صفحه جوان

شرح حال برخي از جوانان و نوجوانان کربلا

در قيام عاشورا، جوانان نقش ويژه‌اي در افتخارآفريني اين حماسه داشتند. غير ازحضرت ابوالفضل العباس(ع) و حضرت علي اکبر(ع) جوانان ديگري نيز بوده‌اند که به اختصار به برخي از آنان اشاره مي‌کنيم.

عبدا... بن علي

پدرش، علي و مادرش فاطمه ‏ام‌البنين است که به توصيه برادرش حضرت عباس (عليه السلام) به ميدان کارزار شتافت. او اولين فرزند ام‏البنين است که در روز عاشورا به شهادت رسيد. سن وي هنگام شهادت بيست و پنج ‏سال بود.

عثمان بن علي

پدرش علي و مادرش ام‏البنين است. به سبب علاقه شديدي که حضرت علي به «عثمان ابن مظعون‏» داشت، نام فرزند خود را عثمان گذاشت. وي دومين فرزند ام‏البنين است که در روز عاشورا به شهادت رسيد. او هنگام شهادت نوزده ساله بود.

جعفر بن علي

پدرش اميرالمؤمنين و مادرش فاطمه ‏ام‌البنين است. امام علي به واسطه علاقه به برادرش «جعفر طيار»، فرزند خود را «جعفر» نام نهاد.

ابوبکر بن علي

پدرش علي و مادرش ليلي دختر مسعود بن خالد بود. او را «محمد اصغر» و يا «عبدا...» مي‏خواندند. وي در روز عاشورا پس از کارزار با دشمن، به محاصره درآمد و به شهادت رسيد. نوشته‏اند: جسد بي‏جان او را در آبراه خشکي در کربلا يافتند.

قاسم بن الحسن

پدرش امام حسن مجتبي و مادرش رمله است.

شب عاشورا در پاسخ امام حسين که فرمود: «مرگ در نظر تو چگونه است؟» گفت: «شيرين‏تر از عسل‏».

او پس از اصرار زياد، از امام حسين اجازه به ميدان رفتن گرفت.

او کارزار سختي کرد و با اين‌که نوجواني کم سن و سال بود، پس از کشتن سي و پنج نفر از دشمنان، ‏بر اثر ضربت ‏شمشير نقش بر زمين شد و به شهادت رسيد. سن او سيزده سال بود.

ابوبکر بن الحسن

پدرش امام حسن مجتبي و مادرش کنيز آن حضرت بود. او از مدينه همراه عمويش امام حسين به کربلا آمد و بعد از شهادت برادرش قاسم، به ميدان رفت و جنگيد تا به فيض شهادت نايل شد.

عبدا... بن الحسن

پدرش امام حسن مجتبي و مادرش، دختر شليل بن عبدا... است. عبدا... در کربلا نوجواني بود که به سن بلوغ نرسيده بود و چون عمويش حسين را زخمي و بي‏ياور ديد، خود را به آن حضرت رسانيد و گفت: «به خدا قسم از عمويم جدا نمي‏شوم‏».

در آن هنگام شمشيري به طرف امام حسين روانه شد. عبدا... دست‏ خود را سپر شمشير قرار داد؛ دستش به پوست آويزان شد و فرياد زد: «عموجان‏»! حسين او را در بغل گرفت و به سينه چسبانيد و فرمود: برادرزاده! بر اين مصيبت که بر تو وارد آمده است، صبر کن و از خداوند طلب خير نما؛ زيرا خداوند تو را به پدران صالحت ملحق مي‏کند. ناگاه حرمله بن کامل تيري بر وي زد و او در دامان عمويش حسين به شهادت رسيد. او نوجواني يازده ساله بود.

عون بن عبدا...

پدرش، عبدا... و مادرش حضرت زينب بود. او که در اوايل راه مکه به کربلا، در «وادي عقيق‏» به امام حسين پيوسته بود، در روز عاشورا به ميدان نبرد شتافت و شمشير زد تا به شهادت رسيد.

مي‏نويسند: تا خبر شهادت او به پدرش عبدا... رسيد، گفت: «به خدا قسم، شهادت پسرم در رکاب حسين مصيبت مرا آسان مي‏کند.»

محمدبن عبدا...

پدرش، عبدا... و مادرش خوصاء است. او با برادرش «عون‏» در راه مکه به کربلا در «وادي عقيق‏» به امام حسين پيوست و در روز عاشورا قبل از برادرش عون به ميدان رفت و به شهادت رسيد. وقتي خبر شهادت او به پدرش عبدا... رسيد، گفت: «اگر چه من توفيق ياري حسين را نيافتم، ولي با تقديم پسرانم او را ياري کردم.»

عبدا... بن مسلم

پدرش، مسلم بن عقيل و مادرش، رقيه دختر حضرت علي است. وي روز عاشورا در ميدان جنگ، سه مرتبه با دشمن کارزار کرد. دشمن به سوي او تيري رها کرد و و عبدا... دستش را روي صورت گذاشت تا از اصابت تير جلوگيري کند. تير دستش را به پيشاني دوخت. تيري ديگر، قلب او را نشانه گرفت. شهادت او در روز عاشورا اين‏گونه بود. عبدا...، چهارده سال داشت.

محمد بن مسلم

پدرش مسلم‏بن‏عقيل و مادرش از کنيزان بود. او در روز عاشورا پس از شهادت برادرش «عبدا...‏» در حمله دسته جمعي فرزندان ابي‌طالب به دشمن شرکت کرد، سپس به شهادت رسيد. او سيزده ساله بود.

عبدالرحمن بن عقيل

پدرش، «عقيل‏» برادر علي و مادرش از کنيزان است. وي از عمو زادگان امام حسين است. امام حسين فرياد زد: «اي عموزادگان من! صبر و مقاومت پيشه سازيد... بعد از اين ديگر هرگز سختي و مصيبتي نخواهيد ديد.» وي روز عاشورا در حمله دسته‏ جمعي فرزندان ابي‌طالب به دشمن، شرکت کرد و به شهادت رسيد.

جعفر بن عقيل

پدرش عقيل و مادرش خوصاء است. «جعفر» روز عاشورا به ميدان جنگ شتافت و در حالي که مادرش جلوي خيمه ايستاده بود و او را نظاره مي‏کرد، به شهادت رسيد.

عمرو بن جناده

عمرو جواني بيست و يک ساله بود. پس از شهادت پدر، مادرش به وي گفت: «پسرم! برو از حريم امام دفاع کن و در برابرش با دشمن جنگ کن.» او بعد از اجازه از امام حسين به دشمن حمله کرد و همچنان جنگيد، تا به شهادت رسيد. دشمن سرش را از بدن، جدا و به طرف حسين پرتاب کرد. مادرش، سر فرزند را برداشت و آن را بر سر يکي از سپاهيان عمربن‏سعد زد و او را به هلاکت رساند.

عبدا... و عبيدا... بن يزيد

عبدا...‏، عبيدا... و پدرشان يزيد که از شيعيان بصره بودند، همراه عده‏اي ديگر از بصره بيرون آمدند و در محلي به نام ابطح -نزديک مکه- به امام حسين پيوستند.

روز عاشورا عبدا...‏ و عبيدا...‏ در حمله اول که دسته جمعي بود، به شهادت رسيدند.

عبدالرحمن بن مسعود

عبدالرحمن و پدرش مسعود بن الحجاج، از شيعيان و شجاعان مشهور بودند که با لشکر عمربن سعد از کوفه خارج شدند، ولي پيش از آغاز درگيري، به امام حسين پيوستند.

عبدالرحمن و پدرش، روز عاشورا در حمله اول به شهادت رسيدند.

عمار بن حسان

از شيعيان مخلص و شجاعان معروف و فرزند حسان -از اصحاب امام علي- بود. عمار از مکه در خدمت امام بود و از آن حضرت جدا نشد تا روز عاشورا در حمله اول به فيض عظيم شهادت دست يافت.

حبشي بن قيس بن سلمه جد

او در زمره اصحاب رسول خدا و از قبيله نهم است. وي در ايامي که خبر از جنگ در کربلا نبود، خدمت امام بود و به همراه آن حضرت به کربلا آمد و در روز عاشورا به شهادت رسيد.

www. ido. ir

علي اکبر؛ جوان رشيد کربلا

روز عاشورا پس از حملات پي در پي حضرت علي اکبر به سپاه دشمن و کشته شدن بسياري از آنان، دشمن از کثرت کشته شدگان به ستوه آمده بود.

لشگريان عمر بن سعد از کشتن علي بن الحسين پرهيز مي‌کردند، ولي «مره بن منقذ عبدي» که از دلاوري‌هاي او به تنگ آمده بود، گفت: گناه همه عرب بر گردن من اگر اين جوان بر من بگذرد و من داغ او را بر دل پدرش ننشانم!

پس حضرت علي اکبر به وي رسيد در حالي که بر آن سپاه حمله ور بود. مره بن منقذ راه را بر او گرفت و با نيزه‌اي او را از اسب بر زمين انداخت، آن گروه در اطراف او جمع شدند و با شمشير پاره‌اش کردند!

بعضي نقل کرده‌اند که مره بن منقذ ابتدا با نيزه به پشت او زد و بعد با شمشير ضربتي به فرق آن بزرگوار وارد کرد که فرق مبارکش شکافت و او دست به گردن اسب خود انداخت، ولي اسب که گويا خون روي چشمانش را گرفته بود او را در ميان سپاه دشمن برد و دشمن از هر طرف بر وي تاخت و بدن مبارکش را پاره پاره کرد.

در اين هنگام بود که فرياد زد: السلام عليک يا ابتاه! اين جدم رسول خداست که مرا سيراب کرد و او امشب در انتظار توست.

تو را سلام مي‌رساند و مي‌گويد: در آمدنت به نزد ما شتاب کن.

آن گاه فرياد زد و به شهادت رسيد.

پس از شهادت علي اکبر، امام حسين عليه السلام بر بالين فرزندش آمد، صورت به صورتش نهاد و گفت: «خدا بکشد گروهي را که تو را کشتند، گستاخي را از حد گذراندند و حرمت رسول خدا را شکستند. پس از تو خاک بر سر دنيا باد!» صداي گريه امام بلند شد، به گونه‌اي که کسي تا آن زمان نشنيده بود.

آن‌گاه سر علي را بر دامان گرفت و در حالي‌که خون از دندان‌هايش پاک مي‌کرد، بر صورتش بوسه زد و گفت: «فرزندم! تو از محنت دنيا آسوده شدي و به سوي رحمت جاودانه حق رهسپار گشتي. پدرت پس از تو تنها مانده است، ولي به زودي به تو ملحق خواهد شد.»

در اين هنگام زينب کبري با شتاب از خيمه بيرون آمد، در حالي که فرياد مي‌زد: «اي برادرم! و‌اي پسر برادرم!» و خود را بر روي علي اکبر افکند.

امام حسين عليه السلام او را بلند کرد و به خيمه بازگرداند، و به جوانان دستور داد جسد علي را از ميدان بيرون ببرند. آنان پيکر علي اکبر را در برابر خيمه‌اي که در مقابل آن مبارزه مي‌کردند بر زمين نهادند.

امام حسين عليه السلام محزون و دلشکسته به خيمه بازگشت. سکينه نزد حضرت آمد و سراغ برادرش را گرفت. امام خبر شهادت او را به دخترش داد. سکينه در حالي که فرياد مي‌زد، خواست از خيمه خارج شود. امام حسين عليه السلام اجازه نداد و فرمود: «اي سکينه! تقواي خدا پيشه کن و شکيبا باش!»

سکينه گفت: «اي پدر! کسي که برادرش را کشته‌اند چگونه صبر کند؟!»

جواني که شهادت را شيرين‌تر ازعسل مي‌دانست

امام سجاد(ع) مي‌فرمايد:

چون شب عاشورا فرا رسيد، پدرم تمامي اصحاب و ياران خود را جمع کرد و به آن‌ها فرمود:

اي ياران و پيروان من! تاريکي شب را مرکب خود قرار داده، جان خود را نجات دهيد که مطلوب اين قوم، جز من کسي نيست و...

پس از خودداري آنان، آن حضرت فرمود: همانا فردا من کشته مي‌شوم و همه کساني که با من هستند، نيز کشته خواهند شد. و از شما احدي باقي نخواهد ماند...

قاسم بن الحسن که در اين جمع حاضر بود، مشتاقانه پرسيد: آيا من هم کشته خواهم شد؟

امام حسين با محبتي پدرانه به او فرمود:

پسرم! مرگ در نزد تو چگونه است؟ و قاسم، بدون لحظه‌اي درنگ، پاسخ داد: عمو جان! از عسل شيرين‌تر است.

امام حسين هم فرمود: عمويت فدايت شود، آري وا...، تو يکي از مرداني هستي که در رکاب من به شهادت خواهي رسيد.

روز عاشورا، پس از آن که نوبت به قاسم بن الحسن رسيد، در خيمه‌ها ولوله‌اي ديگر بود و ميدان رفتن او تماشايي.

راوي مي‌گويد: ديدم جواني بيرون آمد که صورتش مانند پاره ماه بود، و مشغول جنگ شد.

همين که مقابل مردم ايستاد فريادش بلند شد:

اين مردي که اين‌جا مي‌بينيد و گرفتار شما است، عموي من حسين بن علي بن ابي‌طالب است.

ابن فضيل ازدي چنان بر فرقش زد که سرش را شکافت و او با صورت به زمين افتاد و فرياد زد: عمو جان! به دادم برس.

امام حسين مانند باز شکاري از اوج، به کنار او فرود آمد و همچون شير خشمگين بر دشمنان حمله ور شد، شميشري بر ابن فضيل زد که دست سپر شده او از آرنج جدا شد، ابن فضيل چنان فريادي زد که همه لشکر شنيدند و براي نجاتش تاختند که باعث شد بدن او زير سم اسب‌ها بماند و به هلاکت برسد.

گرد و غبار که فرو نشست، امام حسين کنار قاسم ايستاده بود در حالي که او از شدت درد، پاي بر زمين مي‌ساييد.

امام فرمود: از رحمت خدا دور باد گروهي که تو را کشتند و جدّ و پدرت در روز قيامت از آنان دادخواهي خواهند کرد.

سپس فرمود: به خدا قسم بر عمويت دشوار است که تو او را به ياري بخواهي و او دعوت تو را اجابت نکند يا اجابت کند ولي به حال تو سودي نبخشد. به خدا قسم امروز روزي است که براي عمويت کينه‌جو فراوان است و ياور اندک.

بعد از آن پيکر قاسم را به سينه گرفت و با خود به خيمه‌ها رساند و در ميان کشتگان بني هاشم قرار داد.

منبع: لهوف سيد بن طاووس

منتهي الامال شيخ عباس قمي