صفحه بانوي مسلمان

راه يافتگان - بانوي مسلمان شده روس:
حضرت عباس(ع) نماد بزرگواري و كرامت است

خانم اكاترين مارازوا، متولد روسيه، درمورد چگونه اسلام آوردنش مي‌گويد:

سال‌هاي خيلي دور كه هنوز روسيه يا همان شوروي سابق كمونيستي بود، مردم اجازه نداشتند آيين خاصي را دنبال كنند؛ ولي همه اجداد من مسيحي بودند و به طور پنهاني از دين مسيحيت پيروي مي‌كردند، تا اين كه كمونيسم از هم پاشيده شد و مردم توانستند آزادانه درمورد دين مسيحيت و يا ساير اديان برنامه‌هاي تبليغي داشته باشند.

اما در ميان اين اديان اسلام ديده نمي‌شد. من 12ساله بودم كه به ايران آمدم، چون پدرم كارهاي تجارت و بازرگاني را دنبال مي‌كرد، 2 سال در سفارت روسيه در ايران ساكن شديم، در اين مدت به زبان فارسي تسلط پيدا كردم و در مدارس سفارت ادامه تحصيل دادم، تا اين كه از سفارت بيرون آمديم و در كنار مردم تهران در يكي از مناطق اين شهر بزرگ ساكن شديم. همه چيز از يك خواب شروع شد؛ در خواب اتفاق‌هاي زيادي رخ داد كه بي‌اختيار كلماتي را تكرار كردم.

در همين شرايط از خواب پريدم و در همان حالت بيداري آن كلمات را تكرار مي‌كردم، حتي براي مادرم آن كلمات را تكرار كردم، او هم نمي‌دانست چه مفهومي دارد. بعد از چند روز به تحقيق در مورد آن پرداختم تا ببينم چه مفهومي دارد. تا اين كه متوجه شدم آن كلمات عربي، شهادتين اسلام بوده‌اند. قبل از هرچيز سراغ كشيش رفتم و در مورد اسلام از او پرسيدم. در باب 18 انجيل نوشته شده بود: «بعد از من كسي خواهد آمد كه دين كامل‌تري از مسيحيت دارد و پيروان من در مسيحيت به او گرايش پيدا خواهند كرد.» بعد سراغ برخي از علماي اسلامي رفتم. سرانجام در 14سالگي مسلمان شدم و از اين بابت بسيار خوشحالم و خدا را شكر مي‌كنم.

من آزادانه اسلام را تا امروز دنبال كرده و سعي داشته‌ام خيلي مورد تعجب ديگران نباشم. چون قبل از مسلمان شدن هم‌عقيده داشتم بدن زن بايد پوشيده باشد و فقط روسري نداشتم كه پس از تشرف به اسلام از حجاب هم استفاده كردم.... وقتي در روسيه بودم، در كتابخانه مدرسه مان كتاب خيلي سختي بود با عنوان يك شخصيت اسطوره‌اي به نام ابوالفضل، كه بعدها فهميدم ايشان از بزرگان دين اسلام است. اين تنها كتابي بود كه در خصوص يك مسلمان در روسيه ديدم؛ البته لغات سختي داشت و حتي آموختن لغات آن جايزه داشت. مرور اين كتاب و زندگي حضرت ابوالفضل(ع) توجهم را به اسلام بيش‌تر جلب مي‌كرد. ويژگي‌هاي زيبايي در شخصيت ايشان هست؛ مثل جوانمردي، ايثار، گذشت و وفاداري. وقتي درمورد اسلام تحقيق مي‌كردم، ديدم همه پيامبران مي‌گفتند آخرين پيامبر، پيامبر گفت: امامان معصوم(ع)، و امامان معصوم(ع) مي‌گفتند امام حسين(ع) و امام حسين(ع) مي‌گفت حضرت عباس(ع). پس حتماً سري در شخصيت ايشان نهفته است كه براي ما ناشناخته مانده و به همين دليل اين همه عزت نصيب ايشان شده است. بارها وقتي مشكلي داشته‌ام به ايشان متوسل شده‌ام و مشكلم حل شده است. ايشان نماد بزرگواري و كرامت است و شخصيت حضرت عباس(ع) را هميشه ستايش مي‌كنم. اسلام يك دين كامل است و درس‌هاي انسان سازي بسياري در آن ارائه شده است. مثلا اسلام براي زنان حرمت ويژه‌اي قايل شده كه در ساير اديان به چشم نمي‌آيد. اسلام آمده تا به تكامل انسان‌ها كمك كند و آن‌ها را به تعالي برساند. نه اين كه قيد و بند تازه‌اي براي انسان‌ها باشد.

بسياري از مسائل علمي كه حالا دانشمندان ما به آن رسيده اند، 1400 سال قبل در اسلام مطرح شده و اين دين آسماني يك دين جهاني و به روز است. در حالي كه در انجيل و مسيحيت هم تحريفاتي وارد شده، ولي قرآن كتاب آسماني مسلمانان همچنان دست نخورده باقي مانده است. قرآن پاسخ همه سؤال‌ها را دربردارد. صحبت مستقيم خداوند با بنده‌اش. خيلي پيش آمده، از قرآن سؤال كرده‌ام و به آن مراجعه كرده‌ام و به جواب رسيده ام. مثلا يكبار اين سؤال برايم پيش آمد كه چرا خدا نخواسته هر كس در دين خودش باقي بماند؟ چرا اسلام؟ و قرآن را باز كردم. سوره آن يادم نيست ولي مضمون آيه يادم هست كه اشاره مي‌كرد به اين كه انسان بايد در هرشرايطي به فكر رشد و تعالي باشد و فقط به‌عنوان يك موجود راكد در يك نقطه نماند، در حالي كه اسلام آمده تا همه اديان را تكميل كند. پس اين دين بهترين دين خداست. همان طور كه دين اسلام به همه احترام مي‌گذارد، ما هم به آن احترام بگذاريم و از آن چيزي زياد و كم نكنيم. قدر مسلماني مان را بدانيم و ارزش تلاش و زحمت پيامبر اسلام(ص) را در انتشار اين دين آسماني درك كنيم و از اين كه خداوند ما را به اين آيين رهنمون شده، سپاسگزار باشيم.

منبع:روزنامه قدس

زنان نمونه جهان
اروي دختر حارث بن عبد المطلب

اروي، (محدث، عالم، بليغ، متوفي قرن يکم هجري دختر حارث بن عبد المطلب، از بانوان بزرگ و بليغ شيعه، زني مؤمن، نيکوکار، خيرانديش، عاقل و استوار در ايمان و مذهب بود. به وقت سخنراني همگان را به عجز وامي‌داشت. در برابر معاويه، خشن‌ترين خطبه‌ها و سخنان را ايراد کرد. برخي از بزرگان اهل سنت و علماي شيعه گفتار وي را با معاويه در حالي که پير زني بود و او را مفتضح ساخت و حقانيت خاندان رسول ا...(ص) و علي(ع) را بيان کرد در کتاب‌هايشان ذکر کرده‌اند. پس از سخنان اروي، معاويه براي ساکت کردن او گفت: عمه! حاجتت را بگو و حرف‌هاي زنانه را کنار بگذار. اروي گفت: دستور بده شش هزار دينار به من بدهند. معاويه گفت: براي چه مي‌خواهي؟ اروي گفت: مي‌خواهم چشمه‌اي براي نسل حارث بن عبد المطلب خريداري کنم. دو هزار دينار ديگر را براي ازدواج جوانان حارث خرج کنم و باقي آن را براي زيارت خانه خدا و مشکلات مدينه صرف نمايم. معاويه دستور داد که شش هزار دينار به او بدهند و گفت: اين مبلغ براي توست، اما به خدا اگر علي بود، چنين کاري نمي‌کرد.

اروي گفت: راست مي‌گويي، علي امانت را ادا نمود و به امر خدا عمل کرد و براي اجراي آن بازخواست مي‌کرد. و تو امانت را ضايع، و در مال خدا خيانت کردي و مال خدا را به کساني دادي که استحقاق آن را نداشتند، با آن که خداوند در قرآنش فرموده حقوق را به اهلش بدهيد و مال ناحق نگيريد. اميرالمؤمنين ما را به گرفتن حقمان که خدا بر ما واجب کرده دعوت نمود (تو آتش جنگ برافروختي) و او را به جنگ مشغول کردي و از کارهايش بازداشتي. تو چه مي‌گويي؟ بر من منت مي‌گذاري؟ بر مالي که حق ماست؟ ما که چيزي غير از حقمان نگرفته‌ايم. سپس ادامه داد و گفت: نام علي را بردي؟ خدا دهانت را بشکند و بلايت را زياد کند که از علي چنين ياد مي‌کني. پس از آن گريست و اشعاري را در فضايل علي(ع) سرود.

 بانو

در محضر بانوي بزرگ اسلام

حضرت فاطمه زهرا (س) فرمود: وقتي آيه 63سوره نور نازل شد که: «اي مسلمانان! رسول خدا را آن گونه که همديگر را مي‌خوانيد، صدا نکنيد»، ترسيدم که رسول خدا را با لفظ «اي پدر» بخوانم، من هم مانند ديگران پدر را با نام «يا رسول ا...» صدا زدم. دو سه بار که پدر را با اين نام خواندم، رو به من کرده فرمودند:
اي فاطمه! اين آيه درباره تو و خانواده تو و نسل تو نازل نشده است، فاطمه جان! تو از مني و من از تو، همانا اين آيه براي ادب کردن آدم‌هاي خشن و درشت خوهاي قريش، انسان‌هاي خودخواه و متکبر، نازل شده است. دخترم! تو با جمله «پدر جان» خطاب کن که مايه حيات قلب من است و خداوند را خوشنود مي‌کند.
‌بحار الانوار، ج 43، ص 33

چگونگى دفاع از حق خود

عايشه، دختر ابوبكر، حكايت مى‌كند:
فاطمه زهرا‌(س) پس از شهادت پدرش،-رسول خدا(ص)- در يكى از روزها نزد پدرم ابوبكر آمد و ارثيّه پدرى خود را از او مطالبه کرد.
پدرم، ابوبكر در پاسخ به وى اظهار داشت: پيغمبر خدا چيزى به‌عنوان ارثيّه، باقى نگذاشته است و آن‌چه از اموال او باقى مانده باشد، صدقه خواهد بود.
فاطمه (س) با شنيدن سخنان پدرم ابوبكر، خشمگين و ناراحت شد و از او كناره گرفت و با همين ناراحتى و كناره گيرى به زندگى خود ادامه داد تا آن كه وفات يافت.
عايشه در ادامه سخنان خود افزود: فاطمه زهرا(س) سهميّه خود را به‌عنوان ارثيّه، از اموال رسول ا...(ص) و همچنين فدك را از پدرم ابوبكر به طور مرتّب درخواست مى‌نمود؛ اما پدرم از پرداخت آن‌ها خوددارى مى‌كرد. طبق مشهور و روايات وارده، فدك، باغ بسيار بزرگى بوده كه طبق ضوابطى در جنگ خيبر، حقّ شخصى پيغمبر اسلام(ص) قرار گرفت. و حضرت آن را در حضور اصحاب به دخترش، فاطمه زهرا (س) تحويل داد و به آن مخدّره بخشيد.
چهل داستان و چهل حديث از حضرت فاطمه زهرا (س)

فلسفه حجاب
حجاب؛ مصونيت هم براي زن و هم براي مرد

گرچه‌ حجاب‌ حق‌ زنان‌ است و نفع و امنيت و آسايش‌و شخصيت زن در حجاب‌ است ولي‌ مردان نيز بواسطه‌ حجاب‌ زنان‌ از مضرات‌عمده‌اي مصون مي‌مانند از اين‌رو بايد گفت‌: حجاب‌ در واقع‌، نه‌ محدوديت براي زن‌است و نه‌ محدوديت براي مرد، بلكه‌ مصونيت‌ است هم براي زن و هم‌ براي‌ مرد. آن‌لذت‌ آني و زودگذر كه‌ در بي‌ حجابي زن‌، براي‌ مرد نهفته است‌ لذتي‌ است كه با ايمان و اخلاق و معنويت‌ او در تعارض است‌ و زن‌ با حجاب‌ خود، مرد را از اين خطر بزرگ مصون‌ مي‌دارد. در جوامعي‌ كه‌ بي‌ حجابي را ترويج مي‌كنند، نه‌ تنها زنان‌ را بازيچه دست قدرت‌ها مي‌سازند كه‌ مردان را نيز به‌ سراشيبي ابتذال و سقوط‌ سوق مي‌دهند پيامبر اكرم(ص‌) فرموده‌ است‌: حيا تمام‌ دين است‌.
داستان‌ معروف حضرت يوسف را حتماً شنيده‌ايد، تنها عاملي كه او را در آن‌ خلوت‌ از ارتكاب‌ گناه‌ باز مي‌دارد، فقط و فقط ايمان‌ و اعتقاد راسخ‌ به‌ خداست‌. اسلام در حريم‌ روابط بين‌ مرد و زن‌ بر اين ايمان‌ و تقواي محكم و خالص‌، بيش از هرچيز ديگر تأكيد مي‌ورزد. چرا كه‌ اگر كسي به اين‌ گوهر ارزشمند دست يافت خودبه‌خود و بطور طبيعي تمام مفاهيم ديگر حجاب‌ و عفاف‌ را مورد توجه‌ قرارخواهدداد. بخصوص كسي‌ كه‌ حلاوت ايمان‌ و شيريني‌ ترك گناه را چشيده باشد، به‌هيچ‌ وجه آن را با لذت ارتكاب گناه عوض‌ نخواهدكرد. بنابراين‌ هر كسي كه از ايمان و عفت و پاكدامني‌ دروني و ذاتي‌ برخوردار باشد حفظ حجاب و پوشش‌ ظاهري و بيروني‌ را هم‌ بر خود واجب‌ مي‌شمارد چرا كه‌ اين دو لازم‌ و ملزوم يكديگرند.
از مقررات‌ و قوانين‌ ديگري كه اسلام‌ براي‌ حفاظ‌ جامعه وضع‌ كرده‌، برخورد جدي و متين‌ مرد و زن‌ با يكديگر است‌. و مسأله ديگر پرهيز از اختلاط‌. از نظر اسلام برخورد بين زنان و مردان بايد به‌ موارد لازم‌ و ضروري محدود شود، و به‌ بهانه‌حضور زن‌ در اجتماع‌، حالت‌ اختلاط‌ به‌ خود نگيرد. از اينرو بايد برخورد زنان‌ و مردان حتي‌ الامكان كم‌تر باشد و از برخوردهاي غيرضروري پرهيز شود. درجامعه‌اي‌ كه‌ زير نظر پيامبر اكرم‌ اداره مي‌شد زنان‌ در صحنه‌هاي‌ مختلف اجتماع‌شركت‌ مي‌كردند، اما هرگز حريم‌ عفت و تقوي‌ را نمي‌شكستند. در نتيجه كار به‌اختلاط زيانبار كه‌ امروزه‌ موجب‌ تباهي بسياري از اجتماعات‌ شده است‌ منتهي‌نمي‌گرديد. باز يكي از مفاهيم‌ متعالي‌ حجاب، كنترل‌ نگاه‌ است‌.
اولين قدم‌ اساسي و عملي‌ در كنترل ميل‌ و هوس بخصوص‌ براي‌ مردان‌، مراقبت‌از چشم است‌.
قرآن‌ به‌ مردان و زنان‌ دستور مي‌دهد:
به‌ مردان و زنان‌ مؤمن‌ بگو كه‌ چشم خود را كنترل كنند (نگاه‌ خود را كوتاه كنند)و از تماشا كردن‌ و خيره‌ شدن به طرف‌ مقابل بپرهيزند. پيامبر اكرم‌(ص‌) مي‌فرمايد:نگاه‌ به‌ نامحرم، تيري زهرآلود‌ از ناحيه شيطان‌ است،‌ هر كه‌ از ترس خداوند آن‌ را ترك گويد، خدا به‌ او ايماني‌ مي‌دهد كه‌ حلاوتش‌ را در دل‌ احساس كند.