صفحه در مكتب عرشيان

سالروز فتح خرمشهر؛ روز مقاومت، ايثار و پيروزي

 محمدعلي كعبي

خرمشهر، حديث مقاومت و جانبازي دليرمردان، نماد شجاعت و دلاوري و سند افتخار ملتي است كه براي دفاع از آبرو و ناموس خود، از جوانان برومند خويش گذشتند تا بر دروازه خونين شهر، تا هميشه، حجله فتح و ظفر بندند.

خرمشهر، تاريخ مجسم و نمونه عيني صلابت و استواري جوانان جان بركفي است كه صادقانه و بي ريا و گمنام، به استقبال شهادت رفتند؛ زيرا معتقد بودند مرگ سرخ به از زندگي با خواري است.

خرمشهر، حكايت به معراج رفتگاني است كه با خون، وضوي عشق گرفتند و ققنوس وار، در آتش عشق دفاع از ميهن اسلامي سوختند و با دشمن نساختند.

خرمشهر، دفتري است ناگشوده و نانوشته كه خاطرات حماسه را در اوراق زرين آن بايد با خون نگاشت؛ زيرا آن سرزمين مقدس، قدمگاه مردان شيردلي بوده كه با عشقي مقدس، به استقبال مرگ رفتند.

تاريخ پرفراز و نشيب خرمشهر، از حماسه‌هاي غرورآفريني و مقاومت دليرمرداني سرشار است كه با شور و شوقي وصف ناپذير، به استقبال خطر رفتند و جان بركف، ماندگارترين و حماسيترين لحظه‌هاي تاريخ را به نام خود و ايران در برگهاي زرين تاريخ قرن ثبت كردند.

34 روز مقاومت

31 شهريور 1359، خرمشهر زير آتش سنگين ارتش عراق قرار گرفت. انبوهي از آتش خمپاره‌ها و توپهاي دشمن، روي شهر باريدن گرفت. همه غافلگير و حيران شده بودند و شهر در آتش ميسوخت و صداي انفجار لحظهاي قطع نمي‌شد. طولي نكشيد كه بيمارستان پر شد از انبوه مجروحان و شهدا. زنان و كودكان و سالخوردگان، آواره بيابآن‌ها و جاده‌ها شدند و مردم به ويژه جوانان، به مسجد جامع و ديگر پايگاه‌ها رو آوردند تا براي مقاومت سازمان دهي شوند.

مسجد جامع خرمشهر، نقشي اساسي در اين مدت داشت؛ از جمله: مركز پشتيباني، امداد و اطلاعات جنگ، توزيع سلاحها، ساخت بمب دستي، توزيع غذا، توزيع نيروهاي اعزامي، استقرار بي سيم مادر و مقر فرماندهي. در حقيقت، مسجد جامع مانند مادري فرزندان خويش را زير بال و پر گرفته بود و مانند قلبي، با وجود كوشش دشمن در تخريب مراكز نظامي و پشتيباني شهر با سلاحهاي دوربرد، تا آخرين ساعتها ميتپيد. تلاش فرزندان خرمشهر چون محمد جهان آرا، بهروز مرادي، احمد شوش، بهنام محمدي، امير رفيعي، محمد دشتي زاده و نوراني و ياران اندك آنان، اگرچه نتوانست خرمشهر را نجات دهد، دشمن را در دست يابي به اهدافش ناكام گذاشت تا اين‌كه پس از 34 روز پايداري و مقاومت، در چهارم آبان 1359 هـ. ش) خرمشهر، خونين شهر شد و به دست دشمن افتاد.

578 روز اسارت

خرمشهر، از راهبرديترين بنادر خاورميانه و از بنادر صادراتي و وارداتي ايران است كه به علل بسياري، به مدت 19 ماه در اشغال متجاوزان عراقي بود. برخي از آن‌ها عبارتند از:

1. موانع طبيعي؛ وجود چند رودخانه پرآب از جمله كارون، كرخه، اروندرود و نيز وجود نخلستآن‌هاي گسترده، دشتهاي شني و رملي بزرگي چون دشت عباس و باتلاقهاي خارج از دسترس.

2. استحكامات نظامي دشمن؛ مانند سيمهاي خاردار حلقه اي، ميدآن‌هاي گسترده مين، كانالهاي مصنوعي پرآب، پدافندهاي هوايي و زميني مستقر در منطقه.

3. اهميت شهر؛ اين اهميت و تأثير آن در روحيه ارتش عراق و خلل ناپذير نشان دادن اراده فرماندهي نظامي و نيز جايگاه آن در دفاع از شهر بصره.

4. تجهيزات و امكانات رفاهي دشمن؛ وجود اين تجهيزات در منطقه به اين معنا بود كه رژيم بعثي عراق، خرمشهر را به‌عنوان نماد پيروزي خود در جنگ به شمار ميآورد و قصد داشت به هر قيمت، اين شهر را در تصرف نيروهاي خويش نگه دارد.

5. بازپس گيري خرمشهر؛ اين انگيزه مي‌توانست از نظر سياسي، تأثير بسياري در منطقه و معادلات بين المللي داشته باشد و مواضع و حمايت كشورهاي حامي «صدام حسين» را نيز تحت تأثير قرار دهد.

با وجود كوشش دشمن براي تثبيت موقعيت خود در خرمشهر، سرآن‌جام به لطف خداوند متعال و جان فشاني همه مردم به ويژه رزمندگان و شش هزار شهيد در خون تپيده نبرد بزرگ و سرنوشت ساز و غرورآفرين بيت المقدس با رمز يا علي ابن ابي طالب(ع)، در چهار مرحله با هدف آزادسازي خرمشهر اجرايي شد.

مرحله اول: 57 گردان از سپاه ارتش، در قالب سه قرارگاه عملياتي قدس در شمال، خاتم در مركز، نصر در جنوب) با فرماندهي قرارگاه كربلا در تاريخ 10/2/61، عمليات را شروع كردند و رزمندگان، با عبور از رودخانه كارون موفق شدند بخشي از جاده اهواز ـ خرمشهر را فتح كنند.

مرحله دوم: در شامگاه 16/2/61، اين عمليات با هدف پيشروي قرارگاه فتح و نصر به سمت مرز عراق، شروع شد كه افزون بر بخش ديگر جاده اهواز ـ خرمشهر، مناطقي چون جفير، پادگان حمير و هويزه آزاد شدند.

مرحله سوم: در تاريخ 19/2/61، مرحله سوم عمليات آغاز شد، ولي به علت هوشياري دشمن و تمركز نيرو در خطوط پدافندي، رزمندگان موفق به آن‌جام دادن مأموريت نشدند و تكرار اين عمليات دو روز بعد نيز به شكست آن‌جاميد.

مرحله چهارم: در تاريخ 1/3/61، مرحله چهارم، با هدف آزادسازي خرمشهر با رمز يا محمد بن عبدا... ص) شروع شد و در برابر تك سريع و غافلگيرانه رزمندگان اسلام و درگيري شديد ميان قواي ايراني و نيروهاي عراقي خرمشهر، از لوث وجود متجاوزان پاك و به‌طور كامل آزاد شد و پرچم پرافتخار ايران بر فراز مسجد جامع و پل تخريب شده خرمشهر به اهتزاز درآمد.

فتح خرمشهر

خبر آزادي خرمشهر، مردم سراسر ميهن اسلامي را به وجد آورد. با اعلام خبر فتح خرمشهر، مردم ايران مانند خانوادهاي بزرگ كه فرزند از دست رفته خود را باز يافته باشد، اشك شادي و شعف خود را به روح شهداي حماسه آفرين صحنه‌هاي شورانگيز اين نبرد نثار كردند.

براي پي بردن به عظمت اين نبرد حماسي، كافي است بدانيم فرماندهان ارتش متجاوز عراق، پيش از نبرد سرنوشت ساز رزمندگان ما براي آزادي خرمشهر، در اطلاعيهاي به نيروهاي خود دستور داده بودند، دفاع از خرمشهر را به منزله دفاع از بصره، بغداد و تمام شهرهاي عراق بدانند.

فتح خرمشهر، ضربهاي سهمگين و كمرشكن به توان رزمي و جنگ طلبيهاي دشمن مهاجم وارد كرد. اين پيروزي، توازن نظامي مورد نظر امريكا را در منطقه خاورميانه برهم زد.

در پي فتح خرمشهر، وزير سابق امور خارجه امريكا الكساندر هيك) به‌طور رسمي در شوراي امور خاورميانه وزارت خارجه امريكا گفت: «پيروزيهاي اخير ايران در جنگ با عراق، براي امريكا نگران كننده است و منافع غرب به ويژه امريكا را در منطقه به خطر انداخته است».

آزادي خرمشهر، مرهون ايثار كساني است كه مسجد جامع را پايگاه مقاومت مردمي كردند و تا آخرين نفس جنگيدند. شش هزار شهيد، در خون خود غلتيدند تا تاريخ حماسه خرمشهر جاودانه بماند. هنوز پس از 27 سال، خاطره شيرين آزادسازي خرمشهر در اذهان ملت ايران، همچنان غرورآفرين است. ياد فاتحان خرمشهر، شهيد محمد جهان آرا، شهيد حسين خرازي، زنده ياد حاج احمد متوسليان، شهيد مهدي باكري، شهيد حسن باقري، شهيد صياد شيرازي، شهيد احمد كاظمي و ديگر شهيدان اين حماسه پرشكوه را گرامي ميداريم.

سوم خرداد، يادآور حماسهاي پرشكوه از تجلي قدرت ايمان و عظمت اراده رزمندگان فداكاري است كه با عينيت بخشيدن به مفهوم والاي ايثار و ازخودگذشتگي، آزادي خرمشهر را رقم زدند. اين ايثارگريها، رشادتها و حماسه‌هاي پرشور، همواره در تاريخ كشور فراموش نشدني است.

پير جماران و فرمانده كل قوا، به مناسبت اين پيروزي چنين فرمود: «فتح خرمشهر، فتح خاك نيست؛ فتح ارزشهاي اسلامي است. خرمشهر، شهر لاله‌هاي خونين است. خرمشهر را خدا آزاد كرد. مبارك باد بر ملت عظيم الشأن ايران اين چنين فرزندان سلحشور و جان بركفي كه نام آنان و كشورشان را جاويدان كردند و مبارك باد بر اسلام بزرگ، اين متابعاني كه در دو جبهه، با دشمن باطني و دشمنان ظاهري، پيروزمندانه و سرافراز امتحان خويش را دادند و براي اسلام سرافرازي آفريدند. » جانشين شايسته امام خميني ره)، مقام معظم رهبري مدظله العالي) نيز در اين باره ميفرمايد: «حماسه فتح خرمشهر و عمليات عظيم بيت المقدس، در اين كشور خواهد ماند، هم در آن روزي كه اين حادثه اتفاق افتاد، هم هر وقت كه اين گونه حوادث براي افكار مردم تشريح گردد».

فرا رسيدن سوم خرداد، سالروز فتح شهر عشق و شهادت؛ خونين شهر؛ خرمشهر قهرمان و روز مقاومت، ايثار و پيروزي بر امت حزب ا... مبارك باد!

 در مكتب عرشيان

كرامت شهدا
بوسه ي عشق

آخرين بار كه ميخواستيم بدرقهاش كنيم، خواستم صورتش را ببوسم، ناخودآگاه صورتش را برگرداند تا با يكي از بدرقه كنندگان صحبت كند كه لبهايم به جاي صورتش پشت گردنش را بوسيد.
وقتي پيكر مطهرش را آوردند، ديدم تركش درست به همان جايي كه بوسيدهام اصابت كرده است. او شهيد والامقام مصطفي پيشقدم، فرمانده گردان امام حسين(ع) از لشگر 31 عاشورا بود.
ديدم حريفش نميشوم، گفتم: برو پسرم در پناه خدا، مثل اين‌كه ايمان تو قويتر از من است.
رفت. بعد از چند روز تلفن كرد و گفت: «مادر! بعد از پانزده روز برميگردم. درست روز پانزدهم جنازهاش برگشت».
راوي: مادر شهيدان مصطفي و مهدي پيشقدم
منبع: كتاب كرامات شهدا، ص74

 شهدا

پيام شهدا
تا خون در رگ جوانان پاك اسلام هست؛ نمي گذاريم راه امام به انحراف كشيده شود

شهيد سيد محمدعلي جهانآرا:
اي امام تا لحظهاي كه خون در رگ ما جوانان پاك اسلام وجود دارد لحظهاي نميگذاريم كه خط پيامبرگونه تو كه به خط انبياء و اوليا وصل است به انحراف كشيده شود. اي امام! من به‌عنوان كسي كه شايد كربلاي حسيني را در كربلاي خرمشهر ديده ام سخني با تو دارم كه از اعماق جانم بر ميخيزد و آن اين است: «اي امام از روزي كه جنگ آغاز شد و تا لحظهاي كه خرمشهر سقوط كرد من يك ماه به‌طور مداوم كربلا را ديدم. هر روز كه حمله دشمن با برادران سختتر مي‌شد و راه نجاتي نبود. به اتاق جنگ ميرفتم، گريه را آغازكرده و فرياد ميزدماي رب العالمين برما مپسند ذلت و خواري را.
... تواي امام واي عصاره تاريخ! بدان كه با حركتت حركت اسلام را درتاريخ جديد شروع كردي و آزادي مستضعفان جهان را تضمين كردي ولياي امام كيست كه اين رنجها و دردهاي تو را درك كند؟ كيست كه در يابد لحظهاي كوتاهي از اين حركت به هر عنوان خيانتي به تاريخ انسانيت، و كليه انسآن‌هاي حاضر و آينده تاريخ ميباشد؟ جوانان با ايمان كه هستي و زندگي خود را در راه به هدف رسيدن حكومت عدل اسلامي فدا مي‌كند...

 در مكتب عرشيان

لبخند جبهه
خوب زنده مانده اي

در مهندسي _ رزمي جهاد، راننده بلدوزر بود و فرمانده دسته، پسري فوق العاده ساده و صميمي. معمولاً نيروي جديد كه ميآمد به دسته ما، بايد ميرفت پيش او و نسبت به كار و منطقه جديد توجيه مي‌شد. ظاهراً هر كدام از اين برادرها كه ميرفتند با هم صحبت كنند، جهت عادت ميپرسيدند: كه مثلاً شما چه قدر در جبهه بوديد و چند وقت است منطقه هستيد؟ يك بار به يكي از اين بچه‌ها گفته بود، بيست ماه است كه تو خط هستم، و او بعد از تأملي با تعجب گفته بود، 20 ماه؟! خوب زنده ماندهاي! و او هم كه حسابي بهش برخورده بود، ميگفت: خوب زنده موندم كه موندم، حسوديت ميشه!
منبع: كتاب فرهنگ جبهه (شوخ‌طبعي‌ها) ج 2، ص 116