صفحه هنر هفتم

جشنواره فيلم فجر سي ساله شد
سي سال جشنواره، سي سال تکاپوي سياسي – سينمايي

 اميد رهگذر

سي‌امين جشنواره فيلم فجر به پايان رسيد. اين دوره جشنواره به لحاظ بسياري حائز اهميت بود؛ هم به لحاظ کمّي و هم کيفي و هم نوع نگاه داوران به فيلم‌هاي جشنواره که اهتمام بيش‌تري نسبت به گذشته در قبال فيلم‌هاي ارزشي و بخصوص دفاع مقدس از خود نشان دادند. البته اين رويکرد چندان مورد خوشايند و رضايت طيف‌هاي رنگارنگ سياسي – سينمايي قرار نگرفت، بخصوص انحلال خانه سينما در آستانه برگزاري جشنواره سي‌ام و موضع‌گيري‌هاي بعضاً سياسي و هم سينمايي دست‌اندرکاران سينمايي در رابطه با اين تصميم باعث بروز تنش‌هاي سينمايي و سياسي گرديد و بازتاب آن را مي‌توان در استقبال کم‌رنگ از کل جشنواره شاهد بود. هر چند دبير جشنواره ادعا داشت استقبال از اين دوره جشنواره در مقايسه با سال‌هاي پيش بيش‌تر بوده، اما به نظر مي‌رسد اين ادعا نوعي واکنش شتابزده در قبال رخداد‌هاي جانبي جشنواره بوده تا متکي به آمار و ارقام واقعي. البته اين واکنش‌ها نبايد چندان در روند در پيش گرفته شده و اجراي سياست‌هاي ارزشي دست‌اندرکان تاثيري بگذارد، اما از سوي ديگر اين اقدامات نيز نبايد به گونه‌اي باشد که دوستان را دلخور کند. بررسي فيلم‌ها و بخش‌هاي مختلف جشنواره امسال، مجال ديگري مي‌طلبد، در اين‌جا به بهانه جشنواره فيلم فجر و گذشت سي سال از عمر اين اتفاق سينمايي، سعي مي‌شود هر چند شتابزده به موضوع جشنواره و ماهيت جشنواره‌ها در سال‌هاي گذشته بپردازيم و از اين رهگذر، نقبي هر چند کوتاه به جايگاه اين پديده در دوران مدرنيته داشته باشيم. آن‌چه در پي خواهد آمد نگاهي اجمالي و کوتاه از اين منظر به موجوديت جشنواره و پيامدهاي آن بر جامعه ما است.

جشنواره بين‌المللي فيلم فجر سي ساله شد. اين سي سالگي عليرغم اين‌که مي‌تواند از يک منظر باعث افتخار جامعه سينمايي ما باشد، مي‌تواند بهانه‌اي باشد براي ارزيابي کمّي و کيفي آن‌چه پشت سر گذاشته‌ايم. صرف‌نظر از اين‌که در اين جشنواره‌ها چه فيلم‌هايي به نمايش در مي‌آيند و گذشته از ارزيابي محصولات اين ماراتن سينمايي، گمان نمي‌کنم کسي تا به حال حوصله بازخواني موضوع جشنواره‌ها را به دست آورده باشد؛ اين‌که بدانيم جشنواره‌ها از کي، کجا و با چه اهداف و انگيزه‌هايي متولد شده‌اند و اهداف و محتواي امروزشان در چه راستايي است. بر اساس سنت، صفحات اين روزهاي سينمايي مطبوعات بعضا به گزارش توليدات ساليانه و وضعيت اکران در سال پيش رو و در نهايت ارزيابي فيلم‌هاي تازه توليد شده در بازار جشنواره اختصاص دارد؛ اما متاسفانه دست ما کوتاه و خرما بر نخيل است. براي پاسداشت اين سنت نيکو ناگزيرم مطلب اين شماره را به نفس وجودي جشنواره‌ها و بخصوص سينمايي‌اش اختصاص دهم.

اهميت اين ايده از آن‌جا ناشي مي‌شد که اين پديده مدرن در زمان حاضر يکسره تيول غرب و دستاوردهاي فرهنگي و... آن شده است. به گمانم گذشت نزديک به ربع قرن از اين رويداد مهم سينمايي در ايران مي‌تواند بهانه‌اي باشد براي بازنگري در آن‌چه گذشته و بررسي ماهيت پديده جشنواره در سينماي ايران. بررسي اين پديده از دو جهت امکان پذير است:

1. بررسي ماهيت اين پديده و نقش آن در تعامل با دنياي خارج.

2. بررسي توليدات سينماي ايران و نقش جشنواره در سمت و سو دادن به توليدات داخلي.

اما پيش از اين نگاهي گذرا به تاريخچه جشنواره فيلم در ايران مي‌اندازم. سبقه برگزاري جشنواره در تاريخ سينماي ايران به دهه 1330 بر مي‌گردد. از اولين تلاش‌ها در اين زمينه بيش از 5 دهه مي‌گذرد. نيمي از زمان اين اتفاق در رژيم گذشته و نيمي ديگر از آن در دوران تحولات سياسي بعد از انقلاب اسلامي گذشته است. مي‌خواهم ابتدا به فلسفه وجودي پديده‌اي به نام جشنواره اشاره کنم؛ صرف‌نظر از اين‌که اين همايش و تعامل با عنوان خاصي از قبيل سينمايي يا موسيقي و يا چيزي مشابه اين‌ها اطلاق شود. وقتي پاي چيزهايي از نوع تعاملات فرهنگي و جشنواره‌ها پيش مي‌آيد، غربيان شيفته آن هستند که تاريخ اين پديده‌هاي مهم بشري را به يونان باستان نسبت دهند. فلسفه هنرهاي نمايشي، تجسمي، اسطوره، حماسه، تراژدي، و حتي مفاهيم نظري در باب دولت، دمکراسي، نهادهاي مدني، کرونولوژي (تاريخ نگاري) و بسياري ديگر از پديده‌ها، در طلوع خود با نام مهد تمدن اروپايي در هم مي‌آميزد و براي شيفتگان اين تمدن، گونه‌اي خوشايندي و التذاذ به همراه مي‌آورد. اين حس، ريشه در تاريخ باستان اين تمدن دارد، به زباني مي‌توان گفت بيراهه نيست و در مقام ارزش‌گذاري نمي‌توان از اين پيشينه بي‌تفاوت گذشت. هر گاه وارد مباحث کرونولوژي در اين باب مي‌شويم نمي‌توانيم از برگزاري فستيوال‌ها که محتوايي آييني و حماسي و نمايشي داشته‌اند و در کنار جشن‌هاي ورزشي در حضور خدايان اولمپ برگزار مي‌شده بي‌اعتنا بگذريم. جشنواره‌ها در شکل و شمايل کنوني آن بازنمايه‌اي از دوران گذشته‌اي هستند که کمابيش غربيان و بخصوص يونانيان مي‌توانند به آن ببالند. با اين احوال مي‌توان با کمي غور در تاريخ تمدن‌هاي گذشته خاوران به اين پديده و ظهور آن نگاهي شرقي داشت و آن را با کمي اغماض به دوراني از تاريخ تحولات اجتماعي در مشرق زمين و همين حوالي اطراف خودمان نسبت داد. اين ادعا که ريشه بسياري از مظاهر و نمادهاي مدرن غرب امروز در همين بخش از کره خاکي بوده و شکل و شمايل امروزه و مدرن گرفته، بيراه نيست. شايد بد نباشد علاقمندان گذري هر چند اجمالي به کتاب تاريخ تمدن ويل دورانت بيندازند تا ببينند ما به معني انسان‌هاي شرقي و مشخص‌تر ايرانيان تا چه اند‌ازه در شکل‌گيري اين مفاخر ربوده شده توسط غربي‌ها، تأثير داشته‌ايم. يکي از نمونه‌هايش همين شکل‌گيري جشنواره‌ها است که به آن مي‌پردازم.

مي توان بر اساس مستندات باستان شناسانه مطمئن شد که بين النهرين، خاورميانه و کمي آن سوتر مصر و اين طرف‌تر تا هند و خاور دور تا چين، جايگاه تولد پديده‌اي به نام جشنواره بوده است.

جشنواره‌ها در واقع گونه‌اي مراسم آييني بوده‌اند که اواخر دوران کوچ‌نشيني و زمان استقرار کوچ‌کنندگان و شروع دوران کشاورزي به‌عنوان آغاز يک دوران تاريخ‌ساز و به ويژه در عهد سومريان شکوفا شده‌اند. به زبان ديگر مي‌توان ادعا کرد پديده جشنواره همچون بسياري ديگر از پديده‌ها در سير تکوين خود سرنوشتي همانند تمدن شرق و کوچ و تکامل آن به غرب دارند. به روايتي ديگر مي‌توان ادعا کرد جشنواره‌ها در شکل و شمايل اکنون خود پديده‌اي تکامل يافته و امروزي به معناي دوران گذر از سنت به مدرنيسم هستند.

جهان مدرن همچون بسياري ديگر از پديده‌هاي اين سال‌ها ملزومات و محتواي تعريف شده خود را به همراه دارد. تکنولوژي، رابطه تصاعدي مصرف را به همراه مي‌آورد و جهان مدرن به همراه خود هنر مدرن و بازار مدرن به دنبال خود امکان تازه‌تري براي عرضه کالاهايي که اکنون در اشکال مختلف، جهان پسامدرن را در قبضه خويش گرفته‌اند‌. جشنواره‌ها در ماهيت خود بازار عرضه گونه‌اي کالا هستند که به اشاعه و تبليغ و بازار‌يابي دستاوردهاي تکنولوژي و متعاقبا تزريق تفکر و سليقه و ايدئولوژي مي‌پردازند.

با اين توضيح مي‌توان به اين نتيجه رسيد که آن‌چه اکنون به نام جشنواره و مشخصا در اين‌جا جشنواره فيلم مورد بررسي قرار مي‌گيرد، علي‌رغم ريشه‌هاي آن در محتواي آييني و باستاني‌اش در مشرق زمين، همچون خود سينما پديده‌اي يکسره وارداتي است. چنان‌که در مقدمه اشاره شد، از عمر اين پديده وارداتي به ايران و در موضوع سينما بيش از پنج دهه مي‌گذرد. در چنين فرضي جشنواره‌ها بيش از هر چيز حامل و پاسدار ارزش‌هاي بومي و در گام بعد انتقال‌دهنده پيام‌هاي انساني و اخلاقي به جهانيان بوده‌اند‌. به ميزاني که از عمر اين‌گونه جشنواره‌ها گذشته و به ميزاني که مظاهر و نمادهاي معاصرتر جايگزين روح اين مراسم آييني و اسطوره‌اي شده‌اند، زمينه‌هاي استحاله و فروپاشي سنت‌ها و باورها فراهم شده است. در واقع ظرف جشنواره با انتقال و جابجا شدن به سرزمين‌هاي ديگر با محتوايي متناسب با هجرت خود ممزوج شده و در نهايت بر اساس سنت تمدن‌ها به فروپاشي و تجديد بناي تازه انجاميده است. آن‌چه امروزه از جشنواره‌هاي مشرق زمين به جاي مانده، تنها گوشه‌هايي از آن ماهيت و نمود اسطوره‌اي و آييني را نمايندگي مي‌کند که اما آن تتمه هم در حال نابودي و محو است. بگذريم و به زمان اکنون برسيم. اما محصول اين طفل گريز پا و پس از اين همه سال فراز و نشيب و... به کجا ختم شده است؟ اين روندهاي مکرر و بي‌وقفه در اين همه سال چه تحفه‌اي براي ما به ارمغان گذاشته است؟ بررسي حال و روز اين پديده و تعاملش با هست ما و آن‌چه بايد مي‌بود، حکايت ماه ما و ماه حافظ است. به واقع و آن‌چه بر سرمان آمده نظري بيندازيم تا به درک و فهم بهتر مطلب برسيم.

بدون تعارف و اغماض، در ارزيابي جشنواره‌هاي قبل از انقلاب به دستاوردي جز هنجار‌شکني و دين‌ستيزي و ترويج لائيسيته نمي‌رسيم. به ميزاني که از عمر جشنواره‌ها مي‌گذشت، اين پديده به محملي براي عينيت بخشيدن به استحاله فرهنگي تبديل مي‌شد. دو ابزار فيلم و در کنار آن آمدن عوامل فيلم‌سازي از جمله کارگردانان و بازيگران و ستاره‌هاي سينما به اين ديار و حضور هنرپيشگان خارجي در جشنواره، تأثيرات خاص خود را به روي مخاطبان بر جاي مي‌گذاشت. اين تعامل در اشکال مختلف، چه به لحاظ اخلاقي و چه فکري، در سطوح مختلف منجر به الگو‌برداري مي‌گرديد. سينماي به اصطلاح نخبه‌گرا محصول حضور و تعامل کارگرداناني چون گدار و رنوار با فيلم‌سازان ايراني بود. چنان‌که جشنواره‌هاي تئاتر در ايران اگر چه در سطح کمي هم‌وزن جشنواره‌هاي سينمايي نبود اما از تنور اين تعامل شاهد نمايش متن‌هاي هنجار‌شکني بوديم که نمونه‌اي‌ترين آن نمايش خوک بچه در جشن فرهنگ و هنر شيراز بود که طي آن آميزش جنسي براي اولين بار به‌عنوان يک پرده از نمايش در کنار خيابان به نمايش در‌آمد. عنوان اين آبروريزي را تئاتر خياباني گذاشته بودند و ادعا داشتند اين يکي از نمونه‌هاي تئاتر مدرن در غرب است که ما هم بايد داشته باشيم. مدال! اين آبروريزي تاريخي را در يک جامعه ديني آقاي آربي آوانسيان -يکي از منورالفکران بازگشته در زمان اصلاحات فرهنگي- يدک کشيد. بگذريم از اين که اين افتضاح در شهر مذهبي شيراز منجر به خيزش مردم به رهبري روحانيت گرديد‌. در نهايت عدو شد سبب خير، چنان‌که خدا خواسته بود. اين اما اوج خلاقيتي بود که به واسطه حضور جشنواره و تجمع هنرمندان و تعامل آن‌ها در اين مرزوبوم حاصل شده بود. بقيه اش هم تاثيرات و تخريب‌هاي فکري بود که در رگ و پي و سلول‌هاي جوانان اين مملکت ريشه دوانيد و ريشه‌اش در وجود بسياري، کماکان باقي مانده است.

و اما بعد از انقلاب، روند جشنواره در سينماي پس از انقلاب با تغييراتي اما ماهيتا متاثر از اين آموزه‌هاي تعريف ناشده و به تاسي از خود کم بيني مديران سينمايي ما در مقاطعي داستاني کمابيش شبيه اين را دنبال مي‌کرد. تفاوتش در اين بود که اين بار عناصر رو و مبتذل اخلاقي و برهنگي تا حدودي از اين تعامل رخت بربسته بود. البته اين تغييرات صوري ماهيت چيزي را عوض نکرده، بلکه متاثر از شرايط سياسي و باز شدن فضاي فرهنگي به سوي سياه نمايي و ترويج ولنگاريسم فکري سوق يافته بود.

با نگاهي گذرا به تاريخچه جشنواره فيلم فجر به جرات مي‌توان ادعا کرد اين رويداد به ظاهر فرهنگي که قرار بود به ترويج مولفه‌هاي اخلاقي و ديني اهتمام داشته باشد، در هر مقطع به تناسب شرايط سياسي و جهاني به نوعي مبلّغ آموزه‌هاي فکري و وادراتي گرديد. به‌عنوان مثال مرور سينماي تارکوفسکي در جشنواره‌هاي اوليه باعث سمت و سو يافتن توليدات داخلي به سوي نوعي سينماي خنثي و تقليدي گرديد که هيچ حرفي براي گفتن نداشت. از آنجا که اين سينما بيش‌تر جنبه تقليدي و بخشنامه‌اي داشت، آن هم براي حضور در جشنواره‌هاي بين‌المللي، محصولات اين گرايش فقط توانست با محدود اکران‌هاي محفلي و کوتاه‌مدت در سينماها تنها تاثيرش دامن زدن به بحران داخلي سينما باشد. متعاقب آن شاهد نمايش و مرور فيلم‌هاي پاراجانف فيلم‌ساز روسي بوديم که نتيجه آن سير صعودي ساختن فيلم‌هاي موسوم به گلخانه‌اي بود. تازه اين تاثيرات جشنواره‌اي بر سينماي ايران را مي‌توانيم در مقايسه با آن‌چه بعدها حاصل شد، بسيار آبرومندانه‌تر از نمونه‌هايي از نوع تارکوفسکي و پاراجانف ارزيابي کنيم. اين تعامل در مسير رشد خود در نهايت منجر به بي‌توجهي سينماگران ما به مخاطبان داخلي شد. در اين راستا يک فيلم‌ساز در پاسخ به اين‌که فيلم‌هايش با بي‌مهري مخاطبان داخلي روبه‌رو شده، گفته بود: من براي مخاطب ايراني فيلم نمي‌سازم. جالب اين‌که همين فيلم‌ساز با هزينه کردن از فرهنگ مردمش، نان حضور در جشنواره‌هاي خارجي را مي‌خورد. کارنامه جشنواره فيلم فجر صرف‌نظر از استثناها و تأثيرات نسبتا درخوري که در بعضي دوره‌ها از خود به جا گذاشت، هيچ وقت نتوانست بدون تاثير از جريان فزاينده و هدايت‌کننده بيروني تحولي جدي در عرصه سينماي داخلي ايجاد کند. طبيعي است که توقع ما در قدم نخست تاثيرگذاري تعيين‌کننده بر اين جريان جهاني نيست، اما روحيه تسليم‌پذيري و پذيرش قيوميت آداب و سنن جشنواره‌ها و تنيدن آن در تاروپود جشنواره جهاني فجر به صرف خودکم بيني مديران ما، غير معقول و قابل نقد است.

مديران و سياست‌گذاران فرهنگي ما بيش از اين‌که تلاششان معطوف به تدوين و تجديد نظر در مباني جشنواره‌هاي جهاني باشد دنبال اين مهم رفتند که رضايت آن‌ها را براي به رسميت شناختن جشنواره به دست آورند. اين تلاش در هر مقطع و به تناسب فضاي غالب بر جشنواره‌ها تغيير مي‌کرد. زماني اين تلاش معطوف به جلب حمايت جشنواره‌هاي بلوک شرق بود و با فروپاشي اين بلوک به اروپا معطوف شد. در هر دوره‌اي اين تعاملات نتايج متفاوت و بعضا متضاد خود را بر سينماي داخلي بر جا گذاشت. طي اين سال‌ها برگزاري جشنواره فيلم فجر براي مردم و اعتقادات آن‌ها نه تنها سودي نداشته که بعضا از آن‌ها براي کسب حمايت و جلب توجه بيش‌تر هزينه شده است. بررسي آماري و محتوايي اين ادعا مي‌ماند براي فرصتي که به استناد محصولات اين پديده يعني جشنواره، فرزندان خلف و ناخلف اين تعامل ناگزير جهاني را به بوته نقد و ارزيابي منصفانه قرار دهيم؛ کاري که زمان مي‌خواهد و حوصله و انصاف. نگارنده از آن‌جا که علاقمند به ثبت و ضبط و گردآوري اين بخش از تاريخ سينماي ايران است، قول مي‌دهد در آينده نزديک در سلسله مطالبي به مرور کمّي و کيفي سي دوره جشنواره فيلم فجر و فاکتورهاي سينمايي و غير سينمايي که در هريک از اين دوره‌ها براي انتخاب و سمت و سو دادن به ماهيت و محتواي جشنواره موثر و دخيل بوده، بپردازد. شايد از اين منظر بتوان براي نسل امروزي که تنها چشم‌اندازي خاکستري و مبهم از گذشته دارد، دريچه تازه‌اي براي شناخت و تأمل بيش‌تر درباره تاريخ سينماي بعد از انقلاب و مهم‌تر از همه تاريخ جشنواره فيلم فجر باز کند.