صفحه ادب و هنر

به بهانه پخش از سيما؛
«باديگارد» و توطئه روشنفكران براي دوقطبي آرمان و واقعيت

قبل از اكران فيلم «باديگارد» در جشنواره سي و چهارم فجر، جريان روشنفكري بازي خلاقانه‌اي را با هدايت «فريدون جيراني» به راه انداخت با عنوان گفتمان بررسي و ارزيابي “آرمان يا واقعيت در سينما». جيراني در مقام كارگردان و هدايتگر اين بازي استراتژيك، كمي رو بازي كرد و حتي مناظره‌اي را ميان «الياس حضرتي» و «عباس سليمي نمين» در سايت «فيلم نت» تهيه كرد كه اين مناظره بنا به هر دليلي پخش نشد.

اما سوگيري و جهت‌دهي اين مبحث نشان مي‌داد كه به چه سرانجامي خواهد انجاميد. اين گفتمان نه‌چندان روشن اما كريه، جهت‌دهي خاص را در سينما دنبال مي‌كند و ساخت ‌آثاري با مضامين انقلابي و مردمي را هدف قرار مي‌دهد. در پس اين گفتمان شيطنتي بزرگ نهفته است تا با توسعه‌اش ميان نشريات سينمايي، فيلم‌هايي كه بر اساس گفتمان انقلابي ساخته شوند از منظر گفتمان جريان شبه روشنفكري در سبد آرمان‌خواهي افتد و فيلم‌هاي سياه جريان شبه‌روشنفكري در سبد واقعيت.

اين قياس به صورت شيطنتي رسانه‌اي در حال شكل‌گيري بود تا اين‌كه فيلم باديگارد در جشنواره سي و چهارم فجر به نمايش درآمد و جريان روشنفكري با تشديد گفتمان مقايسه «آرمان يا واقعيت در سينما» فيلم «ابد و يك روز» را به عنوان سمبلي از واقعيت در مقابل فيلم آرمان‌خواه «باديگارد» قرار داد و دو قطبي شيطنت‌آميزي را شكل دادند. اتاق فكر جريان شبه‌روشنفكري از «تحفه» رسانه‌اي جيراني بهره‌برداري كلاني كرد و با توسعه اين گفتمان فيلم «باديگارد» به صورت ناخودآگاه در كنج گفتمان آرمان‌خواهي افتاد. بي‌توجهي به فيلم «باديگارد» در جشنواره سي و چهار فجر اهميت اين گفتمان توخالي را برجسته‌تر مي‌كند و در جشنواره سي و چهارم كه راند نخست تطبيق واقعيت با آرمان در سينما بود؛ جريان شبه روشنفكري با عدم اطلاق جوايز اصلي جشنواره به فيلم باديگارد، نيمه نخست اين گفتمان سازي را به نفع خود به پايان برد. مشت جريان روشنفكري آن‌قدر باز بود كه مشخص بود با چه جهت‌دهي مشخصي اين گفتمان را پيش مي‌برد. ايالات متحده، پنتاگون، وزارت امور خارجه انگلستان و كلي دشمن رسانه‌اي خارجي بودجه‌هاي كلاني خرج مي‌كنند تا جامعه ايراني را از آرمان تهي كنند.

در اتاق فكر دشمنان، كمرنگ كردن آرمان‌خواهي در سطح جامعه به معناي كمرنگ كردن روحيه انقلابيگري در عموم جامعه است. به صورت طبيعي وابستگان اين جريان در داخل، تلاش مي‌كنند تا نشان دهند واقعيت همان چيزي است كه جريان شبه‌روشنفكر توسط اصغر فرهادي و ساير وابستگان در آثار سينمايي‌شان نشان مي‌دهند و آثار امثال حاتمي‌كيا تكيه بر نمايش آرمان‌خواهي است كه دورانش گذشته است. در حوزه سينما، جريان روشنفكري با خلق اين گفتمان سعي در كمرنگ كردن توليد مضامين انقلابي با رويكرد مردمي دارد.

اما نه فيلم باديگارد فيلم آرمان‌خواهي است نه فيلم ابد و يك روز مصداق واقعيت. اين بازي‌هاي كثيف گفتمان‌سازي، حاصل تراوش‌هاي ذهني شبه‌هنرمنداني است كه بدون مرزبندي‌هاي سياسي در سينما توفيقي برايشان حاصل نمي‌شود و متاسفانه چالش تقابلي«آرمان يا واقعيت» را تا اكران فيلم فروشنده در سينما ايران ادامه دادند. پس از نمايش عمومي فيلم و كسب جوايز در جشنواره كن مدعي شدند «فروشنده» مصداق بارز واقعيت است. مستقل از اين بازي‌هاي پوچ رسانه‌اي اما نكته مهم در متن فيلم باديگارد و پرسوناژ ابراهيم حاتمي‌كيا نهفته است. باديگارد تاليفي متني از تعارض‌هاي آرماني با واقعيت خيلي منطقي دوخته‌شده به شرايط امروز است.

به نوشته سايت «مشرق»، حاتمي‌كيا در هر دوره‌اي با آثارش تلاش مي‌كند مرزهاي ايجاد شده ميان «آرمان و واقعيت» را از بين ببرد تا اين دو مؤلفه از يكديگر فاصله نگيرد و باديگارد بر اساس همين گفتمان شكل مي‌گيرد. در واقع، متن فيلم باديگارد مبتني بر حقنه آرمان نيست، بلكه رويكرد مؤلف تفهيم عقلانيت توام با آرمان است. اما جريان «شبه روشنفكري» تلاش مي‌كند آرمانخواهي باديگارد منطبق بر واقعيت‌هاي موجود را مورد هجمه قرار دهد و باديگارد را سمبلي از رويكرد راديكال آرمانخواهي افرادي نظير ابراهيم حاتمي‌كيا معرفي كند و او را مورد عتاب و نقد با مؤلفه شعارپرستي قرار دهند. اين مؤلفه را مي‌توان در همان گزاره تطبيقي «خيبري» يا «موتوري» به نقل از ميثم زرين در متن فيلم جست‌وجو كرد. عملا حاتمي‌كيا گريزي از واقعيت ندارد و حيدر ذبيحي، قهرمان محوري فيلم، همچون ساير قهرمانان فيلم‌هاي حاتمي‌كيا سعي دارند واقعيت را به مؤلفه آرمان نزديك كنند.

آرمان‌خواهي مستتر در فيلم باديگارد، بر خلاف حقنه تحميلي روشنفكران، شعاري نيست و در محتواي باديگارد انطباقي دقيق با وضعيت كنوني در جامعه ما دارد. اگر حيدر ذبيحي «قهرمان» فيلم باديگارد را به عنوان يك سمبل آرمان‌خواهي جست‌وجو كنيم درخواهيم يافت اين آرمان‌خواهي هيچ نسبتي با تعريف جريان روشنفكري ندارد.

حيدر ذبيحي آرمان‌خواهي است كه واقعيت را پذيرفته و همواره از شعارپراكني و مونولوگ گويي فاصله مي‌گيرد؛ براي همين است كه شخصيت اين پرسوناژ در فيلم باديگارد، ناشناخته باقي مي‌ماند. اگر حيدر بيش از حد معيّني كه حاتمي‌كيا براي اين شخصيت تعيين كرده است به كلام آيد، فيلم به بلاي شعارپراكني دچار خواهد شد، اما حيدر عطاي اعتراض در برابر مناسبت حاكم(ظاهرا بر مبناي واقعيت) را به لقايش مي‌بخشد تا آرمانخواهي‌اش از دايره شعار به حيطه اجرا افتد و به همين دليل مي‌پذيرد از ميثم زرين، يك دانشمند هسته‌اي جوان محافظت كند. ميثم زرين نيز به دليل فشار آرمان‌خواهي در جامعه دچار شك و استيصال است و آرمان‌خواهي خاص عقلاني حيدر با فداشدنش است كه او را به سوي آرمان‌خواهي عقلاني هدايت مي‌كند و ظن ميثم زرين را از بين مي‌برد.

توشه فكري شبه‌روشنفكران صد سالي است كه رنگ باخته و رنگ خمار افيون گرفته است. بدون هيچ ترديدي اگر چشمان افيوني خود را با واقعيت جاري در جامعه امروز بشويند درخواهند يافت آرمان، مصداق قلب و حس است و واقعيت مصداق عقل. اگر شبه‌روشنفكران مي‌خواهند دريافتي از تقابل «آرمان يا واقعيت» داشته باشند به هيچ وجه نبايد اين دو گزاره را از يكديگر تفكيك كنند همان‌طور كه نبايد عقل را از قلب جدا دانست. بايد اين مفاهيم را درك كنند و دست از شيطنت‌هاي فرامتني بردارند و به جدل عقلي و حسي «ميثم زرين» و «حيدر ذبيحي» در متن فيلم باديگارد توجه بيش‌تري داشته باشند؛ دانشمندي كه سمبل از عقلانيت است و دچار روزمرگي، و حيدري كه زندگي خود را صرف حس و آرمان قلبي خويش كرده است. اگر حيدرهاي آرماني نبودند امروز همان طرفداران واقعيت به صدام سلامي نظامي مي‌دادند. آيا اين همه امنيت منحصر به فرد در خاورميانه پر از هرج و مرج محصول آرمان‌خواهي نيست؟!

«حيدر» كم حرف مي‌زند و معترضه‌اش را بروز نمي‌دهد چون احساس مي‌كند عقلانيت ظاهري قدرت‌مدار، تا استخوان اسكلت جامعه‌اش را در بر گرفته و از سوي ديگر معترضه «ميثم زرين» را دائم به چشم مي‌بينيم كه تصور مي‌كند آن‌چه بر جامعه امروز گذشته نتيجه آرمان‌خواهي حيدر و همفكران اوست. اين وجه تعارض به زيبايي مشخص‌كننده سبك تقابلي «عقلانيت و حقانيت» كاملا دراماتيك در متن فيلم حاتمي‌كيا بيش‌تر به چشم مي‌آيد و مخاطب با شهادت حيدر زرين به سويه عقلاني از آرمان هدايت مي‌شود. ضمن اين‌كه ديدگاه، كنش و واكنش و حتي رفتارشناسي حيدر هيچ‌گاه گل درشتي خاصي از آرمان‌خواهي را عيان نمي‌كند.

بسياري از منتقدان متاسفانه دريافتي كلي از آثار حاتمي‌كيا دارند؛ در صورتي‌كه حاتمي‌كيا را بايد خيلي ريزبينانه‌تر از نقدهاي مرسوم كنوني تحليل كرد. جزئيات باديگارد حداقل اين پيام مهم را منتقل مي‌كند كه نبايد با هر سليقه سياسي به آرمان پشت كرد و گفتماني عقلاني و تركيبي از واقعيت و آرمان را پذيرفت. شهادت نقطه اتصال آرمان و واقعيت است و اين رويداد براي حيدر ذبيحي موجب مي‌شود كه سرفصلي تازه از دستاورهاي گفتماني حاتمي‌كيا را درك كنيم.

 ادب و هنر

انتقاد صريح مسعود ده نمكي از اصغر فرهادي

مسعود ده‌نمكي با حضور در شبكه افق نسبت به منابع مالي و محتواي مصاحبه اصغر فرهادي با روزنامه اسرائيلي واكنش نشان داد.
ده‌نمكي دو سالي است كه بعد از «رسوايي 2» فيلم جديدي نساخته و بيش‌تر از طريق شبكه‌هاي اجتماعي به مسائل واكنش نشان مي‌دهد.
به گزارش خبرگزاري دانشجو، مسعود ده‌نمكي كه به تازگي براي بحث درباره مرتضي آويني در برنامه «جهان آرا» شبكه افق حضور يافته بود، در بخش انتهايي برنامه با اشاره به مصاحبه اصغر فرهادي با روزنامه اسرائيلي درباره اين كارگردان اين‌طور اظهار نظر كرد: «خنده دار است كسي با پول جريان سرمايه‌داري فيلم بسازد و براي جشنواره‌هاي خارجي ارسال كند و بعدش براي گورخواب‌ها پيام بفرستد. خنده‌دار است كه با پول دختر پادشاه قطر فيلم بسازي و در برابر مسلمان‌كشي و مردم‌كشي سكوت بكني و در جاهايي كه بايد به نفع آن‌ها حرف بزني پز روشنفكري بگيري و در مصاحبه با روزنامه اسراييلي بگويي كه من از دولت‌ها قطع اميد كردم و به ملت‌ها فكر مي‌كنم».
او در ادامه صحبت‌هايش خطاب به كارگردان «فروشنده» گفته است: «آقاي فرهادي! شما چطور گورخواب‌هاي مملكت خودت را مي‌بيني اما وقتي پايت را آن‌طرف مي‌گذاري مسلمان‌كشي و آدم‌كشي زير چرخ تانك‌ها را نمي‌بيني؟ چطور به جاي آن پيام دوپهلو درباره گورخواب‌ها، از بي‌عدالتي و ظلم در سطح جهان نمي‌گويي؟»
ده‌نمكي رويكرد فرهادي در قبال مسائل مختلف را به جايگاه بين‌المللي اين كارگردان ربط داد و گفت: چرا؟ چون اگر از ظلم در جهان بگويي آن وقت آن‌ها تو را نمي‌خواهند.