در محضر برترين بانوي آفرينش و همسر باوفايش
درس هايي براي زنان فاطمي مسلك
مقدمه
به نام خداوندي كه همه چيز را براي انسان آفريد و انسان را براي تكامل!
خانواده، سبزترين سفرهاي است كه دست كرامت خداوند در زمين گشوده است.
اين اجتماع كوچك، اولين وگستردهترين عرصه رشد و تعالي هر انساني است. اسلام نيز در تمام ابعاد حيات به الگودهيهاي كاملي براي تكامل بشر پرداخته است.
بينظيرترين زندگي مشتركي كه در تاريخ زمين، تا هميشه جاودان خواهد ماند، زندگي بانوي آب و مولاي عشق حضرت زهرا(س) و امام علي(ع) است. از اين رو، بر بال ملكوتي احاديث در آسمان هزار و چهارصد ساله تشيع به پرواز درآمديم تا به خانه با صفاي علي(ع) و فاطمه(س) رسيديم.
نشستيم و پرسيديم و پاسخ شنيديم! گفتوگوي ما با اين زوج بي مثال در قالب مصاحبهاي شكل گرفته و در پاورقي هر صفحه، نشاني پاسخها ذكر شده است.
خانهاي است كوچك و ساده ولي به وسعت تمام آفرينش. بوي معطر نم، مشام جان را نوازش ميدهد. در باز است؛ قرن هاست كه درهاي چوبي اين خانه به روي انسان گشوده مانده است. قبل از آن كه اذن ورود بخواهم من را به داخل ميخوانند. وارد ميشوم و گوشه اتاق كاهگلي بر حصير مينشينم.
گويي قدرت تكلم براي مصاحبه را در جاذبه اين فضا ميجويم.
مولا با تبسمي دلنشين لب به سخن ميگشايد:
از من بپرسيد كه من به راه هاي آسمان داناترم تا طرق زمين(1.)
آشنايي با راههاي آسمان! قطعاً همين طور است؛ خانهاي كه مهبط وحي بوده جز چنين ساكناني را در خود نميپروراند. به چشمان زلال و آسماني بانو خيره ميشوم. حسي فراسويي در درونم زمزمه ميكند:
بهراستي شما كيستيد؟
آرامتر از هر نواي وحي آميزي ميفرمايد:
من فاطمه(س) هستم دختر محمد(ص) كه آغاز و پايان سخن من(2) بر حق است.
و همين جمله كافي است تا من در محضر آسمانياش جسارت حضور بيابم: چقدر زندگي در اين خانه صفا دارد؛ اين جا اصلاً دل كسي نميگيرد!
بانو با لبخندي ميفرمايد:
ولي من شب آغاز زندگيام در اين خانه گريستم.
با تعجب نگاه ميكنم.
مولا ادامه ميدهد:
آري! آن شب فاطمه(س) به ياد شب اول قبر گريست؛ حتي از من خواست در آغازين لحظه زندگي به نماز بايستيم و خدا را عبادت كنيم(3.)
اين عجيب نيست؛ زيرا شما بهترين و ارزشمندترين انسانها هستيد.
بانو با نگاهي به مولا ميفرمايد:
بهترين مردم كسي است كه در برخورد با ديگران مهربان تر و نرم تر است و ارزشمندترين بشر كسي است كه با همسرش مهربان و بخشنده باشد(4.)
حال كه در مورد اخلاق صحبت فرموديد، بهراستي شما رفتار و اخلاق انسان ها را متأثر از چه ميدانيد؟
مولا ميفرمايد:
مردم هر مملكت، ساخته دو محيط و تحت تأثير دو قدرتند: اول، محيط خانواده و قدرت تربيتي پدران و مادران و دوم، محيط كشور و رفتار هيئت حاكمه. حتي شباهت مردم به حكام از شباهت به پدران بيشتر است(5.)
بانو ادامه ميدهد:
براي همين، خدا اطاعت و پيروي از ما را سبب برقراري نظم اجتماعي در امت و رهبري ما را عامل وحدت و در امان ماندن از تفرقه ها قرار داده است(6.)
در اين صورت براي كودك كه ارتباط محسوسي با اجتماع ندارد تربيت چگونه صورت ميگيرد؟
مولا ميفرمايد:
قلب نوزاد مثل زمين خالي از بذر و گياه است؛ هر تخمي كه در آن افشانده شود، به خوبي ميپذيرد و در خود ميپرورد. بايد از اين فرصت استفاده كرد پيش از آنكه دل تربيت پذير او سخت شود و مطالب گوناگون عقلش را اشغال كند(7.)
با اين حساب شما خانواده را اولين مركز تربيتي انسان ميدانيد.
مولا ميفرمايد: آري! بهترين ارثي كه پدران ميتوانند به فرزندان خويش بدهند ادب و تربيت صحيح است. كسي كه كودك دارد، بايد در راه تربيت او خود را تا سر حد طفوليت تنزل دهد( 8 .)
صداي خنده كودكاني شاداب از حياط كوچك خانه به گوش ميرسد، در همين لحظه دو كودك به اتاق ميدوند و خود را در آغوش مادر مياندازند؛ بانو آن ها را نوازش ميدهد و ميبوسد.
مولا ميفرمايد:
بوسيدن كودك رحمت و محبت است(9.)
توجه من به لباس ساده بانو جلب ميشود. بانو متوجه نگاه شگفت زده من ميشود، آن گاه بدون آن كه چيزي بگويم با تبسم ميفرمايد:
سلمان هم از سادگي لباس من حيران شده بود. پنج سال است فرش خانه ما پوست گوسفندي است كه روزها روي آن شترمان علف ميخورد و شب ها بر آن ميخوابيم و بالش ما چرمياست كه از ليف خرما پرشده است(10.)
نگاهم به آسياب دستي كنار اتاق ميافتد. بانو به مولا نگاه ميكند.
مولا ميفرمايد:
دستان فاطمه(س) در اثر كار كردن با اين آسياب سنگي تاول زده و زخم شده؛ زيرا گاهي گندم آرد ميكند و زماني آرد را خمير ميسازد(11.)
حيرت زده ميگويم: بانو! شما دختر پيغمبر هستيد؛ چرا خود را اين قدر به زحمت مياندازيد؟
بانو ميفرمايد:
رسول خدا به من سفارش كرده كه كارهاي خانه را با فضه تقسيم كنم. يك روز او كار كند و روز ديگر نوبت من باشد. امروز هم روز كار من است(12.)
ميگويم: اما اسلام كار خانه را بر زن واجب نكرده است؛ زن اين مسؤوليت را از روي بزرگواري و محبت انجام ميدهد.
مولا ميفرمايد:
اتفاقا كارهاي خانه بين من و فاطمه (س) تقسيم شده است.
بانو ادامه ميدهد:
جز خدا كسي نمي داند كه چه اندازه از اين تقسيم كار خوشحالم، زيرا پيامبر مرا از انجام كارهايي كه مربوط به مردان است بازداشته است(13.)
ميپرسم: اين مشاركت تا چه مرزي از زندگي شما ادامه دارد؟
بانو ميفرمايد:
تا حدي كه با خداوند عهد كرده ام روح و جانم را سپر بلاي جان همسرم قرار دهم؛ چه در خير و نيكي و چه در سختي و بلا (14.)
ميپرسم: بي ترديد همين حس، شما را تا اين اندازه به خدا نزديك كرده است.
بانو ميفرمايد:
تمام آن لحظاتي كه زن در خانه خود ميماند و به امور زندگي و تربيت فرزند ميپردازد نزديك ترين لحظات او به خداوند است(15.)
ميپرسم: شما نيكوترين چيز را براي زن چه ميدانيد ؟
بانو ميفرمايد:
آنچه براي زن نيكو است اين است كه بدون ضرورت مرد نامحرم را نبيند و نامحرمان نيز او را نبينند(16.)
ميپرسم: شما در سنگر خانه چقدر به آموزش و دانش بها ميدهيد؟
بانو ميفرمايد:
آن قدر كه خانه خود را كلاس آموزش و مدرسه تعليم زنان قرار داده ام.
ميپرسم: آيا با وجود اين همه مسؤوليت چنين كاري براي شما سخت نيست ؟
بانو ميفرمايد:
آيا اگر كسي را اجير كنند كه بار سنگيني را به بام برده و در مقابل صد هزار دينار طلا مزد بگيرد اين كار براي او دشوار خواهد بود؟
با تعجب به بانو نگاه ميكنم و ميگويم: معلوم است كه نه !
بانو ميفرمايد:
من در مقابل هر مسألهاي كه پاسخ ميدهم بيش از فاصله بين زمين و عرش، گوهر و لؤلؤ پاداش ميگيرم. پس سزاوار است كه بر من سنگين نيايد(17.)
ميگويم: توجه شما به ابعاد مختلف زندگي نشان از مديريت عالي شماست. در زمينه آموزش مسائل بهداشتي چه نظري داريد؟
بانو ميفرمايد:
بهداشت جزء دستورات ديني ماست. حتي در آداب غذا خوردن هم به آن توجه شده است؛ مثلا من به كودكانم آموزش داده ام كه اگر كسي پس از خوردن غذا با دست چرب بخوابد هيچ كس جز خودش را سرزنش نكند(18.)
رو به بانو ميپرسم: راستي ارتباط شما با همسايگان چگونه است؟
بانو به مولا نگاه ميكند، آن گاه با تبسم جواب ميدهد:
همين قدر بگويم كه در منطق ما اول همسايه، بعد خانه (19.)
ميپرسم: از خدا چه ميخواهيد؟
بانو رو به مولا سكوت ميكند، پس از لحظاتي ميفرمايد:
لذتي كه از خدمت حضرت حق ميبرم، مرا از هر خواسته اي باز داشته است؛ حاجتي جز اين ندارم كه پيوسته ناظر جمال زيباي خداوند باشم(20.)
طنين ايمان و عشقي كه در صداي بانو جريان دارد نگاه مولا را در چشمان او متوقف ميكند.
در مقابل عظمت حضور آنان چنان احساس كوچكي ميكنم كه دلم ميخواهد هر چه زودتر از اين فضا به خلوت متفكرانه اي پناه ببرم و با تمام وجود به حقايقي كه در كلام اين زوج آسماني است بيانديشم...
پينوشتها
1. خطبه 93 نهج البلاغه
2. خطبه فدكيه
3. غايه المرام في رجال البخاري ص 295
4. نهج الحياه ص 295
5. بحارالانوار ج 17 حديث 129
6. خطبه فدكيه
7. نهج البلاغه ملا فتح حديث 442
8. غرر الحكم حديث 393
9. بحارالانوار، ج 23، حديث 113
10. بحارالانوار، ج 8، ص 303
11. كنزالاعمال، ج 15، ص 507
12. دلايل الامامه ص 47
13. مستدرك الوسايل، ج 13، ص 48
14. كوكب الدري، ج 1، ص 196
15. بحارالانوار، ج 42، ص 92
16. كشف الغمه، ج 2، ص 23
17. بحارالانوار، ج 2، ص 3
18. كتاب ابن ماجه، ص 265
19. بحارالانوار، ج 43، ص 82
20. نهج الحياه، ص 99
|