صفحه اول

«پايداري» در برابر تخريب با واژه «تخريب»!

 حسن ابراهيم زاده

جابجايي مديران قوه مجريه و نمايندگان قوه مقننه در طي ساليان متمادي بين دو جناح موسوم به چپ و راست، همواره اين سؤال را در اذهان مردم ولايتمدار به‌وجود مي‌آورد که چرا برخي از مطالبات و دغدغه‌هاي کليدي امام و رهبري بر زمين مي‌ماند و فرصت‌هاي طلايي براي روند شتاب علمي و زدودن فقر از جامعه به سادگي از دست نظام مي‌رود.

مردم ولايتمدار پاسخ اين سؤال را زماني بيش از هر دوره‌اي ديگر گرفتند که در خرداد سال 76 مشاهده کردند حزبي مانند کارگزاران سازندگي که از دامان جناح راست متولد شده است، به دامان جناح چپ مي‌رود و تيم دوم خردادي‌ها چه اقتصادي و فرهنگي و حتي سياسي همان تيم به اصطلاح جناح راست مي‌شود و گويي واژه‌هايي چون محرم و نامحرم انقلاب در ادبيات امام راحل(ره)، و خودي و غير خودي در ادبيات رهبر معظم انقلاب زماني معنا پيدا مي‌کند که مورد تأييد يکي از اين دو جناح قرار گيرد! و هر کس با همه فضائل و شايستگي‌ها و کارآمدي در عرصه مديريت اگر مورد تأييد اين دو قرار نگيرد از نظر جناح چپ «ضد خط امام» و در نظر جناح راست مانع در برابر عملي‌شدن فرامين رهبري به‌شمار مي‌رود. بر زمين ماندن مطالبات و دغدغه‌هاي امام راحل(ره)، درباره جنگ تحميلي و کاسه زهر نوشيدن امام در جنگ سخت و نشنيده‌گرفتن فريادهاي رهبري درباره شبيخون و قتل عام فرهنگي و سرانجام توصيه کردن به رهبري براي نوشيدن کاسه زهر در جنگ نرم, آن هم در دوران حاکميت اين دو جناح بر قواي مجريه و مقننه، مردم را به اين مهم سوق داد تا به دنبال حلقه‌اي باشند که به دور از گزينش جناحي و گروهي، تنها به دنبال منويات «امامت» جامعه که در حقيقت منويات «امت» به‌شمار مي‌آيد، بروند.

سال 84 اين مهم تحقق پيدا کرد و قطار گفتمان امام و انقلاب به حرکت درآمد، هرچند که با نفوذ جريان انحرافي در بدنه دولت و تلاش دشمن براي توقف اين قطار، کام ولايتمداران تلخ شد اما با ايجاد فرصت براي خدمتگزاري بسياري از «نسل دومي‌ها»ي مستقل و به دست‌گرفتن پست‌هاي مهم توسط نسل پرشور سوم چنان خوني تازه به کالبد انقلاب و نظام دميده شد که تحير و تعجب دشمنان را نيز به‌دنبال داشت و پيروز ميدان، «امتي» بود که فرمان «امام» خود را اجرا کرد.

در فتنه سال 88 ريزش جناح چپ به دليل حتي تن ندادن به مطالبه حداقلي رهبري از آنان (شفاف‌کردن موضع خود با ضد انقلاب و طباغه و رقاصه‌ها) در کنار سکوت خواص که بسياري از آنان داعيه قرار داشتن در جناح راست را داشتند، بار ديگر امت را به ميدان کشاند و حديث ناگسستني رابطه عميق «امت با امامت» را در برابر ديدگان جهانيان به تصوير کشيد.

امت سربلندانه از فتنه سال 88 بيرون آمد در حالي که جناح چپ ريزش کرد و رهبري يکي از دلايل آن را «عدم تقواي جمعي» در بين آنان برشمرد، مسأله‌اي که به زعم خيلي از کارشناسان مي‌تواند اصول‌گرايي را هم با مخاطره روبه‌رو سازد!

در اين فتنه، عيار بسياري از خواص هم به‌ويژه در جناح راست بر همگان مشخص شد که رهبري هم از آنان به «خواص مردود» ياد کردند. با فروکش‌کردن فتنه و آغاز انتخابات نهمين دوره مجلس شوراي اسلامي در سال 90، تلاش براي احياي دوباره جناح‌ها آغاز گرديد، شکي نيست هم نظام و هم مردم هرگز مانع شکل‌گيري اين دو جناح در چارچوب قوانين نبوده و نيستند؛ اما اين‌که چرا همه جناح‌ها و گروه‌ها به موازات هجمه بي‌امان جريان انحرافي و رسانه‌هاي نظام سلطه نوک حمله خود را تنها متوجه جبهه پايداري مي‌کنند و با واژه «تخريب» به تخريب اين جبهه مي‌پردازند، نيازمند تحليل مستقل و مستند است که خبر از غلتيدن برخي خواص در دام دلالان سياسي‌کار و وابسته به تعدادي از مراکز «ثروت و قدرت» دارد.

هجمه بي‌امان جناح‌ها و جريان‌ها و حتي دستجات کوچک سياسي به جبهه پايداري، در حقيقت واهمه برخي از گفتماني است که مي‌خواهد تا براي عملي‌سازي آرمان‌هاي امام و رهبري و مطالبات برحق مردم وفادار به ولايت و نظام، با هيچ جريان و جناحي وارد معامله نشود و براي ورود و يا عدم ورود به عرصه‌اي از هيچ کس اجازه نگيرد، مگر آن‌که از انگشت اشاره نوراني رهبري انقلاب به درکي از حضور و يا عدم حضور برسند.

آن‌چه در اين «تخريب» سازمان‌يافته بر ضد جبهه پايداري آن هم با واژه «تخريب» براي امت ولايتمدار قابل تأمل بود و به حول و قوه خداوند نتيجه عکس داد، کليد‌زدن اين پروژه از سوي کساني بود که خود متهم به مردودکردن خواص در جريان فتنه بودند.

اگر از اظهار نظر برخي بزرگان و خواص در خصوص جبهه پايداري بگذريم و چون گذشته در اين باب لب فرو ببنديم و در تحليل مثلث مردودکردن خواص تنها به يک ضلع آن در اين پروژه بسنده کنيم، بايد به برخي از دو روزنامه‌ها و هفته‌نامه‌هايي اشاره کنيم که يک ضلع از مردودکردن خواص را تشکيل مي‌دادند.

کافي است تنها سري به تيترهاي يک سال قبل از فتنه توسط برخي هفته‌نامه‌ها و دو روزنامه‌هايي که به‌دست خواص مي‌رسيد زد و چگونگي سياه‌نمايي عليه دولت و نظام و بدبين‌کردن علما و نيز بزرگ‌نمايي نقدهاي علما و باب‌کردن نق‌زدن بر ضد نظام را مشاهده کرد و سپس سري به تيترها و پيشاني همين هفته‌نامه‌ها و دو روزنامه‌ها از شخص ميرحسين موسوي و تبديل‌شدن دفتر اين نشريات به پايگاه ضد جبهه اصول‌گرايان را رصد کرد و سپس به سراغ همين نشريات که به يکباره به روزنامه!؟ تبديل مي‌شوند و در قامت اصول‌گرايي!؟ تنها و تنها پروژه تخريب آيت‌ا... مصباح و جبهه پايداري را کليد زدند مشاهده کرد!

اين‌که چرا برخي از خواص که در يک‌سال قبل از فتنه، فريب تيترهاي اين نشريات را خوردند و در جرگه مردودين خواص قرار گرفتند دوباره در تور حرکت سازمان يافته اين نشريات قرار گرفتند، دردي است جانکاه که بايد درباره آن لب فرو بست اما اين‌که نظام تا کجا مي‌تواند در برابر تاکتيک‌هاي اين مجريان اوامر پايگاه‌هاي ثروت و قدرت سکوت کند، مسأله ديگر است.

اين‌که جريان فتنه، خواص مردود و جريان انحرافي پشت يک خاکريز بر ضد جبهه پايداري موضع گرفته‌اند، نويسندگان جنبش سبز اموي، به صف مدافع ساکتين فتنه و تخريب‌کننده اصلي جبهه پايداري پيوسته‌اند، و به موازات ترور فيزيکي دانشمندان هسته‌اي، ترور شخصيتي شاگردان آيت‌ا... مصباح هم کليد مي‌خورد، نشان از واقعيتي دارد که امروز براي همگان آشکار شده است.

اين روزها شنيده‌ها حاکي است که ائتلاف اصلاح‌طلبان و ساکتين فتنه، نفوذ در جبهه پايداري براي سوژه‌سازي جريان رقيب، ايجاد تفرقه و جدايي در بين اعضاي جبهه پايداري و طرح مسائل فرعي به‌جاي اصلي در گفتمان امام و انقلاب در دستور کار طراحان و مجريان تخريب با واژه تخريب قرار گرفته است.

چادر نشينان بد عاقبت!

 علي اكبر عالميان

پس از قطعي شدن اخراج گروهک منافقين از اردوگاه اشرف در عراق، سرکرده اين گروهک، به منظور جلوگيري از اخراج و انتقال به اردوگاه ليبرتي که موجب فروپاشي فرقه‌اش مي‌شود، از دولت آمريکا خواسته است اجازه دهد تا در مرز اردن-عراق چادرنشين شوند؛ زيرا با در نظر گرفتن شرايط پذيرش پناهندگي که به صورت انفرادي مي‌باشد، هر يک از افراد مي‌توانند براي خود تصميم‌گيري نمايند که اين موضوع موجب فروپاشي اين سازمان خواهد شد. اين سازمان تروريستي و بد نام که ابتدا در قالب نام «سازمان مجاهدين خلق» به فعاليت سياسي مي‌پرداخت، به تدريج به انديشه‌هاي مارکسيسم-لنينيسم روي آورد. اعضاي اين سازمان در واقع انديشه‌هاي اسلامي را در قالب ادبيات مارکسيستي ارائه مي‌کردند که در همان دوران، بزرگاني مانند شهيد مطهري، از خطر اين انديشه‌هاي التقاطي آگاه بودند و نسبت به نفوذ و ترويج آن در جامعه هشدار مي‌دادند. در ارديبهشت سال 1354، بيش‌تر رهبران اين سازمان در بيانيه‌اي، به تغيير ايدئولوژي و پذيرش مارکسيست-لنينيست و کنار نهادن اسلام از سازمان رأي دادند و اين‌گونه آشکارا از حذف اسلام از شاکله فکري و سازماني خود سخن راندند. البته اين تغيير ايدئولوژي، موجب شکاف عميق در اين سازمان شد و برخي از اعضاي آن، با اين چرخش ايدئولوژيکي کامل مخالفت کردند و اين مسأله موجب تشتت در اين سازمان و فروپاشي آن در اواسط سال 1355 شد. در بحبوحه پيروزي انقلاب، چند تن از کادرهاي قديمي آن، از زندان آزاد شده، به سازماندهي دوباره آن همت گماشتند و در روزهاي منتهي به پيروزي انقلاب، به جمع‌آوري سلاح مبادرت ورزيدند و در عين حال به جذب برخي جوانان و مردم پرداختند تا به زعم خويش سر و ساماني به اوضاع آشفته خود دهند. سران سازمان مجاهدين خلق، ابتدا مزورانه به حمايت از انقلاب اسلامي پرداختند و حتي در همان دوران شروع جديد فعاليت‌هاي خود، از امام خميني(ره) به‌عنوان رهبري قاطع و سازش ناپذير ياد مي‌کردند و عکس ايشان را در کنار آرم سازمان خويش قرار مي‌دادند. اما آرام آرام، نقاب از چهره واقعي آنان کنار رفت و مخالفت‌هاي ابتدا پنهان و بعدها پيداي آنان با نظام جمهوري اسلامي و امام خميني(ره) آشکار شد. دقيقاً به همين دليل بود که در محاورات عموم مردم ايران اين گروهک با عنوان «منافقين» شناخته مي‌شوند.

گروه مجاهدين خلق به سرکردگي مسعود رجوي تا آن‌جايي به انحراف و نفاق کشيده شد که در تاريخ 30 خرداد 1360، به‌طور رسمي و علني به جنگ مسلحانه روي آورد و با شروع تابستان 1360 آن‌چنان جناياتي را مرتکب شد که در تاريخ به‌عنوان لکه ننگي بر دامان اين گروهک تروريستي و التقاطي به يادگار مانده است. موج ترورهاي مذبوحانه نيروهاي انقلابي و مسؤولان عالي‌رتبه نظام جمهوري اسلامي توسط منافقين انجام مي‌پذيرفت و اين در حالي بود که حتي مردم عادي کوچه و بازار نيز از تيزي تيغ کينه و عناد رجوي و تيم تروريستي او در امان نماندند. با اوج‌گيري اين شقاوت‌ها، نظام هم در پي مقابله با اين گروهک درآمد و با قاطعيت هرچه تمام‌تر با آنان برخورد نمود تا جايي که تقريباً در سال 1361، بساط خانه‌هاي تيمي برچيده شد و منافقين نيز از کشور متواري شدند. بقاياي اين گروه تروريستي بعدها به عراق پناهنده شدند تا تحت حمايت‌هاي بي‌دريغ ديکتاتور بغداد، به وطن فروشي خود ادامه دهند. آنان در خدمت به رژيم بعثي، از هيچ‌گونه تلاشي فروگذار نکردند.

اين تلاش‌ها در چند جبهه صورت مي‌پذيرفت. جبهه اول؛ ارائه اطلاعات دست اول از جبهه‌ها بود که اين اطلاعات عموماً توسط نفوذي‌هاي منافقين در ايران جمع‌آوري و به ارتش عراق اطلاع داده مي‌شد. اين اطلاعات اما منحصر به جبهه‌ها نماند بلکه پشت جبهه‌ها نيز از تيررس اين گروهک در امان نبود. عوامل منافقين، در هنگامه حمله هواپيماهاي بعثي به تهران و شهرستان‌ها، به آنان گراي لازم را مي‌دادند تا مثلاً فلان نقطه مسکوني يا غير مسکوني را بمباران کنند. حاصل اين خيانت منافقين، علاوه بر آسيب ديدن زير ساخت‌هاي اقتصادي کشور، شهادت مظلومانه هزاران کودک و زن بي‌گناه بود که در منزل خود براي در امان ماندن از حملات موشکي بعثي‌ها، پناه مي‌گرفتند.

جبهه دوم؛ بازجويي از اسراي ايراني و حتي شکنجه و توهين به آنان بود. اين مسأله نيز از سوي عراقي‌ها، به منافقين سپرده شده بود. جبهه ديگر هم دخالت مستقيم نظامي بود. آنان، ارتش عراق را در بسياري از حملات، همراهي مي‌کردند. اوج اين حرکت را مي‌توان در اواخر جنگ تحميلي مشاهده نمود که اين گروهک، تمام توان خود را با پشتيباني عراق، وارد مرزهاي غربي کشور کرد تا در قالب عمليات «فروغ جاويدان» تهران را فتح کرده و رياست جمهوري مسعود رجوي را به طور رسمي اعلام کند! اما غيور مردان ارتش و سپاه، در قالب عمليات غرور آفرين مرصاد آن‌چنان ضرب شستي به اين گروه آدم کش و بد نام نشان دادند که تا به امروز نيز مي‌توان اثرات آن را در اين سازمانِ از هم گسيخته مشاهده نمود. پس از شکست مفتضحانه منافقين در عمليات مرصاد، باقيمانده‌هاي آنان به اردوگاه اهدايي صدام، يعني اردوگاه اشرف برگشتند تا با بازيابي قواي خود، دشمني‌هايشان را ادامه دهند. از اين رو ضمن حفظ روابط با رژيم بعثي عراق، روابط گسترده‌اي با رژيم صهيونيستي و سازمان‌‌هاي جاسوسي غربي، برقرار کردند. نخستين همکاري اين سازمان با موساد در اوايل دهه 80 شمسي شکل گرفت و از آن زمان تاکنون، منافقين از حمايت سرويس‌هاي صهيونيستي برخوردار هستند کما اين‌که ردپاي اين حمايت و همکاري را مي‌توان در ترورهاي اخير دانشمندان هسته‌اي کشورمان مشاهده نمود.

بعد از سقوط صدام و روي کارآمدن دولت شيعي و نزديک با ايران، انتظار مي‌رفت که جمهوري اسلامي از پتانسيل‌هاي خود براي حل هميشگي مسأله منافقين بهره‌گيرد به ويژه آن‌که امروز ايران از نفوذ زيادي در عراق برخوردار است و با مسؤولان عالي‌رتبه عراقي، روابط صميمانه و نزديکي دارد. اين حق طبيعي و قانوني ايران بود تا در برابر جنايت‌هاي فراوان منافقين بر ضد ملت ايران، اقامه دعوا کند و به استرداد و محاکمه سران اين گروهک همت گمارد؛ اما مشخص نيست که به چه دليل، هيچ‌گاه از اين ظرفيت‌هاي موجود استفاده نشد تا جايي که امروز در آستانه اخراج منافقين از عراق، هر لحظه احتمال دستگيري و استرداد آنان کمرنگ‌تر مي‌شود. چطور دولت ترکيه براي دستگيري مخالف سرسخت خود يعني عبدا... اوجالان، نيروهاي امنيتي را حتي به کشوري ديگر اعزام کرده و او را دستگير مي‌کنند؟ چرا اکنون اين گروهک در مرز اردن مستقر شده‌اند، جمهوري اسلامي اخطاري به کشور اردن و با هر کشور ميزبان ديگري نمي‌دهد تا از پذيرش اين سازمان بدنام خودداري ورزند؟ در هر حال با توجه به اين گدايي آشکار سرکرده منافقين از آمريکا و چهره مظلومانه گرفتن تروريست‌هاي سابقه‌دار، مي‌توان صداي نفس‌هاي آخر اين تشکيلات درهم گسيخته شده را شنيد؛ تشکيلاتي که در طول مدت عمر خود، از هيچ جنايت و خيانتي در حق ملت ايران فروگذار نکرده است. امروزه سرانجام سران اين گروه به جايي رسيده است که حتي به چادرنشيني در مرز يک کشور غريبه راضي مي‌شوند تا بلکه نفس‌هاي آخر خود را کمي به تأخير بيندازند.

 سرمقاله

تحليلي جامع درباره انتخابات نهم مجلس
پيش بيني هايي که درست از آب در نيامد

 قاسم روان‌بخش

انتخابات نهمين دوره مجلس شوراي اسلامي از جهات مختلفي قابل تامل، نقد و بررسي است که به برخي از آن‌ها مي‌پردازيم.
1. اولين انتخابات پس از فتنه
از آن‌جايي که انتخابات نهم اولين انتخابات پس از فتنه بود بيم آن مي‌رفت که فتنه گران آن را با چالش‌هاي امنيتي مواجه کنند؛ زيرا برنامه‌هاي برون مرزي و داخلي دشمن براي ايجاد ناامني در مرکز و در شهرهاي دور دست طراحي شده بود و رهبر عزيز انقلاب نيز در نماز عيد فطر نسبت به آن هشدار داده بودند، ولي خوشبختانه با هوشياري مسؤولان و بصيرت ملت ايران هيچ‌گونه نا امني در کشور گزارش نگرديد.
2. تاثير منفي دو تحريم
در اين انتخابات، دو تحريم هماهنگ براي شرکت نکردن مردم اعمال شد که هر دوي آن‌ها اثر معکوس به جا گذاشت. تحريم همه جانبه اقتصادي از سوي امريکا و اروپا و تحريم انتخابات از سوي مدعيان اصلاحات. آن‌ها تصور مي‌کردند تحريم انتخابات از سوي اصلاح طلبان موجب سردي صحنه رقابت در انتخابات مي‌شود و مشارکت به شدت کاهش مي‌يابد. تحريم‌هاي به خيال خودشان فلج کننده نيز کشور را به بحران اقتصادي مي‌کشاند و در نتيجه به دليل نارضايتي عمومي و سرد بودن فضاي رقابت، مردم به صحنه نخواهند آمد. در اين صورت مي‌توان از نگاه آنان مقبوليت نظام اسلامي را به چالش کشيد و آن را از چشم مردم منطقه که اين نظام را مدل و الگوي خود مي‌دانند، انداخت. حضور حداکثري مردم در اين انتخابات به رغم اين‌گونه تحريم‌ها شکست سنگيني براي هر دو دسته از تحريم کنندگان بود و بيداري قابل تحسين اين ملت را به رخ جهانيان کشيد. البته از فوايد اين تحريم‌ها روشن شدن همگامي مدعيان اصلاح طلبي با دشمن بود؛ چرا که اگر در گذشته ابهامي وجود داشت و با زحمت مي‌بايست آن را اثبات کرد امروز پس از نشست مشترک امريکايي‌ها و اصلاح طلبان در پايگاه بگرام و تصميم بر تحريم انتخابات، همه چيز روشن و معلوم شد که آن‌ها از چه کساني دستور مي‌گيرند. بنابر‌اين اگر تا‌کنون درباره وابستگي اين گروه براي کساني ترديدي وجود داشت، در اين انتخابات اين ابهام کاملا برطرف گرديد.
3. خروج مدعيان اصلاحات از گردونه نظام
گرچه برخي اصلاح طلبان بي تابلو در انتخابات شرکت کرده بودند و بعضا با تابلوهايي مانند اصلاح طلبان مردمي و جبهه مردم سالاري به صحنه رقابت‌هاي انتخاباتي وارد شدند ولي همه مي‌دانند که جريان اصلي آن‌ها و افراد اتاق فکرشان انتخابات را تحريم کرده بودند. حضور گسترده مردم در انتخابات نشانگر آن بود که اصلاح طلبان، در کشور جايي ندارند؛ چرا که مردم به دعوت آن‌ها وقعي ننهاده بلکه پرشو‌رتر از گذشته به پاي صندوق‌ها آمدند. بنابر‌اين، براي پرشور شدن انتخابات، نيازي به بهره گرفتن از اپوزيسيون نيست، بلکه مي‌توان با رقابتي سالم در خانواده نظام به مشارکت حد‌ اکثري دست يافت.
4. چرا محمد خاتمي راي داد؟
برخي معتقدند در ميان مدعيان اصلاحات آقاي خاتمي از تعقل بالاتري برخوردار است. وي قبلا گفته بود که اگر بتوانيم مشارکت مردم‌ در انتخابات را به زير 30درصد برسانيم براي ما بزرگ‌ترين پيروزي است هر چند نامزدهاي ما وارد مجلس نشوند. او تصور مي‌کرد که با اعمال تحريم‌ها و تحريم انتخابات، خواست وي محقق خواهد شد؛ به همين دليل در اوايل وقت راي نداد و درست در زماني که حضور حد اکثري مردم بر همگان اثبات شده بود، براي اين‌که از قافله عقب نماند راي داد تا اين‌گونه وانمود کند که مشارکت حد‌اکثري مربوط به اصول‌گرايان نبوده است.
5. ترس بي دليل از مدعيان اصلاحات
از دو نکته فوق استفاده مي‌شود که ترس برخي اصول‌گرايان درباره پيروزي اصلاح‌طلبان در انتخابات چندان بجا نبوده است. تعدد نمايندگان اين جريان در استان‌ها و شهرستان‌ها 35 نفر و در تهران صفر بر‌آورد مي‌شود. اين درحالي بود که عمده‌ترين دليل‌ برخي تحليل‌گران بر ضرورت وحدت جبهه پايداري انقلاب اسلامي با جبهه متحد را خطر پيروزي جريان اصلاح طلبي و انحرافي ذکر مي‌کردند و احتمال وقوع دوم خرداد ديگري را به رخ جبهه پايداري مي‌کشيدند!
6. پيام به نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري يازدهم
يکي از پيام‌هاي مهم اين انتخابات به کساني بود که بيش از 2 سال است خود را براي انتخابات رياست جمهوري يازدهم آماده کرده اند؛ آن‌ها تصور مي‌کردند که در تهران راي اول را دارند و در کشور نيز از آراي بالايي برخوردارند. انتخابات اخير نشان داد که نمايندگان آن‌ها از چه مقدار اعتبار برخوردارند و شايد چنان چه نمايندگان فرد مورد نظر در ليست جبهه متحد وجود نداشتند آن ليست از اعتبار بيش‌تري برخوردار مي‌گشت. بنابر اين از هم اکنون سرنوشت اين گونه افراد در انتخابات آتي رياست جمهوري نيز روشن است.
7. حکمت تاسيس جبهه پايداري
اکنون بر همه روشن شده است که هم تاسيس جبهه پايداري بجا و بموقع بوده است و هم عدم اتحاد با جبهه متحد؛ زيرا چنان چه اين جبهه در عرصه رقابت انتخاباتي حضور نداشت، نه در صد مشارکت مردم در تهران به 48درصد مي‌رسيد و نه درصد مشارکت مردم در کل کشور در اين حد بالا قرار مي‌گرفت. در اين‌جاست که به عمق کلام مقام معظم رهبري پي مي‌بريم: آقاي مصباح عالمي است بصير به معناي حقيقي کلمه.
8. تخريب، نتيجه معکوس داشت
اين انتخابات هم مثل هميشه نشان داد که تخريب اثر معکوس باقي مي‌گذارد. جبهه پايداري انقلاب اسلامي در اين مدت مورد بدترين تخريب‌ها قرار گرفت ولي براي حفظ وحدت و ارزش‌هاي انقلاب لب فرو بست و البته مزد آن را نيز دريافت کرد.
9. پول و تبليغات فقط کارساز نيست
انتخابات اخير نشان داد که پول و تبليغات گسترده حرف اول را نمي‌زند، اين نکته را مردم فهيم تهران به‌خوبي درک مي‌کنند؛ زيرا در مقايسه با برخي گروه‌ها و اشخاص جبهه پايداري تبليغات گسترده‌اي نداشت. تبليغات اين جبهه بيش‌تر به صورت پخش بروشور و کف دستي بود که آن هم به اندازه کافي پخش نگرديد. بسياري از کساني که مي‌خواستند به ليست پايداري راي بدهند به سختي ليست را تهيه مي‌کردند. در عين حال 4 تن از نامزدهاي جبهه پايداري در دور اول به مجلس راه يافتند و 24 تن از آن‌ها به دور دوم رسيدند.
10. نيازي به لسيت‌هاي تلفيقي نيست
آخرين نکته اين که برخي از دلسوزان و اصول گرايان به دليل ترس از پيروزي اصلاح طلبان اقدام به تهيه ليست‌هاي مشترک کردند، اکنون که در مرحله دوم انتخابات چنين خطري وجود ندارد ديگر نيازي به تهيه ليست‌هاي تلفيقي نيست؛ زيرا اکثر قريب به اتفاق نامزدها از دو جبهه اصول گرايي هستند پس شايسته است به شعور مردم احترام بگزاريم و سليقه آن‌ها را به نظاره بنشينيم.
11. با توجه به تنگ‌تر شدن ميدان رقابت، و رقابت ميان دو جبهه اصول‌گرايي سعي کنيم در دام شياطيني نيفتيم که مي‌خواهند ميدان رقابت سالم را به ميدان جنگ تبديل کنند و رشد اصول‌گرايي را به چالش بکشند. بنابراين بياييم به جاي تبليغات منفي، اثباتي تبليغ کنيم و نشان دهيم که‌ شيفتگان خدمتيم نه تشنگان قدرت. در پايان انتخابات نيز تابع نتيجه قانوني باشيم و به دوستان پيروز، خالصانه تبريک بگوييم و نشان دهيم که مي‌شود رقابت را به رفاقت تبديل کرد.