صفحه سياسي

رهبر معظم انقلاب در ديدار پرشور جوانان انقلابي؛
جوانان نگذارند استبداد جهاني، انقلاب ها را از آن ها بربايد

صدها نفر از جوانان 73 کشور جهان از جمله جوانان مصر، تونس، ليبي، لبنان، يمن، بحرين و فلسطين (دوشنبه) در فضايي صميمانه و لبريز احساسات اسلامي و انقلابي، با رهبر معظم انقلاب اسلامي ديدار کردند.

حضرت آيت ا... خامنه‌اي در اين ديدار پس از سخنان نمايندگان جوانان چندين کشور اسلامي منطقه، قيام ملت‎هاي مسلمان بر ضد ديکتاتوري‎هاي وابسته را پديده‌اي بسيار مبارک و بسيار مهم و مقدمه قيام عليه "ديکتاتوري جهاني شبکه فاسد و خبيث صهيونيستي و استکباري" خواندند و تأکيد کردند: در آفاق روشن اين حرکت مبارک، امت اسلامي، به حول و قوه الهي بار ديگر در اوج عزت و استقلال و اقتدار قرار خواهد گرفت.

در آغاز اين ديدار، آقاي "ضياء الدين مورو" از جوانان انقلابي تونس با اشاره به ويژگي انقلاب مردم تونس به‌عنوان آغازگر انقلاب‌هاي منطقه، گفت: اين انقلاب، يک انقلاب مستقل و مردمي بود که هيچ حزب و گروه سياسي در شکل‌گيري آن نقش نداشتند.

وي با تأکيد بر اين‌که سرنگوني حکومت بن علي، پايان کار نيست، خاطرنشان کرد: مردم تونس بر تحقق کامل اهداف انقلاب تأکيد دارند و جوانان انقلابي، موضوع فلسطين و آزادي آن را، مسأله اصلي انقلاب خود مي‌دانند.

آقاي ضياء الساوي از جوانان انقلابي مصر با اشاره به برخي فضاسازي‌ها درباره هويت انقلاب مردم مصر گفت: مردم مصر اين انقلاب را از مساجد شروع کردند و شعارهاي آن‌ها ا... اکبر و شعارهاي اسلامي و ضد صهيونيستي بود. وي افزود: هدف انقلاب مصر، فقط رسيدن به آزادي و عدالت اجتماعي نبود بلکه هدف نهايي، استقلال حقيقي مصر و رهايي از هم پيماني با امريکا و صهيونيزم است.

آقاي ضياء الساوي خاطرنشان کرد: سرنگوني حکومت مبارک اولين گام انقلاب مصر بود و مردم مصر مصمم به تحقق اهداف کامل اين انقلاب از جمله لغو پيمان ننگين کمپ ديويد و پاکسازي حکومت از بقاياي رژيم سابق هستند.

آقاي عبدا... عبده علاو از جوانان انقلابي يمن با اشاره به انگيزه‌هاي قوي اسلامي در انقلاب مردم يمن گفت: ما به ايران علم و فناوري، ايران نوآوري‌ها و ايران مقاومت و ايستادگي آمده‌ايم تا از تجربيات انقلاب اسلامي براي مبارزه با امريکا و ظلم و استبداد استفاده کنيم.

آقاي احمد حسن حجيري از جوانان انقلابي بحرين نيز سخنان و اشعاري در وصف احساسات پاک و انقلابي مردم بحرين و غربت جوانان و شهداي اين انقلاب بيان کرد.

آقاي محمد علي محمد عواظ از جنبش مقاومت اسلامي فلسطين (حماس) در سخناني با يادآوري محوريت موضوع فلسطين در همايش بين‌المللي جوانان و بيداري اسلامي گفت: با پيروزي انقلاب اسلامي ايران و تعيين روز جهاني قدس، خون تازه‌اي به کالبد آرمان‌هاي فلسطين دميده شد.

آقاي خالد السالم از جوانان انقلابي ليبي، انقلاب ليبي را "انقلاب تکبير" ناميد و گفت: اين انقلاب با تکبير آغاز شد و با تکبير هم ادامه خواهد يافت. وي ضمن تأکيد بر لزوم استفاده مردم ليبي از تجربيات انقلاب اسلامي ايران در مقابله با امريکا، خاطرنشان کرد: انقلاب مردم ليبي از لحاظ مردمي بودن بسيار شبيه انقلاب اسلامي مردم ايران است.

خانم فاطمه مغنيه فرزند شهيد عماد مغنيه از رهبران حزب ا... لبنان نيز به‌عنوان آخرين سخنران تأکيد کرد: پيروزي انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني(ره) سرآغاز و منشأ بيداري اسلامي و انقلاب‌هاي کنوني در منطقه است.

در اين ديدار پس از سخنان نمايندگان جوانان تونس، مصر، يمن، بحرين، فلسطين، ليبي و لبنان، حضرت آيت ا... خامنه‌اي در سخناني، جوانان کشورهاي اسلامي را حاملان بشارت‌هاي بزرگ براي آينده امت اسلامي خواندند و افزودند: بيداري جوانان سرتاسر جهان اسلام، اميد به بيداري عمومي ملت‌هاي مسلمان را افزايش داده است.

رهبر انقلاب، تاريخ بشر را بر سر يک پيچ بزرگ تاريخي و در آستانه‌ تحولي عظيم برشمردند و تأکيد کردند: بشريت از همه مکاتب و ايدئولوژي‌هاي مادي اعم از مارکسيسم، ليبرال دموکراسي و ناسيوناليسم سکولار عبور کرده و در آغاز دوران جديدي است که بزرگ‌ترين نشانه آن، توجه ملت‌ها به خداي متعال، استمداد آن‌ها از قدرت لايزال الهي و اتکاي ملت‌ها به وحي است.

ايشان با اشاره به "تسلط شبکه ديکتاتوري پيچيده، خطرناک، فاسد و شيطاني صهيونيست‌ها و قدرت‌هاي استکباري" بر جهان افزودند: قيام ملت‌هاي منطقه عليه ديکتاتورهاي وابسته، جزيي از مبارزه بشريت با ديکتاتوري جهاني صهيونيست‎هاست و جامعه بشري با پشت سر گذاشتن پيچ بزرگ تاريخي، از سيطره اين ديکتاتوري خطرناک رها مي‌شود و اين تحول عظيم براساس وعده صادق پروردگار، به آزادي ملت‎ها و حاکميت ارزش‌هاي معنوي و الهي منجر خواهد شد.

حضرت آيت ا... خامنه‌اي با اشاره به کساني که ممکن است پيروزي بر شبکه ديکتاتوري جهاني صهيونيست‌ها را غيرممکن بدانند، خاطرنشان کردند: قبلاً نيز اگر کسي از پيروزي جوانان مؤمن حزب ا... بر ارتش رژيم صهيونيستي سخن مي‌گفت و يا از ذلت طاغوت مصر و تحولات عجيب شمال افريقا حرف مي‌زد، خيلي‌ها باور نمي‌کردند، همچنان‌که استقامت، پيروزي و پيشرفت جمهوري اسلامي نيز براي برخي‌ها قابل باور نبود اما قدرت فائقه پروردگار، خود را در اين پيروزي‎ها و تحولات شگفت نشان داد.

رهبر انقلاب اسلامي، حضور هوشيارانه و استقامت ملت‌ها در ميدان را زمينه‌ساز تحقق بدون ترديد نصرت‌هاي الهي خواندند و افزودند: در پرتو تحقق وعده‌هاي پروردگار، صهيونيست‌ها، شيطان بزرگ امريکا و قدرت‌هاي غربي امروز در مقابل بيداري اسلامي احساس ناتواني مي‌کنند و اين احساس ضعف و شکست هر روز بيش‌تر خواهد شد.

حضرت آيت ا... خامنه اي، تحولات کشورهاي اسلامي را "آغاز راه نجات و سعادت"، برشمردند و افزودند: مهم اين است که پيروزي‌هاي به‌دست آمده را پايان راه ندانيم و با ادامه مجاهدت و تکيه بر عزم و اراده ملت‎ها، و اتکا و حسن ظن به خداي قادر متعال، مبارزه با زورگويان جهاني و عوامل آن‌ها را ادامه دهيم.

ايشان با اشاره به پيشرفت‎هاي چشمگير علمي جمهوري اسلامي در عرصه‌هاي هسته‌اي، زيست فناوري، پزشکي و عرصه‌هاي ديگر افزودند: جوانان مؤمن اين سرزمين، در اوج ناباوري دشمنان و به رغم همه کارشکني‌هاي آنان، به پيشرفت‎هايي دست يافته‌اند که مي‌تواند براي جوانان همه ملت‎هاي اسلامي، درس آموز باشد.

حضرت آيت ا... خامنه‌اي با يادآوري تلاش مستبدان جهاني براي تلقين دو باور غلط در افکار عمومي ملت‏هاي مسلمان افزودند: دشمنان امت اسلامي با تزريق احساس ناتواني در ملت‎هاي مسلمان و تلقين غيرقابل شکست بودن قدرت‌هاي جهاني، حدود دو قرن است که ملت‌هاي مسلمان را عقب نگه داشته اند اما امت اسلامي امروز بيدار شده و درک کرده است که هر دو تصور، صد در صد غلط است و ملت‎هاي مسلمان قادرند مجد و عظمت تمدن اسلامي را بار ديگر احيا کنند.

رهبر انقلاب اسلامي، قرن حاضر را قرن اسلام و معنويت برشمردند و افزودند: اسلام، عقلانيت و معنويت و عدالت را همراه يکديگر به ملت‌ها هديه مي‌دهد و تعاليم پروردگار بر اسلامِ عقلانيت و تفکر و تدبر، اسلامِ توکل بر خدا، اسلامِ جهاد و اسلامِ کار و اقدام، تأکيد مي‌كند.

حضرت آيت ا... خامنه‌اي با يادآوري تلاش استکبار براي جبران صدمات و ضربات ناشي از قيام ملت‌ها در مصر و تونس و ليبي و ديگر کشورهاي اسلامي افزودند: دشمن مشغول طراحي و توطئه است و ملت‌هاي اسلامي بخصوص جوانان امت اسلامي که موتور بيداري اسلامي هستند، بايد با هوشياري و مراقبت کامل و استفاده از تجربيات ديگران، اجازه ندهند شبکه استبداد جهاني، انقلاب‏ها را از آن‌ها بربايد و راه‎هاي حال و آينده را منحرف کند.

ايشان تجربيات 32 ساله جمهوري اسلامي در مقابله با انواع توطئه‌هاي امريکا و ديگر دشمنان اسلام را يادآور شدند و افزودند: مستکبران براي شکست جمهوري اسلامي هرکاري که از دست‎شان برآمده انجام داده‌اند اما تاکنون در همه مراحل از ملت ايران تودهني خورده‌اند و از اين به بعد نيز جز شکست و ناکامي چيزي نصيب‎شان نخواهد شد.

حضرت آيت ا... خامنه‌اي ايجاد اختلاف ميان امت اسلامي را از جمله مکايد دشمنان خواندند و افزودند: نهضت بيداري اسلامي، شيعه و سني نمي‌شناسد و پيروان همه مذاهب اسلامي، با وحدت و هم‌دلي در ميدان مبارزه هستند.

رهبر انقلاب اسلامي با اشاره به اصول مشترکِ فراوان ملت‌هاي اسلامي خاطرنشان کردند: ملت‌هاي مسلمان با يکديگر تمايزاتي نيز دارند و با توجه به تفاوت‎هاي جغرافيايي، تاريخي و اجتماعي هيچ الگوي واحدي براي همه کشورهاي اسلامي وجود ندارد، اما مهم اين است که همه، با سيطره شيطاني صهيونيست‏ها و امريکايي‌ها مخالفند و وجود غده سرطاني اسرائيلي را بر نمي‌تابند.

ايشان در ترسيم يک شاخص براي قضاوت درباره رويدادها و حوادث افزودند: هر جا فعاليتي و طرحي وجود دارد که به نفع اسرائيل و امريکاست، بايد هوشيار باشيم و آن را حرکتي بيگانه و مخالف منافع ملت‌ها بدانيم و هر جا حرکتي اسلامي، ضد صهيونيستي، ضد استکباري، ضد استبدادي و ضد فساد هست، همه ملت‌هاي مسلمان در تأييد و تقويت آن، همراه و هم‌دل خواهند بود.

رهبر انقلاب به‌عنوان يک نمونه به تلاش‌هاي دستگاه‎هاي رسانه‌اي جهان براي منزوي کردن مردم بحرين اشاره کردند و افزودند: رسانه‌هاي غربي و يا وابسته به غرب، مي‌خواهند با اختلاف افکني و خط کشي، مسأله بحرين را شيعه و سني کنند اما هيچ فرقي ميان حرکت‎هاي بيداري اسلامي در کشورهاي مختلف وجود ندارد.

حضرت آيت ا... خامنه اي، توکل و حسن ظن به خدا و حفظ وحدت را رمز پيروزي دانستند و با استناد به فرمان پروردگار به پيامبر درباره استقامت و پايداري افزودند: امت اسلامي در پرتو اين فرمان الهي، بدون توقف، راه خود را ادامه مي‌دهد.

ايشان آينده امت اسلامي را بسيار روشن برشمردند و با اشاره به امکانات انساني، مادي و غير مادي جهان اسلام تأکيد کردند: ملت‎هاي اسلامي با حفظ تفاوت‎ها و تمايزها در زير چتر واحد دعوت الي ا... قرار دارند و جوانان امت اسلامي، به اذن الهي، روزگار مجد و عزت و اقتدار امت اسلامي را شاهد خواهند بود و اين افتخارات عظيم را به نسل‌هاي بعد، منتقل خواهند کرد.

در نامه جمعي از اساتيد حوزه و دانشگاه به ضرغامي مطرح شد؛
انتقاد از ترويج عرفان هاي كاذب و تخريب سبك زندگي ديني در برخي سريال ها

جمعي از پژوهشگران، اساتيد حوزه و دانشگاه و کارشناسان حوزه مسائل فرهنگي و رسانه‌اي طي نامه‌اي خطاب به عزت ا... ضرغامي ضمن انتقاد از برخي برنامه‌ها و فيلم‎هاي در نظرگرفته شده براي ايام نوروز، تاکيد کردند: پخش اين قبيل آثار از رسانه ملي مناسب نيست و پخش آن براي مخاطبين عمومي، تزلزل در باورها و بينش‌ها را به دنبال دارد و موجب تعارض ارزش‌ها و سستي اعتقادي مي‌شود.

در اين نامه كه با يادآوري بخشي از بيانات رهبري است، آمده است:

«سفارش اساسي اينجانب نزديک کردن و رساندن اين رسانه فرهنگ ساز، به طراز رسانه‌اي است که دين و اخلاق و اميد و آگاهي بارزترين نمود آن باشد و رفتار اجتماعي مخاطبان و نيز نهاد حساس و مهمي چون خانواده بر اساس آن شکل گيرد.» (مقام معظم رهبري در انتصاب مجدد مهندس ضرغامي 88/8/16)

رياست محترم سازمان صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران

جناب آقاي مهندس عزت ا... ضرغامي

سلام عليکم

کمتر از يک سال از تاکيد رهبر انقلاب در ضرورت مقابله با عرفان‎هاي کاذب مي‎گذرد؛ در اين مدت صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، تلاش‎هاي قابل تقديري در مواجهه با اين بخش پيچيده‏ي جنگ نرم داشته است. اميدوار بوديم اين تاکيد، تحولي در نوع و شيوه مقابله ايجاد کند و متوليان حوزه فرهنگ بخصوص مسؤولان رسانه ملي را به خيزشي جدي در ايفاي نقشي انقلابي و هوشمندانه وادارد؛ اما گويا رسانه ملي به عمق اين آسيب پي نبرده است که هيچ، حتي گاهي خود به ترويج و گسترش اين جنبش مي‎پردازد.

روز ششم محرم امسال، شبکه يک براي چندمين بار اقدام به پخش فيلمي با عنوان "نداي درون" کرد. اين فيلم، زندگي‏نامه يکي از مروجين عرفان‎هاي کاذب (دونالد والش) را به تصوير کشيده و صريحا کتاب وي را به‌عنوان کتاب زندگي ساز معرفي مي‎کند.

پيش‏تر سريالي با عنوان "آشپزباشي" از شبکه اول سيما پخش شد که به تبليغ يکي از شبه‎عرفان‎هاي خرافه‏گونه شرقي "فنگ‎شويي" پرداخت.

مهم‏تر از همه در سريال ديگري با عنوان "پنجره" که از شبکه تهران پخش شد؛ افکار يکي از رهبران معنويت‎هاي کاذب (پائولو کوئيليوي برزيلي) تبليغ مي‎شود. پخش اين سريال و چنين تبليغي از يکي از مروجين عرفان‏هاي کاذب با وجود تاکيد رهبري بر مقابله با عرفان‏هاي بدلي، براي ما بسيار سؤال برانگيز بود. محور اين سريال، مفهوم "افسانه شخصي" و "گنج درون" کتاب "کيمياگر" کوئيليو است. به جرات مي‎توان گفت: دو قسمت "اول و دوازده" اين سريال، اصلي‎ترين و اثرگذارترين بخش فيلم را به تبليغ کتاب کيمياگر اختصاص داده است و در فرازهاي متنوعي از فيلم، آموزه‎هاي کتاب کوئيليو با کتاب مثنوي مقايسه و يکسان شمرده مي‎شود.

متاسفانه بارها عين عبارت کوئيليو که تحقق بخشيدن به افسانه شخصي را تنها ماموريت الهي انسان معرفي مي‎کند، در فيلم نشان داده مي‎شود و چند ثانيه دوربين بر آن زوم مي‎کند.

قسمت دوازدهم فيلم، آبروي روحانيت، دين و حوزه را خرج تبليغ کيمياگر مي‎کند؛ مشاور مدرسه و طلبه جوان فيلم، اذعان مي‎کند؛ با اين کتاب زندگي کرده است، سرِ درس فقه، کيمياگر مي‎خوانده و بعد از اهداي اين کتاب به استادش، او نيز مريد آن شده است.

اگر از همراهي پائولو کوئيليو با نظام سلطه و همدلي‎اش با رژيم صهيونيستي بگذريم تا جايي که در اجلاس داووس، شيمون پرز اسرائيلي با شنيدن سخنراني کوئيليو در باب معنويت، ذوق زده مي‎شود و مي‎گويد: «معنويت شما براي صلح دلخواه اسرائيل در خاورميانه بسيار راهگشاست» دست اندر کاران مجموعه پنجره بدانند؛ افکار کوئيليو نه فقط متحول کننده نيست، بلکه آسيب‎زا و انحرافي است. انديشه‎هاي وي هر چند با شعار معنويت عرضه شده‎ است؛ اما جز تبيلغ جادو و ترويج عرفان يهود (کابالا) و جز به حاشيه راندن خدا در زندگي انسان و دهن‏کجي به دين و شريعت چيز ديگري نيست. کوئيليو کسي است که يک کتاب مستقل در باب سکس دارد (کتاب يازده دقيقه) و اين عمل را سرآغازي بر عرفان و معنويت معرفي کرده است؛ شخص اول داستان، دختري روسپي است که بدون دست برداشتن از خود فروشي، به مقامي مي‎رسد که ديگران نور معنويت را در چهره‎اش مي‎بينند. اصلا وي نويسندگي را با مجموعه داستان كمدى سكسى به نام كرينگ‎ها (Kring-ha) آغاز كرده است. وي مدعي است؛ خلق اين آثار، شيوه‎اى براى رسيدن انسان‎ها به آزادى است.

رويکرد ديگر رسانه ملي، بيان معضلات اجتماعي در قالب سريال‌هاي تلويزيوني و آموزش سبک زندگي ديني است که البته در نوع خود يک گام مثبت تلقي مي‌شود، اما متاسفانه بي‌تدبيري در مديريت محتوا و عدم نظارت کافي بر محتواي آن‎ها، حسن نيت سازندگان اين سريال‌ها را در نظر مخاطبان با ترديدي جدي مواجه ساخته است؛ در نمادپردازي، نشانه‌شناسي و خط تعليق داستاني اين نوع فيلم‎ها، شاهد تضعيف و تخريب نشانه‌ها و نمادهاي ديني هستيم. سريال‌هايي که افراد متدين و مذهبي را به‌عنوان افرادي خشک مغز، متعصب، ظاهربين و... به تصوير مي‌کشند، نتيجه‌اي جز تمسخر دين و سبک زندگي ديني به‌دنبال نخواهند داشت. نمونه بارز آن در جديدترين سريال شبکه يک سيما تحت عنوان «تا ثريا» به آنتن رفت و نگراني‌هاي عميقي را در ميان دلسوزان به دين و انقلاب به‏ وجود آورد.

سوژه‎اي که در فيلم به‌عنوان مساله محوري انتخاب شده بود بسيار مهم و کليدي است، اما نکته‎اي که غافل مانده تخريب چادر و تبديل شدن آن به آلت قتاله در فيلم، تخريب وجهه ازدواج مجدد، عادي سازي روابط دختر و پسر و حتي توجيه آن در سنين دبيرستان از سوي فيلم و مسائل ديگري که باعث تخريب شيوه زندگي ديني مي‎شود. اين همه مسائلي است که در انبوهي از فيلم‎ها و سريال‎هاي داخلي به آن پرداخته مي‎شود.

به تصوير کشيدن شخصيت‌هاي مذهبي در قالب افرادي با تحصيلات، طبقه اجتماعي، شغلي و فرهنگ سطح پايين، که در اين قبيل داستان‌ها نسبت داده مي‌شود، تا چه ميزان با واقعيت زندگي مردم هم‌خوان است؟ براستي آيا اين سريال در راستاي دغدغه‎هاي مقام معظم رهبري است که فرمودند: «ما اصرار داريم و مقيديم که در راديو و تلويزيون، حجاب چادر ترويج شود.» (73/12/23) آيا پوشش چادر در سطح اعلاي آن توسط شخصيت متزلزل، دروغ‌گو، رياکار و خطاکاري چون «ثريا» به ترويج حجاب در تلويزيون کمک مي‌کند؟ راستي چرا «ثريا» با آن کلوزآپ‌هاي بي‌مورد و غيرقابل توجيه به يک چهره ترسناک و غيرقابل تحمل تبديل شده است؟ چرا بقيه شخصيت‌هاي داستان مثل او پيچيده و ترسناک نيستند؟

تخريب «چادر» به‌عنوان بارزترين نماد ديني، پرداختن به سوژه کجروي شخصيت‌هاي مذهبي - که اين قبيل سوژه‎ها در رابطه با اشخاص غير مذهبي در رسانه ملي بسيار نادر است - تنها با انگيزه جذب مخاطب از سوي سازندگان اين قبيل سريال‌ها دنبال مي‌شود، به چه بها و قيمتي بايد در رسانه ملي آن‎هم به مراتب و کرات صورت گيرد؟

تخريب سبک زندگي ديني و معرفي آن با رنج و اندوه، جايگزيني مفاهيم غير ديني و در برخي موارد ضد ديني به جاي مفاهيم معنوي اسلام، تبديل سرکردگان عرفان‎هاي کاذب به‌عنوان الگوهاي نسل جوان و آموزش سبک زندگي آمريکايي مواردي است که در اين روند مشاهده مي‎شود و در نوع خود و با اين گستردگي بسيار قابل تامل!

نيک مي‎دانيم رسانه‌هاي جمعي به ويژه تلويزيون، به همان ميزان که مي‌تواند در جهت تقويت باورها و ارزش‌هاي اسلامي گام بردارد، در صورت بي‌دقتي و عدم نظارت کافي در توليدات آن نقش بسيار مخربي خواهد داشت. انتظار مي‌رود متوليان امر، به‌ويژه رييس محترم سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، با اتخاذ تدابير مناسب و پيشگرانه، جلوي اين‎گونه آسيب‎هاي جدي و دامنه‎دار را بگيرند. آيا وقت آن نرسيده است که نظارت محتوايي جدي‌تر شده و نقش روحانيت و جايگاه دين در نظارت بر محتواي آثار توليدي هرشبکه بيش‌تر، جدي‌تر و عميق‌تر گردد؟ آنچه امروز بيش از هميشه جاي خالي آن در محصولات رسانه داخلي رخ مي‌نمايد، نبود ناظران و مشاوران مذهبي است که در کنار دين شناس بودن، کارشناس رسانه نيز باشند و نقش جدي‌تري را در نظارت بر محتوا ايفا کنند. اين گام به يقين در سلامت بخشي و غناي محتوايي آثار توليدي رسانه ملي تاثير شگرفي خواهد داشت.

لازم به تاکيد است که اين نوشتار کاملا از سر خير‎خواهي و دلسوزي به نگارش درآمده و اميد است، برادر گراميمان جناب مهندس ضرغامي اين نصيحت برادرانه را حمل بر ناديده گرفتن زحمات شبانه روزي و کارهاي ارزشمند و فاخر رسانه ملي نکنند.

نقدي بر مقاله «باز صداي پاي نفوذي ها به گوش مي رسد»

در صفحه 4، شماره 611 پرتو، مورخ 21 دي 1390، مقاله‌اي با عنوان «باز صداي پاي نفوذي‌ها به گوش مي‌رسد» از آقاي علي شيرازي به چاپ رسيد كه پيرامون آن نكاتي يادآور مي‌شود.

1- ابتدا نقدهاي چاپ‌شده در اين هفته‌نامه:

مقاله فوق پس از هشدار به اين مطلب كه «دگرانديشان و سلطنت‌طلبان مدت‌هاست که زير چتر نفاق تلاش مي‌کنند چهره‌هاي وابسته و مخالف انقلاب را چهره‌هايي موجه و ديني و انقلابي و طرفدار علم و انديشه معرفي کنند»، از عناصري چون حسين مهري، جهانبگلو و سيدحسين نصر نام مي‌برد كه پس از انقلاب مورد تطهير برخي از نشريات قرار گرفتند؛ به ويژه به يک حرکت حساب‌شده جهت تطهير چهره نصر در راستاي تهاجم فرهنگي و زمينه‌سازي براي سلطه سلطنت‌طلبان و راه‌اندازي بنگاه تبليغاتي طاغوت در درون کشور اشاره مي‌كند و در ادامه مي‌نويسد: «متأسفانه اين رد پا، عالمانه يا جاهلانه و يا از روي غفلت هنوز هم در برخي جاها ديده مي‌شود....ماهنامه آموزشي اطلاع‌رساني معارف، ويژه استادان، مبلغان و امور دفاتر نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه‌ها در شماره 88، آبان و آذر 1390 در صفحه 26 ضمن بررسي رابطه پروفسور کربن و علامه طباطبايي مي‌آورد: "دکتر سيدحسين نصر در کتاب در جستجوي امر قدسي، به سفرهاي زيارتي پروفسور کربن به قم و مسجد جمکران، و حالات روحاني او در آن مکان مقدس اشاره دارد!".... در همان ماهنامه، صفحه 86 از قول دکتر ابراهيم فياض‌، عضو هيأت علمي دانشگاه تهران مي‌آورد: "اگر ما بتوانيم از نظر جهان پديد‌اري، خودمان را غني کنيم؛ يعني باز پردازش دين در زمان و مکان را انجام دهيم که حضرت امام خميني+ بسيار به‌دنبال اين امر بودند و در اين ارتباط مي‌گفتند دين آمريکايي نه، اسلام آمريکايي نه، اسلام تحجري نه، اسلام شاهنشاهي نه، بلکه اسلام ناب محمدي| که مسائل مورد نظرشان اين بود که ما بايد باز توليد جهان پديداري اسلامي را شروع کنيم، طبيعي است که با اين زمينه مي‌توانيم به پيشرفت برسيم." وي در ادامه مي‌افزايد: "کساني مانند استاد شهيد مطهري، شريعتي، علامه طباطبايي و به يک معنا سيدحسين نصر هم به‌دنبال اين مسأله هستند. نصر هم به‌دنبال اين تحول ديني بود، ولي او اين خواسته را در نظام شاهنشاهي دنبال و سعي مي‌کرد با همکاري داريوش شايگان و به يک معنا حتي با همکاري احسان نراقي به‌دنبال تمدن‌سازي باشد و اين کار را انجام دهد. اين‌ها سعي داشتند در قالب نظام شاهنشاهي تمدن‌سازي را دنبال کنند، اما با پيروزي انقلاب اسلامي شکست خوردند و از ايران خارج شدند." فياض‌ غافل از اين است که سيدحسين نصر خودش پيگير اسلام آمريکايي است و در دوران شاه نيز با انگيزه‌هاي شخصي و مادي دانش و هنر خود را در اختيار رژيم حاکم قرار داده بود و به يک بنگاه تبليغاتي براي رژيم پهلوي تبديل شده بود....جالب است که در صفحه 25 همين نشريه، دکتر داريوش شايگان را يکي از پژوهشگران معاصر معرفي مي‌کند و بيش‌تر مطالب مربوط به هانري کربن و علامه طباطبايي را از کتاب‌هاي او در کنار هم چينش مي‌نمايد. آيا نبايد با ديده ترديد به اين مطالب نگاه کرد؟ ظاهراً نبايد اتفاقي باشد. حتماً آن بنگاه تبليغاتي رژيم شاهنشاهي باز فعال شده و در دوره اصول‌گرايي به‌دنبال فتنه جديدي است....خوشبينانه‌ترين نگاه اين است که بگوييم اين نوشتار با چندين واسطه به سر نخ اصلي مي‌رسد و به يقين ماجراي نفوذ به‌دنبال زشت‌زدايي از چهره نصر است و اين‌بار او را هم‌وزن امام و شهيد مطهري و علامه طباطبايي قرار داده است. چه بسا فردا انقلابي‌تر از امام و مقام معظم رهبري معرفي شود.»!

2- و اکنون پاسخ‌هاي نشريه معارف:

1. ابتدا خود و سپس شما و نويسنده مقاله مذكور را، به تأمل و عمل به اين سفارش قرآن فرا مي‌خوانيم: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا ا... وَ قُولُوا قَوْلاً سَديدًا»(احزاب:70)؛ پس بياييم سخن حق و «قول سديد» را هرگز به ثمن بخسِ مصالح خودساخته، نفروشيم و حقايق را فداي منافع زودگذر خود نسازيم، كه خدا جز از پرواپيشگان نه بي‌پروايان نمي‌پذيرد؛ «إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ ا... مِنَ الْمُتَّقِينَ»(مائده:28).

بي‌ترديد اين جوابيه چيزي جز دفاعيه نشريه معارف و دست‌اندركاران متعهد آن نيست كه مورد اصابت تير جفاي دوستان قرار گرفتند. ما هرگز در پي مقابله به مثل نيستيم؛ چرا كه ناپسند مي‌شماريم دو نشريه ارزشي، يكي مربوط به نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه‌ها و ديگري منسوب به مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني+، در انظار دوست و دشمن، رو در روي يكديگر قرار گيرند. «لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي مَا أَنَا بِبَاسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لأقْتُلَكَ إِنِّي أَخَافُ ا... رَبَّ الْعَالَمِينَ»(مائده: 28). آيا اگر متأسفانه يكي ديگري را، بدون برهاني قاطع و دليلي قانع و تنها با تمسك به دو/سه اشاره نشريه‌اي دانشگاهي، بي‌پرده او را به «نفوذي دشمن» و گستردن «چتر نفاق» به منظور «تطهير چهره‌هاي وابسته رژيم پهلوي» و مخالف انقلاب اسلامي، متهم كند و او را به قفاي سنگين تهمت و توهين بنوازد، ديگري چه بايد بكند؟! جز آنكه اخلاق و عقل او را حكم مي‌كند كه همچون رفيقش كه شايد به اشتباه فكر مي‌كند رقيبش است بي‌مهابا زبانِ تهمت و تكفير از كام بيرون نكشد و جز براي رفع شبهه تلاش ننمايد؛ «با مدعي نزاع و محاكا چه حاجت است».

2. حقيقتاً بخش‌هايي از مقاله «باز صداي پاي نفوذي‌ها به گوش مي‌رسد» از عهده نقد علمي و منطقي خارج است؛ چرا كه آن بخش‌ها اصولاً مبنايي جز شليك اتهام و افتراء ندارند! بعيد است كه شما خود واقف نباشيد كه اين گونه سخن‌پراكني و اتهام‌زني به دوستان به بهانه هشدار و روشنگري نسبت به نفوذ دشمنان، جز گستردن خوان بي‌اخلاقي و افشاندن تخم نفرت‌انگيزي و رواج خودخواهي، هيچ خير و بركتي براي جامعه اسلامي ما داشته باشد! اگر نقدي وارد باشد كه البته بر هر مجموعه‌اي، از جمله نشريه معارف نيز وارد است بايد منصفانه و با تعهد به نگاه چاره‌انديشانه و به دور از هياهوي رسانه صورت گيرد، و مطابق ابزار سالم و سازنده آن، ابراز شود.

اما به هر روي بايد يادآور شد كه معارف، نشريه‌اي علمي دانشگاهي، با رويكرد آموزشي و اطلاع‌رساني، ويژه استادان و گروه‌هاي معارف و مبلغان و دفاتر نمايندگي رهبري در دانشگاه‌هاست، كه همچون ديگر رسانه‌هايي از اين دست از جمله نشريات مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني+ نقل و نقد و گزارش آراء كساني كه در ساحت علم و انديشه جايگاهي دارند، طريقه معمول ايشان است. اگر صرف نقل يك گزارش از كتاب دكتر نصر دربارة شخصيت پرفسور كربن در حاشيه مقاله‌اي و يا نقلِ نقد دكتر ابراهيم فياض، استاد دانشگاه تهران كه برخي از ديدگاه‌هاي ايشان در قالب گفتگو و يادداشت، در پايگاه اينترنتي مقام معظم رهبري به آدرس khamenei.ir قابل مشاهده است بر ديدگاه علمي نصر، در يك نشريه دانشگاهي، الزاماً به معني «زشت‌زدايي از چهره نصر» در نتيجه باز فعال شدن «بنگاه تبليغاتي رژيم شاهنشاهي» باشد! و نقدِ ديدگاه نصر در ضمن اثبات ديدگاه‌هاي امام+ و شهيد مطهري و علامه طباطبايي، به معني «هم‌وزن» قرار دادن او با آن استوانه‌هاي علم و معنويت تعبير شود! بايد به عرض دوستان رساند كه احتمالاً از رويِه معمول نشريات دانشگاهي و علمي بي‌اطلاعند. برادر نويسنده! «ليس هذا اول قارورة كسرت في‌الاسلام» اگر قدري به خود زحمت مي‌دادي و پيش از نوشته غيرتمندانه خود، به منشورات و نشريات مؤسسه وزين آموزشي و پژوهشي امام خميني+ مراجعه مي‌كردي، شايد مقاله بهتري مي‌نوشتي.

براي مثال، پس از مشاهده كتاب نفيس «مقدمه‌اي بر فلسفه اسلامي معاصر؛ نوشته: دکتر محمد فنايي اشکوري؛ ناشر: انتشارات مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني+؛ تاريخ نشر: زمستان 1389؛ نوبت چاپ: اول؛ صفحات: 448» كه توسط يكي از اعضاي ارجمند هيئت علمي گروه فلسفه آن مؤسسه در دوازده فصل، و به ترتيب اين انديشمندان به نگارش درآمده است: فصل اول امام خميني+، فصل دوم علامه طباطبايي، فصل سوم شهيد مطهري، فصل چهارم استاد مهدي حائري يزدي، فصل پنجم استاد سيد جلال‌الدين آشتياني، فصل ششم شهيد سيد محمد باقرصدر، فصل هفتم استاد محمد تقي جعفري، فصل هشتم علامه حسن‌زاده آملي، فصل نهم آيت ا... جوادي آملي، فصل دهم آيت ا... مصباح يزدي، فصل يازدهم دكتر سيد احمد فرديد، فصل دوازدهم دكتر سيد حسين نصر؛ كه در هر فصل، نويسنده ابتدا به زندگينامه فيلسوف مورد بحث، همراه با توضيحاتي پيرامون آثار، نقش، جايگاه و سيره فلسفي وي پرداخته و سپس به نقل و بررسي برخي از مهمترين نظريات آن فيلسوف نشسته، آيا ما نيز مي‌توانيم با تأسي از منطق نويسنده به خود جرأت دهيم و آن مؤسسه وزين و نويسنده فرهيخته و متعهد آن كتاب را در راستاي اهداف «بنگاه تبليغاتي رژيم شاهنشاهي» در «هم‌وزن قرار دادن» دكتر نصر با بزرگاني چون امام+ و شهيد مطهري و علامه طباطبايي، افشا كنيم؟! گوييا برخي از دوستان ما، به قول حافظ «باور نمي‌دارند روز داوري»!

از نويسنده آن مقاله مي‌پرسيم كه آيا «ماهنامه معرفت» (از مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني+) را كه در طول ساليان حيات پر‌بار خويش، به كرات از نام و آراء دكتر نصر ياد كرده آنچنان كه به هيچ روي از لحاظ حجم و ميزان و نوع ارائه، آنچه كه موجبات توهين به معارف را در نشريه پرتوي سخن فراهم آورد، قابل مقايسه با آن نيست مي‌توان خداي ناكرده، به همان شكل، با توهين و تهمت نواخت و آن نشريه وزين را در راستاي اهداف «بنگاه تبليغاتي رژيم شاهنشاهي» قلمداد نمود؟! از باب نمونه، به نويسنده محترم پيشنهاد مي‌كنيم كه به اين مقالات در ماهنامه معرفتِ مؤسسه امام خميني+ نيز نيم‌نگاهي داشته باشند:

الف) معرفت، شماره 23، مقاله: اديان و مفهوم ذات غايى؛ مصاحبه‌اى با جان هيك و سيدحسين نصر، نوشته: عدنان اصلان، ترجمه احمدرضا جليلى. در اين مقاله آمده است: «اين مصاحبه جان هيك، مبلّغ پلوراليزم دينى، با سيدحسين نصر، فرزانه مسلمان، نمونه‌اى از تبادل نظر است كه مى‌تواند ثمرات مكالمه را به معناى دقيق آن نشان دهد....[و] بسيار درخور عموم خوانندگان است....سيدحسين نصر، نماينده اسلام سنّتى و در اين‌جا، نماينده پلوراليزم اسلامى، يكى از معدود متفكّران مسلمانى است كه مى‌تواند به سؤالاتى كه جان هيك پيش مى‌كشد از چشم‌انداز اسلام پاسخ گويد. نصر...فيلسوف مسلمان پيشتاز است كه به جاذبه و اثرات دين تا زمان حال و آينده واقف است. از اين گذشته، فردى است كه مى‌تواند به قلّه‌اى كه همه راه‌ها بدان ختم مى‌شود، راهنما و هدايت‌گر باشد. كتاب معرفت و امر قدسى (1981) او را مى‌توان يكى از آثار كلاسيك قلمداد كرد كه در جست‌جوى ديدگاه سنّتى در علوم دينى است. نياز به علم قدسى (1993)، انسان و طبيعت: بحران‌هاى معنوى انسان امروزى (1968)، آرمان‌ها و واقعيّات اسلام (1966)، مقالات صوفيانه (1971)، و هنر و معنويّت اسلامى (1987)، پاره‌اى از كتاب‌هاى اويند كه از تنوّع و غناى انديشه او پرده برمى‌دارند.....»

ب) معرفت، شماره 69، مقاله: تعليم و تربيت اسلامى؛ مرورى بر چالش‌هاى موجود بين فلسفه و دانش معاصر با اسلام سنّتى، نويسنده: سيدحسين نصر، مترجم: غلامرضا متّقى فر. اين نوشته مقاله مفصلي از دكتر نصر است كه به طور كامل در آن نشريه درج شده است.

ج) معرفت، شماره 131، مقاله: تأمّلاتي در زندگي و انديشه‏هاي سيدحسين نصر، نويسنده: حسين ارجيني. در ابتداي اين مقاله آمده است: «تأكيد نصر بر سنّت در نقد مدرنيته و تلاش او در نيفتادن در دام بنيادگرايي و نيز اعتقاد به توانمندي اسلام سنّتي در پاسخ‏گويي به مسائل گوناگون، جهت‏گيري درستي است. اما.... گرايش‏هاي پلوراليستي نصر براي تقريب اديان در جوامع اروپايي و آمريكايي تأثير خوبي داشته، ولي.... نصر شريعت‏گريز نيست و حتي قلمرو شريعت را در همه ابعاد فردي و اجتماعي مي‏داند و به همين دليل، با جريان سكولار در تقابل جدي است، منتها.....

د) معرفت، شماره 159، مقاله: مباني نقد مدرنيته در انديشه سيد حسين نصر، نويسنده: عبدا... محمدي. در اين مقاله آمده است: «نصر نقد مدرنيسم را امري الهي و وظيفه تمام متفكران الهي و اسلامي مي‌خواند. وي تنها به نقد نتايج و عوارض منفي مدرنيسم بسنده نكرده و پايه‌هاي نظري آن را متزلزل مي‌داند. به نظر وي، فراموشي واقعيت الهي، غير قدسي شدن معرفت بشري، جايگزيني خدامحوري با اومانيسم و فقدان معنويت از نقدهاي مبنايي تمدن غرب است....»

هـ) واقعاً نمي‌دانيم برادران رطب خورده ما، چرا با اين شدّت و حدّت منع رطب از ما كرده‌اند درحالي‌كه ما رطبي هم نخورده‌ايم؟! آيا به راستي انصاف است كه همكاران خدوم خود در نشريه معارف را به بهانه يك/دو نقل قول و نقد نظر علمي كساني چون دكتر نصر و شايگان در حاشيه يك مقاله و يا در ضمن يك خبر علمي و يا در پانوشت يك مقاله كه البته خود سال‌ها در نشريات موسسه بدان مبادرت مي‌ورزيد همرديف مطبوعات مسأله‌دار، در راستاي عملكرد «بنگاه تبليغاتي رژيم شاهنشاهي» قلمداد كنيد و حكم بر نفوذي بودن آن‌ها صادر نماييد؟! آيا اين توهين به نهاد نمايندگي رهبري در دانشگاه‌ها و جفاي بر نشريه ارزشي معارف نيست؟!

فردا كه پيشگاه حقيقت شود پديد / شرمنده رهروي كه عمل بر مجاز كرد

3.‌اي كاش نويسنده محترم مقاله «باز صداي پاي نفوذي‌ها به گوش مي‌رسد» با نگاهي صادقانه و جامع، به جريان تطهيرسازي كساني چون دكتر نصر در كشور مي‌نگريست و پيش و بيش از آنكه بر نشريه معارف، به جرم همان كاري كه مطبوعات متعدد هم صنف از جمله برخي نشريات مؤسسه امام خميني+ به اقتضاي طبيعت علمي و رسالت آموزشي خود مرتكب شده و مي‌شوند، برآشوبد، هشدار و فرياد خود را براي مثال در هنگام برپايي کنفرانس جهاني مولوي با عنوان «از قونيه تا بلخ» در 26 آذر 1390، سر مي‌داد؛ در كنفرانسي كه دکتر نصر از دانشگاه جرج واشنگتن، سخنران ويژه مراسم افتتاحيه آن در تهران بود و به صورت ويدئو کنفرانس، در حضور برخي از مقامات كشوري و رسمي فرهنگي چون دكتر حداد عادل و نيز تعدادي از شاگردانش در مرکز دايرة‌المعارف بزرگ اسلامي، دربارة جايگاه مولوي سخن گفت و آراء خود را مستقيماً، در ميان پوشش وسيع رسانه‌هاي داخلي ارائه كرد! نکته قابل تأمل اينکه روزنامه ايران رسمي‌ترين روزنامه كشور در گزارشي که از اين کنفرانس منتشر کرد، تيتر «قلبم هميشه با ايران و مردم ايران است» را از سيد حسين نصر به چاپ رساند! با توجه به حساسيت بالاي نويسنده محترم در رصد ردّ پاي دكتر نصر در كشور، كه از نوشته اخير ايشان پيداست، آيا ما نبايد به ناديده‌انگاري و عدم تعقيب و افشاگري پشت پرده اين جريان مشكوك رسانه‌اي توسط ايشان، بر صداقت آن نويسنده به ديده ترديد بنگريم؟!

و اما، هنوز عقيده داريم كه انتشار اتهام به نشريه معارف در هفته‌نامه متعهد پرتو سخن، خبط و خطايي بيش نبوده كه با اراده دوستان نيك‌انديش آن نشريه، جبران‌پذير است. انشاء‌ا...

***

چند توضيح از هفته‌نامه پرتو:

1- مقاله منتشرشده در نشريه، همانند عمده مقالات و مطالب ديگر، نظر شخصي نويسنده بوده و نه ديدگاه «پرتو».

2- نقد حاضر نيز در مواردي قابل نقد است (به لحاظ شکلي و محتوايي) که از آن صرفنظر مي‌کنيم.

3- مسؤولان «پرتو» براي دوستان خود در نشريه محترم معارف، احترام قائل بوده و موفقيت روزافزون آن‌ها را در خدمت به اسلام و انقلاب خواستارند.

چرا از اين پس مدعيان اصلاحات را مي توان ضدانقلاب دانست؟!

آيا اكنون چيزي به نام جريان اصلاح طلب در محيط سياست داخلي ايران وجود دارد؟ اين سؤال مهمي است و به رغم دشواري كه در ظاهر آن نهفته، پاسخي بديهي دارد: «مطلقا خير»!

راهبرد انتخاباتي كه جريان فتنه در انتخابات مجلس نهم برگزيد، اصلي‌ترين عاملي است كه باعث مي‌شود بتوان پاسخي چنين سرراست به اين سؤال داد. از سال 88 به اين سو، آن‌چه پس از 1376 در ايران اصلاح طلبي ناميده شده بود، به حقيقت خويش بازگشت و به درستي جريان فتنه نام گرفت. به رغم بسياري ادعاها و انكارها - چنان كه خواهيم گفت- بسياري از آن‌ها كه عادت كرده بودند خود را اصلاح طلب و بلكه سران جريان اصلاحات بنامند، از سال 88 به اين سو، هيچ تلاشي براي سوا كردن خرج و تفكيك سرنوشت خود از جريان فتنه نكردند، سهل است، در مقطعي با اين طمع كه «كار تمام است» محافظه كاري را كنار گذاشته و آن‌قدر راديكاليته مواضع خود را بالا بردند كه نتيجه آن چيزي جز ملحق شدن سران اصلاحات به سران فتنه نبود و اين نتيجه‌اي است كه هنوز هم صادق است.

چگونه اصلاح طلبان در ايران كه با ادعاي خط امام كار خود را شروع كرده بودند، به تدريج به جرياني «تكفيري- تحريمي» تبديل شدند؟

چه كسي به اصلاح طلبان گفت انتخابات مجلس را تحريم كنند؟ پشت پرده اين سناريو چيست و بناست به چه هدفي منجر شود؟

اجازه بدهيد به حدود يك سال قبل بازگرديم يعني زماني كه پس از 25 بهمن 1389 و همراهي علني، عمدي و اعلام شده موسوي و كروبي با راهبرد صهيونيستي «خفه كردن انقلاب‌هاي اسلامي منطقه در تهران» اين نگاه در بين گروهي از اصلاح طلبان شكل گرفت كه بايد هر چه سريع‌تر از اين قطار بي ترمز كه بي امان به سمت پرتگاه روان است پياده شوند وگريزگاهي از اين مهلكه كه عاقبت آن چيزي جز تبديل شدن به يك مسعود رجوي دست دهم نيست، بيايند.

استدلال اصلي در ميان حاميان اين ديدگاه اين بود كه اگر بناست اصلاحات به‌عنوان يك جريان سياسي در محيط سياست داخلي ايران اجازه و امكان تداوم بيابد، تنها راه چاره آن است كه بدون فوت وقت مرزي قاطع و اعلام شده ميان خود و آن‌چه ضد انقلاب دوست داشت «جنبش سبز» بنامد، بكشد و شانه از زير بار تمامي هر آن‌چه به موسوي و كروبي و خاتمي منتسب است خالي كند. كساني اين ادبيات را در پيش گرفتند كه اصلاحات اگر خواهان زنده ماندن است چاره‌اي جز اعلام مرزبندي با تروريست‌ها و اسلحه به دست‌ها و آن‌ها كه طرف خارجي از پشت نرم افزار اسكايپ برايشان بيانيه مي‌نويسد ندارد. تبديل شدن جريان اصلاحات به جريان ضد انقلاب كه هدف آن نه مبارزه سياسي مسالمت آميز و قانوني، بلكه مشاركت در پروژه دشمن براي جنايت عليه مردم است، بدل به كابوسي بزرگ شده بود. گوشه و كنار شنيده مي‌شد كه برخي از مدعيان رهبري جريان اصلاحات هشدار مي‌دهند نبايد مهر ضد انقلاب بر پيشاني اصلاح طلبان بخورد و تداوم رويه سال 88 علاوه بر سران و عوامل اصلي فتنه كه حذف شده اند، منجر به حذف هميشگي تمامي جريان اصلاحات از فضاي سياسي كشور خواهد شد.

فراتر از اين، بخشي از اصلاح طلبان در مقطعي به اين نتيجه رسيدند كه اگر ضرورت داشت مرزبندي علني با حوادث سال 88 و نفي ادعاي تقلب -كه خود بهتر از هر كسي مي‌دانستند چيزي غير از يك دروغ بزرگ نبوده- هم اقدامي است كه بايد به آن تن داد چرا كه اولا مردم به طور كامل پيوند خود را با ادعاهاي مضحكي از اين دست قطع كرده‌اند و مهم‌ترين علامت آن هم اين است كه كسي از آن خيل سينه چاكان كذايي احوال موسوي و كروبي را نمي‌پرسد و در واقع به رغم همه سر وصداي ضد انقلاب اساسا سرنوشت آن‌ها براي كسي از مردم اهميت ندارد، و ثانيا اين موضوع براي جريان اصلاحات به خوبي روشن شده بود كه راه بازگشت به نظام فقط در يك صورت گشوده است و آن هم اين است كه به طور جدي براي جبران ظلمي كه در سال 88 به نظام كردند گام بردارند و در اولين قدم حقيقت را همانطور كه بود براي همه آن‌ها كه در مقطعي در سال 88 فريفته شدند، بگويند.

بسيار جالب است كه اين گفتمان حامي بازگشت با وجود اين‌كه در مقطعي بسيار جان گرفت و فربه شد، خيلي زود هم فروكش كرد و مسيري برعكس آغاز شد كه محصول نهايي آن اين بود كه سردمداران راهبرد بازگشت تبديل به پيش قراولان استراتژي تحريم انتخابات شدند. بسيار مهم است كه ببينيم چگونه اين اتفاق افتاد؟ و چرا كساني كه مي‌گفتند بايد با جنبش سبز(!) مرزبندي كرد، سر از ائتلاف با صهيونيست‌ها در آوردند و راهبردي در پيش گرفتند كه اگرچه نامي تحريم در آن برده نمي‌شود اما همگان مي‌دانند كه معناي آن چيزي جز تحريم انتخابات نيست. فاصله مرزبندي با فتنه تا پيوستن به ضد انقلاب چگونه پر شد؟

ظاهرا چند عامل مهم در اين امر نقش داشته است:

نخست اينكه با تشديد فشار خارجي بر نظام ظرف حدود 3 ماه گذشته جريان اصلاح طلب -كه هرگز در ادعاي وفاداري خود به نظام صادق نبوده- مثل هميشه به يكباره احساس فرصت كرد و به اين تحليل رسيد كه چون نظام تحت فشار خارجي قرار دارد پس لاجرم امتياز گيري از آن در داخل آسان تر خواهد شد. مدعيان اصلاحات تصور مي‌كردند چون نظام در يك جبهه بزرگ سياسي-امنيتي با دشمن خارجي درگير است، مي‌توانند آن را وادار كنند كه از موضع خود درباره لزوم مرزبندي آن‌ها با حوادث فتنه 88 كوتاه بيايد و براي حضور دوباره در صحنه رقابت‌هاي سياسي شرطي پيش پاي آن‌ها نگذارد. در خارج از ايران هم البته كساني بويژه منابع اسرائيلي گفتند كه يكي از هدف‌هاي اصلي و البته اعلام نشده تشديد فشار خارجي بر نظام اين است كه فضاي مانور بيش‌تري براي جريان فتنه فراهم شود و نظام به دليل نياز به وحدت داخلي در مقابل دشمن خارجي چاره‌اي جز تمكين به زياده خواهي‌هاي آن‌ها نبيند.

علت دوم به طمعي باز مي‌گردد كه برخي سران جريان فتنه و اصلاحات به منتقل شدن بحران به درون خانواده اصولگرايان و ازسر و شكل افتادن گفتمان اصولگرايي ظرف دوسال آينده (تا انتخابات رياست جمهوري) در اثر اوج گيري اختلاف‌هاي داخلي بسته اند. بويژه پس از آنكه حلقه انحرافي شروع به طرح ديدگاه‌هاي شاذ و نامعقول خود درباره موضوعات مختلف سياسي و اجتماعي كرد، اين ديد در بين برخي از برنامه ريزان جريان فتنه تقويت شد كه فرصتي در اختيار دارند تا خود را از اتهام خيانت در سال 88 تبرئه كرده و با استفاده از ظرفيت‌هاي حلقه انحرافي، به گفتمان اصولگرايي كه مهم ترين رقيب تاريخي آن‌ها بوده ضرباتي كاري و بلكه تمام كننده وارد آوردند. كساني هم البته بودند كه به اصلاح طلبان توصيه كنند انتخابات 90 زمان خوبي براي ورود آن‌ها به بازي سياست نيست و اين بار بايد خويشتن داري كرده و كنار بكشند تا شايد تشديد رقابت دروني اصولگرايان و مقابل ايستادن جريان انحرافي با جريانات حزب اللهي فضا را براي بازگشت مطمئن و پيروزمندانه آن‌ها در صحنه‌اي ديگر (مثلا انتخابات رياست جمهوري 1392) فراهم آورد.

سومين علت بدون شك مربوط به تخميني است كه جريان اصلاح طلب از توان سازمان سياسي و وزن سرمايه اجتماعي خود دارد. مجموعه تحولات يك سال گذشته به اصلاح طلبان نشان داده است كه سرمايه اجتماعي آن‌ها با شيبي بي سابقه و به سقوط است و مردم در حال فراموش كردن آن‌ها هستند بي آنكه هزينه فوق العاده‌اي به كشور تحميل شده باشد. سازمان سياسي اين جريان هم كه در اثر مشاركت مستقيم در توطئه براندازي اكنون تقريبا به طور كامل متلاشي شده است. بنابراين اصلاح طلبان خوب مي‌دانستند كه حتي اگر همه ملاحظات را ناديده بگيرند و قدم در اين انتخابات بگذارند هيچ شانسي براي پيروزي نخواهند داشت، در نتيجه بنا را بر اين گذاشتند كه عدم شركت در مسابقه آبرومندانه تر است از شركت در مسابقه‌اي كه باخت مفتضحانه در آن قطعي است.

اما هيچ كدام از اين عوامل در واقع توصيف كننده تام و تمام پس پرده واقعي داستان تحريم انتخابات نيست. هنوز يك عامل ديگر باقي مانده است كه تا از آن سخن نگوييم اين بحث كامل نيست. مجموعه ارزيابي‌ها نشان مي‌دهد اصلي ترين عاملي كه جريان فتنه را به سمت تحريم انتخابات سوق داد اين بود كه اين جريان بيش از آنكه يك نيروي سياسي در فضاي داخلي كشور باشد، بازوي اجراي درخواست‌هاي غرب در فضاي داخلي ايران است و بنابراين پاسخ دهي به نيازهاي راهبردي غرب براي آن نسبت به تعقيب هر هدف ديگري اولويت دارد. نياز راهبردي امروز غرب در قبال ايران چيست؟ انبوهي از شواهد وجود دارد كه نشان مي‌دهد غربي‌ها بسيار نگرانند كه ايران پيچ تاريخي فعلي را با موفقيت طي كند و با بسط الگوي خود به سراسر منطقه وارد دوران بي پاياني از مصونيت و برتري راهبردي شود. بنابراين اولويت شماره يك غرب اكنون اين است كه ايران در همين پيچ متوقف شود و براي اين منظور هيچ چيز براي غربي‌ها مهم تر از آن نيست كه صحنه انتخابات مجلس در ايران آنقدر خلوت باشد كه ايران توان الگودهي به انقلابيون منطقه را نداشته باشد. جريان اصلاح طلب از آنجا كه بالكل مسلوب الاختيار است و بايد هر طور شده اوامر واصله از بيرون را مو به مو اجرا كند، انتخابات را تحريم كرد، از جمله به اين دليل كه آمريكا به كاهش مشاركت در انتخابات نياز جدي دارد و طبعا سران و عوامل فتنه نمي‌توانند نسبت به اين درخواست اربابان خود بي تفاوت باشند. در واقع خيانت تقلب در سال 88 با خيانتي بزرگتر به نام تحريم در پيوند كامل با راهبرد طرف خارجي تكميل شده است بنابراين تا همين جاي كار كافي است كه بتوان نتيجه گرفت اصلاح طلبي به معناي مصطلح كلمه به ضد انقلاب پيوسته و ديگر يك نيروي سياسي درون نظام نيست.

مهدي محمدي

محمود دهقاني در گفت و گو با خبرگزاري فارس:
تحريم نفت ايران توسط اروپا دو هدف را دنبال مي کند

محمود دهقاني در گفت‌وگو با «فارس» با اشاره به موضوع تحريم نفتي ايران توسط اتحاديه اروپا اظهار کرد: اتحاديه اروپا از مطرح ساختن موضوع تحريم نفتي ايران دو هدف را دنبال مي‌کند که يکي افزايش فشار رواني بر ملت ايران در آستانه انتخابات مجلس و ديگري انحراف افکار عمومي مردم خود از مشکلات داخلي اين کشورهاست.

عضو شوراي علمي مرکز مطالعات استراتژيک رياست جمهوري با بيان اين‌که اين تحريم‌ها بيش‌تر جنبه رواني دارد افزود: بعد تبليغاتي در اين‌گونه حرکات روشن است و در تمام سال‌هاي پس از پيروزي انقلاب نيز وجود داشته است.

وي تصريح کرد: غرب تلاش مي‌کند در آستانه انتخابات مجلس با افزايش فشار رواني بر ملت ايران و بهره‌گيري از عوامل داخلي خود، حضور مردم را کم‌رنگ کرده و مقدمات ايجاد تنش‌هاي داخلي جديد را رقم بزند.

عضو هيأت علمي موسسه آموزشي پژوهشي امام خميني(ره) با بيان بي‌تأثير بودن اين فشارها عليه ملت ايران، گفت: ملت ايران در اين مدت پس از انقلاب نشان دادند که هرگاه دشمن فشار مضاعفي وارد سازد، با شور بيش‌تري در صحنه حمايت از نظام وارد خواهند شد.

دهقاني اضافه کرد: اگر اتحاديه اروپايي تهديد خود را عملي کند، تأثيري بر اقتصاد کشور نخواهد گذاشت.

وي افزود: در حال حاضر اتحاديه اروپا تنها 18 درصد از سهم صادرات کشورمان را خريداري مي‌کند و 82 درصد از نفت ايران در خارج از اين اتحاديه به فروش مي‌رسد.

عضو هيأت علمي موسسه آموزشي پژوهشي امام خميني(ره) ادامه داد: در شرايطي که کشورهاي زيادي خارج از اتحاديه اروپا خواستار خريد نفت بيش‌تر از ايران هستند، جمهوري اسلامي اين فرصت را دارد که به راحتي براي اين 18 درصد جايگزين پيدا کرده و نفت خود را به فروش برساند.

وي گفت: نکته ديگر اين است که عملي شدن اين تحريم‌ها عليه ملت ايران در نهايت به ضرر خود غربي‌ها تمام خواهد شد چرا که افزايش قيمت نفت را به دنبال داشته و اين موضوع براي اروپاي بحران‌زده نتيجه ناگواري در پي دارد. دهقاني خاطرنشان کرد: از طرفي واکنش ايران و مقابله به مثل با اين کشورها مطمئناً مشکلاتي را براي اين کشورها به وجود خواهد آورد.

مدير مسؤول هفته نامه پرتو افزود: برخي پالايشگاه‌هاي کشورهاي اروپايي بر اساس کيفيت نفت ايران طراحي و ساخته شده و جايگزيني نفت ايران با هر نفت ديگري، اين پالايشگاه‌ها را دچار مشکل خواهد کرد.

 يادداشت هفته

در حاشيه تحريم نفتي ايران از سوي اتحاديه اروپا
سيلي اول را محکم بزنيد!

 علي اكبر عالميان

يک ضرب‌المثل عاميانه بين مردم مشهور است که مي‌گويد: در هنگامه دعوا، هميشه سيلي اول را بزن چرا که اگر سيلي اول، محکم بر گوش طرف مقابل نواخته شود، شخص سيلي‌زننده، برنده دعوا خواهد بود.
در جريان جدال بي‌پايان جمهوري اسلامي با دنياي استکبار و دنباله‌روهاي آن‌ها اعم از شرق و غرب و برخي کشورهاي مرتجع عربي، هرگاه مسؤولان نظام، سيلي اول و محکم را بر گونه مستکبران نواخته‌اند؛ دنياي استکبار نيز مجبور به انفعال و عقب‌نشيني شده، ولي هرگاه در برابر آنان موضع منفعلانه در پيش گرفته شد، دشمنان گستاخ‌تر از قبل، بر خواسته‌هاي نامعقول و زورگويانه خود از ايران افزودند. نمونه بارز اين مسأله را مي‌توان در مورد موضع استکبار در برابر مسأله هسته‌اي ايران مشاهده نمود. هر زمان که جمهوري اسلامي در برابر دشمنان از موضع غيرتهاجمي استفاده نموده، آنان در مقابل، از موضعي خودخواهانه و طلبکارانه برخورد کرده‌اند و بالعکس، هرگاه مواضع جمهوري اسلامي، تهاجمي و غيرسازشکارانه باشد، موضع دشمنان هم به موضعي خنثي و منفعل تبديل خواهد شد. در جريان تحريم اخير نفتي ايران از سوي اتحاديه اروپا نيز، همين معنا وجود دارد. برخورد متکبرانه و در عين حال نامعقول اتحاديه اروپا که بي‌شک از سوي آمريکا و اسرائيل زمينه‌چيني شده، مسبوق به سابقه بوده و از ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي ايران تا به امروز، اين خط فکري و عملي، همواره مورد استفاده آنان قرار گرفته است. اين رويکرد هرچند تأثير چنداني در جلوگيري از اقتدار نظام جمهوري اسلامي نداشته است، اما اين سياست، همواره از سوي دنياي استکبار پي‌گرفته شده و هميشه با شکست مواجه شده است. البته بايد موضع اخير اتحاديه اروپا را به نوعي، خصمانه‌ترين موضع غرب بر ضد ايران تلقي کرد، ولي واقعيت آن است که اين اقدام آنان نيز ره به جايي نبرده و در عمل، به شکست خواهد انجاميد. پس از قطعنامه جنجالي 1929 شوراي امنيت بر ضد ايران، تلاش‌هاي هماهنگي صورت پذيرفت تا يک اجماع جهاني بر ضد جمهوري اسلامي شکل گيرد. تحريم اخير نفتي ايران را مي‌توان نهايت تلاش استکبار جهاني بر ضد جمهوري اسلامي ارزيابي کرد، تلاشي که به‌منظور القاي کارآمدي قطعنامه مزبور صورت پذيرفته است. با اين همه اما، تنها ثمره اين اقدام، اجماع اتحاديه اروپا و نه همه کشورهاي جهان بر ضد ايران است. بايد دانست که اتحاديه اروپا و ايالات متحده، تنها بخشي از جامعه امروز جهاني به‌شمار مي‌آيند و نه همه آن. صادرات نفت ايران به اروپا نيز تنها 17 درصد صادرات نفت کشورمان را شامل مي‌شود که مي‌توان با جايگزين کردن کشورهاي جديد، پاسخ قاطعي به اين اقدام نابخردانه اروپايي‌ها داد. اين‌گونه به نظر مي‌رسد که بنابر مصداق ضرب‌المثل «عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد»، اکنون برگ برنده در دست جمهوري اسلامي است و نه اتحاديه اروپا؛ آن هم به چند دليل، اول آن‌که بيش از اين‌که ايران محتاج پول نفت حاصل از فروش به اروپا باشد، اين اروپايي‌ها هستند که احتياج مبرم به نفت ايران دارند. اين روزها، شرايط بد اقتصادي بر فضاي اروپا سايه افکنده است و «بي‌پولي» به‌عنوان معضل اصلي آنان به‌شمار مي‌آيد. براين اساس، اروپا شرايط ورود به دوران بغرنج‌تر را نخواهد داشت. مسلم است که هرگونه تحريم نفتي ايران، شرايط بازار نفت را آشفته‌تر کرده و قيمت اين ماده ارزشمند را افزايش خواهد داد. هرچند اروپايي‌ها بتوانند بنابر وعده سعودي‌ها، خلاء موجود واردات نفت از ايران را با واردات نفت از عربستان جبران نمايند اما با توجه به سازگاري نفت ايران با پالايشگاه‌هاي موجود در اروپا، براي سازگاري اين پالايشگاه‌ها با نفت عربستان، مي‌بايد هزينه هنگفتي به‌منظور مجهزسازي دوباره پالايشگاه‌هاي اروپا صرف گردد که با توجه به اوضاع وخيم اقتصادي اتحاديه اروپا، اين مسأله ناممکن به‌نظر مي‌رسد و موجب تشديد وخامت اين اوضاع خواهد شد. وانگهي گرچه عربستان بتواند اين خلاء موجود را پر کند اما اين مسأله بلند‌مدت نبوده و براساس قوانين اوپک مبني بر سقف توليد کشورهاي عضو، مشکل جدي را متوجه سعودي‌ها خواهد کرد. دليل دوم را نيز بايد در اعتراف خود اروپايي‌ها در شکست اين طرح جستجو کرد. مديرعامل توتال اذعان کرده بود که در صورت تحقق اين تحريم، قيمت نفت بالا خواهد رفت و شرايط را سخت خواهد نمود. خبرگزاري رويترز نيز اعلام کرد که اگر ايران صادرات نفت خود را به اتحاديه اروپا پيش از اجراي اين تحريم‌ها متوقف کند، بازار با وحشت و اضطراب روبه‌رو خواهد شد و بهاي نفت به بيش از 130 دلار در هر بشکه افزايش خواهد يافت. اين ابراز نگراني‌ها، حکايت از موضع برتر ايران در برابر اروپايي‌ها دارد. دليل سوم را هم بايد فاصله زماني اجراي اين تحريم دانست. اين‌که چرا اروپايي‌ها تحريم نفتي ايران را در همان لحظه تصويب، اجرايي نکردند، پاسخ روشني دارد. هرچند اروپايي‌ها در‌صدد تهديد ايران‌اند، اما به واقع، بيش از آن‌که توانايي ترساندن ايران را داشته باشند، خود، بيش‌تر از جمهوري اسلامي مي‌ترسند. آنان به‌خوبي مي‌دانند که نمي‌توان روي وعده سعودي‌ها و يا صادرات نفت ساير کشورها، حساب ويژه‌اي باز کنند. برخي از صادرکنندگان عمده نفت به اروپا، اوضاع مناسبي ندارند. نيجريه، گرفتار اعتصاب‌هاي گاه و بيگاه است، ليبي نيز ثباتي ندارد و ساير کشورها از جمله بحرين و عربستان هم گرفتار اعتراض‌هاي مردمي‌اند. فاصله زماني تصويب شده، به‌معناي رصد اوضاع است تا مبادا با تحريم فوري ايران، خود اروپا دچار مشکلات حادتر شود. درست به همين دليل است که شرکتي مانند توتال فرانسه، از يک سو از تحريم حمايت کرده است ولي از سوي ديگر، شرکتي را واسطه قرار مي‌دهد تا قراردادهاي جديد نفتي با ايران ببندد! اين قرائن نشانگر بي‌اعتباري اين تحريم از نگاه خود اروپايي‌هاست. اين ادله را مي‌توان به مثابه برگ برنده جمهوري اسلامي به‌شمار آورد. در اين ميان، ايران نيز بايد از اين برگ‌هاي برنده استفاده بهينه‌اي بنمايد. نبايد منتظر بود تا 6 ماه بعد فرا برسد و مسأله تحريم عملياتي شود، بلکه بايد با قطع صادرات نفت به اتحاديه اروپا از هم‌اکنون اين کشورهاي مغرور را گوشمالي داد تا اولاً اقتدار و تسليم ناپذيري جمهوري اسلامي ايران به آن‌ها تفهيم شود و ثانياً به آنان يادآوري شود که با طناب پوسيده آمريکا و اسرائيل به درون چاه رفته‌اند. به قول معروف بايد «سيلي اول را محکم زد».

 شما و پرتو

شما و پرتو

غدير، كربلاي عوام بود و كربلا، غدير خواص! در غدير با آن‌كه بيعت گرفته شد "جفا" شد، و در كربلا، با آن‌كه بيعت برداشته شد، "وفا" ماند.
3474...0919

لطفا تيراژ هفته نامه‌تان را زيادتر کنيد به شنبه نرسيده تموم ميشه
9585...0919

خدا قوت. عكس آيت ا... جنتى را بزرگ چاپ كرديد نسبت به اندازه عكس و تيترى كه داشت مطلب خيلى كم بود به نظرم وجهه نشريه را پائين مى‌آورد.
1136...0915

سعي مي‌كنم روي ميز مطالعه‌ام پرتو باشد و اوقاتي در طول روز را به زلال انديشه و عرفان ناب محمدي زنده سازم.
8006...0916

برخي گردانندگان صدا و سيما در خصوص انجام وظيفه خود در قبال انتظارات مردم فهيم و قهرمان ايران: الف‌: گمراهند ب: مغرضند ج: جاهلند د: بصيرت ندارند؟
1009...0913

هيات نظارت بر مطبوعات به روزنامه اطلاعات و سايت خبرآنلاين به‌دليل انتشار مطلب اهانت آميز به انقلاب به قلم علايي فقط تذكر داد، اين هيات به دليل چاپ تصويري از خاتمي هفته نامه 9دي را توقيف كرده بود!
6775...0912

چرا اغلب مجري‌هاي صدا و سيما و اخبار مانتويي هستند؟!
8358...0916

اميدوارم مقاله روشنگرانه آقاي شيرازي ادامه پيدا کند...
37790...0913

جبهه متحدي که يک رکنش رئيس مجلس باشد، يعني همان آش و همان کاسه!
9005...0913

يا حسين يا امام حسن به‌راستي که غر‌بتتان را در نگاه آقايمان سيد علي ديديم.
2088...0915

مهدي هاشمي عيار آقاي منتظري را مشخص كرد، مهاجراني هم عيار آقاي خاتمي را مشخص كرد و مشايي هم دارد عيار آقاي احمدي‌نژاد را مشخص مي‌كند
6656...0917

امام علي(ع) خطاب به مالک اشتر:‌اي مالک! اگر شب هنگام کسي را در حال گناه ديدي، فردا به آن چشم نگاهش مکن، شايد سحر توبه کرده باشد و تو نداني.
5285...0913

پيام تبريک آقاي شمقدري به فرهادي عجيب و شاهکار بود! برادر گرامي توجه ديگران و موفقيت اين فيلم فقط به دليل توهين به فرهنگ ايران و اعتقادات ملت ما بود.
6029...0935

هفته نامه شما قابليت ارائه به صورت مجله را دارد که به جذب مخاطب بيش‌تر کمک مي‌کند.
0192...0912

خون دادن براي امام خميني(ره) زيباست، اما خون دل خوردن براي امام خامنه‌اي از آن زيباتر است.
4107...0911

از گفتن مشکلات و حقيقت مي‌ترسيد، و براي پر شدن صفحات مجبوريد اين چيزا رو بنويسيد
8311...0935

اكر امكان دارد صفحه‌اي از هفته نامه را به مسائل حقوقي نيز اختصاص دهيد به لحاظ اين‌كه اكثرا در اين مسأله ضعيف و در عين حال درگير هستند.
0366...0918

ايران جاسوسان سيا را آزاد کرد ولي سيا دانشمندان ما را ترور مي‌کند شبيه سال‌هاي قبل که ايران از مواضع خود عقب مي‌رفت ولي امريکا تحريم‌ها را شديدتر مي‌کرد.
4641...0916

آفرين بر همت بلندتان. لطفا علائم مهم ظهور را همراه با تحليل و آينده نگري بيان کنيد.
0767...0935

مقاله خانم فريبا علاسوئد در مورد خانواده فوق‌العاده زيبا - عادلانه و حرفه‌اي بود، طرح حقوق زنان در كنار حقوق مردان كار ساز و راه گشا خواهد بود!
3088...0919

هر هفته يك فرازي از عهد نامه حضرت اميرمومنان به مالك اشترنخعي براي عبرت زمامداران چاپ كنيد.
1208...0912