صفحه بانوي مسلمان

راه يافتگان - بانوي مسلمان شده كانادايي:
اخلاق پيامبر(ص) مرا به اسلام جذب كرد

متن زير گفت و گوي خانم "جنة الحيدري" بانوي تازه مسلمان و شيعه كانادايي با خبرگزاري مهر است:

براي شروع از ايشان پرسيدم چه زماني با دين اسلام آشنا شدند؟

در پاسخ گفت: سال 2000 –سال 1379- طي يك عمل جراحي سزارين تجربه تلخي داشتم كه نقطه عطفي در زندگاني ام بود. سال 2000 بود كه براي به دنيا آمدن فرزند دومم مجبور به انجام عمل جراحي سزارين شدم. پيش از به دنيا آمدن فرزند دومم از همسر كانادي ام جدا شده بودم و دو فرزند پسر و تنها سرپرست دو فرزند بودن شرايط روحي و زندگي ام را دچار اختلال فراوان كرده بود. به دليل اشتباه پزشكان در محاسبه دوز لازم براي بيهوشي درميانه عمل سزارين كم‎كم به هوش آمدم و آرام‎آرام درد عمل را حس مي‎كردم تا جايي كه چشمانم باز شد و قادر به ديدن پزشكان و پرستاران شده و از شدت درد فرياد مي‎كشيدم و گريه مي‎كردم. آن‎قدر درد و زجر عمل زياد بود كه فكر كردم ديگر زنده نخواهم ماند.

پيش‎تر به‎عنوان يك مسيحي به وجود روح و خالق اعتقاد داشتم. پيش‎زمينه خانوادگي من مسيحي پروتستان بود كه اعتقادات زيادي به احكام دين نداشتند و در واقع خانواده متديني نبوديم، اما با تعليمات دين مسيحيت به روح اعتقاد داشتيم. در ميانه عمل سزارين كه كم‎كم به هوش مي‎آمدم حس كردم كه روحم در حال جدا شدن از بدنم است و همين حس من را ترساند؛ چراكه معتقد بودم هنگام مرگ روح از بدن جدا مي‎شود. لحظات بسيار سخت و دردناكي بود اما خوشبختانه با كمك پزشكاني كه متوجه به هوش آمدنم شدند نجات يافتم. اين اتفاق تاثير بسياري بر روحيات و ديدگاه من گذاشت طوري كه مرا ترغيب به تحقيق درباره روح، مرگ و خالق كرد. آن روزها كارهاي بسياري داشتم. بايد به تنهايي از دو فرزندم مراقبت مي‎كردم؛ از طرف ديگر علاقه و تشنگي وافري در يافتن مطالب جديد داشتم كه براي آن كتب فراواني را جست‎وجو كرده و در اينترنت نيز به جست‎وجو پيرامون مساله خالق و روح مي‎پرداختم. براي سرگرم كردن فرزند بزرگ‎ترم برايش بازي‎هاي آنلاين آماده مي‎كردم. از طرفي جست‎وجو پيرامون روح و خالق مرا به سوي مطالعه اديان مختلف سوق داده و بوداييسم، مسيحيت، يهوديت و اسلام ادياني بودند كه در مورد احكام و اعتقادات آنان مطالعه كردم.

به دنبال دين يا مذهب خاصي نبودم اما همواره به خدا اعتقاد داشتم و بعد از آن تجربه نزديك به مرگ درجريان عمل سزارين اعتقادم به خداوند و خالق بيش‎تر از پيش تقويت شده بود. در ميان تحقيقاتم دين و اعتقادات اسلامي را نيز مطالعه مي‎كردم و از آن‎جا كه برايم جديد بود بسيار كنجكاو بودم تا بيش‎تر درباره آن بدانم. در ميان جست‎وجوها و در ميان كتب بسياري كه مي‎خواندم با كتابي برخورد كردم كه ترجمه كتب مسلمانان بود. ترجمه انگليسي از قرآن كريم مرا به خودش جذب كرد. جملات بسياري درمورد روح و خالق در اين كتاب وجود داشت. خلق و خوي پيامبر اسلام(ص) ديدگاهم به اسلام و مسلمانان را تغيير داد. پيش از اسلام آوردن توسط رسانه‎هاي مختلف اين طور به من القا شده بود كه مسلمانان مردمي خشن و دوستدار خشونت هستند كه هرگز به زنان احترام نمي‎گزارند اما آن‎چه در زندگاني پيامبر(ص) و اهل بيتش ديده مي‎شود و آن‎چه تعاليم اسلامي مي‎آموزد كاملا متفاوت است.

همزمان با اين دوران، بازي‎هاي آنلاين براي فرزندم آماده مي‎كردم و خودم هم همبازي وي مي‎شدم. يكي از اشخاصي كه طرف ديگر بازي بود مرد مسلماني از قم بود. وي اصالتا عراقي، شيعه و سيد بود اما مدتي بود كه در شهر قم زندگي مي‎كرد. كنجكاوي‎هاي آن روزم مرا ترغيب كرد تا با وي در مورد اسلام صحبت كنم. به بهانه بازي آنلاين با ايشان درباره دين و خدا و اعتقاد به روح صحبت مي‎كردم. در طي صحبت با ايشان پي بردم وي شخصي بسيار روشنفكر و در عين حال مذهبي است. ايشان در طي گفت وگو صبورانه مباني اسلام را تا حدي برايم تشريح مي‎كرد و هرگز از موضع بالاتر به من نگاه نمي‎كرد. هرگز طوري با من رفتار نكرد كه از گذشته خودم و آن چه بودم احساس خجالتي داشته باشم. هرگز اين مساله را به رخم نمي‎كشيد كه من يك زن غربي، مسن تر، مطلقه و صاحب دو فرزند هستم. دو سال بعد ايشان به كانادا سفر كردند و همديگر را ملاقات كرديم و اين ملاقات به ازدواج ما انجاميد. در تمام مدت دو سالي كه پيش از ملاقاتمان در تماس بوديم سيد نافع حيدري، نه تنها مذهب تشيع را به من معرفي كرد بلكه در مورد مذاهب و اديان ديگر برايم سخن مي‎گفت. من پيش از ملاقات وي به اسلام محمدي ايمان آورده و مذهب تشيع را برگزيدم و در تمام مدتي كه تازه مسلمان شده بودم راهنمايي‎هاي اين مرد سيدعراقي همراهم بود.

برترين الگوي اخلاقي بندگان خدا را مي‎توان در حضرت محمد(ص) پيدا كرد. اين‎كه پيامبر اسلام يك يتيم اُمّي بوده اما در عين حال فضايل اخلاقي برجسته‎اي داشته مرا به خويش جذب كرد. كتب فراواني در مورد پيامبر اسلام(ص) مطالعه كردم؛ در ميان مطالب خوانده شده احترامي كه ايشان به همسر خويش خديجه كبري قايل بودند به من اين ديد را مي‎دهد كه اسلام نگاه متفاوتي از اديان و مكاتب ديگر به رابطه بشري دارد. با بيش‎تر دانستن از پيامبر اسلام و خصوصيات والاي اخلاقي ايشان بيش از پيش با اسلام رابطه دروني برقرار كردم.

از اين بانوي تازه مسلمان در مورد كنار آمدن ايشان با حجاب اسلامي سوال شد

وي در پاسخ گفت: من هميشه در كانادا زندگي كرده‎ام و فضاي جامعه و خانوادگي من حجاب را نمي‎پذيرفت. از طرفي خودم هم با اين مساله مانوس نبودم. تاثير رسانه‎ها و تبليغات نيز قابل چشم پوشي نبود. اما با پذيرش اسلام بايد حجاب را رعايت مي‎كردم و از آن‎جا كه همواره در زندگي فردي متكي به نفس بودم توانستم با اين مساله كنار بيايم ولي ابتدا با پوششي در جامعه ظاهر مي‎شدم كه براي اطرافيانم قابل پذيرش بود. لباس‎هاي بگي (گشاد) كه در جامعه ما معمول است مي‎پوشيدم اما رفته رفته همان‎طور كه به مطالعاتم پيرامون اسلام ادامه مي‎دادم به مساله فمنيسم، حقوق زنآن‎كه در غرب همواره مورد تبليغ است انديشيدم.

همواره به زنان غربي گفته مي‎شود كه براي آزادي بايد آزادي پوشش داشته باشيد، هرآن‎چه مي‎پسنديد پوشيده، تحريك آميز باشيد و توجهات را به خود جلب كنيد... ... . . اولين باري كه در جامعه با حجاب ظاهر شدم برايم بسيار سخت بود. هيچ زن مسلمان و باحجاب ديگري در اطراف من زندگي نمي‎كرد. اما من مي‎خواستم اين بار به جامعه نشان دهم كه مسلمان شده و در راهي كه قدم گذاشتم محكم هستم. اما بعدها به اين نتيجه رسيدم كه حجاب، ارزشي است براي خودم؛ چرا كه وسيله‎اي است براي نزديك‎تر شدن به خالق. حتي زماني كه با نگاه‎هاي سنگين جامعه و يا القاب زشت ايشان مواجه مي‎شدم باز حجاب را دوست داشتم. رفته رفته به اين‎جا رسيدم كه ديگر جامعه اطرافم به چشم يك شيء به من نگاه نمي‎كرد و زنان اطرافم به من به چشم يك رقيب نمي‎نگريستند و همين مرا در حفظ اين پوشش آرام كرد.

 بانو

در محضر بانوي بزرگ اسلام
احترام محبت آميز به پدر بزرگوار خويش

حضرت فاطمه(س) هشت سال در مكه پا به پاي پدر در اعتلا و پيشرفت اسلام كوشيد و در مقابله با آزار كفار و مشركان و منافقان، يار و مددكار پدر بود. در دره و شعب ابي‎طالب، سه سال دركنار پدر تحمل كرد و زماني كه مشركان، پيامبر(ص) را آزار و اذيت و زخمي و يا جسارتي مي‎كردند، پيامبر(ص) را دلداري مي‎داد و زخم هايش را مداوا مي‎كرد؛ اين گونه بود كه پيامبر(ص) ايشان را «ام ابيها» (مادر پدرش) ناميد. فاطمه زهرا (س) در همه حال به ياد پدر گرامي خويش بود و از هيچ نعمت و كمكي براي ياري به پدر دريغ نمي‎كرد. در روايت است كه: سه روز بود كه پيامبر(ص) غذايي نخورده بودند به‎طوري كه بر حضرت سخت مي‎گذشت. در نزد همسرانش خوراكي يافت نمي‎شد. نزد فاطمه آمد و گفت: دخترم! نزد تو چيزي براي خوردن هست كه بسيار گرسنه ام؟ عرض كرد: نه به خدا سوگند! وقتي پيامبر(ص) بيرون رفت، دخترش از اين‎كه نتوانسته پدر را سير كند محزون شد. ناگهان دختر همسايه در زد و دو قرص نان و يك تكه گوشت خدمت فاطمه (س) آورد. او خوشحال شد و گفت خود را بر رسول خدا مقدم نمي‎داريم. درحالي كه همه گرسنه بودند آن را زير سبد نهاده و سرپوش بر آن گذاشت. حسن و حسين عليهما السلام را خدمت پيامبر(ص) فرستاد، تا جدشان را براي غذا دعوت كنند. پيامبر(ص) تشريف آوردند و غذاي بسيار معطري زير سبد يافت. سوال كرد اين غذا از كجاست؟ فاطمه (س) جواب داد: از جانب خدايي كه به هر كس بخواهد بدون حساب روزي مي‎دهد. پيامبر(ص) و همه اعضاي خانواده علي(ع) و همسران پيامبر(ص) از آن غذا خوردند و براي همسايه‎ها هم فرستادند.
بانوي عطوفت حضرت زهرا (س) هميشه رفتاري سرشار و آميخته از ادب و تواضع و فروتني نسبت به پدر داشت. گرچه رابطه ايشان بسيار عاطفي و سراسر محبت و صميميت بود، اما اين مانع احترام و تواضع ويژه ايشان نسبت به پيامبر(ص) نمي‎شد. نقل است از حضرت فاطمه (س) كه فرمود: وقتي بر پيامبر(ص) آيه نازل شد (كه پيامبر(ص) را با نامش خطاب نكنيد)، هيبت پيامبر(ص) مرا گرفت، به‎طوري كه نتوانستم به او "يا ابة" بگويم و به او يا‎رسول ا... مي‎گفتم. حضرت از من روي گرداند. چند بار به همين ترتيب صدا كردم و او جواب نداد. سپس فرمود: دخترم! اين آيه درباره تو و خاندان تو نازل نشده است. تو از مني و من از تو هستم. اين آيه درباره اهل جفا و تكبر و كساني كه فخر مي‎ورزند نازل شده است. تو "يا ابة" بگو. چون براي قلب من محبوب‎تر و براي پروردگار رضايت بخش‎تر است.

فلسفه حجاب
حكمت حجاب

يكي از نكات اساسي كه زمينه‎اي براي عمل به احكام است شناخت جايگاه هرچيز در نظام هستي است؛ البته در نظامي كه خداوند متعال در جاي جاي آن ديده مي‎شود و ارتباط اشيا و اعمال با خداوند بسيار مشهود است و با درك اين ارتباط و حضور، بسياري از مشكلات زندگي بشر حل مي‎شود. «حق» به‎عنوان زيباترين و پسنديده‎ترين واژه آفرينش در تمامي اديان و جوامع بشري مورد توجه قرار گرفته و حقوق و اداي آن‎ها فراتر از زمان‎ها و مكان‎ها واشخاص و اديان است. در واقع هر فردي از هر طبقه اجتماعي و از هر دين و مليت، نسبت به اداي حقوق ديگران حساسيت نشان مي‎دهد و اين مطلب، حق و حقوق را فرازماني و فرامكاني مي‎كند. برخي از انديشه‎گران و حكيمان بر اين باورند كه حجاب، حق‎ا... است و در اين‎باره مي‎گويند: «حرمت زن نه اختصاص به خود زن دارد و نه مال شوهر و نه ويژه برادر و فرزندانش مي‎باشد. همه اين‎ها اگر رضايت بدهند، قرآن راضي نخواهد شد، چون حرمت زن و حيثيت زن به‎عنوان حق‎ا... مطرح است. لذا كسي حق ندارد بگويد من به نداشتن حجاب رضايت دادم. از اين‎كه قرآن مي‎گويد: هر گروهي، اگر راضي هم باشند، شما حد الهي را در برابر آلودگي اجرا كنيد، معلوم مي‎شود عصمت زن حق‎ا... است.» پر واضح است كه آدمي نمي‎تواند حقوق الهي را كاملا ادا كند ولي با انجام برخي كارها مي‎تواند رضايت الهي را به دست آورد. حضرت رسول‎(ص) مي‎فرمايند: «حقوق خداوند متعال بزرگ‎تر از آن است كه توسط بندگان ادا شود و نعمت‎هاي خداوند بيش‎تر از آن است كه به شمارش آيد» و حضرت علي(ع) مي‎فرمايد: «خداوند بر بندگان حقي قرار داده و آن اين است كه او را اطاعت كنند. » اگرچه حق خدا بزرگ است و قابل ادا نيست ولي اداي وظايف و اطاعت از خداوند متعال به نوعي اداي حق محسوب مي‎شود. حجاب كه امر خداست و شارع مقدس به‎عنوان يكي از احكام ضروري دين آن را واجب كرده است بايد حفظ شود. حفظ اين واجب الهي اطاعت از اوست و اطاعت از او حقي است كه بر بندگان نهاده است و هر انسان باورمندي بايد تعبدا و نه فقط به خاطر مصالح عمومي و... اين حق و حد الهي را ادا كند. پس حكمت حجاب، سنجش ميزان عبوديت واطاعت بندگان است. بانوان با حفظ حجاب مي‎توانند اطاعت را كه روح و پيام اصلي عبادات بشر است اثبات كنند و در زمره اطاعت‎كنندگان الهي قرار گيرند. بانوان به‎عنوان نيمي از جامعه اسلامي كه در دامان خود انسان‎هاي پاك و برجسته مي‎پرورانند، داراي حرمت واحترام ويژه‎اي مي‎باشند. آنان معلمان عاطفه هستند و پيكره اجتماع، با محبت و تربيت آن‎ها استوار خواهد ماند.