صفحه در مكتب عرشيان

همسر شهيد خلبان پورمختار؛
همسرم را از شكل انگشتانش شناسايي كرديم

همسر شهيد خلبان غلامرضا پورمختار گفت: همسرم قبل از پرواز با هليكوپتر پلاك خود را به پسرم داد اما طي حمله موشكي عراق به شهادت رسيد، تمام بدنش در آسمان سوخت و زماني كه جسمش به زمين رسيد، او را از شكل انگشتانش شناسايي كرديم.

فريده حسن‌زادگان در گفت‌وگو با فارس اظهار داشت: شهيد غلامرضا پورمختار در سال 1332متولد شد؛ وي از 21 سالگي وارد هوانيروز شد كه فعاليت‌هاي خود را در زمينه فني مهندسي آغاز كرد.

همسر شهيد پورمختار خاطرنشان كرد: قبل از انقلاب، همسرم به همراه دوستانش فعاليت‌هاي سياسي داشت كه به زندان منتقل شد ولي به علت نداشتن مدرك او را آزاد كردند، البته درجه او را كه استوار 2 بود از وي گرفتند.

وي بيان داشت: در خانه سازماني در پايگاه هوايي ‌اصفهان 2 اتاق داشتيم كه غلامرضا در يكي از اتاق‌ها اعلاميه‌ها و عكس‌هاي امام خميني (ره) را گذاشته بود به طوري كه قطر اين عكس‌ها و اعلاميه‌ها تا نصف ديوار اتاق بود.

حسن زادگان تصريح كرد: ساواك در خيلي از نقاط او را تعقيب مي‌كرد كه تعقيب‌ها ناكام ماند و بالاخره انقلاب اسلامي پيروز شد.

وي ادامه داد: با آغاز جنگ تحميلي همسرم پي در پي به منطقه اعزام مي‌شد.

همسر شهيد غلامرضا پورمختار اضافه كرد: خرداد سال 60 زماني كه همسرم عزم جبهه داشت پسرم بهانه مي‌گرفت و به غلامرضا مي‌گفت «به جبهه رفتي براي من تفنگ بيار». همان لحظه همسرم پلاك خود را از گردنش درآورد و به گردن علي انداخت.

وي بيان داشت: همان روز در تلويزيون اعلام كردند كه 2 هليكوپتر ايران توسط عراقي‌ها منهدم شده است؛ حال خوشي نداشتم كه غلامرضا تماس گرفت و گفت «اول قرار بود كه با آن هليكوپتر پرواز كنم دوستان ديگر پرواز كردند و به شهادت رسيدند».

وي ادامه داد: اما در تاريخ 21 خرداد سال 61 زماني كه او از منطقه در حال برگشت بود به همراه 8 نفر از دوستانش مورد اصابت موشك عراقي‌ها قرار گرفتند و در آسمان به شهادت رسيدند.

حسن‌زادگان خاطرنشان كرد: همسرم پلاك خود را به علي داده بود، از سوي ديگر تمام اعضاي بدنش سوخته بود، به همين دليل از طريق شكل انگشتان پاي وي كه بلند و كوتاه بود، او را شناسايي كرديم.

وي ادامه داد: پس از اين‌كه جنگ تحميلي تمام شد و اسرا به ايران بر مي‌گشتند، هنوز منتظر غلامرضا بودم.

همسر شهيد پورمختار با بيان اين‌كه خدا را شاكرم كه همسرم در مسير خوبي به شهادت رسيد، اضافه كرد: همسرم هنگام اعزام به جبهه مي‌گفت «اگر ما به جبهه نرويم ديگر كسي آرامش نخواهد داشت؛ وجب به وجب خاك را از ما خواهند گرفت؛ علاوه بر اين ما قسم خورده‌ايم كه براي دفاع از مملكت و دينمان تا آخرين نفس ايستادگي كنيم».

حسن‌زادگان ادامه داد: اخلاق و تعامل غلامرضا با خانواده به نحو احسن بود به طوري كه پس از گذشت 28 سال از شهادت وي هنوز هم در جمع خانواده با اشك چشم از او ياد مي‌شود.

خبرگزاري فارس

(بخش دوم و پاياني)
تأثير قيام‌ امام‌ حسين(ع) در دفاع‌ مقدس (بخش دوم و پاياني)‌

 سيد روح ا... هاشمي

3 - تأثير حماسه‌ امام‌ حسين‌ (ع) بر نوشته‌ها و خاطرات‌ رزمندگان‌

در اكثر خاطرات‌ مكتوب‌ رزمندگان‌ اثري‌ از تأثيرپذيري‌ آنان‌ از قيام‌امام‌حسين‌(ع) ديده‌ مي‌شود. نمونه‌اي‌ از اين‌ خاطرات‌ گوياي‌ اين‌ واقعيت‌ است.‌

«در منتهي‌ اليه‌ پيشروي‌ چشمشان‌ به‌ جواني‌ افتاد كه‌ مجروح‌ برزمين‌ افتاده‌ بود وزير لب‌ زمزمه‌اي‌ مي‌كرد. او قاسم‌ خط‌ شكن‌ بود كه‌ زير لب‌ زينبش‌ را صدا مي‌كرد، سيماي‌معصومانه‌ دخترش‌ را كه‌ لحظاتي‌ بعد بي‌ پدر مي‌شد طلب‌ مي‌كرد تا بوسه‌اي‌ بر آن‌ بزند ورابطه‌ عميق‌ پدر و دختر را در فرهنگ‌ جنگ‌ تثبيت‌ كند تا زينبش‌ در آينده‌ همان‌ زينب‌ امام‌ حسين(ع)، پيام‌بر خون‌ شهدا شود. قاسم‌ جعفري‌ يك‌ بار ديگر دخترش‌ را صدا زد و بعد از همه‌ چيز دست‌ كشيد».. صالحي‌ با خلوص‌ و معصوميتي‌ غريب‌ امام‌ حسين‌مظلوم‌ را صدا مي‌زد و بر مظلوميت‌ آن‌ حضرت‌ گريه‌ مي‌كرد. او دريافته‌ بود كه‌ در آن‌ لحظه‌فقط‌ امام‌ حسين‌(ع) مي‌تواند به‌ فريادش‌ برسد. زمزمه‌اش‌ آهنگ‌ لطيفي‌ به‌ خود گرفته‌ بود. حاجي‌ به‌ كمك‌ دو بسيجي‌ او را روي‌ برانكارد قرار داد. صالحي‌ يك‌ بار ديگر چشمش‌ به‌دو پاي‌ قطع‌ شده‌اش‌ افتاد و گفت:‌ آن‌ دو تا را كنارم‌ بگذاريد. صالحي‌ همچنان‌ امام‌حسين‌ را صدا مي‌كرد. پاسدار گفت:‌ قربانعلي‌ من‌ امشب‌ مي‌خواهم‌ اگر شده‌ با جسد من‌پل‌ بسازيد، بايد براي‌ بچه‌ها راه‌ درست‌ كنيد، سپس‌ گفت‌ يا اباعبدا...‌ الحسين!‌ من‌ تحمل‌اين‌ صحنه‌ها را ندارم،‌ من‌ آرزو مي‌كردم‌ در ركابت‌ شمشير بزنم‌ ولي‌ حالا مي‌فهمم‌ آن‌هفتاد ودو تن‌ كه‌ باشما بودند در چه‌ شرايط‌ سختي‌ مي‌جنگيدند... .

يك‌ سپاهي‌ چنان‌ با التماس‌ با امام‌ حسين‌ حرف‌ مي‌زد كه‌ گويي‌ امام‌ را جلوي خودش‌مي‌ديد. او در خاطراتش‌ مي‌گويد: «مجروح‌ سرش‌ را به‌ ديوار سنگر تكيه‌ داد، آرام‌ و بريده‌ گفت‌:اي‌ كاش‌ مي‌دانستم‌حرم‌ اباعبدا...الحسين‌ كدام‌ طرف‌ است.‌ اشك‌ از ديدگانش‌ باريدن‌ گرفت.‌ صورت‌ او را به‌طرف‌ كربلا نگه‌ داشتيم‌ اما او باز هم‌ از نوشيدن‌ آب‌ امتناع‌ كرد و يكباره‌ فرياد زد نه‌ نه ‌نمي‌نوشم‌، آخر آقا امام‌ حسين‌ با لب‌ تشنه‌ شهيد شد. مجروح‌ با ذكر نام‌ سالار شهيدان‌ و سرور آزادگان‌ حسين‌ بن‌ علي‌ چشم‌ فروبست‌».

با افزايش‌ گرماي‌ هوا اميد ما نيز كم‌تر مي‌شد. صحراي‌ كربلا در نظرمان‌ مجسم ‌مي‌شد واين‌ حالتي‌ روحاني‌ و معنوي‌ به‌ ما داده‌ بود. اشعه‌ آتشين‌ خورشيد بدن‌هايمان‌ رامي‌سوزاند.... . اين‌جا بود كه با جگري‌ سوخته‌ خدا را قسم‌ داديم، همان‌طور كه‌ واقعاً كربلا در نظرمان‌ مجسم‌ شده‌ و آن‌ عطش‌ سنگين‌ را با ذره‌ذره‌ وجودمان‌ آزموده‌ايم‌ همان‌ صبر و تحمل‌ عاشورايي‌ را كه‌ به‌ حسينيان‌ عطا نموده‌اي‌ به‌ ما نيز رحمت‌ كن.‌

به‌ نقطه‌اي‌ تقريباً رو به‌ كربلا چشم‌ دوخت‌ و بالحن‌ شوريده‌اي‌ ادامه‌ داد: درست‌است‌ كه‌ از كربلا و نينوا دوريم‌ ولي‌ من‌ امام‌ حسين(ع) را مي‌بينم‌ و برق‌ شمشيرش‌ را وعباس(ع) را كه‌ آرام‌ روي‌ تل‌ خاك‌ها نشسته‌ است‌ باديدن‌ آن‌ها دردم‌ را فراموش‌ مي‌كنم و نمونه‌ ديگر از هزاران‌ خاطره‌.

برادري‌ به‌نام‌ مرتضي‌ ذوالفقاري‌ كه‌ يك‌ برادر او در والفجر دو به‌ شهادت‌ رسيده‌ بود در عمليات‌ مجروح‌ شد وبراي‌ درمان‌ به‌ عقب‌ نرفت‌، او دائم‌ امام‌ حسين(ع) را صدا مي‌كرد. وقتي‌ تقاضاي‌ آب‌ مي‌كرد به‌ خاطر شدت‌ جراحات‌ نتوانستيم‌ به‌ او آب‌ بنوشانيم‌، او مي‌گفت‌ به‌ زودي‌ از دست‌ امام‌ حسين‌(ع) آب‌ مي‌نوشيم‌ و پس‌ از لحظاتي‌ گفت:‌ «السلام‌عليك‌ يا اباعبد ا...» و به‌ شهادت‌ رسيد.

4 - تأثير حماسه‌ عاشورا بر وصيت‌ نامه‌ شهدا

امام‌ خميني‌(ره‌) كه‌ خود سال‌ها اهل‌ عرفان‌ و تهجد بوده است، در وصف‌ وصيت‌ نامه ‌شهدا مي‌فرمايد اين‌ وصيت‌ نامه‌ها انسان‌ را مي‌لرزاند. ايشان بارها تذكر داده‌ بودند اين‌ تحولي‌كه‌ در جوانان‌ ايران‌ به‌ وجود آمده‌ است‌ به‌ بركت‌ اسلام‌ و اهل‌ بيت‌ مي‌باشد. با نگاهي‌ گذرا به‌ وصيت‌ نامه‌هاي‌ شهدا مي‌بينيم‌ كه‌ تقريباً در اكثر وصيت‌ نامه‌ها نام‌ و ياد امام حسين‌(ع) و ياجملاتي‌ برگرفته‌ از فرمايش‌هاي‌ آن‌ بزرگوار و برادر مظلومش‌ اباالفضل‌العباس‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد و به‌ عبارتي‌ كل‌ وصيت‌ نامه‌ها الهام‌ گرفته‌ از نهضت ‌امام‌حسين‌(ع) است.‌

در اين‌جا نمونههايي‌ از وصيت‌نامه‌ عرفاني‌ فارغ‌التحصيلان‌ مدرسه‌ عشق‌ را مي‌آوريم‌:

تواي‌ حسين‌ (ع) اي‌ تو كه‌ معشوقي‌ در مسلخ‌ عشق،‌ صدها عاشقت‌ را به‌ قربانگاه‌كشاندي‌، اي‌ سيداالشهدا (ع) كه‌ آخرين‌ شب‌ حيات‌ را از دشمن‌ مهلت‌ خواستي‌، نه‌ براي‌وداع‌ با دنيا، بلكه‌ براي‌ وصال‌ به‌ عقبي‌ باتمام‌عظمتش...‌امروز جوانان‌ ما تو را رهنمون‌ راه‌ خويش‌ ساخته‌اند.

خدايا، ما مكتب‌ شهادت‌ را از كسي‌ آموختيم‌ كه‌ فرياد، احلي‌ من‌ العسل‌ اين‌انتخابش‌ براي‌ ما الگو گشت.‌

بار الها، سال‌ها ازكودكي‌ تا به‌ امروز نام‌ حسين‌ در ذهنم‌ پرتو افشاني‌ مي‌كرد،حسين‌ (ع)برايم‌ متجلي‌ شده‌ است‌ و حال‌ دانستم‌ كه‌ حسين‌ چرا اين‌گونه‌ همه‌ چيز و همه‌كس‌ را قرباني‌ كرد و از تو مي‌خواهم‌ مرا در صف‌ حسينيان‌ قرار دهي.‌

دوست‌ دارم‌ در معركه‌ جنگ‌، علي‌ وار بميرم‌، نستوه‌ و دلير و بيدار، در كربلاي‌ عشق‌و خون‌ و ايثار، يك‌بار كه‌ سهل‌ است، دو صدبار بميرم‌.

 در مكتب عرشيان

ياد ايام
قيام 19 دي

در اواسط دي ماه 1356، پيك دربار نامه ممهور به مهر دربار را به داريوش همايون، وزير اطلاعات و جهانگردي داد و او نامه را جهت انتشار به روزنامه اطلاعات ارائه كرد. مسعودي صاحب امتياز روزنامه، مفاد مقاله‌ را براي آينده روزنامه خطرناك يافت و نگران واكنش علما و روحانيون شد. اما در تماس‌هايي كه با وزير اطلاعات و جهانگردي و نخستوزير وقت (آموزگار) گرفت، دريافت كه برخي از مفاد تند و تحريك آميز آن به خواست شخص شاه در مقاله آمده است.
در اين مقاله - كه نويسنده آن «احمد رشيدي مطلق» ذكر شده بود - بهطور صريح بيحجابي را فضيلت و حجاب، كهنه پرستي و ارتجاع معرفي و به ساحت مقدس امام(ره) اهانت، و قيام 15 خرداد 1342، توطئه استعمار سرخ و سياه معرفي شده بود. با پخش روزنامه اطلاعات و رسيدن آن به شهر قم، اولين واكنش‌ها آغاز شد. مدرسين حوزه علميه قم در بيت آيت ‌ا... حسين نوري گرد آمدند تا اقدامي هماهنگ داشته باشند و پس از بررسي تصميم گرفته شد تا هجدهم دي درس‌هاي حوزه تعطيل شود.
صبح هجدهم دي، طلاب با تشكيل اجتماع بزرگي، تظاهرات و راهپيمايي خود را آرام به سوي منازل مراجع آغاز كردند و با تجمع در مقابل منازل ايشان با دادن شعارهايي به حمايت از امام (ره) پرداختند. نيروهاي امنيتي با يورش به صف تظاهركنندگان سعي در متفرق نمودن و ممانعت از راهپيمايي كردند.
راهپيمايان به سمت منزل علامه طباطبايي، منزل و مدرسه آيت ‌ا... مكارم شيرازي و منزل آيت ‌ا... وحيد خراساني رفتند و هر يك از آن‌ها به نوبه خود براي مردم سخنراني كردند. بازاريان قم با مشاهده حركت حوزه علميه تصميم به تعطيلي مغازه‌هاي خود در 19 دي گرفتند.
روز نوزدهم دي ماه ساواك و شهرباني به كمك نيروهاي كمكي كه از تهران وارد شده بودند، در سطح شهر، به‌ويژه در حوالي مدارس علميه و مرقد حضرت معصومه(س) متمركز شدند. اقشار مختلف مردم و طلاب در ميدان آستانه تجمع كردند و باز راهپيمايي به سوي منازل بزرگان حوزه آغاز شد. ابتدا به بيت آيت ‌ا... ميرزا هاشم آملي رفتند. آيت ‌ا... آملي طي سخناني به بيان عظمت و شخصيت فوق‌العاده امام(ره) پرداخت و هيأت حاكمه و رژيم پهلوي را مورد نفرت روحانيت و ملت قلمداد كرد. نيروهاي رژيم با آرايش ضد شورش و نفربرهاي نظامي در خيابان‌ها آماده شده بودند.
هنگام عصر مردم و طلاب اجتماع نموده، و به طرف منزل آيت‌ا... نوري حركت كردند. سپس در حالي كه جمعيت مي‌خواستند از طريق خيابان ساحلي به منازل آيات سلطاني طباطبائي و مشكيني بروند، يكي از مأمورين شيشه بانك صادرات را شكست و به همين بهانه اسلحه‌ها به طرف مردم نشانه‌گيري و تيراندازي شروع شد. با به زمين افتادن تعدادي از مردم، جمعيت در كوچه‌هاي اطراف پناه گرفتند و با هر آن‌چه كه به دست مي‌آوردند، مقابل مأموران مسلح رژيم ايستادند. جنگ و گريز تا ساعاتي از شب ادامه يافت.
در اين روز دست كم شش نفر شهيد و ده‌ها تن زخمي شدند. بعد از اين حادثه، طلاب و علماي قم با انتشار اعلاميه‌‌اي اين سؤال را مطرح كردند كه آيا فضاي باز سياسي به اين معناست كه اگر كساني به مطالب غير واقعي روزنامه اعتراض كنند، بايد با گلوله پاسخ بگيرند؟
با قيام قم،‌ آهنگ حركت انقلاب با محتواي كاملاً اسلامي شتاب فزاينده و گسترده ‌تري به خود گرفت و رهبري امام (ره) به عنوان نقش اصلي مبارزه با رژيم شاه ظاهر شد.
تبيان قمن قم

بسيجي را بشناسيم (بخش دوم و پاياني)

برخي از خصلتهاي بسيجي عبارت است از:
- بسيجي، مرد ميدان سختيها و مشكلات است و در هنگام انجام وظيفه الهي، خستگي را نميشناسد و هيچ‌گاه از مشكلات، هراسي به خود راه نميدهد، بلكه با شجاعت به ميدان مشكلات قدم ميگذارد و سرافراز بيرون ميآيد.
- بسيجي، در هنگام دفاع از ملت و كشورش در اوج شكوه است؛ اما در عينحال نقطه اوج محبت و لطافت و احساسات منطقي و زيبا هم به شمار مي‌رود و بههمين دليل، براي كساني كه با منطق بسيجي آشنا نيستند انساني شگرف و شگفتانگيز است.
- بسيجي، در سجاده نيازش اوج قله تواضع و بندگي و مناجات شبانه، و اهل راز و سوز و گداز با خداي خودش است.
- بسيجي، با كم‌ترين امكانات، بيش‌ترين خدمترساني را به جامعه دارد.
- بسيجي، مرد ميدان عمل صالح است و صبور در هنگامه صبر و سرسخت با دشمنان لجوج و مهربان با ياران انقلاب و اسلام.
- بسيجي به مولا و مقتدايش عشق ميورزد و مولايش را الگوي همه اعمال خود قرار ميدهد.
- بسيجي، در ميان فتنهها و قيلوقالها، فقط و فقط به فرمايشهاي رهبر و مقتدايش ميانديشد و فرياد ولي را حجت خود ميداند.
- بسيجي در ميدان علم فاتح قلههاي علم و دانش است آن هم در اوج سادگي و تواضع و فروتني، علم او همراه با عمل، بصيرت و حكمت است.
- بسيجي در عين سادگي و مظلوميت در اوج هوشياري و ذكاوت و تدبير است و چارهساز و چارهانديش لحظات سرنوشتساز.
- بسيجي نام و نشان در گمنامي ميجويد و راه مولايش را ميپويد و هميشه حق را ميگويد.
- براي بسيجي شهادت، روِياي ناتمام ونهايت آرزو و قله سعادت و بهترين و كوتاهترين راه رسيدن به كمال است.
ويژه نامه سروقامتان روزنامه جوان