صفحه سياسي

رهبر معظم انقلاب در ديدار اعضاي دفتر رهبري و سپاه حفاظت ولي امر:
ايمان و آگاهي انگيزه اي براي کارهاي بزرگ و ممتاز است

به گزار ش پايگاه اطلاع‌رساني دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله خامنه‌اي، در آستانه ولادت حضرت امام حسين(ع) و روز پاسدار، کارکنان دفتر رهبري و اعضاي سپاه حفاظت ولي‌امر به همراه خانواده‌هاي خود، با رهبر معظم انقلاب ديدار کردند.

در اين جلسه‌ صميمي که با اقامه‌ نماز جماعت مغرب و عشا آغاز شد، رهبر معظم انقلاب، دو عنصر "ايمان و آگاهي" را از عوامل ايجادکننده‌ انگيزه براي انجام "کارهاي بزرگ و ممتاز" دانستند و تأکيد کردند: "کارهاي ممتاز و خوب، فقط با انگيزه‌هاي ممتاز و از اعماق دل برآمده انجام مي‌گيرد و نمي‌توان اين کارها را به صورت دستوري و تشريفاتي و اداري انجام داد".

مشروح اين سخنان که راهکاري عملي براي تحقق شعار "همت مضاعف و کار مضاعف" است، به شرح زير مي‌باشد:

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌

اولاً خوشامد عرض مي‌کنيم به همه‌ شما برادران، خواهران، خانواده‌هاي محترم؛ و تبريک عرض مي‌کنيم اين عيد سعيد و شريف را، بلکه اين اعياد شريفه را که به تقدير الهي در ماه مبارک شعبان گنجانده شده است. خود ماه شعبان هم عزيزان من! با قطع نظر از اين تولدها و ولادت‌هاي مبارک، عيد است؛ عيد تقرب و توجه به خداوند و توسل قلبي به ساحت ربوبي؛ فرصت بزرگي است براي نوراني کردن دل و جان انسان و آماده شدن انسان براي ورود در ضيافت ماه مبارک رمضان. با اين چشم نگاه کنيم به ماه شعبان؛ ماه فرصت عبوديت خداوند و فرصت خودسازي.

آن چيزي که من در اين جمع خواستم عرض بکنم، همين مسأله‌ انگيزه‌هاست. کارهاي خوب، کارهاي بزرگ، فقط با انگيزه‌هاي ممتاز و از اعماق دل برآمده انجام مي‌گيرد. کارهاي بزرگ را به صورت دستوري و تشريفاتي و اداري و اين‌ها نمي‌شود انجام داد. کار مقرراتي و دستوري، در همان حد کار متعارف انجام مي‌گيرد؛ در صورتي که کار برجسته و ممتاز، تابع انگيزه است. آن کسي که از لحاظ کميت کار خيلي وقت خود را صرف مي‌کند و از وقت استراحت خودش مي‌زند، انگيزه‌ بالايي دارد؛ اين يک چيز برجسته‌اي است. ما چنين روحيه‌اي را ديده‌ايم؛ در همين جا هم هست. در طول اين سي سال، بنده در جاهاي مختلف که بودم چه در زمان رياست جمهوري، چه قبل از آن در نيروهاي مسلح و جاهاي ديگر از نزديک کساني را مشاهده کرده‌ام که واقعاً تعطيلي نمي‌شناسند، استراحت نمي‌شناسند؛ مايلند همه‌ لحظاتشان را صرف همين کاري که بر عهده آن‌ها محول است، قرار بدهند. البته من همين جا به شما عرض بکنم؛ موافق اين‌جور کار کردن نيستم. بنده معتقدم کار بايستي جوري برنامه‌ريزي و تنظيم بشود که انسان بتواند به خانواده خود، به فرزندان خود، به روابط عاطفي بپردازد؛ خودش را له نکند. ولي خوب، بعضي هستند؛ حالا واقعاً يا ظرفيت زيادي دارند، به همه چيز در جاي خود مي‌پردازند و ظرف کار را لبريز مي‌کنند، يا اين‌که از جاهاي ديگر کم مي‌گذارند و کار اضافه مي‌کنند. اين حجم کار و کميت کار است که سنگين و بزرگ و فراگير است؛ اين يکي از کارهاي برجسته است؛ اين احتياج به انگيزه دارد. تا انگيزه قلبي نباشد، هيچ کس به خاطر دستور و به خاطر حکم و به خاطر مقررات، اين‌جور کار نمي‌کند. گاهي هيچ کس هم اين حجم کار را نمي‌فهمد. من بارها در جمع‌هاي اداري که اين‌جا آمدند، گفته‌ام: شما يک پرونده دستتان است، يک پروژه دستتان است، يک کار دستتان است، مي‌گوييد تمامش کنم. وقت اداري هم تمام مي‌شود، شما هم خسته هستيد، اما مي‌گوييد من اين کار را بايد تمام کنم و بروم. نيم ساعت، يک ساعت، دو ساعت بيش تر از وقت مي‌مانيد؛ نه به رئيس تان اطلاع مي‌دهيد، نه اضافه ‌کار مي‌گيريد، نه کسي مي‌فهمد؛ اما شما اين کار را انجام داديد؛ اين خيلي ارزش دارد؛ اين در دفتر کرام‌الکاتبين محفوظ مي‌ماند. کاتبان عمل ما - که مأموران ساحت ربوبي هستند – اين‌طور کارهاي اين‌جوري را بخصوص برجسته مي‌کنند. خوب، اين يک نوع کار برجسته است.

يک نوع کار برجسته، کارهاي کيفيتي است؛ کار را با کيفيتِ خوب انجام دادن، به شکل عالي‌تر انجام دادن. انسان مي‌تواند يک رسيدگي را، يک کار را دو جور انجام بدهد: جور آسان‌تري هم وجود دارد، اما انسان جور سخت‌تر را انتخاب مي‌کند، براي اين‌که کيفيت کار را بالا ببرد. اين هم انگيزه مي‌خواهد، اين هم کار برجسته است.

يک نوع کار، ابتکار و آفرينش کار است؛ پيدا کردن راه‌هاي نو، شيوه‌هاي نو، شيوه‌هاي کارآمدتر؛ چه در کارهاي محدود، چه در کارهاي کلان. فکر لازم دارد، تلاش لازم دارد. بعضي‌ها مي‌گويند حالا ولش کن؛ همان کاري که ديگران مي‌کنند، ما هم مي‌کنيم. بعضي مي‌گويند نه؛ به خودشان مي‌قبولانند که کاري مبتکرانه و خلاقانه ارائه بدهند. اين‌ها انگيزه مي‌خواهد. بدون انگيزه، بدون يک عامل دروني، اين‌جور کارهاي برجسته، چه از لحاظ کمّي، چه از لحاظ کيفي، امکان‌پذير نيست. اين انگيزه چيست؟ اين انگيزه، ترکيبي است از ايمان و آگاهي. اين دو چيز به انسان انگيزه مي‌دهد: ايمان داشته باشد، آگاهي هم داشته باشد.

اگر خداي نکرده شما بيماري داشته باشيد؛ وقتي که نمي‌دانيد اين بيماري وجود دارد، يا نمي‌دانيد که طبيبي براي اين بيماري وجود دارد، يک جور عمل مي‌کنيد؛ اما وقتي که ميدانيد اين بيماري هست، مي‌دانيد طبيبي هم هست، اعتقاد هم داريد که اين طبيب ميتواند اين بيماري را مرتفع کند، اين‌جا چه کار مي‌کنيد؟ اين‌جا ديگر معطل نمي‌شويد. دور باشد، نزديک باشد، آسان باشد، سخت باشد، اين عزيز بيمار را مي‌کشانيد، مي‌بريد آن‌جا. اين انگيزه است. انسان براي کار انگيزه دارد. يک عامل دروني، انسان را وادار مي‌کند. انسان نياز را بفهمد، به نتيجه ايمان داشته باشد - و براي مردم مؤمن، در زير نظر خدا بودن را هم بداند - اين مي‌شود انگيزه‌ کامل. بعضي‌ها اين اعتقاد را دارند، اين آگاهي را دارند، اين ايمان به نتيجه را دارند، اما خدا ندارند؛ آن‌ها انگيزه‌شان کم‌تر است. اما وقتي من و شما مي‌دانيم کاري که مي‌خواهيم انجام بدهيم، کاري که داريم انجام مي‌دهيم، کاري است براي خدا، کاري است براي نظام اسلامي، کاري است براي مردم و به سود مردم، و خدا اين را مي‌بيند، و اگر ديگران نفهمند، ديگران ما را تحسين نکنند، آفرين نگويند، براي ما کف نزنند، اما خداي متعال مي‌بيند و قدر مي‌داند و پاداش مي‌دهد. امام حسين در روز عاشورا فرمود: "انّ ذلک بعين اللَّه "؛ مي‌بينم که کار من زير نظر خداست. با اين ديد، اين مي‌شود آن انگيزه‌اي که با وجود آن، انسان هرگز ديگر بيکار نمي‌ماند. و اسلام و تاريخ اسلام و وجود مقدس خاتم‌الانبياء (صلّي اللَّه عليه و اله و سلّم) در تقويت اين انگيزه و شناخت مواقع وجود اين انگيزه و بهره‌برداري از آن به نفع اهداف و آرمان‌ها، غوغايي کردند. انسان وقتي که تاريخ اسلام را نگاه مي‌کند، مي‌بيند در اين خصوص غوغاست.

يک نمونه‌‌ آن را من عرض بکنم. در جنگ احد -همين طور که اطلاع داريد؛ شنيده‌ايد يا خوانده‌ايد– مسلمان‌ها اول پيروز شدند؛ بعد به خاطر دنياطلبي يک عده از خودشان، دچار شکست شدند. کساني از اين‌ها به شهادت رسيدند -مثل جناب حمزه‌‌ سيدالشهداء و ديگران- بقيه هم فرار کردند و رفتند روي آن کوه؛ دشمنان هم در آخرِ آن روزي که اين جنگ انجام گرفت، با دست پر و با خوشحالي آن‌جا را ترک کردند و اين غصه و اين عقده در دل مسلمان‌ها ماند. پيغمبر فرمود شهدا را بردارند و به مدينه بياورند - احد نزديک مدينه است - راه افتادند، آمدند وارد مدينه شدند. در ميان افرادِ بازگشته به مدينه، مجروح هست، جانباز هست، اجساد مطهر شهدا هست، خانواده‌هاي داغدار هستند. مدينه غوغا شد از لحاظ گريه و نوحه و زاري براي کشته شده‌ها، و بعد هم ناکامي در اين جنگ؛ اين‌ها همه تلخ بود.

شبِ آن روزي که اين حادثه‌‌ تلخ اتفاق افتاده بود، براي پيغمبر خبر آوردند که يک عده از مشرکين بعد از آن‌که از مدينه دور شدند، به اين فکر افتاده‌اند که حالا که مسلمان‌ها شکست خوردند، خوب است ما حمله کنيم و کار مسلمان‌ها را تمام کنيم. اين خبر که به مدينه رسيد، يک عده از آدم‌هاي دهن‌لق -يا مغرض يا جاهل که شايعات بد را بلافاصله مثل برق و باد منتشر مي‌کنند- شروع کردند اين را منتشر کردن. اين‌گونه افراد همين قدر که خبر به گوششان برسد -چه راست باشد، چه دروغ- بلافاصله شروع مي‌کند آن را پخش کردن. آن زمان هم اين افراد بودند، امروز هم از اين قبيل افراد هستند. اين‌ها شروع کردند توي مدينه خبر را منتشر کردن. گفتند آقا پدرمان درآمد؛ اين‌ها به ما حمله مي‌کنند؛ بترسيم، چه، چه، چه. بنا کردند توي دل مردم را خالي کردن. اين‌جا پيغمبر اکرم آمد وسط ميدان. در يک چنين جاهايي، اِعمال آن روح نبوت لازم است.

پيغمبر مردم را جمع کردند، گفتند همه بياييد توي مسجد. آمدند توي مسجد. فرمود: شنيدم دشمن در فلان نقطه اجتماع کرده؛ منتظر است که شما غفلت کنيد، به شما حمله کند. بايد همين امشب برويد آن‌ها را تارومار کنيد. گفتند: حاضريم يا رسول‌اللَّه! فرمود: نه؛ فقط کساني که امروز در جنگ احد بودند، آن‌ها بايد بروند. يعني همان‌هايي که خسته‌اند، همان‌هايي که از صبح تا شب جنگيدند، همان‌هايي که بدنشان هم زخمي است، بايد بروند؛ هيچ کس غير از اين‌ها نبايد برود. اول يک عده‌اي شايد تعجب کردند، بعد ديدند عجب حکمي است. کساني که آن روز در جنگ احد بودند، آسيب هم ديده بودند، خسته هم بودند، بلافاصله جمع شدند. پيغمبر گفت برويد اين قضيه را تمام کنيد و برگرديد.

کساني که آن زخم را امروز خورده‌اند و ضربه‌اي را که دشمن وارد آورده، مايلند جبران کنند و ضربه‌ متقابل بزنند، خودشان دستشان توي کار بوده، نه اين‌که خبر را از دهن اين و آن شنفته باشند، همين‌ها را پيغمبر به خط کرد، بسيج کرد و گفت شماها بايد برويد. اين‌ها يک عده‌اي بودند -خيلي هم نبودند- سوار شدند و راه افتادند طرف همان منطقه، و دشمني را که کمين گرفته بود، غافلگير کردند و به او ضربه زدند و تارومار کردند و برگشتند. آيه‌ شريفه نازل شد: "الّذين قال لهم النّاس انّ النّاس قد جمعوا لکم فاخشوهم". مؤمنين آن کساني هستند که وقتي شايعه‌پراکن‌ها آمدند گفتند عليه شما آن‌جا جمع شدند و بترسيد، "فزادهم ايمانا"؛ اما اين ترس که به وجود نيامد، انگيزه و ايمان آن‌ها تقويت و بيش‌تر هم شد. "و قالوا حسبنا اللَّه و نعم الوکيل"؛(1) گفتند خدا کافي است، کار موکول به خداست. ببينيد اين چه معرفت عظيمي است. کار را شما داري مي‌کني، بازوي شما دارد کار مي‌کند، فکر شما دارد کار مي‌کند، قلم شما دارد کار مي‌کند؛ اما کار، کار خداست؛ موکول به اوست. موکول به خدا بودن معنايش اين نيست که ما کنار بنشينيم، بگوييم خدا خودش درست کند؛ نه، خدا اين‌جوري درست نمي‌کند. اين‌که من و شما يک کاري را انجام بدهيم، مغرور بشويم و خيال کنيم ما بوديم که کرديم، خيال کنيم که ما يک کار برجسته انجام داديم، اين هم غلط است، اين هم نادرست است. اگر خداي متعال کمک نکند، اگر هدايت نکند، اگر توفيق ندهد، هيچ کاري نمي‌توانيد بکنيد؛ هيچ نتيجه‌اي را هم به دست نخواهيد آورد.

وقتي دو عنصر همراه شد؛ يعني شما از يک طرف به خدا توکل کرديد، از خداي متعال استمداد کرديد، خدا را حاضر و ناظر دانستيد، خدا را صاحب کار خودتان دانستيد، و از طرف ديگر همه‌ نيرويتان را پاي کار آورديد، اين مي‌شود همان شکل درست. "قالوا حسبنا اللَّه و نعم الوکيل "؛ اين توصيف اين‌هاست. نتيجه‌‌ کارشان هم در آيه‌‌ بعد ذکر مي‌شود: "فانقلبوا بنعمة من اللَّه و فضل لم يمسسهم سوء و اتّبعوا رضوان اللَّه".(2) رفتند و برگشتند، بدون اين‌که کوچک‌ترين ضربه و زخمي بر آن‌ها وارد شده باشد. آن‌ها توانستند دشمن را تارومار کنند و همه‌ موجودي‌هاي دشمن را مصادره کنند و غنيمت بگيرند و بياورند. آن‌ها نه فقط توطئه را خنثي کردند، بلکه يک درآمدي هم براي مدينه و حکومت پيغمبر در سال سوم - که سال جنگ احد است - درست کردند.

مي‌خواهند ما اين‌ها را به ياد داشته باشيم. اين‌ها فقط تاريخ نيست، خاطره نيست؛ اين‌ها درس است. مي‌خواهند من و شما اين حقايق را به ياد داشته باشيم و اين‌ها را در زندگي‌مان اعمال کنيم. چهار تا آيه در تعقيب نماز صبح ذکر شده - که در کتاب مفاتيح الجنان هم هست - مي‌توانيد مراجعه کنيد و آن‌ها را بخوانيد. هر کدام از اين آيات هم که ذکر شده، يک نتيجه‌اي دنبالش آمده است: "و افوّض امري الي اللَّه انّ اللَّه بصير بالعباد. فوقيه اللَّه سيئات ما مکروا".(3) "لا اله الّا انت سبحانک انّي کنت من الظّالمين. فاستجبنا له و نجيّناه من الغمّ و کذلک ننجي المؤمنين"،(4) که آيه‌‌ جناب يونس است. آيه‌ ديگر، همين آيه‌اي است که قبلاً تلاوت کردم: "حسبنا اللَّه و نعم الوکيل. فانقلبوا بنعمة من اللَّه و فضل لم يمسسهم سوء". آيه‌ چهارم هم "ما شاء اللَّه لا قوّة الّا باللَّه"(5) است که مال آن قضيه‌ دو برادر است. اين‌ها براي ما درس است. وقتي انسان احساس مي‌کند که کار بزرگ است، کار باارزش است، کار داراي تأثير اجتماعي کلان است، انگيزه‌اش بيش‌تر مي‌شود.

به هر حال آن چيزي که از بين مي‌رود، همين گذران روزانه‌ ما و شماست. خوبش، بدش، بر طبق وظيفه‌اش، خلاف وظيفه‌اش، صوابش، اين‌ها از بين مي‌رود. طبيعت عالم، طبيعت زوال است؛ "العالم متغيّر". آن چه که مي‌ماند، اثر اين کار است در ديوان الهي؛ اين از بين نمي‌رود. "لا يعزّب عنه مثقال ذرّة"؛(6) به قدر سنگيني يک ذره - حالا ذره چه به معناي ذرات غبار منتشر در هوا، چه به معناي مورچه - از ديد محاسبه الهي مخفي نمي‌ماند. دوربين‌هاي مخفي الهي ذره ذره‌ اعمال ما را نگاه مي‌کنند و مي‌سنجند؛ و سخت‌ترش اين است که بر دل‌هاي ما هم تسلط دارند. دوربين مخفي فقط توي ساختمان و توي محيط کار و داخل خانه و اين‌ها نيست؛ توي دل ما هم يک دوربين مخفي هست. آن‌چه بر دل ما مي‌گذرد، آن‌چه بر ذهن ما ميگذرد، آن‌چه در خلوات انجام مي‌دهيم، همه بدون هيچ‌گونه کم و زيادي منعکس است و در روز قيامت اين‌ها آشکار مي‌شود؛ "فمن يعمل مثقال ذرّة خيرا يره. و من يعمل مثقال ذرّة شرّا يره".(7) ظاهر آيه اين است که اين عمل تجسم پيدا مي‌کند و انسان خود آن عمل را مي‌بيند. عمده اين است که اين عمل مي‌ماند؛ به فکر اين ماندني باشيم. حوادث روزگار و گذران و روزمره‌‌ عمر ما، خوبش، بدش، در اوج احترام، در حضيض بي‌احترامي، با جيب پر، با جيب خالي، همه جورش مي‌گذرد و باقي نمي‌ماند. خوبش هم قابل دلبستن نيست، چون باقي‌ماندني نيست؛ بدش هم شکوه و شکايتِ آن‌چناني ندارد، چون باقي‌ماندني نيست، چون گذراست. آن چيزي که مي‌ماند، اثر اين عمل است، نتيجه‌ اين عمل است، ثواب الهي است، عقاب الهي است؛ به فکر اين بايد بود.

خوب، خيلي خوشحال شديم از زيارت شما برادران و خواهران، مخصوصاً جوان‌هايتان که الحمدللَّه در اين جلسه‌ خانوادگي حضور دارند. اميدواريم ان‌شاءاللَّه همه‌ شما موفق و مؤيد باشيد و در خط راست و درست و صراط مستقيم الهي به پيش برويد.

والسّلام عليکم و رحمه اللَّه و برکاته‌

پي‌نوشت‌ها:

1. آل عمران، 173

2. آل عمران، 174

3. غافر، 44 و 45

4. انبياء، 87 و 88

5. کهف، 39

6. سبأ، 3

7. زلزال، 7 و 8

تحليلي بر فرار مدعيان اصلاحات به آغوش دشمن(6)
فرار مهاجراني به آغوش انگليس - بخش چهارم و پاياني

اشاره: در شماره‌هاي قبل در باره عملکرد منفي مهاجراني در وزارت ارشاد و مرکز گفت و گوي تمدن‌ها و موقعيت کنوني وي در انگليس مطالبي را بيان کرديم. در اين شماره به برخي مواضع نامبرده در باره مسايل فرهنگي و افراد مي‌پردازيم.

1) دفاع از محسن کديور

يکي از روحاني نماياني که سال‌ها با زبان و قلم خود به دين و ارزش‌ها حمله ور شد برادر خانم مهاجراني محسن کديور بود که هم اکنون مثل خود او در پناه شيطان به سر مي‌برد. کديور در تازه ترين اظهاراتش از بهائيت دفاع کرده است. وي در سال‌هاي حاکميت دولت اصلاحات به اتهام تشويش اذهان عمومي دستگير و به زندان محکوم گرديد. پس از بازداشت کديور،‌ مهاجراني به دفاع از وي برخاست و در پاسخ به سؤالى در مورد بازداشتش گفت: " ايشان به‌عنوان يك روحانى اهل نظر، چهره شناخته شده‏اى هستند به گونه‏اى كه بسيارى از مراجع و علماء آقاى كديور را جزء مفاخر علمى حوزه مى‏دانند. من گمان مى‏كنم براى دادگاه ويژه روحانيت سوء تفاهم شده كه فردى را كه به يك مرحله از دانش مى‏رسد و اهل نظر است بازداشت مى‏كند و گرنه بايد به او جايزه بدهند." (روزنامه جهان اسلام، 25/12/77، ص3)

2)دفاع از اکبر گنجي

يکي ديگر از چهره‌هاي منفوري که مهاجراني به شدت از او دفاع کرده اکبر گنجي است. او که در سال‌هاي حاکميت اصلاح طلبان به ساحت مقدس سيد الشهدا اهانت کرد و در کنفرانس برلين نيز بر پرونده قطور خود افزود، از سوي دادگاه جمهوري اسلامي ايران به همين دليل و ... به 5 سال زندان محکوم شد و اکنون در کنار مهاجراني به‌عنوان يکي از 5 عضو اطاق فکر کودتاي سبز در خارج مي‌باشد. آقاي مهاجراني در زمان مسؤوليتش در دفاع از جنين شخصي مي‌گويد: "اين روزها مردم ايران در هر جا كه باشند به نوروز فكر مى‏كنند. اما من در اين روزها بيش‌تر از هر روز ديگرى به اكبر گنجى فكر مى‏كنم. آيا به او مرخصى مى‏دهند كه نوروز امسال را در جمع خانواده‏اش باشد؟ من در زندگى از بسيارى آموخته‏ام اما اكبر گنجى در ميان همه آن‏ها درخشش ديگرى دارد. يك قرن ديگر همه از ياد مى‏روند و يا ياد آنان رعشه‏اى از درد را در اذهان زنده خواهد كرد اما نام‏هايى باقى مى‏مانند كه بسيارى مى‏كوشند آن نام‏ها را انكار كنند؛ اكبر گنجى از زمره همان نام‏هاست."‌

(روزنامه همبستگى، 22/12/83، ص 3)

و جالب اين که گنجي به دليل برخي مواضع اخيرش در‌باره تأييد همجنس بازي و انکار وجود امام زمان(عج) به قدري منفور شده است که حتي مهاجراني نيز از او بريده است. مهاجراني درباره وي مي‌گويد "توهين به ائمه شيعه(ع) و امام زمان(عج) كه از سوى اكبر گنجى انجام گرفته، مرا نسبت به امضاى نامه 5 نفر از روشنفكران خارج از كشور دچار ترديد كرده، چرا كه به هيچ وجه علاقه‏اى ندارم اسمم در كنار چنين انديشه‏اى قرار بگيرد و از اين بابت شرمنده‏ام."

(روزنامه خراسان، 30/10/88، ص 16)

3) دفاع از سروش

دکتر سروش که يکي از مهم‌ترين تئوريسين‌هاي مدعيان اصلاحات به حساب مي‌آيد و سال‌ها د رکشور به تضعيف دين و باورهاي ديني پرداخت و اکنون با فرار از کشور به دامان شيطان بزرگ پناه برده است در زمان وزارت ارشاد مهاجراني مورد حمايت شديد مالي و معنوي وي قرار مي‌گرفت و با بودجه‌هاي کلان وزارت کتاب‌هاي سروش‌ در مجلدات زيبا چاپ‌ و براي افراد حقيقي و حقوقي ارسال مي‌شد. مهاجراني به دفاع از اعتقادات سروش مي‌گويد: "متفكر ارزشمند، آقاى دكتر سروش با طرح نظر و انديشه‏‌ خود درباره مقوله‏‌ وحى و نسبت آن با پيامبر اسلام، فضايى را ايجاد كرده‏اند كه بار ديگر مسأله‏اى بسيار مهم و گران سنگ مقوله‏‌ وحى و نسبت آن با پيامبر عظيم‏الشأن اسلام مورد بحث و بررسى قرار گيرد. نقدهايى كه برسخن ايشان نوشته شده و نوشته خواهد شد، بى‏شك به دور از برخى تعابير درشت و ناهموار نبوده و نخواهد بود. پس از مدتى اين درشتى‏ها و ناهموارى‏ها به كنار مى‏رود. فاما الزبد فيذهب جفاء و اما ما ينفع الناس فيمكث فى الارض، كف و خس و خاشاك دل آزار به كنارى مى‏رود و چهره روشن آب و آفتاب جمال قرآن مى‏تابد، سخنانى از زمره «قرآن ستيز» و «خروج از دايره‏‌ اسلام و مسلمانى» سخنانى است، تأسف بار. شمشيرهاى برهنه‏اى كه ضاربان تيغه آن را در كف گرفته‏اند و با قبضه‏اش سروش را نواختـه‏انـد. دست و دامـان ضـاربان اسـت كـه خونين است ... اما! آيا سخن سروش سخته و پذيرفتنى است؟

(روزنامه صداى عدالت، 15/12/86، ص 1)

اين در حالي است که سروش هم وحي را انکار کرده و هم ولايت اهل بيت را زير سؤال برده و هم عصمت پيامبر و امامان معصوم ر‌ا منکر شده است وي در باره سروش مي‌گويد" نه او را قرآن ستيز مى‏دانم و نه خارج از دايره تنگ اسلام و مسلمانى برخى ناقدان نامهربان. آنان كه سروش را مى‏شناسند نمى‏توانند بى‏بهره از تلألؤ معنويت و شيدايى او به اسلام و قرآن باقى بمانند. نزديك به چهل سال پيش! نوجوان بودم. صبح زود به جلسه دعاى ندبه در منزل حاج ابراهيم حسينجانى رفته بودم‏ـ آن خانه اكنون تبديل به مدرسه نمونه شده است دكتر سروش پس از دعا درباره‏‌ آيه «انا عرضنا الامانه ...» سخن گفت. غزل حافظ را هم خواند: «آسمان بار امانت نتوانست كشيد ... طعم خوش آن جلسه و آن صحبت و آن غزل براى هميشه در كامم ماند ... يك دهه بعد كتاب: نهاد نا آرام جهان به شكلى پلى‏كپى با حروف آبى به دستم رسيد. دانشجوى دانشگاه شيراز بودم. سال 1356، درست سى سال پيش! آن كتاب هم مرا مست كرده بود ... وقتى مصاحبه سروش را ديدم. انتظار داشتم پس از اربعينى كه سپرى شده‏است، شرابى صافى درباره قرآن بنوشم. كه‏اى صوفى شراب آن‏گه شود صاف كه در شيشه بماند اربعينى!‌ ديدم نه! اين سخن و اين شراب غبار آلود است و صدا‌ آفرين."

(روزنامه صداى عدالت، 15/12/86، ص 1)

4) دفاع از نهضت آزادي

نهضت آزادي که از طرفداران جدي رابطه با آمريکا و اسلام آمريکايي بود و امام(ره) براي هميشه آن‌ها را براي پست‌هاي حساس کشور رد صلاحيت کردند مورد حمايت جدي مهاجراني بود. وي در باره آنان مي‌گفت: " وى در مصاحبه‏اى با شبكه تلويزيونى الجزيره گفت: من اميدوارم كه نهضت آزادى فعاليت خود را در صحنه سياسى از سر بگيرد. وى گفت: نامه حضرت امام درباره عدم صلاحيت نهضت آزادى براى فعاليت‏هاى سياسى صحت دارد. وى در اين مصاحبه از حمايت نهضت آزادى از بنى‏صدر به‌عنوان اقدامى اشتباه نام برد و گفت: اما نهضت آزادى بعداً موضع مؤدبانه‏اى در اين زمينه اتخاذ كرد. وى گفت: اگر اين‏ها اسم خود را عوض كنند امكان فعاليت سياسى خواهند داشت زيرا اين‏ها تجربه خوبى از مبارزات سياسى پيش از انقلاب دارند و ما نبايد اين‏ها را كنار بگذاريم. وى در ادامه گفت: به عقيده من سياست ما در وزارت ارشاد نبايد مطابق دين باشد بلكه كافى است كه مخالف دين نباشد. "

(روزنامه رسالت، 23/5/78، ص 2)

5) دفاع از اسراييل و مخالفت با ايده حمايت از فلسطين

مهاجراني در انتقاد از حمايت‌هاي ايران اسلامي از فلسطين مي‌گويد: " ايران كه فلسطينى‏تر از خود فلسطينى‏ها نيست و اگر رهبران و نخبگان حاكم بر فلسطين به توافقى درباره آينده كشورشان رسيدند ايران طبيعتاً نمى‏تواند مخالفتى با آن داشته باشد."

(روزنامه انديشه‏نو، 27/7/88، ص 2)

وي در ايام فتنه 88 از طرفداران جدي شعار نه غزه نه لبنان جانم فداي ايران بود که با تودهني محکم ملت ايران روبه‌رو شد.

6) حمله به روضه و مراسم مذهبي

مهاجراني مراسم مذهبي اباعبد الله الحسين(ع) را زير سؤال برده و مي‌گويد" اسلام دين زندگى است و نبايد اين آئين را به‌عنوان دين مرگ معرفى كرد. اگر اسلام، به‌عنوان دينى معرفى شود كه صبح تا شب بايد به فكر آخرت بود، سينه زد و گريه كرد و روضه خواند، اين اسلام، انسان را حركت نمى‏دهد بلكه متوقف مى‏كند ... .

(روزنامه شرق، 21/3/83، ص 2)

در حالي که ائمه (ع )‌همواره بر توسل به امام حسين(ع)‌تأکيد و خود نيز مراسم روضه خواني بر قرار مي‌کردند وي با تمسخر اين گونه مراسم مي‌گويد " يكى از آسيب‏هاى بعد از انقلاب، تبديل دين انديشه به دين روضه بود، ما بايد ببينيم امام صادق(ع) در طول سال چقدر جلسات بحث داشته و چقدر جلسات روضه. "

(روزنامه مردم‏سالارى، 21/3/81 ، ص 12 )

7) ادعاي خط امام!

جالب است ‌هر فرد و گروهي ادعا مي‌کند که در خط امام است هر چند 180 درجه از راه امام فاصله داشته باشد. يکي از اين افراد مهاجراني است که به رغم آن که مواضعش طبق فرمايش مقام معظم رهبري بر ضد اسلام بوده است، باز هم ادعا مي‌کرده که در خط امام است! وي با کمال پر رويي مي‌گويد"اگر ما به اين استنباط برسيم كه فعاليت‏هاى ما مخالف وصيت‏نامه امام راحل(ره) مى‏باشد آن را متوقف مى‏كنيم اما برعكس نه تنها فعاليت‏هاى ما مخالفتى با وصيت‏نامه امام ندارد بلكه معتقديم امام از وزارت ارشاد خواسته است چهره واقعى، زيبا و مطلوب اسلام را نشان بدهد و فرهنگ و هنر وسيله خوبى براى نشان دادن چهره مورد پسندى از اسلام باشد و ما در اين راه كه نظر برخى علما و مراجع ديگر، با نظر امام(ره) متفاوت است برمبناى نظر امام عمل مى‏كنيم" وي سپس‌ بر کرسي افتا نشسته مي‌گويد ". در مورد استفاده از ماهواره، اين پديده‏اى نيست كه بتوان با قانون از آن جلوگيرى كرد و ما نبايد مردم را غير مستقيم به تخطى از قانون تشويق كنيم."

(روزنامه جهان اسلام، 25/12/77، ص 3)

صبر رهبري - قسمت دوم

توکلتان اين قدر قوي است يا اعتماد به نفستان؟

[با خنده] نمي‌دانم حالت روحي آن زمان خود را چگونه تعبير کنم، ولي درست يا غلط معتقد به بند و بست سياسي نبودم و نيستم. حدس من اين است که آن گروه به‌عنوان يک گروه منتفذ سياسي توقع داشت که من بنشينم و با آن‌ها صحبت کنم و اگر بخواهيم خيلي محترمانه بگوييم، تقسيم سهمي بکنيم و از قبل مشخص شود که فلان وزارتخانه‌ها مال آن‌هاست که بيايند کمک کنند و رأي بدهند. من نه آن موقع به چنين کاري معتقد بودم و نه بعدها و در سنوات اخير که موضوع رياست جمهوري بنده مطرح بود. در همين چهار سال قبل، بعضي از افراد و گروه‌ها به بنده گفتند حالا اگر ما در حمايت از شما به صحنه بياييم، سهم ما چه مي‌شود؟ موقعي که اين مسأله را با من مطرح کردند، حاضر نشدم زير بار چنين موضوعي بروم. بعضي از گروه‌هايي که در سنوات اخير به گروه‌هاي ديگر تمايل نشان دادند، ابتدا تمايلشان به بنده بود، ولي بعد از چند جلسه دو تا سه ساعته که با من داشتند و پرسيدند فلان وزارتخانه‌ها را چه خواهي کرد، گفتم که به کسي قولي نمي‌دهم. حالا مي‌رويم و اگر انتخاب شدم، بايد وزرايمان را با مقام معظم رهبري هماهنگ کنيم. من اگر به شما قول وزارتخانه‌اي را بدهم و بعد نزد مقام معظم رهبري بروم و به ايشان بگويم که ما فلان وزارتخانه‌ها را از قبل فروخته‌ايم؛ اين چه جور تبعيتي از رهبري است؟ در حالي که من مي‌دانم بعضي از کساني هم که در دولت‌هاي گذشته به اندازه ما در تبعيت از رهبري، ادعا نداشتند، تا گزينه دوازدهم را با مقام معظم رهبري مطرح کرده‌اند تا بر سر يک نفر با ايشان به توافق رسيده‌اند، در بعضي از وزارتخانه‌هاي حساس طبيعي است که مقام معظم رهبري نظر داشته باشند، کما اين‌که امام هم نظر داشتند. موقعي که بنده وزير امور خارجه شدم، به خاطر اين نبود که در مجلس لابي کرده باشم. در دو دوره اول مرحوم امام(رض) و در دو دوره بعدي مقام معظم رهبري به مجلس پيغام دادند که فلاني بايد وزير امور خارجه بماند. آن موقع عده‌اي به شوخي مي‌گفتند که فلاني سهم امام است!

اين اتفاق به رغم تفاوت‌هاي فکري‌اي بود که شما با دولت آقاي موسوي داشتيد؟

بله، همين طور است. اگر اين طور نبود که آن دولت ما را قبول نمي‌کرد، چون همه دوستان ما رفته بودند و فقط من ماندم. قرائن نشان مي‌دهند در مقطعي که من به‌عنوان نخست وزير به مجلس معرفي شدم، افراد سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي تمايلشان به آقاي موسوي بود از نتايجي که به دست آمد، اين موضوع مشخص است، چون در کابينه آقاي موسوي، به رغم عدد کم افراد وابسته به سازمان مجاهدين انقلاب، تعداد قابل ملاحظه‌اي از وزرا يا از رده‌هاي اصلي و بالاي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي بودند يا به انتخاب و عنايت آن‌ها در کابينه آقاي موسوي وزير شدند. کساني هم بودند که مي‌دانستند وزارتشان را از سازمان دارند و در روز حادثه بايد حرف سازمان را گوش کنند. مي‌توانم عرض کنم که غلبه کابينه آقاي مهندس موسوي، بخصوص در کابينه دوم، در مقايسه با ساير گروه‌هاي سياسي که در کشور بودند با اعضاي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي يا کساني بود که اين سازمان سفارش آن‌ها را کرده بود. به‌عنوان مثال، آقاي موسوي تصميم گرفت يکي از کساني را که در کابينه شرکت مي‌کرد و از رده‌هاي بالاي شغلي دولتي در آن زمان بود، کنار بگذارد و کس ديگري را بياورد و اعضاي سازمان مجاهدين اسلامي مخالفت مي‌کردند. بالاخره يکي از منتفذين حوزه علميه قم که حالا مرحوم شده، آمد و به داد آقاي مهندس موسوي رسيد تا توانست آن فرد را عوض کند، يعني سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي تا اين حد در کابينه ايشان نفوذ داشتند.

به هر حال طبيعت کار سياسي در کشور از اين جور اقتضائات هم دارد. اين‌که پرسيديد علت چه بود که سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي با بنده مخالفت مي‌کرد؟ آن‌ها علتش را به من نگفتند، ولي حالا که وقايع آن دوره را فارغ از گرد و غبارهاي زمان تحليل مي‌کنم، مي‌بينم بنده هيچ درصدد برنيامدم به تعبير خودماني معامله‌اي بکنم و وزارتخانه‌هايي را به آن‌ها بدهم تا از من حمايت کنند، چون به اين کار اعتقاد نداشتم و همچنان هم اعتقاد ندارم. شايد هم عده‌اي به من ايراد بگيرند و بگويند که بايد مقداري وارد اين عرصه‌ها و لابي‌ها مي‌شدي و امتيازاتي را به افرادي مي‌دادي و بعد يک جوري جبران مي‌کردي، ولي درست يا غلط، به هر حال اين گونه گذشت.

 يادداشت هفته

غرب؛ بهشت موعود يا جهنمي سوزان

قاسم قاسم روان بخش

متأسفانه در سايه تبليغات گسترده امروزه غرب به يک بهشت موعود براي کشورهاي جهان سوم تبديل شده، بعضاً آرزو مي‌کنند براي چند روزي هم که شده در اين بهشت قدم‌ بزنند؛ ولي نگاهي به افول ارزش‌ها و اخلاق و ويران شدن بنياد‌هاي خانواده در آن‌ها نشان مي‌دهد غرب يک جهنم است که با تبليغات پر دامنه، آن را بهشت وانمود کرده‌اند. اعترافات دانشمندان با انصاف غربي در ابعاد مختلف مؤيد اين ادعاست.
1)‌ خانواده در معرض تهديد
فروپاشي اخلاقي در غرب و رواج بي بند و باري در آن موجب نابودي خانواده و از هم گسيختگي اين کانون گرم شده است.‌ مع الاسف هر‌ چه بشر به تکنولوژي و نانو تکنولوژي پيچيده تر دست پيدا مي‌کند اين کانون در معرض آسيب بيش‌تري قرار مي‌گيرد و به عبارت ديگر ويراني آن شتاب تندتري مي‌يابد. در همين راستا، شيعه آنلاين، مي‌نويسد: فناوري‌هاي مدرن مثل اينترنت در آمريكا معضلي در افزايش فساد اخلاقي شده است. تنوع طلبي در كشورهاي غربي بخصوص در امريكا در پي‌ اهميت پيدا كردن بيش از حد شغل نسبت به خانواده و فراهم شدن امكانات ارتباطاتي به راحتي براي هر خانواده‏اي و از همه مهم‌تر كمرنگ تر شدن ارزش‏هاي ديني و انساني در خانواده‏هاي غربي بيش از پيش سبب از هم گسيختگي و نابودي بنيان مقدس خانواده شده و جهان غرب را با معضل اساسي رو به رو كرده؛ تا جايي كه خود غربي‏ها توان مقابله با اين سيل فساد اخلاقي را ندارند و به ناچار با انتشار چنين مواردي درصدد جلوگيري از آن برآمدند. به گزارش منابع اينترنتي، گسترش روابط غيراخلاقي در جامعه آمريكا به نحوي در بنيان‌هاي خانوادگي اين كشور نفوذ كرده است كه تهديدي جدي براي حيات خانواده‌هاي آمريكايي محسوب مي‌شود.فساد اخلاقي در خانواده‌هاي آمريكايي و خيانت همسران به حدي رسيده است که‌ تنها در يك سايت اينترنتي با هدف گسترش اين نوع از روابط 5 ميليون آمريكايي عضويت دارند و70 درصد اعضاي اين پايگاه مردان هستند.
"زندگي كوتاه است؛ نبايد به يك رابطه اكتفا كرد" شعار اصلي اين سايت است و براي كساني كه مي‌خواهند خارج از خانواده رابطه داشته باشند، ارسال مي‌شود.‌ "نويل بيدرمن" صاحب اين سايت اينترنتي ادعا مي‌كند اين پايگاه تنها براي افرادي افتتاح شده است كه به دنبال "عشق" هستند! وي مدعي شده است خيلي از زوج‌ها مي‌توانند در عين داشتن همسر با افراد متعدد در ارتباط باشند، مانند بيل كلينتون رئيس جمهوري اسبق آمريكا !
2)‌ وضعيت تکان دهنده فساد در بين دانش آموزان کم سن وسال
روند رشد فساد در مدارس آمريکا حالتي تصاعدي دارد. بر اين اساس با گذشت هر سال بر شدت و ميزان انحرافات اخلاقي در اين مدارس افزوده مي‌شود. فسادهاي جنسي و اخلاقي و خشونت‌هاي ناشي از حمل اسلحه در ايالات متحده با يکديگر تلفيق شده و صحنه‌هاي غير قابل تحملي را ايجاد نموده اند.
نمونه بارز اين فسادها در مدرسه کينگ (King) واقع در شهر مين (Maine) مي‌باشد که به گفته مربيان بهداشت اين مدرسه، تاکنون دانش آموزان زيادي به اين مرکز مراجعه کرده و اظهار داشته اند که باردار شده اند.
اين مربيان در نهايت استيصال اعلام نموده اند که دانش آموزان دختر يک مدرسه راهنمايي در ايالت پورتلند آمريکا مي‌توانند از اين به بعد، از دفتر سلامت مدرسه خود قرص‌هاي ضد بارداري دريافت کنند. اين اقدام که با موافقت مسؤولان شهري و ايالتي همراه بوده است، در حالي صورت مي‌گيرد که سن دانش آموزان اين مدرسه بين 11 تا 13 سال است! بنابر گزارش CBS، مدرسه کينگ از سال 2002 نيز وسايل مراقبت‌هاي ويژه را در اختيار دانش آموزاني که والدين آن‌ها موافق اين مسأله بودند، قرار مي‌داد و تقريباً يک چهارم دانش آموزان از اين سرويس مدرسه راهنمايي مذکور استفاده مي‌کردند.
‌ فساد در مدارس غربي‌ به آمريکا محدود نمي‌شود. در انگلستان و برخي کشورهاي اروپايي نيز مشابه چنين وضعيتي وجود دارد. بر اساس يک آمار موثق، يک نفر از هر 6 دختر 15 ساله بريتانيايي به رغم اين‌که براي رابطه جنسي سن آن‌ها بسيار پايين بوده، در سال گذشته از داروهاي ضد بارداري استفاده کرده است.
جديدترين آمار نشان مي‌دهد که 50 هزار نفر دختر 15 ساله و 31 هزار نفر از دختران 13 و 14 ساله بريتانيايي در سال 2007 - 2006 براي درمان‌هاي ضدبارداري به کلينيک‌هاي پزشکي مراجعه کرده اند. تعداد دختراني که در دهه گذشته به دنبال چنين مسائلي بوده اند، افزايش يافته است؛ در حالي که طي سال 96 - 1995 تنها 6 درصد از دختران اين رده سني به چنين کلينيک هايي مراجعه کرده اند. اين آمار در سال 2007 - 2006 به 5/8 درصد رسيده است. البته‌ آمار «مرکز اطلاعات مراقبت‌هاي بهداشتي و اجتماعي» به اين علت که بسياري موارد گزارش نشده باقي مي‌ماند بالاتر از موارد اعلام شده است. براي قرص‌هاي ضد بارداري معروف به «صبح روز بعد» 80 هزار وقت معاينه براي دختران زير 16 سال و بيش از 21 هزار مورد تجويز دارو موجود بوده است.
3)‌ مشکلات اجتماعي
چنين نيست که اين معضلات در محيط مدرسه يا يک آموزشگاه محصور بماند. عمق فاجعه به اندازه‌اي است که امروزه کل جامعه غربي رو به نابودي است و دانشمندان تيز بين سال هاست زنگ خطر را به صدا در آورده اند.
الوين تافلر آمريکايي در کتاب معروف خود به نام «موج سوم» به تفصيل، به انحطاط موجود در غرب اشاره مي‌کند و به اصطلاح «سنگ تمام» بر همه اعتراف‌ها مي‌گذارد. او مي‌نويسد: «در سراسر کشورهاي مرفه، فرياد عجز و لابه‌اي آشنا به گوش مي‌رسد: ميزان خودکشي نوجوانان رو به افزايش گذاشته است، الکليسم بيداد مي‌کند، افسردگي رواني همه‌گير شده است، بربريت و جنايت، مد روز گرديده است، در ايالات متحده، اتاق‌هاي اورژانس بيمارستان‌ها مملو است از معتادان به «ماري جوانا»، «ديوانه‌هاي سرعت»، «دسته‌هاي اراذل و اوباش»، «معتادان به کوکائين» و «هروئين‌ها» و بالاخره افرادي که گرفتار سخت‌ترين بحران‌هاي عصبي شده‌اند. مددکاري اجتماعي و بهداشت رواني در همه جا به سرعت رو به گسترش گذاشته است. در واشنگتن يک کميسيون بهداشت رواني وابسته به دفتر رياست جمهوري اعلام مي‌دارد که به طور کامل يک چهارم همه شهروندان ايالات متحده، از نوعي فشار افسار گسيخته عصبي رنج مي‌برند و تقريبا هيچ خانواده‌اي بدون نوعي ناهنجاري رواني وجود ندارد. روان پريشي، جامعه آمريکايي را فرا گرفته است. زندگي روزمره واقعا به طرز افتضاح آميزي کيفيت خود را از دست داده است. اعصاب همه خرد و داغان است. دست به يقه شدن و تيراندازي در مترو و يا صف‌هاي بنزين نشانگر اين واقعيت است که حفظ ‌اعصاب از دست افراد خارج شده است. ميليون‌ها نفر از مردم به آخرين حد ظرفيتشان رسيده‌اند. از لس آنجلس تا لنينگراد، نوجوانان، زوج‌‌هاي ناراضي، مادران يا پدران تنها، مردم عادي که کار مي‌کنند و افراد مسن، همگي از انزواي اجتماعي دلتنگند، والدين مي‌نالند که فرزندانشان آن‌قدر به خود مشغولند که فرصت ديدار آن‌ها يا حتي تلفن کردن به‌آن‌ها را ندارند ...» (موج سوم، الوين تافلر، ترجمه: شهيندخت خوارزمي، ص -.)
آلکسيس کارل، دانشمند معروف فرانسوي، نيزدر اين باره مي‌نويسد:
«ما تمام مقررات داخلي خود را- مانند دستورهاي مذهبي- از دست داده‌ايم. نسل‌هاي امروزي حتي از وجود چنين مقرراتي در گذشته بي‌خبرند، اعتدال، شرافت، دوستي، مسؤوليت، پاکي، تملک نفس، محبت به همنوع و شهامت، گويي همگي جملات بي‌معني و کلماتي هستند که مورد تمسخر جوانان امروزي است ...، انسان امروزي به جز جلب لذت، اصل ديگري به راه و رسم زندگي نمي‌شناسد، همه اسير غرورند و مانند خرچنگ در پوسته خود مترصد دريدن همنوع خويش به سر مي‌برند. مناسبات اوليه اجتماعي به کلي تغيير يافته و تشتت همه جا حکمفرماست و زناشويي‌ها ديگر چون پيوند محکمي بين زن و مرد نيست. در عين حال، شرايط مادي و رواني زندگي امروزي با هم محيطي براي استقلال زندگي خانوادگي فراهم آورده‌اند و در آن، کودکان چون موجوداتي مزاحم در نظر مي‌آيند. بدين ترتيب تمام اصولي که در گذشته، پدران ما راه و رسم زندگي فردي و اجتماعي را بر آن متکي ساخته بودند، از دست داده شد.» (راه و رسم زندگي، الکسيس کارل، ص 6)
در عرصه فساد و بي بند و باري جامعه غربي آن قدر افراط شده که حتي در عرصه نظامي نيز نگراني‌ها بالا گرفته است."کندي" در اين باره مي‌گويد: «نسل جوان اروپايي و آمريکايي، خوشگذران و هوسبازند و در ميدان نبرد ثبات قدم ندارند و از هر هفت سرباز وظيفه، شش نفر آنان بر اثر زياده روي و افراط در شهوتراني، نيروي خويش را از دست داده‌اند، من براي نسل آينده آمريکايي سخت بيمناکم و از اين‌رو عموم دانشمندان و روشنفکران و مصلحين اجتماعي را دعوت مي‌کنم درباره اين خطر بزرگ که دنياي بشريت را تهديد مي‌کند، فکري کرده و راه علاجي پيدا کنند.» ( راه تکامل، استاد احمد امين، ج)
4)‌ آمار تکان دهنده بي بند وباري در غرب
‌ نيويورک‌ تايمز مي‌نويسد: «تفريح‌ آمريکاييان‌ شکل‌ زشت‌ وشرم‌ آوري‌ پيدا کرده‌ است‌.فيلم‌ها و ترانه‌ها، آوازها و نمايش‌ها به‌ جاي‌ اين‌که‌ الهام‌بخش‌ و پيام‌ آور باشند،هراس‌ آور و زننده‌ شده‌اند. تجاوز جنسي‌، استعمال‌ دخانيات‌، مواد مخدر،شيطان‌ پرستي‌، خشونت‌ وهرزگي‌ و بي‌ بند وباري‌ در شهرهاي مختلف‌ آمريکا اوج‌ گرفته‌ است‌. شهرهايي‌ چون‌ واشنگتن‌، نيويورک‌، شيکاگو، بوستون‌، لس‌آنجلس‌، سانفرانسيسکو و چند شهر ديگر به‌عنوان مناطق‌خطرناک‌ قلمداد شده‌اند؛ زيرا هيچ‌ گونه‌ تأمين‌ جاني‌ و ناموسي‌ براي‌ زنان‌ وجود ندارد.» «بر اساس‌ آمار ارائه‌ شده‌ در ايالات‌ متحده‌ امريکا يک‌ ميليون‌ نوجوان‌ در دوران‌ بلوغ‌ از منزل‌ فرار مي‌کنند که‌3/2فرار افراد مؤنث‌ ناشي‌ از آزارهاي‌ جنسي‌ در محيط‌ خانواده‌ مي‌باشد.» بنجامين‌ اسپاک‌،پزشک‌ آمريکايي مي‌گويد‌:«ميزان‌ قتل‌ و تجاوز و بهره‌ کشي‌ جنسي‌ و بهره‌ کشي‌ از فرزندان‌ و همسران‌ به‌ طور تکان‌ دهنده‌اي‌ بالاست‌.»«بيش‌ترسالخوردگان‌ -مگر اين‌ که‌ ثروتمند باشند-آرزو دارند که‌ فقط‌ تحمل‌ شوند.» «ديگر پدر در بسياري‌ از خانواده‌ها چهره‌ باابهتي‌ ندارد...و در برنامه‌هاي‌ تلويزيوني‌ اغلب‌ اوقات‌ پدر به‌عنوان دلقک‌ تصوير مي‌شود، مادران‌ هرچه‌ کم‌تر وکم‌تر درمقام‌ تربيت‌ کنندگان‌ قابل‌ اتکا و قابل‌ احترام‌ ديده‌ مي‌شوند.» «هر بچه‌اي‌ به‌ طور متوسط‌ تا قبل‌ از پايان‌ دورة‌ ابتدايي‌تصويرِ «رسانه‌اي‌»حدود هشت‌ هزار قتل‌ را تماشا کرده‌ است‌.»
‌جونز لانز،از اساتيد دانشگاه‌ بوستون‌ آمريکا هم مي‌گويد:«يک‌ نوجوان‌ شانزده‌ ساله‌ آمريکايي‌ در دوران‌ کودکي‌ و نوجواني‌ اش‌ تا سن‌ 16سالگي ‌‌شاهد هيجده‌ هزار مورد قتل‌و هشت‌ هزار مورد تجاوز جنسي‌ از تلويزيون‌ مي‌باشد.» ‌کشيش‌ يرس‌ ريتر مي‌گويد:«در‌امريکا بالغ‌ بر پانصدهزار نوجوان‌ زير هفده‌ سال‌ اختصاصاً به‌ کار فحشا اشتغال‌دارند.»
«سالانه‌ بيش‌ از چهارصدهزار مورد سقط‌ جنين‌ در زنان‌ زير بيست‌ سال‌در آمريکارخ‌ مي‌دهد که‌ اکثراً در دختران‌ازدواج‌ نکرده‌ امريکايي‌ است‌ و70‌درصد اين‌ دختران‌ حملات‌ جنسي‌ افراد وگروه‌هاي‌ مستهجن‌ و هرزه‌ را تجربه‌مي‌کنند!» «در شهر نيويورک‌، فردي‌ که‌ يک‌ کلينيک‌ روان‌ شناسي‌ خصوصي‌ تأسيس‌ کرده‌ بود ودر آن‌ يکصد کودک‌ را تحت‌نظارت‌ و مراقبت‌ داشت‌ پس‌ از آن‌که‌ متهم‌ شد ‌تمامي‌ يکصد کودک‌ را مورد تجاوز قرار داده‌ است‌ به‌ اسرائيل‌گريخت‌ و‌ متأسفانه‌ يک‌ سوم‌ اين‌ کودکان‌ آلوده‌ به‌ ايدز شدند...!» در راستاي اين نگراني، نيوت‌ گنگريچ‌ ،رئيس‌ اسبق‌ مجلس‌ نمايندگان‌ امريکا اظهار مي‌دارد: "ايالات‌ متحده‌ بايد جهان‌ را رهبري‌ کند...اما با کشوري‌ که‌ در آن‌ دوازده‌ ساله‌ها باردار مي‌شوند،پانزده‌ساله‌ها همديگر را مي‌کُشند، هفده‌ ساله‌ها به‌ ايدز مبتلا مي‌شوند و هيجده‌ ساله‌ها ديپلم‌ مي‌گيرند بدون‌اين‌که‌ بتوانند بخوانند و بنويسند،هيچ‌ کس‌ را نمي‌شود رهبري‌ کرد!»
«دکتر آنتوانت‌ ساندرز درباره‌ وضع‌ کودکان‌ امريکا مي‌نويسد:«در امريکادر سال‌ 1990 بيش‌ از يک‌ چهارم‌ کودکان‌ زير هيجده‌ سال‌ يا فقط‌ با يکي‌ از والدين‌ خود ويا بدون‌ هيچ‌يک‌ به‌سر مي‌بردند.»
آقاي‌ «جورج‌ رائيلي‌ اسکات‌» انگليسي،‌ مؤلف‌ کتب‌ تاريخ‌ فحشاء مي‌نويسد:"مرتکب‌ شدن‌ به‌ فسق‌ و فجور و ولگردي‌ در خيابان‌ها و عدم‌ عفت‌ براي‌ دوشيزة‌ امروزي‌ از جمله‌ وسايل‌ زندگي‌تجملي‌ به‌شمار مي‌رود. استعمال‌ مواد مخدر، و شرابهاي‌ ترش‌ مزه‌، رنگ‌ کردن‌ ناخن‌ و لب‌ها به‌ رنگ‌ سرخ‌، مهارت‌ داشتن‌در مورد مسائل‌ جنسي‌ و تدابير ضدّ بارداري‌ و سخن‌ از فحشاء نيز از جمله‌ ضروريات‌ امروزي‌ شدن‌ و پيشرفت‌ زندگي‌تجملي‌ محسوب‌ مي‌شود. تا الان‌ هم‌ تعداد زناني‌ که‌ پيش‌ از ازدواج‌، روابط‌ جنسي‌ دارند رو به‌ ازدياد و افزايش‌ است‌ وآن‌ را هيچ‌ عيب‌ و گناهي‌ نمي‌دانند و وجود دختران‌ باکره‌ در هنگام‌ عقد ازدواج‌ در کليسا بسيار نادر و کمياب‌ است‌.‌ بزرگ‌ترين‌ عامل‌ اين‌ بي‌ بند وباري‌ در مسائل‌ جنسي‌، اشتغال‌ زنان‌ به‌ کارهاي‌ تجاري‌ و اداري‌ و کارهاي‌ مختلف‌ديگر است‌ که‌ بهترين‌ وسيله‌ و فرصت‌ براي‌ اختلاط‌ مردان‌ و زنان‌ است‌ وباعث‌ شده‌ که‌ قوة‌ دفاعي‌ زن‌ در مقابل‌ تجاوزمرد، کم‌ و نابود شده‌، روابط‌ شهواني‌ بين‌ زن‌ و مرد از هر قيد اخلاقي‌ آزاد گردد. در اين‌ حال‌ لذت‌ زندگي‌ در نزد دوشيزگان‌ اين‌ است‌ که‌ مرد جام‌ لذت‌ و تمتع‌ را به‌ وي‌ تقديم‌ کند و لذا به‌دنبال‌ اين‌ لذت‌ها به‌ رقاص‌ خانه‌ها، کلوپ هاي‌شبانه‌، هتل‌ها و قهوه‌خانه‌ها سر مي‌زند تا بتواند مرد بيگانه‌اي‌ را که‌ صاحب‌ ماشين‌ و ثروت‌ است‌، شکار کند! به‌ اين‌ترتيب‌ او خود را با رضا و رغبت‌ فراوان‌ در محيط‌ و اوضاعي‌ مي‌اندازد که‌ تمايلات‌ جنسي‌ را مشتعل‌تر مي‌کند و نه‌ تنهااز عواقب‌ آن‌ ترسي‌ ندارد بلکه‌ آن‌ را با شادي‌ و آغوش‌ باز استقبال‌ مي‌کند».
به‌راستي چنين جامعه‌اي بهشت موعود است يا جهنمي سوزان؟! و آيا زندگي د رچنين جامعه‌اي مي‌تواند يک آرمان و آرزو باشد؟! جوانان عزيز ما به جاي چشم دوختن به زندگي د رچنين جامعه‌اي بايد هويت خود را حفظ کنند و از اصالت خانواده و اخلاق و ارزش‌هاي ديني و ملي خويش دفاع نمايند. آن‌ها مي‌توانند با بررسي اعترافات غربي‌ها به عواقب اين‌گونه زندگي‌ قبل از آن که عواقبش دامانشان را بگيرد بينديشند و از افتادن در چاه ويل فرهنگ غرب بپرهيزند.

 شما و پرتو

شما و پرتو

در بحث حجاب درگرداب تبليغات سوء ... ضد رئيس‌جمهور گرفتار شديد، همان گونه كه در مورد مشايي گرفتارشديد. لطفاً قبل و بعد سخنان اين دو را بشنويد. بد‌حجابي محصول اين دولت نيست. چرا زمان خاتمي همه ساكت بوديد؟ اين بحث را الان كه هيچ سوژه‌اي ضد دولت ندارند مطرح مي‌كنند تا دولت را بكوبند. هشيار باشيد.
5485...0935
پرتو: ما هرگز ادعا نکرديم وضعيت بد حجاب محصول دولت احمدي‌نژاد بوده بلکه در طول دوران مدعيان اصلاحات همواره نسبت به وضعيت بد مديريت فرهنگي کشور انتقاد و اعتراض داشتيم. انتقاد ما هم به احمدي‌نژاد به ديدگاه وي در نوع برخورد با اين منکر برمي‌گردد.

مجلسي‌ها كه به‌ظاهر براي صرفه‌جويي در مصرف انرژي طرح تغيير ساعت رسمي تابستاني را اعلام كردند چرا فكري به‌حال اسراف در تبليغات انتخاباتي داوطلب‌هاي ورود به مجلس نمي‌كنند.
8858...0919

خسته نباشيد، چرا سخنراني‌هاي رهبر انقلاب از تلويزيون بخش نمي‌شود؟
8004...0917

آقاي احمدي‌نژاد! يادتان باشه كه‌ ارزش‌ و محبوبيت شما به يمن وجود با بركت امام خامنه‌اي است، اين مطلب را همواره به ياد داشته باشيد.
داودعمران زاده

با سلام. كارخانه ذوب آهن حقوق كارگران شركتي خود را سه ماه يك‌بار پرداخت مي‌كند. الان شركت ما فقط حقوق برج يك را به ما داده است.
2504...0913

باسلام. خوشحالم از اين‌كه با يكي از نشريه‌هاي با بصيرت كشور، ارتباط برقرار مي‌كنم. اما درخواستم اين‌است كه سعي كنيد حوزه علميه و مباني آن را شرح دهيد و راه‌هاي نزديك شدن حوزه و دانشگاه را بررسي كنيد.
زاديوسف از رشت

با سلام و خسته نباشيد، مي‌خواستم بدانم رئيس جمهور کي مي‌خواهند به اين وضعيت أسف‌بار حجاب و عفاف رسيدگي كنند؟
8906...0935

باسلام، رئيس مجلس گفته مجلس در برابر بي‌قانوني ساكت نمي‌ماند، اي‌كاش مجلس، قانون‌شكنان را هم خوب تشخيص مي‌داد و به‌طرف مچ‌گيري دولت غش نمي‌كرد.
9194...0919

آقاي احمدي‌نژاد! اگر در مبارزه با متخلفين اقتصادي فقط به كار فرهنگي يا كار اقتصادي قانع مي‌شويد، در مفاسد اجتماعي هم به كار فرهنگي قانع شويد. ريشه همه مفاسد از درون است؛ اما راه حل همه چيز دروني نيست.
9194...0919

چرا اين قدر از سران اصلاحات بدتان مي‌آيد؟ و چرا اين قدر از آقاي احمدي‌نژاد و طيف اصولگرا دفاع مي‌کنيد؟ جاي تأسف داردکه به يار ديرينه امام(ره) و رئيس جمهور هشت ساله کشور عزيزمان، توحين[توهين] مي‌کنيد.
1878...0918
سلام. از مطالب خوب شما متشکرم. ازسران فتنه بيش‌تر بنويسيد.
غلامرضا تقوي از بابل

با سلام. من از آقاي احمدي‌نژاد هيچ توقعي ندارم ‌جز اين‌که عامل فتنه‌اي که قرار است در آينده فتنه‌اي ايجاد کند را از خود دورکند.
2677...0913

روزنامه‌تان تند است.
2881...0918

باسلام. يکي از اپراتورهاي تلفن همراه، جديداً در تبليغات خود بسته‌هاي نامحدود اينترنتي را معرفي مي‌کند. بنده آن را فعال کردم اما بعد از چند روز قطع شد و ديگرفعال نشد! وقتي جويا شدم گفتند: اين بسته‌هاي اينترنتي محدود نيست!‌ چرا تبليغات دروغين؟ چرا فريب مردم؟ چرا نظارت و برخوردي با اين فريب‌کاري‌ها نمي‌‌شود؟!‌ همين طوري ثروت‌اندوزي مي‌کنند. ‌
1833...0936

با عرض سلام، چرا در بعضي از ادارات، کار خانم‌هاي بدحجاب را سريع‌تر انجام مي‌دهند، و برخورد بهتري با اين افراد دارند؟
9402...0936

سلام. اولين باري بود كهفته نامه را خواندم، با نشريات و روزنامه‌هاي ديگر متفاوت بود و لذت بردم. خدا خيرتون بده.
عباسي- ساله

با سلام و عرض ادب. لطفاً بفرماييد براي‌ دريافت وجه و يا سند واريز مبلغ يک ميليون توماني فرزند تازه متولد شده که ريس‌جمهور محترم قول آن را دادند بايد به کجا مراجعه شود؟
6304...0913

سلام و خسته نباشيد. با وضو به آقاي احمدي نژاد رأي دادم اما حالا مستمري كميته امداد ما رو چند ماه يك‌بارمي‌دهند. پدرم پيرمرد87ساله فلج شده و مادرم فوت شده اميد ما به همين كميته امداد است.
( بدون ذکر نام) ازشهرستان ايذه


سال68 برخي افراد به آقاي بهجت گفتند: آقاي خامنه‌اي براي رهبر شدن جوان است. ايشان فرمودند:همان يك بار كه گفتند علي(ع) جوان است براي هفت پشتمان كافي است.
3985...0918

باسلام. ‌از شما درخواست مي‌کنم از دولت محترم بخواهيدکه آنتن‌هاي ماهواره را ازپشت بام‌ها جمع‌آوري کند. يکي از نتايج آن همين وضع بدحجابي است؛ (اين کارحتي درضعيف ترين دوره که اصلاحات بودانجام مي‌شد)
6088...0938

سلام برپرتويان. سالنامه پرتو موجود است؟خواهشا" چاپ کنيد.
1216...0914
چه علل وتوجيهاتي مي‌توان بيان كرد بر اين‌كه نظام هنوز به سران فتنه روي خوش نشان داده و با آن‌ها برخورد سلبي نمي‌كند؟
9620...0917

شهيدغلامحسين عباسعلي زاده: شما را مي‌ترسانم از عقوبت ناگهاني و شديد الهي كه در دنيا و آخرت نمود خواهد داشت و آن براي كساني است كه بر اجساد شهيدان و برخون شهدا كاخ رفاه و راحت طلبي و بي‌مسؤوليتي خويش را بنا نهند.‌اي كاش ما بصيرت داشتيم وبه وصيت شهداي عزيزمان عمل مي‌كرديم.
7828...0914

سلام هفته نامه خوبي داريد. بخصوص باب دل مردم ولايت مدار لر زبان مي‌نويسيد. ما در راه ولايت جان مي‌دهيم .ضمنا بهتر است سيد حسن به جاي حمله به دوستداران امام ارتباط و مهماني‌هاش با دشمنان امام را قطع کنه .
4852...0912

متأسفانه آقاي احمدي نژاد در حوزه فرهنگي فاقد بينش لازم است.
6726...0916

با سلام. مي‌خواستم ببينم چرا از سياست‌هاي پشت پرده فوتبال مطلب نمي‌نويسيد.
9297...0912

سلام احمدي نژاد جون ،عزيزدلم، خواهش مي‌کنم اين قدر از لحاظ اقتصادي به مردم فشار نياريد. به خدا اين مردم هميشه در صحنه و انقلابي گناه دارند اين قدر فشار اقتصادي رو بايدتحمل کنند.
8050...0918

وقتي به نقطه‌اي برسيم که من نوعي بين حق يک فرد مظلوم و ناحقي فرضاً پدرم گزينه اول را انتخاب نمايم قطعاً بسياري از مشکلات به صورت خودکار مرتفع خواهد گرديد. اما متأسفانه در حال حاضر آن‌هايي که فرد ضعيف‌تر از خود را لگدمال مي‌کنند در انتها نيز در ناخودآگاهش با افتخار مي‌گويد: چه کار کنيم که خدا ما را زرنگ آفريده است؟!
9432...0936

آن چيزي که موجب نزديکي افراد به يکديگر مي‌گردد تجانس روحي آن‌هاست نه پيوند خويشاوندي ايشان. چه بسيار انسان‌هايي که به دليل قرابت روحي که ميان آنان حاکم بوده است با وجود تضاد جسماني و اجتماعي و مکاني که باهم داشته‌اند، وقتي در مجاورت هم قرار گرفته‌اند انگار که صدها سال است يکديگر را مي‌شناسند. بالعکس آن نيز صادق است صداوسيما لطف کرده و در اين دست از مقوله‌ها بيش‌تر فيلم و سريال بسازد.
9432...0936

سال گذشته براي موفقيت آقاي احمدي‌نژاد در انتخابات نذرکردم يک ماه روزه درتابستان بگيرم که با پيروزي ايشان به نذرم عمل کردم. حال امثال بنده زياد به اين اعتقاد هستند. از رئيس‌جمهور توقع داريم در قضييه حجاب سخنان خودشان راپس بگيرد و به نظرات مراجع تقليد و مردم مؤمن گردن نهد. باتشکر
7340...0915

درحقانيت شما هيچ ترديدي ندارم اما اگر از احمدي نژاد مظلوم کم‌تر انتقاد شود بهتر است. آخه دشمن به‌دنبال ضعف‌هاي ايشان مي‌باشد.
2285...0917

سلام از قديم علاقمند شخصيت بزرگ و عالم فرهيخته حضرت آيت الله مصباح يزدي بوده و خواهم بود.
2285...0917

سلام نشريه پرتو را مرتب مي‌خوانم هر سطر آن ايمانم را نسبت به حق و عدالت بيش‌تر مي‌کند. آفرين برشما. با جان و دل شما را دعا مي‌کنم.
2285...0917

آيا وقت اسلامي شدن دانشگاه‌ها پس از31 سال انقلاب اسلامي نشده است؟!
7823...0916

جداً حرف زدن تاکي؟ علماي عظام، احمدي نژاد را به قم دعوت کنند و در جلسه‌‌اي در مورد حجاب حرف‌ها را رو در رو زده و به يک نتيجه نهايي برسند.
3678...0915

مطرح كردن مبحث حجاب در اين برهه خاص، براي منحرف كردن افكار عمومي از مفاسد اقتصادي است.
5485...0935

سلام. از زماني‌که مطلب "مرنج و مرنجان " ستون (ره‌نمايي خوبان) را خوانده و به آن عمل کرده‌ام آرامش خاصي دارم، لطفا اين ستون را گسترش بدهيد .
احمد رضا از نيشابور