صفحه بين الملل

شبح جنگ در شبه جزيره هميشه بحراني كره
بازي دوسرباخت «ترامپ» و «اون»

 علي اكبر عالميان

آيا صداي پاي جنگ در كره شمالي به گوش مي‌رسد و آيا حمله آمريكا به كره شمالي نزديك است؟ اين پرسش اكنون به يكي از اصلي‌ترين مسائل سياسي در حال حاضر تبديل شده است. شبح جنگ در شبه جزيره هميشه بحراني كره سايه افكنده و بار ديگر اين نقطه بحراني را در كانون اخبار و حوادث دنيا قرار داده است. يك طرف اين بحران، كيم جونگ اون، رهبر ماجراجوي كره شمالي است و سوي ديگر آن نيز رئيس جمهور شهرت طلب ايالات متحده است. كره شمالي خود را براي آزمايش جديد هسته‌اي آماده مي‌كند و دولت آمريكا نيز براي شاخ و شانه كشيدن در برابر اين اقدام ماجراجويانه، ناو هواپيمابر «يو‌اس‌اس كارل وينسون» را به آب‌هاي شبه‌جزيره كره اعزام مي‌كند. از يك سو، دونالد ترامپ، كره شمالي را تهديد مي‌كند كه «اگر چين سهم خود را براي توقف بلندپروازي‌هاي اتمي پيونگ‌يانگ ادا نكند، آمريكا مي‌تواند به تنهايي اين كار را انجام دهد» و از سوي ديگر كره شمالي پاسخ مي‌دهد كه اگر آمريكا خواهان جنگ است ما براي اين كار آماده‌ايم و ارتش اين كشور هم اخطار مي‌كند كه «شديدترين اقدام متقابل ما عليه آمريكا و نيروهاي دنباله رو آن بي رحمانه خواهد بود به طوري كه متجاوزين شانس بقا نخواهند داشت.» آيا اين واكنش‌ها به معناي شنيده شدن صداي پاي جنگ در شبه جزيره كره مي‌باشد؟

در پاسخ به اين پرسش بايستي ابتدا به اين نكته اشاره كرد كه اين لفاظي‌ها بيش از هرچيزي محصول سياست‌هاي بلندپروازانه رهبران اين دو كشور است كه اتفاقا هردوي آنان در تصميم‌گيري‌هاي خلق الساعه و نداشتن تعادل رفتاري شهره جهان مي‌باشند. از اين رو مي‌توان رخ دادن درگيري بين اين دو كشور را امري قريب الوقوع دانست. هم كيم جونگ اون و هم دونالد ترامپ در اتخاذ سياست‌هاي عجولانه و غير عقلاني خبره اند! و بعيد نيست كه به راه اندازي يك جنگ مهيب در منطقه شبه جزيره كره مبادرت ورزند. اما از سوي ديگر ماجرا بايستي دانست كه عليرغم تمام لفاظي‌هاي طرفين ماجرا، موانع بزرگي نيز در سرراه وقوع هر گونه جنگي در اين منطقه وجود دارد. مهم‌ترين مانع در اين راه عواقب وخيمي است كه جنگ احتمالي بين اين دو كشور به همراه خواهد داشت. اين جنگ احتمالي از شبه جزيره كره تا خاك آمريكا را درمي نوردد و چندين كشور شامل دو كره، ژاپن و ايالات متحده را درگير خواهد كرد.

مهم‌ترين نشانه اين وخامت اوضاع، تجهيز طرفين اين ماجرا به بمب اتم مي‌باشد. ايالات متحده به خوبي از توان بالاي تسليحاتي كره شمالي آگاه است و از اين توان مي‌هراسد. يكي ازمهم‌ترين ويژگي‌هاي ارتش كره شمالي، انبوه سربازان آن است كه ميليون‌ها نيروي آماده رزم را شامل مي‌شود. ده هاتانك، نفربر نظامي، مقر توپخانه‌اي، خمپاره‌انداز زمين به زمين، هواپيماهاي جنگنده، ماشين‌هاي ضدزرهي پشتيباني و لجستيكي، موشك‌هاي بالستيكي، گازهاي كلرين، خردل، هيدروژن سيانيد و سيانوژن كلريد، سامانه موشك‌انداز كه قابليت شليك به نيويورك در شرق آمريكا را نيز دارند و به راحتي مي‌توانند همه نقاط كره جنوبي و ژاپن را هدف بگيرند، هم از جمله تجهيزات نظامي پيونگ يانگ به شمار مي‌آيند كه ايالات متحده را از رويارويي با آن مي‌هراساند. اما آن‌چه بيش از هر چيز موجب هراس آمريكايي‌ها شده، تسليحات هسته‌اي موجود در زرادخانه‌هاي كره شمالي است. كره شمالي 6 تا 7 زرادخانه مهم تسليحات هسته‌اي را در اختيار دارد كه بسيار موجب هراس آمريكا مي‌باشد. كاخ سفيد به خوبي مي‌داند كه مقابله نظامي با كره شمالي، با تهاجم به كشورهايي نظير عراق و افغانستان كه از امكانات نظامي ضعيفي برخوردارند، تفاوت فراواني دارد. از اين گذشته، امكان وارد شدن به يك جنگ نامحدود عليه كره‌شمالي را نيز ندارد. از سويي ديگر در صورت ورود به جنگ، توان خروج از آن را ندارد. در صورت حمله اتمي به آمريكا و ژاپن و كره جنوبي كه همگي از جمله كشورهاي صنعتي بوده و به واسطه صنايع موجود در كشورهاي خود، اداره مي‌شوند، چه سرنوشت شومي در انتظارشان خواهد بود؟

تكليف پيونگ يانگ كه كاملا مشخص است. عمده اتكاي اين كشور به توانمندي‌هاي نظامي خودش است و صنعت ديگري ندارد كه نگران نابودي آن باشد. كره شمالي برخلاف كشورهاي ذكر شده، كشوري عقب افتاده و فقير است و در صورت حمله نظامي آمريكا ضرري را كه در برخورد متقابل به آمريكا تحميل خواهد كرد، متحمل نخواهد شد. بنابراين ورود بي محاباي ترامپ به ماجراجويي بر ضد كره شمالي، قبل از آن‌كه ضرري را متوجه پيونگ يانگ كند، ابتدا اين ضرر را متوجه كاخ سفيد و متحدان منطقه‌اي اش يعني كره جنوبي و ژاپن خواهد كرد. از اين رو به نظر مي‌رسد كه بازي خطرناك ترامپ و كيم جونگ اون يك بازي دو سرباخت است كه دود ناشي از اين آتش افروزي، به چشم مردم اين كشورها خواهد رفت.

وزير خارجه:
FATF از دستاوردهاي دولت است؛ روند تحريم ها پس از ژنو معكوس شد!

رفتارهاي عجيب تيم مذاكره‌ كننده را يادتان است؟ از لبخند به آمريكا گرفته تا پياده روي ظريف با كري، هديه فرش به تيم آمريكايي و به اسم كوچك صدا كردن همديگر! همان‌هايي كه خسارت محضي چون برجام را رقم زد؛ بررسي‌ها نشان مي‌دهد كه اين رفتارهاي عجيب و غريب تنها به دوران مذاكرات محدود نبوده است!

به گزارش رجانيوز محمد جواد ظريف اخيرا در نمايشگاه بين‌المللي بورس، بانك و بيمه به سخنراني پرداخت؛ سخنراني‌اي كه علاوه بر بيانيه خواني ويژگي ديگري را نيز مي‌شد در آن يافت و آن هم ورود وزير امور خارجه به كارزار انتخابات و حمايت از حسن روحاني بود؛ چنان‌كه آقاي وزير تاختن به دولت قبل را آغاز كرد و از بين رفتن شفافيت اقتصادي در دولت قبل سخن به ميان آورد!

حتي فراتر از آن FATF همان قرارداد غير قانوني كه نتيجه‌اش خود تحريمي بود را به عنوان دستاورد دولت معرفي كرد! طنز ماجرا تازه جايي آغاز مي‌شود كه محمد جواد ظريف مي‌گويد: وزارت خارجه و هيات مذاكره كننده توانست در صد روز اول دولت يازدهم با انعقاد توافق ژنو روند فزاينده تحريم‌ها را معكوس كند.

البته مشخص نيست كه آقاي ظريف از كدام روند معكوس تحريم‌ها سخن مي‌گويد؛ چه اين‌كه ساده‌ترين بررسي‌ها از طريق ساده‌ترين ابزارها نشان مي‌دهد كه اتفاقاً از ابتداي شروع عقب‌نشيني‌ها و دكوري‌سازي صنعت هسته‌اي تحريم‌ها نه‌تنها كاهش نيافته بلكه افزايش نيز يافته است! برخي از اين تحريم‌ها مانند آيسا آن‌قدر واضح بودند كه حتي جان كري وزير خارجه آمريكا هم اعتراف كرد كه وضع اين تحريم نقض برجام بوده است! از صدها تحريم ديگر كه ماه به ماه، هفته به هفته و روز به روز اعمال مي‌شد و در برابر وزارت خارجه باز هم لبخند مي‌زد بگذريم!

بخش ديگر صحبت‌هاي وزير خارجه به مساله نفت و تحريم‌هاي نفتي اختصاص داشت؛ مغالطه‌اي آشكار اما در عين حال حرفه‌اي و جذاب! بعد از برجام از جمله دستاوردهاي توافق افزايش فروش نفت ياد مي‌شود؛ به صحبت‌هاي وزير خارجه دقت كنيد مي‌گويد: با برجام و تلاش بي‌نظير مسؤولان و كاركنان پرافتخار صنعت نفت كشور، توليد نفت به بيش از 4 و نيم ميليون بشكه در روز و صادرات آن از كم‌تر از يك ميليون به حدود 2.6 ارتقا پيدا كرده است.

كسي هم نيست كه بگويد اصلاً مگر مشكل كشور فروش و يا توليد نفت بوده است؟ مگر پيش از توافق هسته‌اي ايران به هفت كشور نفت نمي‌فروخت؟ مشكل نه فروش نفت بلكه انتقال پول‌هاي ناشي از فروش نفت از طريق چرخه دلار بود؛ توافق هسته‌اي موظف بود كه در ازاي جوان‌مرگ كردن صنعت هسته‌اي مشكل حمل و نقل پول را از بين ببرد اما با كم‌كاري‌هاي صورت گرفته و عجله براي اتمام كار! تحريم چرخه دلار(u–turn) هيچ‌گاه لغو نشده و به عنوان اهرم فشاري بر روي كشور باقي ‌ماند؛ امروز هم كه حمل و نقل مالي از اين طريق امكان پذير نيست در مغلطه آشكار ديگري مي‌گويند دسترسي به اموال ايران و حساب‌هاي بانكي در خارج از كشور ممكن است اما نيازي به انجام اين كار نداريم! حال اين‌كه مقوله دسترسي با حمل و نقل، تفاوتش از زمين و آسمان است پاسخ ديگري است كه فعلاً از آن مي‌گذريم.

به هرحال محمد جواد ظريف كه تجربه تحميل قرارداد سراسر خسارت‌باري چون برجام به كشور را دارد در تجربه بعدي اين بار پاي به عرصه حمايت از روحاني گذاشته است تا در انتخابات نيز نتيجه‌اي همانند برجام رقم بخورد؛ تا انفعال و عقب‌نشيني را براي 4 سال ديگر در سطح رياست جمهوري تمديد كند؛ وزير خارجه است اما در قامت وزير امور داخله ظاهر مي‌شود؛ اموري كه پيش‌تر نشان داد تخصص لازم را نيز در آن ندارد چنان‌كه براي درك بهتر وضعيت دفاعي كشور نيازمند رفتن به تور دفاعي شد! حال بايد ديد در عرصه دفاع از روحاني چه خواهد كرد!

 بين الملل

آمريكا به دنبال ايجاد شكاف بين ايران و روسيه است
رقص سياسي واشنگتن براي دلربايي از مسكو

هيلاري كلينتون وزيرخارجه وقت دولت ايالات متحده آمريكا در ششم جولاي 2012 در نشست كشورهاي مخالف نظام سوريه كه تحت عنوان «دوستان سوريه» در پاريس برگزار مي‌شد، از كشورهاي حاضر در نشست خواست تا روسيه و چين را متقاعد كنند كه از مواضع مشروع مردم سوريه حمايت كنند. كلينتون تاكيده كرده بود كه چين و روسيه در حال حاضر به واسطه حمايت از بشار اسد، هزينه‌اي نمي‌پردازند اما جهان بايد به آن‌ها نشان دهد كه بايد بهاي اين حمايت‌ها را بپردازند. بعدها البته سيب سياست آن‌قدر چرخيد كه آمريكا در مقابل جبهه‌ ايران، سوريه و روسيه قرار گرفت. روسيه نه تنها دست از حمايت از دولت بشار اسد نكشيد كه در 30 سپتامبر 2015 به صورت آشكار و رسمي وارد معادلات ميداني سوريه شد. اما نكته قابل توجه‌تر اين بود كه دولت آمريكا با وجود برخي انتقادات اما اين حضور نظامي را پذيرفت. از آن زمان به بعد تا اواخر دولت اوباما و روزهاي انتقال قدرت به ترامپ، تقريبا تمام آتش‌بس‌هاي موقتي كه در سوريه حكم‌فرما مي‌شد، خروجي نشست‌هاي متعدد روسيه و آمريكا بود. اين يعني واشنگتن حضور مسكو و همسويي راهبردي او با تهران را در معادلات سوريه پذيرفته و در پي مديريت روابط خود با چنين روسيه‌اي بود.
نشانه آشكاري در دست نيست كه از تلاش دولت اوباما از سال 2015 به بعد براي دورسازي روسيه از ايران در معادلات سوريه حكايت كند. آمريكاي اوباما از قضا براي مديريت ايران، از همسويي راهبردي مسكو با تهران هم بهره مي‌برد. اما حالا اين شرايط تغيير كرده است.
روس‌هاي اهل بازي هستند و بازي در سوريه به نقاط حساس رسيده است. طرف مقابل بازي اما در پي برهم زدن و آشفته‌سازي تيم روبه روست.
مقامات آمريكايي به صورت جدي به گزينه دورسازي ايران و روسيه از يكديگر فكر كرده و يا مي‌كنند. چندي قبل روزنامه وال استريت ژورنال در مطلبي نوشت كه دولت رئيس جمهور آمريكا، دونالد ترامپ به دنبال فرصت‌ها و امكاناتي است تا در همكاري نظامي روسيه و ايران مداخله كند. اين روزنامه به نقل از منبع خود در كاخ سفيد نوشت: «يك نقطه‌ ضعف وجود دارد كه مي‌توان از اين طريق به روابط روسيه و ايران ضربه زد و ما آماده‌ايم كه اين گزينه را بررسي كنيم.» و حالا ركس تيلرسون وزير خارجه كنوني آمريكا پس از نشست گروه 7 و پيش از سفر به روسيه گفته است: «روسيه بايد بين ائتلاف با آمريكا و متحدانش و ائتلاف با بشار اسد، ايران و حزب‌الله، يكي را انتخاب كند.» خط‌ونشاني كه تيلرسون براي روسيه كشيده است، تقريبا مشابه همان خط‌ونشاني است كه كلينتون در سال 2012 براي روسيه كشيده و از ضرورت افزايش هزينه‌هاي روسيه در صورت حمايت از اسد گفته بود.
به نظر مي‌رسد مقامات آمريكايي به صورت جدي به گزينه دورسازي ايران و روسيه از يكديگر فكر كرده و يا مي‌كنند. اكنون كسي در آمريكا رئيس جمهور است كه آشكارا معتقد است بايد روابط واشنگتن و مسكو را دوباره و به‌گونه‌اي ديگر تنظيم كند. ترامپ در ماجراي منطقه امن توانست بدون هماهنگي با روسيه، او را همسو با نظر خود سازد. وقتي ترامپ با پادشاه عربستان تلفني گفت‌وگو كرد و از موافقتش با طرح منطقه امن در بخشي از شمال سوريه سخن گفت، ابتدا روسيه منتقدانه گفت كه در اين خصوص با مسكو هماهنگي به‌عمل نيامده اما چند روز بعدتر، روسيه به صورت رسمي اعلام كرد كه در حال گفت‌وگو با دمشق بر سر منطقه امن است. ترامپ مي‌كوشد تا نظر روسيه را در خصوص همكاري راهبردي با ايران در سوريه تغيير دهد و بر همين اساس، در پي تغيير معادلات و برجسته‌سازي پرونده سوريه است. به نظر حمله موشكي به پايگاه الشعيرات، بخشي از اين معادله‌سازي جديد است.
واقعيت اين است كه هرچقدر به پرده‌هاي پاياني بحران سوريه نزديك شويم، تعاملات سياسي ضروري‌تر و تعيين‌كننده‌تر خواهد شد. در چنين شرايطي، برخي اختلاف‌نظرات ايران و روسيه نيز در صورت عدم مديريت، مي‌تواند امكان بهره‌برداري آمريكا را فراهم سازد تا هدف دورسازي مسكو و تهران محقق شود.
روس‌ها اهل بازي هستند و بازي در سوريه به نقاط حساس رسيده است. طرف مقابل بازي اما در پي برهم زدن و آشفته‌سازي تيم روبروست. در چنين شرايطي، رصد و بررسي مداوم سياست خارجي روسيه و تلاش براي فهم سناريوهاي مختلفي كه در پيش‌روي روسيه قرار دارد و هم‌چنين فهم سياست روسي آمريكا، ضرورتي غيرقابل انكار است.
پايگاه رصد