رهبر معظم انقلاب در ديدار اعضاي دفتر رهبري و سپاه حفاظت ولي امر:
ايمان و آگاهي انگيزه اي براي کارهاي بزرگ و ممتاز است
به گزار ش پايگاه اطلاعرساني دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيتالله خامنهاي، در آستانه ولادت حضرت امام حسين(ع) و روز پاسدار، کارکنان دفتر رهبري و اعضاي سپاه حفاظت وليامر به همراه خانوادههاي خود، با رهبر معظم انقلاب ديدار کردند.
در اين جلسه صميمي که با اقامه نماز جماعت مغرب و عشا آغاز شد، رهبر معظم انقلاب، دو عنصر "ايمان و آگاهي" را از عوامل ايجادکننده انگيزه براي انجام "کارهاي بزرگ و ممتاز" دانستند و تأکيد کردند: "کارهاي ممتاز و خوب، فقط با انگيزههاي ممتاز و از اعماق دل برآمده انجام ميگيرد و نميتوان اين کارها را به صورت دستوري و تشريفاتي و اداري انجام داد".
مشروح اين سخنان که راهکاري عملي براي تحقق شعار "همت مضاعف و کار مضاعف" است، به شرح زير ميباشد:
بسماللَّهالرّحمنالرّحيم
اولاً خوشامد عرض ميکنيم به همه شما برادران، خواهران، خانوادههاي محترم؛ و تبريک عرض ميکنيم اين عيد سعيد و شريف را، بلکه اين اعياد شريفه را که به تقدير الهي در ماه مبارک شعبان گنجانده شده است. خود ماه شعبان هم عزيزان من! با قطع نظر از اين تولدها و ولادتهاي مبارک، عيد است؛ عيد تقرب و توجه به خداوند و توسل قلبي به ساحت ربوبي؛ فرصت بزرگي است براي نوراني کردن دل و جان انسان و آماده شدن انسان براي ورود در ضيافت ماه مبارک رمضان. با اين چشم نگاه کنيم به ماه شعبان؛ ماه فرصت عبوديت خداوند و فرصت خودسازي.
آن چيزي که من در اين جمع خواستم عرض بکنم، همين مسأله انگيزههاست. کارهاي خوب، کارهاي بزرگ، فقط با انگيزههاي ممتاز و از اعماق دل برآمده انجام ميگيرد. کارهاي بزرگ را به صورت دستوري و تشريفاتي و اداري و اينها نميشود انجام داد. کار مقرراتي و دستوري، در همان حد کار متعارف انجام ميگيرد؛ در صورتي که کار برجسته و ممتاز، تابع انگيزه است. آن کسي که از لحاظ کميت کار خيلي وقت خود را صرف ميکند و از وقت استراحت خودش ميزند، انگيزه بالايي دارد؛ اين يک چيز برجستهاي است. ما چنين روحيهاي را ديدهايم؛ در همين جا هم هست. در طول اين سي سال، بنده در جاهاي مختلف که بودم چه در زمان رياست جمهوري، چه قبل از آن در نيروهاي مسلح و جاهاي ديگر از نزديک کساني را مشاهده کردهام که واقعاً تعطيلي نميشناسند، استراحت نميشناسند؛ مايلند همه لحظاتشان را صرف همين کاري که بر عهده آنها محول است، قرار بدهند. البته من همين جا به شما عرض بکنم؛ موافق اينجور کار کردن نيستم. بنده معتقدم کار بايستي جوري برنامهريزي و تنظيم بشود که انسان بتواند به خانواده خود، به فرزندان خود، به روابط عاطفي بپردازد؛ خودش را له نکند. ولي خوب، بعضي هستند؛ حالا واقعاً يا ظرفيت زيادي دارند، به همه چيز در جاي خود ميپردازند و ظرف کار را لبريز ميکنند، يا اينکه از جاهاي ديگر کم ميگذارند و کار اضافه ميکنند. اين حجم کار و کميت کار است که سنگين و بزرگ و فراگير است؛ اين يکي از کارهاي برجسته است؛ اين احتياج به انگيزه دارد. تا انگيزه قلبي نباشد، هيچ کس به خاطر دستور و به خاطر حکم و به خاطر مقررات، اينجور کار نميکند. گاهي هيچ کس هم اين حجم کار را نميفهمد. من بارها در جمعهاي اداري که اينجا آمدند، گفتهام: شما يک پرونده دستتان است، يک پروژه دستتان است، يک کار دستتان است، ميگوييد تمامش کنم. وقت اداري هم تمام ميشود، شما هم خسته هستيد، اما ميگوييد من اين کار را بايد تمام کنم و بروم. نيم ساعت، يک ساعت، دو ساعت بيش تر از وقت ميمانيد؛ نه به رئيس تان اطلاع ميدهيد، نه اضافه کار ميگيريد، نه کسي ميفهمد؛ اما شما اين کار را انجام داديد؛ اين خيلي ارزش دارد؛ اين در دفتر کرامالکاتبين محفوظ ميماند. کاتبان عمل ما - که مأموران ساحت ربوبي هستند – اينطور کارهاي اينجوري را بخصوص برجسته ميکنند. خوب، اين يک نوع کار برجسته است.
يک نوع کار برجسته، کارهاي کيفيتي است؛ کار را با کيفيتِ خوب انجام دادن، به شکل عاليتر انجام دادن. انسان ميتواند يک رسيدگي را، يک کار را دو جور انجام بدهد: جور آسانتري هم وجود دارد، اما انسان جور سختتر را انتخاب ميکند، براي اينکه کيفيت کار را بالا ببرد. اين هم انگيزه ميخواهد، اين هم کار برجسته است.
يک نوع کار، ابتکار و آفرينش کار است؛ پيدا کردن راههاي نو، شيوههاي نو، شيوههاي کارآمدتر؛ چه در کارهاي محدود، چه در کارهاي کلان. فکر لازم دارد، تلاش لازم دارد. بعضيها ميگويند حالا ولش کن؛ همان کاري که ديگران ميکنند، ما هم ميکنيم. بعضي ميگويند نه؛ به خودشان ميقبولانند که کاري مبتکرانه و خلاقانه ارائه بدهند. اينها انگيزه ميخواهد. بدون انگيزه، بدون يک عامل دروني، اينجور کارهاي برجسته، چه از لحاظ کمّي، چه از لحاظ کيفي، امکانپذير نيست. اين انگيزه چيست؟ اين انگيزه، ترکيبي است از ايمان و آگاهي. اين دو چيز به انسان انگيزه ميدهد: ايمان داشته باشد، آگاهي هم داشته باشد.
اگر خداي نکرده شما بيماري داشته باشيد؛ وقتي که نميدانيد اين بيماري وجود دارد، يا نميدانيد که طبيبي براي اين بيماري وجود دارد، يک جور عمل ميکنيد؛ اما وقتي که ميدانيد اين بيماري هست، ميدانيد طبيبي هم هست، اعتقاد هم داريد که اين طبيب ميتواند اين بيماري را مرتفع کند، اينجا چه کار ميکنيد؟ اينجا ديگر معطل نميشويد. دور باشد، نزديک باشد، آسان باشد، سخت باشد، اين عزيز بيمار را ميکشانيد، ميبريد آنجا. اين انگيزه است. انسان براي کار انگيزه دارد. يک عامل دروني، انسان را وادار ميکند. انسان نياز را بفهمد، به نتيجه ايمان داشته باشد - و براي مردم مؤمن، در زير نظر خدا بودن را هم بداند - اين ميشود انگيزه کامل. بعضيها اين اعتقاد را دارند، اين آگاهي را دارند، اين ايمان به نتيجه را دارند، اما خدا ندارند؛ آنها انگيزهشان کمتر است. اما وقتي من و شما ميدانيم کاري که ميخواهيم انجام بدهيم، کاري که داريم انجام ميدهيم، کاري است براي خدا، کاري است براي نظام اسلامي، کاري است براي مردم و به سود مردم، و خدا اين را ميبيند، و اگر ديگران نفهمند، ديگران ما را تحسين نکنند، آفرين نگويند، براي ما کف نزنند، اما خداي متعال ميبيند و قدر ميداند و پاداش ميدهد. امام حسين در روز عاشورا فرمود: "انّ ذلک بعين اللَّه "؛ ميبينم که کار من زير نظر خداست. با اين ديد، اين ميشود آن انگيزهاي که با وجود آن، انسان هرگز ديگر بيکار نميماند. و اسلام و تاريخ اسلام و وجود مقدس خاتمالانبياء (صلّي اللَّه عليه و اله و سلّم) در تقويت اين انگيزه و شناخت مواقع وجود اين انگيزه و بهرهبرداري از آن به نفع اهداف و آرمانها، غوغايي کردند. انسان وقتي که تاريخ اسلام را نگاه ميکند، ميبيند در اين خصوص غوغاست.
يک نمونه آن را من عرض بکنم. در جنگ احد -همين طور که اطلاع داريد؛ شنيدهايد يا خواندهايد– مسلمانها اول پيروز شدند؛ بعد به خاطر دنياطلبي يک عده از خودشان، دچار شکست شدند. کساني از اينها به شهادت رسيدند -مثل جناب حمزه سيدالشهداء و ديگران- بقيه هم فرار کردند و رفتند روي آن کوه؛ دشمنان هم در آخرِ آن روزي که اين جنگ انجام گرفت، با دست پر و با خوشحالي آنجا را ترک کردند و اين غصه و اين عقده در دل مسلمانها ماند. پيغمبر فرمود شهدا را بردارند و به مدينه بياورند - احد نزديک مدينه است - راه افتادند، آمدند وارد مدينه شدند. در ميان افرادِ بازگشته به مدينه، مجروح هست، جانباز هست، اجساد مطهر شهدا هست، خانوادههاي داغدار هستند. مدينه غوغا شد از لحاظ گريه و نوحه و زاري براي کشته شدهها، و بعد هم ناکامي در اين جنگ؛ اينها همه تلخ بود.
شبِ آن روزي که اين حادثه تلخ اتفاق افتاده بود، براي پيغمبر خبر آوردند که يک عده از مشرکين بعد از آنکه از مدينه دور شدند، به اين فکر افتادهاند که حالا که مسلمانها شکست خوردند، خوب است ما حمله کنيم و کار مسلمانها را تمام کنيم. اين خبر که به مدينه رسيد، يک عده از آدمهاي دهنلق -يا مغرض يا جاهل که شايعات بد را بلافاصله مثل برق و باد منتشر ميکنند- شروع کردند اين را منتشر کردن. اينگونه افراد همين قدر که خبر به گوششان برسد -چه راست باشد، چه دروغ- بلافاصله شروع ميکند آن را پخش کردن. آن زمان هم اين افراد بودند، امروز هم از اين قبيل افراد هستند. اينها شروع کردند توي مدينه خبر را منتشر کردن. گفتند آقا پدرمان درآمد؛ اينها به ما حمله ميکنند؛ بترسيم، چه، چه، چه. بنا کردند توي دل مردم را خالي کردن. اينجا پيغمبر اکرم آمد وسط ميدان. در يک چنين جاهايي، اِعمال آن روح نبوت لازم است.
پيغمبر مردم را جمع کردند، گفتند همه بياييد توي مسجد. آمدند توي مسجد. فرمود: شنيدم دشمن در فلان نقطه اجتماع کرده؛ منتظر است که شما غفلت کنيد، به شما حمله کند. بايد همين امشب برويد آنها را تارومار کنيد. گفتند: حاضريم يا رسولاللَّه! فرمود: نه؛ فقط کساني که امروز در جنگ احد بودند، آنها بايد بروند. يعني همانهايي که خستهاند، همانهايي که از صبح تا شب جنگيدند، همانهايي که بدنشان هم زخمي است، بايد بروند؛ هيچ کس غير از اينها نبايد برود. اول يک عدهاي شايد تعجب کردند، بعد ديدند عجب حکمي است. کساني که آن روز در جنگ احد بودند، آسيب هم ديده بودند، خسته هم بودند، بلافاصله جمع شدند. پيغمبر گفت برويد اين قضيه را تمام کنيد و برگرديد.
کساني که آن زخم را امروز خوردهاند و ضربهاي را که دشمن وارد آورده، مايلند جبران کنند و ضربه متقابل بزنند، خودشان دستشان توي کار بوده، نه اينکه خبر را از دهن اين و آن شنفته باشند، همينها را پيغمبر به خط کرد، بسيج کرد و گفت شماها بايد برويد. اينها يک عدهاي بودند -خيلي هم نبودند- سوار شدند و راه افتادند طرف همان منطقه، و دشمني را که کمين گرفته بود، غافلگير کردند و به او ضربه زدند و تارومار کردند و برگشتند. آيه شريفه نازل شد: "الّذين قال لهم النّاس انّ النّاس قد جمعوا لکم فاخشوهم". مؤمنين آن کساني هستند که وقتي شايعهپراکنها آمدند گفتند عليه شما آنجا جمع شدند و بترسيد، "فزادهم ايمانا"؛ اما اين ترس که به وجود نيامد، انگيزه و ايمان آنها تقويت و بيشتر هم شد. "و قالوا حسبنا اللَّه و نعم الوکيل"؛(1) گفتند خدا کافي است، کار موکول به خداست. ببينيد اين چه معرفت عظيمي است. کار را شما داري ميکني، بازوي شما دارد کار ميکند، فکر شما دارد کار ميکند، قلم شما دارد کار ميکند؛ اما کار، کار خداست؛ موکول به اوست. موکول به خدا بودن معنايش اين نيست که ما کنار بنشينيم، بگوييم خدا خودش درست کند؛ نه، خدا اينجوري درست نميکند. اينکه من و شما يک کاري را انجام بدهيم، مغرور بشويم و خيال کنيم ما بوديم که کرديم، خيال کنيم که ما يک کار برجسته انجام داديم، اين هم غلط است، اين هم نادرست است. اگر خداي متعال کمک نکند، اگر هدايت نکند، اگر توفيق ندهد، هيچ کاري نميتوانيد بکنيد؛ هيچ نتيجهاي را هم به دست نخواهيد آورد.
وقتي دو عنصر همراه شد؛ يعني شما از يک طرف به خدا توکل کرديد، از خداي متعال استمداد کرديد، خدا را حاضر و ناظر دانستيد، خدا را صاحب کار خودتان دانستيد، و از طرف ديگر همه نيرويتان را پاي کار آورديد، اين ميشود همان شکل درست. "قالوا حسبنا اللَّه و نعم الوکيل "؛ اين توصيف اينهاست. نتيجه کارشان هم در آيه بعد ذکر ميشود: "فانقلبوا بنعمة من اللَّه و فضل لم يمسسهم سوء و اتّبعوا رضوان اللَّه".(2) رفتند و برگشتند، بدون اينکه کوچکترين ضربه و زخمي بر آنها وارد شده باشد. آنها توانستند دشمن را تارومار کنند و همه موجوديهاي دشمن را مصادره کنند و غنيمت بگيرند و بياورند. آنها نه فقط توطئه را خنثي کردند، بلکه يک درآمدي هم براي مدينه و حکومت پيغمبر در سال سوم - که سال جنگ احد است - درست کردند.
ميخواهند ما اينها را به ياد داشته باشيم. اينها فقط تاريخ نيست، خاطره نيست؛ اينها درس است. ميخواهند من و شما اين حقايق را به ياد داشته باشيم و اينها را در زندگيمان اعمال کنيم. چهار تا آيه در تعقيب نماز صبح ذکر شده - که در کتاب مفاتيح الجنان هم هست - ميتوانيد مراجعه کنيد و آنها را بخوانيد. هر کدام از اين آيات هم که ذکر شده، يک نتيجهاي دنبالش آمده است: "و افوّض امري الي اللَّه انّ اللَّه بصير بالعباد. فوقيه اللَّه سيئات ما مکروا".(3) "لا اله الّا انت سبحانک انّي کنت من الظّالمين. فاستجبنا له و نجيّناه من الغمّ و کذلک ننجي المؤمنين"،(4) که آيه جناب يونس است. آيه ديگر، همين آيهاي است که قبلاً تلاوت کردم: "حسبنا اللَّه و نعم الوکيل. فانقلبوا بنعمة من اللَّه و فضل لم يمسسهم سوء". آيه چهارم هم "ما شاء اللَّه لا قوّة الّا باللَّه"(5) است که مال آن قضيه دو برادر است. اينها براي ما درس است. وقتي انسان احساس ميکند که کار بزرگ است، کار باارزش است، کار داراي تأثير اجتماعي کلان است، انگيزهاش بيشتر ميشود.
به هر حال آن چيزي که از بين ميرود، همين گذران روزانه ما و شماست. خوبش، بدش، بر طبق وظيفهاش، خلاف وظيفهاش، صوابش، اينها از بين ميرود. طبيعت عالم، طبيعت زوال است؛ "العالم متغيّر". آن چه که ميماند، اثر اين کار است در ديوان الهي؛ اين از بين نميرود. "لا يعزّب عنه مثقال ذرّة"؛(6) به قدر سنگيني يک ذره - حالا ذره چه به معناي ذرات غبار منتشر در هوا، چه به معناي مورچه - از ديد محاسبه الهي مخفي نميماند. دوربينهاي مخفي الهي ذره ذره اعمال ما را نگاه ميکنند و ميسنجند؛ و سختترش اين است که بر دلهاي ما هم تسلط دارند. دوربين مخفي فقط توي ساختمان و توي محيط کار و داخل خانه و اينها نيست؛ توي دل ما هم يک دوربين مخفي هست. آنچه بر دل ما ميگذرد، آنچه بر ذهن ما ميگذرد، آنچه در خلوات انجام ميدهيم، همه بدون هيچگونه کم و زيادي منعکس است و در روز قيامت اينها آشکار ميشود؛ "فمن يعمل مثقال ذرّة خيرا يره. و من يعمل مثقال ذرّة شرّا يره".(7) ظاهر آيه اين است که اين عمل تجسم پيدا ميکند و انسان خود آن عمل را ميبيند. عمده اين است که اين عمل ميماند؛ به فکر اين ماندني باشيم. حوادث روزگار و گذران و روزمره عمر ما، خوبش، بدش، در اوج احترام، در حضيض بياحترامي، با جيب پر، با جيب خالي، همه جورش ميگذرد و باقي نميماند. خوبش هم قابل دلبستن نيست، چون باقيماندني نيست؛ بدش هم شکوه و شکايتِ آنچناني ندارد، چون باقيماندني نيست، چون گذراست. آن چيزي که ميماند، اثر اين عمل است، نتيجه اين عمل است، ثواب الهي است، عقاب الهي است؛ به فکر اين بايد بود.
خوب، خيلي خوشحال شديم از زيارت شما برادران و خواهران، مخصوصاً جوانهايتان که الحمدللَّه در اين جلسه خانوادگي حضور دارند. اميدواريم انشاءاللَّه همه شما موفق و مؤيد باشيد و در خط راست و درست و صراط مستقيم الهي به پيش برويد.
والسّلام عليکم و رحمه اللَّه و برکاته
پينوشتها:
1. آل عمران، 173
2. آل عمران، 174
3. غافر، 44 و 45
4. انبياء، 87 و 88
5. کهف، 39
6. سبأ، 3
7. زلزال، 7 و 8 
تحليلي بر فرار مدعيان اصلاحات به آغوش دشمن(6)
فرار مهاجراني به آغوش انگليس - بخش چهارم و پاياني
اشاره: در شمارههاي قبل در باره عملکرد منفي مهاجراني در وزارت ارشاد و مرکز گفت و گوي تمدنها و موقعيت کنوني وي در انگليس مطالبي را بيان کرديم. در اين شماره به برخي مواضع نامبرده در باره مسايل فرهنگي و افراد ميپردازيم.
1) دفاع از محسن کديور
يکي از روحاني نماياني که سالها با زبان و قلم خود به دين و ارزشها حمله ور شد برادر خانم مهاجراني محسن کديور بود که هم اکنون مثل خود او در پناه شيطان به سر ميبرد. کديور در تازه ترين اظهاراتش از بهائيت دفاع کرده است. وي در سالهاي حاکميت دولت اصلاحات به اتهام تشويش اذهان عمومي دستگير و به زندان محکوم گرديد. پس از بازداشت کديور، مهاجراني به دفاع از وي برخاست و در پاسخ به سؤالى در مورد بازداشتش گفت: " ايشان بهعنوان يك روحانى اهل نظر، چهره شناخته شدهاى هستند به گونهاى كه بسيارى از مراجع و علماء آقاى كديور را جزء مفاخر علمى حوزه مىدانند. من گمان مىكنم براى دادگاه ويژه روحانيت سوء تفاهم شده كه فردى را كه به يك مرحله از دانش مىرسد و اهل نظر است بازداشت مىكند و گرنه بايد به او جايزه بدهند." (روزنامه جهان اسلام، 25/12/77، ص3)
2)دفاع از اکبر گنجي
يکي ديگر از چهرههاي منفوري که مهاجراني به شدت از او دفاع کرده اکبر گنجي است. او که در سالهاي حاکميت اصلاح طلبان به ساحت مقدس سيد الشهدا اهانت کرد و در کنفرانس برلين نيز بر پرونده قطور خود افزود، از سوي دادگاه جمهوري اسلامي ايران به همين دليل و ... به 5 سال زندان محکوم شد و اکنون در کنار مهاجراني بهعنوان يکي از 5 عضو اطاق فکر کودتاي سبز در خارج ميباشد. آقاي مهاجراني در زمان مسؤوليتش در دفاع از جنين شخصي ميگويد: "اين روزها مردم ايران در هر جا كه باشند به نوروز فكر مىكنند. اما من در اين روزها بيشتر از هر روز ديگرى به اكبر گنجى فكر مىكنم. آيا به او مرخصى مىدهند كه نوروز امسال را در جمع خانوادهاش باشد؟ من در زندگى از بسيارى آموختهام اما اكبر گنجى در ميان همه آنها درخشش ديگرى دارد. يك قرن ديگر همه از ياد مىروند و يا ياد آنان رعشهاى از درد را در اذهان زنده خواهد كرد اما نامهايى باقى مىمانند كه بسيارى مىكوشند آن نامها را انكار كنند؛ اكبر گنجى از زمره همان نامهاست."
(روزنامه همبستگى، 22/12/83، ص 3)
و جالب اين که گنجي به دليل برخي مواضع اخيرش درباره تأييد همجنس بازي و انکار وجود امام زمان(عج) به قدري منفور شده است که حتي مهاجراني نيز از او بريده است. مهاجراني درباره وي ميگويد "توهين به ائمه شيعه(ع) و امام زمان(عج) كه از سوى اكبر گنجى انجام گرفته، مرا نسبت به امضاى نامه 5 نفر از روشنفكران خارج از كشور دچار ترديد كرده، چرا كه به هيچ وجه علاقهاى ندارم اسمم در كنار چنين انديشهاى قرار بگيرد و از اين بابت شرمندهام."
(روزنامه خراسان، 30/10/88، ص 16)
3) دفاع از سروش
دکتر سروش که يکي از مهمترين تئوريسينهاي مدعيان اصلاحات به حساب ميآيد و سالها د رکشور به تضعيف دين و باورهاي ديني پرداخت و اکنون با فرار از کشور به دامان شيطان بزرگ پناه برده است در زمان وزارت ارشاد مهاجراني مورد حمايت شديد مالي و معنوي وي قرار ميگرفت و با بودجههاي کلان وزارت کتابهاي سروش در مجلدات زيبا چاپ و براي افراد حقيقي و حقوقي ارسال ميشد. مهاجراني به دفاع از اعتقادات سروش ميگويد: "متفكر ارزشمند، آقاى دكتر سروش با طرح نظر و انديشه خود درباره مقوله وحى و نسبت آن با پيامبر اسلام، فضايى را ايجاد كردهاند كه بار ديگر مسألهاى بسيار مهم و گران سنگ مقوله وحى و نسبت آن با پيامبر عظيمالشأن اسلام مورد بحث و بررسى قرار گيرد. نقدهايى كه برسخن ايشان نوشته شده و نوشته خواهد شد، بىشك به دور از برخى تعابير درشت و ناهموار نبوده و نخواهد بود. پس از مدتى اين درشتىها و ناهموارىها به كنار مىرود. فاما الزبد فيذهب جفاء و اما ما ينفع الناس فيمكث فى الارض، كف و خس و خاشاك دل آزار به كنارى مىرود و چهره روشن آب و آفتاب جمال قرآن مىتابد، سخنانى از زمره «قرآن ستيز» و «خروج از دايره اسلام و مسلمانى» سخنانى است، تأسف بار. شمشيرهاى برهنهاى كه ضاربان تيغه آن را در كف گرفتهاند و با قبضهاش سروش را نواختـهانـد. دست و دامـان ضـاربان اسـت كـه خونين است ... اما! آيا سخن سروش سخته و پذيرفتنى است؟
(روزنامه صداى عدالت، 15/12/86، ص 1)
اين در حالي است که سروش هم وحي را انکار کرده و هم ولايت اهل بيت را زير سؤال برده و هم عصمت پيامبر و امامان معصوم را منکر شده است وي در باره سروش ميگويد" نه او را قرآن ستيز مىدانم و نه خارج از دايره تنگ اسلام و مسلمانى برخى ناقدان نامهربان. آنان كه سروش را مىشناسند نمىتوانند بىبهره از تلألؤ معنويت و شيدايى او به اسلام و قرآن باقى بمانند. نزديك به چهل سال پيش! نوجوان بودم. صبح زود به جلسه دعاى ندبه در منزل حاج ابراهيم حسينجانى رفته بودمـ آن خانه اكنون تبديل به مدرسه نمونه شده است دكتر سروش پس از دعا درباره آيه «انا عرضنا الامانه ...» سخن گفت. غزل حافظ را هم خواند: «آسمان بار امانت نتوانست كشيد ... طعم خوش آن جلسه و آن صحبت و آن غزل براى هميشه در كامم ماند ... يك دهه بعد كتاب: نهاد نا آرام جهان به شكلى پلىكپى با حروف آبى به دستم رسيد. دانشجوى دانشگاه شيراز بودم. سال 1356، درست سى سال پيش! آن كتاب هم مرا مست كرده بود ... وقتى مصاحبه سروش را ديدم. انتظار داشتم پس از اربعينى كه سپرى شدهاست، شرابى صافى درباره قرآن بنوشم. كهاى صوفى شراب آنگه شود صاف كه در شيشه بماند اربعينى! ديدم نه! اين سخن و اين شراب غبار آلود است و صدا آفرين."
(روزنامه صداى عدالت، 15/12/86، ص 1)
4) دفاع از نهضت آزادي
نهضت آزادي که از طرفداران جدي رابطه با آمريکا و اسلام آمريکايي بود و امام(ره) براي هميشه آنها را براي پستهاي حساس کشور رد صلاحيت کردند مورد حمايت جدي مهاجراني بود. وي در باره آنان ميگفت: " وى در مصاحبهاى با شبكه تلويزيونى الجزيره گفت: من اميدوارم كه نهضت آزادى فعاليت خود را در صحنه سياسى از سر بگيرد. وى گفت: نامه حضرت امام درباره عدم صلاحيت نهضت آزادى براى فعاليتهاى سياسى صحت دارد. وى در اين مصاحبه از حمايت نهضت آزادى از بنىصدر بهعنوان اقدامى اشتباه نام برد و گفت: اما نهضت آزادى بعداً موضع مؤدبانهاى در اين زمينه اتخاذ كرد. وى گفت: اگر اينها اسم خود را عوض كنند امكان فعاليت سياسى خواهند داشت زيرا اينها تجربه خوبى از مبارزات سياسى پيش از انقلاب دارند و ما نبايد اينها را كنار بگذاريم. وى در ادامه گفت: به عقيده من سياست ما در وزارت ارشاد نبايد مطابق دين باشد بلكه كافى است كه مخالف دين نباشد. "
(روزنامه رسالت، 23/5/78، ص 2)
5) دفاع از اسراييل و مخالفت با ايده حمايت از فلسطين
مهاجراني در انتقاد از حمايتهاي ايران اسلامي از فلسطين ميگويد: " ايران كه فلسطينىتر از خود فلسطينىها نيست و اگر رهبران و نخبگان حاكم بر فلسطين به توافقى درباره آينده كشورشان رسيدند ايران طبيعتاً نمىتواند مخالفتى با آن داشته باشد."
(روزنامه انديشهنو، 27/7/88، ص 2)
وي در ايام فتنه 88 از طرفداران جدي شعار نه غزه نه لبنان جانم فداي ايران بود که با تودهني محکم ملت ايران روبهرو شد.
6) حمله به روضه و مراسم مذهبي
مهاجراني مراسم مذهبي اباعبد الله الحسين(ع) را زير سؤال برده و ميگويد" اسلام دين زندگى است و نبايد اين آئين را بهعنوان دين مرگ معرفى كرد. اگر اسلام، بهعنوان دينى معرفى شود كه صبح تا شب بايد به فكر آخرت بود، سينه زد و گريه كرد و روضه خواند، اين اسلام، انسان را حركت نمىدهد بلكه متوقف مىكند ... .
(روزنامه شرق، 21/3/83، ص 2)
در حالي که ائمه (ع )همواره بر توسل به امام حسين(ع)تأکيد و خود نيز مراسم روضه خواني بر قرار ميکردند وي با تمسخر اين گونه مراسم ميگويد " يكى از آسيبهاى بعد از انقلاب، تبديل دين انديشه به دين روضه بود، ما بايد ببينيم امام صادق(ع) در طول سال چقدر جلسات بحث داشته و چقدر جلسات روضه. "
(روزنامه مردمسالارى، 21/3/81 ، ص 12 )
7) ادعاي خط امام!
جالب است هر فرد و گروهي ادعا ميکند که در خط امام است هر چند 180 درجه از راه امام فاصله داشته باشد. يکي از اين افراد مهاجراني است که به رغم آن که مواضعش طبق فرمايش مقام معظم رهبري بر ضد اسلام بوده است، باز هم ادعا ميکرده که در خط امام است! وي با کمال پر رويي ميگويد"اگر ما به اين استنباط برسيم كه فعاليتهاى ما مخالف وصيتنامه امام راحل(ره) مىباشد آن را متوقف مىكنيم اما برعكس نه تنها فعاليتهاى ما مخالفتى با وصيتنامه امام ندارد بلكه معتقديم امام از وزارت ارشاد خواسته است چهره واقعى، زيبا و مطلوب اسلام را نشان بدهد و فرهنگ و هنر وسيله خوبى براى نشان دادن چهره مورد پسندى از اسلام باشد و ما در اين راه كه نظر برخى علما و مراجع ديگر، با نظر امام(ره) متفاوت است برمبناى نظر امام عمل مىكنيم" وي سپس بر کرسي افتا نشسته ميگويد ". در مورد استفاده از ماهواره، اين پديدهاى نيست كه بتوان با قانون از آن جلوگيرى كرد و ما نبايد مردم را غير مستقيم به تخطى از قانون تشويق كنيم."
(روزنامه جهان اسلام، 25/12/77، ص 3) 
صبر رهبري - قسمت دوم
توکلتان اين قدر قوي است يا اعتماد به نفستان؟
[با خنده] نميدانم حالت روحي آن زمان خود را چگونه تعبير کنم، ولي درست يا غلط معتقد به بند و بست سياسي نبودم و نيستم. حدس من اين است که آن گروه بهعنوان يک گروه منتفذ سياسي توقع داشت که من بنشينم و با آنها صحبت کنم و اگر بخواهيم خيلي محترمانه بگوييم، تقسيم سهمي بکنيم و از قبل مشخص شود که فلان وزارتخانهها مال آنهاست که بيايند کمک کنند و رأي بدهند. من نه آن موقع به چنين کاري معتقد بودم و نه بعدها و در سنوات اخير که موضوع رياست جمهوري بنده مطرح بود. در همين چهار سال قبل، بعضي از افراد و گروهها به بنده گفتند حالا اگر ما در حمايت از شما به صحنه بياييم، سهم ما چه ميشود؟ موقعي که اين مسأله را با من مطرح کردند، حاضر نشدم زير بار چنين موضوعي بروم. بعضي از گروههايي که در سنوات اخير به گروههاي ديگر تمايل نشان دادند، ابتدا تمايلشان به بنده بود، ولي بعد از چند جلسه دو تا سه ساعته که با من داشتند و پرسيدند فلان وزارتخانهها را چه خواهي کرد، گفتم که به کسي قولي نميدهم. حالا ميرويم و اگر انتخاب شدم، بايد وزرايمان را با مقام معظم رهبري هماهنگ کنيم. من اگر به شما قول وزارتخانهاي را بدهم و بعد نزد مقام معظم رهبري بروم و به ايشان بگويم که ما فلان وزارتخانهها را از قبل فروختهايم؛ اين چه جور تبعيتي از رهبري است؟ در حالي که من ميدانم بعضي از کساني هم که در دولتهاي گذشته به اندازه ما در تبعيت از رهبري، ادعا نداشتند، تا گزينه دوازدهم را با مقام معظم رهبري مطرح کردهاند تا بر سر يک نفر با ايشان به توافق رسيدهاند، در بعضي از وزارتخانههاي حساس طبيعي است که مقام معظم رهبري نظر داشته باشند، کما اينکه امام هم نظر داشتند. موقعي که بنده وزير امور خارجه شدم، به خاطر اين نبود که در مجلس لابي کرده باشم. در دو دوره اول مرحوم امام(رض) و در دو دوره بعدي مقام معظم رهبري به مجلس پيغام دادند که فلاني بايد وزير امور خارجه بماند. آن موقع عدهاي به شوخي ميگفتند که فلاني سهم امام است!
اين اتفاق به رغم تفاوتهاي فکرياي بود که شما با دولت آقاي موسوي داشتيد؟
بله، همين طور است. اگر اين طور نبود که آن دولت ما را قبول نميکرد، چون همه دوستان ما رفته بودند و فقط من ماندم. قرائن نشان ميدهند در مقطعي که من بهعنوان نخست وزير به مجلس معرفي شدم، افراد سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي تمايلشان به آقاي موسوي بود از نتايجي که به دست آمد، اين موضوع مشخص است، چون در کابينه آقاي موسوي، به رغم عدد کم افراد وابسته به سازمان مجاهدين انقلاب، تعداد قابل ملاحظهاي از وزرا يا از ردههاي اصلي و بالاي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي بودند يا به انتخاب و عنايت آنها در کابينه آقاي موسوي وزير شدند. کساني هم بودند که ميدانستند وزارتشان را از سازمان دارند و در روز حادثه بايد حرف سازمان را گوش کنند. ميتوانم عرض کنم که غلبه کابينه آقاي مهندس موسوي، بخصوص در کابينه دوم، در مقايسه با ساير گروههاي سياسي که در کشور بودند با اعضاي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي يا کساني بود که اين سازمان سفارش آنها را کرده بود. بهعنوان مثال، آقاي موسوي تصميم گرفت يکي از کساني را که در کابينه شرکت ميکرد و از ردههاي بالاي شغلي دولتي در آن زمان بود، کنار بگذارد و کس ديگري را بياورد و اعضاي سازمان مجاهدين اسلامي مخالفت ميکردند. بالاخره يکي از منتفذين حوزه علميه قم که حالا مرحوم شده، آمد و به داد آقاي مهندس موسوي رسيد تا توانست آن فرد را عوض کند، يعني سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي تا اين حد در کابينه ايشان نفوذ داشتند.
به هر حال طبيعت کار سياسي در کشور از اين جور اقتضائات هم دارد. اينکه پرسيديد علت چه بود که سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي با بنده مخالفت ميکرد؟ آنها علتش را به من نگفتند، ولي حالا که وقايع آن دوره را فارغ از گرد و غبارهاي زمان تحليل ميکنم، ميبينم بنده هيچ درصدد برنيامدم به تعبير خودماني معاملهاي بکنم و وزارتخانههايي را به آنها بدهم تا از من حمايت کنند، چون به اين کار اعتقاد نداشتم و همچنان هم اعتقاد ندارم. شايد هم عدهاي به من ايراد بگيرند و بگويند که بايد مقداري وارد اين عرصهها و لابيها ميشدي و امتيازاتي را به افرادي ميدادي و بعد يک جوري جبران ميکردي، ولي درست يا غلط، به هر حال اين گونه گذشت.
|