فارين پاليسي:
سياست خارجي امريكا در گسترش تروريسم دخيل است
پايگاه اينترنتي فارين پاليسي نوشت كه مقابله با تروريسم، اتخاذ رويكردي چندجانبه از سوي آمريكا و غفلت نكردن اين كشور از بازنگري در سياست خارجي اش را كه نقش قابل توجهي در دامن زدن به اقدامات تروريستي داشته است، ميطلبد.
فارين پاليسي نوشت: باراك اوباما رئيس جمهوري آمريكا در واكنش به بمب گذاري نافرجام اخير در يك فروند هواپيماي آمريكايي، دستورالعملهاي جديدي ارائه كرد كه آنچه در اين دستورالعملها در موردآن غفلت شده، به واقع ضرورت بازانديشي در سياست خارجي آمريكاست.اين نشريه تصريح كرد كه مقابله با تروريسم چند جنبه دارد و تدابير امنيتي مختلفي كه براي داخل كشور اتخاذ ميكنيم، صرفا يكي از جنبههاي آن است.
به واقع، يكي از جوانب مقابله با تروريسم اين است كه رفتار آمريكا نبايد به گونهاي باشد كه افراد را به انجام اقدامات تروريستي سوق دهد و يا بايد دست كم آگاه باشد كه برخي از سياستهايش چنين اثري دارند و تا زماني كه ناگزير نشده است، چنين سياست هايي را ادامه ندهد.
سازمان ملل از افزايش تلفات غيرنظاميان افغان در 2009 خبر داد
به گزارش فارس به نقل از شبكه خبري «بيبيسي»، هيأت معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان درخصوص تلفات غيرنظاميان افغان گزارش داد كه تعداد تلفات غيرنظاميان افغان در سال 2009 نسبت به يك سال قبل از آن با 14 درصد افزايش مواجه بوده است.
بنا به گزارش اين سازمان در سال 2009 دو هزار و 412 غيرنظامي افغان در سراسر افغانستان كشته شدند و اين درحالي است كه در سال 2008 نزديك به دو هزار و 118 غيرنظامي افغان جان خود را از دست دادند.
بنا بر اين خبر افزايش تلفات غيرنظاميان در سال گذشته ميلادي منجر شد تا سال 2009 به بدترين سال غيرنظاميان افغان از زمان شروع حمله آمريكا به عراق در سال 2001 تبديل شود.
هيأت معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان در گزارش خود نوشت: تشديد و گسترش درگيريهاي مسلحانه در افغانستان ادامه پيدا كرد و به تلفات سنگيني در تمامي سال 2009 انجاميد.
طرح پنتاگون براي حضور نظامي در يمن
در شرايطي كه توجه رسانههاي عربي و خارجي به موضوع يمن و تحولات امنيتي و سياسي اين كشور افزايش يافته و چشم جامعه جهاني به جنگ يمن عليه تشكيلات القاعده در اين كشور تحت حمايت آمريكا دوخته شده است، روزنامه انگليسي تايمز، از طرح وزارت دفاع آمريكا (پنتاگون) براي ورود به يمن و كمك به نيروهاي دولتي در جنگ عليه شبه نظاميان حوثي پرده برداشت.
به گزارش ايسنا، طرح نظامي و محرمانه پنتاگون شامل افزايش همكاريهاي نظامي با يمن و حملات انتقامجويانه عليه اهداف تشكيلات القاعده در اين كشور است. اين روزنامه به نقل از يك منبع بلند پايه پنتاگون اعلام كرد فهرست جديدي از اهداف وجود دارد كه در صورت درخواست رئيسجمهور آمريكا عملي خواهد شد.
بحرين؛ نقطه نفوذ آمريكا به يمن
گزارش تايمز ميافزايد: نيروهاي آمريكايي در آمادگي بالايي هستند و در صورت لزوم ميتوانند از طريق بحرين بدون هيچ مانعي به يمن برسند.
براساس پيش بينيهاي بهعمل آمده، اين نيروها از طريق پايگاههاي نظامي آمريكا در جيبوتي و جزيره ديهگو گارسيا به بحرين و از آنجا به يمن وارد خواهند شد.
تايمز همچنين فاش كرد: حملات اخير نيروهاي يمن عليه مواضع القاعده بعد از ارائه اطلاعات و تجهيزات از سوي آمريكاييها صورت گرفته و ممكن است در آينده نيز در اينگونه حملات از سلاحهاي آمريكايي از جمله هواپيماهاي بدون سرنشين،هواپيماهاي نظامي و موشكهاي كروز استفاده شود.
از سوي ديگر ژنرال مايكل مولن، رئيس ستاد مشترك ارتش آمريكا در عين حال به توانمنديهاي سازمانهاي امنيتي براي هدف قرار دادن تشكيلات القاعده اشاره كرده و افزود: نيروهاي يمن با استفاده از كمكهاي ارائه شده از سوي طرف آمريكايي، توانستند مواضع القاعده را هدف قرار دهند.
اين در حالي است كه درگيريها بين نيروهاي ارتش يمن و شبه نظاميان حوثي در بخشهاي مختلف شهرك قديمي صعده افزايش يافته است.
منابع محلي در استان صعده اعلام كردند: هواپيماهاي نظامي ارتش يمن تعدادي از مواضع حوثيها را در اين منطقه هدف قرار دادند و در جريان اين درگيريها دهها تن زخمي و كشته شدند كه اكثريت آنها از شبه نظاميان حوثي بودند.
يك منبع نظامي يمن نيز تاكيد كرد: ارتش توانست ضربات شديدي را به شبه نظاميان حوثي در مناطق «الجوف» و «حرف سفيان» وارد كند.
بحران انساني در يمن
در همين حال، سازمان صليب سرخ جهاني نسبت به افزايش بحران انساني در يمن با توجه به آواره شدن هزاران تن در پي جنگ و درگيري بين شبه نظاميان حوثي و نيروهاي ارتش يمن در صعده هشدار داد.
يك مقام مسؤول در صليب سرخ تاكيد كرد: غير نظامياني كه به دليل جنگ داخلي در شمال كشور مجبور به فرار از اين منطقه شدهاند با توجه به فصل سرما با مشكلات زيادي روبهرو هستند.
وي با اشاره به مشكلات موجود بر سر راه امدادرساني به آوارگان تاكيد كرد: بسياري از كودكان به دليل افزايش سرما و كاهش دما با مشكلات عديده از جمله مشكلات تنفسي روبهرو هستند.
اعتصاب عمومي در جنوب يمن
در پي دعوت جنبش جداييطلب جنوب يمن به نافرماني مدني، اعتصاب عمومي شهرهاي جنوب اين كشور به ويژه در استان «لحج» را فرا گرفت.
به گزارش شبكه تلويزيوني الجزيره، به گفته شاهدان، بيشتر مغازهها در شهرهاي الضالع، ردفان، الحلطه و الصبيح روز يكشنبه بسته بود و كاركنان دولتي هم در اين مناطق بر سر كارهاي خود حاضر نشدند.
به گفته منابع محلي، نيروهاي امنيتي با بلندگو از مردم ميخواهند به سر كارهاي خود بيايند و به دعوت جنبش جداييطلب جنوب يمن براي نافرماني مدني عمل نكنند.
انقلاب اسلامي ايران و روابط بين الملل
محمد ستوده
چكيده
انقلابهاي بزرگ، آثار و پيامدهاي زيادي در سطح داخلي و جهاني داشتهاند و تاريخ روابط بينالملل همواره متأثر از آنها بوده است؛ در حاليكه در مطالعهِ انقلابها و نظريههاي روابط بينالملل به جنبههاي نظري بينالمللي آنها كمتر توجه شده است. نظريه رئاليسم در روابط بينالملل به لحاظ مفروضات و قالبهاي نظري خود، ظرفيت لازم را براي بحث نظري انقلابها در روابط بينالملل ندارد و در مطالعات مفهومي ساختارگرايان هم اين امكان فراهم نميشود.
در پژوهش حاضر تلاش ميشود با استفاده از ادبيات مفهومي ساختار-كارگزار، امكان ارتباط مفهومي انقلاب با ساختار نظام بينالملل در يك رابطه تعاملي فراهم آيد و با استفاده از ويژگيهاي كارگزار (قدرت، آگاهي و بينش، حق انتخاب) تأثيرگذاري انقلاب اسلامي ايران در محورهاي مسألهدار كردن قدرت در سطح نظام بينالملل، ايدهها و ارزشها و ارائه راه سوم بررسي شودو از سوي ديگر محدوديتهاي ساختاري نظام بينالملل نسبت به انقلاب ايران بيان شود.
مقدمه
يكي از موضوعات مهم در روابط بينالملل، بررسي منازعه، بحران جنگ و ثبات و بيثباتي در نظام بينالملل است و نظريههاي منازعه، مديريت بحران و جلوگيري از جنگ و بيثباتي در اين رابطه بيان شدهاند. توجه به اين مسائل بهعنوان رخدادهاي بينالمللي همواره مورد توجه بوده؛ در حاليكه به بحث انقلاب بهعنوان پديدههاي درونمرزي، كمتر در نظريههاي روابط بينالملل پرداخته شده است يا در دو زمينه متغيرهاي بينالمللي مؤثر در پيدايش انقلابها و بازتاب آنها باقي مانده است. در اين نوشتار تلاش ميشود ضمن بررسي جايگاه انقلاب در نظريههاي غالب روابط بينالملل بهويژه رئاليسم سياسي، از زمينهاي نظري كاراتري، مانند رهيافت ساختار-كارگزار براي بازتاب و تأثيرگذاري انقلاب ايران بهصورت گذرا بررسي شود. در اين راستا با استفاده از سه ويژگي اساسي كارگزار (قدرت، آگاهي و بينش، حق انتخاب) به بررسي تأثيرگذار انقلاب و دولت انقلابي بر ساختار نظام بينالملل (از طريق مسألهدار كردن قدرت در سطح روابط بينالملل، تقويت ايدهها و ارزشهاي مخالف وضع موجود و انقلابي) و طرح راه سوم در روابط بينالملل (از طريق استقلال و حق انتخاب) پرداخته ميشود.
1. انقلاب و نظريههاي روابط بينالملل
مطالعات مفهومي و نظري متنوعي پيرامون علل پيدايش، تحولات و پيامدهاي انقلابها، بهويژه انقلابهاي بزرگ مانند انقلاب فرانسه، روسيه و ايران، صورت گرفته است. حتي زمينهها و عوامل مؤثر بينالمللي انقلابها، كم و بيش بيان شده است؛(1) اما بحث انقلاب و جايگاه آن در نظريههاي روابط بينالملل همچنان ضعف مفهومي گستردهاي دارد. اين مسأله در مورد انقلاب اسلامي ايران فراگيرتر است؛ بهگونهاي كه در ادبيات موجود مطالعات انقلاب اسلامي موارد بسيار محدودي در زمينههاي نظري و اتصال مفاهيم نظري انقلاب با ساختار روابط بينالملل مشاهده ميشود. شايد بتوان اين خلا‡ مفهومي را بيشتر ناشي از سيطره رهيافت رئاليسم سياسي بر نظريههاي روابط بينالملل دانست. رهيافت رئاليسم از آنجا كه سياست بينالملل را از سياست خارجي دولتها متمايز ميسازد، افقي براي طرح مباحث مفهومي انقلابها نميگشايد و فروبستگي حاكم بر اين نظريه در پي پاسخ به انقلابها در چارچوب محدود واقعگرايي يا ساختارگرايي ميباشد. نويفلد ميگويد: نظريه سنتي روابط بينالملل از طريق شيسازي نظم جهاني به حفظ روابط وابستگي مبتني بر انجماد ايدئولوژيك كمك كرده است.(2)
پينوشتها
1. مباحث نظري علل پيدايش انقلابها در ارتباط با متغيرهاي نظام بينالملل را ميتوان در نظريه «وابستگي و ساختار نظام سرمايهداري جهاني» مشاهده كرد. در اين نظريه تلاش ميشود انقلابها در ارتباط با تحولات نظام سرمايهداري رابطه شمال-جنوب و توسعه مورد بررسي قرار گيرد. از جمله آنها ميتوان به نظريه نظام جهاني والرشتاين اشاره كرد.
2. وحيد بزرگين ديدگاههاي جديد در روابط بينالملل، ص217
فقر و غناي غرب(15)
سيد محمد علي مدرسي
به حال خود نظر كردم، مردي سالم و خوشبخت كه طناب را پنهان ميكند تا خود را از سقف اتاقي كه هر شب در آن تنها ميخوابد، حلقآويز نكند....
نميدانستم چه ميخواستم. از زندگي ميترسيدم. ميخواستم رهايش كنم و با اين حال همچنان به آن اميد بسته بودم.
همهِ اين احساسها درست زماني دست داد كه وضع ظاهري زندگيام حكم ميكرد بايد كاملاً سعادتمند باشيم... . فرزندان خوب و ثروت سرشاري داشتم كه بيآنكه زحمتي بكشم، بر آن افزوده ميشد. خويشاوندان و آشنايان بيش از هر زمان ديگري برايم احترام قايل بودند. بيگانگان مرا سرشار از تحسين ميكردند، و بيآنكه تصور مبالغهآميزي داشته باشم، خودم را آدم سرشناسي ميدانستم. وانگهي، نه ديوانه بودم و نه بيمار، برعكس از چنان نيروي جسمي و ذهني برخوردار بودم كه مانندش را در اشخاصي به سن و سال خودم بهندرت ديدهام... [افكار و پرسشهايي پيوسته مرا رنج ميداد] حاصل كار امروزم چه خواهد بود؟ فردا چه خواهم كرد؟ حاصل همهِ عمرم چه خواهد بود؟ چرا بايد زندگي كنم؟ [اصلاً] چرا بايد كاري را بكنم؟ آيا در زندگي هدفي هست كه مرگ گريزناپذيري كه در كمينم نشسته، آنرا نابود و ويران نسازد؟
اينها سادهترين [و در همان حال مهمترين] پرسشهاي عالم است. اين پرسشها در ذهن هر كسي... هست. به تجربهِ من، ادامهِ زندگي بدون پاسخگفتن به اين پرسشها ميسر نيست(1[ )هر پاسخي هم كه بر پايهِ هدفداري جهان و جاودانگي انسان و وجود خالق حكيم عادل نباشد، بيفرجام خواهد بود.]
تزلزل ارزشها
همانگونه كه اشاره شد، حذف خدا از زندگي بشر (اگر تا آخرين نتايج منطقي آن دنبال شود) سلسلهاي از پيامدهاي ويرانگر در پي خواهد داشت. وقتي جهان، بدون آفريدگار فرض شود، طبعاً جهان و هستي بيهدف خواهد بود. وقتي جهان بيهدف باشد، اصول اخلاقي و ارزشي (از جمله معناي زندگي) بيبنياد خواهد شد.
به سخن ديگر، وقتي جهان بهدست عوامل كور سپرده شود و همه چيز نتيجهِ حركت اتمهاي فاقد شعور باشد و انسان بههمراه ذهن و فكرش فرآيند تصادفي عناصري چند باشد، بهويژه وقتي انسان در پايان عمر، همچون لاشهاي بپوسد و نابود شود، و در يك كلام، وقتي هستي محروم از حاكميت قدرتي روحاني و حكيم و عادل و مهربان باشد، ديگر اصالتي براي اخلاق و خوبي و بدي و زندگي آرماني نميماند، بلكه بيشتر ماهيتي «ساختگي» و قراردادي پيدا ميكند. در اين حالت است كه التزام به ارزشها و فضيلتها، همچون: عدالت، احسان، ايثار، كمال و... فلسفهِ خود را از دست ميدهد. تنها يك چيز باقي ميماند و آن منفعتگرايي و لذتطلبي سطحي (به هر قيمت) است. در اين فرض، اگر فيلسوفِ پرآشوبي همچون «نيچه» ظهور كند و قدرتمندان را بر صدر نشاند و ضعيفان را به زير بكشد، پاسخي براي وي وجود نخواهد داشت؛ اگر فرد خودخواه و مغروري همچون «هيتلر» (يا صدام) به صحنه بيايد و دنيا را به آتش بكشد، نميتوان وي را ديوانه يا منحرف قلمداد كرد، بلكه انسان زرنگ و تيزهوشي است كه -حداكثر- در محاسبات جنگي خود (در مراحلي از جنگ) اشتباه كرده است.
همينجاست كه مسأله مهم «معناي زندگي» مطرح ميشود. اصولاً «معناي زندگي» يك موضوع مهم فلسفي است كه داراي تأثير عميق و پردامنه روانشناختي و جامعهشناختي است. «معناي زندگي» همان است كه در جواب پرسش عمومي «چرا بايد زندگي كنم؟» قرار ميگيرد. اين سؤال، پرسش مهم ديگري را نيز در پي دارد: «چگونه بايد زندگي كنم؟»و تا پاسخ اول روشن نشود سؤال دوم بيجواب خواهد ماند.
واقعيت اين است كه تمدن مادي، «معناي زندگي» را بهشدت به خطر انداخته است؛ زيرا اساساً فلسفهِ مادي از پاسخدادن به آن عاجز است و يكي از نقاط ضعف بزرگ آن بهشمار ميرود. اين چيزي است كه حتي برخي دانشمندان ماديمسلك (از جمله «استيس» -در دوران مادهباوريش- و «سارتر») نيز بدان اعتراف كردهاند. آنها با «داستايوفسكي» موافقند كه با ناپديدشدن خدا از صفحهِ زندگي، ما ظاهراً در جهان مردهاي زندگي ميكنيم. جالب است در اينجا اعتراف «سارتر»، كه ملحدي نشاندار است، نقل شود: «تا زماني كه آدميان به خداي آسماني باور داشتند، ميتوانستند او را خاستگاه آرمانهاي اخلاقي خويش بدانند. جهاني كه مخلوق و تحت حاكميت خدايي پدروار بود براي آدمي مسكني مألوف، گرم و صميمي بود. ما ميتوانستيم مطمئن باشيم كه شر در عالم هرقدر هم زياد باشد، اما اكنون با ناپديدشدن خداوند از آسمان [به گمان وي] وضع به كلي دگرگون شده است. جهان، تحت حاكميت يك موجود روحاني نيست، بلكه به عكس، تحت سلطهِ نيروهاي كور است و لذا هيچ آرماني، اخلاقي يا غيراخلاقي، نميتواند در جهان بيرون از ما وجود داشته باشد... اين جهان، جهاني مرده است. ما در جهاني زندگي نميكنيم كه حامي ارزشهاي ما باشد. اين جهان در مورد ارزشهاي ما بيتفاوت است.»(2)
پي نوشت ها
1. روانشناسي كمال، ص 9 و10
2. همان، ص 109
انگليس؛ مفلوك تر از هميشه!
دولت لندن در آغاز سال جديد ميلادي در صحنه داخلي منطقهاي و بينالمللي در شرايط بغرنج و حتي بحراني بهسر ميبرد. اين در حالي است كه چشم انداز روشني براي سال جديد وجود ندارد و ناظران دوران سختي را در قلمرو اقتصادي، سياسي و اجتماعي پيش بيني ميكنند.
«گوردون براون» نخست وزير انگليس نگران پيامد شكستهاي پي در پي در صحنههاي مختلف است و اين در حالي است كه دستيارانش هم كاملا انفعالي عمل ميكنند و قادر نيستند كمك زيادي به اين ساكن خانه شماره «10 داونينگ استريت» ارائه نمايند. ناكاميهاي اقتصادي انگليس در پرتو بحران اقتصاد جهاني بيشترين فشارها را بر زندگي مردم انگليس و بهويژه طبقات محروم جامعه وارد ساخته و دولت لندن را در معرض تهاجم سياسي - تبليغاتي منتقدان قرار داده است. حزب كارگر در اين زمينه از وضعيت وخيمي رنج ميبرد و رسواييهاي مالي نمايندگانش درمجلس عوام ديگر آبرويي برايش باقي نگذاشته است البته افشاگريها تقريبا به يك اندازه متوجه دو حزب كارگر و محافظه كار است ولي حزب كارگر بهعنوان حزب حاكم دولت بيشتر در معرض اتهام فساد مالي قرار دارد. اين فشارها به قدري است كه تقريبا اميد چنداني به پيروزي مجدد حزب كارگر در انتخابات آينده وجود ندارد. بهويژه آنكه دولت گوردون براون، كارنامهاي مملو از ناكاميها و شكستهاي سياسي - اقتصادي به همراه دارد، در قلمرو سياستهاي اجتماعي هم ناكارآمديهاي فراواني از خود نشان داده است. برخي از ناكاميها بدين شرحند:
ضعف آشكار سرويسهاي اطلاعاتي در شناسايي و مهار بحرانهاي امنيتي.
شكست تقريبا قطعي انگليس در جنگ عراق و دنباله رويهاي بدفرجام انگليس از آمريكا در حوادث روبه افزايش در جنگ عراق.
عدم همراهي ساير كشورهاي اروپايي با انگليس و آمريكا در ماجراي افغانستان كه تقريباً به انزواي مطلق انگليس در صحنه اروپا منجر شده است.
شكست اجلاس كپنهاگ كه حتي نتوانست حداقل انتظارات اوليه را برآورده سازد.
ورشكستگي طيف وسيعي از شركتها و بانكهاي انگليسي در جريان بحران اقتصادي اخير كه اعتبار نسبي اقتصاد انگليس را خدشه دار كرد و پول ملي آنرا بيش از پيش تضعيف نمود.
كاهش محبوبيت حزب حاكم كارگر و ناكارآمدي گوردون براون در پاسخ به منتقدين بههمراه پيامدهاي ناشي از وارد شدن ضربههاي حيثيتي به دولت و مجلس عوام.
پيامدهاي انزواي سياسي نومحافظه كاران آمريكا كه متحدين اصلي «توني بلر» و حزب كارگر در دو جنگ عراق و افغانستان بوده اند. شكست آنها باعث افول ستاره اقبال حزب كارگر در انگليس شده و آنها را به «متهم اصلي» در اين دو جنگ بي پايان تبديل كرده است.
فهرست ناكاميهاي حزب كارگر در سالهاي اخير بسيار بيشتر از اين موارد است كه گاهي شكست آنها بهمنزله «شكست انگليس» تلقي شده است. از جمله ناكامي «توني بلر» در كسب كرسي «رياست اتحاديه اروپا» جدي ترين ضربههاي حيثيتي را لندن وارد ساخت و ابعاد نفرت اروپاي واحد عليه انگليس را به نمايش گذاشت. البته لندن سعي كرد سمت كم ارزشي همچون وزارت خارجه اتحاديه اروپا را كسب كند ولي بهخوبي واقف است كه سياستهاي اصلي اروپا در جاي ديگر شكل ميگيرد و اساسا اروپا پس از جنگ دوم جهاني فاقد وزن سياسي بوده و در محاسبات جهاني قدرت دنباله رو آمريكا بوده و هست. با توجه به اينكه لندن همواره سياست خود را بر محور ضديت آشكار و نهان با اصل ساختار اتحاديه اروپا استوار كرده و اين رفتار سياسي خود را هم پنهان نميكند، كاملاً بعيد بهنظر ميرسد كه حتي از موضع وزير خارجه اتحاديه اروپا هم بتواند نقش مفيد و مؤثري ايفا كند. با وجود اين، اعتبار سياسي گوردون براوان و حزب كارگر طي ماههاي اخير در پرتو افشاي ابعاد فساد مالي نمايندگان مجلس عوام به پايين ترين حد خود رسيده و دولت وي عملاً به يك «دولت مفلوك» تبديل شده است.
رسانههاي انگليس فاش كردهاند كه دقيقا در اوج بحران اقتصادي اخير، نمايندگان مجلس از جيب گشاد ماليات دهندگان انگليسي بيشترين سوء استفادهها را كرده و «برداشتهاي بيشرمانه» از بودجههاي مربوطه داشتهاند. موضوع مهمي كه خشم انگليسيها را بيشتر كرده، آگاهي دولت و حزب كارگر از ابعاد اين فساد مالي نمايندگان بوده است. با اينهمه، گروهها و احزاب رقيب و گاه بيطرف توصيههايي براي زمينهسازي در جهت خروج از بحرانهاي كنوني را پيشنهاد ميكنند كه اصلي ترين سرفصلهاي آن به خروج نظامي از عراق و افغانستان هماهنگي بيشتر با اتحاديه اروپا و فاصله گرفتن تدريجي از سياستهاي واشنگتن است - البته در شرايطي كه اوباما با شعار تغيير درصدد فاصله گرفتن از گذشتههاي سياه آمريكا برآمده، به خودي خود بهمنزله فاصله گرفتن از انگليس هم تلقي ميشود. بدين ترتيب انگليس در اوج انزواي سياسي - اقتصادي خوديش حتي واشنگتن را نيز مثل گذشته در كنار خود ندارد!
كارشناسان سياسي، سال دشواري را براي دولت انگليس در زمينههاي اقتصادي سياسي و اجتماعي پيش بيني ميكنند.
اعتبار حزب كارگر انگليس طي ماههاي اخير در پرتو افشاي ابعاد فساد مالي نمايندگانش در مجلس عوام به پايين ترين حد خود رسيده و دولت وي عملا به يك دولت مفلوك تبديل شده است.
وال استريت ژورنال:
اوباما به دنبال حمايت از فتنه گران است
به گزارش فارس به نقل از روزنامه آمريكايي «وال استريت ژورنال»، برخي مقامات عالي رتبه آمريكايي اعلام كردند: دولت «باراك اوباما» رئيس جمهور آمريكا بهطور فزايندهاي درحال زير سؤال بردن ثبات طولاني مدت دولت تهران است و تلاش ميكند تا راههايي براي حمايت از «جنبش سبز» مخالفان ايران بيابد. اين گزارش افزود: كاخ سفيد تحريمهاي اقتصادي جديدي را تهيه ميكند كه مخصوصا با هدف فشار بر نهادهاي ايراني و افرادي كه در [آنچه از آن با نام] سركوب نيروهاي مخالف ايران [ياد شده] شركت داشتند، طراحي شده است تا اينكه نهادهاي درگير در برنامه هستهاي ايران را هدف قرار دهد.
وال استريت ژورنال گزارش خود را اين گونه ادامه داد: آمريكا به دنبال راه هايي است تا به مخالفان ايران كه توسط شخصيت هايي چون «مهدي كروبي» رهبري ميشوند، كمك كند.اين نشريه آمريكايي تصريح كرد: وزارت خزانه داري آمريكا بر سپاه پاسداران ايران متمركز شده است كه [ادعا شده است] بهعنوان يك قدرت نظامي و اقتصادي پشتيبان «آيتا... خامنهاي» رهبر معظم ايران و «محمود احمدينژاد» رئيس جمهور اين كشور است.گزارش اين روزنامه معتبر آمريكايي تاكيد كرد: در هفتههاي اخير، شخصيتهاي برجسته جنبش سبز كه در مؤسسات مطالعاتي واشنگتن اظهاراتي را مطرح كردهاند، فهرستي از شركتهاي مرتبط با سپاه پاسداران را تهيه كردهاند كه توسط طرف سومي تسليم دولت باراك اوباما شده است.بنا بر اين گزارش، اسامي مطرح شده در اين فهرست شامل شركت مخابرات و شركت آلومينيوم ايران نيز ميشود.يك مقام آگاه در امور ايران اعلام كرد: دولت آمريكا هيچ اظهار نظري در خصوص اينكه آيا روي اين اطلاعات كار ميكند يا خير منتشر نخواهد كرد.ضمنا ديپلماتهاي آمريكايي ارائه قياسهايي را ميان تحولات سياسي اخير ايران و رويدادهايي كه پيش از انقلاب اسلامي در سال57 رخ داد و منجر به سرنگوني محمدرضاشاه پهلوي شد، آغاز كرده اند. «جان ليمبرت» كارشناس ارشد وزارت خارجه آمريكا در امور ايران اعلام كرده است: به عقيده من، شباهتهاي بسياري [ميان تحولات كنوني در ايران و رويدادهاي پيش از انقلاب اسلامي] وجود دارد. وي ادامه داد: من معتقدم كه براي دولت [ايران] دشوار خواهد بود كه تصميم بگيرد چگونه به درخواست قانوني و مشروع مردم پاسخ دهد.برخي مقامات آمريكايي اعلام كردند: «هيلاري كلينتون» وزير خارجه آمريكا در اقدامي كه نشانه افزايش توجه كاخ سفيد به تحولات سياسي اخير در ايران بود، در جلسهاي با4 نفر از پژوهشگران آمريكايي در مسائل مربوط به ايران ديدار و توانايي هايي موجود [دولت آمريكا در حمايت از جنبش سبز ايران] را به تصوير كشيد. بنا به اعلام اين مقامات عالي رتبه آمريكايي، يكي از مسائلي كه در اين جلسه مطرح شد اين بود كه در صورتي كه تهران بهطور ناگهاني تمايل خود را براي به توافق رسيدن در خصوص برنامه هستهاياش ابراز كند، واشنگتن چگونه بايد واكنش نشان دهد. اين گزارش افزود: در نشست مذكور كلينتون اين سؤال را نيز مطرح كرد كه آيا امريكا ميتواند [با تهران] به توافق برسد، بدون اينكه انتظارات جنبش سبز ايران فلج شود [و در نظر گرفته نشود.]
|