صفحه بين الملل

حاج عماد مغنيه به روايت همرزمان ايراني

به گزارش گروه بين‌الملل مشرق، روزنامه لبناني «الاخبار»، به مناسبت سالروز شهادت حاج عماد مغنيه، گزارشي را در اين رابطه منتشر کرده و برخي از زواياي فعاليت‌هاي مغنيه را در فرماندهي نظامي نيروهاي مقاومت تشريح کرده است.

روابط مغنيه با ايران، محور اصلي اين گزارش است که از اشاره به شرکت هيأت‌هاي ايراني شامل علي اکبر ولايتي به نمايندگي از مقام معظم رهبري، حضرت آيت ا... خامنه‌اي و منوچهر متکي، وزير خارجه وقت کشورمان در مراسم تشييع پيکر وي آغاز شده است.

الاخبار مي‌نويسد: ارتباط حاج عماد مغنيه با تهران از زمان پيروزي انقلاب اسلامي ايران آغاز شد و در خلال اين ارتباطات بود که زبان فارسي را با لهجه فصيح ياد گرفت و با گويش کاملاً تهراني صحبت مي‌کرد. اين را افرادي مي‌گويند که با وي ديدار کرده‌اند. يک مسؤول ايراني که از اوايل دهه هشتاد با مغنيه در ارتباط بوده مي‌گويد: «هر بار که من با او ديدار داشتم يا تلفني با او صحبت مي‌کردم، خدا را به ياد مي‌آوردم. او شخصي لطيف و خلاق بود. خدا هميشه در زندگي او حضور داشت. هرگز لبخند از چهره‌اش نمي‌رفت. هميشه جان خود را بر کف دست داشت و هر لحظه آماده شهادت بود. عماد مغنيه براي من مانند سيد عباس موسوي و جانشينش سيد حسن نصرا... بود. او نمادي از تواضع و فروتني بود.»

اين مسؤول مي‌افزايد: «حاج عماد در شب‌هاي عمليات، متفاوت از قبل مي‌شد. سطح هوشياري‌اش بالاتر مي‌رفت و افکارش در يک مسير متمرکز بود. او مقداري نگران هم بود؛ زيرا از شکستي مي‌ترسيد که ممکن بود ماه‌ها برنامه ريزي و آماده سازي را به هم بريزد. تحرکات او مانند ديگررزمندگان، بيش‌تر در زير زمين بود و همين، روي رفتار آن‌ها نيز تأثير گذاشته بود؛ به‌عنوان مثال، من نمي‌توانم حتي دو ساعت زندگي در اين حالت و تحرک با خودروهاي ويژه و با اقدامات امنيتي پيچيده را تحمل کنم زيرا همه چيز بايد با دقت کامل صورت مي‌گرفت.»

اين منبع مي‌افزايد: «او يک بار پس از جنگ 33 روزه، همراه سيد حسن نصرا...، دبيرکل حزب ا... لبنان به تهران آمد و ديدارهاي علني با مقامات ايراني داشت که البته در آن هنگام، با نام حاج رضوان مقابل دوربين قرار مي‌گرفت. ما وارد منزل غلامعلي حدادعادل، رئيس وقت مجلس شوراي اسلامي شديم. سيد در آن زمان، در اين خانه با تمام مسؤولان ايران که براي تبريک به مناسبت اين پيروزي آمده بودند، ديدار کرد. همه مي‌خواستند عکس بيندازند اما عماد مغنيه تنها کسي بود که دوربين را در دست مي‌گرفت تا عکس بيندازد تا به اين بهانه، خودش در عکس‌ها نباشد اما حتي حدادعادل هم نفهميد که وي عماد مغنيه است.»

رفقاي مغنيه در ايران مي‌گويند: «وي از نظر سازماندهي، مردي عجيب و استثنايي بود. مطمئن باش که تهران نيز تمام جزئيات سازماندهي حزب ا... را نمي‌داند. حزب ا... کاملاً مستقل است و از همان ابتدا روي پاي خود ايستاده است. تهران تنها مسائل استراتژيک را مي‌داند و در برخي جزئيات با حزب ا... رايزني مي‌کند.کم‌تر کساني هستند که در ايران بدانند حزب ا... واقعاً چگونه است.»

آن‌ها مي‌گويند: «عماد مغنيه بسيار به رهبر انقلاب نزديک بود. آن شهيد، بسيار به ايشان علاقه داشت و به تحليل‌ها و نظرات ايشان در مورد حوادث مختلف اطمينان داشت. او موضوعات را به اختصار مطرح مي‌کرد و هميشه به اصل موضوع مي‌پرداخت. در تمام ديدارهاي حساسي که ايراني‌ها با همپيمانان استراتژيک خود در منطقه بويژه با سوري‌ها داشتند، مغنيه نقش مترجم را بازي مي‌کرد. بيش‌تر آن‌ها عماد مغنيه را نمي‌شناختند البته به جز سرتيپ «محمد سليمان» که در سال 2008 ميلادي در بندر طرطوس ترور شد و تعداد ديگري از مقامات ارشد سوريه.

او گاهي به عمد در ترجمه، مطالبي را شرح و بسط مي‌داد و سعي مي‌کرد که نشست‌هاي موفقي شکل گيرد. به اين ترتيب او عملاً از طريق ترجمه، مذاکرات را اداره مي‌کرد و به اين ترتيب، همه به نتايج مورد نظر خود مي‌رسيدند.»

يک مسؤول ايراني مي‌گويد: «او فارسي را طوري صحبت مي‌کرد که کسي متوجه نمي‌شد زبان مادري او عربي است. من فکر مي‌کردم او اصالتاً ايراني است. حاج عماد به‌شدت نسبت به مخفي کردن هويت واقعي خود، اصرار داشت و همواره سعي مي‌کرد در تصاوير نباشد و به احدي اجازه نمي‌داد از او عکس بگيرد.»

برخي که او را مي‌شناختند، مي‌گويند: «هر گاه ما در ايران يا خارج از ايران، با حاج عماد ديدار مي‌کرديم و مي‌خواستيم عکس بيندازيم او نخستين کسي بود که دوربين را مي‌گرفت تا عکس بيندازد. هميشه نقش تصويربردار را بازي مي‌کرد. همه در مقابل دوربين قرار مي‌گرفتند غير از خود وي. او در سفرهاي خود به ايران، به شهر قم مي‌رفت و با علماي ايراني به‌ويژه آيت ا... بهجت ديدار مي‌کرد.»

او سفرهاي زيادي به ايران داشت و براي تحصيل دروس اخلاق و عرفان بارها به ايران و شهر مقدس قم سفر کرده بود.

يک مقام ايراني مي‌گويد: «يک بار در سال 2003 ميلادي، مغنيه، من را به همراه يک مسؤول ديگر ايراني، به جبهه جنوب لبنان برد. او خود رانندگي مي‌کرد و همزمان، مواضع حزب ا... و اسرائيلي‌ها را براي ما تشريح کرد. او بسيار شجاع هم بود. يک بار قبل از سال 2000 ميلادي، مرا به ديدار مشابهي برد و تشريح کرد که رزمندگان حزب ا...، چگونه کوه‌ها را مي‌شکافند و سکوهاي موشکي را درون آن قرار مي‌دهند که به صورت متحرک به خارج از کوه برود و آماده شليک شود. در آن سفر هم با خودرو به جنوب رفتيم، تا جايي رفتيم که ديگر خودرو نمي‌توانست حرکت کند و حدود 45 دقيقه هم پياده رفتيم. راه، قبلاً مشخص شده بود؛ راه باريکي بود که از بين بمب‌هاي خوشه‌اي عبور مي‌کرد و براي ما باور اين موضوع مشکل بود که موشک‌هاي به اين بزرگي را زير چشم صهيونيست‌ها چطور از اين راه منتقل مي‌کنند. دستاوردهاي بزرگي بود، در آن زمان بود که من فهميدم که اگر اسرائيلي‌ها به لبنان حمله کنند، شکست سختي مي‌خورند.»

اين مقام ايراني مي‌افزايد: «مغنيه راه استتار حزب ا... را براي ما تشريح کرد. آن‌ها روش‌هاي خاصي داشتند که اسرائيلي‌ها حتي اگر از روي آن‌ها نيز عبور مي‌کردند، نمي‌توانستند تشخيص دهند که اين‌ها عناصر حزب ا... هستند. او مرا به يک منطقه آموزشي در بعلبک برد؛ اين منطقه، بين دو کوه بود که قله‌هاي آن با طناب به هم متصل شده بود و نيروهاي مقاومت با آن طناب از اين کوه به کوه بعدي مي‌رفتند. من بعد از سال 2000 ميلادي با وي به منطقه رفتم و اتاق‌هاي مراقبت و رصد را که رزمندگان از آن استفاده مي‌کردند و از آنجا صهيونيست‌ها را زير نظر مي‌گرفتند، ديدم.

در همين راستا، يک مسؤول ايراني که در زمان عقب‌نشيني نيروهاي رژيم صهيونيستي از جنوب لبنان در سال 2000 ميلادي در اين کشور حضور داشته و ظاهراً با شهيد مغنيه در اتاق عمليات بوده است، مي‌گويد: «شرايط عجيبي بود. لحظه‌اي تاريخي؛ همه چيز آماده بود. نمايشگرها، پخش زنده تلويزيون رژيم صهيونيستي از فرار نظاميان را نشان مي‌دادند. هيچ گاه چهره آن افسر اسرائيلي را فراموش نمي‌کنم که از شدت شادي به زمين افتاده و فرياد مي‌کشيد: "از لبنان خارج شديم." در همان زمان با همه مجاهداني که در جبهه‌ها پراکنده بودند در ارتباط بوديم. يک روز با حاج عماد، درباره آن روز عقب نشيني صهيونيست‌ها سخن به ميان آمد و او به من گفت: هرگز به اسرائيل اجازه نخواهيم داد که به لبنان تجاوز کند.»

نشانه هاي فروپاشي اجتماعي و اخلاقي رژيم صهيونيستي (بخش دوم و پاياني)

تجاوز و بي‌اخلاقي در ارتش صهيونيست‌ها

ارتش صهيونيستي به مثابه ستون فقرات رژيم به قرارگاهي تبديل شده است كه سواي اهداف بيروني‌اش مانند كشتار ملت فلسطين و تهديد مداوم ملل منطقه گويا يك هدف دروني ديگر نيز براي خود تعريف كرده كه عبارت است از «زنا، همجنس بازي و تجاوز جنسي» كه به كرات در ميان افسران اتفاق مي‌افتد. اين هدف، تنها به نظاميان يا سربازان محدود نشده و افسران ارتش غير نظاميان صهيونيست را نيز فرصت مناسبي براي شهوتراني خود مي‌دانند؛ تا جايي كه افسري به نام ايال ناحوم در اين ارتش كشف مي‌شود كه به تنهايي در مدت 5 سال 4 هزار دختر اسرائيلي را اغفال كرده است.

برخي از اين دختران 14 تا 16 سال سن داشته‌اند كه بر اساس استانداردهاي بين‌المللي كودك محسوب مي‌شوند. اين‌جاست كه در مي‌يابيم چرا قاضي دادگاه عالي رژيم صهيونيستي آرزو مي‌كند كودكان در آن جامعه مورد خشونت قرار نگرفته و جنايتکار به بار نيايند. در سال 1997 كميته منع تبعيض عليه زنان سازمان ملل طي گزارشي فاش كرده بود كه بازار رو به رشدي براي محصولات پورنوگرافي كودكان در اسرائيل به وجود آمده‌ است. اين محصولات آزادانه وارد اسرائيل شده و به خورد تقاضاي روزافزون جامعه اسرائيلي داده مي‌شود.

بي‌ترديد، ظهور افسراني همچون ناحوم در چنين جامعه‌اي عجيب نيست و نمونه‌هاي فراواني از آن در صورت دخالت نکردن موساد در گردش آزاد اطلاعات مربوط به ارتش قابل معرفي خواهد بود. يك مورد ديگر از اين دست «عاطف زاهر» افسر بلندپايه ارتش رژيم صهيونيستي بود كه اقدامات او در سال 2011 در رسانه‌ها مطرح شد. اين افسر ارتش اسرائيل نيز به ده‌‌ها دختر جواني که دوره خدمت نظامي اجباري سه ساله خود را در واحد او گذرانده بوده‌اند تجاوز کرده است.

او در فاصله سال‌هاي (سالي كه بنيش اعتراف مي‌كند اسرائيل در بحبوحه يك آشفتگي فرهنگي قرار گرفته است) تا از سربازان دختر زير دست خود سوء استفاده جنسي كرده و در عوض به آنان قول نمرات عالي ترخيص داده است تا با توجه به اين نمرات بتوانند موقعيت‌هاي شغلي بهتري بيابند. 9 مورد از تجاوزات متعدد زاهر در دستور كار رسيدگي دادگاه قرار گرفت و ده‌ها دختر ديگر از ترس ايجاد مشكل در به پايان رساندن خدمت اجباري در مورد تجاوز زاهر به خود سکوت کردند.

سال‌هاي بعد از اظهار نگراني بنيش

به گزارش مطبوعات، در سال 2008 حدود 10 هزار دختر اسرائيلي مورد تجاوز جنسي قرار گرفته‌اند كه بخش اعظم آن‌ها توسط يكي از افراد فاميل بوده است! در حدود يك پنجم موارد تجاوز توسط بيش از يك نفر بوده است. در اين ميان هاآرتص در سال 2009 گزارش مي‌دهد كه بيش از 30 درصد از نوجوانان دختر اسرائيلي تجربيات غيراخلاقي داشته و مرتكب فساد شده‌اند و بيش از يك سوم دختران دانش آموز سال آخر دبيرستان و نيمي از پسران روابط جنسي نامشروع داشته‌اند.

به اذعان اتحاديه مراكز جرايم تجاوز در اسرائيل (ARCCI) در سال 2010، از هر سه زن اسرائيلي، يك نفر مورد تجاوز يا آزار و اذيت جنسي قرار گرفته است. جرايم تجاوز، آزار جنسي، زناي با محارم و كودك آزاري جنسي در سال‌هاي اخير به شدت در اسرائيل افزايش يافته است. در نيمه اول سال 2010 آمار شكايت در مورد تجاوز جنسي 13 درصد افزايش يافته است. تجاوز به اقليت‌ها رو به فزوني گذاشته است. گاهي قربانيان، سني بين 13 تا 18 سال دارند. و فساد جنسي در بخش خدمات اجتماعي 40 درصد بيش‌تر شده است. در محل‌هاي كار، زنان به كرات مورد تجاوز قرار مي‌گيرند. زناي با محارم به سرعت در حال افزايش است. 61 درصد از مردان اسرائيلي رابطه جنسي با زور و تهديد را تجاوز تلقي نمي‌كنند!

دکتر مور كه يك روانپزشك باليني است، تحقيقي را در جامعه اسرائيل انجام داده و بر اساس آن مي‌گويد: در اكثر مواقع سيستم قضايي طوري است كه خود قربانيان نيز نمي‌دانند چيزي كه اتفاق افتاده يك تجاوز به عنف بوده است. در نتيجه زني كه توسط يكي از آشنايان مورد تجاوز قرار گرفته است نمي‌تواند حمايتي را جلب كند و حتي شايد متهم به ايجاد شرايطي براي وقوع اين اتفاق نيز بشود!

از طرفي مبلّغان مذهبي، تصويب لايحه‌اي را درخواست كرده‌اند كه در آن براي كساني كه عليه زنان و كودكان غير يهودي مرتكب جرم و تجاوز مي‌شوند مصونيت قضايي خواسته شده است. آيا واقعا اينان را مي‌توان پيروان شريعت يک پيامبر الهي به نام موسي دانست؟ در حالي که مبلّغان به اصطلاح مذهبي صهيونيست، سرگرم گرفتن مصونيت براي متجاوزين جنسي به زنان و کودکان غير يهودي هستند، روزنامه صهيونيستي معاريو در گزارشي اعلام کرده است که زنان و دختران اسرائيلي با دادن آگهي در روزنامه‌ها، مجلات تلوزيون‌هاي خصوصي و شبكه‌هاي اجتماعي اينترنتي اقدام به خودفروشي مي‌کنند!

اين روزنامه، خودفروشي زنان و دختران اسرائيلي در سرزمين‌هاي اشغالي و بعضي کشورهاي اروپايي و آسيايي را نتيجه بحران اقتصادي و بيکاري در داخل اسرائيل مي‌داند. جالب توجه است كه بعضي از اعضاي مجلس کنيست اسرائيل به بررسي اين موضوع پرداخته و آن را از نظر اقتصادي مثبت ارزيابي کرده‌اند! بدين ترتيب رژيمي كه به بهانه نجات و حمايت از «يهوديان مظلوم» تاسيس شده، امروز به وضعيتي گرفتار شده است كه خود فروشي زنان و دختران اسرائيلي را منبع درآمد جديدي براي اسرائيل معرفي مي‌کند!

تجارت فحشا در اسرائيل

سالانه هزاران زن و دختر از كشورهاي مختلف بخصوص اروپاي شرقي وارد بازار جهاني تجارت فحشا مي‌شوند. بخش زيادي از اين زنان و دختران علي رغم ميل خود و از طريق دزديده شدن، تهديد و شكنجه وارد اين بازار مي‌شوند. در ميان بازارهاي خريد زنان اروپاي شرقي، بازار اسرائيل از سيري ناپذيرترين بازارهاست. هرچند گفته مي‌شود كه اين بازار داغ در اسرائيل به خاطر حضور برخي كارگران خارجي به وجود آمده است، اما اين كارگران هيچ‌گاه پول كافي براي هزينه كردن در چنين بازاري را ندارند! واقعيت اين است که بسياري از مردان اسرائيلي از مشتريان پروپاقرص اين بازار هستند.

برده‌هاي جنسي در تل آويو در شرايط بسيار اسفناكي همچون زندانيان نگه داشته شده و روزانه به دفعات متعدد براي حضور در كنار مردان اسرائيلي از اتاق خود اجازه خروج مي‌يابند. فقط در تل آويو بيش از 20000 برده جنسي زن وجود دارند كه به فحشا واداشته مي‌شوند!

سقوط اسرائيل به پايين‌ترين رتبه فساد در طول تاريخ موجوديتش

رژيم صهيونيستي در رتبه بندي فساد در سال 2011 به رتبه 36 نزول كرد. در سال 2010 اسرائيل سي‌اُمين كشور فاسد جهان بود كه با 6 پله سقوط به رتبه 36‌ام رسيد. اين رتبه از زماني كه شاخص فساد سازمان شفافيت بين‌المللي، اين رژيم را نيز وارد ليست خود كرده، پايين‌ترين رتبه براي اسرائيل بوده است. شاخص سال 2011 تعداد 183 كشور جهان را بررسي كرده بود. نمره اسرائيل از 1/6 در سال 2010 يه 8/5 در سال 2011 كاهش يافت. در اين فهرست نيوزلند با كمترين فساد رتبه اول را داشت. در خاورميانه اسرائيل حتي از كشورهاي ديكتاتوري عربي مانند قطر و امارات نيز كه به ترتيب رتبه‌هاي 22 و 28 داشتند فاسدتر محسوب مي‌شود.

مدير اجرايي سازمان بين‌المللي شفافيت در اسرائيل، گاليا ساگي (Galia Sagy) مي‌گويد: «در سال 1996 اسرائيل نمره 71/7 را كسب كرده بود اما از آن زمان تاكنون به مرور فساد در اسرائيل افزايش يافته است. نمره كنوني كم‌ترين نمره در همه دوران‌ها بوده است. ما يك دوران بحراني را در كشور مي‌گذرانيم و آن زمانه‌اي است كه مردم صداي خود را به گوش مي‌رسانند و عدالت اجتماعي مي‌خواهند. امروز مردم خواستار شفافيت، اطلاعات، رفتار اخلاقي، انفصال ثروت و قدرت و مبارزه عليه فساد هستند؛ زيرا فساد از عوامل اصلي نابرابري اجتماعي است.

آمون ديک از اعضاي سازمان بين‌المللي شفافيت در اسرائيل مي‌گويد: «رتبه يأس آور اسرائيل و نمره آن بايد زنگ‌هاي خطر را بين سياست‌مداران و تصميم‌گيران به صدا در آورد. اسرائيل امروز در دنيا و نيز در نزد سازمان‌هاي مهم بين‌المللي كثيف‌تر از گذشته به نظر مي‌رسد كه در آينده باعث دشواري‌هاي اقتصادي براي ما خواهد شد. ارتقاء شفافيت، كليد تصحيح اين وضعيت و ارتقاء رتبه در اين فهرست است.»

شاخص شناسايي فساد، بر حسب اين كه بخش عمومي كشورها به چه ميزاني باور بر وجود فساد دارند، كشورها را رتبه‌بندي مي‌كند. نمره يك كشور، نشان دهنده سطح تشخيص عموم از فساد است كه از صفر تا ده متغير مي‌باشد. نمره صفر نشان مي‌دهد كه كشور شديدا دچار فساد است و نمره ده به اين معناست كه آن كشور كاملا بري از فساد مي‌باشد.پس از به دست آمدن شاخص، جايگاه هر كشور نسبت به كشورهاي ديگر معلوم مي‌شود. اين شاخص بر اساس ارزيابي و پايش عقايد توسط سازمان‌هاي مستقل و موجه تعيين مي‌شود. اين ارزيابي شامل سؤالاتي درباره رشوه خواري، نارسايي خدمات اجتماعي، اختلاس و مؤثر بودن كوشش‌هاي ضد فساد است.

نتيجه‌گيري پاياني‌

اين گزارش با اظهار نگراني بنيش در مورد وضعيت اجتماعي و اخلاقي اسرائيل شروع شد؛ جا دارد که با يک نتيجه‌گيري واقع‌گرايانه از طرف «يوري آونري» روزنامه‌نگار اسرائيلي پايان يابد: «آن‌چه اسرائيل را تهديد مي‌کند، عوامل دروني از جمله فساد و فروپاشي اخلاقي جامعه است که در کنار شکاف طبقاتي عميق (آونري رژيم صهيونيستي را پس از آمريکا در رتبه دوم شكاف طبقاتي جهان مي‌داند‌) تهديدات اصلي براي موجوديت اين رژيم مي‌باشد. ما به هيچ وجه در قبال ديگران احساس مسؤوليت و حس محبت نداريم. اخلاق به مقوله‌اي مزخرف و آزار‌دهنده تبديل شده است. فساد در تمامي حوزه‌ها نفوذ کرده و به فرهنگ عمومي اسرائيل تبديل شده است. ما در وضعيتي هستيم که هرگز در زمان تأسيس، تصور آن را نداشتيم.»

دبير كل حزب ا...؛ محبوب ترين رهبر عرب خاورميانه

يك ديپلمات باسابقه آمريكايي خواستار پايان اعمال فشار غرب بر حزب ا... شد و تأكيد كرد: سيدحسن نصرا... در همين چند سال اخير توانسته محبوبيت گسترده‌اي در ميان مردم حتي در خارج از لبنان به دست آورد و در شرايط كنوني هيچ رهبر عربي به‌اند‌ازه وي مقبوليت ندارد.

اين ديپلمات كه سال‌ها در بيروت فعاليت كرده، به روزنامه «اللواء» گفت: بدون شك، مقامات ايراني به نظام سوريه كه حلقه‌اي راهبردي در نفوذ منطقه‌اي آن‌ها به حساب مي‌آيد به‌عنوان يك هم‌پيمان مهم مي‌نگرند.

اين ديپلمات آمريكايي كه نامش ناشناس مانده، با تاكيد بر اين‌که حزب ا... ابزار و امكانات مادي كافي و لازم را به منظور حضور و ايفاي نقش در آينده سياسي لبنان در اختيار دارد تصريح كرد: حزب ا... در ميان شيعيان لبناني نفوذ بالايي دارد و به هيچ وجه نمي‌توان آن‌ها را از يكديگر جدا كرد.

سياستمدار آمريكايي با اشاره به حضور نصرا... در روز عاشورا در ميان عزاداران حسيني در ضاحيه جنوبي شهر بيروت ادامه داد: اين در حالي است كه نام وي در صدر ليست ترور رژيم اسرائيل قرار دارد.

وي هدف اسرائيل از حمله به لبنان را نابودي حزب ا... اعلام كرد و گفت: پس از جنگ 33 روزه انسجام و اقبال مردم لبنان نسبت به حزب ا... بيش‌تر شد. همچنين پس از خروج نيروهاي سوريه از خاك لبنان در سال 2005 كه در پي ترور «رفيق حريري» نخست وزير اسبق لبنان صورت پذيرفت، نه تنها حزب ا... ضعيف نشد بلكه نفوذ سياسي گسترده‌تري نيز پيدا كرد.

نتانياهو:
فشار سنگين بهار عربي امنيت اسرائيل را به خطر اند‌اخته است

نخست وزير رژيم صهيونيستي گفت: انقلاب‌ها و بهار عربي فشار زيادي را از نظر دفاع اسرائيل از خود وارد مي‌كند.

نتانياهو در كنفرانس سالانه رؤساي سازمان‌هاي يهودي آمريكا در بيت‌المقدس خاطر نشان کرد: «هنگامي كه من سال گذشته تذكر دادم انقلاب در كشورهاي عربي احتمال دارد موجب روي كار آمدن حكومت‌هاي افراط گراي اسلامي شود، برخي ابراز عقيده كردند كه من بدبين هستم ولي اكنون همه ببينند كه پيش‌بيني‌ام درست بوده است.»

نتانياهو افزود: اسرائيل به ويژه با چند چالش مهم روبه‌رو است كه عبارتند از معضل اتمي شدن ايران كه درباره آن به‌اند‌ازه كافي سخن گفته شده است؛ موضوع موشك‌ها و راكت‌هايي كه از جانب لبنان، غزه و مناطق ديگر اسرائيل را نشانه گرفته‌اند و جنگ سايبري.

وي اظهار داشت: چالش‌هايي كه با آن روبه‌رو هستيم فشار عظيمي را در رابطه با دفاع و امنيت به ما وارد مي‌سازد و رسيدن به توافق صلح با حكومت خودگردان را بسيار دشوارتر مي‌كند.

نتانياهو در اين سخنراني به دفاع مجدد از فتنه سبز پرداخت و گفت: آن‌ها در ايران مانند ما در اسرائيل طرفدار غرب هستند. آن‌ها با رژيم اسلامي در 3 سال پيش درگير شدند چرا كه راي آن‌ها ربوده شده بود!

توافق شوم براي الحاق بحرين به عربستان

رژيم آل سعود و آل خليفه درباره الحاق بحرين به عربستان سعودي به توافق رسيدند.

به گزارش شبکه العالم، پادشاه عربستان و همتاي بحريني او در نشستي با عنوان «همايش فرهنگي الجنادريه» توافق کردند بحرين به يکي از مناطق تحت فرمان آل‌سعود تبديل شود.

نجيب الاحمر، سردبير روزنامه دولتي الايام بحرين که برادرش مشاور پادشاه بحرين است، با تأييد اين خبر اظهار داشت: اين موضوع به زودي به‌عنوان يک بيانيه از سوي آل‌خليفه اعلام مي‌شود.

الاحمر افزود: هماهنگي‌ها در اين زمينه در همايش سالانه الجنادريه در عربستان صورت گرفت، و تاکنون مکاتبات زيادي در اين زمينه بين طرفين صورت گرفته است.

وي خاطر نشان کرد: شاه بحرين پس از پيشنهاد ملک عبدا...؛ نخستين گام‌ها براي اجراي اين طرح را اعلام کرده، ولي محرمانه باقي ماندن آن به دليل غيرقانوني بودن اين طرح و احساس ضد سعودي مردم بحرين است.

به گفته کارشناسان حقوقي، براي اجراي اين طرح ابتدا بايد آن را در بحرين به همه‌پرسي گذاشت تا مردم مخالفت يا موافقتشان را با آن اعلام کنند؛ زيرا اين طرح به معناي تحويل قدرت، و منابع مالي، حقوقي و قانوني بحرين به سعودي‌ها است.

پس از انقلاب 14 فوريه بحرين در سال 2011 و ناتواني رژيم آل خليفه در برابر مطالبات مردم و تظاهرات و فعاليت‌هاي مسالمت‌آميز آن‌ها، عربستان سعودي نيروهاي ويژه خود را به همراه چند کشور عربي براي سرکوب و کشتار هرچه بيش‌تر مردم بحرين و ارعاب آن‌ها، به اين کشور اعزام کرد.

نيروهاي مسلح سعودي همچنان در نقاط مختلف بحرين مستقر هستند و در سرکوب تظاهرات مسالمت‌آميز مردم و حمله به مناطق مسکوني نيروهاي آل خليفه را پشتيباني مي‌کنند.

 بين الملل

روايت ربايش و اسارت ديپلمات‌هاي ايراني در عراق توسط اشغالگران آمريكايي
از زير زمين وحشت تا سلول هاي يخچالي (بخش ششم و پاياني)

دكتر چيني
حميد هم در سلول‌هاي يخچالي هيچ چيزي نمي‌خورد. روز چهارم كه مي‌خواهند او را براي بازجويي ببرند، از حال مي‌رود. حميد را پيش دكتر مي‌برند. دكتر كه چيني است مي‌پرسد چرا چيزي نمي‌خوري؟ مي‌گويد من اعتصاب كرده‌ام. تو چيني هستي اينجا چه كار مي‌كني؟
دكتر مي‌گويد: من دنبال تابعيت آمريكايي هستم و به همين خاطر در ارتش آمريكا خدمت مي‌كنم. از تو هم خواهش مي‌كنم كه غذا بخور.
جواب حميد هم منفي است. آمريكايي‌ها به زور به او سرم وصل مي‌كنند.
دكتر چيني تنها خارجي ارتش آمريكا نبود. تركيب ارتش آمريكا مزدور است. از كشورهاي مختلف ديده مي‌شدند. از آفريقايي و آمريكاي لاتين گرفته تا آسيايي. نيروهايي كه اغلب جوان و خام بودند و براي پول مي‌جنگيدند. البته زمينه تحول هم داشتند. وقتي بچه‌ها عبادت مي‌كردند از پنجره با دقت نگاه مي‌كردند. يك روز يك سرباز آمريكايي كه عباس را به حمام مي‌برد وسط راه ايستاده و آستينش را بالا مي‌زند. روي دستش ا... را زيبا خالكوبي كرده بود. آن را به عباس نشان مي‌دهد و سريع آستين را پايين مي‌كشد.
تست دروغ سنجي
يك روز خانم «رمي» آمد و گفت: ما مي‌خواهيم پرونده شما را ببنديم. البته قبلش از شما تست دروغ سنجي مي‌گيريم. اول چند سرم به او تزريق مي‌كنند. چند سيم را به دست و پا و سينه حميد وصل مي‌كنند. سيم‌ها به لپ تاپي هم وصل است. شروع مي‌كنند به سؤال كردن. عكس يك زنداني را نشان مي‌دهند و مي‌پرسند آيا اين فرد را مي‌شناسي؟ آيا با او ارتباط داري؟ آيا پيش از 2003 به خانواده‌ات دروغ گفته‌اي؟
دوباره حميد را به سلول مي‌برند و داد و فرياد كه تو دروغ‌گو هستي. رفتارها و پرخاش‌هايشان نشان مي‌دهد از دستگاه هم به جايي نرسيده‌اند.
سه بار اين تست را تكرار كردند. بار دوم درباره وزارت اطلاعات مي‌پرسند و بار سوم درباره سپاه.
بالاخره او را هم منتقل مي‌كنند. وقتي او را به كراپر منتقل مي‌كنند به شدت تكيده شده است.
پنج منهاي دو
17 آبان سال 86 بود كه يكي از آمريكايي‌ها آمد و گفت من مسؤول اين زندان هستم. عسگري و چگيني را احضار كرده و به آن‌ها مي‌گويد براي چك پزشكي بروند. تجربه به آن‌ها مي‌گويد چك پزشكي يعني انتقال. البته مي‌تواند نشانه آزادي هم باشد اما آمريكايي‌ها آن قدر آن‌ها را اذيت كرده‌اند كه اميدي به رهايي نيست. چك پزشكي انجام مي‌شود. راديو عراق اعلام مي‌كند دو نفر از ديپلمات‌هاي ايراني در اربيل قرار است آزاد شوند.
عسگري و چگيني را به جايي ديگر منتقل مي‌كنند و اسناد و مدارك آن‌ها را مي‌دهند و ساعت حدود 9 و نيم روز جمعه آن‌ها را به كاخ نخست وزيري عراق مي‌برند. در آن‌جا كاظمي قمي منتظر آن‌هاست. دو ساعت بعد از طريق فرودگاه بغداد راهي ايران مي‌شوند و كابوس اسارت در دست آمريكايي‌ها بعد از 10 ماه براي آن‌ها پايان مي‌يابد. البته داستان عباس و باقر و حسن همچنان ادامه دارد.
حدود چند هفته بعد از آزادي حميد و موسي، خانواده سه ديپلمات باقيمانده براي ملاقات با آن‌ها راهي عراق و زندان كراپر مي‌شوند. همسر و دو فرزند، مادر و برادر عباس آمده‌اند اما آمريكايي‌ها به مادر او اجازه ديدار نمي‌دهند. ملاقات در كانكس و در حضور سربازان آمريكايي انجام مي‌شود. ملاقات دو ساعت طول مي‌كشد.
كمپ اجنبي‌ها
بعد از 18 ماه عباس و سايرين را به كمپ ريممبرنس2 انتقال مي‌دهند كه فاصله زيادي با كراپر نداشت. اين كمپ به زندان اجنبي‌ها معروف است و از كشورهاي مختلف در آن زنداني وجود دارد. در اين مدت 3 ديپلمات ايراني ديگر هم در عراق توسط آمريكايي‌ها ربوده مي‌شوند و جمع شش نفره مي‌شود.
در اين كمپ دو طرف محوطه‌اي كه ايراني‌ها بودند، وهابي‌ها قرار داشتند. اگر كسي قصد فرار داشت و از دست آمريكايي‌ها هم مي‌گريخت، گير وهابي‌ها مي‌افتاد و حسابش با كرام الكاتبين بود. اين‌جا ديگر از سلول خبري نبود و زنداني‌ها در چادر نگهداري مي‌شدند. چادرهايي پلاستيكي كه 35 نفر بايد در آن‌ها زندگي مي‌كردند و عباس و رفقايش يك سال تمام را در آن مي‌گذرانند.
اين زندان هم ماجراهاي جالب و شنيدني وگاهي وحشتناك خودش را دارد. از شكنجه‌هايي كه انجام مي‌شد تا هم‌بندي‌هاي جديد. يكي از اين‌ها يك كويتي بود كه در همين زندان نمازخوان شده بود و 25سال نمازش را در همان مدت كوتاه قضا كرد و خواند، يا وهابي‌هايي كه با شيشه نوشابه چشم از حدقه در مي‌آوردند.
بالاخره 18 تير 1388 آن‌ها را هم صدا مي‌زنند و فرم‌هايي را مبني بر اين‌كه شكايتي ندارند جلويشان مي‌گذارند و امضا مي‌گيرند. هشت ساعت آن‌ها را قرنطينه و سپس با چشم و دست بسته سوار نفربر مي‌كنند.
در يكي از ميادين بغداد كه دو شمشير بزرگ دارد، در نفربر باز مي‌شود، اسرا را پياده مي‌كنند و تحويل نيروهاي عراقي مي‌دهند. عباس و دو ديپلمات ديگر پس از زيارت عتبات، سه روز بعد به وطن بازمي‌گردند.
ديدار يار
آذر سال 88 با خانواده‌هايشان خدمت حضرت آقا مي‌رسند و پشت سر ايشان نماز مي‌خوانند. آقا چند نكته را در اين ديدار تذكر مي‌دهند. اولين نكته اين‌كه خانواده‌ها در اين ماجرا بيش‌ترين درد و رنج را متحمل شدند. دوم از پنج ديپلمات تقدير مي‌كنند و سوم آن‌كه مي‌خواهند اين ماجرا به دست فراموشي سپرده نشود و بايد درباره اين قضيه كتاب نوشته شود، فيلم ساخته شود و در قالب‌هاي گوناگون اين جنايت آمريكايي‌ها به مردم ايران و حتي جهان شناسانده شود.