگي و ورشكستگي قبلي شد؛ اين اتّفاق افتاد.
28/07/1395

حكايت
اداي دين ديگران

روزي امام حسين عليه السلام به ديدار اسامه بن زيد رفت. اسامه بيمار بود و از اندوهي كه داشت ناله مي‎كرد. امام عليه السلام به او فرمود: غم تو براي چيست‎اي برادر من.
اسامه: به‎خاطر بدهي كه دارم و آن شصت هزار درهم است.
امام عليه السلام فرمود: برعهده من كه آن را ادا كنم.
اسامه: مي‎ترسم بميرم.
امام عليه السلام: قبل از اين كه بميري آن را ادا مي‎كنم. و دين او را قبل از مرگش ادا كرد.

پند و اندرز
با استغفار خود را معطر كنيد

ما انسان‎ها دلمان مي‎خواهد پاك باشيم و در وسوسه‎ها پيروز باشيم، اين اوايل ممكن است، يك مقداري سخت باشد، بعد يك مقدار كه جلو رفتيم به آساني از گزند وسوسه حفظ مي‎شويم، قصص انبيا را كه خدا نقل مي‎كند، به ما راهكار نشان مي‎دهد كه اين راه رفتني است؛ منتها آن‎ها جلوتر، شما دنبال. گاهي انسان به جايي مي‎رسد كه كار براي او آسان مي‎شود، گاهي از اين فراتر قدم بر‎مي‎دارد به آساني كار از او صادر مي‎شود، خيلي فرق است؛ بين دعاي كليم حق و دعاي حبيب حق(عَلَيهِما السَّلام)، درباره موسي خداي سبحان ديد دعاي كليم حق اين است كه «رَبِّ اشْرَحْ لي‎ صَدْري‎» تا به آن‎جا مي‎رسد كه «وَ يسِّرْ لي‎ أَمْري‎»؛ يعني كار مرا براي من آسان كن! اين خواسته كليم حق است. در قبال خواسته‎هاي ديگر ذات أقدس الهي فرمود: «قَدْ أُوتيتَ سُؤْلَكَ يا مُوسي»، به همه خواسته‎هايت رسيدي، ما اجابت كرديم، اين براي كليم حق؛ اما درباره حبيب حق، فرمود به اين‎كه «وَ نُيسِّرُكَ لِلْيسْري»، ما آن قدر عظمت به تو داديم كه كارها از تو به آساني صادر مي‎شود، نه كار را براي تو آسان كرديم، خيلي فرق است به اين‎كه بگوييم؛ «يسر امر الزيد للزيد» يا «يسر الزيد للامور»، فرمود ما تو را مصدر امور قرار داديم كه به آساني كار از تو صادر مي‎شود، آن مقام كجا، اين مقام كجا؟! ولي به هر حال راه باز است. ما مي‎خواهيم خيرات به آساني، اگر حوزوي هستيم به آساني به مقام اجتهاد برسيم، اگر دانشگاهي هستيم به آساني به مقام استادي برسيم، اين راه شدني است، شوق ايجاد مي‎كند، استعداد عطا مي‎كند، موانع را بر طرف مي‎كند، طولي نمي‎كشد كه اين در حوزه مي‎شود مجتهد، آن در دانشگاه مي‎شود استاد، هر كسي در هر سمت و سويي هم كه باشد، اين راه براي او باز است. فرمود: «وَ يسِّرْ لي‎ أَمْري‎»؛ براي كليم حق است و «وَ نُيسِّرُكَ لِلْيسْري» براي حبيب حق، هر دو راه باز است. اگر يك مقدار ما راه را برويم، كم‎كم براي ما آسان مي‎شود، باور كنيم كه گناه بدبو است، اگر يك مقدار انسان جلو برود، شامه‎اش را باز مي‎شود، بوي بد گناه را استشمام مي‎كند، حضرت فرمود به اين‎كه «تَعَطَّرُوا بِالاسْتِغْفَارِ لَا تَفْضَحْكُمْ رَوَائِحُ الذُّنُوب‎» فرمود؛ با استغفار خود را معطر كنيد، گناه بدبو است. يك وقت مي‎بينيد گناه از سنخ اختلاس در‎مي‎آيد، گناهان ديگري درمي‎آيد، نه تنها آبروي خود آدم مي‎رود، آبروي بچه‎هاي آدم مي‎رود، آبروي نوه انسان در دبستان‎ها و اين‎ها مي‎رود. وقتي خداي سبحان مي‎خواهد آبروي مؤمن حفظ را بكند، چرا ما با دست خودمان آبروي خودمان را حفظ نكنيم؟
آيت‎ا... جوادي آملي