صفحه انديشه

آيت‌ا... مصباح يزدي:
قاتلين سيدالشهدا نيز مسير فتنه جويان و ساکتين را رفتند

آيت ا...محمد تقي مصباح يزدي، در همايش جوانان انقلابي و تعميق گفتمان رهبر معظم انقلاب در جامعه، که در سالن همايش‌هاي مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) برگزار شد، گفت: افتخار من اين است که بتوانم به توفيق الهي دِيْني از اين انقلاب اسلامي که به گردن دارم را در حد توان با تمام ضعف‌هايم ادا کنم، و اگر موفقيتي در اين راه داشته باشم بايستي خدا را شاکر باشم که اداي دين کرده‌ام.

ايشان در ادامه سخنان خود، امتحان را سنتي الهي دانست و با بيان اين‌که همه ما مدام در حال آزمايش هستيم، گفت: برخي از آزمايش‌ها اجتماعي است و براي فراهم شدن زمينه آن مقدمات بسياري لازم است تا يک جامعه بتواند با تمام ابعاد در آن شريک شود تا صالح و فاسد شناخته شوند.

آيت ا...مصباح يزدي با تاکيد بر اين‌که به اين گونه موارد «فتنه» گفته مي‌شود، بيان کرد: وقتي يک سلسه عوامل دست به دست هم مي‌دهد که همه بايد به نحوي در آن سهيم باشند و جاي لغزش هم در آن بسيار است، مي‌شود فتنه، و الا آزمايش‌هاي فردي دائما برقرار است.

ايشان گفت: گاهي در تاريخ يک امت از اين دست آزمايش‌ها چندين بار پيش مي‌آيد، كه براي جامعه و امت ما نيز چنين بوده است که يک نمونه آن بعد از ارتحال پيامبر(ص) بود که متاسفانه جامعه اسلامي امتحان خوبي پس نداد و از آن سربلند بيرون نيامد.

آيت ا...مصباح يزدي اضافه کرد: در دوران حيات ما هم چندين جريان پيش آمده که هر يک آزمايشي بزرگ و عمومي بود، آزمايش برجسته آن از دوران شروع نهضت حضرت امام شکل گرفت و دوران پيروزي انقلاب رسيد، و بعد از آن نيز چندين مقطع برجسته و پيچ تعيين‌کننده در مسير ملت ما پيدا شد.

نماينده مردم تهران در مجلس خبرگان رهبري با اشاره به فتنه سال 88 گفت: اگر مروري کنيم خواهيم فهميد براي اين‌که چنين حادثه‌اي در کشور اتفاق بيفتد، بايد مقدمات آن از مدت‌ها پيش فراهم مي‌شد، و شخصيت‌هايي که نقش تعيين‌کننده داشتند و سران فتنه شمرده مي‌شدند، از سالياني پيش مي‌بايست براي ايفاي اين نقش آماده مي‌‌شدند.

آيت ا...مصباح يزدي افزود: اين شوخي نيست کسي که سال‌هاي طولاني در زمان امام(ره)، و در دوران جنگ مسؤوليت اداره کشور را داشته باشد، کسي که سال‌ها رياست مجلس شوراي اسلامي را به عهده داشته باشد و چندين پست از دست امام به او رسيده باشد، چنين کساني بيايند و بعد از سي سال عامل فتنه شوند و حادثه‌اي را بيافرينند که افراد زيادي در معرض لغزش قرار گيرند و نظام در معرض خطر قرار گيرد؛ اين حتما نياز به مقدمات بسياري از داخل و خارج دارد.

رئيس مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) يادآور شد: جان سالم به در بردن از چنين فتنه پيچيده معظمي خيلي موفقيت و توفيق مي‌خواهد، كه متاسفانه بسياري از افراد زيرک و برجسته جامعه که ابتدا نيز شايد غرضي نداشتند و دنبال مصلحت هم بودند، اما در دام اين‌ها افتادند و کار بر آن‌ها مشتبه شد و البته برخي بعدها به نحوي توبه کردند ولي درصدي هنوز هم در گوشه و کنار در اشتباه هستند.

ايشان بيان داشت: افرادي هستند که في نفسه ما آن‌ها را سالم مي‌دانيم، و تعجب مي‌کنيم چگونه در دام فتنه افتادند؛ آن‌چه ما درک مي‌کنيم اين است که حوادث پيچيده خطرناکي ممکن است پيش بيايد که افراد با‌تجربه و زيرک نيز در کام آن فرو روند، و اين باعث مي‌شود که بيش‌تر مراقب خودمان باشيم.

استاد برجسته حوزه علميه قم افزود: درسي كه مي‌توانيم از اين حوادث بگيريم اين است که مراقب خود باشيم تا در دام فتنه نيفتيم؛ در جنگ جمل که شکل‌گيري آن خود، فتنه عجيبي بود و ما هنوز هم درست نمي‌توانيم تحليل کنيم که چه شد، يک فرد صريح‌اللهجه وقت خواست و پيش امام علي(ع) رفت و عرض کرد من مي‌دانم شما پسر عموي پيامبر هستيد و خدمات بزرگي کرده‌ايد و فضائلي داريد، اما در مقابل شما نيز چند نفر از اصحاب پيامبر(ص) از جمله طلحه و زبير و امثالهم هستند، من از کجا بفهمم راه کدام يک از شما درست است.

آيت ا...مصباح يزدي بيان داشت: حضرت امام علي(ع) در پاسخ به خدا قسم مي‌خورد كه: «شب تا صبح نخوابيدم و درباره اين موضوع فکر کردم ديدم اگر با اين‌ها نجنگم بايد به دين محمد(ص) کافر شوم.»

ايشان با اشاره به ديدگاه برخي كه ممکن است بگويند اگر حضرت علي اين قدر سخت‌گيري نمي‌کرد چه مي‌شد، چنين درک و شناختي از اسلام را مايه حيرت دانسته، افزود: بسياري وقتي علي گونه زمان را مي‌بينند که با زبيرگونه‌گان زمان مي‌جنگند، تعجب مي‌کنند و مي‌گويند انعطاف داشته باشيد، چون اصلا طرز فکر و شناخت‌شان از اسلام با شناختي که علي(ع) داشت فرق مي‌کند.

ايشان اضافه کرد: شناخت بسياري از مردم ما از اسلام توأم با ابهام است و اسلام را در لايه‌هايي از غبار شناخته‌اند، و هنگامي كه اين پرده‌ها برداشته شود چهره اسلام را مي‌شناسند، و ما مدعي هستيم دنباله‌روي کسي هستيم که شناخت او از اسلام اين‌گونه بود؛ در مقابل، کساني بودند حافظ قرآن، كه نماز شب و روزه‌هاي مستحبي‌شان ترک نمي‌شد، اما حضرت علي(ع) با شمشير آن‌ها را درو كرد، و بعد تاکيد فرمود که من چشم فتنه را به توفيق الهي از کاسه درآوردم.

نماينده مردم تهران در مجلس خبرگان رهبري بيان داشت: اگر حضرت علي(ع) اين کار را نمي‌کرد اين فتنه از پيکره اسلام برچيده نمي‌شد،و اين نياز به شناختي خاص از اسلام داشت؛ ولي ما چه بسا نمي‌توانستيم اين‌ها را تحمل کنيم؛ ما چه بسا نتوانيم با پيشاني پينه‌بسته‌ها و قرآن‌خوان‌ها بجنگيم!

ايشان با بيان اين‌که ابهامات زمينه فتنه را فراهم مي‌آورد، اظهار داشت: نخستين چيزي که جلوي فتنه را مي‌گيرد، روشن‌بيني، و داشتن فهم و بصيرت است؛ انسان نبايد جوّزده و شخصيت‌‌زده شود، همان‌گونه كه حضرت علي(ع) با طلحه و زبير که آن موقعيت و شخصيت را داشتند جنگيد و گفت اگر نجنگم به دين محمد‌(ص) کافر شده‌ام.

آيت ا...مصباح يزدي ادامه داد: ما فتنه 88 را پشت سر گذاشتيم، اما بايد بدانيم فتنه‌ها پايان نيافته است، بلکه همچنان ادامه دارد، چراکه «آزمايش» سنتي الهي است و دست برداشتن خدا از اين سنت محال است، و اگر مي‌خواهيم در فتنه‌هاي بعدي به دام نيفتيم بايد از فتنه‌هاي گذشته عبرت بگيريم و عوامل لغزش و ابتلا را رصد کرده و از راهي که فتنه‌جويان رفتند، اجتناب کنيم و مراقب باشيم فتنه شديدتري دامان ما را نگيرد.

نماينده مجلس خبرگان رهبري گفت: راهي که فتنه‌جويان و حاميان و ساکتين در مقابل آن پيموده‌اند بر سر راه ما نيز وجود دارد، و بايد منتظر فتنه‌اي باشيم که ممکن است خود ما درگير آن باشيم؛ چه بسا ممکن است در متن آن نباشيم، اما پشت صحنه حامي آن باشيم، يا دست كم در برابر آن بي‌تفاوت و ساکت باشيم.

رئيس مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) اضافه کرد: اين همان وضعيتي است که براي اصحاب جمل و قاتلان حضرت سيد الشهدا‌(ع) نيز پيش آمد؛ برخي در صحراي کربلا شمشير به روي امام حسين عليه السلام کشيدند، برخي شمشير ساختند و علوفه اسب‌ها را تامين کردند؛ برخي نيز گفتند ما فعلاً کاري نداريم و صبر مي‌كنيم ببينيم چه مي‌شود! اين جريان در فتنه 88 تکرار شد و ممکن است مجددا نيز تکرار شود.

ايشان اضافه کرد: بايد از حالا خودمان را آماده کنيم، و توجه داشته باشيم شکل فتنه از قبل مشخص نيست؛ سؤالات امتحان بايد مخفي و مکتوم باشد؛ مگر ما فتنه 88 را پيش‌بيني مي‌کرديم؟ اشخاصي در آن دخيل بودند که انسان احتمال اين اشتباهات درباره آن‌ها را نمي‌داد؛ امتحان الهي اين گونه است.

آيت ا...مصباح يزدي بيان داشت: بايد سؤالات امتحاني را کم و بيش پيش خودمان پيش‌بيني کنيم؛ البته اهل بصيرت از شواهد مي‌توانند حدس‌هايي بزنند، اما حقيقت سؤال امتحاني بر کسي مشخص نيست؛ امتحانات پيش مي‌آيد و آن وقت انسان بايد در برابر آن موضع بگيرد و ما بايد خود را براي آن روزهاي سخت آماده کنيم.

ايشان در پايان اضافه کرد: براي اين‌که در دام فتنه‌هاي بعدي نيفتيم بايد با عامل فساد، كه همان عشق به دنياست که در درون همه وجود دارد مبارزه کنيم؛ تا انسان دنبال مقام، عنوان و افزون‌طلبي است، به سعادت واقعي و حقيقي نخواهد رسيد؛ اولين عامل سقوط، برتري‌طلبي و منيّت است، و اين همان چيزي است که فرعون را فرعون کرد.

فلسفه و عرفان اسلامي در رويارويي با چالش ها (بخش چهارم)

 دکتر محمد فنايي اشكوري

پاسخ‌ها و توضيحات دکتر فنايي

از همه اساتيد عزيز بخاطر طرح نظرات و نکات سودمند و تأمل برانگيز تشکر مي‌کنم و مي‌کوشم به نحو مختصر ديدگاهم را در باره مطالب طرح شده به عرض برسانم. اگر مخالفان فلسفه بدانند که اين همه حامي در بين اساتيد مؤسسه دارند، خيلي خوشحال مي‌شوند! البته اين فقط يک مزاح است. آقايان خود اهل فلسفه ايد و بسياري از شما‌ها از اساتيد فلسفه و صاحب آثار و تحقيقات فلسفي هستيد. اين پرسش‌ها براي بحث و طرح انظار کساني است که درباره فلسفه ترديدهايي دارند. برخي پرسش‌ها تاحدي تکراري است و پاسخ مستقل نمي‌طلبد.

فرموديد اگر همه فلاسفه به يک نظري رسيدند اين خود فلسفه است و کسي حق ندارد آن را رد کند. بله، فلسفه است، اما خب به چه دليلي کسي حق ندارد آن را رد کند؟ اصلاً فلسفه يعني همين؛ در فلسفه تقليد و تعبد يا حجيت آراي گذشتگان نداريم و تنها معيار، برهان و استدلال است. اگر تمام فلاسفه عالم چيزي را بگويند و کسي متوجه شود که برهان خلاف آن را مي‌گويد، فلسفه به انسان حق مي‌دهد که مقتضاي برهان را بگيرد. اجماع علما هر جا معتبر باشد، چنانکه در فقه معتبر است، در فلسفه معتبر نيست و مخالفت با مشهور و اجماع اين جا اشکال ندارد. اگر حرفي که کسي مي‌زند استدلال قابل دفاع عقلاني داشته باشد، موجه است؛ چه مخالف مشهور باشد و چه موافق. در آموزش فلسفه هم بايد نقادي را به طلبه آموخت و کتب فلاسفه را بايد نقادانه مطالعه کرد.

فرموديد در روايات آمده است كه فلسفه، باطل و خطرناک است و رد شده است. من از شما مي‌‌پرسم: آيا منظور امام اين است که استدلال عقلي بر وجود خدا کار خلافي است؟! اگر از امام بپرسيم که يک ملحد آمده و خدا را قبول ندارد، ما مي‌‌خواهيم بر وجود خدا دليل بياوريم که او ايمان بياورد، آيا اين کار ما کفر و غلط است؟ فکر نمي‌کنم امام اين کار را باطل بداند. استدلال بر اين که حيات پس از مرگي هست، استدلال بر اين که تنها راه معرفت، عقل نيست و وحي هم يک راه معرفت است، استدلال بر اين‌که معجزه مي‌تواند نبوت نبي را اثبات کند؛ آيا اينها با تعاليم ديني ناسازگار است؟! يا حتي اگر پاي ملحدي هم در ميان نباشد و خودمان بخواهيم پاسخ عقلي براي اين پرسش‌ها پيدا کنيم آيا اين امر با تعاليم ديني ناسازگار است يا مورد تشويق تعاليم ديني است؟

مي‌گويند علم کلام اين کار را مي‌کند. کلام اگر با روش عقلي محض اين کار را بکند، همان فلسفه است.

اگر چنين رواياتي وجود داشته باشد که در آن‌ها فلسفه يا اهل فلسفه مذمت شده است، بايد به گونه‌اي تفسير شود که با اين مطالب مسلم که گفتيم، ناسازگار درنيايد؛ مثلاً مي‌‌تواند ناظر به شرايط موجود آن زمان باشد. فرض بفرماييد پيش از انقلاب، يا اوايل انقلاب فلسفه مارکسيسم در ايران رواج داشت. اگر اين تفکر به نام فلسفه شناخته شود و بگوييم فلسفه باطل است، مراد فلسفه موجود است؛ يعني اين آقاياني که مارکسيست هستند و فلسفه‌‌هاي مادي دارند، حرفشان باطل است؛ نه اين که هر کسي در هر زماني بيايد تفکر عقلي کند، کارش باطل باشد؛ اين که اصلاً با اعتقادات ديني ما هم ناسازگار است. همچنان‌که درباره عرفان و تصوف هم اين مطلب صادق است. رواياتي در ذم متصوفه داريم. از طرف ديگر روح و حقيقت عرفان چيست. حقيقت عرفان تهذيب نفس و در پي آن نورانيت دل و تحقق معرفت شهودي است. آيا روايات اين حقيقت را رد مي‌کنند؟ ابدا. اين خود تعليم قرآن و روايات است. روايات ناظر به مصاديق موجود زمان ائمه(ع) است.

اينکه فرموديد خواندن فلسفه حکم خواندن کتب ضاله را دارد که خواندن آن براي عده خاصي واجب است، نه براي جمع زيادي؛ اولا که کتب فلسفه آن هم فلسفه اسلامي کتب ضاله نيست، بلکه حاصل خردورزي خردمندان است که البته از آنجا که انسان غير معصومند گاهي هم خطا مي‌کنند. ثانيا امروز اگر فلسفه ضلالت باشد، يک چيز مخفي نيست که يک نفر يا دو نفر بروند جواب دهند. دانشگاه‌‌هاي تمام دنيا دانشکده فلسفه دارند؛ بسياري از مردم هم که در دانشگاه‌ها نيستند اهل فلسفه هستند؛ کتابخانه‌ها و کتاب فروشي‌ها هم پر از کتاب‌هاي فلسفه است. اگر همه اين‌ها کتب ضاله باشند، ما ده‌‌ها هزار نفر لازم داريم که اين کتب ضاله را بخوانند و جواب دهند! يک کتاب خطي با جلد‌ي از چرم آهو نيست که جايي پنهان کرده باشند! اگر هم اين‌ها کتب ضاله باشند باز خواندن آن‌ها بر جمع زيادي واجب است.

مي‌‌فرمايند مخالفت‌‌ها با فلسفه به معناي خاص است. اين تاحدي درست است، اما يک دليل اين مسأله اين است که آن‌ها به آن فلسفه به معناي وسيع آشنا نيستند؛ يعني اگر آن را هم بشناسند به آن نيز اشکال مي‌کنند. فلسفه به معناي خاص، همين فلسفه خودمان است. براي اين‌که بخواهيم خدا را اثبات کنيم، آيا نياز به فلسفه داريم يا نه؟ اثبات خدا نياز به استدلال دارد و آن استدلال، مقدماتي دارد. فرض کنيد مي‌خواهيم برهان امکان وجوب بر اثبات وجود خداوند اقامه کنيم؛ براي اين كار بايد بدانيم وجود چيست، ماهيت چيست، وجوب چيست و امکان چيست. يعني بايد يک دوره امور عامه فلسفه را بخوانيم. در بحث نفس و بحث‌هاي ديگر هم همين طور؛ يعني اين طور نيست که يک دليل با دو مقدمه يک جا بنويسند و ما همين را که ياد بگيريم، مطلوب حاصل شود. اين مبتني بر مباني و به کارگيري روشي است و معنايش اين است که بايد يک نظام فکري داشته باشيد؛ همان چيزي که هستي شناسي است.

بااثبات اصل وجود خدا هم ما بي نياز از مباحث عقلي محض ديگر نمي‌شويم. اگر کسي مدعي شود اعجاز دلالت بر نبوت ندارد، يا حيات پس از مرگ و معاد عقلا محال است، يا جمع صفات و بساطت ذات ممکن نيست و صدها مسأله عقلي ديگر، ما نيازمند پاسخ عقلي هستيم و پاسخ نقلي منکر يا شاک را متقاعد نمي‌کند. امر محال (بنابر ادعا)را که نمي‌توان با نقل اثبات کرد.

نکته ديگر که فرموديد به قرآن و روايات برگرديم، البته سخن حقي است و بايد برگرديم. هرچه در قرآن و روايات تأمل کنيم کم است. اما خود قرآن و روايات به ما نمي‌گويند که فقط قرآن و روايات بخوانيد؛ بلكه ما را الزام مي‌کنند که همه چيز را بخوانيم: طبيعت را بخوانيم، آفاق و انفس را مطالعه کنيم، تاريخ را بخوانيم، و بالاخره ما را تشويق مي‌کند که از همه مجاري معرفت استفاده کنيم؛ اين از خود قرآن و روايات به دست مي‌آيد.

بخشي از اشکالات به نظام آموزشي ما مربوط مي‌‌شد نه به فلسفه. اين‌که ببينيم کسي 20 سال فلسفه بخواند اما قرآن نخواند، يا 30 سال اصول بخواند ولي با تفسير قرآن آشنا نشود، تقصير فلسفه و اصول نيست؛ اين مشکل نظام آموزشي است. نظام آموزشي بايد درست مديريت شود که نيازها را بسنجد و مطابق با هر نيازي برنامه ريزي کند. بايد نظام را درست کنيم.

همچنين است مسأله عقل گرايي افراطي که بعضي از عزيزان طرح کردند. عرض کردم يکي از ارکان فلسفه معرفت شناسي است. فلسفه اگر درست خوانده شود در معرفت شناسي بايد تنقيح شود که عقل يکي از راه‌هاي معرفت است، نه تنها راه معرفت. وحي، شهود عرفاني و تجربه حسي هم از جمله راه‌ها هستند. خود فلسفه اين را مي‌گويد. فلسفه بالغ فلسفه‌اي است که حدود خودش را بشناسد. کانت مي‌گفت فلاسفه درباره عالم بحث کرده اند حالا بياييم درباره حدود توانايي عقل بحث کنيم. اين هم جزء بحث‌هاي فلسفي است؛ يعني خود عقل به اين جا مي‌رسد که همه چيز را نمي‌تواند درک کند. عقل درک مي‌کند خدايي هست و بايد او را پرستيد، ولي اين که شيوه پرستش خدا چگونه باشد، اين را درک نمي‌کند. ما با تفکر عقلي هيچ وقت به اين نمي‌رسيم که بايد نماز خواند و در 5 وقت خواند؛ روزه بايد گرفت با اين شرايط؛ يک بار در عمر بايد به نقطه‌اي برويم و دور يک بنايي هفت بار بچرخيم. تا قيامت هم اگر تفکر عقلي نظام مند کنيد، به اين جا نمي‌رسيد. خود عقل اين را مي‌فهمد، کما اين که مي‌فهمد نيازهاي معيشتي با بحث‌هاي فلسفي تأمين نمي‌شود و بايد دنبال حس و تجربه برويد. پس افراط در تعقل، انحرافي در تفکر فلسفي است و براي اين است که شخص معرفت شناسي را تنقيح نکرده است و فکر کرده که تنها راه معرفت، عقل است.

از اينکه در فلسفه شبهه زياد طرح مي‌شود و ممکن است افراد را گمراه کند نمي‌توان نتيجه گرفت که نبايد فلسفه خواند، بلکه بايد فلسفه را بهتر خواند و به شبهات پاسخ داد.

يکي از اشکالات به فلاسفه تفسير و تأويل‌هايي است که فلاسفه از آيات و روايات مي‌کنند. اين هم اشکال به اصل فلسفه نيست. با اين اشکال تفکر نظام مند عقلي باطل نمي‌شود. البته هر تفسيري بايد روشمند باشد و مفسر بايد بتواند وجه و دليلي تفسيري را که ارائه مي‌دهد بگويد و صرفا بطور ذوقي نمي‌توان تفسير کرد. در اينجا دو بحث مطرح است: يکي اين‌که آيا اساسا فراتر از تفسير لغوي و ظاهري نوع ديگري از تفسير ممکن است يانه؟ پاسخ اين است که از آن‌جا که قرآن بطون دارد تفسير باطني هم مي‌توانيم داشته باشيم که گاهي به آن تأويل مي‌گويند. البته تأويل هم بايد ضابطه مند باشد و کار هرکس نيست. نحوه ديگر طرح بحث ورود در مصاديق است که به تفسيرهاي حکما از آيات بپردازيم و مورد به مورد بررسي کنيم. ممکن است برخي از تفسيرها قابل دفاع نباشد.

اما اينکه فرمودند "تفکر عقلي نظام مند" تعريف فلسفه نيست، بلکه بيان روش است، همين طور است؛ من هم عرض کردم فلسفه به آن معناي عام يک علم واحد نيست تا تعريف داشته باشد. عرض کرديم فلسفه به اين معنا حوزه‌اي از علوم است و اصلاً علم واحد نيست؛ معرفت شناسي است، فلسفه ذهن است، فلسفه سياست است... علم واحدي نيست و طبيعي است که تعريف به موضوع ندارد؛ چون تعريف براي يک علم واحد است. اين مجموعه را که فلسفه مي‌گويند، وجه جامع شان – نه مانع - اين است که تفکر نظام‌مند عقلي است. شما برويد مانع آن را هم پيدا کنيد. شامل رياضيات و منطق هم مي‌شود ولي مشکلي براي کار بنده ايجاد نمي‌کند. بحث اصطلاح است. يکي ممکن است اين را بگويد کما اين که ارسطو مي‌گفت رياضي فلسفه است، بعضي‌ها منطق را هم از علوم فلسفي مي‌دانند. اين بحث لفظي و اصطلاحي و قرار دادي است.

فرمودند تمرکز در فلسفه موجب مهجوريت قرآن مي‌شود. تمرکز در هر علمي چنين است. فلسفه نمي‌گويد شما قرآن را مهجور بگذاريد؛ اين نظام آموزشي ماست که گاهي اصل را فراموش مي‌کنيم و به فرع مي‌چسبيم. پس بايد نظام آموزشي را اصلاح کرد.

يکي از علل مخالفت با فلسفه و تفکر عقلي اين است که برخي از متشرعان نگرانند که عقل جاي تمسک به وحي را بگيرد و به نتايجي مخالف دين برسد. بعضي‌ها عين اين دغدغه را درباره علوم ديگر نيز دارند مانند علوم طبيعي و انساني. با روش تجربي مخالفند چون مي‌ترسند بکار گيري اين روش به مخالفت با دين منتهي شود. از نظر اينها اسلامي سازي علوم يعني اينکه ما در همه حوزه‌ها بجاي تحقيق و مطالعه عقلي و تجربي به متون ديني روبياريم و علم و تکنولوژي و مديريت و غير آن را از آن‌ها استخراج و استنباط کنيم.

يکي از لوازم اين سخن اين است که دين العياذ بالله غير عقلي است و اگر عقل و تجربه را بکار گيريم آن را نفي مي‌کند. يعني اينان به تعارض واقعي عقل و ايمان و علم و دين قائلند. اينها عقل و تجربه را منبع معتبري در معرفت نمي‌دانند. در حاليکه اين بديهي البطلان و خلاف تعاليم قرآن است. قران تعقل و تجربه را معتبر مي‌داند و به آن تشويق مي‌کند. إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِمَا يَنفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ مَاءٍ فَأَحْيَا بِهِ الأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ لآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ. البقره/164). آيا اين آيه و صدها آيه مشابه آن ما را به تعقل و مطالعه تجربي دعوت نمي‌کند؟

اينکه انسان دچار خطا مي‌شود سخن درستي است. مگر در فهم از قرآن و سنت ما دچار خطا نمي‌شويم؟ پس بايد مراجعه به قرآن و سنت را منع کنيم؟ ما در تفکر عقلي، در مطالعه تجربي، در تجربه‌هاي باطني، در استفاده از متون ديني دچار خطا مي‌شويم و معصوم نيستيم. اما خطاهايمان را نيز خودمان با بکارگيري عقل و استفاده از منابع يادشده تصحيح مي‌کنيم. يکي از طرقي که برخي از خطاهاي عقلي و تجربي خود را تصحيح مي‌کنيم رجوع به تعاليم ديني است؛ چنان‌که در فهم درست از متون ديني گاه از فهم عقلي مستقل و مطالعه تجربي بهره مي‌گيريم. تعقل و تجربه جايگزين و رقيب دين نيست. مراجعه به عقل و تجربه ما را از مراجعه به دين باز نمي‌دارد، بلکه چنان‌چه از آيه فوق استفاده مي‌شود، ما را به دين رهنمون مي‌کند.

نقش اسلام در تكوين و پيروزي انقلاب ايران (بخش پنجم)

 حجت‌الاسلام دکتر محمد جواد نوروزي

با ارتباطي كه رهبري انقلاب ايران با روحانيت داشت، شبكه وسيعي از نيروهايي كه مروّج و بيان كننده انديشه و فكر رهبري در نقاط گوناگون كشورند، شكل گرفت و به مثابه يك حزب سياسي در ايران عمل كرد، در حالي كه ويژگي‌هاي ظاهري حزب را نداشت. تجربه تاريخي يكصد سال گذشته ايران نيز نشانگر نقش انديشمندان ديني و روحانيت در تحوّلات اجتماعي است. پيام‌هاي رهبري در قالب مفاهيم اسلامي نقش مهمي در بسيج مردمي در طول شكل‌گيري انقلاب داشته است. تحليل محتواي اين پيام‌ها و موجي كه توسط آن در بين مردم ايجاد مي‌شد بيانگر ماهيت و محتواي فكري اين انقلاب است. مهم ترين هدفي كه رهبري در بسياري از اعلاميه‌ها بدان پاي مي‌فشرد اعتلاي كلمه حق و استحكام مباني ديني بود كه رژيم گذشته در صدد محو و نابودي آن‌ها مي‌كوشيد.(1)

با نگاهي به مواضع رهبري در روند شكل‌گيري نهضت، مشاهده مي‌كنيم كه نخستين مخالفت‌ها از سوي امام خميني(ره)، كه در آن قيد اسلام و سوگند به قرآن كريم حذف شده بود، در اعتراض به لايحه «انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي» آغاز شد. در جريان همه پرسي آن نيز اعتراضات وسيعي از سوي رهبري آغاز شد كه منجر به اعتراض‌هاي وسيع مردم درشهرهاي گوناگون گرديد.

فاجعه كشتار مدرسه فيضيه در سال 1342 و قيام 15 خرداد، كه منجر به شهادت صدها تن شد، نتيجه واكنش رهبري در قبال سياست‌هاي ضد اسلامي رژيم بود. شهادت فرزند امام راحل؛ در سال 1356 و اعتراض رهبر انقلاب به شاه در همان سال از نقاط عطف حوادثي به شمار مي‌رود كه در نهايت، منجر به سقوط رژيم شاه در سال 1357 گرديد.

هـ) نقش مساجد

نقشي كه مساجد در جريان انقلاب ايفا كردند يكي ديگر از مشخصه‌هاي اسلام در تكوين انقلاب به شمار مي‌رود. مساجد يكي از كانون‌هاي مهم تجمّع و تبادل پيام‌هاي انقلاب و تعميق جريان انقلاب محسوب مي‌شدند. در رويكرد نظري، سازماندهي و تشكّل از عناصري است كه برخي از نظريه پردازان انقلاب بر آن تأكيد كرده اند. از منظر اينان، بدون يك چارچوب سازماني براي مبارزه، گروه‌هاي انقلابي در نوعي سرگشتگي و تحير به سرخواهند برد. چارلز تيلي، از جمله نظريه پردازان انقلاب، معتقد است كه انقلاب‌ها بر اساس گسيختگي اجتماعي به وجود نيامده اند. وي برنقش سازماندهي در ايجاد انقلاب تأكيد بسياري دارد.(2)

سازمان بايد قادر باشد كه ارتباط منظمي ميان انقلابيان با يكديگر، انقلابيان با توده مردم و اين دو با رهبري ايجاد كند. رسالت ديگرِ سازمان، اطلاع‌رساني و ابلاغ پيام‌هايي است كه دسترسي بهنگام به آن‌ها، نقش مهمي در برنامه ريزي و هدايت توده مردم دارد. به هر ميزان كه رهبر از كميت و كيفيت نيروهاي انقلابي و وسعت و دامنه اقدامات آنان و از بازتاب رژيم نيز اطلاعات كافي داشته باشد، دقيق‌تر عمل خواهد كرد و ضريب خطاي كم‌تري خواهد داشت.

در تكوين انقلاب اسلامي، نهادهايي چون مساجد نقش سازماندهي نيروهاي درگير با رژيم را ايفا مي‌كردند. مساجد، كه يكي از تجليات فرهنگ اسلامي محسوب مي‌شوند، در بقاي اوليه آن‌ها در صدر اسلام نيز، علاوه بر آن‌که به مثابه كانوني براي عبادات محسوب مي‌شدند، مركز فعاليت‌هاي اجتماعي نيز به حساب مي‌آمدند. از سوي ديگر، در حملات دشمنان به جهان اسلام نيز مساجد از اولين كانون‌هايي بوده‌اند كه مورد تخريب و هتك حرمت قرار گرفته اند.(3) مسجد در طول تاريخ اسلام از همان آغاز، كانون عبادت، آموزش، پايگاه قضايي و داوري منازعات، كانوني براي ارتباط جمعي و تبادل اخبار و پايگاه جهاد و حركت‌هاي انقلابي بوده است.

با رواج خرافه‌ها و تغيير در مفاهيم ديني و به دنبال افول تمدن اسلامي، كاركردهاي مسجد نيز دچار دگرگوني شد. البته تحوّلات فرهنگي پس از عصر نوزايي در غرب نيز منجر به دين ستيزي در عرصه اجتماع گرديد.

پي‌نوشت‌ها

1. سيد حميد روحاني، بررسي و تحليلي از نهضت امام خميني، تهران، ج 1، ص 417

2. شجاع احمدوند، فرايند بسيج سياسي در انقلاب اسلامي، «انقلاب اسلامي و ريشه؛هاي آن»، ص 75

3. عباس سعيد رضواني، بينش اسلامي و پديده‌هاي جغرافيايي، مشهد، آستان قدس رضوي، 1368، ص 35

 پرسش و پاسخ

با توجه به نظريات مختلف درباره چيستي حقيقت و معيار صدق و كذب، چگونه مي توان صدق معارف ديني را فهميد؟

پاسخ:
شرط صدق معارف ديني مطابقت آموزه‌هاي آن با واقع است؛ يعني معارف ديني زماني درست و صادق هستند كه مطابق با واقعيت جهان باشند. اين ملاك براي تمام دانسته‌هاي بشري است و اختصاص به معارف ديني ندارد. در اين‌جا توجه به چند نکته لازم است:
1. مراد از واقع همان چيزي است كه قضيه از آن حكايت مي‌كند و به اين جهت واقع هر قضيه به اقتضاي نوع آن قضيه مختلف است. واقع در قضاياي ذهني هم تنها يك امر ذهني است. در قضاياي اعتباري، واقع امري اعتباري و در قضايايي كه از عالم ماده سخن مي‌گويند، امري صادق است... و به اين جهت گفته مي‌شود: «واقع كل شيء بحسبه»؛(1) واقع هر چيز بر حسب خود آن چيز است. 2. معارف ديني را مي‌توان به دو دسته هست‌ها و نيست‌ها و بايدها و نبايدها تقسيم كرد. به عبارت ديگر بخشي از گزاره‌هاي ديني اِخباري هستند و دسته‌اي انشايي. گزاره‌هاي اخباري مانند «خداوند يكي است»؛ مستقيم از واقع خبر مي‌دهند و شرط درستي و صدق آن‌ها اين است كه مطابق با واقع باشند و واقعيت آن‌ها متناسب با مفاد آن‌هاست؛ مثلاً گزاره «خداوند يكي است».
گزاره‌هاي انشايي دين مانند «از دستورات خداوند اطاعت كن»؛ «روزه ماه رمضان واجب است» و...، مستقيم از واقعيتي خبر نمي‌دهند و به تعبيري اعتباري هستند؛ البته نه اعتباري محض، بلكه ضرورت آن‌ها با توجه به نتايج واقعي آن‌ها اعتبار شده است. يعني چون داراي نتايج واقعي بوده‌اند، دين آن‌ها را وضع كرده است.(2) 3. ارزيابي مطابقت معارف ديني با واقع بحث مستقلي است كه ممكن است در اين‌جا به ذهن آيد. اجمالا مي‌توان گفت: مطابقت گزاره‌هاي مبنايي دين يا به عبارت ديگر اصول دين بايد با معيارهاي عقل سليم مورد ارزيابي قرار گيرد، پس از آن كه اصول اساسي دين مثل شناخت خدا، مسأله نبوت و شريعت، معاد و مانند آن‌ها، به شيوه عقلي اثبات و حل شد، مي‌توان صدق گزاره‌هاي جزئي يا فروع دين را از طريق تعبّد و اطاعت پذيرفت؛ براي مثال، كسي كه با استدلال عقلي نياز به نبوت و لزوم عصمت پيامبر را دريافت و دانست كه قرآن معجزه الهي و كلام خداست، با اطمينان از دستورات پيامبر و قرآن پيروي مي‌كند. 4. معيار صدق معارف ديني مطابقت آن‌ها با واقع است. اين ملاك مطابقت با واقع تنها معياري نيست كه انديشمندان ارائه كرده‌اند؛ ولي مشهورترين ملاك و به نظر اكثر انديشمندان مسلمان، تنها ملاك صحيح و دقيق است. معرفت شناسان غربي در كنار معيار مطابقت با واقع براي صدق گزاره‌ها، معيارهاي ديگري چون نظريه‌هاي انسجام‌گروي (تلائم)، عملگروي (پراگماتيسم)، نسبيت، كاهشگروي و... را هم مطرح كرده‌اند.
الف. انسجام‌گرايي (تلائم): اين نظريه دو تقرير دارد:
1. تقرير جامعه شناختي
صدق و حقيقت آن است كه مقبوليت، تلائم همگاني و هويت جمعي داشته باشد، برخي محققان غربي براي مستدل ساختن اين نظريه به مثالي تمسك كرده‌اند: «مثلاً اگر من در سكوت شب صداي ارتعاش مداومي را بشنوم و بخواهم بدانم كه اين صدا واقعي است يا دچار توهم شده‌ام، از افرادي كه با من هستند مي‌پرسم كه آيا آن‌ها هم چنين صدايي را مي‌شنوند يا نه. اگر ديگران هم آن را بشنوند، حكم گوش‌هاي خود را باور خواهم كرد...» بنابراين ملاك صدق، اجماع و قبول همگاني است.
اشكالات اين تقرير
1ـ1. مراد از توافق مردم مبهم است. آيا توافق همه مردم در همه زمان‌ها و مكان‌ها مقصود است يا توافق عده‌اي خاص درزمان و مكاني خاص منظور است؟ اولي دست نيافتني و فرض دوم مستلزم تن دادن به تضاد و تناقض آراء است؛ زيرا گروه‌هاي مختلف، نظريات متضاد و متناقضي را پذيرفته‌اند.
1ـ2. توافق همگاني، گاه نشانه و علامت صدق است، امّا عين واقعيت و يا علت آن نيست، ممكن است عموم مردم به دلايلي يك نظريه اشتباه (مانند هيأت بطلميوس) را بپذيرند، همچنان كه اختلاف انديشه‌ها، دليل بطلان همه آن‌ها نيست.
2. تقرير ايده‌آليستي: قضيه‌اي حقيقي و صادق است كه با قضاياي قبلي كه مورد پذيرش واقع شده‌اند، توافق داشته باشد. اگر انديشه‌اي با ساير انديشه‌ها ناسازگار باشد، غلط شمرده مي‌شود. باورهاي نو بايد با معارف قبلي سنجيده شوند. در صورت هماهنگي، صادق و در غير اينصورت كاذبند.(3)
اشكالات تقرير ايده‌آليستي
2ـ1. منظور از انسجام و هماهنگي، دقيقاً مشخص نيست. آيا منظور انسجام با همه معرفت‌هاي بشري است يا دسته‌اي از آن‌ها. فرض اول دست نيافتني است و دومي هم نمي‌تواند ملاك صدق قرار گيرد؛ زيرا چه بسا دو قضيه متناقض، هر كدام با نظامي از باورها كاملاً هماهنگ باشند در حالي كه تنها يكي با واقعيت مطابق است.
2ـ2. اين نظريه مستلزم تسلسل است، اگر قضيه جديد در صورتي صادق است كه با قضاياي قبلي هماهنگ باشد، دليل صدق قضاياي گذشته و اوليه چيست؟ براي يافتن معيار صدق آن‌ها يا بايد تن به تسلسل داد يا از معيار انسجام‌گروي دست برداشت.
2ـ3. افسانه‌ها و قصه‌هاي خيالي بسياري مي‌توان ساخت كه گزاره‌ها و اجزاء آن با هم هماهنگ هستند، امّا عاري از واقعيت‌ مي‌باشند.
ب. عملگرايي (پراگماتيسم): در اين نظريه تلاش مي‌شود هر مفهومي به كمك رد‌گيري پيامدهاي عملي مربوط به آن تفسير شود و قضيه صادق قضيه‌اي معرفي مي‌شود كه در زندگي فرد كارآمد و سودمند باشد.
اشكالات اين نظريه
1. اصطلاحات و مفاهيم سودمندي، كارآمدي و مانند آن‌ها مفاهيم مبهم و كيفي‌اند. علاوه بر آن قلمرو كارآيي و فايده عملي نيز معلوم نيست. آيا منفعت فردي فقط مقصود است يا سود يك جامعه يا همه جوامع؟ آيا فقط سود دنيوي را بايد مورد نظر داشت يا نفع اخروي نيز مورد توجه است. 2. كارآيي و سودمندي يك گزاره يا نظريه همواره مستلزم صدق آن نيست، گاهي ممكن است قضيه يا نظريه‌اي نادرست در حوزه‌اي خاص، كارآمد و مفيد باشد، مانند هيأت بطلميوس، فيزيك نيوتني و مانند آن‌ها كه بسياري از مشكلات علمي را حل مي‌كند. 3. اگر سودمندي را ملاك صدق قضايا بدانيم، مصادره به مطلوب رخ مي‌دهد؛ زيرا مي‌پرسيم ملاك صدق اين قضيه كه «سودمندي، ملاك صدق قضايا است» چيست؟ يا بايد ملاك صدق ديگري انتخاب كنند و يا آن كه بگويند معيار صدق همان كارآيي و سودمندي است كه معناي آن اين خواهد بود كه سودمندي معيار صدق سودمندي است و اين مصادره به مطلوب است.
پي‌نوشت‌ها
1. ر.ك: شهيد مطهري، مرتضي، شرح مبسوط منظومه، ج 2، ص 413، انتشارات حكمت، 1406 ق.
2. ر.ك: مصباح يزدي، محمد تقي، آموزش فلسفه، ج 1، درس بيستم، سازمان تبليغات اسلامي، 1370؛‌و مصباح، مجتبي، فلسفه اخلاق، موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، 1378.
3. برخي متفكران غربي، مثل كواين در تحليل ماهيت صدق به نظريه مطابقت با واقع اعتقاد دارند و لكن تئوري انسجام را به‌عنوان ملاك احراز صدق معرفي مي‌كنند. ر.ك: خسروپناه، عبدالحسين، تئوري‌هاي صدق، مجله ذهن، ش 1.

 فرهنگ واژه‌ها

مباني و رويکردهاي پلوراليسم ديني

براي پلوراليسم ديني مباني متنوعي به وجود آمده است، مباني معرفت‌شناختي و کلامي از مهم‌ترين آن‌ها هستند. بخش معرفت‌شناختي اين مباني بيش‌تر متکفل تأمين «حقانيت» براي اکثر اديان و بخش کلامي آن بيش‌تر متوجه تأمين «نجات» و سعادت آفريني آن‌ها براي پيروانشان است. از بخش اول، يعني ادّعاي حقانيت همه اديان –يا بسياري از اديان- گاه با عنوان «پلوراليسم حقانيت»، و از بخش دوم، يعني ادعاي نجات‌بخش بودن همه با بسياري از اديان، با عنوان «پلوراليسم نجات» ياد مي‌شود؛ که البته تلازمي نيز ميان اين دو بخش وجود ندارد. به هر جهت، هر يک از مباني شناختي يا کلامي، خود نوعي رويکرد را در پلوراليسم ديني موجب شده است.
قبل از هر چيز توجه به اين نکته شايسته است که برخي رويکردهاي پلوراليسم، تنها تقرير ديگري از مدارا و تساهل پيروان اديان با همديگر است، که اين‌گونه رويکردها را در اين‌جا متعرض نمي‌شويم.