صفحه بانوي مسلمان

راه يافتگان – بانوي تازه مسلمان فيليپيني:
با شنيدن قرآن، احساس آرامش و آسودگي فكري در درونم پديدار شد

خانم ليلي لاكر، بانوي مسلمان‌شده فيليپيني، مي‌گويد: در كليسا و در ميان راهبان و زنان راهبه بزرگ شدم. انتشار پيام مسيحيت در سراسر جهان را وظيفه‌اي بر دوش خود مي‌ديدم. براي همين لازم مي‌ديدم كه به تحصيل الهيات بپردازم. اكنون در رشته الهيات مشغول به تحصيل مي‌باشم. من براي كارآموزي به ايتاليا مي‌رفتم ولي چنان بود كه هر چه بيش‌تر در الهيات تعمق مي‌نمودم در حقيقت شك و ترديد من بيش‌تر مي‌شد. به طوري كه در يكي از نسخه‌هاي كتاب مقدس آمده كه خدا يكي است، اما آن‌چه مي‌آموختيم كاملاً فرق مي‌كرد؛ چرا كه اساس مسيحيت بر باور به تثليث و سه گانه پرستي مي‌باشد. آيه صريحي در كتاب مقدس وجود دارد كه با اين باور در تضاد است! بنابراين در قلب من آتش سرگرداني شعله ور گشته بود.

آيا عاقلانه است به ديني كه بر اساس آن بزرگ شده و آن را دوستش داشته ام شك كنم؟ اما اين جا يك اختلاف هست، آن هم يك اختلاف آشكار و بزرگ. بنابراين تصميم گرفتم پرسش را نزد كشيشي كه راه‌هاي تبليغ مسيحيت را به من مي‌آموخت ببرم.

اما به جاي آن‌كه آتش سرگرداني و شك و ترديد در قلب من خاموش شود، و به جاي آن‌كه پاسخي روشن و قانع كننده به من بدهد، پاسخ سرد او چنين بود: "بايد ايمان داشته باشي و نبايد به اين موضوع فكر كني. "

همين، به همين راحتي، بدون فكر كردن باور داشته باش! آيا اين منطقي است كه اين دين عقل و انديشه را كنار گذارد؟ اين چه جور ديني است؟ چطور امكان دارد؟ در اين هنگام درصدد مسافرت به ايتاليا بودم. در آن جا هر چه بيش‌تر به درك و آشنايي با كتاب مقدس پرداختم، شايد كه خودم چيزي از آن استخراج نمايم. اما تلاش من بيهوده بود و هر چه بيش‌تر در كتاب مقدس تامل و تعمق مي‌كردم سرگشتگي من بيش‌تر مي‌شد، تا اين‌كه شك و ترديد به طور كامل من را دربر گرفت.

در اين زمان براي دست برداشتن از فراگيري الهيات عذري تراشيده و تصميم گرفتم كه بار سفر بسته و راه دور و درازي در پيش بگيرم تا شايد پاسخي قانع كننده بيابم. اما به كجا و چگونه؟

درباره كساني كه به برخي كشورهاي ديگر جهت كار و كسب روزي مسافرت مي‌كردند چيزهايي شنيده و تصميم گرفتم همراه آنان شوم؛ شايد در آن كشورها پاسخ قانع كننده‌اي پيدا نمايم.

اما بنابر آن شد كه به عنوان خدمتكار مشغول كار شوم. در راه حقيقت برايم مهم نبود چه پيش مي‌آيد. خداوند متعال اراده كرد كه به اردن بروم. آن جا بر همان حالت باقي ماندم. كاري جز خدمت در يكي از منازل پيدا نكردم.

بنابراين به يكي از كليساهاي موجود در آن جا رفته و در كليسا به بارگاه خداوند دعا كردم در حالي كه اسم باري تعالي جل جلاله را نمي‌دانستم. براي همين گفتم: "پروردگارا مي‌داني كه چرا به اين كشور آمده ام، آگاهي از آتش شك و ترديدي كه در جانم افتاده و هر روز و هر لحظه مرا مي‌سوزاند. چه كنم؟ به چه كسي جز تو پناه برم‌اي پروردگار من؟! خداوندا اگر چنان مي‌داني كه دين و عقيده مسيحيت بر حق است، پس سينه‌ام را به سوي آن گشاده گردان و اگر مي‌داني كه دين ديگري هست كه بر حق است پس آن را بر من آسان گردان و مرا به سوي آن هدايت فرما!

خداوند متعال دعاي من را اجابت فرمود، در حالي كه در كليسا بودم.

از كليسا بيرون آمده و به منزلي كه آن جا كار مي‌كردم، بازگشتم. چند روز نگذشت تا آن‌كه كتابچه‌اي را در گوشه‌اي از منزل پيدا كردم كه عقيده توحيد در اسلام را توضيح مي‌داد. آري! اين همان چيزي بود كه دنبالش مي‌گشتم؛ پاسخ قانع كننده.

خداوند يكي است و شريك ندارد. خداوند متعال دعاي من را اجابت كرده و آرزوي من را تحقق بخشيده بود.

وقتي از خواندن كتابچه مذكور فارغ شدم به راديو "اذاعة القرآن" گوش دادم. به خدا قسم كه با وجود آن‌كه عربي نمي‌دانستم، احساس آرامش و آسودگي فكري در درونم پديدار شد. چيزي كه تا آن وقت تجربه نكرده بودم.

بنابراين تصميم گرفتم كه بيش‌تر درباره اسلام مطالعه كنم. به لطف خداوند متعال در همان منزل اسلام را پذيرفتم.

عنايت فاطميه

جناب حاجي علي اكبر سروري تهراني گفت خاله علويه‌اي دارم كه عابده و بركتي براي فاميل ماست و در شدايد به او پناهنده مي‌شويم و از دعاي او گرفتاري هايمان برطرف مي‌شود. وقتي آن مخدره به درد دل مبتلا مي‌گردد و به چند دكتر و بيمارستان مراجعه مي‌كند فايده نمي‌كند، مجلس زنانه توسل به حضرت زهرا(س) فراهم مي‌كند و اهل مجلس را هم طعام مي‌دهد. همان شب در خواب حضرت صديقه(س) را مي‌بيند كه به خانه اش تشريف آورده‌اند به حضرتش عرضه مي‌دارد كلبه ما محقر است و اين كه روز گذشته از شما دعوت نكردم چون قابل نبودم. فرمود ما خود آمديم و حاضر بوديم و الحال مي‌خواهيم درد و دوايت را نشان دهيم، پس كف دست مبارك را محاذي صورتش مي‌گيرند و مي‌فرمايند به كف دستم نگاه كن، پس تمام اندرون خود را در آن كف مبارك مي‌بيند فرمود درد تو از رحم است وبه فلان دكتر مراجعه كن خوب مي‌شوي. فردا به همان دكتري كه فرموده بود مراجعه مي‌كند و دردش را مي‌گويد و به فاصله كمي درد برطرف مي‌گردد. ضمنا بايد متوجه بود كه ممكن بود بدون مراجعه به دكتر و استعمال دارو همان لحظه او را شفا بخشد، لكن چون خداوند به حكمت بالغه اش براي هر دردي دوايي خلق فرموده كه بايد خاصيتي كه خداوند در آن دوا قرار داده ظاهر شود، پس بايد مريض هنگام ضرورت از مراجعه به طبيب و استعمال دوا خودداري نكند و بداند كه شفا از خدا است لكن به وسيله طبيب و دوا مگر در بعض مواردي كه مصلحت الهي اقتضا كند. بالجمله شايد در مورد علويه مذكور چنين مصلحتي نبوده ولذا او را به سنت جاري الهي كه رجوع به طبيب و دواست حواله فرمودند. حضرت صادق(ع) مي‌فرمايد:پيغمبري از پيغمبران گذشته مريض شد، پس گفت دوا استعمال نمي‌كنم تا خدايي كه مرا مريض كرد، شفايم دهد، پس خداوند به او وحي فرمود تو را شفا نمي‌دهم تا دوا استعمال نكني؛ زيرا شفا از من است هرچند به وسيله دوا باشد.

داستان‌هاي شگفت / آيت‌ا... دستغيب

 بانو

در محضر بانوي بزرگ اسلام
دفاع جانانه از ولايت

حركت انقلابي حضرت زهرا(س) و دفاع مقدس او ازصراط مستقيم الهي و ولايت رهبران بر حق اسلامي، از همان روزهاي اوليه رحلت رسول خدا(ص) شروع شد؛ آن‏گاه كه پيامبر(ص) دار فاني را وداع نمود و مسلمانان تاري به نام خلافت گرد خويش تنيدند و از پذيرش رهبري اميرالمؤمنين حضرت علي(ع) سر باز زدند(رهاورد شوراي سقيفه، اختلاف شديد مهاجر وانصار بود كه به پيروزي خلافت ابوبكرانجاميد)
تمام اين حوادث زماني تحقق يافت كه اميرالمؤمنين حضرت علي(ع) همراه چند تن از ياران به غسل و كفن پيامبر(ص) مشغول بودند.
در اين موقعيت، تنها مشكل خليفه جديد، اميرالمؤمنين علي(ع) بود. «... به همراه جماعت ديگري رهسپار خانه حضرت علي(ع) شدند و با اهانت تلاش كردند تا او را براي بيعت به مسجد بياورند و اين، آغاز فتنه‏‌اي بزرگ بود؛ اما با مقاومت شديد حضرت زهرا(س) مواجه شدند. حضرت به ميان جمعيت آمد و دامن علي(ع) را محكم گرفت»و فرمود: «به خداقسم! نمي‏گذارم پسر عمويم را ظالمانه(براي بيعت)ببريد» حضرت زهرا(س) صدا به ضجه و شيون بلند كرد تا شايد مردم از خواب غفلت بيدار شوند و از اميرالمؤمنين(ع) دفاع كنند، اما استغاثه‏‌ها و ناله‏‌هاي حضرت زهرا(س) نه‏ تنها در دل‏هاي آن سنگدلان اثر نكرد، بلكه با پشت شمشير به پهلويش زدند و با تازيانه بازويش را سياه كردند تا دست از دفاع بردارد. سرانجام اميرالمؤمنين علي(ع) را دستگير كردند و مظلومانه به مسجد بردند. حضرت زهرا(س) كه مدافع حق و ولايت علي(ع) بود و تا پاي جان آماده ايثار بود، هنگامي‏كه به خود آمد ديد، علي(ع) را به جانب مسجد برده‏‌اند و جاي درنگ نيست؛ جان علي(ع) در معرض خطر افتاده و بايد از او دفاع كند. از اين‏رو، با تن خسته و پهلوي شكسته از خانه بيرون آمد و به اتفاق گروهي از زنان بني‏‌هاشم روانه مسجد شد. چون ديد علي(ع) را بازداشت نموده‏‌اند، با تن مجروح بلند شد و در جملاتي حماسي، از حضرت دفاع كرد. آن‏گاه حضرت فاطمه(س) همراه حسنين(عليهماالسلام) براي نفرين به سوي قبر رسول خدا(ص) حركت كرد. علي(ع) به سلمان فرمود: سلمان! فاطمه را درياب؛ گويي دو طرف مدينه را مي‏نگرم كه به لرزه افتاده. سوگند به خدا، اگر فاطمه(س) نفرين و ناله سر دهد، ديگر مهلتي براي مردم مدينه باقي نمي‏ماند و زمين همه آن‌ها را در كام خود فرو مي‏برد... سلمان عرض كرد:‌اي دخت پيامبر! امام علي(ع) مرا فرستاده كه به شما بگويم به خانه برگرديد و نفرين نكنيد. حضرت فرمود:‌اي سلمان! آن‌ها قصد جان علي(ع) را دارند و من در قتل علي(ع) نمي‏توانم صبر كنم. وقتي حضرت متوجه پيام امام خويش شد فرمود: حال كه امامم(دستور داده)برمي‏گردم و صبر مي‏كنم و سخن او را مي‏پذيرم و از اواطاعت مي‏كنم»

فلسفه حجاب
الگوي حجاب ايراني در بيداري اسلامي

تمايل و افزايش رويكرد به حجاب اسلامي در كشورهاي اسلامي يكي از تاثيرات حضور زنان در انقلاب اسلامي بود كه علي رغم سانسورهاي خبري وتبليغات منفي جهاني، عملكرد مثبت حجاب زنان تاثيري جهاني داشته است. به طوركلي همان گونه كه احمد هوبر مي‌گويد: «آن چه در ايران با آزاد كردن زن رخ داده، در همه جاي جهان تاثير گذارده است». در جريان بيداري اسلامي ورشد حركت‌هاي فعاليتي در حوزه زنان شاهد حضور زنان محجبه در كشورهاي به پا خاسته بوديم. زناني درتونس، مصر، يمن، تركيه، اندونزي، اردن، ليبي، مالزي، بحرين و... كه با حفظ حجاب، درصحنه‌هاي مختلف فكري و فرهنگي و مبارزاتي شركت كردندو نشان دادند كه عفاف و حجاب هرگز مانع از حضور وفعاليت وحتي جهاد زن نمي‌شود. زنان تركيه نيز بر پايه بيداري اسلامي، اعلام كردند كه هم حجاب را مي‏خواهند و هم‏حضور در اجتماع را. وبيان كردند كه زنان تركيه نمي‏خواهند با پذيرفتن حجاب از جامعه قطع‏رابطه نمايند و اين همان الگويي است كه زنان انقلابي ايراني به آن عمل‏مي‏كنند. همچنان كه هانيه تركيان از امريكا به اين موضوع اذعان داشته و تلاش زن ايراني در معرفي الگوي زن مسلمان به جهانيان را موفق مي‌داند. وفعالان امور زنان در تركيه نيز بر اين نكته تاكيد دارند كه «زنان ايراني الگويي براي زنان ترك شده و آن‌ها را به شركت در تظاهرات خياباني و شعارگويي در خيابان‌ها و حضور در فعاليت سياسي با رعايت حجاب و پوشش اسلامي ترغيب كرده است.» زنان فعال بنگالي نيزاز الگوي حضور زنان انقلاب اسلامي تاثيرپذيرفته‌اند. هم چنان كه يكي از زنان بنگالي در اين باره گفته است: «من و ديگر زنان چيزي بيش‌تراز برابري مورد نظر قوانين غربي مي‏خواهيم. ما خواهان نقش فعال‏تري درزندگي مذهبي و اسلامي هستيم.» به گفته يكي ديگراز فعالان زنان در اندونزي كه مي‌گويد: «تقليد از حجاب بانوان ايراني در اندونزي به تدريج به يك مدل تبديل گرديده و هم اكنون در ميان دانشجويان دانشگاه‌ها هواداران بسياري يافته است.» از سوي ديگر نوع پوشش و حجاب زنان ايراني به علت احساس امنيت و نشان دادن كرامت و ارزش زنان، در كشورهاي خليج فارس و حتي كشورهاي اروپايي تاثير گذار بوده است«به گونه‌اي كه مي‌توان گفت اين نوع پوشش زنان ايراني بر لباس و به ويژه روسري در بعضي از كشورهاي خليج فارس، به طرزعميقي تاثيرگذاشته است؛ به گونه‌اي كه در سال‌هاي اخير، تعداد دانشجويان با حجاب در دانشگاه‌هاي اردن افزايش يافته و در ليبي گرايش به حجاب افزايش چشم‌گيري داشته است. طبق نظرسنجي دانشگاهي كه اخيرا در دانشگاه‌هاي اروپايي صورت گرفت، ضريب آرامش و امنيت رواني دختران و زنان محجبه از ديگر دانشجويان بيش‌تر و فعاليت اجتماعي در نظر آنان آسان‌تر است.»