صفحه اول

مشعل آتش روهينگيا!

 دكتر محمد ملك زاده

اين روزها جمع كثيري از مسلمانان ميانمار بي‎گناه به جرم مسلمان بودن توسط بودائيان تندرو و جنايتكار با فجيع‎ترين وضع قتل‎عام مي‎شوند. در ميانمار، كشوري در آسياي جنوب شرقي اين روزها بحراني جديد درگرفته و تصويري متفاوت از انسانيت به نمايش درآمده است. براي آشنايي بيش‎تر با پيشينه، علل و عوامل بحران ميانمار و فاجعه قتل عام مسلمانان اين كشور، بررسي نكاتي قابل توجه مي‎باشد:

1- موقعيت جغرافيايي و قوميتي

ميانمار از شمال شرقي با چين، از شرق با لائوس، از جنوب شرقي با تايلند، از غرب با بنگلادش و از شمال غربي با هند مرز مشترك دارد و از جنوب غربي با خليج بنگال و از جنوب با درياي آندامان محصور است. ميانمار با مساحت ۶۷۸۵۰۰ كيلومتر مربع دومين كشور بزرگ آسياي جنوب شرقي است. نام سابق ميانمار، برمه بود؛ برمه در سال ۱۸۲۴ توسط بريتانيا اشغال و ضميمه حكومت هند، مستعمره بريتانيا شد. در سال ۱۹۳۷ بريتانيا برمه را به همراه منطقه «آراكان» مستعمره‎اي جدا از حكومت هند خواند و آن را برمه بريتانيا نام نهاد. تا اين‎كه در سال ۱۹۴۸ بريتانيا اجازه داد تا برمه استقلال يابد و از آن زمان به «ميانمار» تغيير نام يافت. ميانمار طبق آخرين آمار به دست آمده از جمعيتي بالغ بر ۵۵ ميليون نفر برخوردار است. ۷۰ درصد ميانمار بودايى هستند. در سال ۱۹۸۲ قانون حقوق شهروندي به تصويب رسيد كه به واسطه اين قانون از ميان ۱۴۴ اقليت موجود در ميانمار ۱۳۵ اقليت حق شهروندي دريافت كردند و ۹ دسته از اقوام اقليت از حق شهروندي محروم شدند كه بزرگ‎ترين اين اقليت‎ها، قوم روهينگيا است. مردم روهينگيا 4درصد جمعيت ميانمار را تشكيل مي‎دهند و بيش‎تر در ايالت راخين در سواحل غربي ميانمار ساكن هستند. آمار رسمي جمعيت روهينگيا ۶ ميليون نفر است اما طبق آمار غير رسمي جمعيت اين قوم كه صد در صد آن‎ها مسلمان هستند به ۸ ميليون نفر نيز مي‎رسد.

2- پيشينه تاريخي

در بررسي سابقه ورود اسلام به اين منطقه، بايستي به نقش اعراب و ايرانيان در اين زمينه اشاره كرد. بعد از ظهور اسلام و گرايش اعراب و ايرانيان به اسلام، دريانوردان عرب و ايرانى، در خلال مسافرت‎هاى دريايى خود دست به تبليغ و دعوت مردم به اسلام مى‎زدند. بعد‎ها بازرگانان مسلمان از مسيرهاى زمينى كه از منطقه غربى ميانمار و ايالت آراكان اين كشور مى‎گذشت به مناطق غربى چين سفر مى‎كردند. بسيارى از اين افراد در منطقه حاصل‎خيز و مستعد ساحلى آراكان، اقامت گزيدند و اولين مناطق مسلمان‎نشين را ايجاد كردند. تاجران چينى در نوشته‎هاى خود از مناطق ايرانى‎نشين در مرزهاى بين ميانمار و يونن (ايالتى در جنوب غربى چين) در قرن سوم ميلادى ياد كرده‎اند. امروز در حدود ۸ ميليون مسلمان در ميانمار هستند و يك زبان محلي به نام روهينگيا دارند كه به‎واقع مسلمانان ميانمار را امروز به همين نام مي‎شناسند و اين زبان هم تركيبي از عربي، فارسي و تركي است كه نشان مي‎دهد اسلام از منطقۀ آسياي غربي به آن منطقه رفته است.

3- پيشينه ظلم و خشونت عليه مسلمانان ميانمار

تا ساليان طولاني پس از طلوع اسلام در ميانمار، مسلمانان در كنار ساير اقوام اين كشور با مسالمت زندگي مي‎كردند اما با به قدرت رسيدن بودائيان تندرو در سال ۱۷۷۴ ميلادي، زمينه سخت گيري عليه مسلمانان اين كشور فراهم شد و به مرور اجراي قوانين اسلامي ممنوع گرديد. با گذشت زمان و گسترش تبعيض‎ها و فشارها عليه مسلمانان، اختلاف مسلمانان ميانمار با دولت به‎ويژه از نيمه دوم قرن بيستم افزايش است. از سال ۱۹۶۲ تاكنون ارتش ظالم ميانمار، در عمليات‎هاي متعدد مسلمانان روهينگيا را هدف قرار داده، قتل عام يا شكنجه كرده است. در سال ۱۹۷۸ در عملياتي به نام ناگامين (شاه اژد‎ها) عليه مسلمانان، حدود ۲۰۰ هزار نفر از آنان مجبور به فرار به بنگلادش شدند. دولت در سال ۱۹۸۲ تابعيت مسلمانان را لغو كرد و آن‎ها را تحت فشار بيش‎تر قرار داد به‎طوري كه تا سال ۱۹۹۲ حدود ۳۰۰ هزار مسلمان مجبور به مهاجرت از آن كشور و فرار به بنگلادش شدند. در اين ميان نكته قابل توجه سرنوشت شومي است كه همواره در انتظار مسلمانان مهاجر و متواري قرار داشته است كه آنان اكثراً اعدام، دستگير و يا مورد تجاوز واقع شده‎اند. به‎طور معمول، مسلمانان متواري به بنگلادش و تايلند، در ساحل اين دو كشور اجازه ورود نداشته و كشتي آن‎ها را غرق كرده‎اند.

4- افزايش خشونت در وضعيت كنوني

موج جديد خشونت عليه مسلمانان از چند سال قبل و به بهانه كشته شدن يك زن بودايي به دست مسلمانان آغاز گرديد. در ابتدا پس از اعلام اين خبر ۱۱ مسلمان بي‎گناه به دست نظاميان كشته شدند. پس از آن مجددا خبري منتشر شد مبني بر اين‎كه يك زن بودايي مورد هتك حرمت سه مرد مسلمان قرار گرفته است. پس از دستگيري اين سه مرد يك نفر از آن‎ها در زندان نظاميان كشته شده و دو نفر ديگر اعدام مي‎شوند. چند ماه بعد، يك اتوبوس حامل مسلمانان مورد حمله بودائيان قرار مي‎گيرد. متعاقب كشته شدن يك بودايي، شبه نظاميان تندرو بودايي كه «ماگ» خوانده مي‎شوند، به مناطق مسلمان نشين در استان راخين حمله برده و بيش از ۲۰ روستا و حدود ۲۰۰۰ واحد مسكوني را به آتش مي‎كشند. از آن پس حملات جديد بودائيان تندرو به مسلمانان رسما تحت حمايت ارتش آغاز شد؛ هزاران نفر از مسلمانان بي‎گناه اعم از مردان و زنان و كودكان خردسال كشته، زخمي و يا ربوده شدند؛ كشتاري كه تا كنون ادامه دارد و آوارگي هزاران نفر را نيز در پي داشته است.

در حال حاضر افزون بر معضل كشتار مسلمانان ساكن ميانمار، شمار زيادي از مسلمانان آواره در اردوگاه‎هاي مناطق مرزي نزديك به بنگلادش در بدترين شرايط محيطي و آب و هوايي به سر مي‎برند؛ در اردوگاه‎هاى مرزى، علاوه بر گرسنگي، باران‎هاي موسمي و بيماري‎هاي واگير كه مهاجران را آزار مي‎دهد، نظاميان نيز به اذعان نشريه انگليسى «ساندى تايمز» مردم مسلمان را مورد ضرب و شتم قرار مي‎دهند، زنان را مورد تجاوز قرار داده و هر كسي را كه بخواهند به قتل مي‎رسانند. چنان‎چه آنان با قايق به بنگلادش فرار كنند، پذيرفته نمي‎شوند؛ اگر به تايلند بگريزند، به دريا برگردانده مي‎شوند تا بر اثر گرسنگي و تشنگي بميرند و يا در امواج دريا غرق شوند. به همين سبب، بسياري از مسلمانان مجبورند با هر سختي و مشقتي، در سرزمين مادري خود بما‎نند و نااميدانه منتظر مرگ نشينند؛ مرگي كه يا به دست بودائيان متعصب و تحريك شده رقم مي‎خورد و يا بر اثر خشم طبيعت، باران‎ها و گردبادهاي موسمي و بيماري‎هاي واگير و خطرناك از راه مي‎رسد. صد افسوس كه در اين ميان هيچ گوش شنوا و چشم بينايي صداي ناله كودكان و زنان و مردان سالخورده و مصيبت‎زده را نمي‎شنود و مظلوميت آنان را نمي‎بيند تا دولت ميانمار در كنار مدعيان دروغين حقوق بشر، با آسودگي خاطر تصوير متفاوتي از انسانيت را به نمايش گذارد؛ تصوير هولناكي كه اين روزها دست تحريف‎كنندگان حقوق بشر و مدعيان آزادي را بيش از پيش رو كرده است؛ مدعياني كه با يك دست جايزه صلح نوبل و با دست ديگر مشعل آتش روهينگيا را بر روي ترازوي عدالت گرفته‎ و تصوير مضحكي از خويش را در پيش چشم جهانيان به نمايش در‎آورده‎اند.

قرآن كريم مفسدان مدعي اصلاح را فاقد شعور مي خواند

 اسلام افضلي

آيه 11 سوره مباركه بقره، از مفسداني كه ادّعاي اصلاح‎طلبي دارند به‎عنوان موجوداتي فاقد شعور ياد كرده است. خداوند متعال در آيات آغازين اين سوره، پس از ذكر اوصاف متقين، شرح حال منافقان را بازگو كرده و در نهايت به ضلالت و گمراهي آنان تاكيد نموده است.

بيش‎تر مفسران شيعه و سني در تفسير آيه مزبور، منافقان را مورد خطاب آيه شريفه مي‎دانند كه براي پنهان كردن اهداف و توجيه عملكرد منفي خويش، خود را اصلاح‎طلباني معرفي مي‎كنند كه در صدد اصلاح جامعه مي‎باشند. هر كدام از مفسران در تفسير اين آيه، به خصيصه بارزي از «مفسدان مدعي اصلاحات» اشاره و در نهايت آن‎ها را منافقاني معرفي مي‎كند كه اهدافشان در نهان، با آن‎چه به مردم القا مي‎كنند متفاوت مي‎باشد:

در تفسير «الامثال في تفسير كتاب ا... المنزل» آمده است: اين گونه افراد خود را صاحب عقل دانسته و مؤمنان را سفهاء و بسطاء مي‎نامند.

تفسير «انوار درخشان» مدعيان اصلاحات را مصدر فساد معرفي مي‎كند و ايجاد فتنه و آشوب را از خصايص بارز آنان مي‎شمارد.

تفسير «مجمع‎البيان»، آنان را، عامل انحراف در عقيده مردم معرفي و سپس تاكيد مي‎كند اين افراد مصلح نيستند بلكه مفسد مي‎باشند.

در «تفسير القرآن الكريم» آمده است: منافقان مدعيان اصلاحات، در ظاهر اسلام را پذيرفته‎اند در حالي كه در باطن به اصول و قوانين اسلام پايبند نمي‎باشند.

تفسير «مبين» اصلاح‎طلبانِ دروغين را منافقان، و منافقان را مفسدان در عقيده شمرده است.

تفسير «جامع» با نقل حديثي از امام موسي كاظم(ع) آورده است: آن‎ها مومنان را سفيه مي‎پندارند و محبت كفار را در دل خود جا مي‎دهند.

تفسير «نمونه» آن‎ها را مفسداني مي‎داند كه كثرت گناه باعث گشته است؛ آنان متوجه گناه خويش نبوده و خود را اصلاح‎طلب معرفي نمايند.

تفسير «نور» منافقان را هذيان‎گويانِ بيماري معرفي مي‎كند كه با ستايش بيخود از خويش، خود را اصلاح‎طلب معرفي مي‎كنند و بدين سبب عملكرد خويش را توجيه مي‎كنند.

تفسير «كوثر» فتنه و فساد را از مشخصات بارز منافقان مدعيان اصلاحات بر‎مي‎شمارد كه وانمود مي‎كنند در جهت منافع مردم قدم برمي‎دارند.

«البحر المديد في‎ تفسير القرآن المجيد» آورده است: منافقان ايجاد هرج و مرج و فتنه‎انگيزي را نوعي اعمال اصلاح‎گرايانه معرفي مي‎كنند.

تفسير «المراغي» آورده است: آن‎ها مدعي هستند شأني جز اصلاح ندارند.

تفسير «روح‎المعاني في تفسير القرآن العظيم» دروغ را از صفات بارز آن‎ها مي‎شمارد كه با مصلح خواندن خود، بر فساد خويش پاي مي‎فشارند.

تفسير «في ظلال القرآن» اصلاح طلبان را منافقاني معرفي كرده است كه دائم در پي دروغ و خدعه بوده و شنيع‎ترين فسادهاي خود را با اصلاح‎طلب خواندن خود مي‎پوشانند.

«الكشف و البيان عن تفسير القرآن» تغيير سنّت‎هاي الهي و تحريف آيات قرآن را از خصيصه‎هاي بارز آنان مي‎شمارد.

در تفسير منسوب به امام حسن عسكري(ع) آمده است: منافقان مي‎گويند: ما ظاهر دين پيامبر را قبول داريم ولي در باطن، خود را از قيد و بندهاي دين رها مي‎دانيم و از لذات و شهوات دنيا بهره برده و به خوشگذراني مي‎پردازيم.

«منهاج البراعه في شرح نهج‎البلاغه» نيز تمايل به كفار را از خصيصه‎هاي بارز مفسدان مدعي اصلاحات شمرده است.

قرآن كريم هم به تصريح، تمايل اين افراد به «شياطين» و همگون دانستن خويش با آن‎ها را از خصائص آشكار آنان شمرده است. بيش‎تر مفسرين، «شياطين» را به دشمنان اسلام و مسلمين و نيز سران نفاق و فتنه تفسير كرده‎اند. (وَ إِذَا لَقُواْ الَّذِينَ ءَامَنُواْ قَالُواْ ءَامَنَّا وَ إِذَا خَلَوْاْ إِلىَ شَياطِينِهِمْ قَالُواْ إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّمَا نَحنُ مُسْتَهزِءُون) .

با توجه به اوصاف ياد شده در تفاسير مختلف براي «مفسدان مدعي اصلاحات» كه قرآن كريم از آن‎ها به نيكي ياد نكرده است، مشاهده اين صفات در برخي از فعالان سياسي در يك قرن اخير، ذهن هر محقق بلكه شخص عادي را به خود مشغول مي‎سازد كه آيا مدعيان اصلاح طلب در يك قرن اخير نيز مشمول اين آيات مي‎گردند يا نه؟

با مروري بر فعاليتِ فعّالان سياسي سكولار در نهضت مشروطه كه يحيي دولت‎آبادي، ناظم‎الاسلام كرماني، احمد كسروي، حسن پيرنيا و عباس اقبال آشتياني، آن‎ها را «اصلاح‎خواهان» معرفي مي‎كردند و نيز مطالعه كارنامه اصلاح‎طلبان در دو دهه اخير، اين مطلب به ذهن خطور مي‎كند كه فعاليتهاي اصلاح‎خواهي آن‎ها با آن‎چه در واقعيت به مردم نشان داده مي‎شود، متعارض بوده و در نهايت، تطبيق آن‎ها با اصلاح‎طلبان صدر اسلام، امري دور از ذهن به نظر نمي‎رسد.

اصلاح‎طلبان عصر مشروطه كه وعاظي مانند ملك‎المتكلمين و سيدجمال واعظ و روزنامه‎هايي چون الجمال، حبل‎المتين، مساوات، صور اسرافيل، كوكب درّي و... زبان گوياي آنان بودند به مقابله همه‎جانبه با جريان «مشروعه‎خواه» برخاسته و در برپايي «مشروطه غربي» از هيچ اقدامي دريغ نكرده و سر از پا نمي‎شناختند. آن‎ها علاوه بر اهانت به دين و مقدسات، احكامي مانند قصاص، ديات، و... را به وضوح زير سوال برده و از عدم تساوي بين احكام مسلمان و كافر آه و ناله سر مي‎دادند. مدعيان اصلاحات در عصر مشروطه با شبهه‎پراكني در ميان مردم، اسلام و احكام دين را مايه عقب‎افتادگي جامعه دانسته و آن‎ها را نسبت به دين و كشور ديني دلسرد مي‎كردند و با شعار «ما نمي‎توانيم» انگليس و عضويت در محافل فراماسونري را تنها راهكار برون‎رفت از مشكلات مزبور معرفي مي‎كردند. آن‎ها علمايي از قبيل شيخ فضل‎ا... نوري را كه عَلَم مخالفت با آنان برداشته بودند «منافقين معمّم» مي‎خواندند و در مقابل، موافقان و طرفداران خود را «اصلاح‎خواهان حقيقي» قلمداد مي‎كردند و با شعارهاي عامّه‎پسند، آزادي، اباحي‎گري، تساهل و تسامح را در ميان مردم ترويج مي‎كردند.

در ايران امروز نيز با نيم‎نگاهي به شعار مدعيان اصلاحات از سال 1376 تاكنون كه شعارهايي آشكار و پنهان از قبيل «تساهل و تسامح»، «آزادي»، «عدم توجه به عقايد مردم»، «زير سوال بردن حدود الهي از قبيل قصاص و عدم مساوات ديه در افراد و جنسيت‎هاي مختلف»، «تفسير به رأي قرآن»، «تمايل به كفار و منجي دانستن آنان»، «توهين به احكام اسلام و معصومين عليهم السلام» و... كه مدت‎ها در دوره اول اصلاحات با چنين شعارهايي بخشي از جامعه را به شهوات سوق داده تا به گفته «تفسير منسوب به امام حسن عسكري(ع) » چند صباحي بر همين مردم، بيش‎تر حكومت نمايند.

از شعارهاي اصلاح‎طلبان بگذريم، عملكرد آنان نيز، مصداق بارز تفاسير مختلف از آيه شريفه مي‎باشد. ايجاد فتنه و آشوب توسط مدعيان اصلاحات در سال 88 و حمايت برخي از افراد مشهور از سران فتنه، دروغ‎هاي شاخدار در طول رياستِ مدعيانِ اصلاحات، فسادهاي اقتصادي سر به فلك كشيده در طول مدت صدارت آنان، وعده‎هاي پوچ و توخالي و انكار آن در مقابل ديد همگان، القاي شبهه «ما نمي‎توانيم» در ميان مردم و متعاقب آن تمايل به كفار و منجي دانستن آنان محكوم كردن مومنان به تندروي و در نهايت سفيه دانستن آنان، تخريب مخالفان به‎صورت‎هاي مختلف، و ده‎ها مورد ديگر همه و همه، از جمله مواردي هستند كه مدعيان اصلاحات را مشمول آيه كرده و به دنبال آن، از آن‎ها با جمله «وَ هُم لا يشعُرون» ياد كرده است.

 سرمقاله

مرگ جايزه 116 ساله!

 علي اكبر عالميان

«مرگ جايزه صلح نوبل». اين بهترين جمله‎اي است كه مي‎توان درباره برندگان اين جايزه به ‎اصطلاح صلح به كار برد به‎ويژه اين‎كه در جريان جنايت‎هاي صورت گرفته در ميانمار، اين افراد رفوزه شده و با دستان خود مرگ اين جايزه را رقم زده‎اند. اين تعبير درست و منطقي را مقام معظم رهبري به كار برده‎اند. ايشان تاكيد مي‎كنند: «اين قضيه، يك قضيه سياسي است؛ زيرا مجري آن، دولت ميانمار است و در رأس آن دولت نيز زني بي‎رحم قرار دارد كه برنده جايزه صلح نوبل بوده و با اين اتفاقات، در واقع، مرگ جايزه صلح نوبل رقم خورد. » منظور رهبر انقلاب از آن زن بي‎رحم، آنگ سان سوچي از برمه است كه در سال 1991 به نام آن‎چه «مبارزه مسالمت آميز در جهت دموكراسي و حقوق بشر» خوانده مي‎شد، برنده اين جايزه شده بود. اما او گويا با واژه دموكراسي و حقوق بشر بيگانه شده است كه اين‎گونه در برابر ظلم و جنايت‎ ضد مسلمانان ميانمار سكوت اختيار كرده است! از اين رو با بي‎رحمي تمام فقط نظاره گر اين جنايت‎ها شده است تا نه تنها اين جايزه پرطمطراق را به سخره بگيرد بلكه حتي مرگ آن را رقم بزند. اين بي‎عملي تا به آن‎جايي است كه حتي داد بسياري از رسانه‎هاي غربي را هم در آورده است. نيكولاس كريستف، تحليلگر علوم سياسي، در نشريه نيويورك تايمز مي‎نويسد: «آنگ سان سو چي، از جمله برندگان جايزه صلح نوبل، اكنون نظاره‎گر يك پاكسازي قومي است كه در جريان آن روستاها سوزانده مي‎شوند، كودكان قتل‎عام و زنان مورد تجاوز قرار مي‎گيرند. » او مي‎افزايد: «آنگ سان سو چي، فردي كه سال‎ها به مقابله با ديكتاتورهاي ميانماري پرداخت، 15 سال در حصر خانگي قرار داشت و رهبر جنبشي براي دستيابي به دمكراسي بود، پيش از اين به‎عنوان قهرمان عصر نوين شناخته مي‎شد؛ امروز اما او در قامت رهبر ميانمار، به مدافع اصلي اين پاكسازي قومي بدل شده است. » كن روث، مدير اجرايي سازمان ديده‎بان حقوق بشر، نيز كه از سكوت اين بانوي بي‎رحم به خشم آمده است، مي‎گويد: «زماني كه آنگ سان سو چي جايزه صلح نوبل را دريافت كرد، او را مورد تشويق قرار داديم، چرا كه در آن زمان سمبلي از مقاومت در برابر ظلم و ستم بود. حال كه او قدرت را در اختيار دارد، نمادي از همدستي بزدلانه در ستم دهشتناكي شده است كه به روهينگيايي‎ها مي‎رود. » به احتمال فراوان اكنون روح آقاي آلفردبرنارد نوبل از اين‎كه جايزه منسوب به او به يك عده انسان مخالف حقوق اوليه انسان‎ها داده مي‎شود سخت در فشار باشد و آقايان هنري دونانت سوئيسي و فردريك پاسي فرانسوي از اين‎كه اولين برندگان صلح نوبل بوده‎اند سخت پشيمان و شرمنده باشند كه چرا جايزه‎اي را دريافت كرده‎اند كه بعدها به افرادي داده شده است كه بويي از انسانيت نبرده اند!
هنر خانم آنگ سان سو چي اين بود كه مرگ نهايي اين جايزه را رقم زد. قبل از اين، جايزه صلح نوبل در احتضار به سر مي‎برد و او تلنگر نهايي را به آن زده و كارش را تمام كرده است. اين جايزه از زماني رو به احتضار افتاد كه جنايتكاراني مانند مناخيم بگين، شيمون پرز و اسحاق رابين برنده دريافت آن شده بودند. در سال 1978، محمد انور سادات از مصر و مناخيم بگين از رژيم صهيونيستي به سبب انعقاد پيمان ننگين كمپ ديويد و صلح ميان اسرائيل و مصر اين جايزه را به خود اختصاص داده بودند. در اين ميان به‎ويژه اعطاي اين جايزه به نخست وزير رژيم غاصب صهيونيستي، تمام اعتبار آن را خدشه دار كرده بود. اعتبار اين جايزه آن‎جايي بي‎اهميت‎تر شد كه اسحاق رابين و شيمون پرز، سران رژيم صهيونيستي در سال 1994، برنده آن شدند. شيمون پرز همان شخصي است كه انواع و اقسام جنايت‎ها را در حق مردم فلسطين و لبنان اعمال كرده بود. اوعلاوه بر شركت در جنگ اعراب و تلاش براي توليد بمب‎هاي هسته‎اي، كشتار ۸۰۰ زن و كودك فلسطيني در قانا آن هم درمقر سازمان ملل را رقم زده بود.
جنايت‎هاي او از سال 1953 و در جايگاه وزير دفاع اين رژيم آغاز شد و تا دوران صلح اسلو ادامه داشت و گردانندگان معركه صلح نوبل با چشم پوشي از اين همه سال جنايت، او را به واسطه به اصطلاح صلح اسرائيل و فلسطين، مستحق اين جايزه دانستند. جالب اين‎كه اين جايزه به رئيس حكومتي داده شد كه بنايش بر غصب و آدم كشي و از اعتبار انداختن صلح جهاني است.
در كنار اين افراد بايستي به نام جيمي كارتر و باراك اوباما روساي جمهور پيشين ايالات متحده آمريكا نيز اشاره كرد كه اولي در سال2002 ميلادي به خاطر آن‎چه تلاش براي يافتن راه حل‎هاي مسالمت آميز براي مناقشه‎هاي بين‎المللي براي پيشبرد دموكراسي و حقوق بشر و ارتقاي توسعه اقتصادي و اجتماعي خوانده مي‎شد و دومي در سال2009 به سبب به اصطلاح تلاش در جهت تقويت ديپلماسي بين‎المللي و همكاري بين مردم به دريافت اين جايزه نايل آمده بودند. اين در حالي است كه اين دو رئيس جمهور در طول مدت رياست خود بر كاخ سفيد، انواع و اقسام فعاليت‎هاي ضد حقوق بشري را مرتكب شده بودند. جيمي كارتر همان كسي است كه صدام را براي ايجاد جنگي ويرانگر ضد ملت ايران تحريك كرد و در مسابقه تسليحاتي با بلوك شرق توليد بمب‎هاي ويرانگر نيتروژني را به دكترين تسحلياتي آمريكا اضافه نمود. اوباما نيز در راه اندازي جريان‎هاي تكفيري و داعش در منطقه و جهان اسلام و روشن كردن آتشي خانمان سوز در منطقه، خود متهم رديف اول است كه به هيچ عنوان شايستگي و لياقت دريافت جايزه صلح نوبل را ندارد.
اين مسائل نشان مي‎دهد كه جايزه مذكور از حالت احتضار به سمت و سوي مرگ و فنا رسيده و به محاق رفته است. تا زماني كه اين جايزه به افراد بدنام و ناقض حقوق انسان‎ها داده مي‎شود نبايد چندان به احياي مجدد اين جايزه ۱۱۶ ساله دل خوش نمود.