صفحه هنر هفتم

به بهانه پخش آژانس شيشه اي از شبکه سوم

 اميد رهگذر

منتقدان جدي سينما ارزش هر فيلم را در ميزان ماندگاري و ميل نهفته و پيوسته و رغبت دائمي به تماشاي آن مي‌دانند. در سنت منتقدين، هميشه يک ليست ماندگار از اين فيلم‌ها موجود است. مثلا در مقابل اين سوال که اگر شما را در جزيره‌اي تنها، مخيّر به انتخاب چند فيلم براي تماشا کردن کنند، شما چه فيلم‌هايي را انتخاب مي‌کنيد، تقريبا در ليست تمام منتقدين و فيلمسازان و اهالي سينما چند فيلم به طور مشترک مورد علاقه و دلبستگي است که مي‌توان از ميان آن‌ها به همشهري کين ساخته اورسون ولز، دزد دوچرخه ساخته ويتوري دسيکا، رم شهر بي دفاع ساخته روبرتو روسليني، ديکتاتور بزرگ و عصر جديد ساخته چارلي چاپلين، سرگيجه ساخته آلفرد هيچکاک، صلوه ظهر ساخته فردزينه من، ايوان مخوف ساخته آيزنشتاين، جاده ساخته فدريکو فليني، هفت سامورايي ساخته آکيراکورساوا و ... نام برد. وِيژگي اين فيلم‌ها براي انتخاب قابليت‌هاي چند سويه و از همه مهم‌تر اين حسن است که هيچ وقت کهنه نمي‌شوند و به قول خودشان تاريخ مصرف ندارند. اين در شرايطي است که اساسا هر فيلم هر چقدر هم فرازماني و جهان شمول باشد، به نوعي زمانه خودش را نمايندگي و بازسازي مي‌کند. گو اين که هر يک از اين فيلم‌ها در نوع و ژانر خاصي ساخته شده و متعلق به دوره‌هاي مشخصي از تاريخ تکامل سينما است؛ از دوران سينماي صامت و مستند گرفته مثل فيلم نانوک شمالي اثر رابرت فلاهرتي، يا فيلمي مثل مطب دکتر گاليکاري که به گونه سينماي اکسپرسيونيستي تعليق دارد يا همشهري کين که به سينماي اجتماعي و سياسي متعلق است، تا مثلا داستان توکيو ساخته ياساجيرو ازوو و ... هر کدام از اين فيلم‌ها هم به لحاظ تاريخ ساخت و هم درونمايه و هم موضوع و ... به کلي با هم متفاوت هستند، اما عناصر و فاکتورهاي مشترکي اين فيلم‌ها را در بزنگاه ماندگاري و جاوادنه شدن به يکديگر متصل مي‌کنند.

در سينماي ايران نيز کم و بيش اين سنت سينمايي از اواخر دهه چهل و اوايل پنجاه به يک بخش ثابت مطبوعات سينمايي و فعاليت‌هاي سينمايي تبديل گرديد و تقريبا هر ده سال يک بار منتقدين ايراني ده اثر ماندگار تاريخ سينماي ايران را انتخاب مي‌کردند. در اين ليست هم کم و بيش به فيلم‌هايي بر مي‌خوريم که تقريبا در تمام دوره‌هاي راي گيري، تکرار مي‌شوند. از جمله اين فيلم‌ها مي‌توان به قيصر ساخته مسعود کيميايي، گاو ساخته داريوش مهرجويي، خشت و آئينه، پستچي، آقاي هالو، شازده احتجاب و طبيعت بيجان ساخته ناصر تقوايي، يک اتفاق ساده ساخته سهراب شهيد ثالث، و چند فيلم ديگر اشاره کرد. همين سنت پس از انقلاب اسلامي به انتخاب ده فيلم برتر و ماندگار سينماي بعد از انقلاب نيز تعميم يافت و نام چند فيلم به طور مرتب در اين ليست تکرار مي‌شود. از اين فيلم‌ها مي‌توان به ناخداخورشيد ساخته ناصر تقوايي، باشو غريبه کوچک ساخته بهرام بيضايي، پرده آخر ساخته واروژ کريم مسيحي، شايد وقتي ديگر ساخته بهرام بيضايي، تنگنا، و ... و البته آژانس شيشه‌اي ساخته ابراهيم حاتمي کيا اشاره کرد. بهانه اين نوشته پخش فيلم آژانس شيشه‌اي در عصر پنجشنبه 17 تير از شبکه سوم است.

حالا سؤال اين است که راز و لذت ماندگاري اين گونه فيلم‌ها در چه فاکتورهايي خلاصه مي‌شود؟ آيا اين فيلم‌ها با صفت زيباشناسي و قابليت‌هاي بصري و تکنيکي به اين جايگاه رسيده اند، مثل فيلم ايوان مخوف يا رزمناوپودفکين و يا به صرف بازتاب واقعي شرايط اجتماعي و پرداخت جامع نگرانه هويت جغرافيايي يک دوره تاريخي مثل دزد دوچرخه يا به صرف تصوير شرايط سياسي و مناسبات تودرتوي سياسي و اقتصادي و ... مثل همشهري کين و يا به صرف جنبه‌هاي درونمايه‌اي و فلسفي مثل توت فرنگي‌هاي وحشي اثر اينگمار برگمان.

به طور کلي فاکتورهاي ماندگاري فيلم‌ها را بر اساس قواعد مسبوق به سابقه در موارد زير مي‌توان خلاصه کرد.

1- قابليت‌هاي زيباشناسانه و تکنيکي. اين ويژگي در واقع معرّف فيلم به مثابه هنري است که خود را به صرف و صفت تصويرگري معرفي مي‌کند؛ به مفهوم هنري که فقط با زبان تصوير با مخاطب صحبت مي‌کند. اصالت اين جنبه از سينما به اندازه‌اي است که هنوز شماري از نظريه پردازان و منتقدين، سينماي صامت را به صرف اين ويژگي صاحب اصالت مي‌دانند و معتقد هستند از زماني که صدا وارد حوزه سينما مي‌شود اصالت آن را مخدوش مي‌کند. هر چند بعدها صدا به معناي وجهي تکميل کننده از سينماي صامت و بخصوص در سينماي مستند توانست جايگاه خويش را تثبيت و به منزله وجهي زيباشناسانه خود را ضميمه سينماي بدون ديالوگ کند. در واقع براي عده‌اي از فيلم سازان و منتقدين، ارزش ماندگاري برخي فيلم‌ها در همين ويژگي خلاصه مي‌شود. به‌عنوان يکي از برجسته‌ترين فيلم‌هايي که همچنان جايگاه يگانه خود را در ميان منتقدين حفظ کرده، مي‌توان به فيلم پيروزي اراده ساخته لني ريفنشتال اشاره کرد. پيروزي اراده يک مستند سفارشي توسط هيتلر و در زماني است که تب جنگ جهاني دوم دنيا را فراگرفته بود و لني به دستور هيتلر به خلق يکي از تبليغاتي‌ترين فيلم‌هاي تاريخ سينما مي‌پردازد. ارزش فيلم سواي آن جنبه‌هاي تبليغاتي در بداعت‌هاي تصويري، فيلمبرداري، قاب بندي، دکوپاژ و تاثيرات بصري و هيجاني ناشي از قوت بصري فيلم است. فيلم اگر چه در زمان خود، مورد بي مهري اهالي سينما واقع گرديد و تا مدت‌ها باعث سرافکندگي و شرمندگي فيلمساز بود، اما به مرور و با خارج شدن جهان از تب جنگ، به يکي از فيلم‌هاي آموزشي دانشگاه‌هاي سينمايي تبديل گرديد و همچنان مورد استناد و تحليل زيباشناسانه مدرسين فيلم است. ارزش پيروزي اراده و راز ماندگاري او که امروزه ديگر بدون محذوريت و شرمندگي از سوي منتقدين به‌عنوان بهترين‌هاي سينمايي معرفي مي‌شود در تلفيق جنبه‌هاي تکنيکي و بصري و محتواي تبليغاتي آن است. پيروزي اراده را مي‌توان بهترين فيلم تبليغاتي تاريخ سينما معرفي کرد و به همين دليل کماکان در زمره بهترين ها، جا خوش کرده است.

2- فاکتور و راز ماندگاري بعضي فيلم‌ها را بايد در شکل روايتي و دراماتيکي آن‌ها جستجو کرد. اهميت اين روايت‌ها بعضا از پيچيدگي نوع مناسبات و از سوي ديگر قواعد روايتگري و جنبه‌هاي دراماتيکي آن‌ها ناشي مي‌شود. اين گونه مشخصا شرايط زماني و اجتماعي ويژه‌اي را مورد نظر قرار مي‌دهد و بيش‌تر بر جنبه‌هاي اجتماعي دوراني خاص تاکيد مي‌کند. دوراني که دربردارنده وجوهي است که هم فرديت و هم شرايط را به نقد مي‌کشد و به پنهان‌ترين زواياي اجتماعي و مناسبات سياسي و مافيايي جامعه و صاحبان قدرت سرک مي‌کشد. از اين رو فيلم همشهري کين را مي‌توان به واسطه چنين فاکتوري مورد توجه قرار داد. به علاوه اين که نبايد جنبه‌هاي بصري و زيباشناسانه فيلم را نايده گرفت. ولز در 24 سالگي و به‌عنوان اولين تجربه سينمايي اش، همشهري کين را ساخت و از سال 1942 يعني زمان ساخت فيلم تا کنون در شش دهه به طور متوالي از سوي منتقدين به‌عنوان يکي از بهترين‌ها انتخاب مي‌شود. ارزش اين فيلم‌ها بيش‌تر از زاويه اجتماعي آن‌ها است.

3- يکي ديگر از عوامل ماندگاري فيلم‌ها را بايد در نگاه جامع نگرانه به مقاطع خاصي از تاريخ جستجو کرد. ارزش و ماندگاري اين گونه فيلم‌ها که داراي ارزش‌هاي زيباشناسانه و هنري و همچنين صاحب ديدگاه نسبت به اوضاع اجتماعي هستند، در اين است که مي‌توانند في نفسه براي آيندگان از هر جهت مورد مطالعه و بازنگري و استناد قرار گيرند. در اين گونه دزد دوچرخه دسيکا همچنان به‌عنوان يک اثر نئورئاليستي مورد توجه منتقدين و فيلمسازان و ... است. دزد دوچرخه در عين اين که تصويري واقع گرايانه از شرايط اجتماعي جنگ جهاني دوم ارائه مي‌دهد، همزمان با نگاه تحليلي به بازخوردهاي اجتناب ناپذير اجتماعي آن، جنگ را در ابعاد مختلف اجتماعي، فردي، خانوادگي و ... به چالش مي‌کشد. دزد دوچرخه، تأثير جنگ را در بروز و تشديد ناهنجاري‌هاي اجتماعي مورد تاکيد قرار مي‌دهد و تقابل فرديت آدم‌ها را در مواجهه با جنگ به تصوير مي‌کشد. از اين جهت، فيلم دسيکا هنوز مورد توجه و در کانون بحث‌هاي اجتماعي مربوط به جنگ و سينما قرار دارد.

4- فاکتور آخر، درونمايه و پيام برخي فيلم‌ها است که به بهترين شکل و با بهترين کيفيت ممکن در استفاده از عناصر سينما ثبت مي‌شوند. اگر چه پيام در اين گونه فيلم‌ها محوريت دارند، اما ويژگي آن‌ها در اين است که پيام فيلم در آخرين لايه‌ها و زيرترين زواياي فيلم پنهان است. در اين خصوص مي‌توان به آثار برسون و برگمان اشاره کرد. در نهايت مي‌توان چند شاخص فرم، محتوا، روايت گري و پيام را به مثابه عوامل ماندگاري برخي فيلم‌ها مورد تاکيد قرار داد. پاره‌اي هم به دليل ويژگي جريان ساز بودنشان چه در فرم و چه رويکرد به مضامين و موضوعات اجتماعي، مي‌توانند حائز اهميت ماندگاري باشند. در ايران فيلم‌هايي مثل گاو و قيصر صرفا به دليل نگاه متفاوت به موضوعات اجتماعي و روستايي اهميت يافته اند. اما جايگاه و اهميت فيلمي همچون آژانس شيشه‌اي در اين ميان کجا است و چه فاکتورهايي اين فيلم را در جرگه آثار ماندگار تاريخ سينماي بعد از انقلاب قرار داده است. به فيلم تا کنون حداقل از پنج زاويه مختلف پرداخته ام. در زمان اکران فيلم و به بهانه‌هاي مختلف و از جمله رودرويي و سرشاخ کردن فيلم شوکران با اين فيلم به‌عنوان نمادي از دو جريان سياسي اصولگرايي و اصلاح‌طلبي، بيش‌ترين حجم مطالب را به خود اختصاص داد. از منظر جريان شناسي و آسيب شناسي سينماي جناحي و حزبي و به‌عنوان مصداق مقايسه اين دو فيلم با يکديگر و اثبات اين ادعا که شوکران با آن درونمايه ارتجاعي چگونه مي‌تواند مدل سينماي اصلاح طلبان باشد و در مقابل فيلمي چون آژانس شيشه‌اي با آن ماهيت و درونمايه چالش برانگيز چگونه مي‌تواند در مقابله با شعارهاي اصلاح طلبي قرار بگيرد. اين‌ها اما در اين نوشته اهميتي ندارد. اهميت نوشتن دوباره و چندين باره درباره آژانس شيشه‌اي از اين منظر است که پاسخ بدهيم چرا آژانس شيشه‌اي را در زمره فيلم‌هاي ماندگار سينماي بعد از انقلاب مي‌دانيم. چه پارامترها و عواملي فيلم را در مقايسه با خيل فيلم‌هاي خوب و قابل تعمق در اين رده و اعتبار قرار مي‌دهد. آژانس شيشه‌اي، درست در دوران گذار و انتقال مديريت سياسي جامعه به جرياني ظهور کرد که موسوم به اصلاح طلب بود؛ جرياني که با شعارهاي به ظاهر نو و تازه از جمله مردم سالاري و قانون گرايي، داعيه نهادينه کردن جامعه مدني داشت و در نهايت با محور قرار دادن شعار آزادي‌هاي سياسي وارد حوزه مديريت کلان اجتماعي گرديد. اهميت فيلم درست از جايي ناشي مي‌شد که در کليت خود شعار محوري اصلاح طلبان يعني جامعه مدني را در تقابل با يک اصل مهم‌تر يعني آرمانگرايي و عدالت محوري مطرح مي‌کرد. آژانس شيشه‌اي يک شرايط مدني را در تقابل با موقعيت و لحظه‌اي آرماني قرار مي‌دهد؛ در وجهي ديگر، عقلانيت به مفهوم پراگماتيستي و سياسي و نفع گرايانه را در مقابل آرمانگرايي به مفهوم امري غريزي و فراعقلاني و به مفهومي ديگر انساني قرار مي‌دهد. اگر به موقعيت آدم‌ها و رخدادها کمي فراتر از آن‌چه در فيلم رخ مي‌دهد نگاه کنيم، در واقع سرنوشت و موقعيت عباس حيدري به‌عنوان نماد يک نسل و آرمان‌هايش آن گونه که حاج کاظم مورد تاکيد و يادآوري قرار مي‌دهد، در ماهيت امر و به شکلي نمادين تداعي کننده جامعه‌اي است که بر سر دو راهي انتخاب عقلانيت سياسي و نفع‌گرا و نگاه فرازماني و فرامکاني به يک آرمان قرار گرفته است. به همان اندازه که حاج کاظم به مثابه نمادي از انسان‌هاي آرمانگرا در موضع حقانيت خود اصرار دارد، در نقطه مقابل، شخصيتي مثل سلحشور (مامور امنيتي) بر رويکرد عقلاني و پراگماتيستي خويش تأکيد مي‌کند. در اين ميان اما شخصيت احمد کوهي به نوعي کاتاليزور ميان اين دو عمل مي‌کند. او از يک سو با آن مناسبات موجود که متکي به نفع گرايي و پراگماتيستي است، کنار آمده و از سوي ديگر در مواجهه با حاج کاظم دچار ترديد و احساس نوستالوژيک به گذشته مي‌شود. اهميت يادآوري اين جنبه‌هاي نسبتا ريز در پاسخ به سوال موضوعي بحث از اين جا ناشي مي‌شود که تقابل دروني فيلم نه به‌عنوان يک چالش مقطعي و گذرا که تابع زمان و تاريخ، به فراموشي سپرده خواهد شد و در هر موقعيت و شرايطي که انقلاب با آن درگير باشد، به‌عنوان يک صورت مسأله ماندگار روي ميز خواهد بود. ماندگاري آژانس شيشه‌اي در اين است که تا هر زمان، انقلاب از يک سو درگير رويکرد عقلاني و نفع گرايانه در مقايسه با جريان آرمانگرا و انقلابي باشد و تا هنگامي که احساس نوستالوژيک به موضوع انقلاب و بسط و قوام و استحکام آن با استراتژي و مشي نگاه فرامرزي و تاريخي مورد توجه قرار گيرد، چالش مورد نظر در تمامي ابعاد و زمينه‌هاي اجتماعي و سياسي پابرجا خواهد بود. اين چالش به طور اساسي‌تر به طرح اين سوال نيز منجر خواهد شد که رويکرد عقلاني و حفظ و بسط روحيه آرمانگرايانه تا چه اندازه نافي و تا چه اندازه تکميل کننده يکديگر هستند.

اگر به اوضاع کنوني جامعه نگاه کنيم، تقريباً تمامي کشمکش‌ها و درگيري‌هاي موجود فارغ از آن جنبه‌هاي هدايت شوندگي و خارجي، به طور اصولي، ريشه در چنين کشمکشي دارد. تقابلي که تقريبا از زمان تولد و اعلام موجوديت جريان اصلاح طلبي تا امروز حضور خود را همواره در تقابل با جريان اصولگرا و آرمانگراي نسل حاج کاظم معنا مي‌کند. در صحنه‌اي از فيلم، حاج کاظم خطاب به احمد کوهي، جمله‌اي با اين مضمون مي‌گويد که براي او مفهوم امنيت ملي را نه بي بي سي و ... که حضور امثال عباس حيدري تعريف مي‌کند. در واقع اين بخش کليدي فهم فيلمي مثل آژانس شيشه‌اي است که امروز نيز کماکان در اشلي بسيار وسيع و گسترده تر شاهد اين تقابل هستيم. اهميت موضوع وقتي دوچندان خواهد شد که ببينيم جريان به ظاهر منتقد اصلاح طلبي در اوضاع کنوني با نگاهي الگوبردارانه و مدلي با نگاه شخصيتي مثل سلحشور به موضوع نگاه مي‌کند. از زاويه‌اي که با اصالت دادن به نگاه بيروني‌ها که اتفاقاً در اين جا هم امثال بي .بي .سي و سي .ان .ان محور و موضوعيت آن را تعيين مي‌کنند، اصالت را به بيرون مي‌دهد. در نقطه مقابل آن نگاهي که از منظر حاج کاظم براي آن نگاه بيروني پشيزي ارزش و اعتبار قائل نيست. در اوضاع کنوني هم اين کشمکش در موقعيتي شبيه به آن و اما در ابعادي گسترده‌تر در جريان است. شايد يکي از دلايل ماندگاري فيلم را بايد به طور هم عرض در جنبه‌هاي نوستالوژيک محور آن دنبال کرد. در واقعيت اجتماعي نيز ظاهرا اين احساس در هر مقطع و دوره‌اي به گونه‌اي خود را به رخ مي‌کشد. اين احساس را حتي در بازخواني دوران دفاع مقدس و آن فضا و حس و حال معنوي اش مي‌توان دنبال و يادآوري کرد. اگر از اين ديدگاه به آژانس شيشه‌اي نگاه کنيم، يافتن راز و رمز ماندگاري آن به نسبت ساير جنبه‌ها و برجستگي‌هاي آن بيش‌تر خواهد بود. اهميت موضوع در اين است که حاتمي کيا توانسته بود با زبان و لحن صميمانه و اشراف بر ابزاري که در اختيار دارد، به طور هم عرض حرف و پيام خودش را در بهترين قالب و زبان ممکن سينمايي منتقل کند. به نوعي مي‌توان گفت آژانس شيشه‌اي داراي يک آن به معناي خاص هنري است. اين آن، مهم‌ترين و بيش‌ترين راز ماندگاري فيلم است؛ مصداق سخن هر آن چه از دل برآيد لاجرم بر دل نشيند. راز کهنه نشدن فيلم در همين لحظات ناب عاطفي و سينمايي است؛ لحظاتي که هميشه و در همه حال به آن نيازمنديم. از صحنه رويارويي حاج کاظم با پسرش ابوذر تا آن ملاقات غير مستقيم و نمادين حاج کاظم با همسرش. آژانس شيشه‌اي، فيلم يک دوران است اما چيدمان و پرداخت درونمايه و موضوع آن به همه زمان‌هاي قبل و بعد از خود قابل تعميم است.