صفحه فرهنگي-اجتماعي

اين بت از همه بزرگ تر است

خاکساري و فروتني علاوه بر اين‌که زيبنده هر انساني است و سبب برتري مقام او در نزد ديگران مي‌گردد، شخص متواضع را در زمره بندگان خاصّ پروردگار قرار مي‌دهد، «وَ عبادُ الرّحمن الذين يمشونَ علي الارضِ هونا»(1) «بندگان ستوده خدا، آنانند که روي زمين متواضعانه راه مي‌روند.»

و بر عکس آن برتري جويي و تکبر موجب سقوط آدمي به حضيض ذلّت و خواري در درگاه خداوند مي‌گردد. امام صادق(ع) فرمودند: «فيما أوحي ا... تعالي عزّوجلّ الي داود، کَما أنّ أقربَ النّاسِ الي ا... المتواضعون، ابعَدُ الناس من ا... المتکبّرون» «در بين سخناني که خداوند به حضرت داود وحي کرد، اين سخن بود، همچنان‌که نزديک‌ترين مردم به خدا افراد متواضع هستند، دورترين مردم نيز از خداوند متکبّرين مي‌باشند.»(2)

حال اين زيبندگي وقتي ظهور و اهميت بيش‌تري مي‌يابد که شخص داراي علم، قدرت، مقام و يا ثروت باشد امّا در برابر ديگران خود را کوچک دانسته، اظهار برتري ننمايد، زيرا اين‌ها اموري هستند که موجب پيدايش خوي پست تکبّر و خود محوري مي‌گردند.

سيره عملي انبيا و ائمه طاهرين(ع) و به تبع آن‌ها علما‌ي ربّاني نيز فروتني و خاکساري در برابر بندگان خدا بوده است و آن را موجب تعالي انسان و قرب پروردگار مي‌دانستند از همين رو اميرمؤمنان(ع) فرمودند: «اگر خداوند، تکبّر را براي بندگانش اذن مي‌داد و بدان راضي بود، پيامبران و اولياي او سزاوارتر بودند و در اين امر به آن‌ها رخصت مي‌داد؛ ولي خداي متعال خود‌بزرگ‌بيني را براي آنان نمي‌پسندد و تنها به فروتني آنان راضي است. در نتيجه آنان هم، از روي فروتني رخسارهاي خود را در برابر او بر زمين گذاردند و چهره هايشان را در خاک ماليدند و بال‌هاي مهر و محبّت خويش را براي مؤمنان گسترانيدند.»(3)

نکته مهمّ ديگر اين‌که علم و حکمت تنها در سايه تواضع و فروتني است که افزايش يافته، با برکت مي‌شود. حضرت عيسي(ع) به حواريون فرمودند: «بالتّواضِعُ تُعْمَرُ الحِکْمَهُ لابالّتکبّر و کذلِکَ في السّهل نيبتُ الزّرع لا في الجيل»(4) «علم و حکمت تنها در سايه تواضع برکت و افزايش مي‌يابد نه به‌وسيله تکبّر و فخر فروشي، همان‌طور که زراعت در زمين نرم و هموار رشد مي‌کند‌ و مي‌رويد نه در کوهستان و سنگزار»(5)

تواضع و فروتني در کلام بزرگان

حضرت امام خميني(ره)

ايشان در ترغيب به صفت تواضع و مذمّت و تکبّر مي‌فرمايند: «...خودخواهي هميشه اسباب اين است که انسان را به فساد بکشد تمام فسادهايي که در عالم پيدا مي‌شود از خودخواهي پيدا مي‌شود، از حبّ جاه، از حبّ قدرت، از حبّ مال از امثال اين‌ها ست و همه‌اش بر مي‌گردد به حب نفس و اين «بت» از همه بزرگ‌تر است و شکستنش هم از همه مشکل‌تر است. تعقيب کنيد که اگر نمي‌توانيد به تمام معني بشکنيد که مي‌توانيد ان شاءا... مشغول باشيد به شکستن دست و پاي يک همچو بتي.»(6)

ايشان در مقام فرق بين تواضع واقعي و تملق مي‌فرمايد: «يک وقت رذيله حبّ دنيا و جذبه طلب شرف و جاه انسان را به تواضع وا مي‌دارد، اين خلق تواضع نيست، اين تملّق و چاپلوسي است و از رذايل نفسانيه است.... يک وقت، خلقِ تواضع انسان را دعوت به احترام و فروتني مي‌کند، غني باشد يا فقير، مطمح نظر باشد يا نباشد يعني تواضع او بي آلايش است، روح او پاک و پاکيزه است.»(7)

شيخ محمّد بهاري همداني(ره):

ايشان ضمن توصيه‌هايي که براي يکي از علما‌ دارد، مي‎فرمايد: «و منها أن يکونَ متواضعا لِلّه جَلّ جلاله... از امور لازم براي عالم دين اين‌که به خاطر خداي بزرگ متواضع و فروتن باشد نه به خاطر غرضي ديگر مانند طمع و غيره...»(8)

ملا احمد نراقي(ره)

«تواضع مزرعه خضوع و حياست و شرف تام حقيقي سالم نمي‌ماند مگر از براي کسي که متواضع باشد نزد خدا.»(9)

«کبر از اعظم صفات رذيله و آفت آن بسيار و غائله آن بيشمار است... اعظم حجابي‌است آدمي را از وصول به مرتبه فيوضات و بزرگ‌تر پرده‌اي‌ست از براي انسان از مشاهده جمال سعادات؛ زيرا که اين صفت مانع مي‌گردد از کسب اخلاق حسنه.»(10)

وصيت آيت‌ا... العظمي مرعشي نجفي(ره) به فرزندش

سفارش مي‌کنم او را به حسن خلق و تواضع و ترک تکبر و خود خواهي با مؤمنين.(11)

تواضع و فروتني در سيره عملي بزرگان‌

حضرت امام خميني(ره)

حضرت امام متواضع به معناي واقعي کلمه بودند. با آن همه مقام و عظمت و علم و دانش که جهانيان را خيره کرده است، خود را تنها، يک طلبه مي‌دانست و با اين همه خدمت به اسلام و زنده کردن تشيّع هيچ گونه حريمي براي خويش قائل نبود و با کمال فروتني، خطاب به جوانان رزمنده جبهه‌ها مي‌گويد: «من دست و بازوي شما را که دست خدا بالاي آن است مي‌بوسم و بر اين بوسه افتخار مي‌کنم.»(12)

حجت‌الاسلام و المسلمين سيد محمّد باقر حجّتي نقل کردند: «حضرت امام با اين‌که در زمان آقاي بروجردي يکي از استوانه‌هاي حوزه بودند در مجلس روضه‌اي که در ايّام فاطميّه در بيت آقاي بروجردي برقرار شده بود ايشان متواضعانه از اوّل تا آخر مجلس دو زانو در بين مردم عادي دورتر از آقا نشسته و به سخنان مرحوم تربتي که منبر رفته بودند، گوش فرا مي‌دادند.»(13)

آخوند خراساني(ره)

در احوالات ايشان نوشته اند: «اين وجود مبارک که در واقع رهبر دين و دنياي ميليون‌ها مسلمان بود، بسيار متواضع بودند مخصوصاً در برابر اهل علم، با کوچک‌ترين طلبه در سلام پيشي مي‌گرفت و در مجالس براي ورود آن‌ها به‌پا مي‌ايستاد و اهل علم را بسيار تجليل مي‌کرد.»(14)

ملّا احمد مقدس اردبيلي(ره)

در احوالات ايشان آمده است: «موقعي در سفر يکي از زوّار که او را نمي‌شناخت به او گفت: جامه‎هاي مرا ببر نزديک آب و بشوي و چرک آن‌ها را بگير ملا احمد قبول کرد و جامه‌هاي آن مرد را بُرد و شست و آورد تا به او بدهد در اين هنگام آن مرد او را شناخت و خجالت کشيد ديگران هم او را توبيخ کردند. مقدس اردبيلي فرمود: چرا او را ملامت مي‌کنيد؟ مطلبي نشده است. حقوق برادران مؤمن بر يکديگر بيش از اين‌هاست.»(15)

شيخ انصاري(ره)

«ايشان داراي همّتي بلند و اخلاقي نيکو بود و به امور طلّاب شخصاً رسيدگي مي‎کرد و مانند پدري مهربان آنان را تحت تربيت خود قرار داده بود چند روزي شيخ ديرتر از وقت مقرّر براي تدريس حاضر مي‌شد از وي سبب را پرسيدند فرمود: يکي از سادات به تحصيل علوم ديني مايل گشت و اين امر را به چند نفر در ميان نهاده تا درس مقدمات برايش گويند ولي هيچ يک حاضر نشدند و شأن خود را بالاتر ديدند بدين جهت خود متصدّي اين امر شده، درس او را به عهده گرفتم.»(16)

آيت‌ا... العظمي حائري(ره) مؤسس حوزه‌علميه قم

يکي از بزرگان گفتند که: وقتي، يکي از طلاب بيمار شد، مرحوم حاج شيخ دارويش را تهيّه کرده و به منزل برده به خانواده دستور دادند که آن را آماده کنند و سپس خودش دارو را به حجره آن طلبه آورد و حتّي به خادمش نداد که ببرد.(17)

علامه سيد محمّد حسين طباطبايي(ره)

آيت ا... تهراني، از شاگردان ايشان اين‌گونه مي‌گويد: «اين مرد جهاني از عظمت بود؛ عيناً مانند يک بچه طلبه در کنار صحن مدرسه روي زمين مي‌نشست و نزديک به غروب در مدرسه فيضيه مي‌آمد و چون نماز بر پا مي‌شد، مانند ساير طلاب نماز را به جماعت مرحوم آيت ا... آقاي حاج سيد محمد تقي خوانساري مي‌خواند. آن‌قدر متواضع و مؤدّب و در حفظ آداب سعي بليغ داشت که من کراراً خدمتشان عرض کردم: آخر اين درجه از ادب و ملاحظاتِ شما ما را بي‎ادب مي‌کند.

از قريب چهل سال پيش تا به حال ديده نشده که ايشان در مجلس به متکا و بالش تکيه زنند، بلکه پيوسته در مقابل واردين مؤدّب، قدري جلوتر از ديوار مي‌نشستند و زير دست مهمان واردـ من شاگردشان بودم و بسيار به منزل ايشان مي‌رفتم و به مراعات ادب مي‌خواستم پايين‌تر از ايشان بنشينم ابداً ممکن نبود...»(18).

محدّث قمي (مرحوم شيخ عباس قمي، صاحب مفاتيح الجنان)

ايشان در کتاب فوائد الرضويه که در شرح علماي شيعه نوشتند وقتي به نام خودش مي‌رسد، چنين مي‎نگارد: «همانا، چون اين کتاب شريف، در بيان احوال علماست، شايسته نديدم که ترجمه خود را که احقرو پست‎تر از آنم که در عداد ايشان باشم، در آن درج کنم از اين رو از ذکر حال خود صرف نظر کرده، اکتفا مي‎کنم به ذکر مؤلفات خود.»(19)

علامه محمّد جواد بلاغي(ره)

«درباره فروتني ايشان بسيار گفته‎اند. نقل مي‌کنند که خود به بازار مي‎رفت و آن‌چه نياز داشت مي‌خريد و به منزل مي‎آورد و هرگز نمي‎پذيرفت‌ کسي در کارهايش به او کمک کند. آن‌قدر در برابر سخن حقّ متواضع بود که در برخي نوشته‎هاي خودتذکر مي‌داد: هر کس پرسش يا انتقادي و ايرادي دارد براي من بنويسد و پاسخ دريافت دارد و از اين راه به علم و حقيقت کمک کند....»(20)

شهيد مظلوم آيت‌ا... بهشتي(ره)

ايشان در اوائل انقلاب اگر چه به‌خاطر شرايط خاص لازم بود محافظ و پاسدار داشته باشد ولي هرگز اجازه نمي‎داد که پاسداران در اتومبيل را برايشان باز و بسته کنند و تمام کارهاي مربوط به خود را خود انجام مي‌دادند.(21)

آيت‌ا... ميرزا جواد انصاري همداني(ره)

آقاي انصاري خود کارهاي منزل را انجام مي‌داد. از بازار شخصاً خريداري مي‌کرد و اجازه نمي‎داد که کسي در خريد خانه و حمل کالا او را کمک کند. يکي از شاگردان ايشان نقل مي‌کردند: با اين‌که من بيست سال بيش‌تر نداشتم و مشغول خواندن کفايه بودم و ايشان مجتهد مسلّم و بيش از چهل سال داشت، روزي من مشغول نماز بودم يک‌دفعه متوجّه شدم اين مرد الهي در نماز به من اقتد‌ا کرده است.(22)

و در اثر همين منش و سجيه اخلاقي تواضع و فروتني است که علم و تلاش اين بزرگان برکت يافت و توانستند با عنايات الهي، هزاران هزار انسان را به حقيقت رهنمون شوند و الگويي وارسته از شيعيان اهل بيت(ع) را به جهانيان عرضه نمايند.

پي‌نوشت‌ها

1. فرقان، 63.

2. الاصول من الکافي، ج 2 (دو جلدي)- ص101مرحوم کليني، ناشر: المکتبة الاسلاميه /تهران/‌اي تا)، با تصحيح شيخ نجم الدين آملي و علي اکبر غفاري.

3. نهج البلاغه. خطبه قاصعه (192)، ص290، تحقيق و تصحيح: صبحي صالح، قم، انتشارات هجرت / 1395 هـ ق.

4. الاصول من الکافي، ج1، ص29 (دو جلدي)-(همان).

5. اخلاق اسلامي در نهج البلاغه (شرح خطبه متقين)، دروس آيت‌ا... مکارم شيرازي، ج1، ص140، اکبرخادم الذاکرين، مدرسه امام علي بن‎ ابي طالب، چ3، 1379.

6. صحيفه نور ـ22 جلدي ج 19- ص 156- 157- 286-64- سازمان مدارک فرهنگي انقلاب اسلامي -13

7. شرح اربعين حديث ص 100 امام خميني(ره) مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام(ره)- اوّل/ 71.

8. تذکره المتقين ص131 حاج شيخ محمد بهاري همداني(ره)- انتشارات نهاوندي دوّم/ 1376.

9. معراج السعاده ص 229 ملا احمد نراقي(ره)، انتشارات دهقان/ تهران/ سال نشر ندارد.

10. همان 216.

11. فرازهايي از وصيتنامه الهي اخلاقي آيت‌ا... العظمي‌مرعشي‌نجفي‌(ره)، ص26، ناشر: کتابخانه معظم له، چ10،1380 ه ق.

12. سيماي فرزانگان ص 286 رضا مختاري/ انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه قم 1374/ چاپ هشتم.

13. جلوه‌هاي معلمي امام خميني(ره)، ص154، اميررضاستوده، احمد برادري، مؤسسه نشر پنجره، چ1، 1379، تهران.

14. سيماي فرزانگان، ص289.

15. همان، ص 295.

16.زندگي و شخصيت شيخ انصاري ـص 78، چ2، تهران/ ناشر: حسينعلي نوبان/ 1361 هـ. ش.

17. سيماي فرزانگان، ص 306.

18. مهرتابان (يادنامه و مصاحبات تلميذ و علّامه) ص50 51 سيد محمد حسين حسيني تهراني چ1، انتشارات باقر العلوم/ سال نشر ندارد.

19. سيماي فرزانگان، ص307 به نقل از «فوائد الرضويه زندگي علماي مذهب شيعه»حاج شيخ عباس قمي دو جلد در يک مجلًّد انتشارات کتابخانه مرکزي بدون تاريخ و نوبت چاپ.

20. سيماي فرزانگان، ص296.

21. همان، ص 296.

22. در کوي بي نشان‎ها‌(سيري در زندگي آيت ا... انصاري همداني)، ص 78 مصطفي کرمي نژاد انتشارات نهاوندي/ 1379/ چ 4.

منبع: اسلام شيعه

نادر طالب‌زاده:
فتنه 88 چند تا حسن داشت... (بخش دوم و پاياني)

* يك دوره براي افغاني‌ها گذاشتم. لبناني‌ها در واقع توفيقي براي من بودند، از من خواستند و من قبول كردم و خيلي هم خوشحال شدم و يك دريچه را برايم باز كرد. افغاني‌ها را خودم درخواست كردم از افاغنه‌اي كه در ايران هستند، 40 نفر نخبه در هنرها انتخاب شوند كه سابقه هنر و ژورناليسم داشته باشند و دو سال به آن‌ها درس بدهم، چون مدير باغ فردوس مركز آموزش فيلم‌سازي ارشاد‌ـ بودم، اين‌ها را درس داديم و الان اكثر مديران رسانه‌اي خصوصي و دولتي افغانستان اين‌ها هستند و در جاهاي ديگر و در اروپا هم همه دارند فيلم مي‌سازند، يعني كسي را درس نداديم كه مثلاً بعدش برود ماشين‌فروشي كند، همه فيلم‌ساز شدند. دوره سوم هم از بچه‌هاي داخل ايران بود كه كلاس ويژه‌اي گذاشتيم و همه كلاس فيلم‌ساز شدند.

* شاگردان قديم هم متعهد بودند ولي از جنس بچه‌هاي امروز نبودند كه تحصيل‌كرده رشته مهندسي باشند و به يك پختگي رسانه‌اي هم رسيده باشند. من واقعاً نمي‌دانستم اين‌جوري هستند. ما فقط كلاس را گذاشتيم كه درس بخوانند. بعد به‌تدريج كارهاي‌شان درآمد و از برخي از آثار، خودم تعجب كردم.

* چند وقت پيش بحثي درباره دانشكده هنر پيش آمد كه چرا در رشته‌هاي ما، مثل دانشجوهاي قديم را بيرون نمي‌دهند؟ من گفتم اشكال از گزينش است. اين‌ها از طريق كنكور مي‌آيند و مثلاً مي‌گويد من اين‌جا و آن‌جا قبول نشدم و بالاخره به رشته هنر رفتم. اين ورودي خوبي نيست و كنكور هم اصلاً به درد اين‌ها نمي‌خورد. هنر نبايد از طريق كنكور و گزينش‌هاي فعلي صورت گيرد. بايد از طريق ديگري وارد شوند. اولاً بايد عشقي از آن طرف باشد. در گزينش بايد كسي كه واقعاً استعداد دارد انتخاب شود. بعد هم بايد وقت گذاشت و درس داد. ورودي‌ها اشكال دارد.

* آن‌جايي كه انقلاب را جلو مي‌برد، وظيفه‌مان است كه ويژه كار كنيم، نه مي‌خواهيم بيش‌تر پول بدهيم، نه مي‌خواهيم به آن‌ها مقام بدهيم. بايد توجه كنيم آموزشي را كه مي‌خواهد به او بدهيم. آموزش مي‌خواهد. نيروهاي حزب‌ا...ي مي‌گويند همان امكاني را كه به ديگران مي‌دهيد و فيلم‌هاي آن‌جوري مي‌سازند، به ما هم بدهيد. سي سال است دارند همين حرف را مي‌زنند. چيزي بيش‌تر از آن‌ها نمي‌خواهد. اين ما هستيم كه مديريت نكرده‌ايم. اول گفته‌ايم اين‌ها بچه‌هاي خودمان هستند. بچه‌هاي خودمان هستند يعني چي؟ ما گفتيم به همه اين‌ها نفري يك ميليارد پول بدهيد؟ گفتيم براي همه اين‌ها نفري يك بنز Elegance بخريد؟ گفتيم همان سرويسي را كه به ديگران مي‌دهيد، به اين‌ها هم بدهيد.

* در جشنواره عمار از واحد مركزي خبر كسي را ديديد كه آن‌جا برود؟! در جشنواره پروين اعتصامي بودند، اما در جشنواره عمار نبودند! پروين اعتصامي مهم‌تر است يا وضع انقلاب اسلامي ايران؟! پروين اعتصامي بنده خدا هم آمده بود در زماني كه تاريك بود، جرقه‌اي روشن كند. اگر واقعاً بخواهيم قدر او را هم بدانيم، بايد كاري را كه جشنواره عمار مي‌خواهد بكند، بيش‌تر قدر بدانيم. چند شب پيش قبل از برنامه هفت، دوستان از من پرسيدند: «راستي اين جشنواره عمار چي بود؟» جواب دادم: «فيلم‌هايش فوق‌العاده بود. دست‌كم ده تا از فيلم‌ها فوق‌العاده بودند». پرسيدند: «مگر مي‌شود؟» گفتم: «بله، مي‌شود. شما نديديد». پرسيدند: «جداً؟» گفتم: «جداً!» پنج تا از آن‌ها را دارم به دست خودم مي‌فرستم جشنواره الجزيره. به مديرش هم گفته‌ام. به جاهاي ديگر هم مي‌فرستيم. اين تازه اول كار است. داريم رايزني مي‌كنيم كه بعضي از اين‌ها به امريكا و اروپا برود، چون آن‌ها بايدديالوگ انقلاب اسلامي را بشنوند.

* مهم‌ترين چيز، تربيت است. ما نيرو تربيت نكرده‌ايم. دائماً مي‌گوييم چرا اين جور فيلم‌ها؟ يك عده از بچه مسلمان‌ها رفتند و فيلم‌هاي جشنواره‌اي ساختند. بعضي‌ها كه اصلاً آن طرفي افتادند و با اصل موضوع مخالف شدند، بعضي‌ها هم در همان حوزه گير كردند. شما كه بچه بسيجي هنرمند بااستعداد مسلمان براي سينما تربيت نكرديد. اگر اين كار را کرده بوديد من در جريان بودم. در اين بيست و چند سال درست در وسط ميدان بوده‌ام. ما اين كار را نكرده‌ايم. نه دانشكده هنر اين كار را كرد، نه حوزه هنري، نه صدا و سيما و الان ما دنبال اين كار هستيم.

* نمايندگي را فقط اسم نوشتم. يك‌كمي مي‌رويم جلو بعد ببينيم چه مي‌شود. من كارم رسانه است. تازه اگر احساس كنم كه آن‌جا نمي‌توانم كاري بكنم كه نمي‌مانم. در ظرف همين يكي دو ماه معلوم مي‌شود كه قرار است آن‌جا چه خبر باشد. مي‌دانيد كه برنامه «راز» يك Talk Show عادي نبود. فكر مي‌كرديد يك برنامه سرگرم‌كننده است، ولي ما هدف داشتيم. در اين‌جا هم يك هدفي داريم و اگر احساس كنيم كه نمي‌شود، نمي‌رويم و برمي‌گرديم سر كار اصلي‌مان. هدفم مهم‌تر از هر كاري است.

* من فقط دغدغه كار فرهنگي ندارم، آموزش و پرورش، آموزش عالي، بحث اقتصاد مردم، تأمين اجتماعي، بيكاري، بهداشت مردم و...، چون دوستان مستندساز و برنامه‌ساز زياد داريم، همه اين‌ها را به‌وسيله كمك از آن‌ها بايد مطرح كرد. در بحث سياست‌هاي خارجي، ارتباط، يعني اين‌که چگونه بايد تعامل كنيم؟ من در اين زمينه نظر دارم. كجاها كوتاه آمديم؟ از ظرفيت‌هاي جمهوري اسلامي در خيلي جاها استفاده نشده. نسبت به همه اين‌ها نظر و فكر دارم. سال‌هاست به اين‌ها فكر كرده‌ام. حالا اگر رفتيم داخل مجلس و توانستيم كاري بكنيم كه كار مي‌كنيم، اگر ديديم نمي‌شود، راهي براي فرار پيدا مي‌كنيم!، چون آمديم كمك كنيم نه اين‌که نماينده بشويم.

* فتنه 88 چند تا حسن داشت. يكي اين‌که حوصله همه سر رفت. آن‌هايي كه 30 سال شعار مي‌دادند و در رأس قدرت بودند، يك‌كمي رفتند كنار. وقت همه را اين همه مدت گرفتند. بحث ولايت به شكل جدي مطرح شد. ولايت‌مداري به شكل جدي مطرح و تفكيك شد. آن‌هايي كه ولايت‌مدار نيستند، اصلاً حزب‌ا...ي نيستند.

يک سؤال شرعي تکان دهنده

اشاره: متن زير از سخنراني استاد حسين انصاريان با موضوع توبه گرفته شده است:

توبه يعنى پشيمانى، ما هم پشيمان هستيم.

يك بخش ديگر توبه، استغفار با زبان است ؛ خدايا! اشتباه كردم « أستغفرُ ا... ربى و أتوب اليه » با زبان، حالا همين كه قلبمان پشيمان است، بس نيست؟ نه، چون خدا گفته است كه غير از پشيمانى قلب، دوست دارم صداى التماس گنهكار را بشنوم. صدايت مهم است؛

«ادْعُونِى أَسْتَجِبْ لَكُمْ » من را صدا بزن، من با صدا زدن تو جواب تو را مى‏دهم.

بيايى پشت در بايستى و زنگ نزنى كه كسى در را باز نمى‏كند. تشنه‏اى، اما اگر نگويى آب مى‏خواهم، آب نمى‏آورند، گرسنه اگر نگويد نان، كسى به او نان نمى‏دهد.

ترك گناه با اعضا و جوارح

سومين مرحله توبه: « تركٌ بالجوارح » هر عضوى از اعضا دچار هر گناهى است، امشب از چاه گناه بيرون بياور، بگو: من از تاريكى مى‏خواهم بروم، خسته شدم.

عزم برنگشتن به گناه

چهارمين بخش آن هم اين است كه به خدا بگويى: از امشب تا سال ديگر، ديگر من به گناه برنمى‏گردم «إضمار أن لايعود».

توبه نصوح توبه‏اى است كه در آن رجوع به گناه نباشد. و توبه‏كننده از گناه مانند كسى است كه گناه نكرده باشد. و آن كس كه اصرار بر گناه دارد و استغفار مى‏كند خود را استهزاء و مسخره مى‏كند.

و با اين حالت شيطان او را مسخره مى‏كند. و به تحقيق شخص وقتى بگويد: اى خدا من از تو طلب آمرزش مى‏كنم و بازگشت به سوى تو مى‏نمايم پس به گناه عود كند و برگردد و باز چنين بگويد تا چهار مرتبه، در مرتبه چهارم از دروغگويان نوشته شود.

داستانى درباره گرگ گرسنه

يكى از علماى جامع و كامل و عارف و فيلسوف كه همه شما او را مى‏شناسيد، مى‏فرمودند: براى ديدن يكى از اقوام به شهرمان در يك منطقه سردسير كشاورزى رفتم.

وقتى وارد خانه‏اش شدم، گفت: آقا! اول يك مسأله شرعى دارم، اين را جواب بدهيد.

گفتم: بفرماييد، گفت: امسال تا زانوى ما در اين منطقه برف آمده است، پنج و نيم، شش صبح تازه هوا روشن شده بود، من آمدم بيل و پارو برداشتم كه به باغ بيايم داخل آلاچيق ديدم يك گرگ قوى آمده و زير آلاچيق خوابيده، من و بيل و پاروى من را كه ديد، اصلاً عكس‌العمل نشان نداد، نترسيد، ولى من ترسيدم جلو بروم.

فكر كردم بيابان پر برف است، چيزى گيرش نيامده است، به اين‌جا پناه آورده. برگشتم و مقدارى نان و گوشت شب مانده بود، مقدارى شير، اين‌ها را داخل سينى گذاشتم و راه افتادم، گفتم: نزديكش كه شدم، اگر قيافه عصبى گرفت، سينى را مى‏اندازم و فرار مى‏كنم. اگر عكس‌العملى نشان نداد، جلو مى‏روم.

ديدن گرگ مادر و پذيرايى از او

كنار باغ هم آغل گوسفندهايم بود، جلو آمدم، ديدم نه، عكس‌العملى نشان نمى‏دهد، زنده هم هست، نمرده، نزديك او رسيدم، ديدم مقدارى شكمش را بلند كرد و زير شكمش چهار پنج تا بچه گرگ است كه تازه آن‌ها را زاييده بود.

هيچ چيزى گيرش نيامده بود، گرسنه، بچه‏ها يك مرتبه شروع به ناليدن كردند، و حالت چشم اين گرگ برگشت، مثل اين كه مى‏خواست با چشمش به من بگويد: دستت درد نكند، ما بيچاره بوديم، من تازه زاييدم، بچه‏هايم گرسنه هستند.

ميزان محبت خدا بر بندگان

خدا فرمود: محبت كل مادرهاى عالم را از انسان و جن و حيوان را جمع كنند، يك ذره محبت من را نشان نمى‏دهد. من محبتم به بندگانم اگر صد باشد، يكى‏اش را در كل عالم پخش كردم، نود و نه تاى آن را گذاشتم كه قيامت خرج آن‌ها كنم.

ما با دلگرمى امشب پيش تو آمديم، خيلى هم دلمان گرم است، هيچ ناراحتى‏اى نداريم.

گرگ هم غذا را خورد و بهار شد، گرگ همان‌جا ماند و نرفت، كجا برود؟ نمك خورده اين‌جا بود، محبت و احسان ديده، كجا برود؟

حميدى در جمع بين صحيحين گفته است: «اسيرانى را نزد پيامبر آوردند ناگاه زنى از ميان ايشان دوان دوان در پى كودكى برآمد. طفل خويش را در ميان اسيران يافت، به سينه گرفت و شير داد.

پيامبر فرمود: آيا گمان داريد اين زن فرزند خود را در آتش بيفكند؟ ياران پيامبر پاسخ گفتند: نه به خدا سوگند. پيامبر فرمود: خداوند نسبت به بندگانش مهربان‌تر از اين زن به فرزندش است.»

در همان كتاب از رسول خدا روايت شده كه خداوند صد رحمت دارد كه يكى از آن‌ها را نازل فرموده و به آن رحمت ميان جن و انسان و درندگان و حشرات، دوستى و مهر افكند كه به واسطه آن با هم انس مى‏گيرند و ددان توله‏هاى خود را پاس مى‏دارند. نود و نه رحمت باقيمانده ذخيره‏اى است كه پروردگار به وسيله آن در قيامت بندگان خود را با آن مورد ترحم قرار مى‏دهد.‌

درخت‏ها شكوفه كردند و بچه گرگ‌ها هم بزرگ شدند و روزها با همديگر بازى مى‏كردند، كم كم ديدم مادرشان ديگر غذا قبول نمى‏كند، پشت يك درخت مخفى شدم، ديدم از ديوار كوتاه آخر باغ بيرون مى‏رود و عصر برمى‏گردد و غذا مى‏آورد،

دريدن گوسفند صاحبخانه توسط بچه گرگ‌ها

يك روز صبح گرگ رفت، اين سه چهار تا بچه گرگ با همديگر رفتند داخل آغل و يك بره را خفه كردند و داخل آلاچيق كشيدند و شروع به خوردن كردند.

گفتم: عيبى ندارد، عصر بود، ديدم سر و صدا بلند شد، از اتاقم بيرون آمدم، ديدم گرگ برگشته بود، چشمش به اين بره من افتاده كه بچه‏هاى او كشته بودند، ديدم اين بچه‏ها را مى‏گرفت و چهار پنج بار به زمين مى‏كوبيد؛ كه بى‏مروت‏ها! آخر چهار ماه است به ما محبت كرده، بره او را چرا پاره كرديد؟

ما كه پنجاه سال است نان خدا را مى‏خوريم و كفران مى‏كنيم.

گرگ، بچه‏ها را زد و بعد هم هر چهار پنج تا را غروب جلو انداخت و برد، پشت ديوار انداخت و خودش روى ديوار نشست و به من نگاه كرد و چشمش پر از اشك شد كه من شرمنده و خجالت زده هستم.

حالا سؤال شرعى من اين است كه گرگ رفت و ديگر نيامد، چهار پنج روز بعد آمد، ديدم يك بره كوچك آورده است، از آن طرف ديوار به اين طرف ديوار انداخت و خودش هم روى ديوار نشست كه من به جاى آن بره‏اى كه بچه‏هايم خوردند، اين را براى تو آوردم. نمى‏دانم هم از چه گله‏اى گرفته و آورده، آيا اين بره حلال است يا نه؟

انسان عاقل و فهميده! كسى كه خدا براى تو پيغمبر و على و حسين عليهم‏السلام را فرستاده است! خانم‏هايى كه برايتان فاطمه عليهاالسلام را فرستاد! چه چيزى بياوريم كه تلافى گناهان گذشته خودمان را بكنيم؟

باز معرفت گرگ كه رفت و يك بره پيدا كرد و آورد، ما برايت چه بياوريم؟ ما همان حرف امام على عليه‏السلام را مى‏زنيم: «ارحم من رأسُ ماله الرجاء و سلاحهُ البكاء » ما غير از گريه سرمايه‏اى نداريم.

جواناني که ازدواج را با تيله بازي اشتباه گرفته اند!

همسرم باقالي پاک کردن بلد نيست، «طلاق مي‌خواهم». شوهرم پايش گنده است، «طلاق مي‌خواهم». همسرم پلي‌استيشن بازي مي‌کند، «طلاق مي‌خواهم». دسته گل عروسي را مادر زنم انتخاب کرده، «طلاق مي‌خواهم». همسرم توانايي کشتن سوسک‌ها را ندارد، «طلاق مي‌خواهم». بابا بزرگ همسرم دهنش کجه، «طلاق مي‌خواهم». از نوه عمه مادر زن پسرخاله برادر خانمم خوشم نمي‌آيد، «طلاق مي‌خواهم». خدا ر‌و صد هزار مرتبه شکر که همه اين دلايل بسيار منطقي و موجه هستند براي طلاق!

با اين وضعيت اميدوار کننده به زودي برخي زوج‌ها خواهند توانست افتخار تازه‌اي بيافرينند و رکورد تازه‌اي در کتاب گينس ثبت کنند! (رکورد طلاق در دو ثانيه به خاطر دلايل چرت و پرت).

در همين زمينه يکي از.... اعلام کرد که با روند موفقيت‌آميز طلاق در حال حاضر‌! که برخي زوج‌ها در حال فتح قله‌هاي آن مي‌باشند به زودي نمايشگاه «طلاق آسان» برگزار مي‌شود و شعار اين نمايشگاه که با عنوان: «صبر چيه! بساز چيه! مهرم حلال جونم آزاد» و همچنين «نون و پنير و شيشه، زندگي بي‌طلاق نمي‌شه!» انتخاب شده، نشانگر اهميت بالاي اين نمايشگاه در بين زوج‌هاي ايراني است.

از سوي ديگر يکي از کارگردانان مطرح کشور اعلام کرده است که به زودي فيلم طلاق در 60 ثانيه را خواهد ساخت تا همگان به استعداد فوق‌العاده برخي زوج‌ها پي‌ببرند.

به نوشته «ميبد ما» در اين بين يکي از محضرداران در گفت‌وگو با خبرنگار ما گفت: ما به تازگي به شرطي عقد مي‌کنيم که طلاقشان را هم پيش ما بيايند و در عقدنامه ذکر مي‌کنيم که طلاق حتما بايد در همين محضرخانه انجام شود!

البته به نظر مي‌رسد که بعضي خانم‌ها ازدواج را با عروسک بازي و خاله بازي‌هاي دوران کودکي و همچنين برخي آقايان اين امر مقدس را با بازي هفت سنگ اشتباه گرفته‌اند.

در همين زمينه يکي از کارشناسان پيشنهاد کرد که فعلا جوانان نام برده از ازدواج خودداري و بيش‌تر وقت را صرف ديدن حنا در مرزعه و هاج زنبور عسل کنند! چرا که به نظر مي‌رسد اقتضاي سني آنان در همين حد است. از اين حرفا گذشته اين‌گونه که از روحيه برخي‌ها پيداست، ديگر دوره با لباس سفيد مي‌روي با لباس سفيد هم برمي‌گردي در زندگي آن دسته از زوج‌ها که ازدواج را با تيله بازي اشتباه گرفته‌اند سر رسيده است والان براي برگشت نيازي به لباس سفيد ندارند!

كنايه هاي پروانه معصومي به هنرپيشه خودباخته

بازيگر سينما و تلويزيون ايران بر اين باور است كه رفتار بازيگران ايراني در پروژه‌هاي خارجي براساس ميزان اعتقاد آن‌ها به ارزش‌هاي ديني شكل مي‌گيرد.

پروانه معصومي در گفت‌وگو با «مهر» گفت: ما مسلمان هستيم و در يك جامعه اسلامي مانند ديگر مسلمانان جهان زندگي مي‌كنيم.

اين بازيگر ادامه داد: بازيگري كه براي حضور در پروژه‌اي خارج از كشور حضور پيدا مي‌كند براساس اعتقادات و اختيار خود انتخاب را انجام مي‌دهد. او مي‌تواند در فيلمي حضور يابد كه با موازين جامعه‌اش هماهنگ باشد. در اين صورت است كه به راحتي به كشور خود باز مي‌گردد.

وي در ادامه تاكيد كرد: من خودم بازيگراني را ديدم كه وقتي براي كاري به خارج از كشور مي‌روند بسيار تمايل دارند دوباره باز گردند. اما برخي از آن‌ها نيز كارهايي انجام مي‌دهند كه ديگر روي بازگشت ندارند.

رد پاي جنگ نرم در سيماي خرافات

 مريم آخوندي

امروزه يكي از بحران‌ها و نكات ژرف و قابل تامل در حوزه‌هاي فرهنگي و اجتماعي، مسأله جنگ نرم و يا به عبارتي تهديد نرم است. جنگ نرم، يك اقدام پيچيده و پنهان متشكل از عمليات‌هاي فرهنگي، اطلاعاتي و سياسي توسط قدرت‌هاي بزرگ براي ايجاد تغييرات دلخواه و مطلوب در كشور‌هاي هدف است. در جنگ نرم قرار است بر انتخاب‌ها، فرايند تصميم‌گيري و الگوهاي رفتاري فرد تاثير گذاشته و در نهايت هويت فرهنگي سلب شود و البته اين مسأله، آغازي براي فروپاشي سياسي و امنيتي به صورت غير مستقيم و به تدريج محسوب مي‌شود.

يكي از مصاديق و شيوه‌هاي جنگ نرم براي غرق كردن انسان و جامعه در مرداب پندارها و انديشه‌هاي باطل و جاهل‌ و البته آغازي براي نفي اصالت فرهنگي جامعه، خرافات است كه مي‌تواند تاثيرات منفي و نابهنجاري چون عقب ماندگي از جهات مختلف، ركود، بي‌هويتي، انحرافات اخلاقي و عقيدتي، شرك، غفلت و... را به همراه داشته باشد.

از آن‌جا كه جنگ نرم، افكار عمومي و آرمان‌ها و باورهاي عمومي را نشانه رفته و يكي از لوازم اصلي در تاثير گذاري بر افكار عمومي، رسانه‌هاي جمعي است؛ بنابراين موضوع خرافات و باورهاي نادرست در همنشيني با رسانه‌هاي جمعي از اهميت خاصي برخوردار مي‌شود.

خرافات چيست؟

در يك تعريف لغوي، خرافات به سخنان بيهوده، پريشان و نامربوط(1) و هر نوع عقيده نامعقول و بي‌اساس گفته مي‌شود.

از بعد هستي شناسي، خرافات يعني محصور شدن در حصار‌هاي پوچ‌گرايي و ماديت؛ محدود شدن هستي تنها در عالم ماده و زميني و به دست موجود انساني. به واقع در جهان خرافات، از سرچشمه‌ خداپرستي و نور و قدرت الهي دور مي‌شويم و باورها و انديشه‌هاي خرافي و باطل و بي‌اساس و زميني را جانشين معارف و احكام و هنجارهاي الهي مي‌سازيم. و به اين شكل به تدريج پايه‌ها و نمادهاي هويت و فرهنگ ديني و قدرت حسابگري و عالم بودن خداوند را نيز زير سؤال مي‌بريم! گويا فراموش كرده ايم اين ماييم كه در قرآن كليد‌هاي غيب را تنها نزد خداوند مي‌دانيم و بيان مي‌کنيم كه هيچ برگي از درخت نمي‌افتد مگر اين‌كه خداوند از آن آگاه است.(2)

از لحاظ انسان شناسي هم انسان خرافي با واقعيت و حقيقت متعالي بيگانه است؛ او بسيار سطحي و ساده و بدون دليل و منطق و علت و معلول مي‌انديشد و از روي غفلت، سرنوشت خويش را به دست مخلوق ناتوان زميني و توهماتي مي‌سپارد كه خود، مخلوق موجودي برتر و قدرتمند است و در نتيجه روحيه اميد، پويايي، تحرك، خلاقيت و تلاش نيز از او سلب مي‌شود و به اين شکل، ناخواسته به يكي از اهداف اصلي جنگ نرم يعني روحيه زدايي و از بين بردن عزم و اراده نزديك مي‌شود.

علت شكل گيري خرافات

علت اصلي رواج خرافات و باورهاي باطل، ناداني و كمبود اطلاعات است. البته سودجويي و منفعت طلبي و تقليد‌هاي كوركورانه نيز مي‌تواند به عاملي براي ترويج خرافات تبديل شود؛ اما باز هم ريشه اصلي همه اين موارد به آگاهي نداشتن و ناآشنايي با عقايد اصيل اسلامي و ديني برمي‌گردد.

مصاديق خرافات

1. با توجه به آن‌چه در چيستي خرافه توضيح داده شد، يكي از مصاديق اصلي و قابل توجه خرافه مي‌تواند شرك باشد كه باعث مي‌گردد گوهر گران‌بهاي توحيد از انسان‌ها ربوده شود. شرك باعث بي‌توجهي و عقيده نداشتن به معاد مي‌شود و وجود بت‌ها در اداره عالم موثر و نافع در زندگي قلمداد مي‌گردند. عبادت بت‌ها نيز به منظور جلب نفع و دفع ضرر دنيوي انجام مي‌شود.(3) يعني همان هستي شناسي خرافات.

اما در جاهليت مدرن امروز، خرافه شرك و بت‌پرستي، تحت عناوين عرفان‌هاي كاذب و معنويات نوپديد به منصه ظهور مي‌رسد.

2. فال‌گيري، بخت و طالع بيني، رمالي، نحس خواندن بعضي روزها يا ستاره ها، عطسه كردن و... كه ترجمان تطير در اصطلاح قرآن است. يعني فال بد زدن در مقابل تفأل(فال نيك) كه اغلب موجب اميدواري و پويش و حركت مي‌شود. فال بد همان‌طور كه پيامبر اكرم(ص) مي‌فرمايند(4) نوعي شرك به خداوند محسوب مي‌شود؛ چرا كه آن را مؤثر در سرنوشت آدمي مي‌دانند.

3. تحقير و پست شمردن زنان و دختران يكي ديگر از نمونه‌هاي ملموس و غير قابل انكار خرافات است. در گذشته و عصر جاهلي، اين مسأله با زنده به گور كردن دختران، بي‌توجهي و خوار و ذليل شمردن آنان و... قابل مشاهده و دريافت است كه نشانه‌ها و وصف آن در تاريخ اندك و قابل چشم پوشي نيست. اما شكل امروزي تحقير زنان و دختران، برخورد و رفتار با آنان به شكل يك كالا و نه يك انسان است. امروز هويت زنانه از آن رو اهميت پيدا مي‌كند كه تنها مي‌تواند يك وسيله و ابزار دم دستي براي استفاده ظاهري از جاذبه‌هاي زن باشد.

بايد‌هاي رسانه‌اي براي مبارزه با خرافات

يكي از راهكارهاي اصلي براي از بين بردن خرافات جاهلي، ارسال فرستادگاني از سوي خداوند بوده است. خداوند پيامبران را مبعوث كرده و به آن‌ها ماموريت داده است تا در مقابل خرافات و مروجان آن بايستند و مردم را نسبت به باورهاي غلطي كه مبناي عقلي و علمي و ديني نداشته، هوشيار و آگاه سازند و جامعه را به علل و عوامل اصلي حوادث و با معارف الهي آشنا سازند. «ما در هر امتي رسولي برانگيختيم كه خداي يكتا را بپرستيد و از طاغوت اجتناب كنيد.»(5)

با عنايت به اين مسأله اكنون نيز رسالت رسانه‌ها بايد در امتداد رسالت انبيا و اولياي الهي شكل بگيرد. لاسول، يكي از برجسته‌ترين محققان رسانه، سه كاركرد براي رسانه‌ها ذكر مي‌كند كه عملكرد صحيح آن‌ها خواهد توانست به‌عنوان يك ابزار مؤثر در مقابل جنگ نرم باشد: 1. نظارت بر محيط 2. همبستگي 3.انتقال فرهنگ

در زمينه نظارت بر محيط، رسانه وظيفه نظارت، مراقبت و رساندن اخبار را بر عهده دارد؛ در انتقال فرهنگ در حكم انتقال دهنده فرهنگ براي انتقال ارزش‌ها و هنجارها از يك نسل به نسل ديگر قلمداد مي‌شود و در مرحله همبستگي به انتخاب و تفسير اطلاعات دست مي‌زند و باعث كنترل افكار عمومي شده و به ثبات اجتماعي كمك مي‌كند.

اما نكته مهم اين‌جاست كه كاركردهاي ذكر شده شامل كژكاركرد هم مي‌باشند؛ نتايجي كه مطلوب جامعه و اعضاي آن نيست و در نهايت علاوه بر اين‌كه نخواهد توانست به مبارزه و رويارويي با باورهاي باطلي بپردازد، به آن دامن نيز خواهد زد كه در ادامه آن‌ها را در بستر رسانه‌هاي صوتي و تصويري مورد بررسي و تشريح قرار خواهيم داد.

اگر از بحث سانسور و ارائه اخبار و اطلاعات بر اساس ايدئولوژي سازمان رسانه‌اي چشم بپوشيم، شايد بتوان در يك نگاه كلي اطلاع رساني و شيوه آگاهي بخشي رسانه‌ها را پذيرفت. اما آن‌چه در اين‌جا مهم تلقي مي‌شود، بي‌اثر شدن نظام امنيت اطلاعات به علت وجود منطق موزاييكي(6) در رسانه است.

جان كندري و نيل پستمن بر اين باورند كه آن‌چه رسانه ارائه مي‌كند غالبا منقطع، مشخص و مجزا است چون از ساعت فرمان مي‌گيرد و وقت و زمان را بر حسب ثانيه و دقيقه مي‌فروشد و معمولا فكر و احساسي كه از برنامه قبل حاصل شده به برنامه آينده منتقل نمي‌شود و به علت اين نا‌پيوستگي و انفكاك، انتظار هيچ‌گونه چارچوب فكري و عملي را از آن نمي‌توان داشت.(7)

همچنين نبود يك نگرش و تصوير منسجم و مشترك به ناديده گرفتن تناقض‌ها مي‌انجامد و نتيجه اين مي‌شود كه هر چيزي را مي‌توان به مخاطب خوراند و نگران فكر در هم ريخته او نبود!

به عنوان مثال، در اخبار از دستگيري رمالان صحبت مي‌شود و كارشناسان رسانه‌اي پيرامون بي‌مبنا بودن مسأله خرافات صحبت مي‌كنند ولي در مدت زماني بعد به آساني اين سخنان نقض و سريالي با عنوان «خانه شماره 13» ساخته مي‌شود و به صورت ضمني به يكي نحوست خرافي پرداخته مي‌شود و يا حتي روز سيزدهم فروردين در اخبار و گزارش‌ها آنقدر تكرار مي‌گردد كه مخاطب مي‌پندارد حتما عدد 13 نحس است كه رسانه به اين اندازه آن را تكرار مي‌كند و بايد اين روز را در خانه نباشد و يا فيلمي ساخته مي‌شود كه افراد به يك وسيله و يا‌ مكان متوسل مي‌شوند تا مثلا دروغ گويي يك نفر روشن شود و دروغگو رسوا گردد و يا حتي فيلم‌هايي ساخته مي‌شود كه قهرمان اصلي فيلم، خانمي فال گير است و از اين راه مسائلي چون چگونگي وصال و جدايي و... را مطرح مي‌كند و جالب اين‌جاست كه اين كار به منبع درآمد خوبي براي فرد تبديل مي‌شود. همچنين است بزرگ نمايي و برجسته ساختن و گراميداشت شب يلدا با خوردن هندوانه و آجيل و ميوه وشيريني و فال حافظ، خريد شب عيد و پريدن از روي آتش به‌عنوان نمونه سالم و بي‌خطر بزرگداشت چهارشنبه سوري!

و البته مهم‌تر و قابل تامل تر زماني است كه افكار زمان جاهليت اولي نكوهش مي‌شود و گذشتگان به علت زنده به گور كردن دختران و تحقير زنان در برنامه‌هاي معارفي و ديني و تاريخي به نقد كشيده و مذمت مي‌شوند غافل از اين‌كه خواسته يا ناخواسته همين موضوع در زمان حال تكرار مي‌شود با تبديل كردن زن به يك ابزار جنسي با جلوه‌هاي بصري و حتي صوتي در فيلم‌ها و پيام‌هاي بازرگاني يا به صورت مجري و گوينده در راديو و تلويزيون كه تمام ابعاد و توانمندي‌هايش در جلوه‌هاي زنانه‌اش هضم گرديده و حضورش تنها براي اين است تا بار دراماتيك برنامه بالا رود و وسيله‌اي براي جذب مخاطب شود!

البته پيرامون توضيحات مطرح شده ذكر چند نكته ضروري است:

1. هميشه لازم نيست كه طرح مسأله خرافات در مصاديق مختلف آن به صورت خواسته و برجسته به شكل پررنگ مطرح شود؛‌ بلكه بازنمايي خرافات مي‌تواند شكل ناخواسته نيز داشته باشد و اين مسأله هنگامي اتفاق مي‌افتد كه باورهاي باطل تنها مطرح مي‌شوند و بدون تحليل و بررسي و با سكوت از كنار آن گذشته مي‌شود؛ در نتيجه موضوع ناخواسته به نفع دفاع از انديشه‌هاي جاهل و باطلي خاتمه پيدا مي‌كند.

2. در برخي مسائل مطرح شده، آن‌چه اهميت پيدا مي‌كند جهت‌گيري در طرح موضوعات است مانند شب يلدا، عيد نوروز، خريد شب عيد و....

در اين گونه موارد بهتر است به جاي تمركز و توجه به جنبه‌هاي صرفا مادي و باستاني، جهت‌گيري‌هاي ديني صورت گيرد و به اين شكل افكار عمومي مديريت شود. رسانه بايد اهتمام خود را بر اين موضوع قرار دهد و كاركرد همبستگي خود را به اين شكل هدايت كند كه جهت گيري‌هاي توده مردم براي واكنش به حوادث بر اساس آموزه‌هاي ديني و مباني اسلامي شكل گيرد. مثلا طرح بحث صله رحم، احترام به والدين و نيكي كردن در شب يلدا، طرح روايات موجود در باب عيد نوروز، آداب و مناسك مربوط به اين عيد و....

اما راه حل چيست؟ رسانه براي رسيدن به اين اهداف و مبارزه با خرافات چه وظيفه‌اي دارد تا با موضع‌گيري مخاطب و پس زده شدن پيام‌ها از سوي او روبرو نشود؟

همان طور كه گفته شد، يكي از كاركردهاي رسانه، همبستگي است؛ يعني گزينش و تفسير اطلاعات كه به ثبات اجتماعي و تقويت عادات و ارزش‌هاي اجتماعي و افشاي انحرافات مي‌انجامد. حال اين كاركرد زماني به كژكاركرد تبديل مي‌شود و نمي‌تواند وظايف اصلي خود را انجام دهد كه «نقد» به حداقل برسد. بنابراين راه‌حل رسانه نيز افزايش نقد و بيان علت و ريشه اصلي وقوع حوادث است و فرارفتن از علل مادي و زميني و رسيدن به علت آسماني براي وقوع يكي رويداد به صورت منطقي و عيني و ملموس. همان‌طور كه خداوند نيز در چندين مورد در قرآن كريم انسان‌ها را به تعقل و انديشه در امور توجه داده است.(8)

سخن آخر

سال‌ها است كه بر طبل تشكيل رسانه ديني كوبيده مي‌شود و به لحاظ فني شبكه‌هاي مختلف راديويي و تلويزيوني براي مبارزه در يك جنگ نرم رسانه‌اي تاسيس مي‌شود اما متاسفانه محتواها و پيام‌هايي عرضه مي‌گردند كه نتيجه آن جدايي و حتي تضاد با باورهاي ديني و بعضا ايراني است.

فراموش نكنيم براي تشكيل رسانه ديني بايد مباني و اجزا بر اساس هدف اصلي شكل گيرد و به آن‌ها جهت داده شود تا بتوان به آرمان بزرگ تر دست پيدا كرد و البته در طي اين مسير بايد محكم و استوار و دقيق گام برداشت. براي انجام اين كار بايد با سياست‌گذاري‌هاي هماهنگ و همه جانبه روبه‌رو شد تا بتوان از معضل منطق موزاييكي و تضاد ميان پيام‌ها در قالب‌هاي مختلف جلوگيري كرد در ضمن اين نكته كه هميشه دقت شود رسانه براي دست‌يابي به هدف علاوه بر وظايف اثباتي و بايدها، وظايف سلبي و نبايد‌هايي هم بر عهده دارد يعني دوري از دروغ، تحريف حقايق، دوري از پخش منكرات، خرافات و.... همان طور كه قرآن هم اين مسأله را هشدار داده و فرموده است «بايد از ميان شما جمعي دعوت به نيكي و امر به معروف و نهي از منكر كنند و آن‌ها همان رستگارانند.» (9)

پي‌نوشت‌ها

1. لغت نامه، علي اكبر دهخدا، ج 2. و حسن عميد، لغت نامه، ج1.

2. و عنده مفاتيح الغيب لا يعلمها... و ماتسقط من ورقه الا يعلمها...

3‌. علي اكبر قريشي زاده، قاموس قرآن، دارالكتب الاسلاميه، 1372

4‌. الطيره شرك، فال بد زدن شرك است. محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، دارالكتب الاسلاميه، ج55.

5. سوره نحل، آيه 36.

6. منطق موزاييكي به معناي پيروي از خصلت خاص و استعاري رسانه است كه جهان را مثله كرده و بر روي يك جزء پافشاري كرده و قطعه ديگر را ناديده مي‌گيرد.

7‌. شهاب عباسي، دين، فناوري و تلويزيون از ديد نيل پستمن، فصل نامه پژوهش و سنجش، ش 35.

8. مائده 58، بقره 242، حديد 17 و نحل 67.

9. آل عمران، 104.

فلسفه و عرفان اسلامي در روياروئي با چالش ها (بخش دوم)

 دکتر محمد فنايي اشكوري

فلسفه و دين

بحثي که اين روزها مطرح است و حساسيت‌هايي برانگيخته، نسبت فلسفه و دين است که در طول تاريخ اسلام و حتي مسيحيت وجود داشته است. وقتي فلسفه يوناني وارد جهان مسيحيت و همين طور اسلام شد، بسياري از متشرعان با سوء ظن به اين فکر وارداتي نگاه مي‌کردند و خيلي از اوقات آن را مخالف با دينداري مي‌‌پنداشتند. به همين سبب، واکنش‌‌هاي تندي در مقابل فلسفه نشان مي‌‌دادند. بسياري از متکلمان بخصوص متکلمان اهل سنت، عرفا، محدثان اخباريون يا اهل نقل و حديث ميانه خوبي با فلسفه نداشتند. غزالي کتاب تهافت الفلاسفه را نوشت و در آن‌جا مسائل مختلف فلسفي را مطرح کرد و مدعي شد که اين‌ها با دين ناسازگار است؛ او در سه مسأله اساسي فلاسفه‌اي مثل ابن سينا و فارابي را تکفير کرده و گفت اين‌‌جا ديگر نمي‌‌شود آن‌ها را تحمل کرد‌! ابن تيميه موضع شديد ضد فلسفه داشته که ميراث آن همچنان موجود است. الان در تفکر سلفي و وهابي، اين تفکر ضد فلسفي را مي‌‌بينيد. بزرگترين دشمنان تفکر وهابيان هستند. در بين شيعيان هم مخالفان فلسفه کم نبودند. امروزه هم شکل ديگري از همين مخالفت در جامعه ما مطرح است و عده‌اي به انگيزه دفاع از دين و خلوص تفکر و معرفت ديني، وظيفه خود مي‌‌دانند که با فلسفه مقابله کنند! بخش مهمي از آن براي اين است که فلسفه درست معرفي نشده است. فلسفه زبان تخصصي خيلي ويژه‌اي دارد؛ افرادي بايد سال‌‌ها در اين رشته تحصيل کنند و با اين اصطلاحات آشنا شوند تا بدانند سر و ته فلسفه چيست و چه مي‌‌خواهد بگويد. کساني که از دور نگاه مي‌کنند يا مطالعه‌اي گذرا و عجولانه دارند، جاي اين ترديد هست که واقعاً به آن عمق تفکر فلسفي رسيده باشند. يعني بخشي از اين اشکالات به سبب نگاه از دور و همين عدم مفاهمه است. روشنگري در اين زمينه مي‌‌تواند تا حد زيادي بعضي از مشکلات را حل کند. غزالي بي شک از نوابغ بود، اما فلسفه را نزد استاد نياموخت و به مطالعه‌اي گذرا و از پيش خود بسنده کرد و هيمن موجب شد که در مواردي به عمق نظر فلاسفه نرسد.

در باب نسبت فلسفه و دين سؤال‌هاي مختلفي مي‌‌توان مطرح کرد. يکي اين که آيا اساساً دين به فلسفه وابسته است‌؟ جواب روشن است: اصل دين به فلسفه هيچ اتکايي ندارد؛ يعني خداوند که اين تعاليم را به پيامبر نازل مي‌کند، نياز به فلسفه بشري ندارد. دينداري چطور؟ اگر بخواهيم دين را بشناسيم، آيا به فلسفه نياز داريم؟ خود پيامبر حقايق ديني را از راه وحي مي‌‌پذيرد. يک عده هم ادعا مي‌کنند اهل عرفان هستند و با حقايق، ارتباط مستقيم دارند؛ اين‌ها هم شايد به فلسفه نياز چنداني نداشته باشند. هر چند آن‌‌جا محل بحث است که هيچ کس از مادر متولد نمي‌‌‌شود در حالي که اهل کشف و شهود باشد؛ براي کشف و شهود بايد معمولا مدت زيادي مسير سير و سلوک و دينداري را طي کند تا به آن مرتبه برسد و در آن مقدمات به تفکر عقلي نياز دارد. به هر حال اين‌ها اقليت نادري از انسان‌‌ها هستند که گفته مي‌شود اهل کشف و شهودند، ولي اکثريت مردم اين‌گونه نيستند. دينداري و دين شناسي معصومين و عرفا را هم کنار مي‌گذاريم؛ چون ما عضو هيچ کدام از اين دو طايفه نيستيم. مي‌ماند دينداري عاميانه و تقليدي و نيز دينداري عالمانه و تحقيقي. دينداري عاميانه و تقليدي هم نيازي به فلسفه ندارد؛ به همان مقدار فهم عادي، عرفي و فطري که دارند قانع هستند. بر اساس آن، ايماني دارند و بر اساس همان ايمان، تکاليف شرعي را انجام مي‌دهند؛ هيچ کس هم نگفته که مردم عادي کوچه و بازار بايد مسائل عقلي را طرح و معرفت شناسي خودشان را تنقيح کنند. از آن‌ها اين انتظارات نيست، گرچه همه به تفکر دعوت شده اند. مي‌‌ماند دينداري عالمانه و تحقيقي.

کسي که در شمار انبياء و معصومين و نيز عرفا نيست و نمي‌‌خواهد دينداري تقليدي و عاميانه هم داشته باشد تکليفش چيست؟ آيا راه ديگري غير از راه تعقل براي فهم اصول و مباني و آموزه‌هاي ديني وجود دارد؟ با نقل به تنهايي نمي‌‌شود وجود خدا، اصل حقانيت دين و... را اثبات کرد. کارايي و اعتبار نقل بعد از آن است که خدا و حقانيت دين اثبات شود و متن دين در اختيار ما باشد. تازه بعد از آن‌ که متن دين و قرآن در اختيار ما قرار دارد و ما مي‌‌خواهيم اين‌ها را بفهميم باز نيازمند تفکر عقلي مستقل هستيم. مثلا در قرآن کريم صفاتي براي خداوند ذکر شده؛ فهميدن اين‌ها جز با استفاده از همان تفکر نظام‌مند عقلي ممکن نيست. راه ديگري ندارد، مگر اين که الفاظ را حفظ کنيم و بگوييم معني آن‌ها را نمي‌دانيم؛ علمه عند اهله. اين هم به همان دين شناسي تقليدي بر مي‌گردد.

بنابراين اصل دينداري ضرورتاً قائم به فلسفه نيست، ولي براي دينداري عالمانه و فهم عميق دين يعني تعميق فهم ديني به تفکر عقلي محتاجيم. علاوه بر اين‌ها دفاع از عقايد ديني نيازمند تفکر عقلي نظام‌مند است؛ چون عقايد ديني هميشه مورد هجوم و اشکال و شبهه هستند. هر چه شما به گذشته تاريخ برگرديد، مي‌‌بينيد که در هر زمان متناسب با همان زمان شبهات فراواني وجود داشته است. اگر در مقابل اين شبهات ساکت بمانيد، ايمان بسياري از افراد متزلزل مي‌‌شود و اگر بخواهيد پاسخ دهيد، بايد به زباني قابل فهم براي ديگران باشد. نقل، زبان مفاهمه تمام بشر نيست؛ گرچه براي صاحبان عقل سليم و فطرت پاک سخن الهي جذاب و تأثيرگذار است و دل‌ها را مي‌ربايد. اما در بسياري از موارد در مباحثه با منکران و شکاکان بايد با روش عقلي بحث کرد. بله، براي کساني که اين دين و حجيت کلام خدا و اولياي او را پذيرفته اند، مي‌‌توانيد از اين راه احتجاج کنيد. خارج از اين چارچوب بخواهيد مفاهمه و گفتگو داشته باشيد، با زبان مشترک بايد باشد و آن زبان مشترک، عقل است؛ براي اين که عقل را همه انسان‌‌ها دارند و اين موهبتي است که خداوند به انسان‌‌ها داده و همه به اين زبان آشنا هستند. بنابراين براي دفاع از تفکر ديني هم به تفکر نظام‌مند عقلي نيازمند هستيم. حالا بعضي‌ها از اسم فلسفه وحشت دارند. مي‌توانيم به اين‌‌ها بگوييم شما اسم آن را به کار نبريد اما از دين دفاع عقلاني بکنيد. شما عقايد ديني را با ادله عقلي اثبات کنيد ولي اسمش را فلسفه نگذاريد. اوصاف خداوند را تحليل عقلي کنيد به طوري که براي انسان قابل فهم باشد. مراد ما از فلسفه اين است. اسم فلسفه يا اين که زادگاه آن يونان بوده، اهميتي ندارد. زادگاه فلسفه، ذهن انسان است؛ عقلي انساني است که خداوند به همه داده است. اين عقل اگر به کار بيفتد محصولش فلسفه يا همان تفکر نظام‌مند عقلي مي‌‌شود. يوناني‌‌ها اين را تدوين کردند و کتاب نوشتند و به اسم آن‌ها مطرح شده اما به آن‌ها اختصاص ندارد. فلسفه يوناني هم که وارد جهان اسلام شد، به همان شکل پذيرفته نشد. روش تفکري عقلي پذيرفته شد، اما مواضع فيلسوفان به تحقيق گذاشته شد. هر فيلسوفي خودش از آغاز هر مسأله‌اي را مستقل مورد تجزيه و تحليل قرار مي‌دهد. حال گاهي ممکن است به همان نتيجه‌اي برسد که يونانيان رسيدند و گاهي هم ممکن است به نتيجه ديگري برسد.

رد فلسفه از راه رد مواضع فلاسفه

وقتي بخواهيم به انتقادهاي مخالفان فلسفه بر فلسفه پاسخ دهيم بايد بين دو چيز تفکيک قائل شويم. معمولاً وقتي که مي‌خواهند فلسفه را رد کنند، سراغ آراي فلاسفه مي‌روند؛ مثلا مي‌گويند فلسفه باطل است به دليل اين که فلاني به وحدت وجود قائل شده و وحدت وجود هم باطل و کفر است، پس فلسفه هم باطل است. يا مثلا فلسفه باطل است به دليل اين که فلاسفه يا فلان فيلسوف به سنخيت علت و معلول قائل است و سنخيت علت و معلول هم يعني ما مثل خداييم و اين هم کفر محض است، چون ليس کمثله شيء. يا مثلا فلاسفه قائل به قدم عالم هستند اما دين صحبت از حدوث عالم مي‌کند، قدم با خلقت جور در نمي‌آيد؛ پس فلسفه باطل است. اين نوع مواجهه با فلسفه بايد بررسي و تصحيح شود. آيا فلسفه يعني مواضع فلاسفه، به طوري که اگر رأيي باطل بود فلسفه باطل است؟ اگر اين طور باشد، خيلي جاهاي ديگر هم اين طور است؛ در کلام و فقه و اصول و تفسير و تاريخ و همه علوم هم آراي باطل وجود دارد. کدام علم يا عالم معصوم است؟ علماء در هر رشته‌‌اي نظراتشان يکسان نيست، در تفسير قرآن مثلاً نظرات مختلف هست. کسي که نظر ديگري دارد، نظر مقابل را رد مي‌کند و آن را نادرست مي‌داند. هيچ علمي با باطل بودن يک يا چند نظريه باطل نمي‌‌شود؛ به فرض وارد بودن اشكالات فقط آن نظريه باطل مي‌‌شود. يعني به فرض، وحدت وجود کفر باشد يا سنخيت به همان معنايي که آن‌ها مي‌گويند و باطل باشد يا قدم عالم همان چيزي باشد که آن‌ها مي‌گويند و نادرست باشد، از مجموع اين‌ها نمي‌توان نتيجه گرفت که فلسفه مردود است. براي اين که شبيه همين مثال‌‌ها را مي‌شود در علوم ديگر هم مطرح کرد. فلسفه که مساوي با وحدت وجود نيست، شما بيا کثرت وجود را اثبات کن. مگر نمي‌گوييد وحدت وجود باطل است؟ بياييد کثرت وجود را اثبات کنيد؛ آن هم فلسفه است. در فلسفه دو رأي هست: وحدت وجود و کثرت وجود، و شما مي‌گوييد من اين را قبول ندارم و آن را قبول دارم. اين فلسفه مي‌شود. قدم باطل است، اشکال ندارد. مگر در تعريف فلسفه گفته‌اند فلسفه آن است که به قدم عالم برسد؟! فلسفه تفکر عقلي نظام‌مند است؛ به هر چه برسد. ممکن است به يک نتيجه درست برسد، ممکن هم هست به يک نتيجه غلط برسد. ممکن است به نتيجه‌اي موافق با دين يا نتيجه‌اي مخالف با دين برسد. اين کار، کار فلسفي است. پس مسائل فلسفي مساوي با فلسفه نيست، چنان که مسائل هيچ علمي مساوي با خود علم نيست. همچنين بالاتر از مسائل، يک مکتب فلسفي هم همين طور. چندي پيش در جايي بحث داشتيم، گفتند که اشکال ما به مکتب ملاصدرا و حکمت متعاليه است. فرض کنيد مکتب حکمت متعاليه باطل باشد، باز از اين نتيجه گرفته نمي‌شود که فلسفه باطل است؛ چرا كه فلسفه منحصر به اين يک مکتب نيست؛ بلكه فلسفه يعني بحث عقلي نظام‌مند. فلسفه اولي يعني بحث عقلي نظام‌مند در باب وجود. اين بحث عقلي لزوماً به آن نتيجه‌اي نمي‌رسد که ملاصدرا رسيده است؛ خب ديگران به نتايج ديگري هم رسيدند. شما اين را رد کن و مکتب ديگري را بپذير. اگر اين آراء باطل هستند، يعني آراي مقابل آن‌ها درست است. آن هم يک فلسفه است و گريزي از فلسفه نيست. پس رد مسائل فلسفي به فرض اين‌که اين اشکالات وارد باشد، درست نيست. به علاوه، بسياري از وقت‌ها اين اشکالات وارد نيست؛ يعني درک درستي از موضع فلاسفه نشده است؛ ولي آن‌ جاهايي که واقعاً وارد باشد و نظريه‌اي باطل باشد يا اصلاً کل يک مکتب باطل باشد، از آن نمي‌‌توان نتيجه گرفت که فلسفه کاري بي ارزش يا باطل است؛ براي اين‌که فلسفه منحصر به اين مسأله و مکتب نيست. مکتب‌ها و مواضع ديگري هم وجود دارد يا مي‌‌تواند وجود داشته باشد. مگر ما معتقد نيستيم فلسفه مادي باطل است؟ ما فلسفه ماترياليستي را قبول نداريم. برتراند راسل هم فيلسوف است ولي به خدا و جاودانگي روح اعتقاد ندارد. ما اين تفکر را قبول نداريم. اما در عين حال معتقديم بايد از آن آگاه باشيم. از باطل بودن يک فکر نبايد نتيجه گرفت که علماي دين نبايد آن فکر را مطالعه کنند. اين مطالعه ضروري است، زيرا اين فکر باطل ممکن است رواج پيدا کند و ديگران را هم دچار انحراف کند؛ پس علماي دين بايد اين فکر را بخوانند و ياد بگيرند و جواب آن را بدهند. يعني از بطلان هيچ فکر و نظريه‌‌اي، حرمت تحقيق در آن علم را نتيجه نمي‌توان گرفت.

ادامه دارد

قاچاقچيان شيشه هم اعدام مي شوند

طبق قانون جديد مبارزه با مواد مخدر، براي مجرمان مرتبط با شيشه هم مجازات اعدام لحاظ شد.

به گزارش واحد مرکزي خبر، معاون قضايي دادستان کل کشور در جلسه کميته حقوقي و قضايي ستاد مبارزه با مواد مخدر آذربايجان غربي در اروميه گفت: در قانون جديد اگر جرم کسي قاچاق، توليد، خريد، فروش و صدور بيش از 30 گرم شيشه باشد به اعدام محکوم مي‌‌شود.

حسين ذبحي افزود: اين قانون به تصويب قطعي رسيده است.

وي گفت: باتوجه به اين‌که اعدام شديدترين مجازات است اغلب براي عوامل اصلي باندها، قاچاقچيان عمده و حرفه‌اي به مرحله اجرا در مي‌آيد به طوري که در کميسيون‌هاي عفو هم مطرح مي‌شود تا افرادي که سابقه دار نيستند يا به نظر مي‌رسد اصلاح شده‌اند فرصت برگشت به جامعه داده شود ولي درباره قاچاقچيان عمده که اصلاح‌پذير نيستند آخرين راهکار اعدام است.

معاون دادستان کل کشور با بيان اين‌که اعتياد با استعمال تفاوت اساسي دارد افزود: کساني که براي يک بار به استعمال مواد مخدر مبادرت کرده‌اند، طبق ماده 19 قانون جديد، مجازات آن‌ها 50 تا 74 ضربه شلاق و 2 ميليون تا 10 ميليون تومان جريمه نقدي خواهد بود.

ذبحي گفت: با وجود اين، مجازات‌هاي کشور ما در مقايسه با بعضي کشورها از شدت کم‌تري برخوردار است. وي مواد مخدر صنعتي را جنون‌آور دانست و افزود: اين مواد توهم‌زا افراد را به جنون‌هاي خطرناک مبتلا مي‌کند به طوري که وقوع بدترين جنايت‌ها، بريدن سر والدين، همسر و فرزند و خودکشي‌هاي فجيع بعد از استعمال ديده شده است.

معاون قضايي دادستان کل کشور گفت: با توجه به اين‌که مجازات جرائم مواد مخدر در قانون قبلي ناچيز بود، روي آوردن قاچاقچيان و افراد ناسالم جامعه را به اين سمت شاهد بوديم؛ براين اساس، مواد و تبصره‌هاي قانون مبارزه با مواد مخدر با مشارکت مجلس و مجمع تشخيص مصلحت نظام اصلاح شد.

 پرتوي از حكمت

حد و اندازه دنيا طلبي سالك

آيت‌ا... مجتبي تهراني: نفس زياده طلب است، يعني طلب و خواسته‌اش نامتناهي است. ولي ما اشتباه مي‌كنيم و خيال مي‌كنيم اين طلب نامتناهي را مي‌توانيم با امور محدود متناهي دنيايي پاسخ دهيم. كسي كه سيري ناپذير باشد با يك كاسه غذا كه نمي‌تواني او را سير كني! اين نفس هم سيري‌ناپذير است و طلبش نامتناهي است. خواسته‌هاي نفساني ما سقف ندارد. از همين جا كشف مي‌كنيم كه يك موجود نامتناهي وجود دارد كه اين نفس، آن بي نهايت را مي‌طلبد و اين ماده و اين دنيا كه متناهي است او را سير نمي‌كند. پس راحت باش و اين قدر براي رسيدن به دنيا تلاش نكن و فقط به مقدار ضرورت از اين دنيا بردار.
سلوك عاشورايي، منزل سوم، هجرت و مجاهدت، ص 162

 در محضر قرآن

ويل يومئذ للمکذبين

وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ * أَلَمْ نُهْلِكِ الْأَوَّلِينَ* ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الْأَخَرِينَ* كَذَ لِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ* وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ
مرسلات، 15-19
ترجمه
در آن روز، واى بر تكذيب كنندگان. آيا پيشينيان را هلاك نكرديم. سپس ديگران را در پى آنان آورديم. ما با مجرمان اين گونه عمل مى‏كنيم. واى بر تكذيب‌كنندگان در آن روز.
پيام‌ها
1. تكذيب كنندگان دين در معرض هلاكت و نابودى هستند و قهر خداوند نسبت به آنان، يك سنّت الهى است.
2. با طرح تاريخ گذشتگان، وجدان‏هاى خفته را بيدار كنيد.
3. تكذيب دين سابقه طولانى دارد.
4. تمدّن‏هاى بشرى، اگر از مرز دين بگذرند، روبه افول و سقوط مى‏روند و جاى خود را به تمدن‏هاى ديگر مى‏دهند.
5. ريشه جرم و فساد در جامعه، تكذيب دين و ارزش‌هاى دينى است.
6. قهر خداوند، قانونمند است و تنها گناهكاران و مجرمان را در برمى‏گيرد.
7. عذاب‏هاى الهى، از روى انتقام نيست، بلكه بر اساس استحقاق انسان‏ها است.

 احكام شرعي

شركت در نماز اهل سنت

به زائراني كه به حج يا عمره مشرف مي‌شوند تأكيد شده در نمازهاي جماعت اهل سنت شركت كرده و از باب تقيه همراه با آنان نماز جماعت بخوانند، آيا اعاده نمازهاي خوانده شده لا‌زم است يا خير؟
حضرت آيت‌ا... خامنه‌اي: اعاده لا‌زم نيست.
حضرت آيت‌ا... سيستاني: اگر قرائت را بخوانند هرچند آهسته، نماز صحيح است، ولي نماز جمعه با آن‌ها مجزي نيست و نماز مغرب آن‌ها قبل از وقت است و مجزي نيست.
حضرت آيت‌ا... مكارم شيرازي: اعاده ندارد.
حضرت آيت‌ا... صافي گلپايگاني: اگر شركت در جماعت موجب تأليف آن‌ها شود اعاده لا‌زم نيست، ولي احراز اين امر مشكل است؛ بنابراين به احتياط واجب، اعاده لا‌زم است.
حضرت آيت ا... تبريزي(ره): در فرض سؤال چنان چه وقت نماز داخل شده و حمد و سوره را ولو در نماز جهريه به نحو اخفات بخواند مجزي است و اعاده ندارد.
حضرت آيت‌ا... فاضل لنكراني(ره): در صورت وجود شرايط تقيه، اعاده نماز لا‌زم نيست.
حضرت آيت‌ا... بهجت(ره): مأموم در نماز با مخالفين (غيرشيعه) واجب است به وظيفه منفرد عمل كند و اگر لا‌زم است تقيه كند، حمد و سوره و لا‌اقل حمد را به صورت آهسته بخواند، ولي در غير اين صورت نماز را اعاده نمايد.

 بوستان حكايت

اهتمام فرزندان مقام معظم رهبري به تحصيل علم

هر چهار آقازاده مقام معظم رهبري، شاگرد آيت‌ا... مجتهدي بودند که بعدها برخي‌شان به قم رفته و برخي ديگر بعد از تحصيل، در همين مدرسه تدريس مي‌کردند. حاج آقا مي‌گفت بعضي وقت‌ها برخي از کلمات قصار من يا شوخي‌ها را آقازاده‌هاي رهبر به ايشان منتقل مي‌کنند و ايشان کلي مي‌‌خندند. از اهتمام فرزندان رهبر معظم انقلاب به درس خواندن خيلي خوشنود بود. در سر کلاس‌هاي عمومي بارها مي‌گفت که از فرزندان رهبر ياد بگيريد و همچون آنان باشيد. مي‌گفت آقازاده اول رهبري ظهرها که مي‌شد يک نان تافتون مي‌خريد و همين دم درب ورودي به شبستان روي زمين مي‌نشست، نانش را خالي خالي لقمه مي‌کرد، مي‌خورد و مباحثه‌هايش را ادامه مي‌داد.