صفحه حوزه و دانشگاه

حوزه و روحانيت از ديدگاه رهبري
حوزه هاي علميه، کانون توجه افکار جهاني

خوب، حوزه‌هاي علميه – بخصوص حوزه علميه قم - در هيچ دوره‌اي از تاريخ خود، به قدر امروز مورد توجه افکار جهاني و انظار جهاني قرار نداشته اند؛ به قدر امروز مؤثر در سياست‌هاي جهاني و شايد مؤثر در سرنوشت جهاني و بين‌المللي نبودند. حوزه قم هرگز به قدر امروز دوست و دشمن نداشته است. شما ملتزمان حوزه علميه قم، امروز از هميشه اين تاريخ، دوستان بيش‌تري داريد؛ دشمنان بيش‌تر و خطرناک تري هم داريد. امروز حوزه علميه قم - که در قلّه حوزه‌هاي علميه قرار گرفته است - يک چنين موقعيت حساسي را داراست.

پيامد حاشيه‌نشيني حوزه‌هاي علميه

اولاً حاشيه‌نشين شدن حوزه علميه قم و هر حوزه علميه ديگري به حذف شدن مي‌انجامد. وارد جريانات اجتماع و سياست و مسائل چالشي نبودن، به تدريج به حاشيه رفتن و فراموش شدن و منزوي شدن مي‌انجامد؛ لذا روحانيت شيعه با کليت خود، با قطع نظر از استثناهاي فردي و مقطعي، هميشه در متن حوادث حضور داشته است. براي همين است که روحانيت شيعه از يک نفوذ و عمقي در جامعه برخوردار است که هيچ مجموعه روحاني ديگري در عالم - چه اسلامي و چه غير‌اسلامي - از اين عمق و از اين نفوذ برخوردار نيست.

روحانيت؛ خادم و سرباز دين

اگر روحانيت مي‌خواست در حاشيه و در پياده رو حرکت کند و منزوي شود، دين آسيب مي‌ديد. روحانيت سرباز دين است، خادم دين است، از خود منهاي دين حيثيتي ندارد. اگر روحانيت از مسائل اساسي - که نمونه برجسته آن، انقلاب عظيم اسلامي است - کناره مي‌گرفت و در مقابل آن بي‌تفاوت مي‌ماند، بدون ترديد دين آسيب مي‌ديد؛ و روحانيت هدفش حفظ دين است.

ضرورت موضع گيري حوزه‌هاي علميه در مسائل داخلي و خارجي

با بي‌طرف ماندن روحانيت در مسائل چالشي اساسي، موجب نمي‌شود که دشمن روحانيت و دشمن دين هم بي‌طرف و ساکت بماند؛ «و من نام لم ينم عنه». اگر روحانيت شيعه در مقابل حوادث خصمانه‌اي که براي او پيش مي‌آيد، احساس مسؤوليت نکند، وارد ميدان نشود، ظرفيت خود را بروز ندهد، کار بزرگي را که بر عهده اوست، انجام ندهد، اين موجب نمي‌شود که دشمن، دشمني خود را متوقف کند؛ به‌ عکس، هر وقت آن‌ها در ما احساس ضعف کردند، جلو آمدند؛ هر وقت احساس انفعال کردند، به فعاليت خودشان افزودند و پيش آمدند. غربي‌ها ظرفيت عظيم فکر شيعه براي مواجهه با ظلم جهاني و استکبار جهاني را از مدتها پيش فهميده‌اند؛ از قضاياي عراق، از قضاياي تنباکو؛ لذا آن‌ها ساکت بشو نيستند؛ آن‌ها به تجاوز خود، به پيشروي خود ادامه مي‌دهند. سکوت و بي‌طرفي علما و روحانيون و حوزه‌هاي علميه به هيچ وجه نمي‌تواند دشمني دشمن را متوقف کند. بنابراين حرکت حوزه‌هاي علميه، بي‌طرف نماندن حوزه‌هاي علميه در قبال حوادث جهاني، در قبال مسائل چالشي ملي و بين‌المللي يک ضرورتي است که نمي‌شود از آن غافل شد.

موانع توليد علم در دانشگاه (بخش ششم)

 محمدعلي منصوريان

سبقت در چند شغلي شدن، يکي ديگر از مشکلات و موانع بر سر راه توليد علم و نوآوري است. وقتي استادي از حقوق دانشگاه تأمين نشد، به دنبال شغل‌هاي ديگري مي‌رود و اکنون اين حالت همه‌گير شده است؛ يعني همه استادان به دنبال شغل‌هاي متعددي هستند که ديگر فقط براي تأمين معاش نيست، بلکه عوامل ديگر چون سياسي شدن دانشگاه‌ها موجب آن شده تا استادان به شغل‌هايي غير‌از رشته و تخصص خود روي آورند تا بتوانند از اين لحاظ هم عقب نمانند و امنيت شغلي خود را فراهم کنند. آيا با اين روش، استاد مي‌تواند به کار اصلي خود که تربيت دانشجو، تحقيق و نوآوري است بپردازد؟

بزرگ‌ترين مانع بر سر نوآوري اين است که علوم دانشگاهي و غير‌دانشگاهي گذشته ما، هميشه غالب بر حال و آينده بوده و هست. درست برخلاف غرب که آن‌ها معتقدند، در حال حاضر بايد کوشش کرد، از تجربه گذشته نيز استفاده کرد تا در آينده مثلاً فلان مشکل حل شود و اين همان چيزي است که نوآوري را بروز مي‌دهد، ولي ما معتقديم که هنوز به بسياري از زواياي روشنفکران گذشته خود پي نبرده ايم، چه برسد آن‌ها را نقد کنيم و اگر کسي هم در اين ميان جرأت کند و نقدي بنويسد، با مشکلات بسياري روبرو مي‌شده و شاهد اين امر هم بسياري مقالات و تأليفاتي است که به نقل از آثار حکما و متفکرين گذشته نقل مي‌شود؛ براي مثال اگر کسي در آثارش بياورد که استاد چنين فرمودند حجت تمام مي‌شود و حرف آن به منزله وحي منزل و حجت است و لازم نيست که براي حرف و نوشته خود، حتي دليل منطقي يا به روز بياورند، چون فلان کس گفته، دليلش پشت سرش است؛ يعني دليلش خود آن شخصيت است. اين نوع طرز تفکر، بدترين سم براي رشد علم و نوآوري است؛ رشد علم وقتي صورت مي‌پذيرد که علم از شخصيت‌ها فاصله بگيرد.

يکي از دلايل مهم ظهور علم جديد در غرب، ظهور نهضت پروتستانسياليزم در برابر کاتوليسم بود، چون کاتوليک‌ها معتقد بودند که به پاپ يا کشيش‌هاي آن‌ها وحي مي‌شود و حتي اين اعتقاد، هنوز هم کم و بيش وجود دارد. در حقيقت وقتي گفته شد که به او وحي مي‌شود، يعني تو چه داري بگويي و فقط بايد مطيع کامل باشي. در واقع ما در اين مورد تحت يک ستم مضاعف واقع شديم، هم از تاريخ خودمان خورديم و کشيديم که يک سري را براي ما حجت علم کرده و هنوز هم نمي‌توانيم روي حرف آن‌ها چيزي بگويم و هم از ديگران که قدري خودشان را جلو کشيده بودند، چه تحصيل کرده‌هاي غرب و فرنگ و چه کساني که در داخل علوم قديم را مدت‌ها آموخته بودند و حرفشان مانند سند گذشته بود. متأسفانه هيچ کدام از اين دو قشر، با ما از سر سازگاري رفتار نکردند و اين نيز حاصل همان شکاف بين سنّت و مدرنيته است که پيش‌تر به آن اشاره شد، ولي غربي‌ها زماني پيشرفت کردند که ارباب جديدي بالاي سرشان نبود و تاريخشان نيز با رنسانس دگرگون شد.

 ارزش علم در کلام نور

حضرت على(ع):

علم و دانش بيش از آن است كه بشود همه آن‌ها را فرا گرفت؛ پس، از هر دانشى بهترينش را برگزينيد.
غرر الحكم

 در محضر فرزانگان

فاضل هندي

محمد بن تاج الدين حسن بن محمد اصفهانى‌، ملقب به بهاء الدين، معروف به بها كه به عالم ربانى، فاضل هندى و كاشف اللثام نيز شهرت يافته است،‌ سال 1062 ه.ق در يك خانواده روحانى به دنيا آمد.
از همان اوان كودكى به تحصيل علوم متداول آن زمان مشغول شد و به خاطر هوش سرشارش در سيزده سالگى از تحصيل معقول و منقول فراغت يافت. پس از طى مراحل تحصيل و كمالات، به مرتبه‌اي رسيد كه از او به‌عنوان يكى از فقهاى بزرگ و نامدار اواخر دولت صفويه نام برده مى‌شد و در اغلب علوم عقلى و نقلى و فنون اصلى و فرعى اسلامى‌، وحيد عصر و اعجوبه دهر بوده است.
وى قبل از 12 سالگى شروع به تأليف كتاب نموده است، از او كتاب‌ها و آثار مفيدى به يادگار مانده است كه مرحوم مدرس در كتاب ريحانة الادب اسامى برخى از آن‌ها را به اين ترتيب نام مى‌برد.
1. كشف اللثام عن قواعد الاحكام.
2. اصالة النظر فى القضا و القدر.
3. تفسير القرآن.
4. تلخيص الشفا.
5. چهار آئينه به فارسى.
و.....
او به واسطه پدرش تاج الدين حسن، از ملا حسنعلى پسر ملا عبدا... شوشترى كه از مشايخ علا مه مجلسى بوده است، روايت مى‌كند علت اشتهار او به فاضل هندى به مناسبت همراهى‌ با پدرش در سفر هندوستان بوده است كه مدتى در آن‌جا اقامت گزيد و بر خلاف رضايت و ميل باطنى‌اش به فاضل هندى مشهور گرديده است.
او در سال 1137 ه.ق كه مصادف با فتنه افغان و تسلط آنان بر اصفهان بود، دار فانى را وداع نمود و آرامگاه او در تخت فولاد، بالاتر از قبر خواجوئى مى‌باشد. حاج ملا محمد نائينى هم كه ملقب به (فاضل) بود، در سال 1263 ه.ق در اصفهان وفات يافت و در جنب آرامگاه فاضل هندى مدفون گرديد؛ به همين مناسبت اين آرامگاه را فاضلان مى‌گويند.

شوق علم آموزى

علامه حسن زاده نقل مى‌كنند:
يكى از خاطرات خوشى كه از محضر شريف‌ آيت‌ا... ميرزا ابوالحسن شعرانى دارم اين است كه: يك زمستان كه برف خيلى سنگينى آمده بود از حجره آمدم مدرسه مروى، دور بود مى‌خواستم نزديك‌تر بشود به اين جهت بود وگرنه مدرسه حاج ابوالفتح براى ما، روحانيت و معنويت و بركت داشت. مدرسه مروى هم روحانيت و بركت داشت، ما به سفارش جناب آقاى شعرانى به محضر حضرت آقاى ميرزا محمد باقر آشتيانى آمديم مدرسه، مدرسه مروى، و ايشان مارا امتحان فرمودند و پذيرفتند و در مدرسه به ما حجره دادند، حالا از مدرسه مروى به درس آقايان مى‌رفتم. زمستان برف سنگينى آمده بود. من از حجره بيرون آمدم برف را نگاه كردم و مردد بودم كه به كلاس درس بروم يا نروم. اگر نمى‌رفتم، دليلى بر تنبلى من و عدم عشق و شوق من بود. به هر حال تصميم گرفتم بروم. رفتم تا در خانه ايشان در سه راه سيروس، خواستم در بزنم، خجالت كشيدم. مدتى ايستادم كه كسى بيرون بيايد اما كسى نيامد. ديدم وقت درس هم دارد مى‌گذرد. در هر صورت در زدم، آقا زاده ايشان در را باز كردند، وارد شدم و رفتم ديدم ايشان مشغول نوشتن هستند. با انفعال وارد شدم، سلام كردم و به محض نشستن عذر خواهى كردم. گفتم: آقا در اين برف مزاحم شدم، مى‌خواستم نيايم.
گفتند: چرا؟
گفتم: در اين برف نمى‌خواستم مزاحم بشوم.
گفتند: مگر شما كه از مدرسه مروى تا اين‌جا مى‌آمديد، گداها در راه ننشسته بودند و گدايى نمى‌كردند؟
گفتم: چرا.
گفتند: امروز آن‌ها بودند يا نبودند؟
گفتم: چرا، بودند، امروز كه كسب و كار آن‌هاست.
ايشان گفتند: خوب آن‌ها كه تعطيل نكردند، ما چرا تعطيل كنيم؟
ايشان واقعا براى من پدرى بودند كه من عاجزم از بيان توصيف آن، خدمت ايشان خيلى كتاب خواندم.
ميراث ماندگار، ص ‌65