صفحه اجتماعي

بازخواني سخنراني 33 سال پيش آيت ا... مصباح در پاسخ به شبهه آفريني هاي انجمن حجتيه
آيا دفاع از كيان اسلامي و حقوق مسلمين را هم مشروط به آمدن امام زمان مي دانيد؟!

اين روزها برخي روشنفكرمآب‎هاي غرب زده به‎جاي ارائه منطق و برهان براي مقابله با منطق قوي و مستحكم آيت‎ا... مصباح به سراغ سفسطه و مغالطه‎هاي عرفي رفته و به‎جاي اين‎كه در برابر برهان دليل قانع كننده‎اي بياورند وارد فاز اتهام زني شده به علامه مصباح مي‎گويند تو همان هستي كه جبهه نرفته يا مبارزه نداشته يا طرفدار انجمن حجتيه بوده ايد! اين درحالي است كه اين افراد امروز كه اين‎گونه سخنان بر زبان مي‎رانند خودشان نه انقلاب را قبول دارند و نه دفاع مقدس و نه ولايت فقيه و حتي ولايت معصوم عليه السلام! اگر به آن‎ها گفته شود اين گونه حرف‎ها و اتهامات چه ربطي به مباحث فكري و اعتقادي و برهاني دارد پاسخي در چنته ندارند بلكه اتهام ديگري مطرح مي‎كنند. خوب است اين افراد به‎جاي طرح مغالطات، به مباحث دقيق علمي و فلسفي كه در باب بطلان تفكر غربي و اصول ليبراليزم، اومانيزم و سكولاريسم و نظام ليبرال سرمايه داري مطرح مي‎شود پاسخي دست و پا كنند و در مقابل براهين محكمي كه عقبه تئوريك نظام براي اثبات مشروعيت نظام جمهوري اسلامي مي‎آورند حرف قابل اعتنايي مطرح كنند و از ورود به مباحث پوپوليستي يا سفسطه آميز بپرهيزند. در عين حال براي پاسخ به اين گونه حرف‎هاي سخيف، بخشي از سخنراني آيت‎ا... مصباح درباره ولايت فقيه، امام خميني و نقد گروه‎هايي چون «انجمن حجتيه» كه در سال 1363 در مؤسسه در راه حق ايراد شده است و همان سال نيز در روزنامه اطلاعات چاپ شده است براي نسل امروز بازخواني مي‎كنيم.

«يكي از بزرگترين نعمت‎هايي كه در اين زمان بايد به آن توجه داشته باشيم نعمت اين نظام عظيم اسلامي است كه خدا به ما عطا فرموده است و چقدر واقعا جاي شرمساري است كه كساني اين نعمت را نديده بگيرند و به اهميت اين نعمت عُظمي كه خدا به ما مرحمت فرموده توجه نكنند و يا حتي درصدد تحقير و كاستن قدر اين نعمت بربيايند. من نمي‎خواهم از شخص يا گروه خاصي انتقاد كنم. با كسي حساب خورده‎اي نداريم، ولي منطقاً نمي‎فهمم بر چه اساسي به خودشان اجازه مي‎دهند در برابر اين نعمت عظيم الهي، موضع گيري كنند. ممكن است دستاويزهايي از قبيل كمبودهايي كه وجود دارد و يا در اثر جنگ پيش آمده، داشته باشند؛ از ايشان سوال مي‎شود كه بينكم و بين ا... اگر در زمان پيامبر اكرم صلي ا... عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام بوديد و آن شرايط را داشتيد آيا ملاك براي اين انتقادها در آن زمان بود؟

آن وقتي كه مسلمانان‎ها در حال جنگ، هر چند نفر يك دانه خرما مي‎خوردند آيا وضعشان از ما بهتر بود؟آن وقتي كه هنوز از يك جنگي برنگشته بودند پيغمبر اكرم صلي ا... عليه و آله اعلام مي‎كردند آماده شويد براي جنگ ديگري، آسايش شان از ما بيش‎تر بود؟ آن وقتي كه در آن بيابان‎هاي چند صد فرسخي خشك و «لم يزرع» مي‎بايست از مدينه تا تبوك حركت بكنند و يك مشت مردم محروم در مقابل رومي‎ها بروند و بجنگند كه هم از نظر عِدّه و هم از نظر عُدّه بر آن‎ها برتري داشتند، اگر در آن زمان بودند چه مي‎گفتند؟ آيا غير از حرفي كه منافقين آن زمان مي‎زدند اينها مي‎گفتند؟ ما اين سوال را مطرح مي‎كنيم ولي نمي‎خواهيم به ما جواب بدهند و خودشان فكر كنند و به خودشان جواب دهند. اگر اينها جاي اصحاب اميرالمؤمنين عليه السلام در جنگ جمل بودند و خودشان را مواجه مي‎ديدند با كساني مثل زبير كه پسر عمه پيغمبر صلي ا... عليه و آله است و پيغمبر اكرم صلي ا... عليه و آله بارها از او تجليل و از شمشير او تعريف كرده‎اند كه چقدر خدمت به اسلام كرده است و مي‎خواستند به روي او شمشير بكشند چه مي‎كردند؟ آيا شمشير كشيدن به روي زيبر مشكل‎تر است يا به روي صدام؟ممكن است بگويند آن وقت ما اطمينان داشتيم كه پيغمبر و اميرالمؤمنين عليه السلام معصوم هستند، ديگر چاره‎اي نداشتيم، هر چه مي‎گفتند قبول مي‎كرديم، حالا چنين اطميناني نداريم.

اولاً؛ آنچه الان به بركت علما و زحماتي كه كشيده‎اند و مقام عصمت ايشان براي ما روشن شده سابقاً اينقدر روشن نبوده است. حتي در زمان ائمه اطهار و براي فرزندان امام‎ها هم اين مطالب به اين حد واضح نبوده است. مومن طاق يا حضرت زيد بن علي بن الحسين درباره امامت مباحثه مي‎كرد و به حسب روايتزيد بن علي به مومن طاق مي‎گويد: اگر مطلب چنين است كه تو مي‎گويي چرا پدر من با آن محبتي كه به من داشت، به من نفرموده كه تو بايد بعداً اطاعت از برادرت [امام باقر عليه السلام] بكني؟جواب مي‎دهد كه: «شفقهً عليك» آن هم براي اين بود كه به تو علاقه داشت. مي‎ترسيد كه اگر بگويد، مخالفت كني و كافر شوي! حالا براي ما راحت است. مايه‎اي ندارد كه بگوييم همه ائمه معصوم بودند و هرچه ايشان بگويند اطاعتشان واجب است. چون ضرري كه به ما نمي‎زند. خيلي زود مي‎پذيريم اما آن كسي كه به او مي‎گويد: «شمشير بكش به روي پدرت يا پسرت» برايش به اين آساني قابل قبول نيست، مي‎گويد شايد اشتباه مي‎كند. مگر اصحاب اميرالمؤمنين عليه السلام كه در جنگ صفين به روي خود اميرالمؤمنين عليه السلام شمشير كشيدند؛ از شيعيانشان نبودند؟آمدند كه بفرست مالك اشتر برگردد و الا خودت را مي‎كشيم! ما به جنگ قرآن نمي‎رويم! آيا اگر اين افراد جاي آن‎ها بودند بهتر از آن‎ها بودند؟

ثانياً؛ همان حجيتي كه نظر ولي فقيه در ساير جاها دارد در اين‎جا هم دارد. اگر ما مشاجره يا دعوايي داشته باشيم و فقيهي براي ما قضاوت كند آيا اخذ نمي‎كنيم؟ و مي‎گوييم كه علم غيب ندارد، شايد اشتباه كند!اگر حجت ظاهري در آن‎جا هست در اين‎جا هم هست. يك سوال ديگر هم از ايشان دارم كه پيش خودشان فكر كنند و به خودشان جواب دهند: اگر در زمان رژيم شاه به شماها(مخصوصا آن آخوندهايي كه اين حرف‎ها را مي‎زنند) يك صدم آنچه امروز در سايه اين نظام، آبرو و عزّت پيدا كرده ايد، اگر شاه يك صدم اين را به شما مي‎داد وظيفه شرعي خودتان نمي‎دانستيد كه از شاه ترويج بكنيد؟ با مختصر احترامي كه گاهي از روحانيت و اسلام به خاطر مقاصد خودش مي‎كرد، عده‎اي وظيفه خودشان مي‎دانستند كه از «شاهنشاه اسلام پناه!» ترويج كنند. و مي‎گفتند يك كشور شيعه داريم، يك پرچمدار شيعه داريم! آيا نظام اسلامي امروز به اندازه شاه طرفدار شيعه نيست؟! شما در تاريخ كجا سراغ داريد كه بعد از امام معصوم يك فردي براي اسلام و براي تشيع اين همه مايه بركت شده باشد؟سراسر تاريخ را بگرديد يك نمونه به ما نشان دهيد. يكي از آرزوهايي كه در دل هر روحاني در بيست سال قبل(سال 43-44) وجود داشت اين بود كه يك وقتي مرجع تقليد ما بتواند يك اثري در دستگاه حكومت بگذارد. هيچ وقت به خاطرشان خطور نمي‎كرد كه مرجع تقليد در رأس حكومت قرار بگيرد.

آرزو داشتند كه مرجعيت شيعه طوري باشد كه اگر يك وقت خواهشي از شاه بكند، شاه قبول كند. اين نهايت آرزوهايشان بود! اكنون اين حكومت، اين همه خدمات براي شيعه مي‎كند، زير لواي يك روحاني(حضرت امام خميني ره) اين بزرگ‎ترين افتخار براي روحانيت در طول تاريخ است كه اين چنين شخصي توانسته چنين انقلابي را به وجود بياورد. آيا اين آبرو براي شما نيست؟آيا اگر شما رأس حكومت قرار مي‎گرفتيد، بهتر از اين عمل مي‎كرديد؟يا ترجيح مي‎داديد كه همان حكومت شاه باشد؟! گاهي مي‎گويند: ما چون نمي‎توانيم بهتر از اين عمل كنيم مي‎گذاشتيم همان حكومت شاه باشد و هرچه مي‎خواهد بشود تا خود امام زمان(عج) بيايد و اصلاح كند! چطور شما براي كارهاي خودتان صبر نمي‎كنيد تا امام زمان(عج) تشريف بياورد؟چرا براي تصرف در اموال امام صبر نمي‎كنيد تا امام زمان بيايد؟! اين همه سهم امام‎هايي كه در طول عمرتان مصرف كرديد، چرا احتياط نكرديد كه شايد امام زمان راضي نباشد؟مگر گرفتن سهم امام عليه السلام از شئون امامت و حكومت نيست؟آيا وجوب امر به معروف و نهي از منكر و دفاع از كيان اسلامي و حقوق مسلمين را هم مشروط به آمدن امام زمان مي‎دانيد؟!

خداي متعال ان شاءا... دل‎هاي ما را نوراني كند، از هواهاي نفساني پاك كند، بصيرت كافي به ما مرحمت كند كه نعمت‎هاي مادي و معنوي خودش را بهتر بشناسيم و در صدد شكرگزاري آن‎ها براييم». (روزنامه اطلاعات، 28 ارديبهشت ماه 1364)

نگاهي به يك اقدام قابل تامل در سال تحصيلي جديد
روح سند ۲۰۳۰ همچنان در آموزش و پرورش جولان مي دهد!

به گزارش مشرق، پس از بحث‎هاي فراواني كه بر سر تصويب سند ۲۰۳۰ در دولت و اجراي آن توسط آموزش و پرورش به راه افتاد، مهم‎ترين تاكيد رهبر انقلاب، تعيين مسير آينده آموزش و پرورش بر پايه نقشه راهي بومي با تاكيد بر اجراي سند تحول بنيادين بود كه شش سال قبل در شوراي عالي انقلاب فرهنگي تصويب و براي اجرا به وزارت آموزش و پرورش ابلاغ شده بود؛ سندي كه نه تنها بخش‎هاي عمده‎اي از آن هنوز بر زمين مانده، بلكه در بسياري از موارد با كارشكني‎هاي صورت گرفته، اصل سند تحول بنيادين در نظام آموزش و پرورش نيز به حاشيه رانده شده است.

حال اما در شرايطي كه هنوز تركش‎هاي تصويب و اجراي سند ۲۰۳۰ يونسكو از ذهن‎ها پاك نشده است، مسؤولان آموزش و پرورش در دولت دوازدهم دست به اقدام جنجالي ديگري زده و با حذف معلمان قرآن در مقطع ابتدايي، آموزش قرآن را از معلمان تخصصي مربوطه گرفته و به معلمان هر كلاس واگذار كرده‎اند.

نقشه راه سند تحول بنيادين درباره آموزش قرآن

سند تحول بنيادين، آذرماه سال ۱۳۹۰ در هشت فصل مختلف به تاييد رئيس جمهور رسيد و به‌عنوان نقشه راه وزارت آموزش و پرورش براي دستيابي به اهداف تعليم و تربيت در افق ۱۴۰۴تبيين شد. در بند اول از فصل هشتم اين سند كه به تببين اهداف عملياتي و راه كارها پرداخته شده است، در مورد فعاليت‎هاي قرآني در مدارس آمده است: «تقويت انس با قرآن در دانش آموزان و توسعه فرهنگ و سواد قرآني با اصلاح برنامه‎ها و توانمند سازي معلمان در راستاي تقويت مهارت روخواني و روان‎خواني در دوره ابتدايي، آشنايي با مفاهيم كليدي قرآن در دوره متوسطه اول و آموزش معارف قرآني در متوسطه دوم بر اساس منشور توسعه فرهنگ قرآني»

بر اساس اين سند، آموزش و پرورش وظيفه برنامه ريزي و مهندسي آموزش عمومي قرآن كشور را بر عهده دارد و نكته حائز اهميت در اين سند قانوني تاكيد بر انجام گرفتن تمامي فعاليت‎هاي قرآني كشور مبتني بر سياست‎ها و برنامه‎هاي آموزش و پرورش است به نحوي كه در يكي از بندهاي آن آمده است، تمامي فعاليت‎هاي قرآني كشور كه توسط نهادها، ارگان‎ها و سازمان‎هاي دولتي و مؤسسات قرآني مردمي در حوزه آموزش عمومي قرآن كشور انجام مي‎گيرد- مانند آموزش روخواني و روان خواني و... - بايد از سياست‎ها و برنامه‎هاي آموزش و پرورش تبعيت كند.

با اين‎كه آموزش و پرورش به‌عنوان متولي و سياست گذار آموزش قرآن در كشور تعيين شده است اما تصميم اخير اين وزارتخانه براي حذف آموزش قرآن توسط مربيان پرورشي و حذف مربيان متخصص از آموزش قرآن خود فاصله زيادي با اصول سند تحول بنيادين دارد.

حذف معلم قرآن از مقطع ابتدايي

چند روز قبل، معاون پرورشي و فرهنگي وزير آموزش و پرورش، در اتفاقي مهم و قابل تامل از حذف معلمان پرورشي براي آموزش قرآن در مقطع ابتدايي خبر داد. مهدي فيض با تاكيد بر اين‎كه از سال تحصيلي جاري براي مدارس دوره ابتدايي، معلم مجزا كه درس قرآن را تدريس كند به كار گرفته نخواهد شد، وظيفه تدريس قرآن در مدارس ابتدايي را از وظايف معلم هر كلاس دانسته و تاكيد كرده بود كه وظيفه آموزش قرآن در مقطع ابتدايي به عهده معلم هر كلاس است!

فيض ادامه داد: بهره بردار معلمان قرآني در دوره ابتدايي، معاونت آموزش ابتدايي است.

وي با بيان اين‎كه اكنون آموزش قرآن در كلاس درس برعهده معلمان قرار داده شده است و نيازي به استخدام معلم قرآن براي مدارس نيست، با تفسيري قابل تامل گفته بود: با اين شيوه آمار معلمان قرآني به تعداد معلمان مدارس ابتدايي خواهد بود.

فرشيدي: حذف معلم قرآن از مقطع ابتدايي با سند تحول بنيادين در تضاد است.

در همين زمينه دكتر محمود فرشيدي وزير پيشين آموزش و پرورش در گفت وگو با مشرق، حذف معلمان پرورشي از آموزش قرآن در مقطع ابتدايي را ظلمي آشكار به آينده قرآني كشور دانست و گفت:چنين تصميمي اگر به منظور كاهش بار مالي آموزش و پرورش و شانه خالي كردن از زير بار استخدام معلمان قرآني صورت گرفته باشد، كاملا غير منطقي و مخالف اصول آموزش و پرورش است.

وي با تاكيد بر اين‎كه بعضي اوقات نگاه غيركيفي مسؤولان در آموزش و پرورش سعي در حل مشكلات به‎صورت غير منطقي داشته است، گفت:حذف يك معلم از نظام آموزشي به دليل كمبود نيروي انساني و واگذاري تدريس آن درس به معلم ديگر، كاري اشتباه است و تفاوتي ندارد اين اتفاق براي درس قرآن بيفتد يا رياضي و فيزيك.

فرشيدي مشكل اين روزهاي نظام آموزشي را اولويت نداشتن دروس مرتبط با معارف انساني نسبت به دروس مادر، براي مسؤولان آموزش و پرورش دانست و گفت: اگر مدرسه‎اي فقط يك هفته معلم رياضي و فيزيك نداشته باشد تمامي زيرمجموعه‎ها براي رفع مشكل به خط مي‎شوند، اما كمبود معلم قرآن و پرورشي نه تنها براي مسؤولان داراي اولويت نيست، بلكه با چنين تصميم‎هاي غير كارشناسي ممكن است نسبت به تضعيف قرآن در مدارس گام بردارند.

وزير پيشين آموزش و پرورش البته بر اين باور است كه اگر معلمان دروس تخصصي پس از گذراندن آموزش‎هاي ويژه و تخصصي تدريس قرآن، آموزش قرآن در مدارس را برعهده بگيرند، تاثير بهتري بر روند آموزش قرآن در مدارس خواهند داشت، گفت: وقتي دانش آموزي ببيند معلم رياضي يا فيزيك قرآن نيز آموزش مي‎دهد نگاه بهتري به آموزش قرآن پيدا مي‎كند.

وي حذف معلمان متخصص آموزش قرآن از مقطع ابتدايي را منافي اهداف سند تحول بنيادين آموزش وپرورش دانست و تاكيد كرد: هدف سند تحول بنيادين حذف نگاه صرفا علمي به مدرسه و دانش آموز بود.بر اساس اين سند بايد انسان تربيت و وارد جامعه شود و دانش آموز تمامي زواياي انساني و اجتماعي را به‎طور كامل آموزش ببيند.

فرشيدي غير متخصص بودن معلمان مقطع ابتدايي در آموزش قرآن را پيش زمينه‎اي براي حذف تدريجي درس قرآن در مقطع دبستان دانست و گفت: با اين كار معلم، از يك سو به دليل محدود بودن ساعت‎هاي آموزشي و از سوي ديگر به دليل عدم علاقه و توانايي لازم براي تدريس قرآن، زمان تعيين شده براي اين درس را به ساير دروس اختصاص مي‎دهد و به مرور زمان قرآن در مقطع ابتدايي به حاشيه خواهد رفت.

سند ۲۰۳۰ رفت اما اثراتش باقي است

حذف يكباره معلمان پرورشي از نظام آموزش قرآن در مقطع ابتدايي، دومين حركتي است كه آموزش و پرورش پس از كاهش ۳۰درصدي ساعت درس قرآن در مقطع متوسطه انجام داد و درست برخلاف سند تحول بنيادين و هم سو با سند ۲۰۳۰به سرانجام رسانده است.

اين موضوع درست بر خلاف رويه‎اي است كه نظام، از وزارت آموزش و پرورش توقع دارد؛ ‎زيرا از آن‎جا كه چالش­‎هاي مرتبط با آموزش عمومي قرآن از سال­‎هاي گذشته شناسايي شده بود، استراتژي و راه حلي به نام منشور توسعه فرهنگ قرآني تصويب شد. بر اساس ماده اول مصوبه جلسه اول شوراي توسعه فرهنگ قرآني در سال ۸۸ «مسؤوليت حوزه آموزش عمومي قرآن كشور بر عهده وزير آموزش و پرورش است»، يعني وزير آموزش و پرورش بايد اولين پاسخگوي اين وضعيت و نفر اول براي توسعه آموزش عمومي قرآن در كشور باشد، موضوعي كه با رويه فعلي، درست برعكس آن عمل شده است.

با اين روند به نظر مي‎رسد متأسفانه وزارت آموزش و پرورش كه جايگاهي بنيادي در امر توسعه آموزش‎هاي قرآني در كشور دارد، بعد از گذشت سال‎ها هنوز قرآن را يك درس ساده و همچون رياضي و ادبيات فارسي براي دبستاني‎ها مي‎داند و آموزش آن را نيز يك كار حاشيه­‎اي تصور مي‎كند؛ موضوعي كه درست بر خلاف سند تحول و موافق با روح و رويه‎هايي است كه نسخه نويسان غربي براي جوامع اسلامي تجويز مي‎كنند.

منابع آگاه آمريكايي:
اعلام عدم پايبندي ايران به برجام تقريبا قطعي است

به گزارش گروه بين‎الملل خبرگزاري تسنيم، منابع آگاه روز دوشنبه به پايگاه پوليتيكو گفته‎اند «دونالد ترامپ»، رئيس‎جمهور آمريكا به احتمال زياد در گزارش جديد خود به كنگره اين كشور پايبندي ايران به توافق هسته‎اي را تأييد نخواهد كرد.

دولت آمريكا به موجب قوانين داخلي اين كشور بايد هر 90 روز يكبار گزارشي درباره پايبندي ايران به تعهداتش در برجام تقديم كنگره اين كشور كند.

تيلرسون در دو گزارش در ماه‎هاي آوريل و جولاي تأييديه مربوط به اين توافق هسته‎اي را صادر كرده است. موعد گزارش بعدي دولت آمريكا 15 اكتبر(23 مهرماه) است.

رسانه‎هاي آمريكا بعد از صدور دومين تأييديه براي پايبندي ايران گزارش دادند دونالد ترامپ، نزديك به يك ساعت با «تيلرسون» درباره آن مجادله كرد و براي عدم صدور اين تأييديه كوشيد.

مجله فارن‎پاليسي چند روز بعد گزارش داد ترامپ با به حاشيه راندن وزارت خارجه تيمي از معتمدانش در كاخ سفيد را مأمور زمينه‎چيني براي گردآوري شواهدي درباره عدم پايبندي ايران به توافق هسته‎اي كرده است.

ترامپ، علاوه بر اين اعلام كرده نهادهاي مختلف دولتش را مأمور انجام بررسي‎هايي براي تعيين سياست واشنگتن در قبال ايران و برجام كرده است. بخشي از اين بررسي‎ها به تعيين اين موضوع خواهد پرداخت كه آيا تعليق تحريم‎هاي آمريكا به موجب تعهدات واشنگتن در برجام، در راستاي منافع ملي آمريكا است يا خير.

يك مشاور كاخ سفيد به پوليتيكو گفت: «تيلرسون هنوز در تلاش است تا ترامپ را متقاعد كند.» يك منبع ديگر كه از رايزني‎ها در پنتاگون و وزارت خارجه درباره برجام آگاه است مي‎گويد ديدگاه تيلرسون در اين دو وزارتخانه مورد حمايت است، اما در كاخ سفيد از حمايت برخوردار نيست.

اين منبع مي‎گويد: «حتي كساني كه با عدم صدور تأييديه موافق نيستند، حالا دارند با اين واقعيت كنار مي‎آيند كه اين اتفاق خواهد افتاد. آن‎ها اكنون در حال مذاكره بر سر واژه‎پردازي‎ها در(بيانيه‎اي) هستند كه ترامپ صادر خواهد كرد.»

محمد جواد ظريف در مصاحبه با پوليتيكو تأييد كرد كه ترامپ اين انتظار را ايجاد كرده كه از تأييد پايبندي ايران به برجام خودداري خواهد كرد. وي، علي‎رغم اين گفت كه او ممكن است در اين باره تغيير موضع هم بدهد.

وي گفت اگر ترامپ در اقدامي خلاف انتظار پايبندي ايران به برجام را تأييد نكند «اين اولين بار نخواهد بود كه رئيس‎جمهور ترامپ يا ساير روساي جمهوري آمريكا از مواضعي كه در خلال رقابت‎هاي انتخاباتي گرفته‎اند، عقب‎نشيني مي‎كنند.»

ظريف، در مصاحبه با پوليتيكو خاطرنشان كرد كه در صورتي كه ترامپ از توافق هسته‎اي خارج نشود، كنگره آمريكا بايد در اين مورد تصميم بگيرد.

رئيس دستگاه ديپلماسي ايران تصريح كرد در صورت امتناع كنگره از انجام هيچ گونه اقدامي، برجام پابرجا خواهد بود؛ زيرا اين توافق به لحاظ فني، توافقنامه‎اي مورد تأييد قطعنامه شوراي امنيت سازمان ملل متحد است.

وي گفت: «بر عهده كنگره است كه هر تصميمي را تأييد كند و يا آن را تأييد نكند و من معتقدم كه كنگره همانند مجلس ما معتقد است كه اجازه بدهد توافق پابرجا بماند.»

ظريف در بخش ديگري از اين مصاحبه، درباره پيام‎هاي تلويحي خروج آمريكا از برجام گفت: «پيام‎هايي كه آمريكا به دنيا مي‎رسد را در نظر بياوريد. [با خروج از برجام] براي هر كسي باور كردن آمريكا و اعتماد به اين كشور سخت‎تر خواهد بود- براي همگان، و نه فقط براي كره شمالي. شما شاهد بوده‎ايد كه متحدان آمريكا مي‎گويند كه اين كشور شريكي قابل اعتماد نيست.»

ظريف در پاسخ به اين سوال كه آيا ايران در صورت خروج آمريكا از برجام از اين توافق خارج خواهد شد گفت: «خير. ما منتظر خواهيم ماند.»

 گوناگون

اگر امروز عاشورا بود .....

 دكتر قاسم روان‌بخش

عاشورا جلوه‎هاي گوناگوني دارد؛ معرفت، معنويت، عشق، اخلاص، ذلت ناپذيري، پيروزي اقليت بر اكثريت و پيروزي خون بر شمشير و... كه هر يك مي‎تواند براي رهروان راه امام حسين عليه السلام درس درخشان و روشني باشد. يكي ديگر از ابعاد و جلوه‎هاي عاشورا كه كم‎تر مورد توجه قرار مي‎گيرد دشمن شناسي امام حسين(ع) است. امام در طي 10 سال امامت خودشان در زمان حكومت معاويه دائماً در حال رصد رفتار دشمن بود و خطر دشمن سرسختي مانند بني‎اميه را لحظه‎اي از ياد نمي‎برد. امام هم معاويه را مي‎شناخت و هم يزيد را؛ و تفاوت هر دو را هم به خوبي مي‎دانست. ايشان مي‎دانست كه جنس اين دو با هم فرق مي‎كند؛ معاويه فردي سياس و منافق و چند چهره ولي يزيد دشمني بي‎سياست و بي‎ديني‎اش آشكار و عريان. به همين دليل وقتي موضوع فشار بر حضرت براي بيعت با يزيد مطرح شد حضرت فرمودند: يزيد رجل فاسق فاجر شارب الخمر قاتل النفس المحرمه و... و مثلي لايبايع مثله؛ يزيد مردي فاسق و فاجر و مرتكب فسق علني و شرابخور و آدم كش است و مانند من هرگز با چنين كسي بيعت نمي‎كند. به همين دليل و به دليل رصد رفتار دشمن، قيام امام حسين عليه السلام 10 سال به تاخير افتاد ولي همين كه يزيد به سر كار آمد چند ماه بعد قيام انجام شد.(معاويه در اواخر رجب 60 هجري به درك واصل شد و قيام كربلا در محرم 61 هجري يعني تقريبا قريب به 6 ماه بعد از آن)
دشمن شناسي امام حسين(ع) موجب شد بهترين زمان و بهترين مكان و بهترين شيوه براي نابودي قدرت جهنمي بني اميه كه بيش از 30 سال بر جهان اسلام حكومت مي‎كرد را اتخاذ كنند و طولي نكشيد كه بساط آل بني اميه جمع شد. امروز نيز بايد پيروان امام حسين(ع) با تأسي به ايشان، دشمن را بشناسند و نقشه راه او را بدانند و بهترين زمان، مكان و روش را براي مقابله با آنان، اتخاذ كنند. امام خامنه‎اي كه به حق نايب امام زمان(عج) در عهد غيبت كبري در اين برهه از زمان هستند بارها بر اين نكته مهم انگشت گذاشته، فرموده‎اند همه بايد دشمن و نقشه راه او را بشناسيد و براي خنثي سازي آن همه امكانات خود را بسيج كنيد. هر چند سپاه و ارتش نقشه‎هاي امنيتي و نظامي دشمن را خنثي كرده و مي‎كنند و سپاه قدس، نقشه‎هاي سنگين امريكا و اسراييل را در ايجاد داعش در منطقه و جنگ‎هاي نيابتي ناكام گذاشت و در آينده نيز با ديگر نقشه‎هاي آن‎ها آماده مقابله هستند. ولي مهم‎ترين نقشه دشمن هدف گرفتن ايمان و اخلاق جامعه به ويژه نسل جوان است. دشمن براي تحقق اين هدف، مدت هاست كه سپاه سنگين نرم خود را در ماهواره‎ها و شبكه اينترنت و شبكه‎هاي مجازي فراخوانده است. و مبالغ كلاني را در اين جنگ هزينه كرده و مي‎كند. اتفاق شومي كه مقام معظم رهبري از آن به « ولنگاري فرهنگي» تعبير مي‎كنند و متاسفانه مسوولان مربوطه در مصاف با چنين دشمني نه تنها اقدام در خوري ندارند بلكه بعضا همكاري نيز دارند و همانند يك افسر نفوذي دشمن تلاش مي‎كنند! براستي اگر امام حسين عليه السلام بود در برابر چنين دشمني چه رفتاري مي‎كرد؟ پس هان ‎اي پيروان امام حسين به پاخيزيد و امام و رهبر خويش را در اين مصاف سخت ياري برسانيد. و گر نه طولي نخواهد كشيد كه بدتر از بني اميه، همه ارزش‎هاي اسلام و انقلاب را نابود خواهند ساخت.