صفحه ويژه

آخرين نماز امام حسين‌(ع)

ظهر عاشورا نزديك مي‌شد، سي نفر از اصحاب حسين عليه السّلام درجريان يك درگيري و تيراندازي كه به‌وسيله دشمن انجام گرفت به خاك و خون غلطيدند. بقيه در انتظار جانبازي لحظه شماري و بي قراري مي‌كردند. ناگهان مردي از اصحاب اباعبدا... به نام ابو ثمامه صيد‌اوي؛ متوجه شد كه ظهر شده است؛ خدمت امام عليه السّلام شتافت و عرض كرد: يا ابا عبدا...! وقت نماز فرا رسيده است و ما دلمان مي‌خواهد براي آخرين بار در زندگي، نماز جماعتي با شما بخوانيم. حضرت سر سوي آسمان برداشت و فرمود: ذَكَرْتَ الصَّلوهَ جَعَلَكَ اللّهُ مِنَ الْمُصَلّين؛ نماز را ياد كردي، خداوند تو را از نماز گزاران قرار دهد. همچنين فرمود: از اين قوم بخواهيد ‌دست از جنگ بردارند تا ما نماز گزاريم. حصين بن تميم چون اين بشنيد، فرياد برداشت كه نماز شما مقبول درگاه خدا نيست. حبيب بن مظاهرعليه السّلام با صداي بلند فرمود: نماز پسر رسول خداصلّي اللّه عليه و آله قبول نمي‌شود و از تو قبول خواهد شد؟ امام در همان ميدان جنگ به نماز ايستاد و اصحاب هم به آن حضرت اقتدا كردند. (نمازي كه در اصطلاح فقه اسلامي نماز خوف ناميده مي‌شود يعني داراي دو ركعت‌ مانند نماز مسافر). نيمي از ياران در مقابل دشمن ايستادند و نيمي به جماعت اقتدا كردند. نمازگزاران ‌يك ركعت از نماز را با امام ‌خواندند و ركعت ديگر را خود به‌جا آوردند تا زودتر پُست را از دوستان تحويل گرفته، آن‌ها نيز فضيلت جماعت و نماز خواندن با حسين عليه السّلام را در يابند. امام و يارانش از دشمن چندان دور نبودند. در حمله ناجوانمردانه‌ دشمن، اصحابي كه خود را سپر ساخته بودند مورد اصابت تيرهاي دشمن قرار گرفتند. وقتي ‌‌نماز امام تمام شد، سعيد بن عبدا... حنفي را در خاك و خون غلطان يافت‌‌. امام خودش را به بالين او رساند، سعيد که متوجه شد‌ آقا به بالينش آمده، عرض كرد: يا ابا عبدا... ! اوفيتُ؛ آيا من حق وفا را به‌جا آورده‌ام؟ آري! اين بود آخرين نماز اباعبدا... و ياران پاكبازش در ظهر عاشورا در سرزمين كربلا.

علي احمد پور، نماز خوبان

برادر يعني عباس(ع)

حضرت زينب كبرى سلام‌ا... عليها مي‌فرمايد: شب عاشورا از خيمه خارج شدم تا به خيمه برادرم، امام حسين عليه السلام بروم. او در خيمه تنها بود. ديدم مشغول مناجات با خداوندگار است و قرآن تلاوت مى‌كند. با خود فكر كردم در مثل چنين شبى سزاوار نيست برادرم در خيمه تنها بماند.

به دنبال اين فكر، به سوى خيمه‌هاي برادران و پسر عموهايم روان شدم تا آنان را بابت اين عمل سرزنش كنم. نزديك خيمه برادرم، حضرت عباس عليه السلام، كه رسيدم، صداى همهمه و فريادى به گوشم رسيد. پشت خيمه گوش فرا دادم، ديدم پسر عموها و برادران و برادرزاده هايم گرد هم حلقه زده اند و حضرت عباس عليه السلام نيز در وسط آنان قرار دارد.

وى مانند شير نيم خيز بر روى دو پا نشسته و شروع به سخن نموده بود. نخست خطبه‌اى ايراد فرمود كه مانندش را جز از برادرم امام حسين عليه‌السلام نشنيده بودم. پس از حمد و ثناى خداوند و درود بر پيامبر اسلام صلى ا... عليه و آله برادرزاده‌ها و عموزاده‌ها و برادران خويش را مخاطب قرار داد‌ و فرمود: فردا چه خواهيد كرد؟ آن‌ها گفتند: اختيار ما با توست و ما گوش به فرمان توييم. فرمود: بدانيد كه اصحاب برادرم نسبت به ما ‌غريبه هستند و بار سنگين مرد هميشه بر دوش اهل خود وى قرار دارد. فردا شما بايد در شهادت پيشقدم شويد و نگذاريد آنان بر شما در نبرد سبقت بگيرند؛ مبادا مردم بگويند: بنى هاشم ياران خود را پيش افكنده و مرگ را با ضرب شمشير ديگران، از خود دفع مى‌کردند. زينب سلام ا... عليه مى‌گويد: چون سخن برادرم عباس عليه السلام به اين‌جا رسيد، بنى هاشم شمشيرهاى خود را از نيام كشيده و فرياد زدند: البته كه چنين خواهيم كرد، و ما در فرمان تو خواهيم بود.

حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام با جلال و شهامت خاصى، آن شب به پاسدارى و نگهبانى خيام حسينى عليه السلام مشغول بود و تا صبح لحظه‌اى به خواب نرفت و دشمن از ترس برق شمشير حضرت ابوالفضل عليه السلام نه تنها قدرت شبيخون و حمله به آنان را نيافت بلكه به خواب نيز نرفت. آرى، هر چند دريايى از لشگر در اردوى خصم گرد آمده بود، ولى عباس بن على عليه السلام هم شير بيشه شجاعت و دست پرورده على مرتضى عليه السلام بود و در آن شب كه ياران امام حسين عليه السلام و بنى هاشم به مناجات با قاضى الحاجات پرداخته و مشغول تلاوت قرآن و ركوع و سجود بودند، عباس بن على عليه السلام سوار بر اسب با شمشير آخته به حفاظت از آنان مشغول بود، در نتيجه كودكان و زنان حرم پيغمبر صلى ا... عليه و آله با خاطرى آسوده به خواب رفتند.

شخصيت حضرت ابوالفضل عليه السلام، ص‌104‌

شيرزن كربلا

هنگامي كه زينب كبري(ع) را به همراه بازماندگان شهداي كربلا وارد مجلس عبيداللّه زياد (استاندار يزيد در كوفه) کردند. زينب(ع) به طور ناشناس در گوشه‌اي نشست.

ابن زياد: اين زن كيست‌؟

گفته شد، زينب(ع) دختر علي(ع) است.

ابن زياد خطاب به زينب: سپاس خداوندي را كه شما را رسوا كرد و دروغ شما را در گفتارتان نماياند.

زينب خطاب به ابن زياد: تنها آدم فاسق، رسوا مي‌شود، و بدكار دروغ مي‌گويد، و او ديگري است، نه ما.

ابن زياد: ديدي خدا با برادر و خاندانت چه كرد؟

زينب: ما رأيت الا جميلا...: به‌جز خوبي، نديدم، اين‌ها افرادي بودند كه خداوند، شهادت را براي آن‌ها مقدر كرد، و آن‌ها به نبردگاه خود شتافتند و به همين زودي خداوند ميان تو و آن‌ها، جمع كند، تا تو را به محاكمه كشند، بنگر كه در آن دادگاه، پيروزي از آن كيست‌؟، مادرت به عزايت بنشيند‌اي پسر زن بدكاره.

روايت كننده گويد: ابن زياد با شنيدن اين گفتار(كوبنده) به خشم آمد و با كمال گستاخي گفت: با كشته شدن حسين گردنكش و افرادي از بستگانت كه از فرمان من سرپيچي كردند، خداوند دلم را شفا داد.

زينب: لعمري لقد كهلي و قطعت فرعي واجتثثت اصلي فان كان هذا شفاك فقد شفيت. سوگند به جانم، كه تو بزرگ فاميل مرا كشتي، و شاخه‌هاي مرا بريدي، و ريشه مرا كندي، اگر شفاي دل تو در اين است باشد.

ابن زياد: اين زن، چه با قافيه، سخن مي‌گويد و به‌جان خودم، پدرش علي(ع) نيز شاعري بود قافيه پرداز.

زينب: زن را با قافيه چه‌كار؟‌

‌ محمد محمدي اشتهاردي، داستان دوستان

به سكينه وعده آب داده ام

يكى از افاضل در مقتل خود آورده است كه: چون امام حسين عليه السلام بر سر نعش برادر مظلوم خود رسيد و آن بزرگوار وفادار را به آن حالت ديد، گريست و فرمود: وا اخاه وا عباساه الان انكسر ظهرى و قلت حيلتى

زمانى كه خواست بدن زخمدار برادر وفادار خود را به سوى خيمه‌ها ببرد، ابوالفضل عليه السلام چشم حق بين خود را باز كرد و ديد برادر بزرگوارش در بالاى سر او ايستاده مى‌خواهد بدن او را از ميان خاك و خون بردارد. عرض كرد: اى برادر! چه اراده دارى؟ فرمود: مى‌خواهم تورا به خيمه‌ها ببرم. عرض كرد: تو را به حق جدت قسم مى‌دهم كه مرا در همين جا بگذار و به سوى خيمه‌ها نبر!

حضرت امام حسين عليه السلام فرمود: به چه سبب پيكر تو را در اين‌جا بگذارم؟ عرض كرد: به چند جهت؛ اول آن‌كه به دخترت سكينه وعده آب داده بودم، و چون نتوانستم به او آب برسانم از وى خجالت مى‌كشم. ديگر آن‌كه، من علمدار و سردار لشگر تو بوده ام، چون اين گروه اشرار مرا كشته جرأت و جسارت ايشان بر تو زياد مى‌شود. حضرت فرمود: خدا تو‌را از جانب برادر خود جزاى خير بدهد؛ زيرا كه در حال حيات و ممات خود مرا يارى كردى.

به روايت بعضى، حضرت مرثيه‌اي را در بالاى سر حضرت عباس عليه السلام خواند و سپس بدن برادرش را همان جا گذاشت و در حالى كه قطرات اشك از ديده‌هاي مباركش جارى بود به خيمه باز گشت. حضرت سكينه سلام ا... عليها با مشاهده پدر بزرگوار خود از جاى برخاست و جلوى اسب آن حضرت را گرفت و عرض كرد: اى پدر مهربان! آيا از عم بزرگوارم عباس عليه السلام خبرى دارى؟ مى‌بينم در آمدن خود تأخير كرد، او به من وعده آب داده بود و عادت او چنين نبود كه به وعده خود وفا نكند، آيا خودش آب خورد و حرارت دل خود را ساكت نمود و ما را فراموش كرد؟! يا مشغول كارزار با دشمنان است؟

چون امام حسين عليه السلام اين كلمات دلسوز حضرت سكينه سلام ا... عليها را شنيد. گريه بر آن حضرت مستولى شد و فرمود: اى دختر گرامى! عمويت عباس عليه السلام كشته شد و روح او به سوى باغ‌هاى بهشت پرواز نمود.

چون زينب كبرى سلام ا... عليها اين خبر‌ را شنيد صدا به ناله و زارى بلند نمود و گفت: وا أخاه وا عباساه وا قله ناصراه و اضيعتاه من بعدك. واى بر كمى ياران و گرفتار شدن ما بعد از تو اى برادر. حضرت فرمود: بلى بر ضايع شدن ما بعد از كشته شدن عباس عليه السلام، واى بر بريده شدن چاره ما و شكستن پشت ما بعد از شهادت عباس عليه السلام. پس زنان اهل حرم صدا به گريه و زارى و نوحه و سوگوارى بلند نمودند و آن حضرت نيز با ايشان مشغول گريه گرديد.

على ربانى خلخالى، چهره درخشان قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس عليه السلام

توبه مقبوله

حر بن يزيد رياحي مردي شجاع و نيرومند است، اولين بار كه عبيداللّه بن زياد، حاكم كوفه، مي‌خواهد هزار سوار براي مقابله با حسين بن علي(ع) بفرستد، او را به فرماندهي اين گروه انتخاب مي‌كند. اينك حر آماده شده است تا با حسين(ع) بجنگد، صحنه‌اي عجيب تماشايي است. گوش‌ها منتظرند‌ بشنوند که حر با آن شجاعت و نيرومندي‌ با حسين(ع) چه مي‌كند؟ راوي مي‌گويد: برخلاف تصور و انتظار، در آن هنگام حر بن يزيد رياحي را در لشكر عمر ديدم در حالي كه مثل بيد مي‌لرزيد! من تعجب كردم، جلو رفتم و گفتم: حر! من تو را مرد بسيار شجاعي مي‌دانستم به‌طوري كه اگر از من مي‌پرسيدند شجاع‌ترين مردم كوفه كيست،‌ نمي‌توانستم از تو بگذرم. اينك تو چطور ترسيده‌اي؟ كه اين‌گونه لرزه بر اندامت افتاده است؟! حر جواب داد: اشتباه كرده‌اي، من از جنگ نمي‌ترسم.

- پس از چه ترسيده‌اي؟

- من خودم را در سر دو راهي بهشت و جهنم مي‌بينم، نمي‌دانم چه كنم؟ اين راه را بگيرم يا آن را انتخاب كنم؟

عاقبت تصميمش را گرفت، آرام آرام اسب خودش را كنار زد، به‌طوري كه كسي نفهميد چه هدفي دارد همين كه رسيد به نقطه‌اي كه ديگر نمي‌توانستند جلويش را بگيرند، ناگهان به اسب خويش شلاقي زد و خود را به نزديك خيمه حسين(ع) رساند. سپرش را وارونه كرد، كنايه از اين كه براي جنگ نيامده‌ام؛ بلكه امان مي‌خواهم. به نزديك امام حسين(ع) كه رسيد، سلام عرض كرد و سپس گفت: هل لي توبهٍ؟ آيا توبه از من پذيرفته است؟ فرمود: بله! البته قبول است.

آن‌گاه‌ عرض كرد: آقا حسين جان، به من اجازه بدهيد تا به ميدان بروم و جان خويش را فداي راه شما ‌كنم. امام(ع) فرمود: اينك تو مهمان ما هستي، از اسب پايين بيا و چند لحظه‌اي را‌ نزد ما بمان.

- آقا! اگر اجازه بفرماييد تا به ميدان بروم بهتر است.

انگار كه اين مرد(حر) خجالت مي‌كشيد و شرم داشت، چرا؟ چون با خودش زمزمه مي‌كرد كه‌اي خدا! من همان گنهكار هستم كه اولين بار دل اولياي تو و بچه‌هاي پيغمبر تو را لرزاندم. حر خيلي مضطرب به نظر مي‌رسيد و براي رفتن به ميدان خيلي عجله داشت ‌با خود مي‌انديشيد، مبادا هم اكنون در همين حال كه اين‌جا نشسته ام يكي از بچه‌هاي حسين عليه السلام بيايد و چشمش به من بيفتد و من بيش از اين شرمنده شوم‌! آري! حر توبه كرد و از راهي كه رفته بود برگشت. از طرفداري ظلم و فساد دست برداشت و به هواداري از حق و عدالت پرداخت، از لشكر يزيد بيرون شد و به سپاه حسين پيوست، حسين هم او را بي قيد و شرط پذيرفت؛ زيرا كرم حسيني چنين اقتضا مي‌كرد. وقتي‌ حر آمد، هرگز امام نفرمود كه اين چه وقت توبه است؟ ما را به اين بدبختي نشانده‌اي و حالا آمده‌اي تا توبه كني؟‌ حسين اين‌جور فكر نمي‌كند، حسين همه‌اش دنبال هدايت مردم است حتي اگر بعد از آن كه تمام جوانانش‌ شهيد شدند لشكريان عمر سعد نيز توبه مي‌كردند، مي‌گفت توبه همه آنان را قبول مي‌كنم، به دليل اين كه يزيد بن معاويه‌ بعد از حادثه كربلا به علي بن الحسين(ع) گفت: اگر من توبه كنم قبول مي‌شود؟ پاسخ شنيد: بله! تو اگر واقعاً توبه ‌كني قبول مي‌شود، ولي او هرگز توبه نكرد.

محمد جواد صاحبي، حکايت‌ها و هدايت‌ها

جاري‌ شدن خون حضرت آدم در سرزمين کربلا

روايت شده است كه چون آدم عليه السلام به سوى زمين هبوط كرد، حوا را نديد. در جستجوى او در زمين مى‌گشت تا به كربلا گذر كرد. بيمار و اندوهگين شد و بى جهت دلتنگ گرديد و در همان جا كه حسين عليه السلام كشته شده است بر زمين خورد و از پايش خون جارى شد. سر بر آسمان بلند كرد و گفت: خدايا! آيا خطاى ديگرى از من سر زده كه عقوبتم كردى؟ من همه جاى زمين را گشتم و چنين ناگوارى كه در اين‌جا برايم پيش‌ آمد، تا‌كنون برايم رخ نداده است. خداوند به وى وحى كرد كه: اى آدم ! از تو گناهى سر نزده است، ولى فرزندت حسين در همين سرزمين مظلومانه كشته مى‌شود. خون تو جارى شد تا خون او را همراهى كرده باشد. آدم پرسيد: پروردگارا! آيا حسين پيغمبر خواهد بود؟ فرمود: نه، ولى نواده محمد پيامبر است. پرسيد: كشنده او كيست؟ فرمود: قاتل او يزيد است (لعنت شده آسمانيان و زمينيان ). آدم پرسيد: اى جبرئيل ! پس من چه كنم؟ گفت: اى آدم ! او را لعنت كن. آدم چهار بار لعنتش كرد و چند گام برداشت و به عرفات رسيد و حوا را آن‌جا يافت.

بحار الانوار، ج 44، ص 242.

خاک سرخ کربلا در دستان مبارک پيامبر(ص)

از ام سلمه روايت شده است: شبى پيامبر خدا صلى ا... عليه و آله و سلم از نزد ما بيرون رفت و غيبت او طول كشيد. سپس غبار آلوده و پريشان برگشت، در حالى كه دستش بسته بود. عرض كردم يا رسول ا... ! اين گونه پريشان و غبار آلودى؟ فرمود: در همين زمان مرا به جايى در عراق بردند كه نامش كربلاست. در آن‌جا قتلگاه فرزندم حسين و گروهى از فرزندان و اهل بيت خود را ديدم.

پيوسته خون‌هاى آنان را جمع آورى مى‌كرديم. اين همان است در دستم (و دستش را پيش من گشود). فرمود: اين را بگير و نگهدار. من آن را گرفتم. مثل خاك سرخ بود. در شيشه اى گذاشتم و در آن را بستم و نگه‌داشتم.

چون حسين عليه السلام از مكه به سمت عراق خارج شد، هر روز و شب آن شيشه را در آورده، مى‌بوييدم و به آن نگاه مى‌كردم و بر شهادت او مى‌گريستم چون روز دهم محرم شد، روزى كه حسين عليه السلام در آن روز شهيد شد، اول روز آن شيشه را در آوردم به همان حال بود. آخر روز كه سراغ آن رفتم، ديدم كه خون تازه است. در خانه ام ناله زدم و گريستم و خشم خود را فرو بردم و آن را پنهان داشتم، از بيم آن‌كه مبادا دشمنان اهل بيت در مدينه بشنوند و به شماتت شتاب ورزند.

پيوسته لحظه شمارى مى‌كردم تا آن‌كه پيك، خبر شهادت او را آورد و آن‌چه ديده بودم تحقق يافت.

ارشاد، ص 250.

رزمنده پير

انس بن حارث كاهلي از اصحاب پيامبر (صلي ا... عليه وآله) بود و در جنگ بدر و حنين شركت داشت، در روز عاشورا از امام حسين (عليه السلام) اجازه رفتن به ميدان خواست، امام اجازه داد، او با شور و شوق فراوان عمامه اش را ‌به كمر بست، ابروانش را كه بر اثر پيري روي چشمش افتاده بود ‌با دستمالي بالا آورد و بست تا مانع ديدنش نگردد. وقتي امام اين حال را از او ديد منقلب شد و بي اختيار قطرات اشك‌ بر گونه هايش سرازير شد و خطاب به او فرمود: شكر ا... لك يا شيخ؛ خداوند عمل تو را به بهترين وجه قبول و تقدير كند‌اي شيخ. او با پيري به ميدان رزم رفت، ‌با دشمنان جنگيد و پس از كشتن هيجده نفر از دشمن، شربت شيرين شهادت را نوشيد.

‌محمد محمدي اشتهاردي، داستان صاحبدلان

اسامي و تعداد شهداي نهضت عاشورا

تعداد شهداي مربوط به نهضت عاشورا كه قبل از شهادت امام و يارانش در كربلا شهيد شده اند، بيش از‌ هفتاد و دو شهيد مشهور است. چون برخي از ياران امام در كوفه و در مناطق ديگر قبل و پس از حادثه عاشورا به شهادت رسيده اند كه همه آن‌ها را در فهرست اسامي شهداي نهضت عاشورا قرار مي‌دهند. مجموع شهداي اين نهضت را صد و چهارده نفر ذكر كرده اند اما شيخ مفيد و برخي ‌مورخان، تعداد شهداي كربلا و روز عاشورا را هفتاد و دو نفر ذكر كرده اند.(1)

‌اسامي شهداي نهضت عاشورا به ترتيب حروف الفبا بدين صورت است:

1. ابوبكر بن علي عليه السلام 2. ابوبكر بن حسن عليه السلام 3. اب والحتوف انصاري 4. ادهم بن اميد عبدي 5. اسلم غلام امام حسين عليه السلام 6. اميه بن سعد طائي 7. انس بن حرث كاهلي 8. برير بن خضير همداني 9. بشر بن عمر حضرمي 10. بكر بن حي تميمي 11. جابر بن حجاج تميمي 12. جبلة بن علي شيباني 13. جعفر بن علي عليه السلام 14. جعفر بن عقيل 15. جنادة بن حرث سلماني 16. جناده بن كعب انصاري 17. جندب بن حجير فولاني 18. جون مولا ابوذر 19. جوين بن مالك تميمي 20. حارث بن امرء القيس كندي 21. حارث غلام و برده حمزه 22. حباب بن عامر تميمي 23. حبشي بن قيس نهمي 24. حبيب بن مظاهر اسدي 25. حجاج بن بدر سعدي 26. حجاج بن سروق جعفي 27. حر بن يزيد رياحي 28. حلاس بن عمرو راسبي 29. حنظله بن اسعد شبامي 30. رافع غلام مسلم ازدي 31. زاهر بن عمر كندي 32. زهير بن سليم ازدي 33. زهير بن قين بجلي 34. زياد بن عريب صائدي 35. سالم عبد عامر عبدي 36. سالم غلام بني المدينه كلبي 37. سعد بن حرث انصاري 38. سعد غلام علي عليه السلام 39. سعد غلام عمر بن خالد 40. سعيد بن عبدا... حنفي 41.سلمان بن مضارب بجلي 42. سليمان غلام امام حسين عليه السلام 43. سواربن منعم نهمي 44. سويد بن ابي المطاع الخثعمي 45. سيف بن حرث جابري 46. سيف بن مالك عبدي 47. شبيب برده حرث جابري 48. شوذب شاكري 49. ضرعامر بن مالك تغلبي 50. عائذ بن مجمع عائذي 51. عابس شاكري 52. عامر بن مسلم عبدي 53. عباد بن مهاجر جهني 54. عباس بن علي عليه السلام 55. عبدا... بن علي عليه السلام 56. عبدا... بن حسن عليه السلام 57. عبدا... بن حسين 58. عبدا... بن بشر خثعمي 59. عبدا... بن عمير كلبي 60. عبدا... بن عروه غفاري 61. عبدا... بن مسلم 62. عبدا... بن تقيطر 63. عبدا... بن يزيد عبدي 64. عبيدا... بن يزيد عبدي 65. عبدالاعلي بن يزيد كلبي66. عبدالرحمن بن عقيل 67. عبدالرحمن بن عبدالرب انصاري 68. عبدالرحمن بن عروه غفاري 69. عبدالرحمن ارحبي 70. عبدالرحمن بن مسعود تميمي 71. عثمان بن علي عليه السلام 72. عقبة بن صلت جهني 73. علي بن حسين عليه السلام (علي اكبر) 74. عمر بن جناده انصاري 75. عمر بن ضبيعه ضبعي 76. عمروبن خالد صيداوي 77. عمروبن عبدا... جندعي 78. عمر بن قرظه انصاري 79. عمر بن كعب ابو شامر صائدي 80. عمار بن حسان طلائي 81. عمار بن سلامه دالاني 82. عمار بن صلخب ازدي 83. عون بن عبدا... بن جعفر 84. قارب غلام امام حسين عليه السلام 85. قاسم بن حسن عليه السلام 86. قاسم بن حبيب ازدي 87. قاسط بن زهير تغلبي 88. قعنب نمري 89. قيس بن مسهر صيداوي 90. كردوس تغلبي 91. كنانه تغلبي 92. مالك بن سريع جابري 93. مجمع عائذي 94. مجمع جهني 95. مسلم بن عقيل 96. مسلم بن عوسجه اسدي 97. مسلم بن كثير ازدي 98. مسعود بن حجاج تيمي 99. محمد بن عبدا... بن جعفر 100. محمد بن مسلم 101. محمد بن ابي سعيد بن عقيل 102. مقسط بن زهير تغلبي 103. منجح غلام امام حسن عليه السلام 104. موتع بن ثمامه اسدي 105. نافع بن هلال جملي 106. نصر غلام اميرمؤمنان عليه السلام 107. نعمان راسبي 108. نعيم انصاري 109. واضع غلام حرث سلماني 110. هاني بن عروه مرادي 111. يزيد بن ثبيط عبدي 112. يزيد بن زياد كندي 113. يزيد بن مغفل جعفي 114. ام وهب نمريه قاسطيه همسر عبدا... بن عمير كلبي.(2)

‌ كيفيت‌ و محل شهادت

چنان‌كه اشاره شد، همه اين شهدا، روز عاشورا و در كربلا شهيد نشده‌اند، بلكه برخي مانند مسلم بن عقيل و هاني بن عروه و قيس بن مسهّر صيداوي در كوفه شهيد شده و آن‌جا مدفون هستند و برخي پس از حادثه كربلا به شهادت رسيدند مانند فرزندان حضرت مسلم، اما عدّه‌اي روز عاشورا در كربلا و در ركاب امام به شهادت رسيده و همان‌جا مدفون هستند. براي مثال، قبر علي اكبر در پايين پاي حضرت قرار دارد، و ‌بقيه شهدا‌ در يك قبر دسته جمعي پايين پاي امام مدفون هستند و مدفن حضرت عباس در كنار نهر علقمه و مدفن حرّ نيز با فاصله از حرم امام حسين قرار دارد(3) شيخ مفيد فرموده است که تمام حائر، مدفن اصحاب حسين است.(4)

پي‌نوشت‌ها

1. مفيد، الارشاد، قم، آل البيت، چ اول، 1414، ص 95، و ابي مخنف، و تعه الطف جمع آوري يوسفي غروي، قم، مدرسين، چاپ سوم، 1417، ص259.

2. سماوي ابصارالعين في انصار الحسين (حماسه سازان كربلا) قم، نويد اسلام، چاپ اول، 69، ص210 الي 212.

3. ر.ك. مفيد، «پيشين»، ج 2، ص 114 و ص126.

4. همان، ص 126.

منبع: انديشه قم

 گوناگون

نفرين حضرت زينب مستجاب شد

از حـضـرت زيـنب عليهاالسّلام روايت كرده‌اند كه فرموده: «وقتى عمر بن سعد به نهب و غـارت اهـل بـيـت فـرمـان داد، من بر دَرِ خيمه ايستاده بودم، مردى چشم كبود درآمد و آن‌چه در خيمه بود برگرفت، نمطى را كه زير بدن مبارك امام زين العابدين عليه السّلام قرار داشت به گونه اى كشيد كه او را به زمين افكند لكن گريه مى‌كرد.»
گفتم: اين گريه براى چيست؟!
گفت: بر شما اهل بيت گريه مى‌كنم كه در چنين مهلكه اى افتاده ايد. سپس اضافه مى‌كند كه: زينب عليهاالسّلام را از كردار و گفتار او خشم آمد، فرمود:
«قـطـع اللّه يـديـك و رجـليـك و احـرقـك بـنـار الدنـيـا قبل نار الاخره»؛ خـداونـد دسـت و پـايـت را قـطـع كـنـد و پـيـش از آتش آخرت، تو را در آتش دنيا بسوزاند‌.
دعـاى آن حـضـرت اجـابـت شـد و آن مـلعون به دست «مختار» به كيفر رسيد.
ناسخ ‌التواريخ، حضرت زينب كبرى عليهاالسّلام، ص 245.

صبر زينب بي نظير است

از صـبـر و بـردبـارى زيـنـب عـليها السّلام همين بس كه در روز عاشورا، علاوه بر سـايـر يـاران امـام حـسـيـن عـليـه السـّلام شـاهـد شـهـادت نـوزده تن از عزيزان خود؛ نظير فـرزنـدان، برادران، برادرزادگان و عموزادگان بود و مانند كوه، استوار باقى ماند. بـسـتـگـان او كـه در كـربـلا بـه مـقـام شـهـادت نـايـل آمـدنـد، بـه قـرار ذيل مى‌باشند:
1. حضرت على اكبر، فرزند امام حسين عليهماالسّلام.
2. حضرت عبداللّه بن مسلم بن عقيل.
3. حضرت محمد بن عبداللّه بن جعفر،
فرزند شوهر حضرت زينب عليهاالسّلام كه بعضى تصور كرده اند فرزند خود حضرت زيـنـب هـم مى‌بـاشـد و حـال آنـكـه مـادرش «خـوصـاء» دخـتـر حـفـصـه از بـكـر بـن وائل است.
4. حضرت عون بن عبداللّه بن جعفر، كه مادرش حضرت زينب بود.
5. حضرت عبدالرحمن بن عقيل.
6. حضرت جعفر بن عقيل.
7. حضرت عبداللّه اكبر بن عقيل.
8. حضرت محمد بن مسلم بن عقيل.
9. حضرت محمد بن ابى سعيد بن عقيل.
10. حضرت قاسم بن امام حسن عليه السّلام.
11. حضرت ابوبكر بن امام حسن عليه السّلام.
12. حضرت جعفر بن على بن ابى طالب عليه السّلام.
13. حضرت عثمان بن على بن ابى طالب عليه السّلام.
14. حضرت ابوبكر بن على بن ابى طالب عليه السّلام.
15. طفلى كه نام مباركش معلوم نيست، وحشت‌زده از خيمه بيرون آمد و «هانى بن ثبيت» ملعون او را شهيد كرد.
16. حضرت ابوالفضل العباس بن على عليه السّلام.
17. حضرت على اصغر بن امام حسين عليه السّلام
تـاريـخ نـويـسان آورده اند وقتى كه در آخرين وداع حضرت امام حسين عليه السّلام خواست على اصغر را در آغوش گيرد، حرمله معلون، گلوى آن دُردانه را هدف گرفت.
18. حضرت عبداللّه بن امام حسن عليهما السّلام.
كـه طـفـلى خـردسـال بـود، وقـتـى ديـد امـام حسين عليه السّلام سخت مجروح شده و دشمنان گـرداگـردش را گـرفـتـه اند، با وجود خردسالى، بى هيچ سلاحى به كمك عموى خود شـتـافـت، هـرچه حضرت زينب تلاش كرد تا او را نگهدارد، فايده اى نبخشيد، خود را به امام رسانيد،«ابجر بن كعب» ملعون كه شمشير كشيده بود تا بر امام وارد آوَرَد، «عبداللّه» دسـت خـود را سپر امام قرار داد و دستش قطع شد، او خود را به سينه عمو چسپانيد و امام او را در آغوش گرفت، در اين حال، حرمله ملعون با تيرى وي را به شهادت رسانيد.
19. سـرور و سالار شهداء حضرت امام حسين عليه السّلام
زيـنب كبرى، پيكر تمام اين عزيزان را ديد، حتى بر جريان شهادت برخى از آنان ناظر بود و اجساد مطهر آنان را مشاهده كرد كه چگونه در زير پاى ستوران كوبيده شد اما مقاومت و پـايـدارى از خـود نـشـان داد، خـيـمـه‌هاي آتـش گـرفـتـه، اطـفـال مـضـطـرب و پـريشان، حوادث كوبنده، مصايب سنگين، هيچ يك نتوانست بر صبر و شـكـيـبـايـى و تـحمل و توان و طاقت او فايق آيد؛ چرا كه او مانند پدرش على عليه السّلام جامع اضداد بود.
دكتر مصطفي اوليائي
زندگاني حضرت زينب(س)