صفحه انديشه

آيت‌ا... مصباح:
جامعه ايده آل جامعه اي است که بر اساس ارزش هاي الهي و موازين ديني پي ريزي شود

آيت‌ا... مصباح يزدي، در ديدار با اعضاي شوراي مرکزي جبهه پايداري اصفهان با بيان اين‌که بعد از انقلاب اسلامي، جامعه به رشد فکري و فرهنگي بي‌سابقه‌اي دست يافته است، خاطرنشان کرد: ترقي جامعه مرهون حرکت و رهبري امام خميني(ره) است.

آيت ا... مصباح يادآور شد: ما بايد بر اساس باورها و نگرشي کلي که درباره اصل زندگي اجتماعي و دعوت انبيا داريم، بتوانيم وظيفه خود را در شرايط موجود و آينده بشناسيم.

ايشان با اشاره به هدف بعثت انبيا مبني بر معرفي راه صحيح زندگي به بشر و همراهي انسان‌ها در پيمودن اين مسير، اظهار داشت: ميراثي که از انبيا رسيده، نماي کلي از جامعه مطلوب و بايد و نبايد‌هاي جامعه اسلامي است که يک نمونه آن در زمان حکومت علي بن ابيطالب عليه‌السلام اجرايي شد.

ايشان افزود: تحقق جامعه ايده‌آل اسلامي غالبا با موانع فراواني همراه بوده است، اما اين امر به اين معنا نيست که اين طرح نبايد اجرايي گردد، بلکه در هر زمان و در هر جامعه‌اي بايد با توجه به شرايط آن جامعه به سمت طرح ايده‌آل اسلامي حرکت کرد.

عضو خبرگان رهبري تأکيد کرد: جامعه ايده‌آل اسلامي جامعه‌اي است که بر اساس ارزش‌هاي الهي، عدالت، انصاف، فداکاري و ايثار پي‌ريزي شود، نه اين‌که متأثر از قدرت و ثروت، سياست‌هاي شيطاني و ابزار غير انساني باشد.

ايشان ادامه داد: سه حالت براي جامعه فرض مي‌شود؛ يا يک گروه آرمان‌خواه تشکيل دهيم و با همه با تنش برخورد کنيم و اصلا کوتاه نياييم، يا بگوييم که چون نمي‌شود جامعه ايده‌آل تشکيل داد، تحقق آن را کنار بگذاريم تا شرايط لازم فراهم شود. هيچ يک از اين دو حالت، عقلائي به نظر نمي‌رسد. در نتيجه بايد در اين شرايط اولويت‌ها را در نظر گرفت، خط قرمزها را تعيين نمود و در بقيه موارد، با تعامل به سمت جامعه ايده‌آل اسلامي قدم برداشت.

ايشان افزود: با نگاهي به صدر اسلام به راحتي مي‌توان ديد اميرالمؤمنين عليه‌السلام بعد از جريان سقيفه، در مواردي که جزو خط قرمز اسلام بود، هيچگاه کوتاه نيامدند، اما در بسياري از مسائل سياسي و اجتماعي با همکاري و رهنمودهاي حکيمانه خود جامعه را به سمت جامعه ايده‌آل هدايت مي‌کردند.

آيت‌ا... مصباح تأکيد کرد: تصور ما اين است که بعد از گذشت 14 قرن از ظهور اسلام، کسي پيدا شده که هم اسلام را بهتر از ديگران درک کرده و جامعه ايده‌آل را خوب شناخته است و هم مي‌داند براي رسيدن به جامعه ايده‌آل چه کاري بايد انجام داد، پس بايد با شرايطي که فراهم شده براي بهره‌برداري از آن قدم برداريم.

ايشان تصريح کرد: وجود مقام معظم رهبري هديه‌اي است براي آن‌که بتوانيم در اين شرايط با هدايت ايشان، در جهت حرکت به سمت جامعه ايده‌آل اسلامي حرکت کنيم و تأسف مي‌خوريم از کساني که قدر اين نعمت را درک نمي‌کنند.

ايشان با اشاره به ضرورت جذب حداکثري، اظهار داشت: بخشي از نقص‌ها در محوطه حدود قرمز است و بعضي از نقص‌ها خارج از حدود قرمز. بايد بکوشيم اين نقص‌ها را برطرف کنيم، و اگر نتوانستيم آن‌ها را برطرف کنيم بايد سعي کنيم جلوي ضررشان را بگيريم و از نقاط قوت افراد در جهت رفع نقائص آنان استفاده کنيم.

آيت ا... مصباح با تکيه بر کلام مقام معظم رهبري درباره جهاد بصيرت، يادآور شد: تلاش در جهت افزايش سطح فکري و فرهنگي جامعه بر اساس ارزش‌هاي ديني و موازين اسلامي، همان جهاد بصيرت است.

عضو خبرگان رهبري خاطرنشان کرد: در شرايط کنوني جامعه، علي‌رغم آن‌که رهبري بزرگ‌ترين هديه الهي به ما به شمار مي‌رود، گروهي در صدد تضعيف جايگاه ايشان برآمده‌اند و در طرف ديگر کساني که به وجود آورنده فتنه بزرگ 88 بودند، اين توطئه بزرگ را يک اختلاف انتخاباتي معرفي و در جهت به فراموشي کشاندن آن تلاش مي‌کنند.

ايشان افزود: جبهه پايداري با ايجاد شتاب و هدفي بالاتر در ميان اصولگرايي به ميدان آمده تا با تکيه بر اصول اطاعت مطلق از رهبري، مبارزه با فتنه و عوامل فتنه 88 و مبارزه با انحراف، جامعه و حرکت انقلاب را با شتابي دو چندان و در جهت تحقق منويات رهبري به پيش برد.

آيت‌ا... مصباح در پايان اظهار داشت: توکل به خدا و توسل به اهل‌بيت عليهم‌السلام در هر کاري زمينه پيروزي را فراهم مي‌کند، جامعه ما در مواجهه با فتنه 88 واکسينه شد، اما بايد مواظب باشيم دوباره در دام شياطين نيافتيم.

دنيا زدگي عامل اصلي همه فسادهاست

آيت‌ا... مصباح يزدي همچنين در شانزدهمين همايش دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي با اشاره به اين‌كه خداوند متعال همواره شرايطي را در عالم پديد مي‌آورد كه همه انسان‌ها با هر موقعيتي مورد آزمايش قرار گيرند، خاطر نشان كرد: گاه امتحانات الهي فردي است و فرد لحظه لحظه در معرض آزمايش الهي است و گاه اجتماعي و براي يك امت است كه در طول عمر يك امت شايد فقط چند مرتبه اين آزمايش الهي صورت گيرد.

آيت‌ا... مصباح يزدي در ادامه با اشاره به اينكه در آزمايش‌هاي الهي كه در ادبيات ما به فتنه تعبير مي‌شود، شرايط بسيار پيچيده شده و امكان لغزش بسياري از افراد وجود دارد، ادامه داد: رحلت رسول اكرم صلي‌ا...‌عليه‌وآله و وقايع پس از آن، از اولين آزمايش‌هاي الهي عمومي براي امت اسلام بود كه متأسفانه مسلمانان آزمايش خود را خوب پس ندادند.

ايشان با اشاره به وجود فتنه‌ها و آزمايش‌هاي عمومي دوران حاضر، آغاز نهضت امام خميني(ره)، پيروزي انقلاب اسلامي و موارد ديگري بعد از پيروزي انقلاب اسلامي را از جمله فتنه‌هاي اين عصر دانست و گفت: بالاخره آزمايش و فتنه‌اي كه در سال 88 اتفاق افتاد آخرين نمونه آن بود و چه بسا مقدمات آن فتنه، ريشه در 30 سال گذشته دارد، چرا كه كساني فتنه‌گر بودند كه مسؤوليت‌هاي مهم كشوري را در موارد بحراني به دست داشتند و از سوي شخص حضرت امام(ره)، به پست‌هايي گمارده شدند و با گذشت 30 سال و فراهم شدن ساير شرايط توسط عوامل داخلي و خارجي، عامل فتنه شدند.

عضو خبرگان رهبري با بيان اين‌كه كسي گمان هم نمي‌كرد كه اين افراد روزي منحرف شده و عامل فتنه شوند، خاطر نشان كرد: سالم بيرون آمدن از چنين فتنه‌هايي بسيار دشوار است و چنان‌كه در فتنه اخير ديديم بسياري از افراد زيرك و برجسته نيز در دام فتنه گرفتار شدند كه در ادامه عده‌اي بازگشته و به عبارتي توبه كردند و برخي هنوز هم برنگشته‌اند.

ايشان با طرح اين سؤال كه چه بايد كرد تا در دام فتنه گرفتار نشد، به فتنه زمان اميرالمؤمنين عليه‌السلام و جنگ آن حضرت با طلحه و زبير اشاره كرد و ادامه داد: امارت كوفه و بصره كه نهايتا بايد به فردي داده مي‌شد، چرا حضرت علي(ع) هرچند بر حق بود، با مصلحت‌سنجي امارت كوفه و بصره را به طلحه و زبير ندادند تا اين اختلافات پيش نيامده و سبب كشتن مسلمانان و چند دستگي آن‌ها نشود؟

آيت‌ا... مصباح يزدي با اشاره به سخناني از حضرت علي(ع) ادامه داد: شناختي كه ما از اسلام داريم بسيار متفاوت است با شناختي كه علي(ع) از اسلام دارد؛ علي(ع) نه تنها از جنگ با طلحه و زبير صرف‌نظر نكرد، بلكه معتقد بود نجنگيدن با طلحه و زبير خروج از دين محمد صلي‌ا...‌عليه‌وآله است.

ايشان با اشاره به فتنه خوارج در زمان اميرالمؤمنين(ع) نيز اظهار داشت: كساني در اين جنگ كشته شدند كه حافظ قرآن بوده و از سجده‌هاي طولاني نماز شب، بر پيشاني آن‌ها پينه بسته بود، اما نه تنها حضرت با آن‌ها جنگيدند، بلكه معتقد بودند به توفيق الهي چشم فتنه را درآوردند، در حالي‌كه در همان زمان عده‌اي كه ساكتين فتنه بودند خدا را سپاسگزاري مي‌كردند كه به آن‌ها توفيق داده تا در ريختن خون مسلمين شريك نباشند.

ايشان ادامه داد: شناخت‌هاي ما غبارآلود و توأم با ابهام بوده و صريح اسلام را نمي‌شناسيم و لذا وقتي مي‌بينيم علي زمان با زبيرگونگان امروز مي‌جنگد، بر او اشكال مي‌گيريم.

آيت‌ا... مصباح يزدي ادامه داد: اينكه ما علت برخي رفتارهاي اميرالمؤمنين(ع) را نمي‌فهميم، به دليل ابهام ما در شناخت اسلام، و غبارهايي است كه شياطين با نقشه‌هاي خودشان روي حقيقت پوشانده‌اند و به دليل هوس‌ها و خواسته‌هاي ماست. به عبارت ديگر، علاوه بر ضعف در شناخت دين، ما دوست نداريم براي خود تكليف درست كنيم.

آيت‌ا... مصباح يزدي با تأكيد بر اين‌كه فتنه 88 گذشت، اما سنت الهي در امتحانات اجتماعي و فتنه به پايان نرسيده است، خاطر نشان كرد: بايد از فتنه‌هاي گذشته عبرت گرفت و به بررسي عوامل سقوط افراد در فتنه پرداخت.

ايشان ادامه داد: چه بسا در فتنه‌هاي بعدي راهي را در پيش بگيريم كه فتنه‌گران، حاميان فتنه و ساكتين فتنه پيمودند، يعني ممكن است مانند فتنه‌گران در متن فتنه قرار بگيريم، يا در پشت صحنه فتنه به‌عنوان حاميان فتنه فعاليت كنيم و يا جزو افرادي باشيم كه با بهانه‌هاي مختلف جزو ساكتين فتنه باشيم.

ايشان ادامه داد: در سال 88 در كشور ما فتنه جمل تكرار شد و ممكن است دوباره در شكل‌هاي ديگري تكرار شود، لذا بايد خود را آماده كنيم و در اين راه اولا به كسب بصيرت پرداخته و اسلام را همان‌گونه كه اميرمومنان عليه‌السلام شناخت، بشناسيم و جوگير و شخصيت زده نشويم و در عمل نيز بايد دل از حب دنيا و مقام و لذت‌هاي دنيايي كنده باشيم و آماده هرگونه اقدامي باشيم.

استاد اخلاق حوزه علميه با تأكيد بر اين‌كه همه فسادها در طول دنيازدگي کارگزاران بوده است، ادامه داد: اگر بخواهيم در دام فتنه فردا نيفتيم بايد با اين عامل مبارزه كنيم و عشق به مال و ثروت، مقام و قدرت و شهوات، و در يك كلام، حب دنيا را از خود دور كنيم.

ايشان با تأكيد بر اين‌كه انسان تا زماني كه به دنبال مقام و عنوان و برتري است به سعادت نخواهد رسيد، به آياتي از قرآن كريم اشاره كرد و گفت: فرعون را برتري‌طلبي فرعون كرد و زندگي ابدي براي كسي است كه اراده برتري طلبي و اراده فساد در وي نباشد.

آيت ا... مصباح يزدي در ادامه سخنان خود انتخابات پيش رو را يك امتحان اجتماعي دانست و ادامه داد: خداوند مسؤوليت و وظيفه‌اي را برگردن ما نهاده است كه بايد تلاش كنيم آن را بشناسيم و به آن عمل كنيم.

ايشان ادامه داد: هر شخص بايد در حوزه انتخابيه، خدا را در نظر گرفته و شخص اصلح را انتخاب كند، چرا كه با اداي اين وظيفه در حال رقم زدن سرنوشت كشور است و نبايد مواردي مثل همشهري بودن، هم نژاد بودن و حتي همسنگر بودن را ملاك قرار داد و بدون اين‌كه تحت تأثير حزب و باندبازي قرار گيرد، كسي را انتخاب كند كه بهتر مي‌تواند براي اسلام خدمت كند و دل در گرو ارزش‌هاي اسلامي دارد.

فلسفه و عرفان اسلامي در رويارويي با چالش ها (بخش پنجم)

فرمودند انبيا به مردم فلسفه نمي‌آموختند. اولا انبيا مردم را دعوت به تفکر عقلي مي‌کردند. ثانيا مگر انبيا علوم ديگر را به مردم ياد مي‌دادند؟ مگر آن‌ها به مردم علم اصول و رجال و صرف و نحو و ديگر علوم را آموزش مي‌دادند؟ پس آيا بايد نتيجه بگيريم اين علوم باطلند و زائدند؟!

وقوع خطا و اختلاف نظر در فلسفه هم لازمه‌اش بطلان فلسفه و بي فايده بودن آن نيست. فيلسوف گاهي به نتايج نادرست ممکن است برسد. اين طبيعي است و در هر علمي چنين چيزي رخ مي‌دهد. خود فلاسفه هم گفتند که: «الحکمة هي العلم بحقايق الاشياء علي ما هي عليها بقدر طاقة البشريه.» يعني به آن محدوديت بشري و خطاپذيري فکر بشر توجه داشتند. ما وظيفه داريم تفکر کنيم و اين که به چه نتيجه‌اي مي‌رسيم در اختيار ما نيست؛ ولي ما نبايد کوتاهي کنيم.

فرمودند آيا فلسفه اسلامي همان کلام اسلامي است؟ خير؛ به نظر بنده نيست. کلام شيعي، عقلي و نقلي است، يعني از دو روش استفاده مي‌کند؛ در حالي كه فلسفه، عقلي محض است. البته دين بر فلسفه تأثير مي‌گذارد و تصحيح مي‌کند؛ اما چيزي را فلسفي مي‌دانيم که برايش استدلال و برهان عقلي داشته باشم. فلسفي نبودن يک نظريه به اين معنا نيست که آن نظريه درست نباشد؛ چون مي‌توانيم از راه ديگري به آن برسيم. عارف ممکن است از راه کشف عرفاني به حقيقتي برسد و فلسفه تا قيامت هم به آن نرسد. ممکن است از راه مطالعه قرآن و نقل از قول صادق به نتيجه‌اي برسيم که از راه فلسفه نمي‌رسيم. فلسفه مدعي نيست که مي‌تواند همه حقايق عالم را بفهمد. اين گونه تفکر فلسفي هيچ گاه با دين اصطکاک پيدا نمي‌کند. ممکن است يک سؤال در زمينه الهيات هم به روش عقلي، هم روش نقلي و هم به روش شهودي قابل پاسخ دادن باشد. آنجا که پاسخ عقلي محض مي‌دهيم مسأله فلسفي مي‌شود.

نکته‌اي که درباره اسلامي سازي علوم فرمودند بايد عرض شود که در اين‌جا تعبيرات مختلفي هست: اسلامي سازي، بومي سازي، اصلاح، بازسازي و مانند آن. منظور از همه اين‌ها اين است که آن علوم انساني که در آن زادگاه و در آن بستر توليد شده اند تناسبي با فرهنگ ما ندارند. اگر بخواهيم آن‌ها را با باورها و ارزش‌هاي خودمان متناسب کنيم بايد اقداماتي‌ کنيم. بومي سازي که مي‌گوييم يعني هماهنگ کردن با ارزش‌هايي که خودمان به آن‌ها باور داريم. اگر اين مبتني بر مباني دفاع پذير باشد آن وقت اين علم اختصاص به جغرافياي خاص ندارد ولي منطبق و هماهنگ با ارزش‌ها و باورهاي ماست؛ چون ما معتقديم آن باورها و ارزش‌ها حق هستند و اگر چيزي با آن‌ها مطابق باشد بومي به معني منطقه‌اي نيست، بلکه ارزش مطلق و جهاني دارد.

گفتند مکتب تفکيک مخالف روش عقلي نيست مخالف اين فلسفه است. خب اشکال فلسفه چيست؟ کسي که بگويد من روش عقلي را قبول دارم ولي اين فلسفه را قبول ندارم بايد نشان دهد که اين فلسفه از روش عقلي تخطي کرده است؛ يعني بايد نشان دهد که روشي که فلاسفه اتخاذ کرده اند عقلاً باطل است، يا استدلال‌هايي که آورده‌اند معتبر نيست. خب اگر اين کار را هم بکند خود وارد فلسفه شده‌اند و اين کار فلسفي است، ايرادي هم ندارد ما اين را نفي نمي‌کنيم. آراء فلاسفه را مي‌توان اشکال کرد. علامه طباطبايي تعليقات دارد بر اسفار؛ استاد مصباح تعليقات دارند بر نهاية الحکمه؛ استاد فياضي همين طور ايراداتي دارند؛ يعني آراي فيلسوفان را مي‌توان نقد کرد و مي‌توان نشان داد که فلان رأي نادرست است و يک جاي اين استدلال مخدوش است. اين به معناي نفي فلسفه نيست؛ به معناي اين است که بايد بيش‌تر فلسفه خواند. بيش‌تر در آن دقت کرد و فلسفه بهتري عرضه نمود.

سؤال: ما گاهي يک مسأله را خيلي ساده مي‌گيريم. اين‌که به همين راحتي بگوييم شما آن تفکر را قبول نداريد، اسلام مي‌گويد تفکر کنيد، عقل را به کار بيندازيد و فلسفه هم همين را مي‌گويد؛ اگر دعوا به همين راحتي بود که اين چند سال طول نمي‌کشيد.

دکتر فنائي: پس دعوا سر چيست؟

سؤال: اگر به همين راحتي بود بزرگان نمي‌آمدند بگويند که کاف کفر‌اي دل به حق المعرفه خوشترم آيد ز فاي فلسفه. اين به خاطر چيست؟ اين به خاطر اين نيست که آن تفکر را قبول ندارند.

دکتر فنائي: پس چي را قبول ندارند؟ اشکالش در کجاست؟ مي‌گويند آن‌ها با تفکر عقلي مشکل ندارند، با فلسفه مشکل دارند؛ پس بايد نشان دهند که آن جا فلسفه از تفکر عقلي تخطي کرده است. اگر اين کار را بکنند ما از آن‌ها ممنون مي‌شويم، چون ما مي‌خواهيم فلسفه عقلي تر شود. يکي نشان مي‌دهد شما روش عقلي را رعايت نکرديد. خب اين خدمت بزرگي به فلسفه کرده است. اين مخالفت با فلسفه نيست.

اگر اشکال اين باشد که رو آوردن به فلسفه موجب مي‌شود ما به قرآن و روايات رجوع نکنيم و فلسفه را اصل قرار دهيم، اين حرف هم قابل دفاع نيست. فلسفه هيچگاه نمي‌گويد به قرآن و روايات رجوع نکن. اتفاقا مقتضاي تفکر عقلاني اين است که از روش‌هاي مختلف استفاده کنيم. اگر فيلسوفي در عمل اين کار را کرده اين اشکال به آن فيلسوف وارد است، نه به فلسفه. ما که از فلسفه دفاع مي‌کنيم منبع اصلي معرفت ديني را قرآن و روايات مي‌دانيم و تاکيد مي‌کنيم که نه فلسفه و نه هيچ علم و روش ديگر ما را از وحي الهي بي نياز نمي‌کند.

فرمودند ائمه اطهار(ع) اين همه فقيه تربيت کردند اما فيلسوف تربيت نکردند. اولا فقيهي که ائمه تربيت کردند در آنجا تفقه به معناي عام يعني فهم عميق دين و دين شناسي است، نه فقط علم به احکام شرعي فرعي، اين يک نکته است. نکته ديگر اين که نياز به فقه احکام يک نياز عمومي است؛ يعني همه مردم کوچه و بازار و شهر و روستا و پشت کوه مسائل شرعي خودشان را بايد بدانند. بنابراين قطعاً فقيه و فقه شناس بايد بيش از فيلسوف و متکلم باشد. اما مگر در شاگردان ائمه کساني که اهل معارف باشند نبودند؟ اين همه روايات معارفي در باب توحيد و در باب معرفت ا... مگر از امام صادق(ع) و امام باقر(ع) نيست؟ آيا در فرمايشاتشان فقط حلال حرام آمده است؟ آن شاگرداني که با ماديون مناظره مي‌کردند آيا فقط درباب احکام فقهي مناظره مي‌کردند؟

سؤال: به آن‌ها فيلسوف اطلاق نمي‌شود.

دکتر فنائي: عيبي ندارد. ما که سر کلمه فيلسوف دعوا نداريم. ما همان اول گفتيم تفکر عقلي نظام مند، اصلاً اين کلمه فلسفه را حذف کنيد. اصلاً فرهنگستان ما بيايد اين کلمه فلسفه را بردارد و يک کلمه ديگر جاي آن بگذارد. گذشتگان ما «حکمت» را مي‌آوردند که مي‌گفتند يک واژه ديني و قرآني باشد. اگر اين حساسيت مطرح باشد که دعواي محتوايي و علمي ندارد. اگر آن‌ها روش عقلي را قبول دارند اما فلسفه را قبول ندارند اين معني ندارد. آن کدام روش عقلي است که فلسفه نيست يا فلسفه آن نيست. فلسفه استفاده از روش عقلي است.

سؤال: بخشي از پاسخ شما به همين تعريف اولتان بر مي‌گردد و بخشي به تعاريف ديگر، يعني در واقع مي‌خواهيد همه را بگوييد. شما براي فلسفه تعريف ويژه‌اي کرديد ولي بعد دفاع شما روي تعريف ديگري رفته است.

دکتر فنائي: درست است، اما اين بدين جهت است که آن فلسفه به معناي خاص که بحث از وجود بما هو وجود است آن هم تفکر عقلي نظام مند است. يعني اين طور نيست که اين تعريف دوم بر آن منطبق نباشد. آن هم تفکر عقلي نظام مند هست، منتها تفکر عقلي نظام مند حوزه اش گسترده تر از آن است.

سؤال: خب رابطه عام و خاص است ديگر، شما وقتي يکي را نفي مي‌کنيد که دليل بر نفي ديگري نمي‌شود.

دکتر فنائي: منظورم آن وجه مشترک است؛ تفکر عقلي نظام مند همه جا هست و ما از اين دفاع مي‌کنيم. ما اگر از تفکر عقلي نظام مند دفاع کرديم از فلسفه به معناي خاص هم دفاع کرديم، چون آن هم روشش تفکر عقلي نظام مند است؛ منتها ما از يک قلمروي وسيع‌تر دفاع کرديم؛ يعني کار ما اشکال ندارد؛ اين حسن کار است که از يک قلمرو وسيع‌تري هم دفاع کرديم.

شعب ديگر فلسفه هم به دين ارتباط پيدا مي‌کند؛ يعني فقط بحث وجود نيست که به دين ارتباط پيدا مي‌کند؛ شايد کسي بگويد معرفت شناسي خيلي ارتباط بيش‌تري پيدا مي‌کند. اگر يکي بگويد تنها راه معرفت حس و تجربه است اصلاً ديگر بنياد دين زده مي‌شود، اصلاً براي وحي جايي نمي‌ماند. معرفت شناسي هم ربط به دين دارد، فلسفه ذهن هم به دين ربط پيدا مي‌کند. اگر بگويند انسان همين بدن مادي است و هيچ چيز ماورايي در آن نيست و «نفخت فيه من روحي» را زير سؤال ببرد، اين هم با دين ارتباط دارد. فلسفه سياست، اخلاق و حقوق هم همين‌طور. آن‌ها هم با فقه و احکام عملي دين ارتباط پيدا مي‌کنند. بنابراين همه اين شعب با دين مرتبط هستند. علت اين که آن‌ها اشکال نکردند چون اين بحث‌هاي فلسفي در اين حوزه گسترده مطرح نبوده در جامعه ما و تمرکز آن‌ها بر همان فلسفه اولي يا مابعد الطبيعه بوده است.

عقلانيت را هم عرض کرديم. منظور ما از عقلانيت در اين‌جا يعني به مقتضاي عقل و برهان سير کردن. هر جا شما به مقتضاي برهان حرکت و سير فکري کنيد فلسفه ورزي کرده ايد. اين کاري است که فلسفه مي‌کند. در غير فلسفه هم اين کار را مي‌کنند. عرض کردم در تفسير هم استدلال عقلي مي‌آورند. در اصول گاهي استدلال عقلي مي‌آورند. در بسياري از شعب دانش و معرفت بشري از تحليل و استدلال عقلي استفاده مي‌کنند، ولي به آن‌ها فلسفه نمي‌گوييم چون که قوام آن علم به خصوص اين روش نيست. اما فلسفه اين روش را در همه جا بکار مي‌گيرد، نه روش‌هاي ديگر را.

سؤال: چرا اسمش را کلام عقلي نگذاريم؟

دکتر فنائي: بگذاريد؛ صرف اسم گذاري مشکلي را حل نمي‌کند. اگر با اسم مشکل حل مي‌شود از اين به بعد اسم فلسفه را بردارند به جايش کلام عقلي بگذارند!

فرمودند مخالفت با اصطلاحات فلسفي است. خب اصطلاح که گناهي ندارد؛ اصطلاح يک لفظ است، اگر آن معناي مورد نظر درست باشد و دفاع پذير باشد مخالفت با اصطلاح اصلاً چه وجه معقولي دارد؟ خب از اين اصطلاح خوشتان نمي‌آيد عوض کنيد. پيشينيان وقتي فلسفه يوناني را به عربي ترجمه کردند خيلي از اصطلاحات يوناني را عوض کردند و اصطلاحات عربي گذاشتند. بعضي از آن مصطلحات هم باقي ماند، مثل همين کلمه فلسفه و کلمه هيولا و بنطاسيا. اين‌ها را هم مي‌شود عوض کرد. اين‌ها که چيز اساسي و بنيادي نيست.

ادامه دارد

نقش اسلام در تكوين و پيروزي انقلاب ايران (بخش ششم)

 حجت‌الاسلام دکتر محمد جواد نوروزي

مسجد در چند قرن اخير، صرفاً كانوني در جهت عبادت تلقي مي‌شده است. نهضت احياگري حضرت امام خميني، كه موجب احياي مفاهيم، نمادها و تحليل‌هاي اسلامي بود، موجب تحوّل در كاركرد دين و ايفاي همان نقش‌هاي اوليه‌اي گرديد كه مسجد داشت. امام راحل در اين زمينه فرمودند: «مسجد در صدر اسلام هميشه مركز جنبش حركت‌هاي اسلامي بوده است. از مسجد تبليغات اسلامي شروع مي‌شده است و از مسجد قواي اسلامي براي سركوبي كفار و وارد كردن آن‌ها در زير بيرق اسلام (حركت مي‌كرده است) و هميشه در صدر اسلام، مسجد مركز حركات و مركز جنبش‌ها بوده است.»(1)

از ديدگاه رهبري، مساجد به منزله سنگرند كه بايد از آنجا به دشمن شبيخون زد(2)، محلي براي انقلاب فردي؛ يعني تهذيب اخلاق و خودسازي(3)، مركز تجمعي براي نمازهاي جماعت، كه نمايشي از وحدت و همدلي مؤمنان است(4)، و محلي براي تبادل اخبار جامعه و تعميق بينش سياسي فرهنگي و مذهبي مردم. امام امت در اين زمينه در سال 1357 در پيامي اعلام مي‌كنند كه گويندگان در مساجد وظيفه دارند مصائب رژيم را در طول پنجاه سال سلطنت پهلوي به اطلاع مردم برسانند و آن‌ها را آگاه كنند.(5)

امروزه در جهان اسلام مساجد محل تجمع انقلابيان است. از اين رو، رژيم‌هاي حاكم بر كشورهايي نظير مصر، الجزاير و ساير كشورها مي‌كوشند مساجد را تحت كنترل خود درآورند و سخنرانان مساجد را از طريق دولت منصوب نمايند. نتيجه آن كه نقشي كه مساجد در شعله‌ور ساختن و گرم نگه داشتن انقلاب تا پيروزي آن به عهده داشتند و تعرّضي كه رژيم به برخي مساجد داشت، كه منجر به تعطيلي و بستن برخي حسينيه‌ها و مساجد و آتش زدن بعضي از آن‌ها گرديد، نشان دهنده ماهيت انقلاب و به عبارت ديگر، نقش اسلام در تكوين و شكل‌گيري انقلاب است. در سال‌هاي پيش از انقلاب، برخي از مساجد به دليل برخورداري از سخنرانان انقلابي و حضور انقلابيان در آن‌ها، از شهرت ويژه‌اي برخوردار بودند. در شهرها و مراكز استان‌ها مساجد خاصي كانون اصلي و مركز تجمع انقلابيان بود و مساجد كوچك تر نقش پايگاه‌هاي نيمه فعّال را ايفا مي‌كرد.

و)نمادهاي اسلامي

نمادهاي اسلامي نشانه همبستگي جامعه محسوب مي‌شوند. تاسوعا، عاشورا و اعياد اسلامي از جمله اين نمادها هستند. رژيم پيشين مي‌خواست روزهايي چون جشن تاجگذاري را به‌عنوان جايگزين معرفي كند و اين نمادها را، كه ريشه در اسلام و فرهنگ ايران داشت، كمرنگ جلوه دهد و از بين ببرد. نمادهاي اسلامي از ديگر شاخص‌هايي است كه بيانگر نقش اسلام در تكوين انقلاب است. بزرگ‌ترين اعتراض‌هاي مردمي در طول انقلاب در تاسوعا و عاشوراي حسيني شكل گرفته است. قيام 15 خرداد نيز مصادف با ايام عاشورا بود. در سال 1357، بيش از دو ميليون نفر در تهران در راهپيمايي اين روز شركت كردند كه موجب شگفتي ناظران خارجي شد.(6)

برگزاري مراسم يادبود براي شهدا از ديگر نمادهاي ديني است كه موجب تداوم حركت انقلاب شد. اين كار از سال 1356 شروع گرديد. يك نويسنده خارجي در اين زمينه مي‌نويسد: «برگزاري مراسم چهلم از بهترين نمونه‌هاي استفاده از سنّت‌هاي شيعي در جهت اهداف سياسي بود.»(7)

حضرت امام خميني با توجه به نقشي كه محرّم و صفر در تكوين و تداوم انقلاب داشت، بر حفظ سنّت‌هاي آن تأكيد فراواني داشتند و آن را ضامن حفظ و تداوم انقلاب مي‌شمردند.(8) حميد عنايت نيز در اين زمينه مي‌نويسد: «امام خميني شايد بيش از هر متألّه شيعه، كه داراي منزلتي قابل قياس با وي باشد، خاطره كربلا را با احساس جاري از ضرورت سياسي به كار گرفت.»(9)

به اين ترتيب، مي‌توان نتيجه گرفت كه نقطه آغاز انقلاب، موقعيت‌ها و ايامي بود كه در آن انقلاب شتاب فزاينده‌اي به خود مي‌گرفت. ايام و موقعيت‌هاي مذهبي متعلق به اسلام نظير تاسوعا، عاشورا و اربعين امام حسين(ع) از اين قبيل بود.

پي‌نوشت‌ها

1. حضرت امام خميني(ره)، صحيفه نور، ج 18، ص 276

2. پيشين، ج 1، ص 148، ص 190 و ج 15، ص 158

3. پيشين، ج 12، ص 217

4. پيشين، ج 12، ص 149 و ج 9، ص 136

5. پيشين، ج 2، ص 84

6. كلر بريد و پير بلانشر، ايران: انقلاب به نام خدا، ترجمه قاسم صنعوي، تهران، سحاب، 1358، ص 41

7. نيكي. ار. كدي. ريشه‌هاي انقلاب ايران، ترجمه عبدالرّحيم گواهي، تهران، قلم، 1369، ص 243

8. حضرت امام خميني(ره)، پيشين، ج 15، ص 204

9. حميد عنايت، انديشه سياسي در اسلام معاصر، تهران، خوارزمي، 1361، ص 245

 پرسش و پاسخ

آيا زمان و مكان در تعطيل يا تخفيف حدود نقش دارد؟

پاسخ:
از مسايلي كه بايد به آن توجّه شود، قابليت انطباق مجازات حدي با نيازهاي زمان و مكان است. در اين زمينه توجّه به چند امر لازم است:
1.ملاك تشريع احكام در اسلام مصالح و مفاسد هستند.
امام صادق(ع)فرمودند: «هيچ حكمي در اسلام تشريع نشده مگر به سبب حكمتي»(1) علامه مجلسي در تبيين اين روايت مي‌نويسد: حلال و حرام تابع حسن وقبح آن است.(2) مسأله تبعيت احكام از مصالح و مفاسد واقعي به اماميه اختصاص ندارد، بلكه اهل سنّت نيز به آن باورمند هستند، چنان كه غزالي مي‌گويد: «متعلقات احكام شرعيه تابع مصالح بندگان هستند و شارع مقدس بر اساس مقتضاي مصالح بندگان اين احكام را تشريع كرده تا بدين صورت تفضّلي به بندگان كرده باشد».(3) پس تبعيت احكام از مصالح و مفاسد واقعي جزو اصول معتبر اسلامي است. قوانين حقوقي هر چند به ظاهر اعتباري هستند، ولي ريشه در واقعيات نفس الامري دارند(4)
2.عقل و ملاكات احكام
در زمينه توانايي عقل يا عدم توانايي آن بر درك ملاكات احكام، يك نظر اين است كه عقل نمي‌تواند به ملاكات احكام دست يابد، چرا كه ملاكات احكام اموري بسيار ظريف و دقيق هستند، و آن چه كه عقل انسان به آن مي‌رسد، چه بسا ظنّي است كه به نصّ قرآن ظن نمي‌تواند راهنماي حق باشد.(5) لكن نظر غالب اين است كه در عبادات ممكن است عقل بشر به مصالح و مفاسد واقعي راه نيابد، چون اغلب عبادات به ويژه در اجزا و شرايط به گونه‌اي هستند كه اگر امر و نهي شارع به آن‌ها تعلق نمي‌گرفت عقل نمي‌توانست آن‌ها را درك نمايد. امّا در احكام معاملات، مصالح و مفاسد توسط عقل قابل درك است.
به همين دليل اغلب احكام معاملات امضايي هستند. دلايل طرفداران اين نظريه عبارتند از:
الف. در دانش اصول فقه عقل يكي از منابع استنباط در كنار كتاب و سنّت مطرح است. به گفته شهيد مطهري، در ديني كه عقل در رديف كتاب آسماني قرار مي‌گيرد، معلوم مي‌شود اولاً اين دين تضادي ميان عقل و كتاب وسنت نمي‌بيند، و الا محال بود كه عقل را در رديف كتاب آسماني قرار دهد، بلكه بايد مي‌گفت دين فوق عقل است، ثانياً ملاكات احكام غالبا توسط عقل بشر كشف مي‌شود.(6)
ب. وجود اوامر امضايي، ارشادي، و قاعده ملازمه بين حكم عقل و شرع... همه دليل بر امكان احراز ملاكات احكام از ناحيه عقل مي‌باشد. لذا فقيهان در مقام استدلال براي اثبات بعضي از احكام از تعبيرهايي همانند الغاي خصوصيت، مناسبت حكم و موضوع، ضرورت مذهب و فقه، روح قانون و نظاير آن استفاده مي‌كنند.(7) پس عقل بشر با به كارگيري علوم ويژه در مواردي مي‌تواند ملاك احكام را كشف نمايد.
چنان كه امام موسي بن جعفر(ع)فرمودند: «خدا بر مردم دو حجت دارد: حجت آشكار و پنهان، حجت آشكار رسولان، پيامبران و امامان عليهم السّلام هستند، و حجت پنهان عقل انسان‌ها است».(8) روايات زيادي بر نقش عقل دلالت دارد.(9)
3.ملاكات احكام و مقتضيات زمان و مكان
هر چند بعضي گفته‌اند كه احكام (عبادات و معاملات) مطلقا ثابتند و تغييري در آن راه ندارد(10) امّا اين نظر چندان مبناي محكمي ندارد، چرا كه تبعيت احكام از مصالح و مفاسد واقعي و تغيير آن‌ها در اثر دگرگوني اوضاع و شرايط مورد قبول اكثر فقيهان است در روايات نيز بر اين مسأله اشاره شده است. امام صادق(ع)به يكي از شاگردانش فرمود: اگر حكمي را براي شما گفته‌ باشم، در زمان آينده حكمي خلاف آن بگويم، به كدام يك عمل مي‌كني؟ عرض كرد: به نظر متأخر عمل مي‌كنم؟ امام فرمود: خداوند تو را رحمت كند.(11) يعني زمان و مكان در موضوعات اثر گذار است، اين تأثير در احكام نيز تجلي پيدا مي‌كند.(12)
اكثر فقيهان معتقدند، احكام دو دسته‌اند: احكام ثابت، ملاكات آن‌ها همواره ثابت است مانند اصل وجوب نماز، ضرورت آمادگي مسلمانان براي رويارويي با دشمنان اسلام و موارد ديگر؛ و احكام متغير كه تابع شرايط زمان و مكان مي‌باشند. بزرگاني همانند علامه حلي(13)، علامه طباطبايي(14)، شهيد صدر(15)، و شهيد مطهري(16) در اين زمينه به طور گسترده بحث كرده‌اند، و معقتدند كه اگر در موردي مقتضيات زمان عوض شود به طوري كه براي علم وعقل صددرصد ثابت شود، مصلحت تغيير كرده معنايش اين است كه زيربناي حكم تغيير كرده، و به طور قطع حكم نيز تغيير مي‌كند(17)، اين اصل در همه موارد، از جمله حدود نيز جاري است. بر اين اساس اگر عقل در مواردي قطعا به اين نتيجه برسد كه مصلحت اجراي حد در زماني يا مكاني خاص با مصلحت مهم‌تري تزاحم پيدا كند، يا اين كه مفسده داشته باشد، حد به طور موقت تعطيل و يا به كيفيت ديگري اجرا خواهد شد. روايات زيادي بر تأخير در اجراي حد(18)، عدم اجراي حدّ به دليل خاص(19)، و يا تغيير در كيفيت اجراي حدّ(20)، دلالت دارند.
نتيجه آن كه اجراي حدود الهي از يك سو منوط به شرايطي است كه بايستي تحقق يابد، و از سوي ديگر زمان و مكان در اجراي آن نقش دارند. شاهد بر مدعا هم استدلال عقلي است و هم روايات معتبري كه در منابع ديني آمده است.
پي‌نوشت ها
1. محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، تهران، المكتبه الاسلاميه، چ 2، 1405 هـ.ق، ج 6، ص 110.
2. همان.
3. محمد غزالي، المستصفي من علم الاصول، بغداد،‌انتشارات بولاق، 1294، ج 2، ص 260.
4. محمد تقي مصباح يزدي، حقوق و سياست در قرآن، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، 1377، ص 71 79.
5. محمد رضا، مظفر، اصول الفقه، نجف اشرف، دار النعمان، چ 2، 1368، ج 3 4، ص 126.
6. مرتضي مطهري، اسلام و مقتضيات زمان، تهران، صدرا، چ 11، 1374، ج 2، ص 37.
7. ر.ك: محمد ابراهيم شمس ناصري، بررسي تطبيقي مجازات اعدام، قم، دفتر تبليغات اسلامي، 1378، ص 211.
8. محمد بن يعقوب كليني، اصول كافي، تهران، اسلاميه، بي‌تا، ج 1، ص 19.
9. همان، ص 10 14 (كتاب العقل و الجهل).
10. لطف الله صافي گلپايگاني، الاحكام الشرعيه ثابته، قم، دار القرآن الكريم، 1413 هـ.ق، ص 20.
11. اصول كافي، پيشين، ج 1، ص 86، باب اختلاف الحديث، ح 8.
12. محمد بن الحسن الحر العاملي، وسايل الشيعه، بيروت،‌دار الاحياء التراث العربي، بي‌تا، ج 10، ص 149، باب 41، ح 4، ابواب الذبح.
13. حسن بن يوسف (علامه حلي)، تحرير الاحكام، چ سنگي، ص 224، مقصد چهارم.
14. محمد حسين طباطبايي، تفسير الميزان، ترجمه سيد محمد باقر موسوي، قم، دفتر انتشارات اسلامي، بي‌تا، ج 16، ص 177، ذيل آيه 30 سوره روم.
15. محمد الحسيني، الامام الشهيد السيد محمد باقر صدر، بيروت، دار الفرات، 1401، ص 355.
16. اسلام و مقتضيات زمان، پيشين، ص 30 36.
17. همان، ص 39.
18. ابن قدامه،‌عبدالله بن احمد، المغني، قاهره، انتشارات هجر، 1410 هـ.ق، ج 12، ص 329 (تأخير در اجراي حدّ باردار)؛ وسايل الشيعه، ج 18، ص 378، حديث 1، باب 16، ابواب حد زنا (تأخير در اجراي حد به دليل عادت نفاس)، ص 321 322 (تأخير در اجراي حد بر مريض).
19. همان، ص 415 416، ح 1، ب 5، ابواب حد زنا (عدم اجراي حد بر زن كتابي)، ص 384، ح 7 و 8، ابواب حد زنا (عدم اجراي حد به دليل اضطرار)، ص 551، ح 3، ب 5، ابواب حد مرتد (عفو مجرمان جنگي).
20. همان، ص 321 320،‌ح 1 و 5، ب13. ابواب مقدمات حدود (اجراي حد بر مريض).

 فرهنگ واژه‌ها

رويکرد دوم پلوراليسم ديني

اين تفسير بر تجربه وحياني و تجربه ديني تأکيد مي‌ورزد؛ و اساساً دين را در حدّ تجارب ديني فرو مي‌کاهد. بنابراين تفسير، تجربه ديني که به تعبيري عبارت است از مواجهه تجربه‌گر با امر قدسي، همواره در هنگام گزارش و تفسير به دليل دخالت امور متنوعي، چون پيش‌فرض‌ها و زمينه‌هاي فرهنگي و معرفتي دچار تنوع مي‌شود. تنوع اديان در واقع انعکاس تجارب ديني واحد، در آينه فرهنگ‌هاست. اديان تاريخي، بخشي از تجارب ديني هستند که صورت تحقق و عينيت گرفته‌اند و هيچ يک نه حق مطلقند و نه باطل مطلق؛ بلکه حقايقي هستند کمال‌پذير اما آغشته به تفسير زمانه. اين رويکرد نيز محاط به پرسش‌هايي از سوي منتقدان است؛ مثل اين‌که: از کجا بدانيم حقيقت واحدي است که مورد تجربه قرار گرفته است؟ شايد حقايق متکثري را تجربه‌گران تجربه کرده‌اند. و از کجا که تجارب اين تجربه‌گران همگي درست باشد؟ لازمه اين رويکرد آن است که معتقدان به آن، از افقي مافوق همه تجارب، به اديان نگريسته باشند؛ و مسلّط بر همه آن‌ها و فارغ از تأثيرات فرهنگي و پيش‌فرض‌هاي معرفتي از تجارب ديني همه انسان‌ها خبر داده باشند. اشکال ديگر که بي‌نياز از توضيح است اين است که تجارب نبوي را نمي‌توان در حدّ تجارب ديني پيروان دانست،‌ به‌گونه‌اي که آن تجارب مصون از خطا نيز مشروب از فرهنگ زمان باشند؛ بخصوص ديني مانند اسلام که متن وحياني آن (قرآن) تأکيد ويژه‌اي بر عدم وساطت دخالتگرانه پيامبر در ارسال وحي دارد و کلمه قرآن سخن خداوند تلقي شده است.