صفحه فرهنگي-اجتماعي

در حاشيه گرايش علي استون به اسلام
زمان بيداري امّت اسلام است امروز

1. شرقي يا غربي، مسأله اين نيست!

در ميان انبوه کلماتي که دفتر واژه‌هاي زندگي ما را پر کرده‌اند، هميشه واژه‌هايي وجود دارد که تعريف و توضيح‌شان مجالي بيش‌تر از يک جمله مي‌طلبد. هر واژه البته با خود معنايي را حمل مي‌کند که فهم اين معنا جز با شناخت خاستگاه آن ممکن نيست. واژه‌ها باهم فرق دارند. مثل آدم‌ها که باهم فرق دارند. تو گويي معناي بعضي واژه‌ها در ارتباط با آدم‌ها معلوم مي‌شود؛ يعني خاستگاه اين واژه‌ها وجود آدم‌ها است و تو عالم و آدم را هرگونه شناخته باشي، واژه‌ها را همان‌طور معنا مي‌کني.

فرهنگ لغت را که ببيني «شرق» و «غرب» را احتمالاً اين‌گونه معني کرده که يک معناي جغرافيايي و يک معناي سياسي دارد. معني جغرافيايي شرق و غرب البته معلوم است؛ و معني سياسي‌اش که طي سال‌هاي جنگ سرد، «غرب» عبارت بود از اردوگاه کشورهاي ليبرال‌سرمايه‌داري و «شرق» عبارت بود از بلوک کشورهاي سوسياليستي… و اين تمام ماجرا نيست.

معني شرق و غرب را البته در نگاهي ديگر بايد درک کرد. در اين نگاه ديگر شرق و غرب، نه فقط دو واژه که دو ساحت وجودي متفاوت است. از اين منظر، غربي يا شرقي بودن، مستلزم زندگي در مغرب يا مشرق جغرافيايي نيست؛ که شرق و غرب، مکانت آدمي است و نه مکان او. چه بسا ساکنان مشرق جغرافيايي، که روح غربي در کالبدشان جاري است و چه بسا ساکنان مغرب که در آرزوي اشراقي الهي مي‌سوزند و آب مي‌شوند، تا شايد از ميان جوي موليان فطرت خويش به بخاراي شرق الهي راه يابند.

در اين نگاه، شرق، مطلع ظهور حق‌مداري است. عالمِ سرسپردگي به ساحت وحي و «وطن» خدامحوران و دين‌داران است. غرب اما عالم تاريکِ بي‌نيازدانستن خود از باطن توحيدي عالم است و در مغرب وجودي آدم، خورشيد خدامحوري غروب مي‌کند.

2. شرق و غرب و آدم‌هايش

در شرق يا همان عالم ديني، همه‌‌ مراتب زندگي در نسبتي منظم و منسجم با حقيقت عالم به سرمي‌برند. تمامي امور از عادي‌ترين مسائل روزمره تا عالي‌ترين شؤون مناسبات اجتماعي، در پيوند با سرشت مقدس عالم معنا مي‌يابند؛ و بدون اين ارتباط، رنگ مي‌بازند و هيچ مي‌شوند. اما در عالم غرب عکس اين قضيه برقرار است. ذات عالم غرب، قائم به انکار همين رابطه است. در عالم غرب همه چيز رنگ تعيّن دارد. هر چه که محسوس است حقيقت است و اساساً غيب، يا انکار مي‌شود و يا در سازمان‌دهي زندگي انساني ناديده گرفته مي‌شود. البته نه اين‌که در عالم ديني، محسوسات و نعمات عالم نفي شود، بلکه تمامي اين‌ها، شعاعي از حقيقتي غيرمادي و وسيله‌اي براي رسيدن به او هستند. به همين دليل است که اهالي عالم ديني، بامعناترين لذت‌ها را از نعمت‌ها مي‌برند.

هر عالم البته رنگ و بويي دارد که اهلش آن را مي‌شناسند. آن‌که در عالم ديني سير مي‌کند، سير در «بندگي حق» دارد و اين بندگي او را بر تخت فرمانروايي عالم مي‌نشاند و از آن‌جاکه «بندگي»، مسير رسيدن به جانشيني خداوند در زمين است، عالم و آدم به فرمان خدا در خدمت بندگان او هستند. بندگان نيز از تمام اختيارات‌شان براي پيشرفت در بندگي و نزديکي هرچه بيش‌تر به او بهره مي‌گيرند. اين عالم لحظه به لحظه نو مي‌شود. چرا که حقيقت عالم، منشأ بي‌پايان جلوه‌هاي قدسي است. عالم ديني، خليفة‌ا... تربيت مي‌کند.

اما آن‌که در عالم غرب سير مي‌کند از عبوديت روي‌گردان است. عالم غرب، مثل انسان مدرن به بار مي‌آورد؛ موجودي که سير در انانيت دارد، خود را خداي عالم مي‌داند و تمام عالم و آدم را در خدمت خود (آن هم خودِ ناسوتي‌اش) مي‌خواهد، بدون اين‌که خويشتن را متصل به حقيقتي غيرمادي بداند؛ که اساساً براي او غيرماده وجود ندارد. غربي همواره براي خود حقّ هر کاري را محفوظ مي‌داند. او حتي سراغ دين هم که مي‌آيد، مي‌خواهد آن را در ذيل نفسانيت خود از حقيقت قدسي‌اش خالي ساخته و به امري روزمره و عرفي تبديل کند و ثمره‌ اين همه، وضعيتي است که امروز گريبان اهل غرب را گرفته است. «از خود بيگانگي» ثمره‌ رويگرداني از عالم غيب بوده؛ «بي‌وطني» و زندگي کولي‌وار، تمام ره‌آورد عالم غرب است.

3. جبهه‌ها شفاف‌تر مي‌شود‌‌

پسرِ «اليور استون» مسلمان شد. «شان استون» که حالا خود را در منظومه‌ بندگي، «علي» مي‌خواهد، نماينده‌‌ همان اشراقي‌هاي غرب جغرافيايي است که جوي موليان فطرت خويش را گرفته و آمده تا به بخاراي «جمهوري اسلام» رسيده است. حالا هي بنشينيم و ناله سر دهيم که چرا آن دخترک ايراني به فرنگ رفته، فلان شده و بهمان…

خيلي ساده است اين داستان. چه فرقي مي‌کند کي در کجا باشد؟ غربي، غربي است حتي اگر در ايران زندگي کند و شرقي، شرقي است حتي اگر در قلب شهر شيطان باشد.

زمان دارد به آخر خود نزديک مي‌شود و تاريخ دارد به فرجام مقدّرش مي‌رسد. جبهه حق و باطل در حال شفاف‌شدن است و اصلاً نبايد از اين بابت نگران بود. فقط بايد مراقب خود و جامعه‌‌مان باشيم چنان که «و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر».

4. زمان بيداري امّت اسلام است امروز.

آن‌که در وطن خود نيست «مسافر» است و مسافري که به سوي وطن خويش حرکت مي‌کند «مهاجر». مسافر تا مهاجر نشود وطن را در نمي‌يابد و مهاجر يا خودش به‌تنهايي قصد وطن مي‌کند يا با هم‌وطنان ديگرش (که آنان هم دور از وطن افتاده‌اند) آهنگ هجرت مي‌کند. و چقدر سهل مي‌شود گردنه‌هاي راه، وقتي همراهاني چنين باشند.

آن‌که شرقي است «وطن» خويش را به خوبي مي‌شناسد. ميهن او اسلام است و تو خوب مي‌داني که جغرافيا و مرز هم نمي‌شناسد. ميهن او شرق و غرب جغرافيايي عالم است اگر مکانت وجودي‌اش توحيدي شود. اهل اسلام در سرتاسر عالم، يکديگر را خوب مي‌شناسند و خوب مي‌يابند و هم‌راه مي‌شوند و آهنگ وطن مي‌کنند. و اين است رستاخيز جهاني عبادالله. آرمان‌شهرِ عباد، جامعه‌اي‌ است که در آن «لايسبقونه بالقول و هم بأمره يعملون». راستي زيبا نيست «مهاجرت جمعي» مردماني در هيأت «انقلاب اسلامي» به سوي وطن اصلي‌شان؟

منبع: ن و القلم

از فرهنگ ظلم تا ظلم فرهنگي

 حاجي حسن پور

مقدمه

ظلم كه اصطلاح مقابل عدل است، حكايت از اين دارد كه هر آن‌چه متعلق آن است در جايگاه خود قرار نداشته و در تضاد با عدل است. به تعبير ديگر از آن‌جا كه عدل به معناي جاي‌گيري هر چيز در جايگاه خود است، ظلم به معناي نبودن هر چيز در جايگاه خويش است.

يكي از اهداف بلند و آرمان‌هاي انبياي الهي اين بوده است كه در اجتماع، عدالت را برقرار و با تمام نمادها و نمودهاي ظلم اعم از اجتماعي، اقتصادي و... كه در برهه‌هايي از تاريخ به يك فرهنگ بدل گشته بود، مبارزه کنند. خداوند در اين باره چنين مي‌فرمايد: ما پيامبرانمان را با دلايل روشن فرستاديم و با آن‌ها كتاب و ترازو را نيز نازل كرديم تا مردم به عدالت عمل كنند(1).

ظلم فرهنگي كه يكي از مصاديق انحرافات اجتماعي مي‌باشد، ظلمي است كه همواره انبيا با آن مقابله نموده و براي برون رفت بشر از اين ورطه ضدانساني تلاش كرده‌اند. اين نوع از ظلم كه در هميشه تاريخ بشر وجود داشته، در دنياي امروز از كمّ و كيف بيش‌تري برخوردار گرديده و در قالب‌ها و با ابزارهاي متنوعي صورت مي‌پذيرد.

مصاديق ظلم فرهنگي‌

1. فراگيري علوم مضر يا غيرمفيد

در دين اسلام به فراگيري علم، بسيار تأكيد گرديده به‌گونه‌اي كه اين امر بر هر زن و مرد مسلمان لازم دانسته شده است(2) ولي در همين حال از فراگيري برخي علوم مضرّ همچون علوم غريبه از جمله سحر، جادو، كهانت و... نهي گرديده است. اگر نگوييم در جامعه ما برخي افراد به فراگيري اين علوم مضر اقدام مي‌كنند حداقل بايد گفت به دنبال فراگيري علومي هستند كه مفيد به حال جامعه و خودشان نيست. به عبارتي ديگر عده‌اي در پي فراگيري علومي هستند كه بود و نبود آن‌ها تفاوتي ندارد و چيزي جز اتلاف عمر و تضييع بيت‌المال به همراه نمي‌آورد.

بنابراين اگر بخواهيم گرفتار اين نوع از ظلم فرهنگي نشويم مي‌بايد در پي يادگيري علومي باشيم كه نه تنها مضر و يا غيرمفيد نباشند بلكه براي جامعه ما مفيد باشند. از اين روست كه رسول اكرم(ص) از علمي كه غيرمفيد باشد به خدا پناه مي‌برند.(3) نمونه‌هاي اين علوم را مي‌توان گاه در دانشگاه‌ها يافت كه ثمره‌اي جز هدر رفت توانمندي‌هاي مادي و معنوي به‌دنبال ندارند.

2. عرفان‌هاي نوپديد

عرفان كه در معناي واقعي خود به شناخت حقيقي از پروردگار اطلاق مي‌گردد از جمله مباحثي است كه بشر براساس ذات كمال‌طلب خويش همواره درپي آن بوده ولي به دليل دست نيافتن به مسير و ابزارهاي حصول عرفان، بسياري در اين جهت به خطا مي‌روند.

يكي از مصاديق ظلم فرهنگي را بايد در به اصطلاح عرفان‌هاي نوظهور جست‌وجو کرد كه عده‌اي از افراد ناآگاه به خيال دست يازي به مقامات و مراتب معنوي و با سوء استفاده از اين نياز بشري، در پي انجام مقاصد ناميمون خويش در جامعه مي‌باشند و به دلايل واهي تمسك مي‌کنند تا بتوانند از اين رهگذر به خواسته‌هاي خود دست يابند. اين در حالي است كه اگر بخواهيم به عرفان حقيقي و حقيقت عرفان برسيم، بايد در مسير قرآن و اهل بيت(ع) گام برداريم؛ وگرنه جز گمراهي و بدعاقبتي نصيب نخواهد شد.

از اين رو، آن‌چه امروز در فضاي فرهنگي دنيا به‌عنوان عرفان مطرح است، چيزي جز فريب و خدعه فرهنگي نيست كه از مصاديق بارز ظلم فرهنگي است.

3. كم‌توجهي به آموزه‌هاي ديني

يكي از مصائب و مشكلاتي كه همواره پيامبران (و به‌طور كلي رهبران الهي) با آن مواجه بوده‌اند، كم توجهي برخي افراد به دستورات خداوند و يا همان آموزه‌هاي ديني بوده است. در درون جوامع اسلامي نيز اين مشكل هميشه وجود داشته است به‌گونه‌اي كه اين امر بعضا به دين گريزي نيز انجاميده و عده‌اي به مقابله با آن قيام كرده‌اند.

بي ترديد، بايد كم توجهي به آموزه‌هاي ديني را يكي از مهم‌ترين مصاديق ظلم فرهنگي دانست كه افراد، دانسته يا ندانسته علاوه بر زيان رساندن به خود، به ديگر آحاد جامعه نيز خسارت وارد مي‌آورند و مانع رشد معنوي آنان شده كه در بسياري موارد قابل جبران نمي‌باشد.

4. مُدگرايي افراطي

مد و مدگرايي هر چند در اصل و حقيقت خود حكايت از تنوع‌گرايي و پاسخ‌ به نياز ذاتي تنوع طلبي انسان است ولي هرگاه اين امر به دور از منطق و عرف و به تعبيري بدون توجه به هنجارهاي پذيرفته شده در اجتماع بوده و لجام گسيخته باشد امري مُضرّ و ضدارزشي است.

مدگرايي اگر برگرفته از آموزه‌هاي ديگر فرهنگ‌ها و نوعي تبليغ براي آنان محسوب گردد در حد حرمت است و ضرورت دارد از آن اجتناب شود. از اين رو بايد غالب وجهه مدگرايي امروزي را كه تبليغ فرهنگ غرب مي‌نمايد، خارج از چارچوب‌ها و نرم‌هاي فرهنگي جامعه دانست و از آن به‌عنوان ظلمي فرهنگي ياد نمود كه در كوتاه مدت و دراز مدت، آثار منفي از خود برجاي مي‌نهد و موجب وهن فرهنگ اصيل اسلامي ما خواهد گرديد.

5. تحميق و فريب مخاطب

دنياي تبليغات كه قدمتي به درازاي تاريخ حيات بشر دارد هماره در تلاش براي تأثيرگذاري بر مخاطبان بوده و اساساً بايد گفت هدف آن تغيير بينش و منش مخاطب است. دنياي امروز به عصر تبليغات بدل گشته است. يكي از ظلم‌هايي كه در اين عرصه اتفاق مي‌افتد اين است كه برخي از تبليغات، به مخاطبان احترام ننهاده، آنان را با بيان مسائل غيرواقعي فريب مي‌دهند و به عبارتي تحميق مي‌كنند. برخي غافل از اين هستند كه در دنياي امروز، اين مخاطبان هستند كه با آگاهي هر چه بيش‌تر و صحيح‌تر مي‌توانند به تداوم خط تبليغاتي آنان كمك نمايند نه جز اين!

6. مصرف‌زدگي و تجمل‌پرستي

از ديگر مظاهر و مصاديق ظلم فرهنگي مي‌توان به مصرف‌زدگي و تجمل‌پرستي اشاره کرد كه شركت‌هاي بزرگ توليدكننده غربي هر روز به آن دامن مي‌زنند. بي‌شك، اين نوع شيوه زندگي برگرفته از فرهنگ غرب است و اينان همواره در پي آن هستند تا به جوامع به اصطلاح جهان سومي القا‌ كنند که تنها شيوه زندگي غربي، مي‌تواند موجبات نيك بختي را فراهم آورد‍!

راه‌هاي مبارزه با ظلم فرهنگي‌

براي صيانت از فرهنگ مترقي جامعه كه همان فرهنگ اسلامي است، بايد در پي بازيابي راه‌هاي مبارزه با ظلم فرهنگي و برقراري عدالت در اين جهت بود تا دشمنان قسم خورده مردم و جامعه نتوانند به راحتي بر باورهاي ما غالب گشته و خود را بر ما تحميل نمايند چرا كه در غير اين صورت به مصائب فرهنگي گرفتار خواهيم آمد و راهي براي برون رفت از اين باتلاق نخواهيم يافت. از اين رو‌ در اين جا به‌طور اجمال به برخي از راه‌هاي مبارزه با ظلم فرهنگي اشاره مي‌كنيم.

1. ارتقاي سطح آگاهي‌هاي عمومي

بي شك آگاهي عمومي در تمام جوامع، اساس و پايه همه تحولات مثبت بوده كه موجب شكل‌گيري جامعه‌اي پويا مي‌گردد. اگر مردم يك جامعه دور از اطلاع و آگاهي نسبت به آن‌چه پيرامون آنان مي‌گذرد باشند، به راحتي مورد هجمه ديگران واقع خواهند شد. به عبارتي اين ملت‌هاي بي‌اطلاع هستند كه ديگران با سوءاستفاده از آنان در صدد تأمين منافع و اغراض نامشروع خويش برمي‌آيند و از آنان بهره‌كشي مي‌كنند. از اين رو نقش آگاهي‌هاي عمومي در رفع و دفع ظلم فرهنگي، تعيين‌كننده مي‌نمايد كه دستگاه‌هاي فرهنگي بايد در اين جهت تلاش‌هاي مضاعفي کنند و مردم را به درستي از حقايق آگاه سازند.

2. تقويت باورهاي ديني

از ديگر راه‌هاي مبارزه با ظلم فرهنگي، تقويت باورهاي ديني جامعه است. اگر ما بتوانيم آموزه‌هاي ديني خويش را در ميان مردم تقويت کنيم، خواهيم توانست دست رد به تمام آناني بزنيم كه مي‌خواهند ظلم فرهنگي را بر جامعه تحميل و فرهنگ ما را تاراج كنند. به عبارت ديگر، اگر ما بخواهيم داشته‌هاي فرهنگي خويش را از دستبرد ديگر فرهنگ‌ها مصون بداريم بايد در گام نخست، باورهاي ديني خود را به درستي شناخته، آن را تقويت کنيم.

3. نشان دادن خطرات فرهنگ مضر

يكي از نقاط آسيب‌پذيري كه جامعه همواره از آن ضربه خورده، اين است كه دشمنان ما همواره خوبي‌هاي نداشته خويش را تبليغ و به مردم القا کرده‌اند در حالي كه اگر به طور دقيق و واقع‌بينانه به حقيقت آنان بپردازيم درخواهيم يافت كه آنان زشتي‌هاي فراواني دارند كه براي فرهنگ ما بسيار مضر است.

بنابراين از جمله راه‌هاي مبارزه با ظلم فرهنگي اين است كه‌ به جنبه‌هاي منفي و به تعبيري به خطرات و نازيبايي‌هاي فرهنگ غارتگر پرداخته و جامعه را از آن آگاه سازيم تا‌ گرفتار سراب فرهنگي آنان نگردد.

4. اصلاح الگوهاي فرهنگي و تبليغاتي

‌الگوسازي و الگوپذيري از جمله موضوعاتي است كه براي تنظيم و بازسازي يك زندگي خوب و منطبق بر نقشه صحيح زندگي، از ضروريات حيات بشري است. انسان‌ها براي هرچه بهتر نمودن زندگي خويش نيازمند الگوگيري از فرد و يا افرادي هستند. براساس آموزه‌هاي ديني ما مسلمين؛ تنها الگوهاي کامل عملي، معصومين(ع) و در رأس آنان پيامبراكرم(ص) است. خداوند در معرفي الگوي مناسب جوامع اسلامي فرموده است: پيامبر، الگوي مناسبي براي شما مي‌باشد.(4)

از اين رو براي دور نمودن مظاهر ظلم فرهنگي از جامعه بايد هميشه در پي اصلاح الگوهاي فرهنگي و تبليغاتي كه برخي برگرفته از نمادهاي فرهنگي ديگران است باشيم. ما نبايد در تبليغات رسانه‌اي خود از راه و رسم مخالفان فرهنگي خويش استفاده نماييم و آنان را الگو قرار دهيم. بدون ترديد دير يا زود، خواسته يا ناخواسته بايد به الگوهاي ديني رو كرده و از آنان در بازسازي فرهنگي خويش بهره گيريم تا همواره در حال ترقي و تكامل بوده و جامعه خويش را براساس فرهنگ ديني خويش بسازيم.

پي‌نوشت‌ها

1. حديد، 25

2. بحارالانوار، ج 1، ص ‌177

3. مستدرك الوسائل، ج 5، ص ‌69

4. احزاب، 21

زنان در انتظار بيمارستاني براي خود

موضوع معاينه و ويزيت زنان توسط پزشکان زن از جمله موضوعاتي است که شايد در اولويت‌هاي نخست حوزه سلامت قرار نداشته باشد اما بعضا و به مناسبت‌هاي مختلفي، اين مسأله مورد توجه و گوشزد مسؤولان نظام سلامت قرار مي‌گيرد و بر انجام اين کار تاکيد دارند، به طوري‌که راه‌اندازي بيمارستان‌هاي ويژه زنان، يکي از همين موضوعاتي است که مسؤولان وزارت بهداشت آن را مورد توجه قرار داده‌اند.

به گزارش خبرنگار مهر، اولين بيمارستان ويژه زنان در بهمن ماه سال 1386 با حضور دکتر لنکراني وزير وقت بهداشت، درمان و آموزش پزشکي در تهران افتتاح شد.

بر اساس آن‌چه وزير وقت بهداشت در مراسم افتتاح بيمارستان مهديه به‌عنوان اولين بيمارستان تخصصي و فوق تخصصي زنان تأکيد داشت، اين بود که اين قبيل بيمارستان‌ها به طور کامل توسط پزشکان و کادر درماني زن اداره مي‌شوند. حالا بعد از گذشت 4 سال از افتتاح بيمارستان مهديه تهران، اين مرکز درماني با مديريت يک پزشک مرد اداره مي‌شود.

بررسي‌ها نشان مي‌دهد که تعداد متخصصان زن در رشته‌هاي مختلف پزشکي به تعداد نياز کشور نيست. در نتيجه لازم است که زنان جامعه در برخي بيماري‌ها سراغ متخصص مرد بروند.

مراجعه زنان به متخصصين مرد، موضوعي است که مسائلي را براي برخي از خانواده‌ها به دنبال دارد.همين مسأله باعث شده تا مشکلاتي در مسير روند تشخيص و درمان بيماري‌ها براي اين قبيل از زنان پيش بيايد.

برهمين اساس، طرح راه‌اندازي بيمارستان‌هاي ويژه زنان بار ديگر در دستور کار وزارت بهداشت قرار گرفت، به‌طوري‌که دکتر حميد رواقي، رئيس مرکز مديريت بيمارستاني و تعالي خدمات باليني معاونت درمان وزارت بهداشت از عملياتي شدن اين برنامه ظرف 2 سال آينده خبر داده و گفته است که بيمارستان‌هاي ويژه زنان براساس مراقبت و ارائه خدمات زنان طراحي مي‌شود تا با استانداردهاي مشخص‌تر و حفظ حرمت زنان بتوان خدمات درماني بهتري به آنان ارائه داد.

مريم مجتهدزاده، رئيس مرکز امور زنان و خانواده رياست جمهوري، نيز معتقد است که يکي از مهم‌ترين نيازهاي زنان، ايجاد بيمارستان تخصصي ويژه زنان است که تک تک پرسنل آن را زنان تشکيل دهند؛ از اين رو دولت وظيفه دارد که چنين بيمارستان‌هايي را ايجاد کند.

دکتر مرضيه وحيددستجردي، وزير بهداشت، هم با اعلام اين‌که هم‌اکنون 11 دانشگاه کشور در حال راه‌‌اندازي بيمارستان جامع زنان هستند و در آينده نزديک در هر استان حداقل يک بيمارستان جامع زنان تاسيس مي‌شود، تاکيد کرد: اين بيمارستان‌ها ارائه‌دهنده خدمات پزشکي به صورت کامل به بانوان در يک مکان مشخص هستند که اين موضوع سبب بي‌نياز شدن خانم‌ها از مراجعه به کلينيک‌هاي ديگر مي‌شود و به طور قطع اين بيمارستان‌ها از نظر بانوان محبوب‌تر است.

وي با بيان اين‌که هم‌اکنون در بسياري از کشورهاي غيرمسلمان دنيا مانند آمريکا و اروپا، چندين بيمارستان جامع زنان وجود دارد، گفت: به منظور تکريم بانوان ايراني لازم است بيمارستان‌هاي جامع زنان در کشور تاسيس شود به گونه‌اي که نه تنها از دنيا عقب نيفتيم، بلکه در جهان پيشتاز اين عرصه باشيم.

وزير بهداشت افزود: امسال وزارت بهداشت حدود 1460پزشک متخصص و فوق تخصص را براي گذراندن تعهداتشان در مناطق محروم کشور توزيع کرده است که 50 درصد آن‌ها را بانوان تشکيل مي‌دهند و بيمارستان جامع زنان از جمله مکان‌هايي است که مي‌توان اين بانوان متخصص را به‌کار گرفت.

اين اظهار نظر وزير بهداشت در ارتباط با سهم 50 درصدي پزشکان متخصص و فوق تخصص زن در مناطق محروم کشور، نشان مي‌دهد که کمبود نيروي متخصص زن در کشور همچنان وجود دارد. همين مسأله باعث مي‌شود که مراجعه به پزشک مرد همچنان نياز زناني باشد که بيمار هستند و بايد تحت معاينه و درمان قرار گيرند.

نماز يک امام جماعت شيعي در مسجدالحرام

در 29 ربيع الاول سال 1366 هجري قمري «دارالتقريب بين المذاهب الاسلاميه» به همت آيت‌ا... العظمي بروجردي و شيخ محمد شلتوت تشکيل شد تا سرآغازي براي دستيابي به اتحاد جهان اسلام باشد. اکنون و پس از گذشت کم‌تر از 7 دهه، برخي ديدگاه‌هاي متحجرانه مانع از تحقق اين اتحاد شده است.

به گزارش فارس، امروزه مکه مکرمه و بيت‌الله الحرام در محاصره وهابيون سعودي است؛ وهابيوني که نه تنها به عقايد شيعيان احترام نمي‌گذارند بلکه اهل سنتي را که با عقايد آنان مخالف باشند تکفير مي‌کنند.

تصويري که در اين مطلب مشاهده مي‌شود متعلق به سال 1340 هجري قمري است که در جريان آن، نماز جماعت حرم مکي به امامت مرحوم سيد عبدالحسين شرف الدين عاملي اقامه شده است.

ماجرا از اين قرار بود که علامه شرف‌الدين در سال 1340 هجرى قمرى آماده‏ سفر حج شد و از بيروت با يک کشتى همراه با تنى چند از يارانش به سوى خانه‏ خدا حرکت کرد. حج آن سال به خاطر حضور شرف‏الدين، يکى از باشکوه‏ترين مراسم حجى بود که تا آن روزگار مکه به ياد داشت. او در غبارروبى و عطر افشانى خانه‏ کعبه همراه «ملک حسين» (پادشاه وقت عربستان) شرکت کرد و به خواست وي، نماز جماعت را در مسجد الحرام اقامه نمود. اين نخستين نماز جماعتى بود که در مسجد الحرام به امامت يک عالم شيعى برگزار مى‏شد و همه‏ مسلمانان اعم از شيعه و سنى پشت سر او نماز خواندند.

علاّمه شرف الدين رهبر شيعيان لبنان بود که در سال 1290 هجري در شهر کاظمين به دنيا آمد و تلاش‌ها و مبارزات بسياري در راه شيعيان مبذول داشت و در سال 1377 هجري قمري درگذشت.

وي کسي بود که شخصا از امام موسي صدر براي رهبري و زعامت شيعيان لبنان دعوت کرد.

در حاشيه تقريظ مقام معظم رهبري بر کتاب
«نورالدين پسر ايران»

بيش از بيست سال است که مرتضي سرهنگي را مي‌شناسم. از همان روزهايي که در گوشه حياط حوزه هنري به او يک کانکس ساده داده بودند و او به کمک هدايت‌ا... بهبودي، دفتر ادبيات و هنر مقاومت را راه‌اندازي کرده بود.

مرتضي بعد از مدتي کار در کانکس، به ساختماني در خيابان رشت منتقل شد. در آن جا نيز در يک جا ماندگار نشد. ميان دو ساختمان و اتاق‌هايشان، پايين و بالا شد و در همه آن اتاق‌ها و کانکس، با يک رنگي و جديت‌، نويسندگاني را براي تدوين تاريخ و خاطرات جنگ هشت‌ساله تربيت کرد و روز به روز به کميت و کيفيت کارش رونق بيش‌تري داد.

سال‌ها طول کشيد تا مرتضي را باز به داخل همان فضاي اوليه فراخواندند. اما اين‌بار در ساختماني نوساز، و در طبقه سوم حوزه هنري. از آسانسور که پايين مي‌شوي، به سمت راست تا انتهاي سالن به پيش مي‌روي. باز به طرف دست راست حرکت مي‌کني. راهرويي باريک که در سمت چپ آن کتابخانه جنگ قرار دارد. مرتضي مي‌گويد اين کتابخانه، مانندي ندارد. دومين در پس از کتابخانه جنگ، اتاق مرتضي سرهنگي است.

داخل اتاق دو تا ميز و چند صندلي ساده است. چند تا هم قفسه و کمد دارد که مجموعه تلاش‌هاي مرتضي در آن جاسازي شده است. تا حالا بيش از ششصد کتاب زيبا در مجموعه او تدوين گشته است.

آقا خيلي به کار او اهميت مي‌دهند. بارها او را ستوده‌اند. من هرگز در نگاه او عجب اين ستايش را نديده‌ام. مرتضي از روزگار کانکس‌نشيني و آغاز راه تا به امروز که کتاب‌هايش گل کرده، يک‌رنگِ يک‌رنگ است.

يک‌رنگي و نگاه آقا به او، مرا مجذوب مرتضي کرده است. اگر هفته‌اي او را نبينم، دلتنگ او مي‌شوم. دلم مي‌خواهد به هر بهانه‌اي او را ببينم.

وقتي در کنارش مي‌نشينم، او از کتاب‌هاي جديد مي‌گويد. کتاب‌هايي که در دست تدوين و يا آماده چاپند. بارها در دلم گفته‌ام: خدايا کمکم کن تا نوکري براي کارهاي مرتضي باشم. خدايا ياريم نما تا به کار او رونق بدهم.

از آن روز که اولين دست‌نوشته‌هاي آقا درباره کتاب‌هاي دفتر ادبيات را به من داد، عزمم جدي‌تر شد. با رونق دست نوشته‌ها، تصميم گرفتم بيش‌تر به مرتضي سرهنگي کمک کنم.

وقتي که «دا» در حال تدوين بود، تصميم گرفتم پس از چاپ، آن را به دست آقا برسانم و درخواست تقريظ کنم. کتاب که چاپ شد، جدي‌تر پي‌گير فرهنگ دفاع مقدس شدم. گفتم بايد خودم را وقف ترويج کتاب‌هاي دفتر ادبيات و هنر مقاومت کنم.

کار را شروع کردم. کتاب‌هاي جنگ را به هر شهر و استان بردم. با مسؤولين استان‌ها و مديران تهران جلسه گذاشتم. پاي اين کتاب‌ها به نيروهاي مسلح هم باز شد. سپاهيان فعال‌تر بودند. برخي برو بچه‌ها حسابي پاي کار آمدند.

«دا» که از چاپ بيرون آمد، آن را به دست آقا رساندم. بچه‌هاي سوره مهر نيز ياري کردند و مرا به جلسه‌اي در محضر آقا با حضور سيده زهرا حسيني و ساير دست‌اندرکاران چاپ و تدوين کتاب «دا» دعوت کردند.

نگاه آقا به «دا» مرا دلگرم‌تر کرد. آقا چه مي‌گويد و ما کجاييم؟! کيلومتر‌ها از آقا عقب‌تريم. بايد سرعت بگيريم. آستين‌ها را بالاتر زدم.

بابانظر که منتشر شد، آن را هم به آقا رساندم. هر روز به سوره مهر مي‌رفتم و يا از مرتضي خبر مي‌گرفتم تا کتاب‌هاي جديد را به آقا برسانم و از معظم‌له تقريظ بگيرم.

کم‌کم شدم معرفي کننده کتاب‌هاي تقريظي آقا در جرايد! همه آن مجموعه را در «نسيم سبز خاطره‌ها» جمع کردم و شد يک کتاب. سوره مهر آن را چاپ کرد و شد باروت اسلحه‌ام!

وقتي حرف‌ها و نوشته‌هاي آقا را درباره خاک‌هاي نرم کوشک، دسته يک، همپاي صاعقه و ضربت متقابل مي‌شنيدم، بال درمي‌آوردم. سخن آقا درباره «بابا نظر» حسابي شادم کرد.

مرتضي گفته بود «پايي که جاماند»‌در حال تدوين است. سيد ناصر را پيدا کردم. از حال و روز کتابش پرسيدم. تازه نمايشگاه کتاب‌هاي تقريظي را شکل داده بودم. در برخي از استان‌ها نمايشگاه به نمايش درآمده بود. سيدناصر نيز يار همراه شد و با زبان زيبايش کمک‌کارم گشت.

وقتي خاطرات سيدناصر را مي‌شنيدم، حوصله‌ام براي رسيدن به «پايي که جا ماند»، سر مي‌رفت. آنقدر به مرتضي و محمد اسماعيل فشار آوردم تا «پايي که جا ماند» از چاپ درآمد.

اولين نمونه را که از چاپخانه آوردند به بيت رهبري رساندم تا آن را به آقا بدهند. پس از آن کتاب نورالدين عافي منتشر شد. کتابي بسيار زيبا و خواندني که بارها مرتضي درباره‌اش قصيده‌سرايي کرده بود.

يک روز «پايي که جا ماند» و «نورالدين پسر ايران» را برداشتم و يک راست به خيابان فلسطين رفتم. وارد بيت شدم و هر دوي آن کتاب را به دست آقا رساندم.

ماه‌ها بود که از آقا مسعود و آقا ميثم پي‌گير تقريظي جديد براي کار بودم. خيلي براي دريافت تقريظ اصرار مي‌کرديم. يک‌بار در مردادماه 1390 در بندعباس از خود آقا درخواست کردم.

به‌زعم خود، اين‌بار پيگير تقريظ «پايي که جا ماند» شدم. مثل هميشه کتاب‌هاي جديد را به چند نفر مي‌دادم و مي‌خواندند و بعد نظرات آنان را براي کار مي‌گرفتم.

خوانندگان «پايي که جا ماند»، آن را مثل «دا» و برخي گيراتر ديده بودند. برخي از فرماندهان سپاه آن را خيلي عالي و نمونه‌اي زيبا از گنج جنگ مي‌شمردند.

در پيگيري‌ها، يقين کردم، آقا کتاب را ديده‌اند و شايد خوانده‌اند.

پس از چند روز آقاي مؤمني مرا ديد و گفت: آقا؛ «نورالدين پسر ايران» را خوانده‌اند و فرموده‌اند: به نورالدين بگو خوابت تعبير شده است.

سيد نورالدين در بيان انگيزه‌اش براي بازگويي خاطرات جنگ مي‌گويد: اصلاً فکر نمي‌کردم گفتن خاطرات در اين زمان اهميت داشته باشد. هنوز حرف خاطرات جنگ و مصاحبه‌ها مطرح نشده بود. واقعيت اين است من هم مرتب درگير عوارض مجروحيت‌هايم بودم، اما سال 1373 يک شب خواب ديدم آقاي خامنه‌اي ورقه‌هايي در دست دارد که مي‌خواند و گريه مي‌کند. من هم در آن اتاق بودم. کسي گفت اين‌ها خاطرات يک جانباز 70 درصد است که 80 ماه در جبهه‌ها بوده و باز مي‌گويد که در مورد جنگ کاري نکرده‌ام... اين خواب فکرم را مشغول کرده بود. احساس مي‌کردم وظيفه‌ام در قبال آن‌چه در روزهاي جنگ بر سر مردم آمد، با گفتن اين خاطره‌ها به سرانجام مي‌رسد. بنابراين خاطرات 8 سال زندگي متن جنگ را باز گفتم تا ياد آن لحظه‌هاي بي‌نظير براي هميشه زنده بماند.

خواب نورالدين تعبير شده بود. نمي‌دانم آقا اين کتاب را زودتر خوانده بودند، يا اين را رساتر و زيباتر ديده بودند. نورالدين پسر ايران را خوانده و اشک ريخته بودند.

تصميم گرفتم به‌علت نگاه آقا، براي نورالدين پسر ايران کار ويژه‌اي بکنم.

زمان چنداني نگذشته بود که در روز يکشنبه 23/11/1390 از دفتر آقا خبر دادند: به نورالدين‌ عافي و همسرش بگو: آقا فرموده‌اند؛ به نزد من بياييد تا شما را ببينم.

با نورالدين‌ تماس گرفتم، از اهواز به تهران رسيده بود. از‌ قطار داشت پايين مي‌آمد. گفت: بناست امشت به تبريز بروم. ساعت 20:20 پرواز داريم. همسرم نيز با من است.

گفتم: در تهران بمان با شما کار داريم. پذيرفت و ماندني شد.

در دفتر ادبيات و هنر مقاومت، او را در حضور مرتضي سرهنگي ملاقات کردم. ظهر با هم به منزل رفتيم و از ماجرا مطلع شد. نورالدين‌ به من گفت: اگر خانم سپهري، نويسنده کتاب را با خود نبريم، ناراحت مي‌شود.

بنا شد او نيز با همسرش؛ آقاي نصير اوغلي در ملاقات حضور داشته باشند.

ظهر سه‌شنبه 25/11/1390، نماز را در محضر آقا خوانديم. پس از نماز، آقا حسابي با نورالدين خوش و بش کردند. احوال خانم سپهري را هم گرفتند. سر و صورت آقاي نصير اوغلي را هم بوسيدند؛ جانباز 70 درصد و ويلچري.

دو تا آقا بودند و دو تا خانم. همراهشان چهار جلد کتاب «نورالدين پسر ايران» آورده بودند. از آقا درخواست کردند اين کتاب‌ها را براي آن‌ها امضاء کنند. درخواستشان پذيرفته شد. چقدر صحنه زيبا و جالبي بود.

عمق نگاه آقا به ادبيات دفاع مقدس مشهود بود. بارها اين نگاه را لمس کرده بودم. از وقت استفاده کردم و به آقا گفتم: اگر صلاح مي‌دانيد، يکي دو تقريظ از کتاب‌هاي دفاع مقدس نيز به بنده بدهيد تا کار را جدي‌تر و زيباتر دنبال کنم.

فرمودند: من تقريظ نمي‌نويسم، کتاب را مي‌خوانم، اگر خوشم آمد، هرچه به ذهنم رسيد مي‌نويسم.

گفتم: همان دست نوشته‌ها را مرحمت نماييد.

فرمودند: همان نوشته درباره نورالدين را مي‌گويم به شما بدهند.

خبر بسيار خوشحال‌کننده‌اي بود. در پوست خود نمي‌گنجيدم. به آرزويم رسيده بودم.

پس از ديدار، يک راست به دفتر ادبيات و هنر مقاومت رفتم تا خبر را به مرتضي بدهم. مرتضي نبود. تلفني خبر را به آقاي مؤمني دادم؛ و در انتظار دريافت دست‌نوشته، پي‌گير کار شدم.

صبح يکشنبه 30/11/1390 آقاي انصاري از مؤسسه نشر تماس گرفت و گفت: ساعت 2 عصر طي مراسمي دست‌نوشته رهبر انقلاب تحويل مي‌شود.

زمان خيلي کند مي‌گذشت. لحظه‌شماري مي‌کردم که ساعت مقرر برسد. خود را به موسسه نشر آثار آقا رساندم. در مراسمي رسمي با حضور نورالدين‌ و همسرش و خانم سپهري و جمعي از مسؤولين، دست‌نوشته تحويل خاطره‌گو و نويسنده کتاب شد. يک نسخه را نيز آقاي انصاري تحويل من داد. آن را خواندم: «اين نيز يکي از زيباترين نقاشي‌هاي صفحه پرکار و اعجازگونه هشت سال دفاع مقدس است. هم راوي و هم نويسنده حقاً در هنرمندي، سنگ تمام گذاشته‌اند. آميختگي اين خاطرات به طنز و شيرين‌زباني که از قريحه ذاتي راوي برخاسته و با هنرمندي و نازک‌انديشي نويسنده، به‌خوبي و پختگي در متن جاگرفته است، و نيز صراحت و جرأت راوي در بيان گوشه‌هايي که عادتاً در بيان خاطره‌ها نگفته مي‌ماند، از ويژگي‌هاي برجسته اين کتاب است. تنها نقصي که به نظر رسيد نپرداختن به نقش فداکارانه همسري است که تلخي‌ها و دشواري‌هاي زندگي با رزمنده‌اي يکدنده و مجروح و شلوغ را به جان خريده و داوطلبانه همراهي دشوار و البته پراجر با او را پذيرفته است.

ساعات خوش و باصفايي را در مقاطع پيش از خواب با اين کتاب گذراندم، والحمدلله.»

حالا ديگر اشک در چشم‌ها حلقه زده بود. عجب تعابير بلند و زيبايي. به همه جوانب هم نگاه کرده‌اند؛ چقدر عالمانه و هوشمندانه.

با خود گفتم اين چه اخلاصي است که «نورالدين پسر ايران» را به اين جايگاه کشانده است؛ پسري شانزده ساله از اهالي روستاي خنجان در حوالي تبريز در آذربايجان شرقي که حضور دفاع مقدس را در گردان‌هاي خط‌شکن لشکر 31 عاشورا به‌عنوان نيروي آزاد، غواص و فرمانده دسته و در جبهه‌هاي مختلف تجربه کرده و بارها مجروح شده است.

اين جانباز 70 درصد در سال‌هاي 1372 و 1373 خاطراتش را براي آقاي موسي غيور تعريف مي‌کند و موسي آنان را بر روي چهل نوار ضبط مي‌کند. بعدها معصومه سپهري نوارها را پياده مي‌کند و پس از نگارش کتاب «لشکر خوبان»، مشغول نوشتن خاطرات سيد نورالدين مي‌شود. اين‌کار از اواخر تابستان 1383 با تلاش مضاعف خانم سپهري آغاز مي‌گردد و با همکاري نورالدين و با حوصله مثال‌زدني مرتضي به پايان مي‌رسد و براي چاپ به سوره مهر سپرده مي‌شود.

آن روزها هيچ‌کدام، حتي مرتضي باور نمي‌کردند که «نورالدين پسر ايران»، با اين نگاه مهربانانه آقا همراه شود. به يقين همين نگاه، تيراژ نورالدين را به يک ميليون خواهد رساند؛ به شرطي که من و ما همت کنيم و اين کتاب زيبا را به همه ملت ايران، خصوصاً نسل جوان و تحصيل‌کرده معرفي نماييم.

کتابي که بسياري از واقعيت‌هاي جنگ هشت‌ساله را براي ما ترسيم مي‌کند و نياز آينده را به ما گوشزد مي‌کند. بايد از نورالدين‌‌ها درس بگيريم و به همت مرتضي و يارانش صدآفرين بگوييم.

حالا آيا مرتضي ما را به نوکري دفتر ادبيات و هنر مقاومت قبول مي‌کند؟ او کجا و ما کجا! خود را به او چسبانده‌ايم تا شايد نمي‌از عظمت شهدا و رزمندگان جنگ هشت‌ساله بر مشاممان برسد و ژست حامي ادبيات جنگ بگيريم!

ديروزيان به دنيا پشت کرده بودند تا بدين‌جا رسيدند و ما مي‌خواهيم در دنيا از ادبيات جنگ بگوييم!! آنان آبرو دارند تا بدين‌جا سير کردند و ما مي‌خواهيم آبرويشان را به گروگان بگيريم. راستي آنان که بودند و ما کيستيم؟!

درود بر آيت ا... خامنه اي به خاطر اين حرف

شيعه شدن پسر اوليور استون کارگردان مشهورآمريکايي، خبري بود که طي هفته اخير، توجه بسياري از رسانه‌ها را به خود جلب کرد. متن پيش رو، بخش‌هايي از مصاحبه سايت باراک اوباما دات‌اي‌آر با شان استون پيش از اسلام آوردن وي و در جريان کنفرانس هاليووديسم است که طي روزهاي اخير، در حاشيه جشنواره بين‌المللي فجر برگزار شده بود.

* شان! به‌عنوان يک کارگردان آمريکايي براي ما از تاثير هاليوود بر روي بنيان خانواده بگوييد

سؤال خوبي‌است. فکر کنم اين سؤال بيش‌تر به والت ديزني و تاثير آن مربوط شود. به نظر من، کمپاني والت ديزني مجري بخشي از سياست‌هاي گروهي است که آمريکايي‌ها به آن «ايلومناتي» مي‌گويند و در ايران به «فراماسونري» معروف است. والت ديزني، از همه چيز سمبل‌سازي مي‌کند. يعني از پيغام‌هاي پنهان زيادي در فيلم‌ها و کارتون‌هايش استفاده مي‌کند تا اهداف اين گروه را برآورده سازد.

شايد براي بعضي‌ها عجيب باشد اما مثلاً در کارتون دامبو که در آن نماد اهرام همواره جلوي چشم مخاطب است، بر بزرگ‌ترين نماد ايلومناتي يعني چشمي که در يک هرم است، تاکيد مي‌شود؛ چشمي که همه را زير نظر دارد. کساني که خودشان جزو اين گروه هستند حواسشان جمع است و خوب تشخيص مي‌دهند اما مردم عادي نه؛ به اين نکات توجهي ندارند و اين نمادها، تنها در ضمير ناخودآگاه آن‌ها، به‌عنوان نمادهايي مطلوب ذخيره‌سازي مي‌شود.

ديزني دنيا را طوري به شما نشان مي‌دهد که مردها و زن‌ها در آرزوها غرق هستند، زن‌هاي خوب همه پرنسس و مردهاي خوب، پادشاه هستند؛ زن‌ها منتظرند پادشاهان روزي بيايند و آن‌ها را با خود به سرزمين رؤياهايشان ببرند. با اين کارها بچه‌ها را از دنياي واقعي دور مي‌کنند و آن‌ها را شستشوي مغزي مي‌دهند و اينطور تلقين مي‌کنند که تو اگر يک دختر هستي، بهترين وضعيت براي تو اين است که يک پسر بيايد تو را ببوسد و با خود ببرد!

در بُعد سياسي نيز اين مسأله مصداق دارد؛ مثلاً در داستان «ويزارد– واز» که يک تئاتر صحنه‌اي معروف در آمريکاست، همين قضيه صدق مي‌کند. براساس اين تئاتر، يک کارتن هم توليد شده که نقش منفي داستان يک جادوگر است. اگر از خيلي‌ها بپرسيد که نماد ويزارد در جهان واقعي کيست، مي‌گويند بن لادن است. مخاطب امروزي وقتي بن لادن را مي‌بيند ياد آن جادوگر ويزارد مي‌افتد و خيلي جالب است که وقتي اعلام کردند بن لادن، کشته شده، 30 آوريل بود که روز خاصي براي يهود است. در اين داستان ويزارد هم، بعد از مرگ جادوگر، پادشاه ازدواج مي‌کند و شما مي‌بينيد دقيقاً روز بعد مرگ بن لادن، پرنس ويليام انگليس چنان جشن ازدواج باشکوهي را برگزار مي‌کند.

همه صنعت هاليوود داراي پيغام پنهان است و مثلاً همين اتفاق 11 سپتامبر نيز با نمادهاي ايلومناتي ارتباط‌هاي زيادي دارد. در حقيقت دو رقم 1 موجود در 11، ستون‌هاي کاباليسم هستند. همين‌طور ساختمان پنتاگون که همان نشانه پنج‌ضلعي و نماد شيطان را دارد. اگر از من بپرسيد که اين همه تلاش دولت آمريکا براي استفاده از نمادها در شؤون مختلف زندگي مردم چيست، مي‌گويم هاليوود از نمادگرايي براي شرطي کردن مخاطبانش استفاده مي‌کند تا بعداً با استفاده از همين سيستم کدگذاري و نمادگرايي، به خيال خود بتواند استفاده خاص خودش را از مخاطب ببرد.

* آيا نظر شما در مجموع درباره اثر هاليوود بر خانوداه‌ها منفي است؟

حتماً! در غرب طوري شده که زن و مرد به دلايل واقعي عاشق هم نمي‌شوند و جنسيت‌ها در حال يکي شدن است. مردها اقتدار و زن‌ها قوه عشق‌ورزي را از دست داده‌اند. سيستم فرهنگي آمريکا به سمتي رفته که غرور و شخصيت مردها را له کرده است. طوري شده که زن راحت برمي‌گردد و به مرد مي‌گويد: من تو و 6 نفر ديگر را با هم دارم!

در غرب، مردها و زن‌ها جداگانه سر کار مي‌روند و مي‌گويند به هم احتياجي نداريم. زن به مرد مي‌گويد من خودم از پس زندگي‌ام بر مي‌آيم و نيازي به تو ندارم.

زن‌ها وقتي حامله مي‌شوند و بعضاً معلوم نيست از چه کسي، دنبال مردي مي‌روند که سرمايه‌دار باشد و بچه او را بزرگ کند. حتي ممکن است سن مرد هم از اين زن‌ها خيلي بيش‌تر و حتي در سن سالمندي باشد. اين‌ها بلايايي است که هاليوود و نهادهاي مشابه بر سر مردم آمريکا آورده‌اند و در ادامه، آن‌چه شاهدش هستيم، بيماري‌هاي رواني‌اي است که زنان و مردان، به خاطر پارادوکس‌هاي موجود در فضاي بيرون با فطريات دروني‌شان، دچار آن مي‌شوند.

* هاليوود چقدر به پياده‌سازي اهداف امريکا و اسرائيل در دنيا کمک مي‌کند؟

نکته خوبي بود. مثلا عبارت «زايون» در فيلم ماتريکس وجود دارد که از اسرائيل هم قديمي‌تر است و يک نماد صهيونيست محسوب مي‌شود. سياست مدرن همان سياست کثيف صهيونيستي است. همه چيزها زير سر خانواده روچيلد است که خانداني يهودي، به شدت ثروتمند و انگليسي هستند و نفوذ بالايي بر روي سياستمداران غربي دارند. يادتان نرود که حتي نقشه خاورميانه را هم حتي انگلستان کشيده است. کشورهايي که چند ده سال از تاسيسشان نمي‌گذرد، توسط انگليس شکل گرفته‌اند تا در آينده با کشورهاي ديگري وارد جنگ شوند. نمي‌شود گفت همه چيز تقصير يهودي‌هاست بلکه بريتانيا يهودي‌ها را به فلسطين کوچ دادند. الان يکي از مشکلات ايران اين است که همش روي يهود زوم کرده در حاليکه نقشه فلسطين، کويت و امارات را انگليس کشيده است.

اگر توجه کنيد ايران و اسرائيل تنها کشورهاي غير‌عرب هستند و طبيعتاً بايد با هم رابطه مناسبي داشته باشند. حتي در ايران هم يهودي‌هاي صلح طلب زيادي هستند مثلاً در شيراز. شما اگر ببينيد ايران از زمان زرتشت، کشوري بوده که به اديان ديگر احترام مي‌گذاشته. خدا همه ملت‌ها را مساوي آفريده است و الان که رئيس‌جمهور ايران عليه اسرائيل و کشتار فلسطيني‌ها صحبت مي‌کند، امکان جنگ بيش‌تر مي‌شود و در اين جنگ هم باز انگليسي‌ها دارند نقش‌آفريني مي‌کنند.

عربستان و خيلي کشورها دارند کارهاي شيطاني مي‌کنند و اين اشتباه است فقط روي يهود زوم کنيم. ما اين را بايد بدانيم که دشمن اصلي بريتانياست و نبايد روي يهود گير کنيم. مقصر اصلي آن‌ها هستند.

* نظر شما درباره آيت ا... خامنه‌اي چيست؟

من در مورد ايشان چيز زيادي نمي‌دانم و البته نمي‌خواهم در سياست قاطي بشوم. در غرب صحبت‌هاي ايشان به دست ما نمي‌رسد ولي حرفي که چند روز پيش زدند حرف زيبايي بود که هيچ کسي از رهبران دنيا اين حرف را نمي‌زند. ايشان گفت که انسان‌ها چهره‌اي از خدا در روي زمين هستند و درود بر ايشان به خاطر اين حرف.

آيت‌ا... خامنه‌اي تنها رهبري است که اين‌طور حرف مي‌زند. اين صحبت‌ها صحبت‌هايي است که مردم در غرب، به شدت با آن سمپاتي نشان مي‌دهند. اگر به زمان رنسانس برگرديم، مي‌بينيم اين حرف‌هاي خوب در غرب نيز زده مي‌شد اما متأسفانه قطع شد. فرق بين انسان و حيوان چيست و اگر انسان به ارزش‌ها توجه نکند، فقط همديگر را مي‌کشند تا زنده بمانند. فاشيسم و کاپيتاليسم همواره در حال کشتار مردم دنيا هستند؛ چون اين بخش از انسانيت را حذف کرده‌اند.

نکته ديگر اين است که هميشه براي ما چهره آقايان خميني و خامنه‌اي را با تصاويري عصباني و عبوس نشان مي‌دهند اما من در تهران تصاويري از اين دو شخص ديدم که بسيار زيبا و در حال لبخند زدن بودند و با تصويرسازي که در کشور من از آن‌ها مي‌شد کاملاً متفاوت بود.

انتقاد حجت الاسلام قرائتي از صدا و سيما
اذان در راديو تمام نشده، گوينده مي گويد عبادت تان قبول!

حجت الاسلام محسن قرائتي در بخشي از مراسم گردهمايي خانواده راديو ايران، از برخي برنامه‌هاي صدا و سيما که سبب بدآموزي در جامعه مي‌شود انتقاد کرد و گفت: برخي مصاحبه‌هاي تلويزيوني ترويج اسراف در ميان مردم است، مانند گزارش‌هايي که از دو ماه قبل از نوروز از آجيل فروشي‌ها پخش مي‌شود.

وي ادامه داد: نبايد در خبر شيطنت باشد. اخبار بايد درست باشد، نه اين که مردم را سر کار بگذاريم. مثلاً در روزنامه تيتر مي‌زنند ماجراي قرائتي و سه زن. بعد خواننده تا انتها مي‌خواند و متوجه مي‌شود که طرف اين مسأله را تکذيب کرده است. بنابراين نبايد در خبر شيطنت کرد. بايد درست اطلاع رساني کنيم. زمان شناسي در خبر خيلي مهم است. به‌عنوان مثال هنوز اذان در راديو تمام نشده، گوينده مي‌گويد عبادت تان قبول. آخر اين چه عبادتي است که هنوز اذان تمام نشده، عبادت به پايان رسيده است.

وي در ادامه گفت: ما بايد خودمان عمل کنيم تا حرف هايمان تاثيرگذار باشد. به‌عنوان مثال رئيس راديو بايد خودش اول کمک کند و بعد کارمندان هم از او ياد بگيرند.

ايران را آندلس نکنيد!

به گزارش چارقد،‌ اوايل سال در سطح شهر که تردد مي‌کرديم، در خيابان و مترو و اتوبوس و‌... تعداد انگشت‌شماري از خانم‌هايي را مي‌ديديم که چادر به سر داشتند اما تفاوت‌هايي نسبت به قشر چادري جامعه در آن‌ها ديده مي‌شد که عجيب بود. امروز که در ماه‌هاي پاياني سال هستيم، متاسفانه تعداد اين خانم‌ها افزايش چشمگيري داشته است.

در کوچه و خيابان دخترهايي ديده مي‌شوند که چادر به سر دارند و موهايشان هم پوشيده است اما گردي صورت را آرايش کامل کرده و در معرض ديد گذاشته‌اند! از طرف ديگر موهاي خود را (آن طور که همه مي‌دانيم با همين کليپس‌هايي که مد شده، همان‌ها که در دوطرفش پُر از پَر يا پارچه‌‌ انباشته شده است) از زير چادر آن چنان بالا برده و حجمي را نمايان کرده‌اند که انسان را ياد حديث پيامبر(ص) مي‌اندازد که مي‌فرمودند: دو صنف از مردم، اهل آتش هستند که من آن‌ها را مي‌بينم: گروهي که با آن‌ها تازيانه‌اي مانند دم گاو بود که باآن مردم را مي‌زنند. دوم زناني که لباس در تن دارند و برهنه‌اند و به شهوتراني متمايل، سرهاي ايشان مانند کوهان شتر باشد داخل بهشت نمي‌شوند و بوي بهشت را نخواهند يافت (کتاب سفينة البحار) و از اين صنف حديث از پيامبر(ص) درباره‌ نحوه‌‌ پوشش زنان آخرالزماني که جهنمي هستند بسيار است.

اصل مطلب اين است که دشمن و حزب شيطان دريافته است که يکي از بزرگ‌ترين نمادهاي ايمانِ ملتِ ايران، زن‌هاي محجبه و چادري هستند. به همين دليل اخيرا افرادي در سطح شهر با چادر، اما با پوشش زير آن اعم از مانتوهاي تنگ و روسري‌هاي رنگارنگ و جذاب و صورت‌هاي آرايش کرده و موهاي حجيم شده و نمايان و شلوارهاي تنگ و بعضا پاچه‌هاي داخل بوت شده، به راه افتاده‌اند و چه خوب هم در کارشان موفق بوده‌اند که اکنون پس از گذشت چند ماه، خانم‌هاي جوان بسياري را مي‌بينيم که از همين پوشش به همراه چادر استفاده مي‌کنند.

در اندلس اسپانيا که در تاريخ حکايتش آمده است، عده‌اي از مسلمانان بسيار رو به پيشرفت بودند و خار چشم حزب شيطان، آخرين حربه‌اي که شيطان‌پرستان به اين قوم زدند و کارساز شد و نابودشان کرد، به فساد و فحشا کشاندن زنان و دختران آندلسي و به تبع آن سرگرم شدن جامعه به فساد بود و همين مسأله، هستي و آبرويشان را به باد داد و اکنون ديگر اثري از اندلس اسلامي وجود ندارد.

خانم‌! هوشيار باشيد که استکبار و شياطين تيرهايشان را به سمت حجاب نشانه گرفته‌اند اما اين‌بار با خود حجاب مي‌خواهند حجاب را ناحجاب کنند.

حجاب اسلامي يعني در مقابل نامحرم، فقط آشکار ساختن گردي صورت و دست از مچ تا انگشتان بدون وجود زينت و آرايش و بدون استفاده از لباس‌هاي چسبان يا بدن‌نما و به همراه رفتار و گفتاري که حجاب ظاهري را کامل کند.

حرف شهيدان در وصيتنامه‌هايشان اين بود که: «خواهرم! سرخي خونم را به سياهي چادرت به امانت مي‌سپارم» و «خواهرم! سياهي چادرت تيري است در چشم دشمنان». اين چادر را بايد حفظ کنيم و اين را بايد امانت‌دار باشيم نه آن چادري که شيطانيان برايمان طرح زده‌اند، چادري بر سرهاي کوهان‌شتري و صورت‌هاي نقاشي شده و نه چادري که قرار است رفته رفته از هر طرف آب برود و رفته رفته ايمان صاحبش را با خود به تاراج دشمن ببرد.

 پرتوي از حكمت

رحمت و گذشت خدا بر غضب و كيفر او سبقت دارد

مرحوم آيت ا... مشکيني:خوش‌گماني به خداوند، لازمه اميدواري به اوست و يا علت تحقق آن. اين صفت در آيات و روايات نيكو شمرده شده و در خوبي و لزوم تحصيل آن تأكيدهايي وارد شده است تا مبادا حالت خوف بر مؤمن غالب آيد و بر رجا و اميد او ترجيح يابد يا كثرت وعده‌هاي فراوان عذاب و آتش كه خداوند در قرآن به كافران و گنهكاران داده همراه با غفلت از وعده‌هاي رحمت و آمرزش و بهشت كه به مؤمنان فرمانبردار داده و يا وسوسه‌هاي نهاني شيطان‌هاي جني و انسي او را از رحمت خدا نوميد سازد. ممكن است اين تعريف‌ها و تشويق‌ها ارشادي باشد به حُسن غلبه حالت اميد بر ترس؛ زيرا رحمت و گذشت خدا بر غضب و كيفر او سبقت دارد.

 در محضر قرآن

ان المتقين في ظلال و عيون

إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِى ظِلاَلٍ وَعُيونٍ
وَفَوَاكِهَ مِمَّا يشْتَهُونَ
كُلُواْ وَاشْرَبُواْ هَنِيئاً بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ
إِنَّا كَذَ‌لِكَ نَجْزِى الْمُحْسِنِينَ
وَيلٌ يوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ‏
مرسلات، 45-41
ترجمه
همانا پرهيزكاران در سايه‏ها و چشمه‏ها (قرار دارند)
و هر نوع ميوه كه بخواهند فراهم است.
بخوريد و بياشاميد به پاداش آن‌چه انجام مى‏داديد، گوارايتان باد.
همانا ما اين‏گونه نيكوكاران را پاداش مى‏دهيم.
در آن روز واى بر تكذيب‌كنندگان.
پيام‌ها
1. بهشت و دوزخ سايه‏هاى متفاوت دارند.
2. انسان تنوع‌طلب است و در بهشت، باغ‏ها، چشمه‏ها، ميوه‏ها، خوراكى‏ها و نهرها همه متنوّع‏ هستند.
3. وجود آب و درخت در كنار هم، نشانه كاميابى كامل است.
4. محروميت مؤمنان در دنيا، با كاميابى در قيامت جبران مى‏شود.
5. معاد جسمانى است و نعمت‏هاى آن متناسب با نيازهاى جسم بشرى.
6. دريافت نعمت وابسته به عملكرد انسان است.
7. خوردنى‏هاى بهشتى، عارضه و مشقتى را به دنبال ندارد.
8. بهشت را به بها دهند نه بهانه.
9. عملى ارزش دارد كه دائمى و پايدار باشد، نه موسمى و مقطعى.
10. لازمه تقوا، تلاش و احسان است. لازمه تقوا، تلاش و احسان است.

 احكام شرعي

آخرين استفتائات از مقام معظم رهبري درباره انتخابات

برنامه «زمزم احكام» راديو معارف در ايام نهمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي سعي كرده با استفاده از کارشناسان حوزوي به سؤالات مخاطبان خود پيرامون انتخابات پاسخ دهد.
به گزارش مرکز خبر حوزه، متن سؤالات و پاسخ‌هاي حجت الاسلام و المسلمين فلاح زاده، بر اساس نظرات مقام معظم رهبري به شرح زير است:
1. با توجه به اين‌كه انتخابات نقش مهمي در زندگي ما دارد آيا شركت در انتخابات واجب است؟
حجت الاسلام و المسلمين فلاح زاده: به نظر حضرت آقا براي كساني كه شرايط را دارند و امكان شركت در انتخابات براي آن‌ها وجود دارد؛ واجب است.
2. صحبت كردن در مورد كانديداي انتخاباتي تهمت و غيبت محسوب مي‌شود يا خير؟
حجت الاسلام و المسلمين فلاح زاده: صحبت كردن به معناي مشاوره و استفاده از فكر ديگران يا مشاوره دادن به ديگراني كه مي‌خواهند رأي بدهند در حدي كه در انتخاب آن فرد تاثير دارد غيبت و تهمت محسوب نمي‌شود اما آن مواردي كه تاثيري ندارد و ربطي ندارد به اين موضوع غيبت است و گاهي هم ممكن است تهمت باشد.
بنابراين افراد مراعات كنند اگر در مورد نامزدها هم صحبت مي‌كنند صحبت‌هاي نامربوط نباشد يعني مربوط به خود نامزد باشد ثانيا مربوط به موضوع انتخاب باشد يعني فردي كه مي‌خواهد وكيل مردم شود و از مسائل ديگر كه گاهي جزء اسرار زندگي افراد هست از بيان آن‌ها بپرهيزند كه گاهي غيبت و گاهي هم تهمت و جزو گناهان كبيره است و درج درسايت هم همين حكم را دارد؛ بنابراين مقلدان مراعات كنند.
3. نامزدهايي كه براي انتخابات شدن شام مي‌دهند يا هزينه‌هاي آن‌چناني مي‌كنند آيا مصداق اسراف دارد؟
حجت الاسلام والمسلمين فلاح زاده: بعضي از موارد ممكن است اسراف هم باشد؛ گاهي مواقع اسراف نيست اطعام است. افراد بايد متوجه اين نكته باشند كه اطعام جزء شرايط منتخب نيست بايد ببينيم خود فرد آيا صلاحيت دارد يا ندارد، صلاحيت به همان معناي اصلحي كه گفته شد بايد ديد اصلح است يا خير.
4. استفاده از بيت‌المال براي تبليغات انتخاباتي چه حكمي دارد؟
حجت الاسلام و المسلمين فلاح زاده: استفاده از بيت‌المال چه براي تبليغات انتخاباتي و يا غير‌انتخاباتي حتي براي تبليغات ديني كلاً بايد برحسب قوانين باشد يعني مقرراتي براي مصرف بيت‌المال و اموال دولتي مشخص شده است و خلاف آن هم شرعا حرام است و موجب ضمان هم است. كسي كه خرج كند ضامن است و بايد جبران كند و به اين معنا نيست كه خرج مي‌كنيم بعدا هزينه آن را مي‌پردازيم نه، اصل كار خلاف است.
5. مقام معظم رهبري شركت در انتخابات را واجب دانستند انتخابات اصلح را هم واجب دانستند، در بحث انتخاب اصلح شروط ديگري هم هست؟ بعضي مي‌گويند در انتخاب اصلح مقبول جامعه هم مطرح است آيا انتخاب اصلح قيدي دارد يا خود انتخاب اصلح از ديد فرد مهم است ولو اين‌كه هيچ كس به آن راي ندهد؟
حجت الاسلام و المسلمين فلاح زاده: مقبول جامعه بودن يا نبودن از همان راي مردم مشخص مي‌شود‌ كه آيا مقبول هست يا خير. شهرت افراد دليل اصلح بودن ايشان نمي‌شود، ممكن است كسي مشهور باشد ولي اصلح نباشد يا يك كسي مشهور نباشد ولي اصلح باشد سعي كنيد به اصلح راي بدهيد ولو آن‌كه آن فرد شهرتي بين مردم نداشته باشد.

 بوستان حكايت

آقا! يعني چه که مخالفي؟!

زماني كه نصرت‌الدوله وزير دارايي بود، لايحه‌اي تقديم مجلس كرد كه به موجب آن، دولت ايران يكصد سگ از انگلستان خريداري و وارد كند. او درباره خصوصيات اين سگ‌ها توضيح داد و گفت: اين سگ‌ها شناسنامه دارند، پدر و مادر آن‌ها معلوم است، نژادشان مشخص است و از جمله خصوصيات ديگر آن‌ها اين است كه به محض ديدن دزد، او را مي‌گيرند.
مدرس طبق معمول، دست روي ميز زد و گفت: مخالفم.
وزير دارايي گفت: آقا! ما هر چه لايحه مي‌آوريم، شما مخالفيد، دليل مخالفت شما چيست؟
مدرس جواب داد: مخالفت من به نفع شماست، مگر شما نگفتيد، اين سگ‌ها به محض ديدن دزد، او را مي‌گيرند؟ خوب آقاي وزير! به محض ورودشان، اول شما را مي‌گيرند. پس مخالفت من به نفع شماست.
نمايندگان با صداي بلند خنديدند و لايحه مسكوت ماند.
مدرس مجاهدي شكست ناپذير، ص 202