صفحه سياسي

چرا آب به آسياب دشمن مي ريزيد

 علي شيرازي

مقاله «قيام 19 دي از نگاهي ديگر»، نوشته حسين علايي را خواندم. در ذهنم چندين سؤال خطور کرد:

1. چرا حسين علايي براي اين نوشتار انتخاب شد؟!

2. چرا به نام 19 دي و در روزنامه اطلاعات؟!

3. چرا پس از برگزاري پاسداشت 9 دي و در آستانه انتخابات مجلس شوراي اسلامي؟!

4. چرا ولايت را مرموزانه نشانه رفته است؟!

5. چرا بزرگان نظام با شاه مقايسه شده‌اند؟!

6. چرا از فتنه‌گران و مغرضان و ضدانقلاب حمايت شده است؟!

7. دست‌هاي پشت صحنه چه کساني‌اند و با چه هدفي قلم علايي اين مقاله را نگاشته است؟!

8. چه کساني از اين نگارش سود مي‌برند؟

9. چرا روزنامه اطلاعات به اين چاپ تن داده است؟!

10. مسؤولان روزنامه با توجه به عناد دست به اين اقدام زده‌اند يا بي‌توجه و از روي غفلت؟!

11. حسين علايي دام را ديده است يا جاهلانه در دام افتاده است؟!

12. آيا امروز به رقص و پايکوبي دشمنان از اين اقدام مي‌نگرد؟!

13. آيا به خشم انقلابي مردم و رزمندگان از اين نگارش توجه مي‌کند؟!

14. آيا هنوز هم علايي و دعايي تصور مي‌کنند راه را درست انتخاب کرده‌اند؟!

و هزاران چرا و سؤال ديگر...

مقاله چاپ‌شده در روزنامه اطلاعات 17 دي‌ماه 1356 که آن را داريوش همايون – وزير اطلاعات شاه – نوشته بود، زمينه خروج شاه را فراهم کرد.

علايي نگاشته است که آن مقاله عليه امام خميني بود.

چه کساني آن مقاله را نگارش داده بودند؟ آن مقاله با چه هدفي نگاشته شد؟ آيا مقاله‌نويس و سفارش‌دهندگان به هدف خود رسيدند؟ آيا اگر شاه و همايون و استکبار مي‌دانستند مقاله ارتجاع سرخ و سياه، زمينه حاکميت شاه را در هم مي‌ريزد، باز هم همايون مي‌نوشت و سناتور مورد اعتمادشان آن را در روزنامه اطلاعات چاپ مي‌کرد؟!

امروز مقاله «قيام 19 دي از نگاهي ديگر»، باز هم عليه «ولايت فقيه» و در روزنامه اطلاعات و به يقين به سفارش امريکا چاپ شده است! علايي بداند يا نداند؛ دعايي بداند يا نداند.

در فتنه 88، يک بسيجي در سايت خود عليه «حسن‌آقاي خميني» مقاله‌اي نوشت. پس از بررسي، روشن شد اين اقدام با هفت واسطه به تاج‌زاده مي‌رسد و ماوراي آن دست بيگانه وجود دارد.

امروز نيز با نگاه خوشبينانه بايد بگوييم انتخاب علايي براي اين نگارش و آن هم در اين زمان، حساب‌شده است؛ هرچند علايي، خود از اين دام آگاه نباشد.

فرايند اين نگارش با تفسير نويسنده مقاله، شکست باطل و پيروزي حق است.

آيا علايي مي‌داند، امام خميني(ره) در صفحه 253 از جلد نهم صحيفه نور فرموده‌اند: «اگر نظامي بر اساس اذن ولي فقيه و نصب ولي فقيه سرکار نيايد، طاغوت است»؟

آيا علايي مي‌داند امام بزرگوار مي‌فرمايند: «کليه امور مربوط به حکومت و سياست که براي پيامبر و ائمه(ع) مقرر شده، در مورد فقيه عادل نيز مقرر است و عقلاً نمي‌توان فرقي ميان اين دو قائل شد.»(1)

آيا علايي مي‌داند در عصر غيبت کبري که فقيهان واجد‌الشرايط، زمام امور جامعه را با نصب امام معصوم(ع) بر عهده دارند، از سوي مردم واجب الاطاعه هستند و آنان بايد از رهبران الهي و فقهاي جامع‌الشرايط پيروي کنند، و مصداق روشن اين نوع از ولايت، امروز مقام معظم رهبري هستند.

آيا علايي مي‌داند امام صادق(ع) مي‌فرمايند: «اگر فقيه طبق امر ما حکم کرد و يکي از آنان (مردم) او را نپذيرفت، همانا حکم خدا را سبک شمرده و ما را رد کرده است و آن‌که ما را رد کند، خدا را رد کرده و اين در حد شرک به‌ خداست.»(2)

اگر قرار باشد تاريخ، دي‌ماه 1357 را تکرار کند، لجن‌زار طاغوت و استکبار برچيده مي‌شود و پرچم ولايت فقيه، بالاتر از قله ديروز به اهتزاز در مي‌آيد.

نداشتن بصيرت، راه روشن را از جلوي چشم علايي کنار زده و امروز با قلم او، ماجراي داريوش همايون تکرار شده است! حضرت علي(ع) مي‌فرمايند: «هرکه از راه‌هاي روشن منحرف شود، راه‌هاي هلاکت را بپيمايد.»(3)

خوب است علايي با دقت به سخنان ياران هم‌رزم خود و وصيت‌نامه‌هايشان نظر اندازد و عمق نگاه‌شان را مرور کند تا از تاريکي جهل و سطحي‌نگري بيرون آيد و بداند که همه رزمندگان، عاشق ولايت فقيه و جانفدايي ولايت بودند.

شهيد محمد اسلام‌پناه که سينه و صورتش بر اثر ترکش خمپاره، آبکش شده و استخوان‌هاي دست راستش از آرنج خُرد شده بود و از تشنگي و ضعف ناي حرف‌زدن نداشت، در آخرين لحظات گفت: جان ما فداي يک‌تار موي امام!(4)

شهيد ناصرالدين باغاني در وصيت‌نامه‌اش نوشت: رهبرم!‌اي که جان عالم به فداي تو باد!‌اي که همه عالم به فداي يک تار مويت!‌اي خميني!‌اي ذخيرةا... في الشيعه! من خود را مديون تو مي‌دانم سر و جانم را در طبق اخلاص گذاشته، فدايت مي‌کنم. تو همان مصباح هدايتي! تو همان سفينه نجاتي که «ان الحسين مصباح الهد‌ي و سفينة النجاه»؛ و تو حسين زماني.(5)

و امروز حسين زمان، خامنه‌اي عزيز است. امروز دو جبهه وجود دارد: جبهه حسيني و جبهه يزيدي! امروز هم حق با علي زمان است. بايد در راهي قدم گذاشت که ولايت قدم مي‌نهد. راهنماي من و ما خامنه‌اي عزيز است. در مقابل جريان حق، جريان امريکا و ايادي‌اش قرار دارند. امروز هم در برابر امام حق، همنوعان صدام ايستاده‌اند. بايد دشمن را شناخت و از پهنه سطحي‌نگري و يکسونگري خارج شد.

آيا علايي مي‌داند در جنگ جمل، حارث به امير‌مؤمنان گفت: «من باور نمي‌کنم که اصحاب جمل گمراه باشند»

حضرت در پاسخ به وي فرمودند: «اي حارث! تو زير پايت را نگاه مي‌کني! بالاي سرت را نمي‌بيني! جلوي پايت را نمي‌بيني! بايد افق ديد خود را وسعت بخشي.»(6)

آيا علايي مي‌داند برخي از خوارج نهروان، حافظ قرآن و نمازشب‌خوان بودند، ولي با سطحي‌نگري، در برابر حق و امام بر حق ايستادند و گمراه شدند و عده‌اي را نيز گمراه کردند و از حق جدا نمودند؟

ظلمت جهل، اين‌بار بار فتنه را دوش علايي نگذارد! بايد علايي در محيطي آرام به ديروز و فردايش بينديشد و خود را از دام امروز رها سازد.

به يقين علايي مي‌داند که حاج سيداحمد آقا فرمود: «در زمان رياست جمهوري آيت‌ا... خامنه‌اي، معظم‌له به کره شمالي مسافرت کردند. آن سفر، سفر بسيار جالبي بود. حضرت امام(ره) گزارش‌هاي آن سفر را از تلويزيون مي‌ديدند. براي حضرت امام(ره) استقبال مردم کره و سخنراني‌ها و مذاکرات مقام معظم رهبري با سران کره شمالي، بسيار جالب بود، به حدي که معظم‌له با ديدن تصاوير تلويزيوني آن سفر، فرمودند: «الحق ايشان شا‌يستگي رهبري را دارند.»

حاج سيداحمد آقا مي‌افزايد: «اين کلام امام امت، برگرفته از الهامات الهي و غيبي حق‌تعالي بود.»(7)

و حال علايي در کجا ايستاده است؟! در کنار معاويه است يا در کنار علي؟! در کنار زبير است يا همراه با علي؟! با خميني و خامنه‌اي است يا با امريکا و دشمن؟!

بايد تا دير نشده به جمع دوستان و ياران همراه ولايت برگردد و‌الا صداي سقوط علايي، اين‌بار درس عبرت ديگري براي غافلان و جاهلان خواهد شد.

به يقين درخت تنومند ولايت از اين بادها نمي‌لرزد و حق براي هميشه پيروز است و باطل نابود خواهد شد.

در پايان متذکر مي‌شوم که جدا شدن علايي از صف حاميان ولايت و پيوستن او به جبهه کفر و نفاق براي تمامي رزمندگان، سخت و آزار دهنده است. ما هرگز به اين انحراف علايي لبخند نمي‌زنيم و از وي مي‌خواهيم که به اطراف خود نگاه کند و ببيند که در کجا ايستاده و زير چه بيرقي سينه مي‌زند و يقه‌اش را براي چه کساني چاک مي‌دهد‌!

شايد اين تذکرات کارگر افتد و علايي به صف ولايت برگردد. از سويي هم اين نوشتار پندي باشد که ما در دفاع از ارزش‌ها، با کسي تعارف نداريم. علايي هم اگر به پهنه فتنه و انحراف پناه ببرد، مطرود است.

پي‌نوشت‌ها

1. ولايت مطلقه فقيه، پرسش‌ها و پاسخ‌ها، ص 13.

2. اصول کافي، ج 1، ص 67.

3. غرر ا‌لحکم، 8749.

4. پايي که جا ماند، ص 51.

5. پنجاه سال عبادت، ص 32.چ

6. بحارالانوار، ج 32، ص 244.

7. پرتوي از خورشيد، ص 42.

نوشته شما با مطلب يک ضدانقلاب چه تفاوتي دارد؟!

 حسين شريعتمداري

1- «بازي با مهره حريف» يا «شكار مهره» يكي از ترفندهاي عمليات رواني است. دشمن در اين ترفند شكار خود را از ميان كساني انتخاب مي‌كند كه اولا؛ سابقه شناخته شده‌اي از همراهي با نظام را در كارنامه خويش داشته باشند و ثانيا؛ به هر علت، از جمله ضعف بينش سياسي، آرزوهاي برآورده نشده و امثال آن، با نظام فاصله گرفته باشند. دشمن در اين حالت، از يكسو نقطه ضعف شكار خود را موجه جلوه داده و به تقويت آن مي‌پردازد. مثلاً چنان‌چه «شكار» مورد نظر به مسؤوليت دلخواه خود در نظام دست نيافته باشد، اين توهم را در وي مي‌دمد كه مسؤولان بالادستي نظام حق او را ناديده گرفته و يا پايمال كرده‌اند! و از اين طريق مي‌كوشد تا حس انتقام‌جويي را در شكار خود تحريك كند. و از سوي ديگر، فرد شكار شده را گام به گام به موضع‌گيري عليه نظام مي‌كشاند و هر يك از اين گام‌هاي زاويه‌دار او را به گونه‌اي -مثلاً از طريق رسانه‌ها- برملا مي‌كند تا به تدريج پل‌هاي پشت سر شكار خود را خراب كرده و راهي براي بازگشت وي باقي نماند. دشمن در اين مرحله، زبان خود را در كام فرد شكار شده مي‌گذارد و آن‌چه را كه از زبان و قلم دشمن تابلودار قابل عرضه نيست بر زبان و قلم شكار خود مي‌نشاند.

2- اكنون بايد ديد كه آقاي حسين علايي يك مهره شكار شده است و يا آن‌چه در يادداشت موهن خود آورده است، برخاسته از خواست و برداشت خود ايشان است؟ يافتن پاسخ اين سؤال دشوار نيست و براي كشف آن فرمول علمي و تعريف شده‌اي وجود دارد. با اين توضيح كه؛

الف: اگر اظهارات شخص مورد نظر- در اين‌جا، آقاي حسين علايي- برخاسته از ديدگاه و نظر خود او باشد، در بستر و چارچوب فرهنگ شناخته شده وي ابراز مي‌شود، چرا كه فرهنگ نوشتاري يا گفتاري افراد- صرفنظر از محتواي آن- به آساني قابل تغيير نيست و نمي‌توان اين تغيير فرهنگ را مثلاً به سادگي تهيه يك تابلو و نصب آن به يكي از ديوارهاي اتاق تلقي كرد!

ب: و اما چنان‌چه فرد مورد نظر با فرهنگي متفاوت از فرهنگ شناخته شده خود سخن بگويد و بخصوص هنگامي كه فرهنگ به كار گرفته شده با فرهنگ شناخته شده وي تفاوتي فاحش و در حد تضاد داشته باشد مي‌توان حدس زد-و البته متأسف نيز بود- كه به‌عنوان يك مهره از سوي دشمن شكار شده و چه بخواهد و بداند و يا نخواهد و نداند در ميدان دشمن به بازي گرفته شده است.

3- حالا به يادداشت آقاي حسين علايي توجه كنيد؛

«...حكومت شاه به بهانه نداشتن مجوز براي راهپيمايي- 19 دي ماه 56- به طلاب و جوانان در خيابان صفائيه حمله كرد و تعداد 6 نفر از طلاب و معترضين را كشت و عده‌اي را نيز مجروح كرد... رژيم شاه ظرف يك سال بيش از 2 هزار نفر از مردم معترض در خيابان‌هاي شهرهاي مختلف را كشت ولي هر چه بر كشته‌هاي خياباني افزوده مي‌شد...»

آيا يك سردار سپاه، آن‌هم در حالي كه كماكان خود را طرفدار انقلاب و جمهوري اسلامي معرفي مي‌كند، مي‌تواند به جاي واژه «شهيد» از شهداي مظلوم 19 دي قم از واژه «كشته شده» استفاده كند؟! آن‌هم نه يك بار و دوبار، بلكه 3 بار در يك نوشته كوتاه 4خطي و حتي يك بار هم به جاي «كشته» از واژه شهيد استفاده نكند؟! ممكن است گفته شود، اين جابه‌جايي در نوشتار، از نوع «خطاي زبان و قلم» است! كه بايد گفت؛ آقاي علايي يك سردار سپاه است و فرهنگ شهيد و شهادت در وي نهادينه شده است بنابراين، اگر جابه‌جايي اين واژه عمدي نبوده است، دستكم بايد يك بار به جاي «كشته شده» از لفظ شهيد استفاده مي‌كرد كه نكرده است! چرا؟!... بايد توجه داشت كه «خطا» وقتي در يك موضوع واحد به تكرار رسيد، ديگر «خطا» تلقي نمي‌شود، بلكه «خط» است!

4- آقاي علايي در يادداشت كذايي، برخلاف عقيده و نظر بارها اعلام شده خود به اين تحليل مي‌نشيند كه مردم ايران خواستار تغيير رژيم شاهنشاهي نبوده‌اند بلكه فقط انجام تغييراتي در رژيم شاهنشاهي را دنبال مي‌كردند!! ولي از آن‌جا كه شاه به اصلاحات مورد نظر آن‌ها پاسخ مثبت نداد، تظاهرات و اعتراضات شدت گرفت و «عملاً از اقتدار نظام شاهنشاهي كاسته شد»! و سپس در 7 بند و در قالب پرسش‌هاي فرضي، محمدرضا شاه را نصيحت مي‌كند كه چرا با بي‌توجهي نسبت به اصلاحات مورد نظر مردم باعث فروپاشي رژيم شاهنشاهي شده است؟!

بايد از آقاي علايي پرسيد؛ آيا مردم خواستار سرنگوني رژيم شاهنشاهي و برپايي جمهوري اسلامي نبودند؟ و آيا بعد از تغيير نخست وزير، شعار نمي‌دادند «ما ميگيم شاه نمي‌خوايم، نخست وزير عوض ميشه» و...؟!

5- آقاي حسين علايي در يادداشت مورد اشاره، برخلاف فرهنگ رايج و جاي گرفته در قلب و جان سپاهيان، از بكارگيري واژه «امام» براي ناميدن آن مراد به حق پيوسته و رهبر كبير انقلاب اسلامي، خودداري مي‌ورزد و آن‌جا كه ناچار به نام بردن از آن بزرگوار است به عبارت «آيت ا... خميني» بدون هيچ پيشوند و پسوند احترام‌آميز بسنده مي‌كند.

آيا، اين ديدگاه و فرهنگ و چارچوبي كه در بيان آن به كار گرفته شده مي‌تواند با ديدگاه كسي كه عمري را در كسوت يك سردار سپاه سپري كرده است كم‌ترين همخواني و ارتباطي داشته باشد؟! قاعده آن بود و هست كه زبان جناب علايي در نام بردن از امام(ره)، به كم‌تر از «حضرت امام(ره)» حركت نكند و در كام نچرخد. آيا آن چرخش و اين نچرخيدن زبان و قلم ايشان را بايد- خداي نخواسته- به حساب چرخش مواضع آقاي علايي نوشت يا -باز هم خداي نخواسته- به حساب ديكته‌اي كه ديگران براي او نوشته‌اند؟! بي‌ترديد، اين نوشته با فرهنگ گفتاري و نوشتاري يك سردار سپاه آن‌هم با سابقه فرماندهي در جنگ تحميلي همخواني ندارد. دارد؟! پس چه كسي آن را ديكته كرده است؟!

6- يك بار ديگر به يادداشت آقاي حسين علايي مراجعه كنيد. ايشان اولا؛ به حضرت امام(ره) اهانت مي‌كند و بناي مستحكم آن بزرگوار يعني انقلاب اسلامي و نظام برخاسته از آن را بدون انگيزه الهي و اسلامي قلمداد مي‌كند! ثانيا؛ خاستگاه اسلامي انقلاب را نفي مي‌كند و خواست با خون نوشته مردم مسلمان ايران را در حد و اندازه اصلاحات در رژيم شاهنشاهي تنزل مي‌دهد! ثالثا؛ از فتنه آمريكايي- اسرائيلي 88 حمايت مي‌كند و...

حالا امضاي يادداشت را ناديده بگيريد. آيا نوشته ايشان با نوشته‌اي كه از يك ضد انقلاب دوآتشه انتظار مي‌رود كم‌ترين تفاوتي دارد؟! اگر تفاوتي ندارد- كه ندارد- احتمال سفارشي بودن آن دور از ذهن نيست!

7- در حالي كه انقلاب اسلامي به الگوي تحولات در جهان اسلام تبديل شده و ملت‌هاي مسلمان با در دست داشتن اين نسخه بر ديكتاتورهاي دست نشانده شوريده و پوزه آمريكا و اسرائيل و متحدان اروپايي آن‌ها را به خاك مذلت ماليده‌اند و در حال و هوايي كه دشمنان تابلودار اسلام و انقلاب، انكار نمي‌كنند كه از اقتدار ايران اسلامي تحت رهبري امام راحل و خلف حاضر او به تنگ آمده و فرياد استيصال سرداده‌اند، مخالف خواني افرادي كه روزي همراه انقلاب بوده‌اند جز آن‌كه براي دهان‌هاي گرسنه دشمنان بيروني و دنباله‌هاي داخلي آن‌ها خوراكي در حد و اندازه يك ساندويچ فراهم كند چه تأثير ديگري مي‌تواند داشته باشد؟! جناب علايي! «قطره درياست، اگر با درياست ورنه او قطره و دريا، درياست».

8- آقاي حسين علايي طي يادداشت كوتاهي بر وفاداري خود به اسلام و انقلاب و ولايت فقيه تأكيد كرد كه اميد است اولين گام ايشان براي بازگشت از بيراهه‌اي باشد كه در آن گام نهاده بود و همين‌جا گفتني است و عبرت‌آموز نيز هست كه يادداشت كذايي آقاي علايي، به به و چهچه و استقبال همراه با ذوق زدگي فراوان رسانه‌هاي دشمن و گروه‌هاي ضد انقلاب را در پي‌داشت ولي نوشته كوتاه ديروز او با بي‌اعتنايي همان رسانه‌ها روبه‌رو شد. عبرت انگيز نيست؟! فاعتبروا يا اولي الالباب...

حسين شريعتمداري

با ترور، چرخ هسته اي به عقب بر نمي گردد

 قاسم روان‌بخش

ترور چهارمين دانشمند هسته‌اي ايران آقاي احمدي روشن توسط عناصر موساد و سيا موجي از خشم و نفرت نسبت به استکبار جهاني را برانگيخت و امريکا و رژيم صهيونيستي را بيش از پيش در نزد ملت‌ها منفور ساخت. درباره اين اقدام زشت و جنايتکارانه نکاتي را متذکر مي‌شويم.

1. ترور، نشانه ناتواني دشمن است

شايد برخي تصور کنند که ترور دانشمندان هسته‌اي ايران نشانه اقتدار دستگاه‌هاي امنيتي امريکا و اسرائيل است که مي‌توانند در قلب ايران نفوذ کرده و دست به چنين اقداماتي بزنند؛ ولي با اندکي تأمل روشن مي‌شود که اين‌گونه اقدامات نشانه ضعف و عجز دشمن است؛ زيرا آمريکا در سال‌هاي اخير در برابر مقاومت شجاعانه ملت ايران ناچار از اعتراف به شکست شده است. آنان همه راه‌هاي ممکن براي به تسليم کشاندن ملت ايران را پيموده‌اند ولي به نتيجه مطلوبي نرسيده‌اند. صدور بيانيه‌هاي تأمل برانگيز از سوي آژانس هسته‌اي و تهديد به ارسال پرونده هسته‌اي به شوراي امنيت و سرانجام، بردن پرونده به شوراي امنيت و صدور 4 قطعنامه پياپي بر ضد کشورمان نتوانست ملت ايران را از راهي که در پيش گرفته است بازگردانده يا متوقف نمايد. اعمال تحريم‌هاي همه جانبه از سوي آمريکا و متحدانش طي دو سال اخير که به تدريج بر شدت آن افزوده شده و آخرين حلقه‌هاي آن تحريم بانک مرکزي و نفت ايران است، در راستاي به تسليم کشاندن ملت ايران طراحي شده است. اما اين‌گونه تحريم‌ها نه تنها براي آن‌ها دستاوردي نداشته، بلکه با تدبير رهبري نظام و تلاش مسؤولان به يک فرصت طلايي براي پيشرفت و تعالي کشور تبديل شده است. به همين دليل دشمن شکست خورده راهي جز ترور دانشمندان هسته‌اي را در پيش رو نمي‌بيند. آن‌ها تصور مي‌کنند با اين‌گونه ترورهاي به اصطلاح حساب شده مي‌توانند چرخ هسته‌اي ايران را متوقف کرده يا به عقب برگردانند؛ غافل از اين‌که موضوع هسته‌اي کشورمان به يک دانش بومي تبديل شده و دانشمندان جوان متعددي در دامن جمهوري اسلامي تربيت يافته‌اند و بي‌ترديد با اين ترورها عزم و اراده آن‌ها افزوده خواهد شد و خون تازه‌اي در رگ‌هاي انقلاب اسلامي جريان پيدا خواهد کرد.

2. نفرت جامعه علمي کشور از استکبار

ترور دانشمندان هسته‌اي ايران و تحصيل‌کردگان دانشگاه‌هاي کشور، بيدار باشي براي طبقات دانشجويي کشور به حساب مي‌آيد و همه نقشه‌هاي دشمن در سرمايه‌گذاري‌ روي دانشگاه‌ها را نقش بر آب مي‌کند و آن‌ها را به اين حقيقت مي‌رساند که دشمني آمريکا با ايران اسلامي، يک دشمني سياسي محض نيست؛ بلکه آنان همان‌گونه که بارها گفته‌اند درصدد خشکاندن ريشه ملت ايران هستند و از اين‌که ملت ايران با پيشرفت خود، درصدد تبديل شدن به يک مدل موفق در منطقه و جهان شود به شدت نگرانند. آن‌ها مي‌دانند موفقيت علمي ايران و فتح قله‌هاي علومي که تاکنون در انحصار برخي کشورهاي غربي بوده است، پيام‌آور اميد به آينده و قيام بر ضد استکبار و عوامل آن‌هاست.

اين بيداري در جامعه دانشگاهي ثمرات بسيار شيريني در پي دارد؛ هم بر فعاليت‌هاي علمي آنان و هم بر نفرتشان از استکبار و دولت‌هاي استعمارگر غربي مدعي حقوق بشر افزوده خواهد شد و اين معناي دقيق جمله حضرت امام است که مي‌فرمودند: «بکشيد ما را ملت ما بيدارتر مي‌شود.»

3. اعتراف به ترور و نقض آشکار حقوق بشر

سال‌هاست که دولت‌هاي غربي با ابزار حقوق بشر، ديگر دولت‌ها و ملت‌ها از جمله نظام جمهوري اسلامي ايران را به نقض حقوق بشر متهم مي‌کنند. اعتراف رژيم اشغالگر قدس و عناصري در دولت و مجلس آمريکا به ترور دانشمندان هسته‌اي بهترين دليل بر نقض حقوق بشر توسط دولت‌هاي غاصب و جنايتکار است.

سازمان‌هاي مدعي حقوق بشر جهاني که با اعدام چند قاچاقچي در ايران غوغا برپا مي‌کنند، در برابر نقض آشکار حقوق بشر (ترور رسمي دانشمندان ايران) نه تنها سکوت مرگباري در پيش گرفته‌اند، بلکه اين‌گونه تحرکات از سوي عناصر ليبرال و آمريکايي را عين حقوق بشر تلقي مي‌کنند! دستگاه ديپلماسي کشور بايد بيش از اين فعال شود و با بهره‌گيري از چنين فرصتي ناقضين حقوق بشر و تروريست‌هاي دولتي را در جهان رسواي عام و خاص نمايد.

4. ترور را با ترور پاسخ دهيم

اکنون که رژيم‌هاي منحوس اسرائيل و آمريکا از اين‌گونه اقدامات تروريستي حمايت مي‌کنند و بعضاً خودشان اجراي آن را به عهده مي‌گيرند، براي بازدارندگي بايد چاره‌اي انديشيد. يکي از راه‌هاي بازدارندگي، تهديد به مقابله به مثل است، راهي که قرآن کريم پيش پاي ما مسلمانان گذاشته است «فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدي عَلَيْكُمْ». اگر قرار است کشتن دانشمندان يک کشور مجاز باشد و براي مقابله با جمهوري اسلامي از اين روش استفاده شود، براي ما هم بايد اين حق وجود داشته باشد که دانشمندان هسته‌اي آنان را از ميان برداريم؛ با اين تفاوت که دانشمندان هسته‌اي ما به فناوري‌ صلح‌آميز مي‌انديشند و دانشمندان غربي در راستاي ساخت و گسترش بمب هسته‌اي تلاش مي‌کنند. اگر کشتن دانشمندان هسته‌اي مجاز باشد آنان که با ساخت بمب هسته‌اي جان انسان‌ها را تهديد مي‌کنند در اولويت قرار دارند. بنابراين ما حق داريم بر اساس مقابله به مثل تعداد چهار تن از دانشمندان هسته‌اي اسرائيل و آمريکا را بکشيم تا درس عبرتي براي کساني باشد که مي‌خواهند با روش‌هاي قرون وسطايي با فکر و انديشه مقابله کنند و از لوله تفنگ با دانشمند سخن بگويند.

مرکز اسناد انقلاب اسلامي منتشر کرد
«تكيه گاه»؛ بررسي نقش هاشمي و خانواده اش در انتخابات دهم و فتنه 88

کتاب «تکيه گاه» كه به بررسي نقش آقاي هاشمي رفسنجاني در انتخابات نهم و دهم رياست جمهوري و فتنه 88 اختصاص دارد، رونمايي شد.

به گزارش سايت رجانيوز اين کتاب در 11 فصل و 10 ضميمه به تفصيل و به صورت مستند، نقش آقاي هاشمي رفسنجاني و خانواده‌اش در فتنه 88 را مورد کنکاش قرار داده است. انتخابات نهم رياست جمهوري، رابطه هاشمي رفسنجاني و دولت نهم، طرح دولت وحدت ملي، طرح تقلب و کميته صيانت از آرا، حمايت هاشمي از موسوي، نقش خانواده هاشمي رفسنجاني در انتخابات دهم رياست جمهوري و فتنه 88، مناظره احمدي‌نژاد- موسوي، نامه سرگشاده هاشمي به رهبر معظم انقلاب، هفته پس از انتخابات، فتنه 88 و جمع بندي؛ فصول اصلي اين کتاب را تشكيل مي‌دهد.

در ضميمه اين کتاب هم يک مقاله مفصل در مورد مبارزات هاشمي رفسنجاني پيش از پيروزي انقلاب، سخنان هاشمي رفسنجاني در نمازجمعه 26 تير1388 و چند مقاله و سند درباره نقش خانواده هاشمي رفسنجاني در فتنه 88 آمده است.

اين کتاب را محمدحسن روزي طلب تهيه و تنظيم و انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامي منتشر كرده است.

آن‌چه در ادامه مي‌خوانيد مقدمه کتاب تکيه گاه است:

اكبر هاشمي رفسنجاني كه در روز 14 بهمن 1357 در كنار امام خميني(ره) و مهدي بازرگان نشست و حكم نخست‌وزيري موقت دولت انقلاب را قرائت كرد تا امروز كه در يك فرآيند وزين و دموكراتيك از رياست مجلس خبرگان رهبري بركنار شد، هميشه فردي تأثيرگذار و مهم در تمام عرصه‌هاي سياسي بوده است.

اگرچه از سال 1383 و با ورود هاشمي هفتاد و چند ساله به عرصه انتخابات نهم رياست‌جمهور و شكست شگفت‌انگيز او از شهردار‌ كم نام و نشان تهران، هاشمي را به عرصه‌هايي كشاند كه امروز شاهد بدترين و پرفشارترين وضعيت براي هاشمي رفسنجاني و حلقه اولش يعني فرزندانش هستيم.

هاشمي رفسنجاني پس از انتخابات نهم رياست‌جمهوري حاضر نشد تا به رقيب پيروزش تبريك بگويد و شكايتش را‌ به شوراي نگهبان نيز نبرد. هاشمي در چهار سال فعاليت دولت نهم، خود را رقيب و دشمن رئيس‌جمهور و دولت نهم ديد. او رهبر مخالفان و پشت‌گرمي آن‌ها بود.

هاشمي رفسنجاني يك سال مانده به انتخابات دهم رياست‌جمهوري از پايان مدارا خبر داد و به همراه اكبر ناطق نوري براي تشكيل دولت وحدت‌ملي كوشيد. اما هوشياري اصولگرايان سبب شد تا توپ دولت وحدت‌ملي به زمين هاشمي رفسنجاني بازگردد.

ميرحسين موسوي كه مي‌خواست كانديداي رياست‌جمهوري شود، نزد هاشمي رفسنجاني رفت و قول تشكيل دولت وحدت ملي و اجرايي كردن «نه به احمدي‌نژاد به هر طريق ممكن» را داد. هاشمي رفسنجاني نيز علي‌رغم آن كه در روي صحنه محكم و استوار ناخوش‎دلي‌اش را از احمدي‌نژاد ابراز مي‌كرد، اما تا لحظه آخر طبق تقسيم كار قبلي حمايت علني از موسوي نكرد.

كارگزاران سازندگي و فرزندان هاشمي اما ستاد موسوي را در دست گرفتند. كميته صيانت از آراي ستاد موسوي محلي براي خودنمايي مهدي هاشمي رفسنجاني بود. نقشه القاي تقلب به گفته آيت‌الله جنتي از يك سال پيش از انتخابات طراحي شده بود. همه‌چيز طبق نقشه پيش مي‌رفت تا شب 13 خرداد و مناظره موسوي احمدي‌نژاد!

احمدي‌نژاد در مناظره گفت كه هاشمي رفسنجاني پشت پرده موسوي است و او با سه دولت روبه‌رو است. او كنايه‌هايي نيز به مهدي و فائزه، دو فرزند جنجالي هاشمي رفسنجاني، انداخت.

چند ساعت پس از مناظره و در صبح‎گاه 14 خرداد 1388 و در مراسم بيستمين سالروز رحلت امام خميني(ره)، در حالي كه صدها هزار نفر شعار مي‌دادند «احمدي دلاور پيروز خط رهبر»، هاشمي رفسنجاني به احمدي‌نژاد گفت كه اگر عذرخواهي نكني ما تا آخرش ايستاده‌ايم. پاسخ احمدي‌نژاد اما خنده‌اي نه چندان مليح بود! چند روز بعد از گرد و خاك خانواده هاشمي و در اوج انتخابات دهم رياست جمهوري، هاشمي رفسنجاني در اقدامي بي‌سابقه، وضعيت را انقلابي ديد و در نامه‌اي سرگشاده به رهبر انقلاب از بيل و پيل و اغتشاشات و شباهت احمدي‌نژاد به بني‌صدر و دود آتش اغتشاشات سخن گفت. اين نامه به قول علي هاشمي، يا كار را خراب مي‌كرد يا مقدمه كار را تمام! رهبري حكيم انقلاب اما نامه هاشمي را بي‌پاسخ گذاشت.

صبح انتخابات 22 خرداد 1388 هاشمي رفسنجاني و همسرش رأي‎شان را مانند هميشه در جماران به صندوق انداختند. هاشمي سر صندوق از صيانت از آرا گفت اما عفت مرعشي، احمدي‌نژاد و يارانش را خوارج لقب داد و گفت كه ببنيد من به موسوي رأي دادم؛ اگر موسوي رأي نياره تقلب شده و شما جوان‌ها بريزيد در خيابان‌ها!

22 خرداد 1388 روز خوبي براي جمهوري اسلامي ايران بود. 40 ميليون نفر در انتخابات شركت كرده بودند و 25 ميليون نفر احمدي‌نژاد را شايسته رياست‌جمهوري مي‌دانستند.

صبح شنبه بعد از انتخابات جلسه‌اي در مجمع تشخيص برگزار شد. هاشمي، سيدحسن خميني، محمد خاتمي و موسوي گردهم آمدند تا در برابر سونامي جمهوريت نظام چاره‌انديشي كنند. موسوي دقايقي پس از خروج از اين جلسه بود كه بيانيه مشهور «تسليم صحنه‌آرايي خطرناك نمي‌شوم»! را منتشر كرد؛ چراكه او تكيه‌گاهش را هميشه در صحنه مي‌ديد.

يك هفته آشوب، درگيري و اغتشاش در تهران، هاشمي رفسنجاني را راضي به صدور يك كلام در محكوميت اغتشاشات و يا حتي تأييد جمهوري اسلامي نكرد.

روز 29 خرداد، رهبر معظم انقلاب مواضع صريح‎شان درباره هاشمي رفسنجاني را در خطبه‌هاي نمازجمعه اعلام كردند: «هاشمي بارها تا مرز شهادت پيش رفته است... اختلاف‌نظر با هاشمي دارم اما اين نبايد براي برخي توهم ايجاد كند... نظر من به نظر آقاي احمدي‌نژاد نزديك‌تر است.»

فرداي 29 خرداد براي هاشمي رفسنجاني روز مهمي بود. او قصد داشت تا بيانيه‌اي را صادر كند اما در درگيري‌هاي گسترده در خيابان آزادي و غرب تهران و دستگيري فائزه هاشمي كه هفته قبل از آن را دركف خيابان‌ها به مصونيت‌سازي و جرأت‌سازي براي اغتشاش‌گران مشغول بود، سبب شد تا هاشمي‌رفسنجاني بيانيه‌اش را صادر نكند؛ بيانيه‌اي كه به قول مطلعين در آن از ابطال و حكميت سخن رفته بود.

يك ماه پس از انتخابات دهم رياست جمهوري، نوبت اقامه نماز جمعه هاشمي رفسنجاني بود؛ نماز جمعه‌اي با تمهيدات ويژه با حضور نمازجمعه اولي‌ها. موسوي همان‌گونه كه در اتاق فكرش گفته كه به نماز هاشمي رفسنجاني نياز داريم، طرفدارانش را به حضور خواند.

هاشمي كه از موسوي و كروبي خواسته بود به پاي خطبه‌هاي او بنشينند، در ميان شعارهاي «سكوت كني خائني» از آزادي زندانيان فتنه، ترديد در صحت انتخابات، حكميت و دلجويي از خودش و ديگر آسيب‌ديدگان فتنه گفت و روز 26 تير با حضور نمازگزاران با كفش، نمادي براي حمايت هاشمي از فتنه سبز شد.

در ادامه، هاشمي رفسنجاني فرزندش مهدي را که پس از دستگيري حلقه اول و دوم فتنه در خطر مي‌ديد، به بهانه درس به لندن فرستاد و سياست سكوت را در پيش گرفت. شعار «نه غزه نه لبنان» در روز قدس، خط زدن مرگ بر آمريكا در 13 آبان، هتك حرمت تصوير امام خميني در 16 آذر و از همه بدتر، هتك حرمت عاشوراي حسيني توسط بهاييان، منافقين و يك چهره مشهور كه نسبت خانوادگي نزديكي با تكيه‌گاه فتنه داشت، هاشمي رفسنجاني را براي مرزبندي با فتنه و محكوميت آن متقاعد نكرد. روز 9 دي در تهران و شهرستان‌ها تكيه‌گاه فتنه بيش از سران فتنه مورد انتقاد مردم قرار گرفت.

از 9 دي 88 تا 15 بهمن 89 هاشمي رفسنجاني چند كليد واژه مشهور داشت: «نظراتم همان نظرات 26 تير است»، «نبايد تسليم افراطي‌ها و مكتب ايران شد»، بايد با خرافه‌گرايي دولت مبارزه كرد»و...

روز 18 اسفند 89؛ قرار بود انتخابات هيأت رئيسه خبرگان رهبري برگزار شود. بيش از 50 نفر از مجتهدين مجلس خبرگان در واكنش به اقدامات هاشمي رفسنجاني در فتنه 88 از آيت‌الله مهدوي كني دعوت كردند تا رئيس مجلس خبرگان شود.

احساس تكليف آيت‌الله مهدوي كني و اجابت ايشان سبب شد تا هاشمي علي‌رغم كانديداتوري زود هنگامش از رقابت كناره گيرد تا درروزهاي آخر اسفند 89، تحولي بجا و بحق در مجلس خبرگان رهبري صورت گيرد هاشمي رفسنجاني نيز خوب مي‌دانست كه تاريخ انقلاب اسلامي به قبل و بعد از فتنه 88 تقسيم شده بود.

 يادداشت هفته

در حاشيه نامه اخير اوباما به مقامات عالي نظام

 مرتضي رضائيان

برخي رسانه‌هاي خبري در روزهاي اخير از ارسال نامه رئيس جمهور امريکا به مقامات عالي کشورمان خبر دادند. اگر چه از محتواي نامه خبر چنداني منتشر نشده اما نفس اين اقدام پيام‌هاي روشني را با خود به همراه دارد که از جمله مي‌توان به اجمال موارد ذيل را يادآور شد:
1. جمهوري اسلامي ايران در سايه تدابير داهيانه مقام معظم رهبري به چنان اقتداري دست يافته است که دشمنان قسم خورده آن فارغ از شانتاژهاي تبليغاتي و فريبکارانه شان، ناچار شده‌اند در ميدان عمل، در برابر عظمت ملت ايران و نظام برآمده از باورهاي ديني آنان سر فرود آورند و عاجزانه به نگارش نامه‌هايي روي آورند که در عرف سياسي معنايي جز درماندگي براي آن متصور نيست.
2. نمايش توانمندي‌هاي نيروهاي مسلح به ويژه مانور اخير دريادلان نيروي دريايي ارتش در تنگه هرمز و درياي عمان و آزمايش موفق تنها بخشي از دستاوردهاي نظامي کشورمان در آن، به دشمنان اين دين و کيان فهمانده است که تهديد جمهوري اسلامي ايران به بستن تنگه استراتژيک هرمز، نه از جنس رجزخواني دشمنان بلکه بسيار جدي و از جنس اتمام حجت واقعي با قلدرمآبان فرامنطقه‌اي است که مي‌کوشند تا با استفاده از ابزارهاي تبليغات شيطاني خود، راه سلطه بر ملت‌هاي مظلوم را براي خويش هموار سازند.
3. نامه اوباما بار ديگر ثابت کرد که آن‌ها با تمام وجود از توانايي واقعي جمهوري اسلامي ايران براي عملي کردن تهديدهايش آگاه شده و از اين بابت به شدت احساس خطر کرده‌اند؛ زيرا چنان‌چه جمهوري اسلامي ايران به صلاحديد مقامات عالي نظام، بستن تنگه هرمز را ضروري بداند، بي درنگ با اقتدار تمام به آن اقدام خواهد کرد و از اين راه ضربه ويرانگري به حيثيت گردنکشان بيگانه و پادوهاي منطقه‌اي آنان وارد خواهد آورد. شوک اقتصادي ناشي از بستن تنگه هرمز و جلوگيري از عبور کشتي‌هاي نفتکش، کم ترين پيامدي است که آن‌ها را اينچنين به هراس انداخته است.
4. ارسال مخفيانه نامه به مقامات عالي کشورمان آن هم از سوي کشوري که خود را همچنان ابرقدرت جهان مي‌پندارد و درياوه گويي‌هاي تبليغاتي به هر رطب و يابسي دست مي‌يازد تا جمهوري اسلامي ايران را نظامي ناکارآمد و منزوي نشان دهد، ثابت مي‌کند که آن‌ها فارغ از هياهوي رسانه‌اي، به خوبي از قدرت و صلابت نظام در هراسند و براي در امان ماندن از ترکش خشم اين نظام و ملت، حاضرند از کاخ‌هاي شيشه‌اي خود بيرون آمده، به ارسال نامه و درخواست اقدام کنند.
5. نامه اخير اوباما و درخواست براي بسته نشدن تنگه هرمز همچنين نشان مي‌دهد که امريکا و ديگر همپيمانان آن در کنار همه غوغاسالاري‌هاي شان اما در نهان به شدت از رويارويي نظامي با فرزندان اين ملت واهمه دارند و حاضرند به هر قيمتي حتي ارسال نامه مخفيانه از هماوردي عملي با نظام جمهوري اسلامي بپرهيزند. به راستي اگر آن‌ها قدرت لازم براي برخورد با جمهوري اسلامي را در خود مي‌ديدند و نظام مقدس جمهوري اسلامي آنگونه که در تبليغات آشکار خويش ادعا مي‌کنند، در دوران ضعف و انزوا به سر مي‌برد، بهتر نبود منتظر مي‌ماندند تا ايران به بستن تنگه هرمز اقدام کند و آنان وارد ميدان شوند؟! همه اين‌ها گواهي روشن بر اين مدعا است که دوران يکه تازي مستکبران به سر آمده و جمهوري اسلامي ايران به برکت کاروانسالاري بقيه‌السلف فقهاي وارسته و حضور حماسي و شجاعانه ملت در عرصه‌هاي گوناگون و خون‌هاي مطهر شهداي گرانقدر به چنان قدرت و عزتي رسيده است که دشمنان قسم خورده نيز در عمل توان انکار آن را ندارند. تا باد، چنين بادا.

 شما و پرتو

شما و پرتو

چشم دولت و اهالي فرهنگ ما روشن؛ علي‌رغم اکران عمومي در ايران؛ انجمن نظارت بر تصاوير متحرک آمريکا، فيلم «جدايي نادر از سيمين» را به خاطر تأثيرات مخرب اجتماعي، براي تماشاي افراد زير سيزده سال آمريکايي غير مجاز دانست.
6654...0914

صراط مستقيم به معناي راه آسان نيست، راهي را مستقيم گويند كه استقامت مي‌طلبد.
9297...0912

هفته نامه خوبي داريد ولي به نظر من يه عيب بزرگ داره، امام زمان(عج) توي هفته نامه‌تون غريبه.
6684...0936
پرتو: !!

خدا قوت؛ اگه امكانش هست از افرادي كه تازه مسلمان شده و به شيعه گرويده‌اند مطلب بنويسيد.
6530...0919

اصولگرايان واقعي بايد علاوه بر قوه جاذبه، از قوه دافعه هم بدون ترس برخوردار باشند.
9005...0913

سامري (امريكا) در ميان نخبگان و سياسيون ما گوساله‌هاي زيادي دارد.
8313...0919

پير مردي ساله هستم كه سال است دچار ناراحتي قلبي شده و با همسر و پسر دانشجويم زندگي مي‌كنم، نه بيمه دارم و نه درآمد مكفي، نمي‌دانم بر اساس چه معياري در طرح هدفمندي يارانه‌ها جزء خوشه شده‌ام؛ ترسم از اينه كه نكنه يارانه مارو هم قطع كنن.
7740...0918

اي کاش آقاي روانبخش در پاسخ به شبهات درباره جبهه پايداري پاسخي هم درباره سخنراني آقاي احمدي‌نژاد در روز 23 خرداد و يازده روز تعطيلي و تعريف‌هايي که از آقاي مشايي کردند مي‌دادند.
6493...0915

سعادت و سربلندي و موفقيت روز افزون شما خدمت گزاران به اسلام عزيز و سربازان پاک و مخلص رهبري عزيز را از خداوند باري تعالي خواستارم.
1848...0919

من نمي‌دانم ساختار دادگاه ويژه روحانيت چگونه است، اما آيا نسبت به محاکمه روحانيون کودتاچي در فتنه 88 وظيفه‌اي نداشت؟
9005...0913

فونت چاپ خيلي ريز است و موجب ناراحتي چشم يا انصراف از خواندن. حتي اگر حجم مطالب را کم کنيد ولي با فونت درشت تر باشد، بهتر است.
3357...0913

خاطره حاج آقاي راشد يزدي درباره خضوع امام خامنه‌اي در نماز، تو سيستان و بلوچستان را حتما چاپ کنيد.
6734...0938

سلام از اين كه جناب حاج آقا روانبخش كانديداى مجلس نهم شدند بسيارخوشحال شدم. ان‌شاءا... افراد با بصيرت به مجلس راه يابند.
4111...0912

من وقتي دختر بچه نازم گريه مي‌كند-شديداً احساساتي مي‌شوم و گريه‌ام مي‌گيرد.‌اي سرورم امام حسين(ع)! چطور‌ دردانه‌ات علي اصغر و علي اكبر در جلو چشمان نوراني‌ات شهيد شدند. خدايا چقدر صبر و عظمت!
4061...0917

هشدار فرمانده كل ارتش خطاب به ناوگان امريكا که «فقط يك بارتذكرمي دهيم؛ ازخليج فارس برو بيرون و برنگرد» را خواندم اشك شوق از چشمانم جاري شد. خدا را شكر كردم‌. گفتم‌ گذشت آن زماني كه خون جوانان ما مي‌چكيد از چنگ امريکا.
رمضاني از شاهرود

قرآن کريم براي برقراري وحدت و همبستگي ميان مسلمانان، آنان را به چنگ زدن به ريسمان الهي، امر و از تفرقه افکني که نوعي فتنه انگيزي است نهي کرده است.
6029...0935

خواستم از طريق هفته نامه‌تان از کارگردان محترم شوق پرواز تشکر نموده و ان‌شاا... بازهم شاهد اين آثار باشيم؛ زيرا شهدا به‌گردن ما خيلي حق دارند.
9121...0913

پرتو به من اميد و شور فعاليت مي‌دهد‌. درود بر راهيان خط امام و رهبري‌.
6438...0935