صفحه در مكتب عرشيان

به مناسبت سالگرد شهادت آيت‌الله سيد محمدرضا سعيدي
درخششي در تاريكي

زندگينامه

سيدمحمدرضا در دوم ارديبهشت ماه سال 1308 در روستاي «نوغان» از توابع شهرستان مشهد در ميان خانواده‌اي عالم و دانشمند چشم به جهان گشود. دروس ابتدايي را نزد پدر بزرگوارش فراگرفت و در سنين جواني ملبس به لباس روحانيت شد. ضمن تحصيل علوم ديني در مشهد در محضر اساتيد گرانقدري همچون «اديب نيشابوري، شيخ هاشم و شيخ مجتبي قزويني» تلمذ كرد. او كه خود در دوران كودكي خواهر و مادر عزيزش را از دست داده و با ظلم و بيداد رضاخان آشنا بود، به ياري مردم محروم و ستمديده منطقه شتافت. زماني كه براي ادامه تحصيل به شهر قم سفر نمود، با حاج آقا روح الله(ره) [امام] آشنا شد و شاگردي نمونه براي ايشان گشت تا آنجا كه در سفرهاي خود به كشورهاي مختلف انديشه‌هاي والاي امام(ره) را به روحانيون خارج از ايران منتقل كرد. در سال 1345 امامت مسجد «موسي بن جعفر(ع)» را بر عهده گرفت و آنجا را به كانون مبارزه با حكومت پهلوي تبديل نمود. وي در اين مكان به تربيت و تعليم جوانان و بانوان نيز ميپرداخت. سرانجام نيروهاي امنيت حكومت پهلوي [ساواك] در تاريخ يازدهم خرداد ماه سال 1349 در سن 41 سالگي او را دستگير و به زندان «قزل قلعه» بردند و پس از ده روز شكنجه در شامگاه روز بيستم خرداد ماه همان سال مأموران، برق زندان را قطع كرده و به داخل سلول او رفتند و عمامه آيت ا... را به دور گردن ايشان پيچيدند. چند ثانيه بعد روح بلند آيت ا... سعيدي به آسمان پركشيد. پس از شهادت آيت ا... سعيدي جامعه روحانيت را غمي سنگين فراگرفت. حوزه علميه نجف، روحانيون كربلا و بغداد با آويختن پارچه‌هاي سياهي كه متن روي آن گوياي شهادت او در زندان شاه بود، نفرت خود را از اين اقدام رژيم ابراز كردند. پيكر پاك آيت ا... سعيدي را در قبرستان وادي السلام قم به خاك سپردند.

مرد آشناي شب

پدرم خيلي به وضعيت فقرا و نيازمندان توجه ميكرد. يك روز وقتي به خانه آمد ديديم فقط قبا بر تن ايشان است. پرسيدم: «آقاجان! پس عبايتان كجاست؟» با كمي تأمل پاسخ دادند: «در مسيري كه از مسجد باز ميگشتم مرد فقيري را ديدم كه به علت نداشتن لباس گرم، از سرما ميلرزيد. عبايم را به او دادم. چون من قبا داشتم. »يك مرتبه نيز همسايه‌مان كه راننده تاكسي و مرد نيازمندي بود، به من گفت: «يك شب ديدم صداي نفس نفس زدن مردي در راه پله ساختمان مي‌آيد، وقتي به راهرو آمدم، ديدم حاج آقا سعيدي يك گوني زغال را روي دوشش گرفته و براي ما ميآورد. خيلي شرمنده شدم. او كه ميدانست ما در سرماي زمستان نياز به زغال داريم، شخصاً آن را تهيه كرده و برايمان آورده بود.» آيت ا... سعيدي مرد آشناي شب كوچه‌هاي خلوت بود و فقط ماه و خدا ميدانستند كه او در نيمه شب با كوله بارش كجا خواهد رفت.

خواب آسماني

پس از شهادت پدرم دست خطي از ايشان در پشت كتاب «مواعظ العدديه» پيدا شد. اين دست خط را «آيت ا... خزعلي، آيت ا... مطهري و آقاي طباطبايي» ديدند. پدرم در اين كتاب نوشته بودند: «شبي در خواب ديدم كه به منزل آيت ا... خميني ميروم. در اين راه علامه طباطبايي را ديدم. ايشان مرا صدا زدند و با هم تا آستانه منزلشان رفتيم. علامه به من فرمودند:«من ديشب آقا ابا عبدالله(ع) را در عالم خواب ديدم كه به من فرمودند: «به سعيدي بگو به اينجا بيا، چيزي نيست، ما نگهدار توييم...» وقتي از خواب بيدار شدم، شكر خدا را كردم و اين خواب را پشت كتاب «مواعظ العدديه» نوشتم.» [اين مسأله مربوط به زماني بود كه پدرم به علت طرفداري از حضرت امام(ره) در معرض دستگيري مأموران شاه بود.]

راوي: فرزند شهيد

سخن شهيد

ما سربازهاي امام حسين(ع) هستيم، قيام مال ماست، گرسنگي مال ماست بايد تا آخر عمر مبارزه كنيم تا پيروز شويم. ما سربازان شيعه از دنيا هيچ چيز نميخواهيم. تبعيد مسافرتهاي ماست كتك خوردن خوشگذراني ما شيعههاست. زندان، استراحتگاه ماست... بايد مثل شيعه‌هاي گذشته قيام و مبارزه را آغاز كنيم.(2/2/1345)

آمريكاي استعمارگر در دست يهوديها اداره مي‌شود و خود جانسون هم يهودي است ببينيد در ويتنام چطور آزاديخواهان را با نام آنكه مي‌خواهند صلحي برقرار نمايند قتلعام مي‌كنند به چه طرز فجيعي مردم را نابود مي‌كنند. بايد اين دشمنان بشر را شناخت. ما بايد براي مبارزه كردن تشكيلات داشته باشيم و درس مبارزه و دفاع از كشور و دين و علماي دين و مراجع تقليد را ياد بگيريم.

من به كسي كار ندارم ولي وظيفه يك سرباز ديني اين است كه حقايق را بگويد و مردم را راهنمايي كند. اگر تشكيلات داشته باشيم ميتوانيم هدفها را معلوم كنيم و در مقابل دشمنان خود مقاومت كنيم. بنده ميگويم خانمها هم بايد به سهم خودشان در راه دين مبارزه نمايند.(31/4/1345)

... من هيچگونه ترسي ندارم هر كس مي‌خواهد در مورد گفتار من گزارش تهيه كند مختار است. چون اگر در اين راه كشته شوم موجب افتخار و سربلنديام خواهد بود و در راه خدا به شهادت رسيده‌ام و پس از مرگم افراد مسلمان و باايمان كه پي به خدماتم نسبت به اسلام برده‌اند مرا به نيكي ياد خواهند كرد.(20/8/1345)

امام حسين(ع) براي سربلندي و پايداري اسلام به شهادت رسيد، بنابراين ما مسلمانان بايد از اين موضوع سرمشق بگيريم نگذاريم استعمارگران، دين ما را بازيچه قرار دهند، نگذاريم امثال آيتا... خميني را ناراحت سازند... .

اگر كسي حقايق را بيان نمود، از آزادي دم زد و واقعيات را براي ملت روشن كرد فوراً تحت محاكمه و شكنجه و تبعيد قرار ميگيرد، برعكس، اگر آخوندي حرف نزد و مطابق ميل دستگاه رفتار كرد، حقوق و پاداش قابل توجهي به او ميدهند.

پيام شهيد درباره حضرت امام خميني قدس سره

آيت ا... سعيدي علاقه و ارادت خاصي نسبت به حضرت امام خميني”قدس سره» داشت و در باره امام گفته بود:

«به خدا سوگند، اگر مرا بكشيد و خونم را بر زمين بريزيد، در هر قطره خونم، نام مقدس خميني را خواهيد يافت.»

«حضرت امام شبيهترين عالمان نسبت به ولي الله، امام زمان(عج) و آباء طاهرينش ميباشد.»

«مرا بگيريد و به بند و حبس كشيد، تا آن وقت از من سلب مسؤوليت شود، چه اگر آزاد باشم، فرياد ميزنم، حقايق را ميگويم و افشاگري ميكنم. من اين لباس را پوشيده ام و از بيت المال امرار معاش ميكنم، كه پاسدار اسلام و وفادار به رهبرم، امام خميني باشم... . بنابراين بايد فرياد بزنم و جز اين چاره‌اي ندارم.»

اعلاميه امام(ره):

... اين تنها سعيدي نيست كه با اين وضع اسف انگيز درگوشه زندان از پاي در مي‌آيد بلكه چه بسا افراد مظلوم و بيگناه به جرم حقگويي در سياهچالهاي زندان مورد ضرب و شتم و شكنجه‌هاي وحشيانه و رفتار غير انساني قرار ميگيرند. اينجانب كراراً خطر دولت اسراييل و عمال آن را به ملت گوشزد كردم كه بايد مقاومت منفي كنند و از معامله با آنها احتراز جويند. اكنون راه را براي مصيبت بزرگتري باز كرده‌اند و ملت را به اسارت سرمايهداران مي‌خواهند، درآوردند. من قتل فجيع اين سيد بزرگوار و عالم فداكار را كه براي حفظ مصالح مسلمين و خدمت به اسلام جان خود را هديه نمودند، به ملت ايران تعزيت ميگويم و از خداوند متعال رفع شر دستگاه جبار و عمال كثيف استعمار را مسألت مي‌نمايم.

منبع: سايت صبح

 شهدا

ديدار مادر شهيد با فرزندش پس از 31 سال

مادر شهيد عليمحمد رضايي پس از ۳۱ سال با جنازه فرزندش ديدار كرد. فرزند ديگر اين خانواده از ۲سال پيش در سوريه مفقودالاثر است.

 در مكتب عرشيان

دست خالي آمده ايم چه بگوييم؟

بسم رب الشهدا و الصديقين
شبهاي قدر دوباره از راه رسيدند و ما وامانده از اينكه چه كرده‌ايم در اين يك سال!
دنبال اين بودم كه شبهاي قدر در جبهه چگونه بوده و چه حس و حالي در آن روزها بوده تا براي خوانندگان عزيز در اين شماره يادآوري از آن روزهاي شهدا و رزمندگان كرده باشم كه كلامي از سيد شهيدان اهل قلم سيد مرتضي آويني را يافتم و چه زيبا شبهاي قدر جبهه را توصيف كرده است.
ايشان مي‌گويند: اگر شب قدر، شبي باشد كه تقدير عالم در آن تعيين ميگردد همه شبهاي جبهه، شب قدر است.
التماس دعا