صفحه فرهنگي-اجتماعي

مهم تر از معرفي نويسندگان انقلابي، حفظ نويسندگان در عرصه ادبيات انقلاب است

احمد شاکري، نويسنده و منتقد ادبي، در يادداشتي که‌ در اختيار خبرگزاري فارس قرار داده نکاتي را پيرامون ادبيات انقلاب يادآوري کرده است:

تاثير انقلاب اسلامي در ادبيات داستاني

وقايع رخ داده در سال 88 که از آن به تعبير دقيق فتنه ياد مي‌شود، در تاريخ انقلاب برجسته و قابل تامل است. اتفاقات اجتماعي و سياسي مهم همواره در طول تاريخ ادبيات داستاني جهان، موضوعات مهمي براي ادبيات قلمداد مي‌شده‌اند؛ چنان‌که برخي ادوار ادبي در تاريخ داستان جهان را وقايعي چون انقلاب‌ها و جنگ‌ها رقم زده‌اند. نسبت ادبيات داستاني با اين وقايع همواره پسيني نبوده، بلکه برخي از اين وقايع اساسا با تدارک علل و عواملي که ادبيات داستاني کشورها بنيانگذار آن بوده‌اند رخ داده است. در ايران نيز وقوع انقلاب و پس از آن رخداد دفاع مقدس توانست تأثيرات مهمي در حوزه‌هاي مختلف از جمله ادبيات داستاني به‌وجود آورد. اما اين تغييرات گرچه گسترده و تاثيرگذار بود اما عميق نبود. مرور تعامل ادبيات داستاني پس از انقلاب و نويسندگان آن با وقايع مهم اجتماعي گوياي آن است که برجسته‌ترين حضور نويسندگان مربوط به دهه نخست پس از پيروزي انقلاب يعني دفاع مقدس است. البته اين مهم به واسطه عللي صورت گرفت؛ از جمله به انزوا رفتن نويسندگان نسل گذشته ادبيات داستاني و بن‌بست فکري شبه‌روشنفکران که داعيه‌دار رهبري توده مردم بودند، فضايي را فراهم ساخت تا نويسندگان جوان برخاسته از جريان انقلاب اسلامي دست به قلم برده و بر اساس تجربيات ناب خود و ايماني که نتيجه آن انقلاب اسلامي و حماسه‌هاي دوران دفاع مقدس بود، آثاري را خلق نمايند.

خاموشي نويسندگان شبه‌روشنفکر به دليل سلطه فضاي دين‌خواهانه و انقلابي

اين خاموشي مقطعي ادبيات شبه روشنفکر که به واسطه سلطه فضاي دين خواهانه و انقلابي رقم خورده بود، در لايه‌هاي زيرين با حرکتي پرشتاب در بازگشت به عرصه فعال ادبي و به انزوا راندن يا انحراف ادبيات انقلاب همراه بود. درست در زماني که برخي جوانان بر حسب وظيفه تاريخي و تعهد اجتماعي دست به نگارش داستان‌هايي درباره دفاع مقدس مي‌زدند و انقلاب نسلي جديد را درعرصه داستان‌نويسي معرفي مي‌کرد، جريان شبه‌روشنفکر بخصوص پس از اتمام جنگ، فضا را براي طرح مطالبات خود مناسب ديد. اتکا به حوزه نظري ترجمه‌اي و نفوذ در جريان نقد ادبي و تئوري‌پردازي در آموزش داستان در اين دوران تاکنون اهرم‌هاي جريان شبه‌روشنفکر براي خاموش‌سازي ادبيات داستاني آرمان‌خواه انقلاب اسلامي بوده است.

واکنش منفعلانه برخي نويسندگان

بنابراين گرچه فتنه 88 از اهميت برخوردار است اما نبايد فراموش کرد که حوزه ادبيات داستاني با تجربيات گذشته‌اش با اين واقعه روبه‌رو شد. براي کساني که سير داستان نويسي معاصر ايران را به دقت دنبال مي‌کنند، واکنش منفعلانه برخي نويسندگان به اين واقعه نه تنها قابل هضم که کاملا قابل پيش‌بيني بود. چرا که در طول عمر سي ساله انقلاب تا اين واقعه، موضوعات بسيار مهم‌تري از فتنه 88 از جمله نفس پيروزي انقلاب و واقعه عظيم و تعيين کننده دفاع مقدس نيز پيش‌روي نويسندگان بوده است. تاريخ انقلاب انباشته از وقايعي است که در آن جبهه حق و باطلي حضور داشته و اين وقايع پيش چشم نويسندگان رخ داده است. اما براي ترسيم تصوير دقيق‌تري از واکنش نويسندگان به اين واقعه بهتر است دست به تقسيم بندي‌اي بزنيم.

سکوت در برابر انفجار قرن/خراشي که بر بدن نيفتاد

دسته‌اي از نويسندگان که از آن‌ها به نويسندگان نسل پيشين ياد مي‌شود، در مواجهه با انقلاب و پيروزي فکر دين‌خواهانه تا سال‌ها ترجيح دادند در اين باره سخني نگويند. اين عده با توجيهاتي چون، مسدود بودن فضاي جامعه براي نشر آثار و نبود آزادي بيان يا لزوم گذشت زمان قابل توجه براي نگارش آثار داستاني و يا بدتر از آن به دليل عدم حضور و تجربه محسوس از اين وقايع درباره انقلاب و جنگ ننوشتند. اين امر ناشي از ماهيت روشنفکري است که اساسا هيچ چيزي را آنقدر ارزشمند نمي‌داند که براي آن جان خود را فدا کند. شايد به همين دليل است که همين نويسندگان مدعي پيشرو بودن، در طول دفاع مقدس خراشي بر نداشتند؛ در حالي که دم از دفاعي بودن و مظلوميت مردم و نوشتن براي آن‌ها مي‌زدند. اين ترس مزمن در ادبيات روشنفکري به انضمام نسبي‌انديشي که‌ هيچگاه قطعيتي را موجب نمي‌شود، اين طيف را راجع به وقايع مهم مربوط به انقلاب خاموش ساخت. از سويي اين طيف نه تنها به خاموشي بسنده نکرد بلکه در دهه هفتاد و پس از آن در دهه هشتاد، به‌دنبال وعده‌هاي بسيار در توليد آثاري درباره دفاع مقدس شاهد انتشار آثاري از اين گروه بوديم که نه تنها دفاع و تقدسي در آن ديده نمي‌شد، که اين واقعه در آن به روشني تحريف شده بود. در اين بخش هم دلايلي چون آزادي نويسنده و غيرمتعهدبودن نويسنده جز به انديشه خود و تاکيد بر فرديت نويسنده از سوي اين طيف تکرار مي‌شد. با اين سابقه، انتظار عدم پرداخت اين گروه به مقوله فتنه کاملا طبيعي است.

عقب‌گرد برخي نويسندگان جنگ

عده‌اي از نويسندگان درباره انقلاب و دفاع مقدس نوشتند؛ اما انگيزه‌هاي اين عده در خلق آثار از يک جنس نبود بلکه بعضا با انگيزه‌هاي ملي و ناسيوناليستي به مقوله دفاع مقدس پرداختند. طبيعي است در اين ديدگاه، فتنه تعريف ديگري خواهد داشت.

اما طيفي که زاييده انقلاب و جنگ بودند انتظارات بيش‌تري را بر مي‌انگيختند. اينان در دوره جنگ، توانسته بودند براي نخستين بار در طول حيات ادبيات داستاني معاصر ايران، پيله‌اي را که روشنفکران به دور ادبيات دوخته و آن را از نگاهي واقع‌بينانه به جامعه باز داشته بودند، کنار بزنند. اين نويسندگان تجربه‌اي را در دهه شصت رقم زدند که به نظر مي‌رسد تاکنون نتوانسته است به صورت يک جريان خود را تکرار کند. تجربه سال‌هاي پس از انقلاب نشان داده است که بين واکنش توده مردم و نويسندگان تفاوت آشکاري ديده مي‌شود. در حالي که مردم در جبهه‌هاي خطر و بصيرت پيشتازند، نويسندگان يا با تاخيري قابل توجه تلاش مي‌کنند به دنبال مردم حرکت کنند يا طيفي از آنان به نحو آشکاري مخالف حرکت توده بيدار جامعه قدم برداشته‌اند. اگر معيارهاي ناب اسلامي و معارف شيعي ملاک حرکت باشد، در دفاع مقدس شاهد اوج روحاني جواناني بوديم که به تعبيري حکيمانه يک شبه ره صد ساله را طي کردند. اين در حالي است که تنها تعدادي از آثار منتشرشده در دهه شصت و معدود آثار منتشرشده پس از جنگ در حوزه داستان، چنين اوجي را به صورت هنري از دفاع مقدس نشان داده‌اند؛ بلکه برخي از نويسندگاني که خود در جنگ حاضر بوده‌اند و در زمان جنگ براي جنگ نوشته‌اند اکنون با عقب‌گردي آشکار، نوشتن از اين تجربه‌ها را عقب‌گرد ادبيات مي‌دانند و اين گونه آثار را به سفارشي‌نويسي، شعاري‌نويسي و ادبيات تبليغي و تهييجي متهم مي‌سازند. از اين رو، بايد گفت در طول تاريخ انقلاب اسلامي عموما- جز استثناهايي اندک- مردم پيش‌تر و بيش‌تر از نويسندگان در مسير انقلاب قدم برداشته‌اند. اين در حالي است که ادبيات داستاني داعيه‌دار ديد هنرمندانه‌اي است که عموم مردم از ان غافلند و نويسندگان خود را صاحب تجربه‌اي غني‌تر از عموم مردم مي‌دانند. چگونه اين ادعا با واقعيت ادبيات داستاني معاصر قابل جمع است و دلايل اين امر چيست؟

روشنفکري پس از انقلابي بودن

فتنه، شرايط پيچيده‌تري از مسائل و موقعيت‌هاي دشوار در تاريخ دارد. اگر مقايسه‌اي بين شرايط دفاع مقدس و شرايط فتنه 88 برقرار شود، مشخص خواهد شد که در دفاع مقدس تشخيص دشمن و دوست چندان دشوار نبوده است. حقانيت جبهه خودي و باطل بودن دشمن، امري نيست که در آن ترديد روا داشته شود؛ در حالي که در شرايط فتنه باطل لباس حق مي‌پوشد و حق با باطل پوشيده مي‌شود. بنابر اين نوشتن درباره فتنه از نوشتن درباره دفاع مقدس يا حتي انقلاب سخت‌تر است. با نگاهي به شرايط ادبيات داستاني انقلاب و دفاع مقدس، در‌مي‌يابيم طيفي از نويسندگان نوظهور شبه‌روشنفکر از ميان نويسندگان انقلاب سر بر آوردند. پرچم جريان ادبيات سياه دفاع مقدس به دست کساني بر افراشته شد که خود زماني جزو رزمندگان دفاع مقدس محسوب مي‌شدند. البته اين پرچم از جريان شبه‌روشنفکري پيش از انقلاب و مباني فکري و ته‌نشين انديشه‌هاي ادبي آن‌ها به عاريت گرفته شده بود. با اين وجود کاري که شبه‌روشنفکران نسل گذشته قادر به انجام آن نبودند و يا شايد به دليل عدم شرکت در جنگ جسارت بيان آن را نداشتند، توسط طيف واپس‌گراي نويسندگان جنگ کليد خورد. اين طيف مسيري را براي ادبيات دفاع مقدس رقم زدند که تبديل به خطري جدي براي ماهيت ادبيات داستاني دفاع مقدس و آينده آن شد. بر اين اساس، واقعيتي که ظاهرا ترديدي در دفاعي بودن و تقدس آن نمي‌رفت و فهم حق و باطل در دو سوي جبهه بديهي شمرده مي‌شد و انگيزه‌هاي ديني جبهه خودي واضح بود در ديدگاهي سياه، ترديد زده، ياس انگار و هويت باخته، از ماهيت نوراني خود تهي شد. در اين شرايط طبيعي بود کساني که حق واضحي را در پس توجيهات داستان‌نويسانه و مغالطات منوالفکري خود تيره مي‌ساختند، عملا به چيزي به‌عنوان فتنه اعتقاد نداشته يا زمينه تحريف آن را مهياتر مي‌انگاشتند.

ادبيات سياسي انقلاب، زير سايه ادبيات دفاع مقدس مغفول واقع شد

اما طيف چهارمي نيز براي نويسندگان قابل فرض است. عدم ظهور و بروز آثاري در رابطه با فتنه در نوشته‌هاي اينان به دلايل اعتقادي باز نمي‌گردد. در تحليل واکنش اين عده بايد شرايط و علل مؤثر شکل‌گيري داستان‌هايي با مضامين سياسي را در نظر گرفت. مقوله ادبيات سياسي در فضاي ادبيات داستاني پس از انقلاب، مقوله تقريبا بکري به حساب مي‌آيد. طبق باور مشهور همان‌طور که اهميت دفاع مقدس، توجه به ادبيات سياسي انقلاب را تا حدودي به حاشيه راند، درباره ديگر موضوعات سياسي نيز چنين تأثيري را ايجاد کرد. طبيعي است وجود سنت‌هاي ادبي و گونه‌هاي ادبي در فضاي ادبيات مي‌تواند توليد آثاري از اين دست را تسهيل کند.

مهم‌تر از معرفي نويسندگان انقلابي، نگه‌داشتن نويسندگان در عرصه انقلاب است

تجربه فتنه 88 و واکنش نويسندگان به آن، تلخي‌هايي را در ذائقه هر قاضي منصفي ايجاد مي‌کند. با اين وجود اميدها و نويدهايي نيز در اين زمينه ديده مي‌شود. ترديدي در اين نيست که ادبيات داستاني پس از انقلاب همواره در حال پوست‌اندازي است. اين امر نه تنها در موضوع و مضمون و ساختار که حتي در نويسندگان ادبيات انقلاب هم ديده مي‌شود. انقلاب به‌صورت پيوسته نويسندگاني را زاييده است. اين نويسندگان عموما تحت شرايطي واحد پديد آمده‌اند. جواناني که از متن جامعه برخاسته‌اند و با انگيزه‌هاي بالا و ايمان و شجاعت ستودني دست به قلم برده و به واقع‌نگاري پرداخته‌اند. شايد بهترين شاهد اين حرکت اميد بخش، نويسندگاني باشند که در جشنواره داستان فتنه سال گذشته و جشنواره فتنه و بيداري اسلامي سال جاري دست به قلم بردند. قطعا اين دل‌هاي مالامال از ايمان و قلم‌هاي تجربه‌گر در آينده ادبيات انقلاب نيز از مجرايي که گمان نمي‌رود پديد خواهند آمد. در اين ميان، تجربه فتنه براي ادبيات داستاني پس از انقلاب گوياي تجربه تلخ اما سازنده‌اي است. ادبيات داستاني انقلاب بايد بياموزد که همانند ديگر عرصه‌هاي اجتماعي و سياسي، انقلاب از آنِ هيچ کسي نيست و هر انساني تا زماني که با آرمان‌هاي انقلاب همراه است، انقلابي محسوب مي‌شود. سرمايه‌گذاري‌هاي هدر رفته برخي نهادهاي ادبي به نام انقلاب در پاره‌اي مقاطع به ضد خود تبديل شده است و مداراي ناصواب با نويسندگاني که زمينه‌هاي تغيير فکري خويش را آشکار ساخته‌اند، نوعي چشم پوشي بر تجربيات گذشته محسوب مي‌شود. ادبيات انقلاب نبايد تنها نگراني‌اش معرفي و پديدآوردن نويسندگان متعهد باشد؛ شايد مهم‌تر از اين نگه داشتن نويسندگان در عرصه ادبيات انقلاب است.

گفتاري از آيت‌ا... مجتبي تهراني‌
حساب و کتاب روزانه قبل از خواب شبانه

‌يک محاسبه روزانه بسيار ساده را امام صادق(ع) مي‌‌فرمايند که هر کس بايد اين محاسبه را انجام دهد. وقتي رفتي در بسترت، آن‌جا اين يادت نرود که امروز چه خوردي؟ چه بردي؟ چه چيزهايي را مصرف کردي؟ چه چيزهايي را به دست آوردي؟ از کجا آوردي خوردي؟

رُوِي عَنِ الصّادق(ع) قال: إِذَا أَوَيتَ إِلَى فِرَاشِکَ فَانْظُرْ مَا سَلَکْتَ فِي بَطْنِکَ وَ مَا کَسَبْتَ فِي يوْمِکَ وَ اذْکُرْ أَنَّکَ مَيتٌ وَ أَنَّ لَکَ مَعَاداً.

آنگاه که در بسترت مأوا مي‌‌کني دقّت کن که امروز از چه چيزهايي بهره گرفتي و چه چيزي گرد آوردي و به ياد بياور که مي‌‌ميري و قيامتي هم داري که آن‌جا بايد حساب پس بدهي.

شرح حديث: روايت از امام صادق(ع) منقول است که حضرت فرمودند: «آن‌گاه که در بسترت مأوا مي‌‌کني»، اين کنايه است از شب که انسان معمولاً استراحت مي‌‌کند و کارهاي روزانه‌اش تمام مي‌‌شود و مي‌‌خواهد بخوابد.» إِذَا أَوَيتَ إِلَى فِرَاشِکَ»، آن‌گاه که در بسترت مأوا مي‌‌کني، «فَانْظُرْ مَا سَلَکْتَ فِي بَطْنِکَ»؛ آن‌جا دقّت کن تعبير به نظر يعني دقّت بررسي کن که چه در شکمت کردي. اين هم کنايه است؛ يعني امروز از امور دنيايي از چه چيزهايي بهره گرفتي؛ «مَا سَلَکْتَ فِي بَطْنِکَ» يعني از چه چيزهايي بهره گرفتي؛ از صبح که بلند شدي تا حالا از چه چيزهايي بهره گرفتي؟ اين يک فکر. فکر دوم، «وَ مَا کَسَبْتَ فِي يوْمِکَ»؛ امروز چه به دست آوردي؟ چه چيزي گرد آوردي؟ اين هم فکر دوم هم آن‌هايي را که مصرف کردي و هم آن‌هايي را که به دست آوردي، فکرش را بکن. چه چيزي مصرف کردي؟ چه چيزي به دست آوردي؟

ما يک محاسبه سالانه داريم که معمول است و آن هم نسبت به دخل و خرج‌هاست. امام صادق(ع) محاسبه يوميه و روزانه را مطرح کرده‌اند. مي‌‌گويند شب که شد، دخل و خرج‌هايت را حساب کن. اولي خرج بود «مَا سَلَکْتَ فِي بَطْنِکَ» دومي هم دخل بود «مَا کَسَبْتَ فِي يوْمِکَ». دخل و خرج‌هاي امروزت را حساب کن.

دو چيز هم بعدش مي‌‌گويند که فکر کن. وقتي دخل و خرج‌ها را کردي چه چيزهايي را مصرف کردي و چه چيزهايي را هم به‌دست آوردي. از کجا بود. حالا بعد «وَ اذْکُرْ أَنَّکَ مَيتٌ»، تو مي‌‌ميري؛ وقتي دخل و خرج‌هايت را حساب کردي، بعدش اين فکر را بکن و به ياد بياور که مي‌‌ميري. اين‌جا تعبير به «وَ اذکُر» مي‌‌کند؛ يعني اين مسأله‌اي نيست که من بخواهم به تو بگويم که مي‌‌ميري؛ بلکه خودت مي‌‌داني که مي‌‌ميري، اما يادت رفته است.

«ذکر» يعني ياد آوري؛ يعني آدم يک چيزي را مي‌دانسته و فراموش کرده، لذا مي‌‌گويد به يادت بياور. مُردن يک امر وجداني است؛ اما امروز مثل اين‌که مُردن يادت رفته بود! چه چيزهايي خوردي؟ چه چيزهايي بردي؟ «وَ اذْکُرْ أَنَّکَ مَيتٌ». اول به يادت بياور که مي‌‌ميري، دوم «وَ أَنَّ لَکَ مَعَاداً»؛ تو قيامت هم داري که آن‌جا بايد حساب پس بدهي.

يک محاسبه روزانه بسيار ساده را امام صادق(ع) مي‌‌فرمايند که هر کس بايد اين محاسبه را انجام دهد. وقتي رفتي در بسترت، آن‌جا اين يادت نرود که امروز چه خوردي؟ چه بردي؟ چه چيزهايي را مصرف کردي؟ چه چيزهايي را به دست آوردي؟ از کجا آوردي خوردي؟ خيلي روشن و ساده‌اش کردم. بعد هم اين دو چيز يادت نرود؛ يک: مي‌‌ميري؛ دو: قيامت هم داري که بايد حساب هم پس بدهي. اين غير از آن حساب سالانه است. همين براي انسان نقش سازندگي دارد.

جشنواره فيلم فجر منحرف شده است

دکتر محمد صادق کوشکي، دانش آموخته دانشگاه امام صادق(ع) و عضو هيات علمي دانشگاه در گفت‌وگو با «جهان»، ضمن انتقاد شديد از جشنواره فيلم فجر امسال بخصوص در حوزه حجاب، خواستار بسته شدن جشنواره فيلم فجر شد. وي که اخبار و تحولات جشنواره فيلم فجر را از نزديک دنبال کرده، معتقد است که جشنواره 90 نسبت به سال‌هاي قبل بدتر بوده و در آن توهين‌هاي زيادي به ارزش‌هاي اسلامي شده است.

ارزيابي شما از سي امين جشنواره بين‌المللي فيلم فجر چيست؟

مشکلات جشنواره فيلم فجر بسيار ريشه‌اي است. کساني با پول بيت‌المال و در امنيت بر آمده از خون شهدا جشنواره‌اي برگزار مي‌‌کنند که نام انقلاب را يدک مي‌‌کشد ولي در آن هيچ خبري از ارزش‌ها نيست. در اين جشواره به تنها چيزي که توجه نمي‌‌شود و از همه مظلوم‌تر واقع شده اسلام و ارزش‌هاي اسلامي است.

متاسفانه در اين جشنواره به بسياري از مسائل جانبي توجه مي‌‌شود ولي به بحث حجاب هيچ اهميتي داده نمي‌‌شود و اگر کسي در اين جشنواره حجاب نداشته باشد براي او ارزش بيش‌تري قائل هستند. اگر فردي در اين جشنواره کارت خود را به همراه نداشته باشد به او اجازه ورود داده نمي‌‌شود ولي اگر کسي به بدترين شکل حجاب وارد شود هيچ مشکلي نيست!

اين جشنواره خون بيت‌المال را مي‌‌مکد و افرادي با پول نظام

با امنيت بر آمده از سوي نظام در اين جشنواره جايزه مي‌‌گيرند و در عين حال، نظام را مخالف آزادي مي‌‌دانند!

فيلم فجر هر سال از سال قبل بدتر و مخرب‌تر مي‌‌شود؛ اين جشنواره منحرف شده و از خط اصلي‌اش فاصله گرفته است. اين جشنواره بايد از ريشه تغيير يابد، جشنواره بايد بسته شود و با شکل نويني شروع به فعاليت کند.

مي‌‌گويند ما بايد مانند جشنواره کن عمل کنيم در حالي که حتي در جشنواره کن هم به قوانين و مقرارات احترام مي‌‌گزارند ولي در اين جشنواره به شؤونات اسلامي توجهي ندارند.

نظرتان در خصوص فيلم‌هاي اين جشنواره چيست؟

بسياري از فيلم‌هاي اين جشنواره نسبتي با نظام ندارند و در بسياري از اين فيلم‌ها توهين مي‌‌کنند و افراد با کف و سوت به آن پاسخ مي‌‌دهند، بسيار عجيب است! جشنواره‌اي که نام فجر را بر خود دارد و از پول بيت‌المال هزينه مي‌‌کند، چرا بايد به اين جا کشيده شود؟!

فيلم گشت ارشاد، توهين به ارزش‌هاي اسلامي بود. در اين فيلم حتي به عزاداري سالار شهيدان نيز توهين شده است. چرا اين فيلم بايد پروانه نمايش بگيرد؟!

از خاطراتتان در اين جشنواره بگوييد

خاطرات بنده از اين جشنواره تنها خاطرات بد است، احساس کردم در اين جشنواره همه چيز محترم است به جز ارزش‌هاي اسلامي. کساني که با پول بيت‌المال شام و ناهار مي‌‌خورند و جايزه مي‌‌گيرند ولي به قوانين اسلامي، احترام خشک و خالي هم نمي‌‌گذارند. مسؤولان بايد به فکر بسته شدن اين جشنواره باشند و جشنواره نويني را برگزار کنند.

اشتون هم حامي مدير بزرگ ترين شبكه مستهجن فارسي زبان شد

مدتي است که رسانه‌هاي غربي هجمه گسترده‌اي را به بهانه تاييد حکم اعدام سعيد ملک‌پور (مدير بزرگ‌ترين شبكه سايت‌هاي مستهجن و ضددين فارسي‌زبان) عليه ايران به راه انداخته‌اند.

به گزارش «گرداب»، نکته قابل توجه در اين ميان، حمايت کشورهاي غربي از هرگونه فضاسازي عليه ايران است تا جايي كه «كاترين اشتون»، مسؤول سياست خارجي «اتحاديه اروپا» در بيانيه‌اي رسمي با دفاع از ملك پور، در اظهاراتي مداخله جويانه خواستار لغو حكم اعدام نامبرده مي‌‌شود!

از سوي ديگر غربي‌ها تلاش مي‌کنند دروغ‌پردازي‌ها عليه ايران در خصوص مسائل حقوق بشري را موازي با افزايش تلاش‌هاي سياسي بر ضد کشورمان، داغ نگه دارند تا فشار مضاعفي را به جمهوري اسلامي تحميل کنند و اين موضوع دقت بيش‌تر مسؤولان نظام به ويژه قوه قضائيه را در اجراي سريع‌تر احکام مي‌طلبد.

شبكه‌هاي فارسي زبان بي‌سي‌سي و VOA به مناسبت‌هاي مختلف مستقيم يا غيرمستقيم، موضوع ملک پور را به ميان کشيده و با پخش گزارش‌هاي مظلوم‌نمايانه، پخش جملات احساسي از همسر ملک پور يا دعوت از «شادي صدر» (همکار حقوقي رسانه‌هاي فارسي زبان خارج از کشور) جرائم ملک پور را غير‌واقعي مي‌‌خوانند.

همچنين حاميان ملک پور با کمک يک عضو مجلس کانادا و به بهانه تابعيت دوگانه وي، دولت کانادا را تحت فشار گذاشتند تا عليه ايران موضع بگيرد.

البته اين تلاش‌ها بي‌نتيجه نيز نمي‌ماند تا جايي كه سخنگوي وزارت امور خارجه کانادا، ايران را متهم به نقض حقوق بشر مي‌کند.

همزمان «عفو بين‌الملل»، «ديده بان حقوق بشر» و اتحاديه اروپا هم ايران را به بهانه تاييد حکم اعدام اين مفسد في الارض تحت فشار قرار مي‌‌دهند.

دفاعيات از اين عنصر منحط حتي به روزنامه‌هاي کانادايي کشيده شده و انتشار گزارش‌هاي احساسي در نشريات کانادا با هدف تحت تاثير قرار دادن افکار عمومي اين کشور افزايش يافته و همزمان تشکل‌هاي حمايت از ملک پور در فضاي مجازي تشکيل مي‌‌شود.

حاميان ملک پور با فراخوان از اپوزيسيون خارج کشور بخصوص گروه‌هاي سلطنت‌طلب و منافقان، کمپين حمايت از سعيد ملک پور راه مي‌اندازند و کار را به آن‌جا مي‌رسانند که برخي فارغ‌التحصيلان يكي از دانشگاه‌ها را مجبور کنند تا در پاکدامني ملک پور امضا جمع‌آوري کنند هرچند كه بعد از مدتي معلوم مي‌‌شود بخش زيادي از اين امضاهاي جمع‌آوري شده جعلي است!

هدف از اين همه هجمه چيست؟

در تمام اين بيانيه‌ها، نامه‌ها و... تنها يک محور تقويت مي‌‌شود و آن تلاش براي برائت ملک پور از اتهام اداره شبکه گسترده مستهجن نگاري است؛ يعني طوري وانمود شود که سعيد ملک پور، فقط نويسنده يک نرم افزار بارگذاري عکس بوده و دخالتي در محتوا و مديريت آن نداشته است.

حاميان اين شبكه گسترده فساد و فحشا مدعي مي‌‌شوند كه اين برنامه يکي از صدها برنامه کامپيوتري است که سعيد ملک پور در طول زندگي حرفه‌اي خود نوشته و بدون اطلاع وي در سايت‌هاي اينترنتي مستهجن استفاده شده است.

حاميان دستپاچه نامبرده در حالي منكر هرگونه ارتباط ملك پور در شبكه گسترده تحت نفوذ وي مي‌‌شوند كه پس از دستگيري او بساط شبکه سايت‌هاي مستجهن تحت مديريت وي برچيده مي‌‌شود.

گفتني است كه در صورت صلاح‌ديد مقامات قضايي و با رعايت حفظ عفت عمومي، بخشي از ناگفته‌هاي اقدامات پليد شبكه مذكور به مديريت سعيد ملک پور و فعاليت‌هاي حاميان وي از جمله همسرش جهت تنوير افكار عمومي منتشر خواهد شد.

هيچ تيم کارشناسي پشت فيلم نامه هاي صدا و سيما نيست

اشاره: پس از مميزي بي سابقه سريال تاثريا که با دستور مستقيم معاون سيما و به دليل سيل نقدهايي که توسط رسانه‌هاي خبري منتشر يافت صورت گرفت، اين سؤال مطرح مي‌شود که چرا بايد در صدا وسيما چنين سريال‌هايي توليد شود؟ آيا در صدا و سيما، گروه‌هاي مطالعاتي براي تأليف فيلم‌نامه وجود ندارند؟ آيا کارشناسان مذهبي درباره فيلم‌نامه‌هاي صد و سيما، اظهار نظر نمي‌کنند؟ در اين‌باره، پايگاه 598 گفت‌وگويي با آقاي سلحشور، خالق سريال عظيم يوسف پيامبر، انجام داده که ملاحظه مي‌کنيد:

به نظر حضرتعالي چه مشکلي در ساختار صدا و سيما وجود دارد که اصلاً چنين سريال‌هايي با محتواهاي ضد ديني در آن توليد مي‌شود؟

ضمن احترام به آقاي دارابي و آقاي ضرغامي و مسؤولين ديگر صدا و سيما، سهم خودم مي‌دانم از آن‌ها بابت زحماتي که مي‌کشند تشکر کنم. منتها تلاش اين دوستان، مانند تلاش فردي است که مي‌خواهد يک نمد سياه را با شستن سفيد بکند...

دو اشکال بزرگ در سينما و سيماي ما وجود دارد (منظورم آثار داستاني تصويري است، اخبار و مستندها و... را مستثني کنيد):

1. مباني فيلم‌سازي و فيلم‌نامه‌نويسي را غربي‌ها و صهيونيست‌ها طراحي کرده‌اند. اين‌ها بر محور اومانيسم (انسان محوري) و ماترياليسم (مادي گرايي) و ليبراليسم (اباحه گرايي) و دروغ و توهم (داستان‌هايي که از ذهن‌هاي بي ايمان تراوش کرده) بنيانگذاري شده. طبيعتاً مسؤولين صدا وسيما نمي‌توانند اين فيلم‌سازي را اصلاح کنند؛ چون فيلم‌ساز و فيلم‌نامه‌نويس، براي تحقق اين اهداف تربيت شده و اين‌ها را به‌عنوان اصول فيلم‌سازي آموخته‌اند.

شما روحاني و بسيجي تربيت نکرديد، شما فيلم‌سازي تربيت کرديد که قرار است از ذهن خودش، بدون اين‌که تربيت ديني شده باشد، تحليل‌هاي شخصي‌اش را تحويل مردم دهد و همه را به سمت نفسانيات خودش سوق دهد.

به نظر شما اين سريالي که شما مي‌گوييد، تاثريا، غير از اين است؟ سريال تاثريا ساخته شده که فرهنگ‌هاي جامعه ما را زير سؤال ببرد. در همين سيما و سينمايي که ترويج دختر بازي و فحشا مي‌شود، روابط بين محرم و نامحرم عادي جلوه داده مي‌شود، در همين جا فيلمي ساخته مي‌شود که در آن يک زن به دليل اين‌که ازدواج کرده، زير سؤال مي‌رود و همه او را مي‌کوبند. اين يعني اين‌که در صدا و سيما و سينما فرهنگ فحشا ترويج مي‌شود. اگر در فيلم‌ها شما فحشا را گسترش دهيد اشکال ندارد، اما اگر در جامعه صيغه شدن يا عقد شدن يا مخفيانه ازدواج کردنِ يک زني را که شوهر ندارد ترويج کنيد، اين يک گناه است! اين گونه با فرهنگ ما مبارزه مي‌کنند. اين ماهيت سيما و سينماست.

اما آيا آقاي ضرغامي اين گونه مي‌خواهد؟ آقاي دارابي اين گونه مي‌خواهد؟ نه قطعاً. آن کساني که دارند به اين صدا و سيما خط و جهت مي‌دهند، سه گروه‌ هستند که از قديم هم اين‌ها بر سيما حاکم بودند. به عبارت ديگر، پهلوي از اين مملکت رفته، ولي نوچه‌هاي فرهنگي‌اش هنوز مانده‌اند. چه کساني مروج آن فرهنگ اند؟ 1- ساواکي‌ها که عوامل حکومت سابق بودند و هنوز وجود دارند.

2. توده‌اي‌ها؛ هنر ما اعم از نمايش، سينما و سيما، از قديم دست توده‌اي‌ها بوده و هنوز هم هستند.

3. فراماسون‌ها؛ ما لژهاي ماسون را در اين مملکت جمع نکرديم. بسياري از فراماسونرها هنوز وجود دارند و خوب مي‌دانند که کاربرد سيما چيست.

اين‌ها ماندند، لباس ظاهرالصلاح پوشيدند، و دارند خط مي‌دهند خدمت انقلاب در بياوريم.

براي اين‌که بتوانيم سيما را اصلاح کنيم، دو حرکت بايد انجام دهيد: 1. بايد مباني اسلامي براي فيلم‌سازي مان تعريف کنيم. تا اين مباني درست نشود، فيلم‌هايي که توليد مي‌شود مخالف اعتقادات و فرهنگ ماست. حالا هر کسي بخواهد مدير فرهنگي باشد.

2. اين سه گروه ساواکي، توده‌اي و فراماسونر شناسايي و ريشه‌کن شوند.

مي‌دانيد اين ثريا و سريال‌هاي ديگر سيما، سناريو‌اش تکميل نشده جلوي دوربين مي‌رود؟! قبل از اين‌که يک سناريو تکميل شود، آن را جلوي دوربين مي‌بريد! معلوم است که دست اندکاران، آن چيزي را که دلشان مي‌خواهد مي‌سازند و سناريو را تغيير مي‌دهند. اما شما اگر سناريوي تکميل شده را اجازه ساخت بدهيد، ديگر نمي‌توانند آن را دست کاري کنند.

به همين دليل، در صدا و سيما با اين عقيده که سناريو بايد تکميل شود و بعد جلوي دوربين برود مبارزه مي‌شود. مي‌گويند بگذاريد حالا شروع شود، زود پخش شود، ما منتظر آنتن هستيم، آنتن معطل است، زود توليد کنيد. و از اين بدتر اين‌که وقتي فيلم توليد مي‌شود، دقيقه نود طوري فيلم را به آنتن مي‌رسانند که مسؤولان اصلاً فرصت نمي‌کنند بازبيني کنند. بنده دو سريال مستند از عاشورا ساختم، يک سال بعد از پخش ارزيابي شده! خب با اين شرايط شما مي‌خواهيد آثار صدا و سيما درست شود؟!

پس ما علاوه بر اين‌که بايد مباني اسلامي براي سينما و سيما، طراحي و دست آن افراد را کوتاه کنيم، بايد تغييرات ساختاري هم در صدا و سيما بدهيم و تا فيلم‌نامه‌اي کاملاً ارزيابي و نقد نشده، جلوي دوربين نبريم و از همه مهم‌تر، تا يک اثر توسط کارشناسان مذهبي تأييد نشده، پخش نشود. اين گونه صدا و سيما اصلاح مي‌شود.

جنابعالي که با ساختار صدا وسيما ارتباط داشتيده‌ايد، بفرماييد که آيا تيم مطالعاتي‌اي پشت اين سريال‌ها و فيلم‌نامه‌هاي سيما وجود دارد؟ اصلاً تيم مطالعاتي راجع به مثلاً تربيت ديني که بخواهند به فيلم‌سازان مشاوره دهند يا فيلم‌ها را ارزيابي کنند وجود دارد؟

اصلاً؛ در صدا و سيما شما اگر به يک کارگردان بگوييد بيا اين محقق، اين متخصص، اين مشاور، مي‌گويد من خودم کلي مشاورم! شأنم بالاتر از آن است که يک مشاور بيايد به من بگويد که تو چه کار کن! من خودم کارشناس هستم! اصلاً کارشناس مذهبي‌ام! من نظرات کارشناسي را نمي‌آيم اعمال بکنم که، من خودم صاحبنظرم! اين گونه يادش دادند.

صدا و سيما هم هيچ قيدي نمي‌گذارد براي اين‌که اين‌ها تأييدي از کسي بگيرند براي فيلم‌نامه‌نويسي؟

ابداً؛ فقط خود سازمان يک شورايي دارد که در آن شورا، آن هم نه خود اصل سناريو، بلکه سيناپسش، يعني داستان اجمالي و کلي‌اش يک نقد و بررسي مي‌شود و بعد مي‌گويند برو جلوي دوربين!

چرا، کارشناس اسلامي مي‌آورند، ولي از آن طرف به کارشناس مي‌گويند:«آقا تو که فيلم‌ساز نيستي؛ تو که بلد نيستي اصلاً فيلم‌سازي چيست» و آن‌قدر شخصيت و جايگاهش را تنزل مي‌دهند که مي‌شود آلت دست عوامل فيلم. آخر مي‌بينيد فيلم ساخته شده زير نظر آقاي کارشناس، ولي باب نظر آقاي نويسنده و کارگردان و تهيه کننده در آمده. در حالي که اول بايد سناريو کامل نوشته شود، بعد بيايد دست کارشناس مذهبي و او بگويد آيا خلاف شرع و عرف و اخلاق و فرهنگ جامعه هست يا نيست.

در حالي که آن‌قدر اصطلاحات قلبمه سلمبه مثل کلوز آپ و زوم و زوم بک و... به اين‌ها مي‌گويند و تحقيرشان مي‌کنند سر صحنه، تا به خودشان جرأت ندهند اظهار نظر کنند.

جسدي که 72 سال تازه ماند

در سال 1348 اتفاقي در ابرکوه رخ داد که بسيار شگفت‌انگيز بود: جنازه عالم وارسته‌اي بعد از 72 سال سالم پيدا شد.

به گزارش "مهر"، يکي از عالماني که در شهرستان کهن ابرکوه مي‌زيسته، "حاج ملا محمد صادق امام" است که به واسطه اتفاق نادري که در مورد وي پيش آمد، تنها جايي در کتاب داستان‌هاي شگفت شهيد محراب دستغيب پيدا کرد و هيچ تحقيق ديگري در مورد اين عالم بزرگ صورت نگرفته است.

اين اتفاق شگفت و زندگي "حاج ملا محمد صادق امام" در اين گزارش براي اولين بار در دنياي رسانه مطرح مي‌شود و اميد که با بررسي آن گامي هر چند کوچک در معرفي اين عالم بزرگ برداشته شود.

ماجراي جنازه سالم ايشان پس از 72 سال، با عنوان "جنازه پس از 72 سال تازه است"، در کتاب داستان‌هاي شگفت آيت‌ا... شهيد دستغيب روايت شده است.

شهيد دستغيب در اين کتاب آورده است: پير روشن ضمير حاج محمد علي سلامي اهل ابرقو (از توابع يزد) که سن شريف او قريب نود سال است و هرگاه شيراز مي‌آيد در جماعت مسجد جامع حاضر مي‌شود، نقل کرد که در سنه 1388 در ابرقو از طرف شهرداري مشغول حفاري شدند براي فلکه خيابان، ناگاه رسيدند به سردابي که در آن جسد عالم بزرگوار "حاج ملا محمد صادق" بود که در 72 سال قبل فوت شده بود، ديدند بدن تازه است مثل اين‌که همان روز دفن شده و انگشتان و ناخن‌هايش تماما سالم است.

حاجي مزبور نقل کرد که من در اول جواني آن بزرگوار را درک کرده بودم و چون وصيت کرده بود که جنازه‌اش را به نجف اشرف حمل کنند، پس از فوت، جنازه‌اش را به طور موقت در سرداب امانت گذاشتند و بعد مسامحه شد تا اين‌که وصي آن مرحوم هم فوت شد و ديگر کسي پيدا نشد براي حمل جنازه و از خاطره‌ها محو گرديد تا آن روز پس از 72 سال جنازه را بيرون آوردند و در تابوت گذارده به قم حمل شد تا از آن‌جا به نجف اشرف حمل شد.

انعکاس خبري مطبوعات

يکي ازروزنامه‌هاي مطرح کشور در بهمن ماه سال 1348 شمسي با تعجب خبري را با عنوان "جسدي پس از 65 سال سالم و تازه از زير خاک خارج شد"، با تيتر درشت منتشر کرد.

اين روزنامه نوشت: در گورستان متروکه ابرقو جسد مردي که 65 سال پيش فوت کرده است تازه و بدون هيچگونه تغييري از زير خاک خارج شد، به طوري که هنوز رنگ حناي ريش و ناخن‌هاي متوفي زايل نشده است. خبرنگار ما در آباده جريان واقعه را به شرح زير گزارش داد: بر اساس طرحي که شهرداري آباده تهيه کرده بود،قرار شد قبرستان متروکه ابرقو که سال‌ها از قدمت آن مي‌گذرد به پارک تبديل شود، اما در اين محل يک مرد روحاني به نام حاج محمد صادق به خاک سپرده شده بود و قبل از مرگ وصيت کرده بود استخوان‌هايش را به عتبات عاليات حمل کنند.

مسؤولان شهرداري که قصد تخريب گورستان را داشتند ضمن تماس با بستگان مرحوم حاج محمد صادق دستور نبش قبر او را دادند ولي هنگامي که کارگران سرگرم کندن قبر بودند ناگهان جسد تازه و دست نخورده مرحوم حاج محمد صادق از زير خاک بيرون آمد... جريان به مسؤولان شهرداري اطلاع داده شد، معتمدان محلي و عده‌اي از بستگان مرحوم حاج محمد صادق به قبرستان ابرقو آمدند و جسد او را با شگفتي فراوان در صندوقي گذاشتند تا بعدا به قم حمل و در آن جا دفن شود.

اين واقعه شگفت انگيز، حيرت اهالي آباده را بر انگيخته و تاکنون عده کثيري از نزديک اين جسد عجيب را ديده‌اند.

روزنامه‌ها در آن زمان مدت زمان دفن جنازه در خاک را 65 سال اعلام کردند در حالي که در مستندات، کتاب آيت‌ا... دستغيب و نقل قول‌هاي خانواده حاج محمد صادق امام اين زمان 72 سال اعلام شده است.

برخي ديگر از روزنامه‌ها نيز قسمت بزرگي از صفحات خود را به اين خبر اختصاص داده بودند.

مردم درباره جريان چه مي‌گويند؟

اين جريان که حيرت مردم محلي و بازديدکنندگان شهرهاي اطراف را به دنبال داشت، نقل قول‌هاي افراد کهنسال را به دنبال داشت که هنوز برخي از افراد به اين نقل قول‌ها اشاره مي‌کنند و در مطبوعات آن زمان نيز به برخي از آن‌ها اشاره شده است.

اين افراد از مرحوم ملا محمد صادق (معروف به ابرقوئي) با عنوان عالمي باتقوا و پرهيزگار ياد مي‌کنند که مردي قوي هيکل بوده است.

به گفته آنان 45 سال قبل نيز که نوه آن مرحوم براي بردن جسد به عتبات عاليات قبرش را نبش کرد، جسد همانطور سالم سالم و تازه به چشم خورد که به همين علت سنگ گور را گذاشتند و پس از آن گويا انتقال جسد به عتبات عاليات منتفي شد.

مرحوم سيد احمد مهدوي که در آن زمان 87 سال داشت درباره مرحوم شيخ محمد صادق امام اظهار داشته است: مرحوم مردي بود خوش سيما، با اندامي درشت و ورزيده که حکايت از ورزشکار بودن وي در جواني مي‌کرد، ريشي انبوه داشت و در ورزش کشتي سرآمد همگان بود. هميشه با اسب سفيدي که داشت به سفر مي‌رفت و شمشير بلندي نيز از زين اسبش آويخته بود.

مرحوم سيد مرتضي آتشي هم که چند دهه مؤذني مسجد جامع ابرکوه را به عهده داشت و جنازه مرحوم شيخ محمد صادق را با کمک چند نفر از زير خاک‌ها بيرون آورده است اظهار مي‌دارد: وقتي جسد نمايان شد، من فکر کردم همين که به آن دست بزنم اعضا و جوارح آن از يکديگر متلاشي خواهد شد ولي با کمال تعجب مشاهده کردم که جنازه کاملأ تازه و سالم است.

روحاني منطقه به نام سيد محمد قيومي واعظ نيز از جنازه ديدن کرده و تازه ماندن جسد را تأييد کرده بود، حتي ريش سفيد و حنا بسته مرده به همان حال که هنگام مرگ دفن شده بود، باقي مانده بود اما اين روحاني در مورد کفن ميت اظهار مي‌دارد که کفن کاملأ پوسيده بود.

نکته عجيب براي مردم اين مسأله بود که اجساد پسر و عروس شيخ محمد صادق که چندين سال بعد از فوت وي فوت کرده و در نزديکي قبر آن مرحوم دفن شده بودند، به کلي پوسيده و از آن‌ها جز مشتي استخوان باقي نمانده بود.

نبيره مرحوم امام چه گفت؟

نبيره حاج ملا صادق در مورد جد خود گفت: اجداد ما همگي روحاني بودند و جد اعلاي آنان ملاعلي کرم خوا عالمي وارسته بود و همگي در فضل و تقوي سرآمد بودند.

محمد صادق امام افزود: در مورد حاج شيخ محمد صادق امام از قول مردم و عموهايم تعريف مي‌کنند که ايشان قبل از به سن تکليف رسيدن، علاوه بر واجبات در اداي مستحبات و اقامه نماز شب نيز مي‌کوشيدند و غسل جمعه ايشان ترک نمي‌شد.

وي در مورد اهميت دادن ايشان به غسل جمعه اظهار داشت: ايشان در سفرهايي که با اسب انجام مي‌دادند و در قريه مهيار، به واسطه نبود آب، يخ حوض را شکسته و غسل جمعه را به جا آوردند.

به گفته وي، ايشان از شاگردان آيت‌ا... فشارکي بودند و موقعي که مردم از ايشان براي امامت نماز دعوت مي‌کردند خود را براي امام جماعت شدن عادل نمي‌دانستند.

ناگفته‌هاي يک شاهد عيني

محمد صادق امام 75 ساله در مورد مشاهدات عيني خود از پيدا شدن مرحوم امام اظهار داشت: وقتي‌ قرار شد در محل قبرستان متروکه واقع در جنب مسجد جامع ابرکوه ساخت پارک توسط شهرداري صورت بگيرد، به ما که در اين محل داراي مقبره خانوادگي بوديم، اطلاع داده شد براي تخريب مقبره اقدام کنيم که عکس العمل شديد مردم در مورد تخريب اين مقبره توسط شهرداري را مشاهده کرديم.

وي افزود: در نهايت با مراجعه مسؤولان دادگستري وقت آباده، مقرر شد که مقبره تخريب شده ولي قبر اين عالم بزرگ در محل باقي بماند.

امام ادامه داد: مردم با ذکر اين مسأله که باقي ماندن قبر آن مرحوم در محل باعث هتک حرمت ايشان است از ما خواستند که جنازه را تا زمان ارسال به عتبات عاليات به امامزاده احمد ابرکوه منتقل کنيم.

اين شاهد عيني افزود: بعد از نبش قبر آن مرحوم با کمال تعجب مشاهده کرديم که جنازه کاملأ سالم است و حتي ريش حنا بسته ايشان نيز سالم مانده بود.

جنازه به حدي سالم بود که وقتي ايشان را به واسطه برخورداري از هيکلي قوي به زور و با فشار در تابوت جا داديم هيچ آسيبي نديد و جسد چندين سال در امامزاده احمد ابرکوه نگهداري شد.

علت سالم ماندن جنازه از نگاه شهيد دستغيب

شهيد دستغيب پس از درج اين ماجرا، در مورد علت سالم ماندن اجساد آورده است:

خواننده عزيز بداند که بعضي از ارواح شريفه در اثر قوت حيات حقيقي که دارند، ابدان شريفه آن‌ها که سال‌ها با آن کار کردند و طريق عبوديت را پيمودند و پس از مفارقتشان از آن در جوف خاک مستور شده از نظر و توجه آن‌ها پنهان نيست و از اين‌رو براي مدت نامعلومي بدن‌هاي آن‌ها تازه مي‌ماند و ابدان شريفه بسياري از پيغمبران و امامزادگان و علماي بزرگ پس از گذشتن صدها سال از فوت آن‌ها در قبرشان تازه ديده شده و در کتب معتبره تواريخ ثبت گرديده است؛ مانند حضرت شعيب و حضرت دانيال و حضرت احمد بن موسي شاهچراغ و سيد علاءالدين حسين و جناب ابن بابويه شيخ صدوق در ري و جناب محمد بن يعقوب کليني در بغداد و غير آن‌ها که شرح هريک خارج از وضع اين رساله است.

تفسير «نداي قرآن» رونمايي شد

مراسم رونمايي از تفسير گوياي نداي قرآن (144) با حضور حجت‌الاسلام والمسلمين محسن قرائتي رئيس ستاد اقامه نماز، امير خوراکيان رئيس سازمان فرهنگي و هنري شهرداري تهران، علي‌اکبر توپچي رئيس فرهنگسراي قرآن، محسن خدام حسيني مدير دفتر مطالعات راهبردي سازمان دارالقرآن کريم، حجت‌الاسلام محمد متوسل مدير مؤسسه درس‌هايي از قرآن و جمعي از اساتيد قرآني در فرهنگسراي قرآن برگزار شد.

علي اکبر توپچي در ابتداي مراسم تصريح کرد: سال گذشته تصميم بر آن شد تفسير قرآن را علاوه بر قرائت و ترجمه آن بر روي سيستم نداي قرآن افزوده شود و خوشبختانه امسال توانستيم اين ايده را عملياتي کنيم.

وي از انجام دو اقدام جديد در راستاي تغيير سيستم نداي قرآن خبر داد و گفت: با تلاش مسؤولان مخابرات، سيستم گوياي نداي قرآن از آنالوگ به ديجيتال تبديل شد و خطوط ارتباطي آن از 30 خط به 60 افزايش يافت.

تفسير قرآن بايد ساده و همه‌فهم باشد

به گزارش فارس، حجت‌الاسلام والمسلمين محسن قرائتي هم با بيان اين که تک‌تک لحظات ما ارزشمند است و بايد براي آن برنامه‌داشته باشيم خاطرنشان کرد: کشورهاي خارجي براي دقايق خود اهميت ويژه‌اي قائلند به طوري که اگر نيمه شب، فردي از خواب بلند شده و بخواهد تماسي با پزشک داشته باشد وي علاوه بر درمان، احوال‌پرسي و شنيدن لطيفه، آموزه‌هاي ديني و مذهبي خويش را فرا مي‌گيرد.

قرائتي تصريح کرد: در سال‌هاي اخير بنده تفسير صوتي، تصويري و نوشتاري داشتم که در حال حاضر به 22 زبان زنده دنيا از طريق راديو براي کشورهاي برون مرزي پخش مي‌شود لذا توليد تفسير صوتي کار بسيار مبارکي است که لازم مي‌دانم از دست‌اندرکاران شهرداري تهران کمال تشکر را داشته باشم.

رئيس ستاد اقامه نماز با اشاره به تعبير علامه طباطبايي درخصوص تفسير قرآن خاطرنشان کرد: براساس تفسير علامه‌طباطبايي موضوع تفسير قرآن همانند بنايي و کار ساخت و ساز است لذا هر چه زمان پيش مي‌رود روند ساختمان تکامل بيش تري مي‌يابد بنابراين علم تفسير، ذهن انسان را بازتر مي‌کند و اين امر مستلزوم بروز رساني و تفسير آيات قرآني است.

وي با بيان اين که قصد بنده از تفسير قرآن فهماندن معارف کلام خداوند است، گفت: اصل بر اين است که ما به گونه‌اي سخن بگوييم که يک کودک سه ساله نيز آن را بفهمد به طور مثال بنده در برنامه‌هاي تلويزيون نمي‌گويم «در روند تکامل تاريخ» بلکه مي‌گويم «همچنان که پيش مي‌رويم» لذا تازه‌ترين کلمات را بايد براي تفهيم آيات الهي به کار برد.

حجت‌الاسلام قرائتي با اشاره به آيه «وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ» اظهار داشت: تفسير روان گامي در اين راستا به شمار مي‌رود همچنين خداوند متعال از انسان‌ها عمل نمي‌خواهد وگرنه به جاي «لَيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى» مي‌فرمود: ليس للانسان الي ما عمل! پس انسان بايد سعي و تلاش خود را در انجام امور به کار ببندد اما اگر به نتيجه نرسيد اشکالي ندارد.

يک نکته اخلاقي از رهبر معظم انقلاب

رهبر معظم انقلاب در ابتداي يکي از جلسات درس خارج فقه در سال 88 ذيل روايتي از امام صادق(ع) خاطره جالبي از مراسم تشييع امام راحل(ره) نقل نمودند. مضمون روايت امام صادق(ع) اين بود که «اگر کار خيري را انجام بدهيد و هيچ کس هم نفهمد و پنهان بماند، خداي متعال آن خير را بالاخره آشکار خواهد کرد و پاداش مي‌دهد و در مورد اعمال شرّ نيز سنت الهي چنين است.»

معظم له در توضيح اين روايت فرموده‌اند: «اين‌طور نيست که عبادت پنهان، صدقه پنهان شما، صدقه، پنهان شما، گذشت پنهان شما، گذشت و ايثار پنهان شما، خدمت ناشناخته و مجهول شما که مردم از آن خبر نشدند، همچنان در پرده خفا تا ابد بماند. خداي متعال يک طوري آشکار مي‌کند. حالا يا اين عمل را، يا خيري را از شما آشکار خواهد کرد. اين،‌ سپاس الهي است، «انّ ا... شاکر عليم» دل‌ها را به او متوجه مي‌کند. بنده در چهلم رحلت امام، با بالگرد طرف مرقد مي‌رفتم،‌آن وقت هنوز مرقدي هم نبود،‌گوشه بياباني پيکر امام را دفن کرده بودند،‌ من ديدم همين‌طور اين جمعيت تمام بيابان را پر کردند، با اين فاصله‌اي که از تهران هست،‌پياده، با ماشين، مردم در حال رفتن بودند! در دلم افتاد که خداي متعال به همين زودي در همين دنيا دارد پاداش اخلاص امام را مي‌دهد. او براي خدا کار مي‌کرد، خداوند نمي‌گذارد که بي‌پاداش بماند. البته آن «ما عندا... خير و ابقي» مربوط به نشئه ديگر است، آن که قابل مقايسه با اين چيزها نيست. اما همين خيراتي که ما به چشم کوته بين خودمان مي‌بينيم و برايش اهميت قائليم، توجه و اقبال مردم و اين چيزهايي که براي امثال ما ضعفا اهميت دارد، همين را هم خداي متعال فوراً عنايت مي‌کند، اخلاص به خرج مي‌دهد، اين طور مردم مي‌آيند. از مردم ممنون مي‌شود. خودش هم که نيست، اما مردم دارند همين‌طور مي‌آيند. اين، پاداش الهي است«اظهر ا... له خيراً»

اما آن کسي که پنهان مي‌کند، در پنهان انجام مي‌دهد کار زشتي را، شري را، روزگار هم مي‌گذرد، لکن خداوند شر او را به نجوي آشکار مي‌کند:

‌لطف حق با تو مدارا کند

چون که از حد بگذري رسوا کند

خداي متعال ستار است، اما اين شر بالاخره روزي آشکار خواهد شد. اين، طبيعت عالم و سنت الهي است که در اين بيان نوراني امام صادق(ع) منعکس شده است.»(1)

پي نوشت

1. جلسه درس خارج فقه 1388/08/04

نگاهي کوتاه به وضعيت فيلترينگ در کشور

شما به‌عنوان يک کاربر معمولي اينترنت، ممکن است در اين فضاي مجازي در جست و جوي يک مطلب علمي باشيد، قصد بارگيري يک فايل (موسيقي/برنامه/فيلم/بازي و...) را داشته باشيد، به دنبال جديدترين اخبار و اطلاعات بگرديد، يا بخواهيد سري به شبکه‌هاي اجتماعي بزنيد. هيچ فرقي نمي‌کند در هر حال روزي چندين بار با اين جمله برخورد خواهيد کرد:

«دسترسي به تارنماي فراخوانده شده امكان پذير نمي‌باشد»

به گزارش مشرق، از زمان ورود اينترنت و همه‌گير شدن آن در کشور ما حدود 10 سال مي‌گذرد و با توجه به تناسب نداشتن برخي محتويات موجود در فضاي سايبري با فرهنگ ايراني و اسلامي، در سال‌هاي اخير مسؤولان تصميم به کنترل کاربران در دستيابي به سايت‌ها و پايگاه‌هاي اينترنتي گرفتند.

نتيجه اين تصميم، سلب اختيار از کاربران در ورود به برخي سايت‌ها بود که از اين اتفاق با عنوان فيلترينگ ياد مي‌شود. فيلترينگ به خودي خود تدبيري کارآمد است چرا که با وجود حجم گسترده‌اي از سايت‌هاي منحرف کننده (مستهجن، سياسي و...) در فضاي اينترنت و دسترسي آسان به آن‌ها، امکان به انحطاط کشيده شدن کاربران وجود داشت.

اما نکته‌اي که فيلترينگ و مسؤولين فيلترينگ را زير سؤال مي‌برد، سياست نا معلومي است که در مسدود کردن سايت‌ها پيش گرفته‌اند. گاهي دسترسي به برخي صفحات اينترنتي عليرغم رعايت تمام اصول اخلاقي، امنيتي، سياسي و اسلامي غير ممکن مي‌شود و اين درحالي است که در همين لحظه و در حالي که شما اين گزارش را مطالعه مي‌کنيد، صدها سايت غير اخلاقي با ترفند‌هاي زيرکانه در حال فعاليت هستند و براي دسترسي به آن‌ها نه به فيلتر شکن احتياج داريد و نه وي پي ان.

بخش قابل توجهي از اين سايت‌ها که لحظه به لحظه بر تعداد آن‌ها افزوده مي‌شود، فارسي زبان هستند و با عناوين محرّک و جذاب، اقدام به جذب مخاطب مي‌کنند. جالب اين‌جاست که بيش‌تر آن‌ها در قالب يک پايگاه موسيقي فعاليتشان را آغاز کرده و به تدريج مطالب ديگري نظير کليپ‌هاي تصويري از خوانندگان غير مجاز، آلبوم تصاوير بازيگران و خوانندگان، عکس‌هاي نيمه برهنه از زنان و دختران و فيلم‌هاي مستهجن را در سايت خود قرار مي‌دهند.

 پرتوي از حكمت

انسان را از ظلمت بيرون مي برد

امام خميني(ره): اين دعاهايي كه از ائمه ما وارد شده است مثل دعاي كميل، مثل مناجات شعبانيه، دعاي حضرت سيدالشهداء(ع)، دعاي سمات؛ اين‌ها انسان را درست مي‌‌كنند. اين ادعيه انسان را از ظلمت بيرون مي‌‌برد، وقتي كه از ظلمت بيرون رفت انساني مي‌شود كه كار مي‌كند، اما براي خدا، شمشير مي‌زند براي خدا.
تفسير سوره حمد، ص 54

 در محضر قرآن

الم نجعل الارض کفاتا

أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضِ كِفَاتاً * أَحْيآءً وَ أَمْوَاتاً * وَ جَعَلْنَا فِيهَا رَوَاسِىَ شَامِخَاتٍ وَأَسْقَينَاكُم مَّآءً فُرَاتاً * وَيلٌ يوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ * انطَلِقُواْ إِلَى‏ مَا كُنتُم بِهِ تُكَذِّبُونَ * انطَلِقُواْ إِلَى‏ ظِلٍّ ذِى ثَلاَثِ شُعَبٍ * لَّا ظَلِيلٍ وَلَا يغْنِى مِنَ اللَّهَبِ * إِنَّهَا تَرْمِى بِشَرَرٍ كَالْقَصْرِ * كَأَنَّهُ جِمَالَتٌ صُفْرٌ * وَيلٌ يوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ
مرسلات، 25-34
ترجمه
آيا زمين را محل اجتماع زنده‏ها و مرده‏ها قرار نداديم.
و در آن كوه‌هايى استوار و بلند قرار داديم و آبى گوارا به شما نوشانديم.
پس در آن روز واى بر تكذيب كنندگان.
(به مجرمان گويند:) برويد به سوى آن‌چه آن را تكذيب مى‏كرديد.
برويد به سوى سايه‏اى سه شاخه، نه خنك است
و نه از شعله آتش مصون مى‏دارد.
همانا دوزخ، شراره‌هايى به اندازه كاخ پرتاب مى‏كند.
گويى شترانى زرد مويند.
در آن روز واى بر تكذيب كنندگان.
پيام‌‌ها
1. روى زمين بهترين جايگاه براى زندگان و درون آن بهترين جايگاه براى مردگان است.
2. كوه‌ها از منابع تأمين آب مورد نياز است.
3. صحنه قيامت به قدرى سخت و دشوار است كه گويا رفتن به دوزخ براى مجرمان نوعى رهايى است.
4. دوزخ را دود غليظى احاطه كرده كه سايه آفرين است، امّا در آن هيچ آسايشى نيست.
5. كاخ‏ها و سرمايه‏هايى كه در دنيا به ناحق به دست مى‏آيند، در قيامت به شراره‏هاى دوزخ تبديل مى‏شوند.
6. وقتى زبانه‏هاى آتش دوزخ مانند قصر بلند و مانند شتر عظيم باشد، خود آتش چگونه خواهد بود!
7. ريشه همه جرم‏ها، عقايد فاسد است؛ زيرا كسى كه اعتقاد ندارد و حق را تكذيب مى‏كند، به هر كار خلافى دست مى‏زند. ند، به هر كار خلافى دست مى‏زند.

 احكام شرعي

درمان با داروي موجب مرگ زودرس

س: اگر كسي براي بهبودي موقتي يا رفع درد از دارويي استفاده كند كه مرگ را به طور قابل ملاحظه‌اي جلو بيندازد حكم چيست؟ مثلا از «كورتيكو استرئيد» و يا «زيدودين» يا «سيكلو سپورين» استفاده شود.
ج) اگر موجب مرگ زود رس باشد علاج نيست و در هر صورت اگر ضرر معتني‌به عقلايي نداشته باشد در مقام علاج في نفسه اشكال ندارد.
ضمان اهمال در امداد
س: آيا اهمال و مسامحه در امداد كه منجر به نقص عضو يا موت مصدوم گردد، موجب ضمان و ديه مي‌باشد؟
ج) هرچند مسامحه در اين‌گونه امور گناه محسوب مي‌شود ولي موجب ضمان و ديه نيست.
نجات مصدوم با احتمال خطر براي امدادگر
س: چنانچه برخي سازمان‌ها يا امدادگران ما را از اقدام امدادگري و امدادرساني نهي نمايند ولي اطمينان داريم كه مي‌توانيم مصدوم را نجات دهيم و يا در نجات مصدوم كمك كنيم، وظيفه شرعي چيست؟
ج) اگر خلاف مقررات يا دستور مسؤولين مربوطه نباشد بر فرض اطمينان به توانايي بر نجات مصدوم، اقدام واجب است.
استفتائات از مقام معظم رهبري

 بوستان حكايت

خاطره آيت ا... مظاهري از امام‌خميني‌(ره)

بيش از دوازده سال در دروس عاليه امام خميني رحمة ا... عليه شركت داشتم و در اين مدّت حتي يك مكروه از ايشان نديدم. بلكه اگر شبهه غيبت و دروغي پيش مي‌آمد، حالت نگراني به خوبي از ايشان نمايان مي‌شد.
يادم نمي‌رود روزي امام در درس تشريف آوردند و به قدري ناراحت بودند كه نفس ايشان به شماره افتاده بود.
درس نگفتند و به جاي درس نصيحت تندي نمودند و رفتند و تب مالتي كه داشتند عود نمود و سه روز درس نيامدند.
چرا؟ چون شنيده بودند يكي از شاگردان ايشان درباره يكي از مراجع غيبتي كرده بود.
بوستان معرفت، دوره آموزشي جوانان 3