صفحه ادب و هنر

نامه تند كارگردان معروف سينما:
يك تار موي مصدق شرف دارد به تمام يك دولت بزدل محافظه كار / ما از دولتي كه به راحتي سرش كلاه مي رود مي ترسيم / ما از جنگ نمي ترسيم؛ از شيعه ليبرال مي ترسيم

پرويز شيخ طادي، كارگرداني كه با ساخت آثار ارزشمند جوايز متعددي از جشنواره فيلم فجر و خارجي دريافت كرده است، به عملكرد دولت يازدهم و شعارهاي مطرح شده در مناظره‌هاي اخير واكنش نشان داد.

بخشي از نامه سرگشاده با عنوان «نامه سرگشاده به ديوار...» در ذيل مي‌آيد:

«نامه سرگشاده به ديوار...»

به نام خدا

آقاي روحاني! ما يكبار با خون استقلال و آزادي و جمهوري اسلامي را خريديم... پس دوباره آن را به ما نفروشيد... مارا تهديد نكنيد... ما ازجنگ نمي‌ترسيم... ما از شيعه ليبرال مي‌ترسيم... ما را از داعش، عربستان و آمريكا و روسيه نترسانيد. ما ازسرمايه داري افسارگسيخته سي ساله مي‌ترسيم... ما ازآن خودي... ازآن رئيس... ازآن خودي كه روي آنتن زنده بين‌المللي رمز مداخله و تفرقه را اعلام مي‌كند مي‌ترسيم... ما ازآن خودي كه روي آنتن زنده و درسطح جهاني اعلام مي‌كند‌اي ملت از آمريكا بترسيد و به من راي دهيد مي‌ترسيم... از كساني كه علني و با شجاعت آدرس نقاط ضعف وطنش را مي‌دهد مي‌ترسيم... ما از نامحرم مي‌ترسيم آقا... ما ازدولتي كه به راحتي سرش كلاه مي‌رود مي‌ترسيم... ما ازكساني كه براي غارت بيت المال گردنه احد را به دشمن واگذار مي‌كنند مي‌ترسيم...

آقايان فروشنده! ما با خون خود و پدران و مادران و خواهرانمان استقلال را يكبار براي هميشه خريديم و پس نمي‌دهيم...

آقايي‌كه ملت خودت را تهديد مي‌كني اگر به من راي نديد آزادي را ازدست مي‌دهيد... ما با خون‌مان سال 57 آزادي را يكبار براي هميشه خريديم و به هيچ قيمتي به هيچ احدي پس نخواهيم داد...

آقاي فروشنده! قانون اساسي فروشي نيست... قبلا به قيمت گزاف خريديم پس فقط اجرا كن.

آقاي فروشنده! امنيت را به ما نفروش كه تو و ناموست مديون خون حافظانش هستي...

آقاي فروشنده! مملكت صاحب دارد؛ فروشي نيست... نه به فرانسه و نه به آمريكا و هيچ قدرت ديگري...

آقايان فروشنده! تاريخ سخنراني‌ها و روزنامه‌ها و فيلم‌ها و ديدارهايتان با فشار دادن يك دكمه كف دست مردمه...

آقايان فروشنده! مصدق در يك كشور اشغال شده نفت رو ملي مي‌كنه اونوقت شما در ملي ماندن صنعت هسته‌اي بومي اين ملت با اين قدرت دفاعي بي نظير افتضاح به بار آورديد... يك تار موي مصدق شرف داره به تمام يك دولت بزدل محافظه كار...

حالا من شمارا از واقعياتي كه نمي‌خواهيد ببينيد مي‌ترسانم...

شما روي بشكه باروت نشسته ايد كه مدتي‌ست روشن شده... شما را از لشكرهاي مملو از خشم و عقده در پشت دروازه‌هاي شهرهايتان...؛ همسايه ديوار به ديوار تجارتخانه هايتان مي‌ترسانم... از ميليون‌ها پيرو جوان و كودك ورشكسته و آسيب ديده كه درپي جرقه‌اي براي سوزاندن ترو خشك لحظه شماري مي‌كنند مي‌ترسانم...

بترسيد و بدانيد زماني كه طوفان آيد فرصت فرار نداريد... همه راه‌ها بسته خواهد بود... هشدار امام خميني را فراموش كرديد... بله اثري از شما نخواهد ماند. تهديد حقيقي و واقعي اين است نه نارضايتي انگليس و آمريكا نه تهديد رئيس جمهور درمانده فرانسه كه همه اركان دولتتان را لرزاند... تهديد واقعي آشوب كور و سوزنده داخلي‌ست.

آقايان فروشنده كه همه چيز در مكتب شما فروشي است... برجام موشكي... برجام رسميت صهيونيست‌ها... حقوق قاچاقچيان... حقوق جاسوسان... كاپيتولاسيون...

مگر پرواز آزادانه پهپادهاي آمريكايي بر فراز آسمان همسايه‌هاي شرق و شمال و غرب كشورمان اسمش چيه؟ مصونيت نظامي؟... مصونيت اعزام نيروهاي نظامي و تجاوز به ناموس ملت‌ها مثل ژاپن. برجام قطع يا محدوديت رابطه با كشورهايي كه خوشايند كدخدا نيستند... برجام واگذاري جزاير سه گانه ايران به اعراب... مقدمات همه اين‌ها مطرح شده، تصادفي نيست كه اين روزها از دهان برخي بيرون مي‌زنه.

منش و سنت عقب نشيني غير از اين نيست، آغازهمه عقب نشيني‌ها خستگي از مبارزه با نفس است... خسته شدن از دست و ترازوي علي است، از عدالت.

اقايان فروشنده... شما دلال محبت و عاطفه دروغين هستيد... صداقت را بازي مي‌كنيد؛ محبت و دلسوزي را بازي مي‌كنيد... در منش شما همه چيز قابل معامله است...

آقايان فروشنده... كه مدام از فقر ملت مي‌گوييد و با تظاهر و ترحم، نداري‌اش را به رخش مي‌كشيد... شما از همه فقيرتريد... فقير حقيقي شماييد كه قدر ملت زحمت كش و جوانان شجاع و دليرتان را نمي‌دانيد.....

فقير حقيقي شماييد كه آخرت خود را به مشتي پول باد آورده برباد داديد...

فقير حقيقي شماييد كه براي كسب راي نمايش شرم آوري روي صحنه مي‌آوريد. فقير شماييد نه ملت چند هزار ساله و ازلي ايران.

اي پشيمانان از ساده زيستي؛‌اي پشيمان شدگان از حكومت علي... اي كساني كه براي رضاي نفستان مدام در قرآن خدا به دنبال آيه تاييد مي‌گرديد اين چرخ بارها و بارها هزاران هزار أمثال منو شما را زير خاك برده و برنگردانده. بترسيد از آن غبار تيره... ريزگرد نيست... گردباد خانه برانداز مظلومان است كه لحظه به لحظه به شما نزديك مي‌شود.

 ادب و هنر

اجراي 70 دقيقه نمايش غير اخلافي در «خانه هنرمندان»

سالن آماده اجراي نمايش مي‌شود و مخاطب به خيال خودش قرار است به تماشاي يك نمايش كمدي در يكي از پاتوق‌هاي روشنفكري اهالي تئاتر بنشيند با اين فرض كه استانداردهاي شوخي در تئاتر با تلويزيون و سينما متفاوت است و خط قرمزهاي تئاتر با توجه يه محفلي بودن آن، هميشه كمرنگ‌تر از ساير عرصه هاست اما همه چيز از جايي شروع مي‌شود كه ركيك گويي نه چاشني نمايش كه تبديل به متن و ماهيت آن مي‌شود.
كارگردان اين نمايش همه تلاش خود را انجام داده تا بتواند مخاطب را 70 دقيقه پاي اين متن بي سر و ته نگه دارد. البته اين تئاتر با نگاهي به نمايشنامه به همين نام و به قلم "بن جانسون" روي صحنه رفته، اما جالب اين جاست كه تئاتر "مهدي كوشكي"، به شدت وقيح‌تر و مستهجن‌تر از متن اصلي است و در واقع كارگردان با طراحي لاينقطع ميزانسن‌هاي غيراخلاقي، بلايي به سر متن "بن جانسون" نگون بخت آورده كه احتمالا روح او اين روزها از چنين اجرايي در عذاب است.
شدت اين ميزانسن‌هاي غيراخلاقي تا جايي است كه در بسياري از لحظات تئاتر، بازيگران با وقاحتي كم نظير، با حركات دست و بدن و حتي گاه تكان دادن دكور متحرك اين اثر، تمام تلاش خود را به كار مي‌برند تا اعمال زناشويي را به زشت‌ترين حالتي كه تاكنون در يك اثر هنري وطني ديده ايد، روي صحنه به مخاطب يادآور شوند.
بدين ترتيب تمام اكسسوار اين تئاتر تبديل به ابژه‌هاي جنسي ميشوند و باتوم و شاخه گل و لته سفيد روي صحنه معناهايي ديگر و بسيار مستهجن روي صحنه به خود مي‌گيرند تا تيم به ظاهر هنري اين اثر، به زعم خود خنده از مخاطب بگيرند.
در جاي ديگر نمايش پدري دختر خود را براي به دست آوردن پول به «ولپن» شخصيت اصلي و ثروتمند ماجرا مي‌سپارد و در ادامه نمايش مدام با اين مساله شوخي مي‌شود؛ اتفاقي كه بسيار قابل تأمل است كه چگونه مي‌توان با آن خنديد.
همچنين از ابتداي كار الفاظ ركيك و زننده و كنايه گويي‌هاي كاملاً واضح... به سوي مخاطب در سالن شليك مي‌شود و مخاطب در حيرتي عجيب مدام از خود مي‌پرسد «مگر ممكن است؟!»
كار البته اشاره‌هاي سياسي هم دارد ولي حجم بالاي ركيك گويي‌ها و مستهجن بودن صحنه‌ها جايي براي جدي گرفتن آن‌ها نمي‌گذارد و باز اين ميزانس‌هاي جنسي كار هستند كه به چشم مي‌آيند.
جالب اين‌كه در ابتداي اين نمايش از زبان يكي از بازيگران اين چنين بيان مي‌شود كه قرار است يك «كمدي دلارته» روي صحنه اجرا شود؛ جنسي از كمدي وقيح ايتاليايي كه اساساً بر همين مدل هجوگويي و شهوتراني و شوخي با اسافل اعضا و موضوعات استوار است؛ سبكي از كمدي كه در سينماي پيش از انقلاب ايران به واسطه اكران گسترده اين نوع از فيلم‌هاي ايتاليايي بسيار رايج بود و الهام‌بخش افرادي چون نصرت ا... كريمي مي‌شد.
نكته ابهام برانگيز اما اين مساله است كه اجراي مدل‌هاي مختلف تئاتر نيازي به امكان سنجي براي اجرا در كشوري مثل ايران ندارد. آيا هر مدلي از نمايش كه در كشور‌هاي ديگر با سبك زندگي‌هاي ديگر به اجرا در آمد مي‌تواند در تهران هم به اجرا در بيايد؟ آيا مي‌توان كمدي دلارته ايراني داشت؟ چه كسي به اين تيم اجازه چنين اقتباس رقت آوري داده است؟ اصولا حد يقف چنين اقتباس‌هايي چيست؟ آيا با همين مسير، به زودي ممكن نيست به مدد گشاده دستي مديران تئاتري، چشم مان به جمال... ايراني روشن شود؟
اين‌كه چگونه اين تئاتر در خانه هنرمندان كه مديريت آن را سردار «مجيد رجبي معمار» به عهده دارد به روي صحنه رفته و آيا اساساً او و تيم مديريتي ايرانشهر به سرپرستي حسين پارسايي با آن ادعاي ارزشي بودن، مي‌دانند كه در زيرمجموعه خود چه مي‌گذرد يا نه، سؤال مهمي است كه بايد به آن پاسخ داده شود.
منبع: رجانيوز