صفحه اول

مباني غرب گرايان در تقابل با اقتصاد

 دكتر قاسم روان‌بخش

از همان آغاز وقوع انقلاب اسلامي در ميان نخبگان و خواص و به عبارت ديگر ميان مديران و تصميم گيران، دو نگرش براي اداره كشور وجود داشت؛ جمعي از مسوولان بر اين باور بودند كه بايد كشور را بر اساس اسلام و ارزشهاي متعالي آن اداره كرد و برخي ديگر از جمله غرب گرايان بر اساس اعتقاد به حداقلي بودن دين، و تفكرات ليبراليستي و سكولاريستي، بر اداره كشور بر اساس ارزشها و آموزههاي وارداتي غربي تاكيد ميكردند. اين تعارض و دوگانگي به اندازهاي جامعه را دچار چالش كرده بود كه شهيد بهشتي آن را طي نامهاي به عنوان «رنجنامه» به حضرت امام(ره) منعكس مي‌كند. ايشان در آن نامه به ريشههاي اختلاف دو جريان سياسي كشور اشاره كرده، مينويسد: «دوگانگي موجود ميان مديران كشور بيش از آن كه جنبه شخصي داشته باشد، به اختلاف دو بينش مربوط مي‏شود. يك بينش معتقد و ملتزم به فقاهت و اجتهاد، اجتهادي كه در عين زنده بودن و پويا بودن، بايد سخت ملتزم به وحي و تعهد در برابر كتاب و سنت باشد، بينش ديگر در پي انديشه‏ها و برداشت‏هاي بينابين، كه نه بهكلي از وحي بريده است و نه آن‏چنان كه بايد و شايد در برابر آن متعهد و پاي‏بند، و گفته‏ها و نوشته‏ها و كرده‏ها بر اين موضوع بينابين گواه. بينش اول در برابر بيگانگان و هجوم تبليغاتي و سياسي و اقتصادي به نظام سخت ‏به توكل بر خدا و اعتماد به نفس و تكيه بر توان اسلامي و پرهيز از گرفتار شدن در دام داوري‏ها يا دل‏سوزي‏هاي بيگانگان معتقد و ملتزم. بينش ديگر، هرچند دلش همين را مي‏خواهد و زبانش همين را مي‏گويد و قلمش همين را مي‏نويسد، اما چون همه مختصات لازم براي پيمودن اين راه دشوار را ندارد، در عمل لرزان و لغزان. بينش اول به نظام و شيوه‏اي براي زندگي امت ما معتقد است كه در عين گشودن راه بهسوي همه نوع پيشرفت و ترقي، مانع حل شدن مسلمان‏ها در دستاوردهاي شرق يا غرب باشد و آنان را بر فرهنگ و نظام و ارزش اصيل و مستقل اسلام استوار دارد. بينش ديگر با حفظ نام اسلام و بخشي از ارزش‏هاي آن، جامعه را به راهي مي‏كشاند كه خود به خود درها را بهروي ارزش‏هاي بيگانه از اسلام و بلكه ضداسلام مي‏گشايد. بينش اول روي شرايطي در گزينش مسؤولان تكيه مي‏كند كه جامعه را بهسوي امامت متقين و گسترش اين امامت ‏بر همه سطوح راه مي‏برد. بينش ديگر بيش‌تر روي شرايطي تكيه مي‏كند كه خود به خود راه را براي نفوذ بيمبالات‏ها يا كممبالات‏ها در همه سطوح مديريت امت اسلامي و حاكم شدن آن‌ها بر سرنوشت انقلاب هموار مي‏سازد. »(بازخواني پرونده يك رئيس جمهور، قاسم روانبخش، ص 216)

اين دوگانگي تفكر هر چند با عزل بني صدر و انتخاب شهيد رجايي و نخست وزيري دكتر باهنر به نحوي پايان يافت ولي با آرامشي كه از اين ناحيه در عالم سياست شكل گرفت دوگانگي ديگري از همين سنخ در ميان سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي شكل يافت كه در يك طرف آن افرادي مانند بهزاد نبوي، مصطفي تاجزاده، هاشم آغاجري، فيضا... عرب سرخي، سعيد حجاريان، محمد عطريانفر، محسن آرمين و محمد سلامتي بودند كه جريان چپ سازمان را هدايت ميكردند و در طرف ديگر كساني مانند محسن رضايي، محمد باقر ذوالقدر، علي شمخاني، حسين علمالهدي، مجتبي شاكري، حسين فدايي، عبدالحسين روحالاميني، قرار داشتند؛ اختلاف اساسي اين دوجناح به مباني و اصول باز ميگشت؛ جناح چپ اعتقادي به ولايت فقيه و اطاعت از فقيه جامع الشرائط به عنوان ولي فقيهِ حاكم نداشت و دين را در همان محدوده فردي تعريف ميكرد و در مسائل سياسي اجتماعي خودشان را مجتهد ميدانستند. از اين رو آن‌ها بهترين بسته اقتصادي براي اداره كشور را همان بسته وارداتي از اردوگاه ماركسيستها ميدانستند. ولي جناح راست سازمان بر اين عقيده بود كه اسلام يك بسته كامل است و يك دين فردي نيست و بايد در تحت لواي ولايت فقيه، امور را اداره كرد. به همين دليل كم كم اختلافات در سازمان به اوج خود رسيد و آيت‌ا... راستي كاشاني كه نماينده امام(ره) در سازمان بود، مخالفان خود را به عدم التزام شرعي و داشتن افكار التقاطي متهم كرد و در سال ۱۳۶۱ شوراي مركزي سازمان را منحل و شورايي موقت به رياست خود تشكيل داد. امام خميني(ره) نيز طي نامهاي از اعضاي سازمان خواست كه با آيت‌ا... راستي كاشاني همكاري كرده و يا استعفا دهند. در نتيجه ۳۷ نفر از جناح چپ سازمان در دي ماه سال ۱۳۶۱ استعفا دادند و سازمان روز به روز ضعيفتر شد تا اين كه سرانجام در سال ۱۳۶۵ آيت‌ا... راستي كاشاني از نمايندگي امام(ره) استعفا داد و سازمان را نيز منحل نمود. پس از پايان جنگ و در سال ۱۳۷۰ اعضاي مستعفي سازمان قبلي، همان جناح چپ سازمان، شامل بهزاد نبوي، محمد سلامتي، محسن آرمين، سيد مصطفي تاج‌زاده، هاشم آغاجري و... اقدام به تجديد حيات سازمان نموده و اين بار به عنوان «سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران» يعني با اضافه كردن نام ايران به اسم قبلي سازمان، به‌طور رسمي از وزارت كشور اجازه فعاليت گرفتند. دبيركل اين سازمان، محمد سلامتي بود و از آن تاريخ تا انحلال اين سازمان با حاكميت كامل جناح چپ و استراتژي جديد به كار خود ادامه داد. اعضايي از اين سازمان از جمله آقايان محمد سلامتي(كشاورزي)، بهزاد نبوي، (وزير مشاور و سخنگوي دولت) تقي بانكي(برنامه و بودجه) و ميرحسين موسوي(وزيرخارجه) در دولت شهيد رجايي پست گرفتند و در فاصله كمتر از 40 روز با انفجاري كه هنوز در هالهاي از ابهام قرار دارد(1) شهيد رجايي و شهيد باهنر در 8 شهريور 1360 به شهادت رسيده و در آتش خشم استكبار سوختند. شهيد رجايي و نخست وزيرش در زمره صاحبان بينش اول بودند. رجايي كسي بود كه در طول دوران مبارزات سياسياش شيفتگي خود را به اسلام ناب محمدي(ص) و اهلبيت(ع) و پيروي از ولايت فقيه هم در انديشه و هم در عمل به خوبي نشان داده بود. او در آغاز نخست وزيرياش رسما اعلام كرد من فرزند مجلس، برادر رئيس جمهور و مقلد امام خميني هستم. طبيعي است كه چنين شخصيتي با چنين نخست وزيري براي صاحبان بينش دوم قابل هضم نباشد.

پس از آن، رياست جمهوري آيت‌ا... خامنهاي هر چند به معناي حاكميت جريان بينش اول يعني جريان ولايي بود، ولي فشارهاي صاحبان بينش دوم براي تعيين نخست وزيري مير حسين موسوي عملا قدرت را به همان جريان سپرد! در آن زمان رياست مجلس به عهده آقاي هاشمي رفسنجاني بود و جريان فكري وي بر مجلس غالب شده بود. آيت‌ا... خامنهاي ابتدا آقايان ميرسليم و دكتر ولايتي را به عنوان نخست وزير به مجلس معرفي كرد ولي با راي عدم اعتماد مجلس مواجه گرديد. رايزنيهاي سياسي آقاي هاشمي و صاحبان بينش دوم موجب شد كه آيت‌ا... خامنه اي، به رغم عدم تمايلش، مير حسين موسوي را براي دو دولت پياپي به مجلس معرفي كند و عملا زمام قوه مجريه به دست همان جرياني افتاد كه صاحب بينش دوم بود. با ورود برخي افراد كليدي چپ سازمان مانند بهزاد نبوي(صنايع سنگين- مشاور) محمد سلامتي(كشاورزي)، سعيد حجاريان(از مديران برجسته وزارت اطلاعات)، تقي بانكي(نيرو)، محمد خاتمي(ارشاد اسلامي) و... در هر دو دولت ميرحسين موسوي، عملا كار به دست همان بينش دوم افتاد. ورود زنگنه در دو دولت ميرحسين در پستهاي وزارت جهاد و نيرو نيز بذر جرياني را پاشيد كه بعدها در دولت كارگزاران مشاهده شد. عمر دولت ميرحسين موسوي با همه كش و قوسهاي فراوانش، همراه با رحلت حضرت امام(ره) و به رهبري رسيدن آيت‌ا... خامنهاي پايان يافت و آقاي هاشمي رفسنجاني با اختيارات بيش‌تري كه در متمم قانون اساسي به دست آورده بود زمام قوه مجريه را به دست گرفت. وي كه از همان آغاز نهضت به مشي اعتدالي معروف بود و از همكاري با گروههاي مختلف با ايدئولوژيهاي متفاوت دريغ نميورزيد، در دوران پس از انقلاب اسلامي نيز با آن‌ها همكاري گستردهاي داشت. به‌دليل اين ويژگيها، دولت وي مورد طمع بيش‌تر غربگرايان و صاحبان بينش دوم قرار گرفت. پيشنهاد تشكيل مركزي به نام «مركز مطالعات استراتژيك» در رياست جمهوري جرقهاي براي غربي كردن آن دولت بود. اين مركز كه تحت رياست عاليه محمد موسوي خويينيها اداره ميشد از همكاراني مانند محسن كديور، حسين بشيريه و... بهره ميگرفت. بشيريه در اين مركز در قالب «حلقه آيين» در جهت ايدئولوژي سازي براي اصلاحات اساسي و تغيير نقش برجستهاي به عهده گرفت؛ و به عبارت ديگر اولين جرقههاي دموكراتيزاسيون در آن جا زده شد. بسياري از عناصر دولت آقاي هاشمي كه بعدا در دو دولت اصلاحات نقش آفريني كردند تحت تاثير آموزههاي بشيريه قرار داشتند.(2) هر چند آقاي هاشمي رفسنجاني از جهت دسته بنديهاي سياسي به جناح راست و جامعه روحانيت مبارز تهران تعلق داشت ولي به‌دليل داشتن روحيه نوانديشي و تكنوكرات مآبانه، به سرعت تحت تاثير تفكر غربگرايان در قالب تجديدنظر طلبي قرار گرفت. اين تفكر از همين حلقه آيين و در مركز مطالعات رياست جمهوري وارد دولت آقاي هاشمي گرديد و همه شؤون دولتش را تحت تاثير قرار داد. بشيريه در كمك به ايدئولوژي سازي براي تجديدنظر طلبان، گذشته و آينده را تفسير ميكرد و مانند هر ايدئولوژي ديگر، مبدا و مقصدش را معين ميساخت؛ مبدا از انقلاب فرانسه و نفوذ به داخل ايران در قالب انقلاب مشروطه آغاز ميشود و مقصد هم به هضم شدن در پديده جهاني شدن كه به معناي جهاني شدن فرهنگ غربي و پذيرش سلطه جهاني يعني غربي است ميانجامد. از نظر او با اين پذيرش، ايرانيان به دموكراسي ميرسند و جامعه باز و آزاد آغاز ميشود و توسعه اقتصادي به دست ميآيد.(همان ص 30-31)

يكي از چهرههاي متعلق به اين جبهه كه از همان روزها در كنار بشيريه، در شكلگيري ايدئولوژي تجديدنظر طلبان نقش آفريني داشته و دموكراسي را نيز در قالب نخبه گرايي ميداند، محمود سريع القلم از مشاوران آقاي حسن روحاني است. وي كه دو رهيافت «نخبه محور» و«جامعه محور» را براي توسعه يافتگي بر ميشمرد، به بهانه اينكه در ايران آگاهي مردم بالا نيست و سيستم حزبي و نظام قانوني و آزادي هنوز وجود ندارد اين وظيفه را بر دوش نخبگان ميداند نه جامعه. در اين جا نيز غرب، مظهر صفات پسنديده است و مردمِ آن قابليت توسعه يافتگي جامعه محور دارند. اما ايرانيها مظهر صفات ناپسندي هستند كه مانع از پيشرفت ميشود.(3) بشيريه و سريع القلم دو همكاري كه با نيروهاي تربيت شده خويش از جمله سروش و كديور و مجتهد شبستري و خاتمي و... براي نهادينه كردن تفكر غرب گرايان تلاش ميكردند، هدفگذاري خود را، همان دموكراسيسازي به معناي نخبه گرايي در كشور قرار دادند. آن‌ها هر چند به ظاهر از راي مردم و دموكراسي سخن به ميان ميآوردند ولي مرادشان در عمل همان جامعه نخبگاني بود. آقاي خاتمي در آستانه انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري خطاب به ملت ايران مينويسد: «رئيس جمهوري در شان ملت ايران انتخاب كنند»(4) بر اساس همين تفكر، دولت آقاي هاشمي در قبضه غربگرايان قرار گرفت و با يك چرخش 180 درجهاي از سياستهاي اقتصادي سوسياليستي دولت ميرحسين موسوي به سياستهاي سرمايه داري روي آورد. آقاي هاشمي براي شتاب بخشيدن به رشد اقتصادي به سياست درهاي باز و گرفتن وامهاي خارجي با بهرههاي بالا روي آورد؛ بيترديد بانك جهاني براي پرداخت وامهاي كلان شرط و شروطي گذاشته بود كه از جمله آن‌ها موضوع كنترل مواليد در ايران بود.

از سوي ديگر مقامات مسوول دولت آقاي هاشمي به اشرافيگري روي آورده بودند و در نتيجه، وامهاي كلاني كه ميبايست در توليد و سرمايهگذاري به كار گرفته ميشد در اشرافي سازي ادارات و خانهها و اتومبيلها به كار گرفته شد و اين اقدام نسنجيده، افزايش تورم تا مرز 50درصد را براي مردم به ارمغان آورد. از سوي ديگر به‌دليل قولي كه به بانك جهاني داده شده بود، سياست كنترل جمعيت نيز با تبليغات گسترده شروع شد كه منجر به عقيم سازي بخش قابل توجهي از مردم و تك فرزند شدن در جامعه گرديد كه امروز آثار شوم آن را شاهد هستيم. افزون بر آن در اين مدت، به‌دليل قولهاي داده شده و به‌دليل حاكميت تفكر غربگرايان در كشور، با حمايتهاي سياسي و فرهنگي و اقتصادي دولت، فرهنگ منحط غربي آزادانه در كشور نهادينه شد و هر آن چه كه مقام معظم رهبري نسبت به تهاجم فرهنگي هشدار ميدادند تاثيري بر دولت آقاي هاشمي نميگذاشت. حلقه كيان در آزادي كامل جلسه ميگذاشت و ماهنامه كيان و ديگر نشريات ضد ديني، آزادانه باورهاي نسل جوان را زير سوال ميبردند. در سالهاي آخر دولت هاشمي وضعيت دانشگاهها به حالت هشدار در آمد و به محلي براي تاخت و تاز عناصر ضد انقلاب و غرب گرا تبديل شد. به‌طوري كه در سال 1375 مقام معظم رهبري ضرورت آموزشهاي بنيادين را براي دانشجويان ضروري دانستند و از آيت‌ا... مصباح خواستند تا با همكاري سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به آموزش دانشجويان همت بگمارند كه از آن سال تا كنون در قالب طرح ولايت دانشجويي در حال انجام است و آثار و بركات زيادي در بر داشته است.

بنابر اين دو دولت پنجم و ششم عملا در اختيار صاحبان بينش دوم بود كه براي اجرايي شدن اسلام ناب محمدي اهميتي قايل نبودند.

دولت آقاي هاشمي و جريان غربگرا با تاسيس حزب ليبراليستي كارگزاران و همكاري حلقه كيان و حزب مجاهدين انقلاب اسلامي ايران و روحانيون استحاله شده در مجمع روحانيون مبارز، بذر تفكر سكولاريستي و اومانيستي در كشور را بهگونهاي پاشيدند كه در سايه سار آن، جبهه اصلاحات شكل گرفت. آقاي شمس الواعظين درباره پيدايش جبهه اصلاحات ميگويد: «از رحم دولت توسعهگراي هاشمي رفسنجاني، دولت شبه دموكراتيك آقاي خاتمي متولد شد»(مصاحبه با خبرگزاري فارس 21/8/87)

اين جبهه كه ابتدا به نام جبهه دوم خرداد ناميده شد به تدريج به جبهه اصلاحات تغيير نام داد و اعضاي آن اعم از افراد و احزاب، خود را اصلاح طلب ناميدند كه تا امروز طي سالهاي طولاني همچنان به آن مشهورند. برخي احزاب آن‌ها مانند سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران و حزب مشاركت به‌دليل توطئههاي گوناگون بر ضد نظام اسلامي ايران منحل شده و جمع كثيري از اعضاي آن‌ها مانند خانم شادي صدر، شيرين عبادي، محسن سازگارا، مهاجراني، اكبر گنجي، محسن كديور، محسن مخملباف و... نيز به خارج از كشور گريخته و امروز رسما با تابلوي ضد انقلاب در رسانههاي دشمن بر ضد جمهوري اسلامي فعاليت مي‌كنند.

از سالهاي 84 تا 92 كه عملا اصلاحات رنگ باخته بود و به‌دليل عملكرد زشت خود سنگرهاي شوراي شهر و مجلس شوراي اسلامي و رياست جمهوري را از دست داده بودند ديگر سخن از اصلاحات و اصلاح طلبي كمتر به گوش ميرسيد. به ويژه اينكه نقش مهم اصلاح طلبان در فتنه 88 براي تودههاي مردم روشن شده بود و با حماسه 9دي جريان فتنه از دلهاي مردم رفت و به جاي آن تخم نفرت پاشيده شد. در اين ميان، هر چند دلهاي مردم نسبت به اين جريان دچار ترديد و نفرت گرديد ولي اينگونه نبود كه آن‌ها خود را از عرصه سياست كنار بكشند و آرام بنشينند. آن‌ها با گفتمان جديدي با عنوان اعتدال و اعتدالگرايي پا به عرصه سياست گذاشتند و با همان شاخصها در ذيل تابلوي اعتدال به پيش رفتند تا اينكه در سال 96 نيز براي 4 سال ديگر با همين شعار و با ترساندن مردم از گفتمان انقلابي كه به جنگ طلبي تفسير شد، قرار است تا 1400 بر سياست باقي بمانند. البته آن‌ها از همين امروز به فكر ايران پس از 1400 ميباشند و براي برنامههاي خود از هم اكنون خيز برداشتهاند.

به هرحال امروز زمام قوه مجريه و مقننه كشور عملا به دست گفتمان دومي است كه آن روزها شهيد بهشتي از آن به شدت ميناليد و در نامه محرمانه خويش به امام امت(ره) از آن گلايه ميكرد و از گسترش چنين مديريتي سخت نگران بود و هشدار ميداد. بي‌ترديد جريان اول و طرفداران گفتمان انقلاب و انقلابي بايد براي آينده انقلاب چارهاي بينديشند و باروشنگريهاي عالمانه و مدبرانه و شناساندن برنامهها و اهداف مدعيان اعتدال و اصلاحات به مردم اين حقيقت را براي آن‌ها روشن كنند كه ادامه اين روند نه تنها اقتصاد كه دين و فرهنگ مان را نشانه ميروند.

در ادامه بايد به اين حقيقت پرداخت كه اساسا اصلاحطلبي چيست و اصلاحطلبها به دنبال چه اهدافي بوده و هستند؟

ادامه دارد

پينوشتها

1. در ديداري كه در سال هاي حاكميت اصلاح طلبان به همراه تعدادي از فضلاي حوزه علميه قم با آيت الله هاشمي شاهرودي داشتيم ايشان فرمودند هنوز پرونده آقاي بهزاد نبوي در باره اتهام انفجار نخست وزيري و شهادت شهيدان رجايي و باهنر باز است. متاسفانه آن روزها با فشارهايي كه از سوي حاميان جريان اعتدال به ويژه از سوي آقاي هاشمي بر دستگاه قضايي آمد اين پرونده از دستور خارج شد. شهيد لاجوردي نيز از زمره كساني بود كه همواره اعتقاد داشت مجرم اصلي و كليدي در پرونده 8 شهريور شخص بهزاد نبوي و تيم وي در دفتر اطلاعات نخست وزيري است. شهيد لاجوردي در زمان رسيدگي به پرونده 8 شهريور با دستگيري برخي عناصر مشكوك به سرعت به هسته اصلي يعني طراحان فاجعه 8 شهريور نزديك مي‌شد. از جمله دستگير شدگان فردي به نام تقي محمدي بود كه نزديك ترين فرد به كشميري محسوب مي‌گشت و مي‌توانست اطلاعات ذي قيمتي را در مورد طراحان اصلي ترور شهيد رجايي و باهنر ارائه دهد اما در همان روزهاي اوليه پس از دستگيري يك شب به صورت مشكوكي در سلول خود به قتل رسيد.

بي ترديد جايگاه بهزاد نبوي در نزد برخي شخصيتهاي سياسي از جمله آقاي هاشمي رفسنجاني بسيار منيع و بلند بود. او در پي دفاع از بهزاد نبوي بر آمد و ادامه بررسي پرونده مي‌توانست به اختلاف عميقي در نظام منجر شود و نظام را با چالش سنگيني مواجه سازد؛ بر اين اساس و به‌دليل مشكلات درگيري هاي داخلي و جنگ خارجي، امام(ره) بررسي آن را به صلاح ندانستند و عملا متوقف گرديد.( بازگشت از نيمه راه، ص 148)

2. شورش اشرافيت بر جمهوريت، حميد رضا اسماعيلي ص26.

3.سريع القلم، محمود، عقلانيت و آينده توسعه يافتگي ايران، تهران، مركز علمي پژوهش علمي و مطالعات استراتژيك خاورميانه، 1380صص 10 و 19.

4.بيانيه محمد خاتمي، در آستانه برگزاري انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري.

 سرمقاله

انتخابات دوازدهم در ترازوي نقد

  دبير سياسي

انتخابات اخير با همه فراز و فرودهايش پايان پذيرفت و آقاي روحاني به رغم همه تخلفاتي كه صورت گرفت، براي دومين بار بر كرسي رياست جمهوري تكيه زد و بدنه اجتماعي با همه اميدي كه به تغيير اوضاع بسته بود مجبور به پذيرش همان روال قبل شد؛ اما تبيين چند نكته خالي از لطف نيست:
1. در نظام احسن، حتي شكست نيز زيباست. در اين شكستها ارتباطات جديدي پيدا ميشود كه قبلا چنين روابطي ميان نيروهاي مؤمن و انقلابي وجود نداشت، كه بايد از ارتباطات به دست آمده براي اهداف نظام و اسلام استفاده كرد. كسب راي 16 ميليوني در مدت كوتاه حضور آقاي رئيسي در صحنه، بدون كمترين تخلف و بدون هزينههاي گزاف، با حضور نيروهاي مخلص در كنار يكديگر، فرصتي است كه ميتواند اين گام بزرگ را به گامهاي بلندتر ديگري وصل كند.
2. عزت روحانيت در سايه انقلاب اسلامي و نظام نعمت بزرگي است كه بايد قدر دانست؛ و لئن كفرتم ان عذابي لشديد. كفران اين گونه نعمتها ممكن است به عذاب سخت الهي منجر شود.
3. ضرورت آسيب شناسي انتخابات اخير: 1-3. بررسي عواملي كه موجب موفقيت رقيب شد(ازجمله تبليغات، فريب، تهديدات فردي و عمومي، تطميع، تقسيم پولهاي فراوان مستقيم و غيرمستقيم، و تخلفات گسترده) 2-3. چه عواملي موجب شكست جبهه خودي شد؟ و چه ضعفهايي وجود داشت: 1-2-3. شايد يكي از ضعفها بي تفاوتي عدهاي از مردم نسبت به پذيرش تبليغات مثبت بود زيرا افراد را به اين باور رسانده بودند كه هيچ يك از اين نامزدها به درد شما نميخورد، و تفاوت چنداني ميان آن‌ها وجود ندارد بنابر اين بهتر است به همين رئيس جمهور فعلي راي بدهيم زيرا نسبت به مسايل آشناتر است. 2-2-3. بخشي از كساني كه به رقيب رأي دادند خواستههايشان مادي است و به مسايل معنوي توجه چنداني ندارند؛ به همين دليل برايشان مسايل فرهنگي و ديني اهميت زيادي ندارد؛ از نظر اين گونه افراد، اقتصاد مقاومتي بي معني است؛ مهم آن است كه جنس در بازار به وفور موجود باشد؛ خواه از راه وارادات باشد يا از راه توليد فرقي نمي‌كند.
4. پيشنهادات: 1. تدوين تدريجي تحليلي مستند از عوامل شكست جبهه خودي و علل موفقيت جريان مقابل براي استفاده در آينده. 2. برخورد مقام معظم رهبري در اين انتخابات بايد مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد، و رفتار ايشان را الگو قرار دهيم. اول ايشان مصلحت اسلام را در دنيا لحاظ مي‌كنند كه اگر چنين نكنند مسلماني باقي نميماند. دوم اينكه بايد اسلامي بودن نظام را حفظ كنند؛ وگرنه افراد ميآيند و ميروند. 3. مشكلات فراوان است ولي بايد اولا جامعنگر و همه سونگر باشيم و ثانيا اولويتها را رعايت كنيم. اگر اولويت بندي نكنيم ممكن است با انجام كاري كه اولويت ندارد مرتكب حرام شويم! زيرا انجام آن مانع انجام كار واجبمان ميشود. يكي از وجوه اولويت بنيادين بودن برخي كارها نسبت به كارهاي ضروري ديگر است. بايد آن‌ها را بشناسيم. 4. وظايف يقيني ما: الف- دادن آگاهي عميق به افراد، و اگر خودمان ضعف شناخت داريم ترميم كنيم. متاسفانه برخي معتقدند اسلام بايد ترميم شود و اسلام به درد امروز ما نميخورد! متاسفانه در حوزه هم كساني هستند كه حتي به مسايل پيش پا افتاده سياسي - اعتقادي توجه ندارند. برخي متحجران با تفسيرهاي نادرست موجب فراري دادن مردم از دين ميشوند و بهانه به دست دگرانديشان ميدهند! ب- تقويت ايمان مردم به آخرت، و حساب و كتاب، و تربيت اخلاقي و تقوا. براي عدهاي اصل حكومت كردن مهم است و برايشان حرمت تصرف در اموال مردم معنا ندارد، بلكه نوعي زرنگي محسوب ميشود. بزرگترين عامل فساد اخلاقي و ترويج روحيه شهوتپرستي همين فضاي مسموم اينترنت و فضاي مجازي است كه بايد براي آن هم فكر كرد. در ميان مسائل فقهي، سه مسأله اصل نظام اسلامي، حرمت تصرف در بيتالمال بدون اذن ولي فقيه، و حرمت ربا مورد كمتوجهي قرار دارد. متاسفانه حرمت ربا در ميان مردم كماهميت شده است؛ موضوعي كه موجب بدبختي محرومان را فراهم كرده است گرفتن وامهاي بانكي و عدم توان پرداخت سودهاي كلان آن ملت را بيچاره كرده است. ج- تقويت بصيرت سياسي در سطوح مختلف جامعه. برخي در كشور تصورشان اين است كه اصل انقلاب غلط بود و ميبايست از همان ابتدا با شاه مذاكره ميكرديم و با آمريكا كنار ميآمديم! و امروز از اينكه ترامپ باعربستان قرارداد 500 ميلياردي ميبندد ناراحتند و در دلشان ميگويند اگر انقلاب نكرده بوديم اين فرصتها براي ما حاصل ميشد. بعضي دلشان ميخواهد ما يكي از ايالات امريكا باشيم حالا تعدادي هم در زير چرخ توسعه نابود شوند مانعي ندارد بايد هزينه آن را پرداخت كرد!